خطبه ۱۶۷

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۱۶۷ : پندهای حکیمانه [منبع]

و من خطبة له (علیه السلام) في أوائل خلافته :
إِنَّ اللَّهَ [تَعَالَى] سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ كِتَاباً هَادِياً بَيَّنَ فِيهِ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ، فَخُذُوا نَهْجَ الْخَيْرِ تَهْتَدُوا وَ اصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا.
الْفَرَائِضَ الْفَرَائِضَ، أَدُّوهَا إِلَى اللَّهِ، تُؤَدِّكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ؛ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ حَرَاماً غَيْرَ مَجْهُولٍ وَ أَحَلَّ حَلَالًا غَيْرَ مَدْخُولٍ، وَ فَضَّلَ حُرْمَةَ الْمُسْلِمِ عَلَى الْحُرَمِ كُلِّهَا وَ شَدَّ بِالْإِخْلَاصِ وَ التَّوْحِيدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمِينَ فِي مَعَاقِدِهَا، فَالْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ إِلَّا بِالْحَقِّ، وَ لَا يَحِلُّ أَذَى الْمُسْلِمِ إِلَّا بِمَا يَجِبُ.
بَادِرُوا أَمْرَ الْعَامَّةِ وَ خَاصَّةَ أَحَدِكُمْ وَ هُوَ الْمَوْتُ، فَإِنَّ النَّاسَ أَمَامَكُمْ وَ إِنَّ السَّاعَةَ تَحْدُوكُمْ مِنْ خَلْفِكُمْ، تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ.
اتَّقُوا اللَّهَ فِي عِبَادِهِ وَ بِلَادِهِ، فَإِنَّكُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِمِ.
[وَ] أَطِيعُوا اللَّهَ وَ لَا تَعْصُوهُ، وَ إِذَا رَأَيْتُمُ الْخَيْرَ فَخُذُوا بِهِ، وَ إِذَا رَأَيْتُمُ الشَّرَّ فَأَعْرِضُوا عَنْهُ.

اصْدِفُوا : اعراض و دورى كنيد.
السَمْت : جهت.
تَقْصِدُوا : مستقيم خواهيد شد.
مَدْخُول : معيوب، ناقص.
مَعَاقِدِهَا : مواضع آن.
بَادِرُوا : مبادرت كنيد، عجله كنيد. 
اصدِفوا : اعراض كنيد
شَدَّ : بست و محكم نمود
مَعاقِد : محل گره زدن
بِقاع : جاها و مكانها، جمع بقعة
بَهائِم : چهارپايان، جمع بهيمه 
(سخنرانى امام عليه السّلام در آغاز خلافت در سال ۳۵ هجرى، نوشتند كه نخستين سخنرانى آن حضرت است).
۱. ويژگى هاى قرآن:
همانا خداوند بزرگ كتابى هدايت گر فرستاد، نيكى و بدى، خير و شر را آشكارا در آن بيان فرمود. پس راه نيكى در پيش گيريد، كه هدايت شويد. و از شر و بدى پرهيز كنيد تا در راه راست قرار گيريد.
واجبات واجبات در انجام واجبات كوتاهى نكنيد تا شما را به بهشت رساند، همانا خداوند چيزهايى را حرام كرده كه ناشناخته نيست، و چيزهايى را حلال كرده كه از عيب خالى است، و در اين ميان حرمت مسلمان را بر هر حرمتى برترى بخشيد و حفظ حقوق مسلمانان را به وسيله اخلاص و توحيد استوار كرد.
۲. ويژگى هاى مسلمانى:
پس مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دست او آزارى نبينند، مگر آنجا كه حق باشد، و آزار مسلمان روا نيست جز در آنچه كه واجب باشد.
به سوى مرگ كه همگانى است، و فرد فرد شما را از آن گريزى نيست بشتابيد، همانا مردم در پيش روى شما مى روند، و قيامت از پشت سر، شما را مى خواند. سبكبار شويد تا به قافله برسيد، كه پيش رفتگان در انتظار باز ماندگانند.
از خدا بترسيد، و تقوا پيشه كنيد زيرا شما در پيشگاه خداوند، مسئول بندگان خدا، و شهرها، و خانه ها و حيوانات هستيد.(۱) خدا را اطاعت كنيد و از فرمان خدا سرباز مداريد، اگر خيرى ديديد برگزينيد، و اگر شر و بدى ديديد از آن دورى كنيد.
_________________________________
(۱). مى‏ بينيم كه «حمايت از حيوانات» قرن‏ها قبل از مدعيّان دروغين غرب كه شعار حمايت از حيوانات مى ‏دهند امّا ميليون‏ها انسان را آواره مى ‏سازند و بخاك و خون مى‏ كشند، از طرف حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مطرح و به آن عمل شده است.
 
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است در آغاز خلافتش:
(1) خداى تعالى كتاب (قرآن كريم) را فرستاد راهنما (ى بندگان) در آن نيك و بد (اعتقاد و گفتار و كردار) را بيان فرموده، پس راه نيك را پيش گيريد تا (بخدا و رسول) هدايت شده راه ببريد، و از جانب بدى دورى گيريد تا در ميان راه راست (كه شما را بحقّ و حقيقت مى رساند) راه برويد،
(2) واجبات را بجا آوريد، (نماز و روزه و خمس و زكوة و حجّ و امر بمعروف و نهى از منكر و سائر عبادات را محافظت كرده بكار بنديد. تكرار اين جمله براى تأكيد و اهميّت موضوع است) آنها را براى (نزديك شدن به رحمت) خدا بجا آوريد (نه از روى رئاء و خودنمايى) تا شما را ببهشت برساند، خداوند (در قرآن و سنّت پيغمبر اكرم) چيزى را كه نامعلوم نيست (بلكه نزد همه آشكار است) حرام گردانيد (پس جاهل بآن معذور نمى باشد) و آنچه را كه عيب و نقصى در آن يافت نمى شود حلال فرمود، و احترام مسلمان را (بجهت عظمت اسلام) بر همه حرمتها فزونى داد، و بسبب اخلاص (در دين يعنى عبادت و بندگى بى رئاء) و توحيد (يگانه دانستن خداوند متعال) حقوق مسلمانان را در مواضع خود بهم ربط داده است،
(3) پس (بر شخص موحّد مخلص واجب است حقوق مسلمان را رعايت نمايد، و گر نه با اخلاص و توحيد و منافات دارد، لذا مى فرمايد:) مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دست او سالم و آسوده باشند (زبان به دروغ و غيبت و بهتان نگشايد، و دست از آزار و ستم ببندد) مگر از روى حقّ (به گفته خدا و رسول) باشد، و زيان به مسلمان حلال نيست مگر آنچه را كه خداوند واجب فرموده (چنانكه اگر مسلمانى را كشت واجب است قصاص و كشتن او و مانند آن)
(4) بشتابيد بواقعه اى كه براى همه عموميّت دارد و مخصوص بهر يك از شما است و آن مرگ است (آماده مرگ و رفتن از دنيا باشيد) زيرا (گروهى از) مردم پيش روى شما هستند (از شما پيشى گرفته اند) و قيامت از پشت سر شما را ميراند (مانند آنكه كاروانى از پيش رفته و عقب مانده ها را رئيس كاروان به تندى مى برد تا به جلو رفته ها برساند، بنا بر اين) سبك شويد (از زير بارهاى گران خود را رهائى داده به كاروان) ملحق گرديد كه اوّلى شما نگاه داشته شده، آخرى شما را چشم براه مى باشند (تا همگى گرد آمده يك باره به قيامت وارد شويد)
(5) از خدا بترسيد در باره بندگان و شهرهاى او (بر كسى ستم نكرده به ويرانى و تباهكارى در زمين اقدام ننمائيد) زيرا (در قيامت همه چيز را) از شما مى پرسند حتّى از زمينها و چهارپايان (سؤال ميكنند به چه جهت فلان مزرعه را ويران نموده و فلان خانه را بتصّرف خويش در آوردى، و يا براى چه از فلان شهر حركت كرده در شهرهاى شرك و كفر اقامت گزيدى، و روى چه اصلى حيوان زبان بسته اى را آزار دادى) و خدا را فرمان برده و او را نافرمانى ننمائيد،
(6) و هرگاه نيكى را ديديد آنرا دريابيد (كه بدنيا و آخرت شما سود مى رساند) و هرگاه بدى را ديديد از آن دورى كنيد (كه شما را بعذاب گرفتار خواهد نمود).
 
خطبه اى از آن حضرت (ع) در آغاز خلافتش فرمود:
خداى سبحان، كتابى هدايت كننده نازل كرد و در آن نيكيها و بديها را بيان فرمود. پس به راه نيكى رويد تا هدايت شويد و از بدى اعراض كنيد تا به راه راست افتيد.
بر شما باد به واجبات. آنها را براى خداى به جاى آريد تا شما را به بهشت برد. خداوند چيزهايى را، كه ناشناخته نيست، بر شما حرام كرده [و چيزهايى را كه در آنها عيبى نيست بر شما حلال نموده.]
حرمت مسلمان را از هر حرمتى برتر داشته. حقوق مسلمانان را به اخلاص و يكتاپرستى پيوند داده. پس مسلمان كسى است كه مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند، مگر پاى حق در ميان باشد كه گزند بر مسلمان جز در موردى كه واجب باشد روا نيست.
سبقت گيريد به واقعه اى كه همگان را در برگيرد و يك يك شما را از آن چاره نيست، يعنى مرگ. مردم پيش روى شمايند، و به عيان مرگشان را مى بينيد و مرگ از قفايتان شما را مى خواند. سبكبار شويد تا برسيد. آنان كه پيشتر رفته اند، در انتظار از پس آمدگانند.
از خدا بترسيد، در حق بندگانش و بلادش، زيرا شما مسئول هستيد حتى در برابر زمينها و ستوران. خدا را فرمان بريد و سر از فرمان او برمتابيد. خير را هر جاى، كه ديديد، برگيريد و شر را هر جاى، كه ديديد، از آن اعراض كنيد.
 
خداوند سبحان، کتابى هدايتگر فرستاد که نيکى ها و بدى ها را در آن تبيين فرموده است; بنابراين (عذر و بهانه اى براى هيچ کس باقى نمانده) راه خير و نيکى را در پيش گيريد، تا هدايت شويد و از شرّ و بدى روى گردانيد تا در راه مستقيم قرار گيريد. واجبات! واجبات! در انجام دادن آن ها براى خدا کوتاهى نکنيد که شما را به سوى بهشت مى برد. خداوند حرام هايى قرار داده که (حکمتش) بر کسى پوشيده نيست، و امورى را حلال کرده که در آن عيبى وجود ندارد. خداوند احترام مسلمان را از تمام آنچه محترم است برتر شمرده و حفظ حقوق مسلمين را با اخلاص و توحيد پيوند زده و تضمين کرده است; مسلمان کسى است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند; جز در آن جا که حق اقتضا مى کند; آزار دادن مسلمان روا نيست جز به آن مقدار که (به حکم خدا) واجب مى شود.
به سوى آن امر همگانى ـ که ويژه يکايک شماست ـ يعنى مرگ، مبادرت ورزيد (و براى آن آماده شويد) ; چرا که (گروهى از) مردم، پيش از شما رفتند و قيامت از پشت سر، شما را بانگ مى زند (و به پيش مى راند) «سبکبار شويد تا به قافله برسيد»; چرا که پيشينيان را در انتظار رسيدن بازماندگان نگهداشته اند، (تا همه در يک زمان محشور شوند).
تقواى الهى پيشه کنيد; هم درمورد بندگان خدا، هم شهر و آبادى ها; چرا که شما (در برابر همه اين ها) حتى سرزمين ها و چهارپايان مسئوليد. خدا را اطاعت کنيد و از عصيان او بپرهيزيد. هنگامى که کار نيکى را مشاهده کرديد، آن را در اختيار بگيريد و هنگامى که شر و بدى را يافتيد، از آن رويگردان شويد!
 
و از خطبه هاى آن حضرت است در آغاز خلافت خود:
همانا خداى تعالى كتابى راهنما را نازل فرمود و در آن نيك و بد را آشكار نمود، پس راه خير را بگيريد تا هدايت شويد، و از راه شرّ برگرديد و به راه راست رويد.
واجبها واجبها آن را براى خدا به جا آريد كه شما را به بهشت مى رساند. خدا حرامى را حرام كرده كه ناشناخته نيست، و حلالى را حلال كرده كه از عيب خالى است، و حرمت مسلمان را از ديگر حرمتها برتر نهاده، و حقوق مسلمان را با اخلاص و يگانه پرستى پيوند داده، پس مسلمان كسى است كه مسلمان از دست و زبان او آزارى نبيند جز آنكه براى حق بود، و گزند مسلمان روا نيست جز در آنچه واجب شود.
بر چيزى پيشى گيريد كه همگانتان را فراگير است -مرگ- كه يك يك شما از آن ناگزير است. همانا مردم پيش روى شمايند -و مرگ آنان بر شما آشكار- و مرگ از پس، شما را مى خواند -و شما در چنگال آن گرفتار- سبكبار باشيد تا برسيد، كه پيش رفتگان بر پايند و پس ماندگان را مى پايند.
خدا را واپاييد در حقّ شهرهاى او و بندگان، كه شما مسئوليد حتّى از سرزمينها و چهارپايان. خدا را فرمان بريد، و او را نافرمانى مكنيد اگر خيرى ديديد آن را دريابيد، و اگر شرّى ديديد روى از آن بتابيد.
 
از خطبه هاى آن حضرت است در ابتداى حكومتش:
خداوند متعال كتابى هدايت كننده نازل كرد كه خير و شرّ را در آن كتاب بيان كرد، پس راه خير را انتخاب كنيد تا هدايت شويد، و از بدى روى بگردانيد تا در راه مستقيم قرار گيريد.
واجبات واجبات آنها را به پيشگاه خداوند ادا كنيد تا شما را به بهشت برسانند. خداوند چيزهايى را كه بر شما مجهول نيست حرام كرد، و چيزهايى را كه در آن عيبى نيست حلال كرد، و حرمت مسلمان را بر آنچه داراى حرمت است برترى داد، و حقوق مسلمانان را در جاهاى خود به سبب اخلاص و توحيد محكم ساخت. پس مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دست او سالم باشند مگر براى حق، و آزار مسلمانان جايز نيست مگر امر واجبى در كار باشد.
بر مسأله اى كه همگانى است و نيز مختصّ به هر يك از شماست و آن مرگ است پيشى گيريد، زيرا مردم پيشاپيش شما (به راه آخرت رفته) اند، و قيامت هم از دنبال شما را مى راند. خود را سبك كنيد تا ملحق شويد، كه رفتگان را نگاه داشته و چشم به راه فعلى ها هستند.
از خدا نسبت به بندگان و شهرهايش پروا كنيد، زيرا داراى مسئوليت هستيد حتى نسبت به زمينها و حيوانات، و خداوند را اطاعت كنيد و از نافرمانى او بپرهيزيد. چون خير را مشاهده كنيد آن را از دست مدهيد، و چون شرّ را ببينيد از آن روى گردانيد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 6، ص: 439-425 و مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ في اوائل خلافته.از خطبه هاى آن حضرت است كه در آغاز خلافتش ايراد فرمود. خطبه در يك نگاه:اين خطبه، مشتمل بر تذكّرات و اندرزهاى مختلفى است كه ممكن است چنين تصور شود پيوندى در ميان بخش هاى خطبه نيست؛ اما اين موضوع ممكن است به جهت اين باشد كه مرحوم سيّد رضى اين خطبه را از خطبه مشروح ترى كه امام على عليه السلام در اوايل خلافتش ايراد كرده بود، گلچين كرده است. به هر حال، اين خطبه از پنج بخش عمده تشكيل مى شود:در آغاز، ازعظمت قرآن مجيد و هدايتگر بودن آن و تأكيد بر پيروى از تعليماتش سخن مى گويد.در بخش ديگرى تأكيد بر اداى فرايض و اهمّيّت رعايت واجبات و ترك محرمات فرموده است.در سوّمين بخش سخن از اهمّيّت حقوق مسلمانان و حفظ احترام آن ها و ترك اذيت و آزار آن ها به ميان آمده است.در چهارمين بخش، امام عليه السلام مخاطبان خود را به مرگ و قيامت و سبكبار بودن در اين راه توصيه مى كند.و در پنجمين بخش، بر تقوا در برابر هر شخص و هر چيز و اطاعت الهى تأكيد مى فرمايد. مسير حق را بشناسيد:از آن جا که قرآن مجيد مهم ترين منبع تعليمات اسلام و بيان کننده همه نيکى هاست، امام(عليه السلام) قبل از هر چيز، مردم را به سوى قرآن و عمل به دستورات آن فرا مى خواند ; مى فرمايد: «خداوند سبحان، کتابى هدايتگر (براى انسان ها) فرستاده که نيکى ها و بدى ها را در آن تبيين فرموده است; بنابراين (عذر و بهانه اى براى هيچ کس باقى نمانده) راه خير و نيکى را در پيش گيريد، تا هدايت شويد و از شرّ و بدى روى گردانيد تا در طريق مستقيم قرار گيريد» (إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ کِتَاباً هَادِياً بَيَّنَ فِيهِ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ ; فَخُذُوا نَهْجَ(1) الْخَيْرِ تَهْتَدُوا، وَ اصْدِفُوا(2) عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا).اين سخن دلالت مى کند که اصول تمام نيکى ها و بدى ها، واجبات و محرمات، فضايل و رذايل، اعتقادات صحيح و انحرافى در قرآن مجيد بيان شده و در واقع تعبير ديگرى از «تبياناً لکل شىء» است که در خود قرآن آمده ; هر چند شرح آن ها به سنّت و تفسير معصومين(عليهم السلام) واگذار شده است.در ادامه اين سخن از ميان تمام نيکى ها امام(عليه السلام) فرايض و واجبات را برگزيده و بر آن تأکيد مى کند; مى فرمايد: «واجبات! واجبات! در انجام دادن آن ها براى خدا کوتاهى نکنيد که شما را به سوى بهشت مى برد» (الْفَرَائِضَ الْفَرَائِضَ! أَدُّوهَا إِلَى اللهِ تُؤَدِّکُمْ إِلَى الْجَنَّةِ).اشاره به اين که خيراتى که قرآن به آن دعوت کرده بر دو گونه است: واجبات و غير واجبات (مستحبّات و فضايل) شما بايد قبل از هر چيز نيروى خود را صرف اداى واجبات کنيد. هر گاه نيرويى افزون بر آن داشتيد به سراغ مستحبّات و فضايل برويد; زيرا آن چه قبل از هر چيز انسان را به سوى بهشت مى برد، اداى فرايض و واجبات است.ناگفته پيداست، فرايض هم شامل عبادات مى شود و هم شامل واجبات ديگرى که خداوند بر دوش انسان قرار داده; در رابطه با خود انسان يا ديگران و يا حتى محيط زندگانى اش.سپس امام(عليه السلام) به نکته اى اشاره مى کند که گويى دليل بر جمله قبل است; مى فرمايد: «خداوند حرام هايى قرار داده که (فلسفه اش) بر کسى پوشيده نيست، و امورى را حلال کرده است که در آن عيبى وجود ندارد» (إِنَّ اللهَ حَرَّمَ حَرَاماً غَيْرَ مَجْهُول، وَ أَحَلَّ حَلاَلا غَيْرَ مَدْخُول(3)).اين تعبير اشاره لطيفى است به مصالح و مفاسد احکام شرع که خداوند حکيم آن ها را در واجبات و محرماتش رعايت فرموده است; به تعبيرى ديگر گرچه بايد فرمان خدا را در اجراى واجبات و ترک محرمات اطاعت کرد ولى اين اطاعت کورکورانه نيست; چرا که همه واجبات، مصالح مهمى در بر دارد و همه محرمات، مفاسدى دارد که به خود آن ها باز مى گردد. قرآن مجيد مى گويد: «(يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ); اشياى پاکيزه را براى آن ها حلال مى شمرد و ناپاکى ها را تحريم مى کند».(4)و از آن جا که در ميان فرايض و احکام اسلام کمتر چيزى به اندازه حرمت و حقوق مسلمانان اهمّيّت دارد، امام(عليه السلام) در ادامه سخن، انگشت بر آن مى نهد و مى فرمايد: «خداوند احترام مسلمان را از تمام آنچه محترم است برتر شمرده و حفظ حقوق مسلمين را با اخلاص و توحيد پيوند زده و تضمين کرده است» (وَ فَضَّلَ حُرْمَةَ الْمُسْلِمِ عَلَى الْحُرَمِ(5) کُلِّهَا، وَ شَدَّ بِالاِْخْلاَصِ وَ التَّوْحِيدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمِينَ فِي مَعَاقِدِهَا(6)).يک نگاه اجمالى به سراسر کتب فقه ـ از عبادات گرفته تا حدود و ديات ـ شاهد و گواه اين معناست که اسلام، بيشترين اهمّيّت را براى حفظ حرمت و حقوق مسلمانان قائل شده است ; تا آن جا که امام کاظم(عليه السلام) در مقابل کعبه ايستاد و فرمود: «مَا أَعْظَمَ حَقَّکِ يا کَعْبَةُ وَاللهِ إِنَّ حَقَّ الْمُؤْمِنِ لاََعْظَمُ مِنْ حَقِّکَ; چه بزرگ است حق تو اى کعبه و به خدا سوگند! حق مؤمن از حق تو هم عظيم تر است».(7)تعبير امام(عليه السلام) به «شد بالاخلاص و التوحيد حقوق المسلمين» ممکن است اشاره به اين باشد که انسان موحد و مخلص، کسى است که حقوق مسلمين را رعايت کند. اين تفسير را بسيارى از شارحان نهج البلاغه و بزرگان ديگر پذيرفته اند. اين احتمال نيز داده شده که هر مسلمانى به دليل اخلاص و توحيدى که دارد بايد حقوقش محترم شمرده شود (در تفسير اوّل، اخلاص و توحيد صفت محافظين است و در تفسير دوّم، صفت حفظ شدگان). تفسير سوّمى نيز وجود دارد: منظور اين است که احترام حقوق مسلمين، همسنگ و همطراز اخلاص و توحيد است.سپس در يک نتيجه گيرى مى افزايد: «مسلمان کسى است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند; جز در آن جا که حق اقتضا مى کند; آزار دادن مسلمان روا نيست جز به آن مقدار که (به حکم خدا) واجب مى شود» («فَالْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ» إِلاَّ بِالْحَقِّ، وَ لاَ يَحِلُّ أَذَى الْمُسْلِمِ إِلاَّ بِمَا يَجِبُ).اين نتيجه گيرى امام(عليه السلام) نشان مى دهد که تفسير اوّل از تفسيرهاى سه گانه پيش گفته براى جمله گذشته مناسب تر است; زيرا هنگامى که حفظ حقوق مسلمين را نشانه اخلاص و توحيد حفظ کنندگان بدانيم، نتيجه اش چنين مى شود: مسلمان کسى است که همه مسلمين از دست و زبان او درامان باشند.قابل توجه اين که در تعبير مذکور يک بار «الا بالحق» مى گويد وبار ديگر «الا بما يجب» ; اين تفاوت در تعبير ممکن است از اين نظر باشد که اوّلى اشاره به اين است که تا مجوّزى براى آزار مسلمان (مانند مجازات ها و حدود و تعزيرات اسلامى) وجود نداشته باشد آزار دادن او جايز نيست و دوّمى اشاره به اين که در فرض جواز بايد به آن مقدار از نظر کيفيّت و کميّت که خداوند اجازه داده اکتفا شود.از بعضى احاديث استفاده مى شود که قنبر با تمام احترامى که داشت، هنگامى که بر اثر سهل انگارى به هنگام اجراى حدّ، سه تازيانه اضافه زد، امام(عليه السلام) فرمود: بايد قنبر به مقدار اين سه تازيانه قصاص شود! «إِنَّ اَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ اَمَرَ قَنْبراً أَنْ يَضْرِبَ رَجُلا حَدّاً فَغَلِطَ قَنْبَرٌ فَزَادَهُ ثَلاَثَةَ أَسْواط فَأقادَهُ عَلِىٌّ(عليه السلام) مِنْ قَنْبَر بِثَلاَثَةِ أَسْواط».(8)*****در برابر همه چيز مسئول هستيد:در ادامه نصايحى که امام(عليه السلام) در بخش اوّل اين خطبه بيان فرمود، در اين بخش، مخاطبان خود را به مسأله پايان عمر که براى همه رخ خواهد داد و سپس به مسأله تقوا که بهترين زاد و توشه سفر آخرت است توجّه مى دهد; مى فرمايد: «به سوى آن امر همگانى ـ که ويژه يکايک شماست ـ يعنى مرگ، مبادرت ورزيد (و براى آن آماده شويد) ; چرا که (گروهى از) مردم، پيش از شما رفتند و قيامت از پشت سر، شما را بانگ مى زند (و به پيش مى راند)» (بَادِرُوا أَمْرَ الْعَامَّةِ وَ خَاصَّةَ أَحَدِکُمْ وَ هُوَ الْمَوْتُ، فَإِنَّ النَّاسَ أَمَامَکُمْ، وَ إِنَّ السَّاعَةَ تَحْدُوکُمْ(9) مِنْ خَلْفِکُمْ).منظور از امر عمومى و خصوصى، همان مرگ است ; زيرا اگر به کلّ جامعه انسانى نگاه کنيم مرگ در سرنوشت همه آن ها رقم زده شده است بنابراين جنبه عمومى دارد و اگر تنها به خودمان بنگريم باز مرگ را در پايان عمر حاضر مى بينيم، بنابراين جنبه خصوصى دارد، و با توجّه به تفسيرى که امام(عليه السلام) فرموده (جمله «و هو الموت»(10)) ترديدى در اين تفسير باقى نمى ماند و شگفت آور است که چگونه بعضى از مفسّران نهج البلاغه جمله «بادروا أمر العامة» را به معناى اصلاح امور جامعه تفسير کرده اند.جمله هاى بعد نيز نشان مى دهد که آن چه در اين عبارت آمده مربوط به مرگ و پايان زندگى است; نه اصلاح جامعه انسانى، که آن مقوله ديگرى است.آرى، دو دليل بر حقانيت مرگ ـ که يک قانون عمومى است وجود دارد: نخست اين که با چشم خود گروهى را مى بينيم که پيش از ما بار اين سفر را مى بندند و در جلوى اين قافله به حرکت در مى آيند. جسد بى جان آن ها را بر دوش مى گيريم و به قبرستان مى بريم و به خاک مى سپاريم و باز مى گرديم. آيا ميان ما و آن ها تفاوتى است که آن ها بروند و ما بمانيم؟!!ديگر اين که نشانه هاى حرکت به سوى پايان زندگى در وجود همه ما يکى بعد از ديگرى آشکار مى شود: آثار پيرى، موهاى سفيد و ناتوانى اعضا، تمام اين ها نشانه آن است که قيامت از پشت سر مى راند.با اين دو دليل روشن، هيچ عاقلى احتمال مى دهد که از اين قانون استثنا شود؟! سپس امام(عليه السلام) به نتيجه گيرى مهمّى مى پردازد و مى فرمايد: «(حال که چنين است) سبکبار شويد تا به قافله برسيد; چرا که پيشينيان را در انتظار رسيدن بازماندگان نگهداشته اند، (تا همه در يک زمان محشور شوند)» (تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا، فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِکُمْ آخِرُکُمْ).آرى، سفر آخرت، سفرى است بسيار پر فراز و نشيب و داراى گردنه هاى صعب العبور; تنها سبکباران مى توانند از اين راه بگذرند; همان کسانى که در زندگى دنيا به حداقل قناعت کردند و از ثروت اندوزى و زندگى پر زرق و برق و سرشار از تجمّلات چشم پوشيدند; همچون مسافرى که حداقل آب و غذاى لازم را براى سفر با خود مى برد و از فراز و نشيب ها به آسانى مى گذرد; نه همچون کسانى که بر اثر خيالات خام، بارهاى سنگينى بردوش گرفته اند که در همان گردنه اوّل و دوّم مى مانند و از قافله جدا مى شوند و تلف مى گردند.مرحوم سيّد رضى چند جمله اخير را با مختصر تفاوتى در خطبه 21 نقل کرده و در توضيح آن تصريح کرده که جمله «تخفّفوا تلحقوا; سبکبار شويد تا به قافله برسيد» کلامى است که از آن کوتاه تر و پربارتر يافت نمى شود، کلامى که روح تشنگان طالب حکمت را سيراب مى کند (و مهم ترين درس زندگى را به انسان مى دهد). ما نيز در آن جا شرح مبسوطى درباره اهمّيّت اين جمله و محتواى آن آورده ايم.(11)از آن جا که اين سفر آخرت به گفته قرآن مجيد زاد و توشه اى مى طلبد و آن زاد و توشه تقواست (وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى)(12)، امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن همه مردم را به تقوا دعوت مى کند و مى فرمايد: «تقواى الهى پيشه کنيد; هم درمورد بندگان خدا، و هم شهرها و آبادى ها; چرا که شما (در برابر همه اين ها) حتى سرزمين ها و چهارپايان مسئوليد» (اتَّقُوا اللهَ فِي عِبَادِهِ وَ بِلاَدِهِ، فَإِنَّکُمْ مَسْؤُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ(13) وَ الْبَهائِمِ(14)).مفهوم تقوا در برابر بندگان خداوند روشن است و آن ترک آزار آن ها و حفظ حقوق و احترام به شخصيت آنان مى باشد و اما تقوا درباره بلاد، آن است که در آبادى آن ها بکوشند و از تخريب و ويرانى بپرهيزند و اجازه دهند همه مردم از محيط سالم بهره گيرند و اما مسئوليت در برابر بهايم و چهارپايان اين است که آن ها را بى جهت آزار ندهند و فوق طاعت شان بر آن ها بار نکنند و به نيازهاى آن ها از نظر غذا و آب و حتى پوشش لازم و نيز دارو و درمان به هنگامى که گرفتار جراحتى مى شوند، رسيدگى کنند.بعضى از شارحان نهج البلاغه، مسئوليت در برابر شهرها و بقاع را اين گونه تفسير کرده اند که در بلاد کفر که قادر به انجام دادن وظايف دينى خود نيستند مسکن نگزينند و خانه هاى پر زرق و برق و قصرهاى مجلّل براى خودنمايى و برترى جويى نسبت به ديگران بنا نکنند.ولى صحيح تر در تفسير اين عبارات همان است که بيان کرديم، شاهد اين سخن رواياتى است که در قسمت نکته ها خواهد آمد.از آن جا که شاهد مفهوم تقوا براى بعضى پيچيده به نظر برسد، امام(عليه السلام) در پايان خطبه جمله هايى مى گويد که حقيقت تقوا در آن به وضوح ديده مى شود; مى فرمايد: «خدا را اطاعت کنيد و از عصيان او بپرهيزيد. هنگامى که امر نيکى را مشاهده کرديد، آن را در اختيار بگيريد و هنگامى که شر و بدى را يافتيد، از آن رويگردان شويد!» (أَطِيعُوا اللهَ وَ لاَ تَعْصُوهُ، وَ إِذَا رَأَيْتُمُ الْخَيْرَ فَخُذُوا بِهِ، وَ إِذَا رَأَيْتُمُ الشَّرَّ فَأَعْرِضُوا عَنْهُ).جالب اين که آغاز و پايان اين خطبه در مورد خير و شرّ هماهنگ است ; چرا که در آغاز خطبه نيز طريق يافتن خير و شرّ را که همان رجوع به قرآن مجيد است، بيان فرمود.****نکته:حفظ محيط زيست و حمايت از حيوانات در اسلام:به دليل آن که صنايع کنونى با تمام فوايد و برکاتى که براى نوع بشر دارد، محيط زيست را به شدّت آلوده و تخريب مى کند و به دنبال تخريب محيط زيست، انواع جان داران در خطر نابودى قرار مى گيرند و اگر از سلاح هاى وحشتناک کنونى مخصوصاً سلاح هاى کشتار جمعى استفاده گردد اين تخريب، وسيع تر و وحشتناک تر است، دنياى کنونى به اين فکر افتاده است که براى حفظ محيط زيست و نسل حيوانات به پا خيزد و پيش از آن که فاجعه اى در کره خاکى ما رخ دهد، چاره اى بينديشد.گرچه مطامع جهان خواران و پول پرستى سرمايه دارانى که جز به افزايش ثروت خود نمى انديشند، اين مسأله را با مشکلات فراوانى مواجه کرده و کارآيى گروه هاى حفظ محيط زيست و حمايت از انواع حيوانات را به حدّاقل رسانده و معلوم نيست نسل هاى آينده به چه سرنوشتى گرفتار خواهند شد.ولى پيشوايان اسلام از هزار سال پيش و بيش تر بر اين موضوع تأکيد کرده اند که يک نمونه آن سخنان صريح مولا اميرالمؤمنين(عليه السلام) در خطبه ياد شده است که با صراحت مى فرمايد: «برابر سرزمين ها و حيوانات مسئوليد».روايات زيادى از پيامبر اکرم و ائمه معصومين(عليهم السلام) نيز در اين زمينه صادر شده که اين مسأله مهم را در عالى ترين شکل و صورت بيان فرموده است ; از جمله:در ماجرايى از پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: آن حضرت شترى را ديد که آن را خوابانده اند و پاى آن را بسته اند; ولى جهازش بر او بود (در حالى که در اين گونه موارد جهاز را از پشت شتر بر مى دارند تا استراحت کند) پيامبر فرمود: «أَيْنَ صاحِبُهَا؟ مُرُوهُ فَلْيَسْتَعِدَّ غَداً لِلْخُصُومَةِ; به او بگوييد: خود را فرداى قيامت براى دادخواهى آماده سازد!».(15)در حديث ديگرى از پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است: «لاَ تَتَوَرَّکُوا عَلَى الدَّوَابِّ وَ لاَ تَتَّخِذُوا ظُهُورَهَا مَجالِسَ; به صورت يک طرفى بر چهارپايان ننشينيد (زيرا سنگينى پاها بر يک طرف بدن حيوان وارد مى شود)(16) و پشت آن ها را به صورت مجلس انتخاب نکنيد (اشاره به اين که اگر در راه به دوستانتان رسيديد و مى خواستيد با آن ها گفتگوهايى داشته باشيد از مرکب پياده شويد; هنگامى که گفتگوى شما تمام شد سوار شويد!)».(17)آذوقه او را آماده کند (سپس به خود بپردازد) و بدن او را داغ نکند و به صورتش شلاق نزند; چرا که تسبيح خدا مى گويد و هر زمان از کنار آب مى گذرد آب را بر او عرضه کند (زيرا او نمى تواند تشنگى خود را اظهار کند!)(18)».اين احاديث و احاديث فراوان ديگرى که در اين زمينه رسيده به خوبى نشان مى دهد که اسلام، دقيق ترين دستورات را در زمينه حمايت از حيوانات و رعايت حقوق آن ها داده است; تا آن جا که اطلاع داريم چنين دستوراتى در هيچ مکتبى ديده نمى شود.و درباره حفظ محيط زيست نيز دستورات فراوانى ديده مى شود; از جمله اين که دستور داده شده است: «کنار نهرها را آلوده نسازيد; و همچنين زير درختان ميوه دار و مقابل درهاى خانه ها و محل نزول کاروان ها و اطراف مساجد».(19)در دستورات جنگى اسلام نيز نقل شده: «درختانِ سرزمين دشمن را قطع نکنيد; نسوزانيد و با جريان سيل آساى آب، آن ها را از ميان نبريد. آب آشاميدنى دشمن را آلوده نسازيد»(20). (21)*****پی نوشت:1. «نهج» به معناى راه روشن است; از ماده «نهج» (بر وزن خرج) به معناى واضح شدن گرفته شده است.2. «اصدفوا» از ماده «صدف» (بر وزن صبر) به معناى اعراض کردن و صرف نظر نمودن است.3. «مدخول» به معناى معيوب از ماده «دخل» (بر وزن نخل) به معناى فاسد شدن چيزى از درون است. اين واژه معانى ديگرى هم دارد ; از جمله دخول به معناى داخل شدن در محلى است.4. اعراف، آيه 157.5. «حرم» (به فتح راء) جمع «حرمت» به معناى احترام است و حرم (به ضم راء) جمع «حرام» به معناى ممنوع است و «احرام» جمع حرم (بر وزن قلم) به معناى ناحيه ممنوعه است.6. «معاقد» جمع «معقد» (بر وزن مجلس) به معناى محل بستن چيزى است ; همچون کمر که کمربند بر آن مى بندند و در جمله ياد شده اشاره به پيوند حقوق مسلمانان با اخلاص و توحيد است.7. بحارالانوار، جلد 71، صفحه 227.8. وسايل الشيعه، جلد 18، صفحه 312 (حديث 3 از باب 3 از ابواب مقدمات حدود).9. «تحدوکم» از ماده «حَدْو» و «حُدى» (بر وزن حذف و جدا) به معناى راندن شتر با آواز مخصوصى است که ساربان ها مى خوانند، سپس بر معناى وسيع ترى (راندن و سوق دادن) اطلاق شده است.10. توجّه داشته باشيد ضمير «هو» مذکّر است و به «امر» بر مى گردد و بنابراين «خاصّة» بايد مجرور باشد; نه مفتوح آن چنان که در متن مذکور آمده است.11. پيام امام اميرمؤمنان(عليه السلام)، جلد 2، صفحه 16.12. بقره، آيه 197.13. «بقاع» جمع «بقعة» به معناى قسمتى از زمين است که از اطراف آن متمايز باشد و درجمله مزبور به معناى هرگونه آبادى است.14. «بهائم» جمع «بهيمة» به معناى حيوانات چهارپا است و درندگان و پرندگان را شامل نمى شود.15. وسايل الشيعه، جلد 8، صفحه 394.16. در بعضى از منابع لغت «تورّک على الدابّه» به اين صورت تفسير شده که يک پاى خود را بالا بياورد و بر زين بگذارد.17. اصول کافى، جلد 6، صفحه 539.18. اصول کافى، جلد 6، صفحه 537، حديث 1.19. به کتاب «وسايل الشيعه»، احکام الخلوة، باب 15 مراجعه کنيد.20. وسايل الشيعه، کتاب الجهاد، باب 16 و 15 از باب جهاد العدوّ.21. سند خطبه: مرحوم عبدالزهراء حسينى خطيب در كتاب مصادر نهج البلاغه تنها مدركى را كه براى اين خطبه قبل از سيّد رضى به دست آورده اين است كه مى گويد: طبرى مورّخ معروف، آن را در حوادث سنه 35 (جلد 5، صفحه 157) آورده است؛ در ضمن توجّه داشته باشيد كه بخشى از اين خطبه در خطبه 21 قبلًا نقل شده است. 
شرح علامه جعفری«ان الله سبحانه انزل كتابا هاديا بين فيه الخير و الشر فخدوا نهج الخير تهتدوا و اصدفوا عن سمت الشر تقصدوا» (خداوند متعال كتاب راهنما (قرآن) را فرستاد و خير و شر را در آن تبيين فرمود. مسير خير را پيش بگيريد تا هدايت شويد و از سمت شر اعراض كنيد و راه صواب و معتدل را پيش بگيريد).خير و شر و مقداري از مسائل با اهميت مربوط به آن دو:دو مفهوم متقابل خير و شر از مفاهيم آشنا به ذهن عموم مردم مي‌باشند كه در لغت فارسي با خوب و بد تغيير مي‌شوند. در فلسفه (هم به معناي اصطلاحي آن و هم به معناي حكمت) و در علم كلام و در ابوابي از علوم انساني اين دو مفهوم مورد تحقيق قرار مي‌گيرند كه داراي اهميت بسيار مي‌باشند. مقداري از مسائلي كه پيرامون اين دو پديده وجود دارد، به قرار زيراست:1- آيا براي خير و شر تعريفي وجود دارد؟ بله، هر پديده‌اي كه در ارتباط تاثر و تاثير با وجود انساني، مثبت باشد يعني بتواند نيازي از نيازهاي مادي و يا معنوي انسان را مرتفع بسازد. (خير) است. و هر پديده‌اي كه موجب اختلال در تاثير و تاثر مثبت در ارتباط با وجود انساني بوده و نقضي در موجوديت و يا موفقيت قانوني آدمي وارد آورد، (شر) ناميده مي‌شود.2- بدانجهت كه به وجود آورنده عالم هستي خداوند سبحان است. و بدانجهت كه او خير محض است و عالم مطلق و حكيم علي‌الاطلاق و بي‌نياز كامل از هر چه كه تصور شود يا تصور نشود. (همانگونه كه امام حسين عليه‌السلام در مقام نيايش به پيشگاه خداوندي عرض كرد كه پروردگارا، تو بي‌نيازتر از آن هستي كه به خودت سود برساني، آيا من مي‌توانم سودي به تو برسانم) بنابراين، مشيت او، كار او هر چه باشد خير است. اما (شر) كه باردار مفهوم ضد ارزش است با تعريفي كه در فوق براي آن متذكر شديم، محال است كه قابل اسناد به خداوند متعال باشد. زيرا صدور شر از يك موجود يا معلول جهل او است با امكان دارا بودن به علم، يا ناشي از نياز است يا از روي افزون‌طلبي، يا بر مبناي خودخواهي ضد ارزشي است و بديهي است كه هيچ يك از آن نواقص را به خداوند كامل مطلق نمي‌توان نسبت داد، زيرا اسناد هر يك از امور مزبور مساوي نفي خداوندي آن ذات اقدس است.3- در صورتي كه طبيعت قانوني يك موجود مانند انسان داراي استعداد معرفت و تحصيل سعادت عاليترباشد، و انسان براي به فعليت رساندن آن استعداد تلاش نكند و به موقعيت، (آنچنانكه هست) خويشتن اكتفاء كند. قطعا مرتكب (شر) شده است، زيرا چنين شخصي از سرمايه قانوني خويشتن بهره‌برداري لازم را ننموده است.4- اصيل‌ترين خيرات آنست كه مربوط به ذات انساني باشد، نه ابعاد مادي او و نه خارج از ذات وي. اين مطلب را ارسط در آثار خود آورده و حقيقتا به يك حقيقت والا توجه نموده است او مي‌گويد: (زندگي برتر چيست؟ نخستين اصلي كه هيچ كس جدالي در آن ندارد (زيرا كاملا بر حق است) اين است كه خيرات بر سه قسمند:الف- خيرات خارج از وجود انسان. ب- خيرات مربوط به بعد جسماني انسان. ج- خيرات مربوط به نفس آدمي.هيچ كس ميل ندارد به سعادت كسي معتقد شود كه نه شجاعتي دارد و نه حكمتي، و هر كس كه با پريدن مگسي مضطرب مي‌شود و كسي كه تسليم شهوات خوراك و آشاميدني و ديگر مختصات مادي است و هر كس كه براي يك ششم درهم، آماده خيانت به عزيزترين دوستانش مي‌باشد و كسي كه ادراكش به قدري پست شده است كه به حماقت رسيده و هر چيزي را مانند كودك و ديوانه تصديق مي‌كند، سعادتي ندارد … ارسطو پس از آنكه اثبات مي‌كند سعادت عبارت از مجموع خيرات سه گانه ياد شده است، به اثبات اين مطلب مي‌پردازد كه (خيرات نفس) بر همه خيرات مقدمند و از همه آنها اصيل‌ترند … ) خيراتي كه طبيعت تكاملي آدمي را شكوفا مي‌سازد، مربوط به (من)، (شخصيت)، (نفس) اوست كه براي او پايدار مي‌ماند. بنابراين، بدترين شر آن است كه شخصيت، نفس يا ذات انسان را از حركت در مسير خود كه (حيات معقول) رو به قرار گرفتن در جاذبه الهي است، مختل مي‌سازد. هر اندازه اين اختلال عميق‌تر، شر وارد بر ذات انساني پست‌تر و تباه‌كننده مي‌باشد.5- خير و شر نسبي و خير و شر مطلق- در نسبي بودن (خير) و (شر) در سطوح طبيعي زندگي و آن قسمت از موجوديت رواني انسان كه مجاور همين سطوح است، جاي بحث و ترديد نيست. شر يك ضربه ملايم براي اشباع حس انتقادمجويي، در مقابل يك اهانت جزئي كه شايسته آن ضربه نيست مسلما كمتر است از وارد آوردن ضربات غير قابل جبران در همان مورد. خير نجات دادن حيات يك انسان از خطر مرگ، خيلي بالاتر از خير مهماني نمودن آن شخص است براي يك ناهار. محروم ساختن يك انسان از خوراكي لذيذ در صورتيكه از نظر مزاجي مانعي ندارد، شري محسوب مي‌شود، اما همين عمل در مورد كسي كه آن غذاي لذيذ از نظر مزاجي برايش مضر است، خير مي‌باشد. در مثنوي مولوي (تمامي حكايت آن عاشق كه از عسس گريخت در باغي مجهول، خود معشوق را در باغ يافت و عسس را از شادي دعاي خير مي‌كرد و ميگفت كه «عسي ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم») اين نسبت را خوب مطرح نموده است.6- خير و شر مطلق- نويسندگاني هستند كه (مطلق) را به طور مطلق منكر مي‌شوند و مي‌گويند: مطلق، خيال و توهمي بيش نيست، و همه مفاهيم كلي و جزئي و ذهني و عيني، امور نسبي مي‌باشند. آنچه كه باعث بروز چنين اشتباهي شده است، نفي هر گونه حقيقتي ماوراي محسوسات عالم طبيعت است و بديهي است كه بنابراين طرز تفكر، نه تنها حقيقتي مطلق در جهان عيني نيست، بلكه حتي مفهوم كلي تجريد شده از همه خصوصيات در جهان ذهن نيز به عنوان يك چيز تصور شده وجود ندارد، همانگونه كه باركلي بيان نموده است. اين يك تفكر تفريطي در مقابل آن تفكر افراطي است كه مي‌گويد: هر موجود جزئي شخصي در جهان طبيعت، داراي تشخصات خصوصي و حقيقتي مطلق است كه جامع مشترك انواع و مصاديق خود مي‌باشