خطبه ۱۶۸

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۱۶۸ : صبر و دوراندیشی [منبع]

و من كلام له (علیه السلام) بعد ما بُويعَ له بالخلافة، و قد قال له قوم من الصحابة:
لو عاقبتَ قوماً مِمّن أجلَبَ على عثمان، فقال عليه السلام:
يَا إِخْوَتَاهْ إِنِّي لَسْتُ أَجْهَلُ مَا تَعْلَمُونَ، وَ لَكِنْ كَيْفَ لِي بِقُوَّةٍ وَ الْقَوْمُ الْمُجْلِبُونَ عَلَى حَدِّ شَوْكَتِهِمْ يَمْلِكُونَنَا وَ لَا نَمْلِكُهُمْ، وَ هَا هُمْ هَؤُلَاءِ قَدْ ثَارَتْ مَعَهُمْ عِبْدَانُكُمْ وَ الْتَفَّتْ إِلَيْهِمْ أَعْرَابُكُمْ وَ هُمْ خِلَالَكُمْ يَسُومُونَكُمْ مَا شَاءُوا، وَ هَلْ تَرَوْنَ مَوْضِعاً لِقُدْرَةٍ عَلَى شَيْءٍ تُرِيدُونَهُ؟ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ أَمْرُ جَاهِلِيَّةٍ وَ إِنَّ لِهَؤُلَاءِ الْقَوْمِ مَادَّةً، إِنَّ النَّاسَ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ إِذَا حُرِّكَ عَلَى أُمُورٍ، فِرْقَةٌ تَرَى مَا تَرَوْنَ وَ فِرْقَةٌ تَرَى مَا لَا تَرَوْنَ وَ فِرْقَةٌ لَا تَرَى هَذَا وَ لَا [هَذَا] ذَاكَ، فَاصْبِرُوا حَتَّى يَهْدَأَ النَّاسُ وَ تَقَعَ الْقُلُوبُ مَوَاقِعَهَا وَ تُؤْخَذَ الْحُقُوقُ مُسْمَحَةً، فَاهْدَءُوا عَنِّي وَ انْظُرُوا مَا ذَا يَأْتِيكُمْ بِهِ أَمْرِي، وَ لَا تَفْعَلُوا فَعْلَةً تُضَعْضِعُ قُوَّةً وَ تُسْقِطُ مُنَّةً وَ تُورِثُ وَهْناً وَ ذِلَّةً، وَ سَأُمْسِكُ الْأَمْرَ مَا اسْتَمْسَكَ، وَ إِذَا لَمْ أَجِدْ بُدّاً، فَآخِرُ الدَّوَاءِ الْكَيّ.

الْمُجْلِبُون : اسم فاعل از «اجلب»، اجلب على الفرس : يعنى اسب را هِى كرد تا بتاخت رود.
عَلَى حَدِّ شَوْكَتِهِمْ : بر تيزى سلاحشان، مقصود اين است كه سلاح آنها همچنان تيز است و قدرت آنها هنوز باقى است.
خِلَالَكُمْ : در بين شما.
يَسُومُونَكُمْ : بر شما تحميل و تكليف ميكنند.
مَادَّةً : كمك، ياور.
مُسْمَحَة : اسم مفعول از «اسمح»، ميسَّر، آسان.
تُضَعْضِعُ : ويران ميكند، با خاك يكسان ميكند.
الْمُنَّة : قدرت.
الْوَهن : سستى، ضعف.
الْكَىّ : داغ نهادن، كنايه از كشتن است. 
أجلَب : لشكر كشى نمود
ثَارَت : قيام نموده است
عِبدان : غلامان، جمع عبد
التَفَّت : قاطى شده، منضم گشته
خِلالَكم : ميان شمايند
يَسومون : معامله و رفتار ميكنند
يَهدَأ : خاموش و آرام مى شود
مُسمَحَة : براحتى و آسانى
تُضَعضِع : ويران ميكند، بحركت مى آورد
مُنَّة : بضم ميم، قدرت و قوه
وَهن : ضعف و سستى
آخِرُ الدَّواء الكَىّ : آخرين علاج و مداوا داغ نهادن است 
(پس از بيعت مردم با امام عليه السّلام در سال ۳۵ هجرى گروهى از صحابه گفتند اى كاش شورشيان بر ضد عثمان را كيفر مى دادى، پاسخ فرمود):
۱. واقع بينى در مبارزه:
اى برادران از آنچه شما مى دانيد بى اطلاع نيستم، امّا قدرت اجراى آن را چگونه به دست آورم؟ آنان با ساز و برگ و نيرو به راه افتادند، بر ما تسلّط دارند و ما بر آنها قدرتى نداريم. هم اكنون بردگان شما با آنها مى جوشند، و باديه نشينان اطراف شما به آنها پيوسته اند. آنها در ميان شما زندگى مى كنند، و هر مشكلى را كه بخواهند بر شما تحميل مى كنند. آيا براى خواسته هاى خود تواناييد.
۲. مشكلات جنگ داخلى:
كارى كه پيش آمده از جاهليّت است، شورشيان يار و ياور دارند، اگر براى كيفر دادنشان حركتى آغاز شود، مردم به چند دسته تقسيم مى شوند: گروهى خواسته هاى شما را دارند، و عدّه اى بر خلاف شما فكر مى كنند، و گروهى نه اين را مى پسندند و نه آن را. پس صبر كنيد تا مردم آرام شوند، و دل هاى مضطرب در جاى خود قرار گيرد، و حقوق از دست رفته با مدارا گرفته شود. اكنون مرا آسوده گذاريد، و در انتظار فرمان من باشيد، كارى نكنيد كه قدرت ما را تضعيف كند، و اقتدار امّت ما را متزلزل سازد و سستى و زبونى به بار آورد، اين جريان سياسى را تا مى توانم مهار مى كنم، امّا اگر راه چاره اى نيابم با آنان مى جنگم (كه سر انجام درمان، داغ كردن است).(۱)
______________________________________________
(۱) ضرب المثل است. بقول حافظ: (تيغ سزاست هر كه را درك سخن نمى‏ كند)
 
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است بعد از آنكه با آن بزرگوار بخلافت بيعت كردند و (طلحه و زبير نقض بيعت كرده و ببصره رفتند و در آنجا فتنه و آشوب بر پا نموده اموال مسلمانان را بيغما برده نيكان را كشتند) گروهى از اصحاب به آن حضرت گفتند: كاش كسانى را كه بر (كشتن) عثمان اجتماع كردند كيفر مى فرمودى (تا آنان را كه نقض بيعت نموده اند بهانه اى بدست نباشد) پس امام عليه السّلام فرمود:
(1) اى برادران (همكيشان) بآنچه شما مى دانيد من بى اطّلاع نيستم (بلكه به گذشته و آينده و حال دانا هستم) ولى چگونه مرا توانائى (كشيدن انتقام از كشندگان عثمان) است و حال آنكه گروهى كه (براى كشتن او) گرد آمدند (و اين آشوب را بر پا نمودند) در نهايت قدرت خود باقى هستند، بر ما تسلّط دارند و ما بر ايشان مسلّط نيستيم (زيرا بيشتر اهل مدينه و بسيارى از مردم مصر و كوفه و سائر شهرها و باديه نشينان باين كار اقدام كرده بودند، و گفته اند آن حضرت مردم را گرد آورده براى ايشان خطبه خوانده فرمود: كشندگان عثمان از جاى خود برخيزند، پس همه آنان مگر اندكى ايستادند، و اين كار را كرد تا جواب پند دهندگان را عملا داده باشد)
(2) و آگاه باشيد كشندگان عثمان گروهى هستند كه غلامان شما با آنها يار بوده و باديه نشينانتان بآنان پيوسته اند (همه دست يكى كرده اين عمل را انجام دادند) و ايشان در بين شما هستند (هنوز از مدينه بيرون نرفته اند، و اگر بمقصود شما پى برند) آنچه بخواهند آزارتان مى رسانند (و كسيرا توانائى جلوگيرى از آنها نيست) و آيا توانائى بآنچه خواهانيد داريد (در اين باب انديشه نموده كمكى بنظر آورده ايد كه بتوانيد با ايشان زد و خورد نمائيد)؟
(3) اين امر (كه شما درخواست مى نماييد) كارى است از روى نادانى، و ايشان كمك و ياور (بسيار) دارند (كه هنگام نيازمندى آنان را يارى مى نمايند) و مردم هرگاه سخن اين خونخواهى به ميان آيد بر چند دسته اند: يك دسته مى بينند آنچه شما مى بينيد (رأيشان اينست كه بايستى خونخواهى نمود) و يك دسته مى بينند آنچه شما نمى بينيد (مى گويند بايستى كشندگان او را يارى كرد) و يك دسته نه اين و نه آنرا نمى بينند (در اين كار متوقّف بوده رأيى ندارند) پس (انتقام كشيدن از كشندگان عثمان موجب فتنه و فساد بزرگى خواهد بود كه اهميّت آن بيش از كشتن عثمان است، بنا بر اين) شكيبا باشيد تا مردم آرامش يافته دلها در جاى خود  قرار گيرد، و حقوق در موقع مناسب به آسانى گرفته شود،
(4) پس نزد من آرام باشيد (شتاب نكنيد و اينگونه پند ندهيد) و ببينيد فرمانم بشما چگونه صادر ميشود (دستورم را پيروى نمائيد) و كارى نكنيد كه توانائى را نابود ساخته از بين ببرد، و سستى و خوارى جا گذارد،
(5) و بزودى اين امر را بمداراة اصلاح كنم مادامى كه مداراى با آن ممكن باشد، و هرگاه چاره اى نيابم (مداراة كردن سود نبخشد) پس آخرين دواء داغ است (با كسانيكه بيعت را شكسته اند مى جنگم. جمله «آخر الدّواء الكىّ» مثلى است مشهور در جائى بكار برند كه بآخرين تدبير اقدام شود).
 
خطبه اى از آن حضرت (ع) پس از آنكه به خلافت با او بيعت كردند، جمعى از صحابه او را گفتند، چه شود اگر كسانى را كه بر عثمان شوريدند كيفر دهى، على (ع) فرمود:
اى برادران، من از آنچه شما مى دانيد بى خبر نيستم. ولى مرا چه توانايى است، در حالى كه شورشگران در نهايت توانايى هستند. آنان بر من چيره شده اند و ما را در برابر آنها قدرتى نيست. اينان جماعتى هستند كه بندگان شما به ياريشان برخاسته اند و اعراب باديه نشين هم به آنها پيوسته اند. و خود در ميان شما هستند و هر آزار كه خواهند بر شما روا دارند. آيا بر آنچه خواستار آن هستيد، تواناييتان هست؟ اين كار از گونه كارهاى عصر جاهليت است و شورشگران نيز بى يار و مددكار نباشند. اگر اين كار كه مى گوييد [يعنى خونخواهى عثمان ] صورت پذيرد، مردم را بر سه گروه خواهى يافت. گروهى را نظرى است، چون نظر شما و گروهى را نظرى است، بر خلاف نظر شما و گروه سوم، نه اين سرى هستند و نه آن سرى. پس شكيبايى ورزيد تا مردم آرام گيرند و دلها بر جاى خود قرار گيرد و حقوق از دست رفته به آسانى گرفته شود. شتاب مكنيد و مرا آسوده گذاريد و منتظر فرمانى باشيد كه شما را مى دهم و مبادا كارى كنيد كه تزلزل نيروى مرا در پى داشته باشد يا نيروى مرا فرو اندازد و موجب سستى و خوارى ما گردد. و من تا آن گاه كه مدارا سودمند افتد، اين مهم را به مدارا از ميان برخواهم داشت و چون چاره اى نيابم، داغ كردن، آخرين علاج است.
 
برادران من! از آن چه شما مى دانيد من بى اطلاع نيستم ; ولى چگونه مى توانم (در شرايط فعلى) قدرت بر اين کار (مجازات قاتلان عثمان) را به دست آورم ; حال آن که آن ها همچنان بر قدرت و شوکت خويش باقى اند و بر ما مسلّط اند و ما بر آن ها سلطه اى نداريم و اين ها جمعيّتى هستند که بردگان شما نيز با جوش و خروش به آنان پيوسته اند و اعراب باديه نشين نيز به آن ها ملحق شده اند (اضافه بر اين، آن ها يک دشمن خارجى نيستند; بلکه) در ميان شما قرار دارند و هر گونه بلايى را که بخواهند مى توانند بر سر شما بياورند.
آيا با اين حال شما قدرتى بر اجراى خواسته هاى خود داريد، اين کار (قيام شورشيان در برابر عثمان) کار دوران جاهليّت بود و اين گروه پشتيبان هايى دارند و اگر حرکتى (براى مجازات قاتلان) صورت گيرد، مردم به چند گروه تقسيم مى شوند: گروهى همان را مى خواهند که شما مى خواهيد و گروهى رأى شان بر خلاف رأى شماست و گروه سوّمى نه با شما هستند نه با آن ها (و به اين ترتيب شکاف عميقى در جامعه اسلامى رُخ مى دهد). بنابراين صبر کنيد تا مردم آرام گيرند و دل ها از تب و تاب بيفتد و حقوق به آسانى گرفته شود، مرا آسوده بگذاريد و به من فشار نياوريد و ببينيد چه دستورى از سوى من براى شما مى آيد. کارى نکنيد که قدرت ما را تضعيف کند و شوکت ما را فرو ريزد و سستى و ذلّت به بار آورد. من (در برابر اين گروه) تا آن جا که ممکن است خويشتن دارى مى کنم امّا اگر راه ديگرى نيابم، آخرين درمان، داغ کردن و سوزاندن (محل زخم) است!
 
[پس از آنكه با او به خلافت بيعت كردند، مردمى از صحابه بدو گفتند، چه شود آنان را كه بر عثمان شوريدند كيفر دهى، امام فرمود:]
برادران، چنين نيست كه آنچه را مى دانيد ندانم، ليكن چگونه نيرويى فراهم آوردن توانم اين مردم با ساز و برگ و نيرو به راه افتاده اند، بر آنان قدرتى نداريم و آنان بر ما مسلط گرديده اند. اينهايند كه بردگان شما به هواخواهى آنان به پا خاسته اند، و باديه نشينان شما بدانان پيوسته اند، آنان ميان شما به سر مى برند، هرچه مى خواهند بر سر شما مى آورند. آيا بر آنچه مى خواهيد تواناييد كارى كه پيش آمده است از جاهليت يادگار است، و اين مردم را كه به شورش برخاسته اند ياور و مددكار است.
هواى مردم در اين داستان اگر در ميان آيد گونه گون راه پيمايد. گروهى سخن شما را مى گويند، و گروهى راهى بر خلاف شما مى پويند. و گروهى نه با اين سوى و نه با آن سوى اند. پس شكيبا باشيد تا مردم آرام گيرند، و دلهاى رفته به جاى آيد، و حقّهاى -از دست شده- با مدارا گرفته شود. اكنون مرا آسوده گذاريد، و فرمان مرا كه به شما مى رسد چشم داريد، و كارى مكنيد كه قوّتى را متزلزل سازد، و يا نيرويى را از كار اندازد، يا ضعفى به كار آرد يا خوارى به بار آرد، و من چندان كه توانم دست از كارزار باز مى دارم، و اگر خود را ناچار ديدم روى به جنگ آرم، كه: 
هر كجا داغ بايدت فرمود            چون تو مرهم نهى ندارد سود
 
از سخنان آن حضرت است پس از بيعت با حضرت، عدّه اى به محضرش عرضه داشتند: چه خوب بود اگر آنان را كه در كشتن عثمان شركت داشتند كيفر مى دادى، امام فرمود:
اى برادرانم، آنچه را شما مى دانيد جاهل به آن نيستم، اما با كدام قدرت در حالى كه آنان همچنان بر تخت شوكت سوارند، و بر ما چيره اند و ما بر آنان چيره نيستيم، اين قوم همانهايى هستند كه غلامان شما با آنها شوريدند، و اعراب باديه نشين نيز به آنها پيوسته، و اكنون در بين شما هستند و به هر شكلى كه بخواهند شما را مى آزارند. آيا شما را بر كمترين چيزى كه مى خواهيد قدرت هست؟ اين كار آنان قطعا كارى از سنخ كارهاى جاهليت بوده، و اينان را مدد كار و پشتيبان است. اگر در اين مسأله حركتى پيش آيد مردم از چند دسته بيرون نيستند: گروهى رأيشان رأى شماست، و فرقه اى رأيشان غير رأى شماست، و گروهى را نه اين رأى است و نه آن رأى. پس صبر پيشه كنيد تا مردم آرام گيرند، و دلها از جوش و خروش بيفتد، و حقوق به آسانى گرفته شود. در كنار من آرام باشيد، و به انتظار دستورم بمانيد، كارى نكنيد كه اركان قدرت را ويران سازد، و توانايى را از دست ببرد، و به جاى آن سستى و ذلّت آورد، به زودى اين مسأله را با مدارا حل مى كنم تا وقتى كه مدارا ممكن باشد، و هرگاه چاره اى نيابم آخرين دوا داغ نهادن است (و آنان را از دم شمشير مى گذرانم).
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 6، ص: 450-441 وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ بعد ما بويع بالخلافة. و قد قال له قوم من الصحابة: لو عاقبت قوماً ممن أجلب على عثمان؟ فقال عليه السلام:...از سخنان امام عليه السلام است كه پس از بيعت با آن حضرت گروهى از يارانش پيشنهاد كردند خوب است كسانى را كه بر عثمان شوريدند كيفر مى كرديد. امام عليه السلام در پاسخ آن ها خطبه زير را ايراد كرد. خطبه در يك نگاه:همان گونه كه ذكر شد، جمعى پس از بيعت با امام عليه السلام در امر خلافت از آن حضرت خواستند كسانى را كه بر ضد عثمان شوريده بودند و او را كشتند مجازات كند؛ ولى حضرت با توضيحات روشنى آن ها را قانع ساخت كه اكنون زمان اين كار نيست؛ زيرا آن ها كاملًا منسجم اند و گروه زيادى با آن ها هم صدا شده اند و هر كس بر خلاف آنان اقدام كند، در برابر او مى ايستند و از هيچ كارى ابا ندارند. علل تأخير در مجازات قاتلان عثمان:اين خطبه، پاسخى است براى ايرادى که گروهى از صحابه و ياران آن حضرت مطرح مى ساختند و آن، اين که چرا امام(عليه السلام) درباره مجازات قاتلان عثمان، اقدام نمى کند؟ امام(عليه السلام) ضمن يک تحليل بسيار دقيق و حساب شده، مطلب را موشکافى کرده و به آن ها پاسخ مى گويد. نخست مى فرمايد: «برادران من! از آن چه شما مى دانيد من بى اطلاع نيستم ; ولى چگونه مى توانم (در شرايط فعلى) قدرت بر اين کار را به دست آورم؟» (يَا إِخْوَتَاهُ! إِنِّي لَسْتُ أَجْهَلُ مَا تَعْلَمُونَ، وَ لکِنْ کَيْفَ لِي بِقُوَّة).بسيار مى شود که ايرادکنندگان بر پيشوايان دين، تصورشان اين است که به نکته تازه اى دست يافته اند که اگر رعايت بشود به مصلحت جامعه اسلامى است. آن ها در واقع مو را مى بينند و از پيچش آن غافلند! به ابرو نگاه مى کنند و از اشارت هاى آن بى خبرند و از مسايل پيچيده و پشت پرده آگاهى ندارند!لذا امام(عليه السلام) به دنبال اين سخن، شرايط اجتماعى آن روز را براى آن ها تشريح مى کند تا روشن شود که پيشنهادشان در آن شرايط، عملى نيست. مى فرمايد: «آنان (کسانى که بر عثمان شوريدند) همچنان بر قدرت و شوکت خويش باقى اند و (در حال حاضر) بر ما مسلّط اند و ما بر آن ها سلطه اى نداريم» (وَالْقَوْمُ الْمُجْلِبُونَ(1) عَلَى حَدِّ شَوْکَتِهِمْ، يَمْلِکُونَنَا وَ لاَ نَمْلِکُهُمْ!).چگونه مى توان در آغاز امر خلافت در برابر يک گروه متشکل و منسجم و خشمگين ايستاد؟! جز اين که خون هاى زيادى ريخته شود، نتيجه اى به بار نخواهد آمد!شاهد اين گفتار امام(عليه السلام) روايتى است که بعضى از شارحان نهج البلاغه نقل کرده اند که امام(عليه السلام) (در آغاز کار خود) مردم را جمع کرد و اندرز داد; سپس فرمود: «لتقم قتله عثمان» قاتلان عثمان بپا خيزند. در اين هنگام همه حاضران جز افراد کمى به پا خاستند.(2)سپس امام(عليه السلام) به نکته ديگرى اشاره مى کند و مى فرمايد: «اين ها جمعيّتى هستند که بردگان شما نيز با جوش و خروش به آنان پيوسته اند و اعراب باديه نشين نيز به آن ها ملحق شده اند (اضافه بر اين، آن ها يک دشمن خارجى نيستند; بلکه) در ميان شما قرار دارند و هر بلايى را که بخواهند مى توانند بر سر شما بياورند» (وَ هَاهُمْ هؤُلاَءِ قَدْ ثَارَتْ مَعَهُمْ عِبْدَانُکُمْ، وَالْتَفَّتْ إِلَيْهِمْ أَعْرَابُکُمْ، وَ هُمْ خِلاَلَکُمْ يَسُومُونَکُمْ(3) مَا شَاؤُوا).از اين تعبيرات به خوبى استفاده مى شود که شورش بر ضد عثمان بسيار ريشه دار بود و مخصوصاً گروه هاى محروم اجتماع با تمام قدرت در آن شرکت داشتند.امام(عليه السلام) پس از ذکر اين سخن مى افزايد: «آيا با اين حال شما قدرتى بر اجراى خواسته هاى خود داريد؟» (وَ هَلْ تَرَوْنَ مَوْضِعاً لِقُدْرَة عَلَى شَيْء تُرِيدُونَهُ!).اشاره به اين که در شرايط فعلى نه شما مى توانيد دست به چنين برنامه اى بزنيد و نه من.سپس براى تأکيد اين مطلب، امام(عليه السلام) تحليل ديگرى ارائه مى فرمايد: «اين کار (کار شورشيان در برابر عثمان) کار دوران جاهليّت بود و اين گروه پشتيبان هايى دارند» (إِنَّ هذَا الاَْمْرَ أَمْرُ جَاهِلِيَّة، وَ إِنَّ لِهوُلاَءِ الْقَوْمِ مَادَّةً).اشاره به اين که اگر بنا بود عثمان براى تصرف هاى نادرست در بيت المال و سپردن مقامات حسّاس کشور اسلامى به نااهلان از اقوام و خويشان خود محاکمه شود بايد از طريق صحيح شرعى و نزد قضات عادل اين کار انجام گيرد; ولى نتيجه شورش هاى حساب نشده، هر چه باشد، شبيه حرکت هاى دورانِ جاهليّت است و با جمله «ان لهؤلاء القوم مادّة» همان حقيقتى را که در عبارات گذشته ذکر شد، بيان مى فرمايد که اين گروه، تنها نيستند; بردگان، اعراب بيابانى و جمعى از سياست بازان حرفه اى که در انتظار رسيدن مقاماتى اند آن ها را تقويت مى کنند; بنابراين درگير شدن با آن ها مصلحت نيست.در ادامه اين سخن به اين نکته اشاره مى فرمايد که درگير شدن با قاتلان عثمان، سبب تفرقه در کلّ جامعه مى شود; مى فرمايد: «و اگر حرکتى (براى مجازات قاتلان) صورت گيرد، مردم به چند گروه تقسيم مى شوند: گروهى همان را مى خواهند که شما مى خواهيد و گروهى رأى شان بر خلاف رأى شماست و گروه سوّمى نه با شما هستند نه با آن ها (و به اين ترتيب شکاف عميقى در جامعه اسلامى رُخ مى دهد)» (إِنَّ النَّاسَ مِنْ هذَا الاَْمْرِ ـ إِذَا حُرِّکَ ـ عَلَى أُمُور: فِرْقَةٌ تَرَى مَا تَرَوْنَ، وَ فِرْقَةٌ تَرَى ما لاَ تَرَوْنَ، وَ فِرْقَةٌ لاَ تَرَى هذَا وَ لاَ ذَاکَ).«حال که چنين است صبر کنيد تا مردم آرام گيرند و دل ها از تب و تاب بيفتد و حقوق به آسانى گرفته شود» (فَاصْبِرُوا حَتَّى يَهْدَأُ(4) النَّاسُ، وَ تَقَعَ الْقُلُوبُ مَوَاقِعَهَا، وَ تُؤْخَذَ الْحُقُوقُ مُسْمَحَةً(5)).سپس در تأکيد ديگرى مى افزايد: «مرا آسوده بگذاريد و به من فشار نياوريد و ببينيد چه دستورى از سوى من براى شما مى آيد. کارى نکنيد که قدرت ما را تضعيف کند و شوکت ما را فرو ريزد و سستى و ذلّت به بار آورد» (فَاهْدَؤُوا عَنِّي، وَانْظُرُوا مَاذَا يَأْتِيکُمْ بِهِ أَمْرِي، وَ لاَ تَفْعَلُوا فَعْلَةً تُضَعْضِعُ(6) قُوَّةً، وَ تُسْقِطُ مُنَّةً(7)، وَ تُورِثُ وَهْناً وَ ذِلَّةً).اشاره به اين که در مسائل اجتماعى، شتابِ بى جا نتيجه منفى دارد. نبايد پيش از فراهم شدن شرايط و زمينه ها، اقدام به امرى کرد; چرا که ناکامى در آن سبب سستى و ذلّت و شکست است; همان گونه که در خطبه پنجم گذشت: «وَ مُجْتَنِى الثَّمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ إِيناعِها کَالزَّارِع بِغَيْرِ اَرْضِهِ; کسى که ميوه اش را پيش از رسيدن بچيند، همچون کسى است که بذر را در زمين نامناسبى بپاشد (که سرمايه و نيروى خود را تلف کرده ونتيجه اى عايد وى نمى شود).(8)و در آخر خطبه با دو جمله پر معنا سخن را به پايان مى برد; مى فرمايد: «من (در برابر اين گروه) تا آن جا که ممکن است خويشتن دارى مى کنم امّا اگر راه ديگرى نيابم، آخرين درمان، داغ کردن و سوزاندن (محل زخم) است!» (وَ سَأُمْسِکُ الاَْمْرَ مَا اسْتَمْسَکَ. وَإِذَا لَمْ أَجِدْ بُدّاً فَآخِرُ الدَّواءِ الْکَيُّ(9)).اين سخن مى تواند اشاره به فشارهايى باشد که از سوى طالبان خون عثمان به امام(عليه السلام) وارد مى شد; مى فرمايد: تا آن جا که ممکن است مقاومت مى کنم و دست به شمشير نمى برم; ولى اگر راه هاى مسالمت آميز را به روى خود بسته ببينم، ناچار به زور متوسّل مى شوم و به هياهوى شورشيان پايان مى دهم.احتمال ديگر اين است که اين جمله اشاره به کسانى باشد که خون عثمان را دست آويزى براى مخالفت با امام(عليه السلام) قرار داده بودند (مانند طلحه و زبير) امام(عليه السلام) مى فرمايد: من تا آن جا که مى شود راه مسالمت را با آنان مى پويم و اگر نشد به ناچار وارد نبرد مى شوم.البتّه اين احتمال با بقيه خطبه چندان سازگار نيست; چون از مثل طلحه و زبير و گروه آنان سخنى در بين نبود; مگر اين که سيّد رضى(رحمه الله) به هنگام گلچين کردن خطبه جمله هايى از کلام امام(عليه السلام) را حذف کرده باشد و آن هم در اين جا بعيد به نظر مى رسد.جمله «آخر الدواء الکىّ» ضرب المثل معروفى است که نخست در مورد زخم هاى هولناک آمده که در گذشته، همه طرق درمان را مى آزمودند و اگر راهى براى درمان پيدا نمى شد، محل زخم را با آهن داغ مى سوزاندند که درمانى بسيار دردناک بود; سپس اين جمله به صورت کنايه، در موارد ديگر که از جهاتى با آن شباهت دارد به کار مى رود ; بنابراين در مواردى که تمام درهاى معمولى ومسالمت آميز بسته شود، اين جمله را به کار مى برند.(10)نکات:1 ـ مشکلات در راه اجراى عدالت:آن چه امام(عليه السلام) در اين خطبه بيان فرموده، يک مطلب جدّى است; نه آن گونه که بعضى پنداشته اند جنبه اسکاتى داشته باشد. به راستى در آن زمان، شورشيان بر ضدّ عثمان، نيرومند بودند و به همين سبب، حتّى بعضى از صحابه که موافق عثمان بودند، جرأت مقابله با آن ها را به هنگام قتل عثمان نداشتند.و از آن مهم تر اين که معاويه، هنگامى که به قدرت رسيد و سال ها از اين ماجرا گذشته بود و اساساً تمام قدرت خود را به بهانه خونخواهى عثمان به چنگ آورده بود، جرأت نکرد قاتلان عثمان را محاکمه کند و گروهى را که در قتل او شرکت داشتند شناسايى نمايد ; بلکه هنگامى که معاويه (بعد از شهادت على(عليه السلام) و تسلّط بر اوضاع) وارد مدينه شد به خانه عثمان رفت. دختر عثمان که عايشه نام داشت فرياد کشيد و گريه کرد و صدا زد: پدرجان! کجايى؟ (و منظورش انتقام خون عثمان از قاتلان بود) معاويه گفت: دختر برادرم! مردم تسليم ما شدند و ما هم به آن ها امان داديم. ما نوعى بردبارى ـ که زير آن خشم نهفته است ـ در برابر آن ها اظهار داشتيم. آنان هم تسليمى ـ که زير آن کينه نهفته است ـ اظهار داشتند و هر يک شمشير خود را همراه دارند; اگر ما پيمان آن ها را بشکنيم، آن ها نيز پيمان ما را خواهند شکست و نمى دانيم پايانش به نفع ماست يا زيان ما! (بهتر اين است که سکوت کنيم و خلافت ما متزلزل نشود) تو دختر عموى خليفه باشى بهتر از اين است که يک زن عادى باشى!(11) (اشاره به اين که وقتى خلافت من بر باد رود، تو هم يک فرد عادى بيش نخواهى بود).* * *2 ـ ايراد عمده کار شورشيان:بى شک، شورشى که بر ضدّ عثمان به پا شد، بسيار ريشه دار بود; زيرا طرفداران عثمان و بستگان و ياران او ـ در ميان مردم مدينه کم نبودند ـ نتوانستند در برابر آن بايستند و گروه مهاجران و انصار، غالباً تماشاچى اين صحنه بودند. دليل آن هم روشن است; زيرا کمتر کسى بود که از حکومت عثمان، دل خوشى داشته باشد; جز همان گروه خويشاوندان و اطرافيان او که بر مقامات و بيت المال چنگ انداخته بودند و به يغما مى بردند.هر محقّق بى طرفى کارهاى دوران خلافت عثمان را غير قابل توجيه مى داند; به همين دليل، شايسته بود قبل از آنى که شورشى از قشرهاى پايين برخيزد، بزرگان صحابه از مهاجرين و انصار، او را به محاکمه دعوت مى کردند تا کار به دست توده مردم نيفتد.بنابراين، ايراد عمده کار شورشيان اين است که خارج از محور قوانين قضايى اسلام، به طور خودسرانه عمل کردند و همان گونه که گفتيم مى بايست محاکمه به دست بزرگان صحابه انجام مى شد و اگر اميرمؤمنان على(عليه السلام) در خطبه يادشده مى فرمايد: «اگر اوضاع آرام شود، من متخلّفان را کيفر خواهم داد» به جهت همين موضوع است; همان گونه که آن حضرت در مدّت محاصره عثمان، براى خاموش کردن اين آتش، تلاش و کوشش فراوانى کرد و فرزندانش حسن و حسين را براى اين کار فرستاد. بنابراين، جوابى که حضرت در اين خطبه بيان فرموده، حساب شده و هماهنگ با قوانين قضايى اسلام است.(12)* * *پی نوشت:1. «مجلبون» از ماده «جلب» (بر وزن جنگ) در اصل به معناى سوق دادن و به پيش راندن است و به افرادى که به آسانى تغيير موضع مى دهند. «جلب» (بر وزن غضب) مى گويند «جلب» و «اجلاب» به معناى جمع کردن و گردآورى نمودن آمده است و «مجلبون» در اين جا اشاره به شورشيانى است که مردم را براى مخالفت با عثمان جمع کرده بودند.2. منهاج البراعه، جلد 10، صفحه 102. اين حديث را مرحوم علاّمه مجلسى در جلد 31 بحارالانوار، صفحه 503 نقل کرده است.3. «يسومونکم» از ماده «سوم» (بر وزن قوم) به معناى جستجو کردن و دنبال چيزى رفتن و نيز به معناى تحميل کردن کارى بر ديگران آمده است.4. «يهدأ» از ماده «هُدوء» به معناى آرام گرفتن است.5. «مسمحة» ازماده «سماح» و «سماحة» به معناى سهولت و آسانى و گاه به معناى سخاوت و بخشش و يا موافقت کردن است و در اين جا به معناى اوّل به کار رفته است.6. «تضعضع» از ماده «ضَعْضَعَة» به معناى کوبيدن و ويران کردن و ناتوان نمودن است.7. «مُنّة» به معناى قوت است.8. پيام امام اميرمؤمنان، جلد 1، صفحه 435.9. «کىّ» (بر وزن حىّ) به معناى داغ کردن و سوزاندن بدن انسان يا حيوانى به وسيله آهن داغ و مانند آن است.10. مرحوم علاّمه مجلسى در بحارالانوار مى فرمايد: «در بيش تر نسخه ها «آخر الداء الکىّ» نقل شده ; به اين معنا که پايان دردهاى سخت، داغ کردن و سوزاندن است) ولى اين معنا بسيار بعيد به نظر مى رسد (بحارالانوار، جلد 31، صفحه 503).11. عقد الفريد، جلد 5، صفحه 113.12. سند خطبه: تنها موردى كه غير از نهج البلاغه براى اين خطبه ذكر كرده اند تاريخ طبرى است كه در حوادث سال 35 قمرى آن را آورده است.(مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 406؛ تاريخ طبرى، جلد 3، صفحه 458). 
شرح علامه جعفری«يا اخوتاه اني لست اجهل ما تعلمون و لكن كيف لي بقوه و القوم المجلبون علي حد شوكتهم، يملكوننا و لا نملكهم …» (من به آنچه كه شما مي‌دانيد جاهل نيستم، ولي چگونه نيروي براي كيفر دادن به آنان آماده كنم در صورتي كه گروهي كه مردم را عليه عثمان شورانده‌اند، از سيطره و شوكتي برخوردارند كه بر ما مسلطند نه ما بر آنان …).حل و چاره‌جويي حادثه‌اي كه درباره عثمان پيش آمده است به فرصت و مهلتي نيازمند است كه اقدام براي آن، موجب آشوب و اضطراب بيشتري نباشد:اين حادثه كه به وقوع پيوسته (قتل عثمان) و اين گونه شتابزدگي براي مرتفع ساختن عواقب آن، از مختصات زندگي دوران جاهليت است. شما مي‌بينيد يك اجتماع بسيار عظيم و ريشه‌دار موافق با حادثه عثمان در مقابل ما قرار گرفته است. روياروي شدن با چنين اجتماع عظيم، به آن سادگي نيست كه شما فكر مي‌كنيد. مگر نمي‌دانيد كه اگر در مقام مديريت يك جامعه كه هر لحظه در آن احتمال شعله‌ور شدن آتش فتنه و كشتار مي‌رود، صبر و تحمل و انديشه و منطق بكار نرود، چه مصيبت‌ها و تيره‌روزي‌ها و پايمال شدن حقوق در انتظار آن جامعه مي‌باشد!؟ بگذاريد من كارم را با عنايات خداوندي انجام بدهم.مرحوم محقق هاشمي خوئي، در اين سخنان اميرالمومنين عليه‌السلام نظريه تقريبا هماهنگ با ابن ابي‌الحديد معتزلي دارد كه توجه به آن، براي كشف منظور آن حضرت بسيار مفيد است: (از سخنان ابن‌الحديد معتزلي چنين استفاده مي‌شود كه اميرالمومنين عليه‌السلام اين سخنان را پس از بيعت مسلمانان با آن حضرت براي خلافت در آنجا حركت طلحه و زبير به بصره فرموده‌اند. جريان از اين قرار بود كه در همان موقع گروهي از ياران آن حضرت پيشنهاد كردند كه اگر جمعي از كساني را كه مردم را بر عثمان شوراندند، كيفر بدهيد، براي خواباندن غائله مناسبتر است، زيرا با اين كار عذر كساني كه بيعت با تو را شكسته (و رهسپار بصره مي‌شوند) قطع مي‌گردد، زيرا مهمترين بهانه آنان خونخواهي براي عثمان است. اميرالمومنين (ع) در پاسخ آنان مي‌فرمايد: (برادران، من به آنچه كه شما مي‌گوييد، نادان نيستم (بلكه من به آنچه كه به وجود آمده و آنچه كه اكنون وجود دارد و به آنچه كه در آينده به وقوع خواهد پيوست، دانا هستم،) ولكن من در اين موقعيت قدرتي بر انتقام و قصاص ندارم، زيرا طرف مقابل ما در غايت شوكت و نيرومندي و در كمال جديت در خشم و هيجانند. آنان بر ما مسلط هستند و ما سلطه‌اي بر آنان نداريم. صدق سخن اميرالمومنين (ع) در اين پاسخ آشكار است، زيرا اكثر اهل مدينه از گروه كساني بودند كه مردم را عليه عثمان شورانده بودند و از اهالي مصر و كوفه و غير آنها مردم بسيار فراواني راه‌هاي دور را پيموده و در حادثه شركت كرده بودند، از طرف ديگر اعراب باديه‌نشين و بردگاي مدينه به آن مردم ضميمه شده و يك انقلاب متحد در نهايت قدرت به راه انداخته بودند، لذا آن حضرت به جهت نداشتن قدرت و تمكن در مقابل آنان، از اقدام به كيفر دادن آنان امتناع فرمود.روايت شده است كه اميرالمومنين (ع) مردم را جمع نموده آنان را موعظه فرمود، سپس فرمود قاتلان عثمان برخيزند، همه مردم برخاستند، مگر افراد اندكي. اين پيشنهاد براي ارائه صدق سخن آن حضرت بود. همچنين براي اثبات صدق سخن خويش، مردمي را كه پيشنهاد كيفر به قاتلان عثمان داده بودند، به مشاهده عيني متوجه ساخته مي‌فرمايد: (اينست انبوه متراكم مردمي كه آنان به راه انداخته و بردگان شما و اعراب صحرانشين هم به آنان ملحق شده‌اند. اين جمع خيلي فراوان در ميان شما بوده و هر چه بخواهند با شدت و خشونت درباره شما انجام مي‌دهند، نه جلوگيرنده‌اي دارند و نه مانعي، آيا با اين وضع شما قدرتي را كه براي پيشبرد مقصود شما لازم است، مي‌بينيد!؟)سپس فرمودند: كاري كه شورشيان انجام داده‌اند، كار جاهليت است، زيرا قتل عثمان كه مرتكب شده‌اند از روي تعصب و حميت بوده نه براي اطاعت امر خداوندي. اگر چه در واقع مطابق امر او بوده باشد، (مرحوم محقق خوئي). و ممكن است مقصود، خواسته بعضي از ياران علي عليه‌السلام باشد كه پيشنهاد كيفر براي قاتلان عثمان مي‌نمودند، يعني اين پيشنهاد شما كه موجب بروز فتنه بلكه فتنه‌هاي عميق و طولاني خواهد گشت يك امر جاهلي است كه ناشي از تعصب و حميت و اغراض باطل شما مي‌باشد كه موجب فتنه‌انگيزي و شر خواهد گشت، ولي اين احتمال خلاف نظم كلام است … لذا فرمود: صبر و تحمل داشته باشيد تا مردم متفرق شوند و دلها به آرامش طبيعي خود برسد و عقول مردم، حالت قانوني خود را دريابد و حقوق جريان عادي خود را پيدا كند … من اقدام جدي به تحقيق حق و اجراي آن خواهم نمود. بقيه جملات سخنان مبارك اميرالمومنين (ع) كاملا روشن است و احتياجي به تفسير ندارد. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )بايد دانست كه امير مؤمنان (ع) اين سخنان را در باره عذر تأخير قصاص از كشندگان عثمان ايراد كرده است.فرموده است: ««يا اخوتاه إنّي لست أجهل ما تعلمون»:الف، در واژه «إخوتاه» بدل از ياى متكلم است كه مضاف اليه مى باشد، و ها در آخر آن براى سكت است.اين جمله دليل بر اين است كه آن حضرت اجراى اين امر را در نظر داشته است، امّا خلاصه آنچه در باره علل تأخير اين كار بيان فرموده عدم امكان لازم براى انجام دادن آن است، از اين رو فرموده است چگونه مى توان به اين كار دست زد و حال اين كه گروهى كه عثمان را كشته اند در حدّ قدرت خود باقى هستند، صدق گفتار آن حضرت روشن است، زيرا بيشتر مردم مدينه همان كسانى بودند كه بر عثمان شوريده، براى كشتن او گرد آمده بودند، همچنين گروههاى انبوهى از مردم مصر و كوفه براى اين منظور از شهرهاى خود حركت كرده و پس از پيمودن مسافت هاى طولانى خود را به مدينه رسانيده، و نيز دسته هاى بسيارى از باديه نشينان ناآگاه و بردگان مدينه نيز به آنها پيوسته بودند و با اجتماع اين گروهها نيروى عظيمى تشكيل داده، و همدست و همسو انقلابى يك پارچه به وجود آورده بودند، به همين سبب آن حضرت مى گويد: «و القوم المجلبون... يسومونكم ما شاءوا».روايت شده كه آن حضرت مردم را جمع كرده به وعظ و اندرز آنان پرداخت و سپس فرمود: كشندگان عثمان به پا خيزند، همگى مردم جز اندكى به پا خاستند، اين عمل گواه صدق اين گفتار است كه فرموده است: كشندگان عثمان همچنان در حدّ قدرت و نيروى خود قرار دارند.با توجّه به اوضاع و احوال مذكور براى آن حضرت امكانى فراهم نبوده كه بتواند در برابر اين جمعيّت دست به اقدامى بزند.سپس امام (ع) براى پايان دادن به اصرار خونخواهان عثمان، آنان را مخاطب قرار داده و مى فرمايد: همانا اين امر كارى نابخردانه و جاهليّت است، و مقصود آن حضرت از اين سخن عمل شورش كنندگان و كشندگان عثمان است، زيرا كشتن او به مقتضاى شرع نبوده، و اعمال و خلافكاريهايى كه مرتكب شده قتل او را واجب نمى كرده است.پس از آن مى فرمايد اين قوم كه در صدد انتقام از آنها بر آمده ايد داراى عوامل و قدرتند يعنى يار و ياور دارند، و اگر بنا شود از اينها قصاص به عمل آيد، در اين صورت مردم بطور كلّى سه دسته خواهند شد، اين سخن امام (ع) كه بر سبيل استدلال عليه خونخواهان عثمان و اثبات ضعف نظريّه آنهاست در حكم قياس ضمير از شكل اوّل است و مركّب از دو قضيّه شرطيّه متّصله مى باشد. صغراى اين دو، اين جمله است كه فرموده است: اگر دست به اين كار زده شود، مردم در برابر اين امر به چند دسته منقسم خواهند شد و كبراى آن كه محذوف است اين است كه: هرگاه مردم براى اجراى اين امر دچار چند دستگى شوند انجام دادن آن ممكن نيست، نتيجه اين است كه اگر به اين كار دست زده شود انجام نخواهد شد، پس از اين، اختلاف نظر مردم و چند دستگى آنها را در باره اين امر بيان مى كند، و مى فرمايد: گروهى خونخواهى از كشندگان عثمان را كارى درست دانسته و با اينان هم عقيده اند، دسته ديگر اين عمل را نادرست مى دانند و اينها ياران كسانى هستند كه بايد آنها را قصاص كرد، گروهى هم نه با آن عقيده همراهى دارند و نه با اين، بلكه در اين باره مانند موضوع حكميّت بى طرفى اختيار كرده، و خويشتن را كنار مى كشند.پس از اين امام (ع) دستور مى دهد: شكيبايى كنند تا آرامش در ميان مردم برقرار شود، زيرا براى آنان روشن فرمود كه اقدام در باره اين امر در اين هنگام به مصلحت نيست، و زمانى كه مردم آسودگى يابند و دلها آرام شود گرفتن حقّ آسان خواهد شد.فرموده است: «فاهدءوا عنّى و انظروا ما ذا يأتيكم به من أمري»:اين گفتار دلالت دارد كه آن حضرت در اين باره منتظر به دست آمدن فرصت بود، پس از اين آنان را از شتاب در اقدام به كارى كه موجب تضعيف قدرت دين و موجب سستى و زبونى آن مى گردد بيم مى دهد زيرا اگر آن حضرت در اين موقع، دستگيرى و مجازات كشندگان عثمان را آغاز مى كرد، از بروز و تجديد فتنه اى كه از آشوب نخستين يعنى فتنه قتل عثمان بزرگتر و دامنه اش گسترده تر باشد ايمنى حاصل نبوده و احتمال آن بسيار قوى بود، بنا بر اين آنچه مقتضاى تدبير و موافق عقل و شرع به نظر مى رسيد، خوددارى از دست زدن به اين كار تا برقرارى آرامش و فرو نشستن فتنه و خشم انقلابيها و بازگشت آنها به شهر و ديار خود بود، با اين حال دور نيست كه امام (ع) در اين انتظار بود كه فرزندان و بستگان عثمان طبق معمول براى دادرسى و خونخواهى مراجعه و اشخاصى را كه در كشتن عثمان دست داشته و او را محاصره كرده بودند به نام معرفى كنند تا حاكم بتواند حكم خدا را در باره آنها اجرا كند، ليكن اين امر صورت نگرفت، و معاويه به همراه مردم شام سر به طغيان برداشت، و بازماندگان عثمان نيز نزد او رفته دست به دامن او زدند، و از حوزه فرمانروايى امير مؤمنان (ع) جدا گرديدند، و به صورت شرعى براى خونخواهى قتل عثمان اقدام نكردند، و تنها با ستيزه گرى و غلبه جويى خواستار قصاص بودند، و معاويه نيز اين قضيّه را وسيله اى براى برانگيختن تعصّبهاى جاهلى و احساسات قبيله اى قرار داد، و هيچ كدام از اينها براى قصاص از راه درست وارد نشدند، برخى گفته اند قيام طلحه و زبير و نقض بيعت آنها با امير مؤمنان (ع) و شروع آنها به غارت اموال مسلمانان در بصره و كشتار صلحاى مسلمانان آن جا و ديگر وقايعى كه در اين هنگام اتّفاق افتاد، مانع آن شد كه امام (ع) كشندگان عثمان را قصاص كند و از اين روست كه آن حضرت ضمن برخى از سخنان خود به معاويه مى فرمايد: امّا اين كه خونخواهى عثمان را در خواست مى كنى، به فرمان در آى و خونخواهان عثمان را براى داورى به نزد من روانه كن، تا برابر كتاب خدا و سنّت پيامبرش (ص) در باره تو و آنها رفتار شود.امّا اين كه فرموده است: «و سأمسك الأمر ما استمسك... »:بايد دانست كه آن حضرت زمانى اين سخنان را ايراد فرموده كه گفتگو عليه آن حضرت در باره قضيّه عثمان بالا گرفته و شورش طلحه و زبير كه از بزرگان صحابه بودند و شكستن بيعت خود با آن حضرت به اين بهانه، امور مسلمانان را دستخوش اضطراب و بسيارى از آنان را پراكنده و پريشان خاطر ساخته بود، و به همين مناسبت است كه برخى از ياران آن حضرت به منظور آرام كردن فتنه طلحه و زبير و جلوگيرى از آشوبى كه از ناحيه معاويه و بروز اختلال در امور شام، انتظار مى رفت، از آن حضرت درخواست كردند كه كشندگان عثمان قصاص شوند، و آن بزرگوار در پاسخ فرموده است كه من عذر خود را بيان، و موانع را توضيح داده ام اگر نپذيرند من رشته اين امر را در دست خود همچنان نگه خواهم داشت يعنى با تمام نيرو خلافت را حفظ خواهم كرد، و اگر براى آرام كردن آنان چاره اى نيابم، يعنى چاره اى جز نبرد با سركشان و بيعت شكنان نبينم آخرين دارو را كه داغ كردن است به كار خواهم برد يعنى با آنان به نبرد خواهم پرداخت، زيرا پايان كار كسانى كه به نافرمانى و سركشى برخيزند جز اين نيست، و دلهاى بيمار آنها جز به اين دارو درمان نخواهد يافت، همچنان كه آخرين داروى تن بيمار جز داغ كردن نيست. و توفيق از خداست. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 99 و من كلام له عليه السّلام و هو المأة و السابع و الستون من المختار في باب الخطب بعد ما بويع بالخلافة و قد قال له قوم من الصّحابة لو عاقبت قوما ممّن أجلب على عثمان فقال عليه السّلام:يا إخوتاه إنّي لست أجهل ما تعلمون و لكن كيف لي بقوّة و القوم المجلبون على حدّ شوكتهم يملكوننا و لا نملكهم و ها هم هؤلاء قد ثارت معهم عبدانكم و التفّت إليهم أعرابكم و هم خلالكم يسومونكم ما شاءوا و هل ترون موضعا لقدرة على شيء تريدونه و إنّ هذا الأمر أمر جاهليّة و إنّ لهؤلاء القوم مادّة إنّ النّاس من هذا الأمر إذا حرّك على أمور: فرقة ترى ما ترون، و فرقة ترى ما لا ترون، و فرقة لا ترى هذا، و لا هذا، فاصبروا حتّى يهدأ النّاس، و تقع القلوب مواقعها و تؤخذ الحقوق مسمحة فاهدّؤا عنّي و انظروا ما ذا يأتيكم به أمري، و لا تفعلوا فعلة تضعضع قوّة و تسقط منّة و تورث وهنا و ذلّة، و سامسك الأمر ما استمسك و إذ لم أجد بدّا فاخر الدّواء الكيّ. (35825- 35693)اللغة:(أجلبوا) عليه أى تألّبوا و اجتمعوا (و الحدّ) منتهى الشيء، و من كلّ شيء حدّته، و في بعض النسخ (على جدّ) بالجيم المكسورة اسم من جدّ في الأمر من باب ضرب و قتل اذا اجتهد و سعى فيه، و منه يقال فلان محسن جدّا أى نهاية و مبالغة (و عبدان) بالكسر جمع عبد مثل جحش و جحشان و الضمّ أيضا مثل تمر و تمران و الأشهر في جمعه أعبد و عبيد و عباد و (سام) فلانا الأمر إذا كلّفه إيّاه، أكثر ما يستعمل في العذاب و الشرّ قال سبحانه «يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ»  و (هدأ) القوم و الصوت يهدأ من باب منع سكن و (سمح) سماحة جاد و أعطى أو وافق ما اريد منه و أسمح بالالف لغة و قال الأصمعي سمح ثلاثيا بماله و أسمح بقياده و (المنّة) بالضمّ كالقوّة لفظا و معنى. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 100 الاعراب:جواب لو في قوله لو عاقبت محذوف، بقرينة المقام و الهاء في قوله يا إخوتاه للسّكت، قال نجم الأئمة الرّضي أمّا هاء السّكت فهى هاء تزاد في آخر الكلمة الموقوف عليها إذا كان آخرها ألفا و الكلمة حرف أو اسم عريق في البناء نحو لا و ذا و هنا و ذلك لأنّ الألف حرف خفيّة فاريد بيانها فاذا جئت بعدها بهاء ساكنة- فلا بدّ من مدّ الألف إذا جئت بعدها و ذلك في الوصل بحرف آخر- تبيّن النطق بها و إذا لم تأت بعدها بشيء و ذلك في الوقف خفيت حتّى ظنّ أن آخر الكلمة مفتوحة فلذا وصلت ليبيّن جوهرها.و اختاروا أن يكون ذلك الحرف هاء لمناسبتها بالخفاء لحرف اللّين فاذا جاءت ساكنة بعد الألف فلا بدّ من تمكين مدّ الألف ليقوم ذلك مقام الحركة فيمكن الجمع بين ساكنين، فيبقين الألف بذلك التمكين و المدّ.و قال في باب المنادى المندوب و إذا ندبت يا غلامي بسكون الياء فكذا تقول عند سيبويه يا غلامياه لأنّ أصلها الفتح عنده و أجاز المبرّد يا غلاماه بحذف الياء للساكنين قال ابن الحاجب و الحذف ليس بوجه و قال نحو وا غلاميه أوجه.أقول: و قول أمير المؤمنين عليه السّلام مؤيّد لقول المبرّد و شاهد له.قال نجم الأئمة إلحاق هاء السّكت بعد زيادة الندبة «1» واوا كانت أو ياء أو ألفا جايز في الوقف لا واجب و بعضهم يوجبها لئلّا يلتبس المندوب بالمضاف إلى ياء المتكلّم المقلوبة ألفا نحو يا غلاما، و ينبغي أن لا يجب عند هذا القائل مع واو لأنها يكفى في الفرق بين الندبة و الندا، و ليس ما قال بوجه لأنّ الألف المنقلبة عن ياء المتكلّم قد يلحقها الهاء في الوقف كما مرّ فاللبس إذا حاصل مع الهاء أيضا و الفارق هو القرينة.أقول: و يكفى في ردّ هذا القائل قوله عليه السّلام يا إخوتاه فانّ الألف فيه مقلوبة عن ياء المتكلّم و قد لحقها هاء السّكت كما قاله الرّضيّ.______________________________ (1) اى الزيادة التي فى المنادى المندوب من الواو أو الياء أو الالف. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 101 و قوله عليه السّلام على حدّ شوكتهم ظرف مستقرّ حال من ضمير المجلبون و إضافة حدّ إلى شوكتهم لاميّة على رواية حدّ بالحاء و بمعنى في على روايته بالجيم كما هو غير خفيّ.و الهاء في قوله عليه السّلام و ها هم هؤلاء للتّنبيه و هى تدخل الجمل و تدخل في جميع المفردات أسماء الاشارة نحو هذا و هاتا و هؤلاء و كثيرا ما يفصل بينها و بين اسم الاشارة بالقسم نحو ها اللّه ذا و بالضمير المرفوع المنفصل نحو ها أنتم اولاء و بغيرهما قليلا نحو قولهم هذا لها ها و ذا ليا أى و هذا ليا.و ذهب الخليل إلى أنّ هاء المقدّمة في جميع ذلك كانت متّصلة باسم الاشارة أى كان القياس اللّه هذا، و أنتم هؤلاء، و الدّليل على أنّه فصل حرف التنبيه عن اسم الاشارة ما حكى أبو الخطاب عمّن يوثّق به هذا أنا أفعل في موضع ها أنا ذا أفعل، و حدّث يونس هذا أنت تقول ذا.و جوّز بعضهم أن يكون هاء المقدّمة في نحو ها أنت ذا تفعل غير منويّ دخولها على ذا استدلالا بقوله تعالى  ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ* و لو كانت هي الّتي كانت مع اسم الاشارة لم تعد بعد أنتم.قال نجم الأئمة و يجوز أن يعتذر للخليل بأنّ تلك الاعادة للبعد بينهما كما اعيد في «فلا تحسبنّهم» بعد قوله «فلا تحسبنّ الّذين يبخلون» و أيضا قوله «ثمّ أنتم هؤلاء تقتلون» دليل على أنّ المقدّم «في ها أنتم اولاء» هو الّذي كان مع اسم الاشارة، و لو كان في صدر الجملة من الأصل لجاز من غير اسم اشارة ها أنت زيد.و ما حكى الزمخشري من قولهم ها أن زيدا منطلق، و ها أنا أفعل كذا مما لم أعثر له على شاهد فالأولى أن نقول ها التنبيه مختصّ باسم الاشارة، و قد يفصل منه كما مرّ و لم يثبت دخوله في غيره.و قال نجم الأئمة أيضا و اعلم انّه ليس المراد من قولك ها أنا ذا أفعل أن تعرّف المخاطب نفسك و أن تعلمه أنت لست غيرك لأنّ هذا محال بل المعنى فيه و في ها أنت ذا تقول و ها هو ذا يفعل استغراب وقوع مضمون ذلك الفعل المذكور بعد اسم الاشارة منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 102 من المتكلّم أو المخاطب أو الغائب كأنّ معنى ها أنت ذا تقول أو يضربك زيد، أنت هذا الذي أرى من كنّا نتوقّع منه أن لا يقع منه أو عليه مثل هذا الغريب ثمّ بيّنت بقولك تقول و قولك يضربك زيد الّذي استغربته و لم تتوقّعه.قال تعالى «ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ» فالجملة بعد اسم الاشارة لازمة لبيان الحال المستغربة و لا محلّ لها إذ هي مستأنفة.و قوله: و هم خلالكم يسومونكم جملة هم يسومون مبتدأ و خبر في محلّ النّصب على الحال و خلالكم ظرف مستقرّ حال من مفعول يسومون قدّمت على ذيها للتوسّع.المعنى:اعلم أنّ المستفاد من شرح المعتزلي أنّ هذا الكلام قاله عليه السّلام أوّل مسير طلحة و الزبير إلى البصرة (بعد ما بويع بالخلافة و قد قال له قوم من الصحابة لو عاقبت قوما ممّن أجلب و أعان على) قتل (عثمان) لكان حسنا لما فيه من قطع عذر الناكثين اذ عمدة متمسّكهم في النكت كان المطالبة بدم عثمان (فقال عليه السّلام:) معتذرا عمّا اشير عليه (يا إخوتاه) إنّي على غزارة علمى (لست أجهل ما تعلمون) بل أعلم ما كان و ما هو كائن و ما يكون (و لكن كيف لي بقوّة) على القصاص و الانتقام (و القوم المجلبون) المجتمعون المتألّبون (على حدّ شوكتهم) أى على غاية شوكتهم أو مع كونهم مجدّين في الشوكة مبالغين في شدّة البأس (يملكوننا و لا نملكهم) أى هم مسلّطون علينا و لسنا مسلّطين عليهم و صدقه عليه السّلام في هذا الجواب ظاهر لأنّ أكثر أهل المدينة كانوا من المجلبين عليه، و كان من أهل مصر و من الكوفة و غيرهم خلق عظيم، حضروا من بلادهم و قطعوا المسافة البعيدة لذلك، و انضمّ إليه أعراب البادية و عبيد المدينة، و ثاروا ثورة واحدة فكانوا على غاية الشوكة و لذلك اعتذر عليه السّلام بعدم التمكّن و القوّة.و قد روى أنّه عليه السّلام جمع النّاس و وعظهم ثمّ قال لتقم قتلة عثمان فقام النّاس بأسرهم إلّا القليل و كان ذلك الفعل استشهادا منه على صدق قوله، و نبّه أيضا على منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 103 صدقه عليه السّلام باحالة المشيرين عليه إحالة معاينة و باشارة حضوريّة إلى كثرة المجلبين و شدّتهم فقال عليه السّلام: (و ها هم هؤلاء قد ثارت) و هاجت (معهم عبدانكم و التفّت) و انضمّت (إليهم أعرابكم و هم خلالكم) أى بينكم غير متباعدين عنكم (يسومونكم ما شاءوا) كيف شاءوا ليس لهم رادع و لا دافع (و هل ترون) و الحال هذه (موضعا لقدرة على شيء تريدونه).ثمّ قال: (إنّ هذا الأمر) أى أمر المجلبين (أمر جاهليّة) لأنّ قتلهم لعثمان كان عن عصبيّة و حميّة لا لطاعة أمر اللّه و إن كان في الواقع مطابقا له.و يمكن أن يكون المراد به أنّ ما تريدون من معاقبة القوم أمر جاهليّة نشأ عن تعصّبكم و حميّتكم و أغراضكم الباطلة و فيه إثارة للفتنة، و تهييج للشرّ، لكنّ الأوّل أنسب بسياق الكلام إذ غرضه من إيراد تلك الوجوه إسكات الخصم و عدم تقوية شبه المخالفين الطالبين لدم عثمان.و أكّد تأكيد تضعيف رأيهم بقوله (و إنّ لهؤلاء القوم مادّة) أى مددا و معينين و (إنّ النّاس من هذا الأمر إذا حرّك) عن موضعه و اريد معاقبة المجلبين (على امور) ثلاثة أشار إليها بقوله (فرقة منهم ترى ما ترون) و يحكمون بحسن العقاب (و فرقة ترى ما لا ترون) و تزعم أنّ في العقاب عدولا عن الصّواب (و فرقة) ثالثة (لا ترى هذا و لا هذا) و لا يحكمون فيه بصواب و لا خطاء.و لما بيّن اختلاف الاراء و تشتّت الأهواء في التخطئة و التصويب و كان الاقتصاص و الانتقام مع وجود هذا الاختلاف مظنّة فتنة اخرى كالاولى بل و أعظم منها و كان الأصوب في التدبير و الّذي يوجبه العقل و الشرع الصبر و إمساك النكير إلى حين سكون الفتنة، و تفرّق تلك الشعوب من المدينة، لا جرم أمرهم بالصّبر فقال: (فاصبروا حتّى يهدأ الناس) و يسكنوا (و تقع القلوب مواقعها) و تؤوب إلى الناس أحلامهم (و تؤخذ الحقوق مسمحة) منقادة بسهولة (فاهدءوا) متفرّقين (عنّى و انظروا ما ذا يأتيكم به أمرى) و لا تستعجلوه و لا تسرعوا (و لا تفعلوا فعلة) أى نوع فعل (تضعضع) و تهدم (قوّة و تسقط منّة و تورث وهنا و ذلّة) فانّ الامور مرهونة بأوقاتها و مجتنى منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 104 الثمرة لغير وقت إيناعها لا تذوق إلّا مرارة منها.قال الشارح المعتزلي و كان عليه السّلام يؤمّل أن يطيعه معاوية و غيره و أن يحضر بنو عثمان عنده يطالبون بدم أبيهم و يعيّنون قوما بأعيانهم بعضهم للقتل و بعضهم للتسوّر كما جرت عادة المتظلّمين إلى الامام و القاضي فحينئذ يتمكّن من العمل بحكم اللّه فلم يقع الأمر بموجب ذلك و عصى معاوية و أهل الشّام و التجأ ورثة عثمان إليه و فارقوا حوزة أمير المؤمنين عليه السّلام و لم يطالبوا القصاص طلبا شرعيّا و إنّما طلبوه مغالبة و جعلها معاوية عصبيّة الجاهلية و لم يأت أحد منهم الأمر من بابه.و قبل ذلك ما كان من أمر طلحة و الزّبير و نقضهما البيعة و نهبهما أموال المسلمين بالبصرة و قتلهما الصّالحين من أهلها و جرت امور كلّها يمنع الامام عن التصدّي للقصاص و اعتماد ما يجب اعتماده لو كان الأمر وقع على القاعدة الصحيحة من المتطالبة بذلك على وجه السكوت و الحكومة.و قد قال هو عليه السّلام لمعاوية و أما طلبك قتلة عثمان فادخل في الطاعة و حاكم القوم إلىّ أحملك و إيّاهم على كتاب اللّه و سنّة رسوله صلّى اللّه عليه و آله هذا.و أمّا قوله عليه السّلام (و سأمسك الأمر ما استمسك و إذا لم أجد بدّا فاخر الدّواء الكىّ) هكذا في نسخة الشارحين البحراني و المعتزلي، قال ثانيهما و هو مثل مشهور و يقال آخر الطبّ و يغلط فيه العامّة فيقول: آخر الدّاء، و الكيّ ليس من الدّاء ليكون آخره.و في نسخة البحار: آخر الدّاء قال العلّامة المجلسيّ (ره) هكذا في أكثر النسخ المصحّحة و لعلّ المعنى بعد الدّاء الكيّ إذا اشتدّ الداء و لم يزل بأنواع المعالجات فيزول بالكيّ و ينتهى أمره إليه.ثمّ قال الشارح المعتزلي و ليس معناه و سأصبر عن معاقبة هؤلاء ما أمكن الصبر فاذا لم أجد بدّا عاقبتهم و لكنّه كلام قاله أوّل مسير طلحة و الزّبير إلى البصرة فانّه حينئذ أشار عليه قوم بمعاقبة المجلبين فاعتذر بما قد ذكر.ثمّ قال و سأمسك الأمر ما استمسك أى أمسك نفسي عن محاربة هؤلاء منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 105 النّاكثين للبيعة ما أمكن و أدفع الأيّام بمراسلتهم و تخويفهم و إنذارهم و أجتهد في ردّهم الى الطاعة بالترغيب و الترهيب، فاذا لم أجد بدّا من الحرب فاخر الدواء الكيّ أي الحرب لأنّها الغاية التي ينتهى أمر العصاة إليها.قال العلّامة المجلسيّ «ره» بعد حكاية ما حكيناه عن الشارح أقول: و يحتمل أن يكون ذلك تورية منه عليه السّلام ليفهم بعض المخاطبين المعنى الأوّل و مراده المعنى الثاني.أقول: قد تقدّم في شرح الكلام الثّلاثين تفصيلا أنّه عليه السّلام كان بنائه على إبهام المرام، و استعمال التورية في الكلام، في أمر عثمان لمصالح قاضية بذلك مانعة عن الابانة و التصريح فليراجع ثمّة.الترجمة:از جمله كلام بلاغت نظام آن امام است عليه الصّلاة و السّلام بعد از اين كه بيعت كرده شد بخلافت در حالتى كه گفتند او را گروهي از صحابه اگر عقاب بفرمائى قومى را از آن كسانى كه جمعيت نمودند بر قتل عثمان خوب مى شود.پس فرمود آن حضرت در جواب ايشان: اى برادران من بدرستى كه من نيستم كه ندانم چيزى را كه شما مى دانيد و ليكن چگونه مرا قوّت باشد در انتقام و حال آنكه قومى كه جمعيت كردند بر غايت شوكت ايشان مسلّط و مالك هستند و ما بر ايشان تسلّط نداريم، و بدانيد كه ايشان اين جماعت اند كه هيجان آمده اند با ايشان بندگان شما و پيوسته اند بايشان أعراب باديه نشينان شما و حال آنكه ايشان در ميان شما تكليف مى كنند بشما آنچه دلشان بخواهد، و آيا مى بينيد با وجود اين حالت محلى از براى قدرت بر چيزى كه مى خواهيد؟ بدرستى كه اين كار كار جاهليت است و بدرستى كه از براى آن قوم است ماده بسيار از أعوان و أنصار.بدرستي كه مردمان در اين كار هر گاه حركت داده شود بر چند أمر مى باشند طايفه رأى ايشان مطابق رأى شما خواهد شد و طايفه ديگر ايشان مخالف رأى شما ميباشد و طايفه سوّم رأيشان نه اينست و نه آن، پس صبر و تحمّل نمائيد تا آرام گيرند مردمان و واقع شود قلبها در مواضع وقوع خود و گرفته شود حقّها بسهولت و آساني، پس آرام گيريد و كنار شويد از من و نظر كنيد به آن چيزى كه بيايد بشما فرمان من بان و نكنيد كارى را كه ويران كند قوّت و قدرت را، و بيندازد طاقت و توانائى را و باعث بشود بسستي و ذلّت و البته نگاهدارى ميكنم اين امر را مادامى كه نگاه داشته شود و چون چاره نيابم پس آخر دوا داغ است يعني غير از محاربه علاجى نيابم لا بدّ بايد محاربه كنم. 
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 340 از سخنان على عليه السلام پس از اينكه به خلافت با او بيعت شد و گروهى از صحابه به او گفتند: مناسب و شايسته است گروهى كه مردم را براى كشتن عثمان جمع كردند عقوبت فرمايى، و در پاسخ ايشان چنين فرمود: «يا اخوتاه انى لست اجهل ما تعلمون و لكن كيف لى بقوة» (اى برادران من، چنان نيستم كه آنچه را شما مى دانيد ندانم ولى چگونه مرا توان و يارى آن است...). مى گويم: بدان كه اين سخن دلالت بر آن دارد كه در نفس على عليه السلام چنين بوده است تا محاصره كنندگان عثمان را عقوبت و كشندگان او را قصاص فرمايد، البته به شرطى كه كسى از آنان كه به كشتن او مباشرت داشته اند زنده باقى مانده باشد. و به همين جهت فرموده است «چنين نيست كه آنچه را شما مى دانيد من ندانم» و اعتراف كرده است كه او هم به وجوب آن دانا است و متعذر شده است كه آن چنان تمكن و قدرتى ندارد و درست هم فرموده است، زيرا بيشتر مردم مدينه در آن كار شركت داشتند و از مردم مصر و كوفه گروهى بزرگ از سرزمينهاى خود آمده بودند و راههاى بسيار دور را به آن منظور پيموده بودند و گروهى از اعراب سبك سر صحرانشين هم به آنان پيوسته بودند و همچنان كه على (ع) گفته است كارى چون كارهاى جاهلى بود و اگر موضوع آرامى را دوباره برمى انگيخت مردم اختلاف پيدا مى كردند و مضطرب مى شدند. گروهى مى گويند على (ع) درست رفتار كرده است و گروهى مى گويند خطا كرده است و گروهى هم در اين مورد متوقف اند و به صواب و خطاى آن حكم نمى كنند.  جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 341 اگر على (ع) شروع به عقوبت مردم و گرفتن ايشان مى كرد در امان نبود كه فتنه يى ديگر و بزرگتر از فتنه نخست پديد آيد، و از لحاظ تدبير و آنچه كه شرع و عقل بر آن مقتضى است خوددارى از عقوبت تا آرام گرفتن فتنه و پراكنده شدن مردم و برگشتن هر قوم به سرزمين خودشان است. وانگهى على عليه السلام در آن موضوع تامل مى فرمود تا معاويه و ديگران به اطاعت او در آيند و پسران عثمان پيش او حاضر شوند و خون پدر خويش را مطالبه كنند و گروهى را مشخص كنند و بگويند چه كسانى عهده دار كشتن و چه كسانى عهددار محاصره و چه كسانى عهده دار بالا رفتن از ديوار بوده اند، همان گونه كه به طور معمول دادخواهان در حضور امام و قاضى دادخواهى مى كنند و در آن هنگام امكان عمل كردن به حكم خداوند متعال فراهم مى بود. و كار بدين گونه انجام نپذيرفت، بلكه معاويه و مردم شام از فرمان او سرپيچى كردند، وارثان عثمان هم به او پناهنده شدند و از حوزه حكومت امير المومنين جدا شدند و قصاص را نه از راه شرع بلكه آن را از راه زور مطالبه كردند و معاويه هم آن را همراه با تعصب دوره جاهلى قرار داد و هيچ يك از ايشان از راه درست وارد نشدند. در همان حال يا پيش از آن موضوع طلحه و زبير و پيمان شكنى آن دو در مورد بيعت و غارت كردن آن دو اموال مسلمانان را در بصره و كشتن آن دو اشخاص صالح آن شهر را پيش آمد و كارهايى صورت گرفت كه همه آن امور امام (ع) را از اينكه قصاص را انجام دهد باز داشت و اعتماد لازم فراهم نشد و حال آنكه اگر كار بر قاعده درستى استوار مى شد و با آرامش و پذيرفتن اصل حكومت در طلب خونخواهى بر مى آمدند، اصلاح مى شد [همان گونه كه ] امير المومنين عليه السلام به معاويه فرمود «اما اين كه تو قاتلان عثمان را مطالبه مى كنى نخست در اطاعت من در آى و سپس درباره آن قوم پيش من محاكمه طرح كن تا من تو و ايشان را به آنچه كتاب خدا و سنت رسول خدا حكم مى كند در آورم». ياران معتزلى ما كه خدايشان رحمت كند گفته اند كه اين پيشنهاد و گفتار على عليه السلام عين حق و صواب محض است زيرا لازم است نخست مردم به اطاعت امام در آيند و پيش او محاكمه برند، اگر بر حق حكم كند امامت او پا برجا باقى مى ماند و اگر به ستم حكم كند حكومت او در هم مى شكند و خلع او لازم مى شود. جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 342 اگر بگويى معنى اين گفتار على چيست كه فرموده است «و اين كار را با مدارا تا آنجا كه ممكن باشد اصلاح مى كنم و چون چاره نيابم آخرين دوا داغ كردن است». مى گويم: معناى اين سخن آن نيست كه از عقوبت قاتلان عثمان تا آنجا كه ممكن باشد خوددارى مى كنم و چون چاره يى نيابم آنان را عقوبت مى كنم، بلكه اين سخن را در آغاز حركت طلحه و زبير به بصره فرموده است، در همان حال گروهى به او پيشنهاد كردند تا كسانى كه مردم را بر عثمان شورانده اند عقوبت فرمايد، على عليه السلام نخست همان عذرى را كه طرح فرموده است آورد و سپس گفت: من از جنگ با اين پيمان گسلان كه بيعت را در هم شكسته اند تا آنجا كه برايم ممكن باشد خويشتندارى مى كنم و با پيام دادن و ترساندن ايشان و كوشش در برگرداندن ايشان به اطاعت با بيم و اميد درنگ مى كنم و اگر چاره يى از جنگ نيابم آخرين دارو داغ كردن [جنگ ] است كه آخرين اقدام است كه چاره كار عاصيان است.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom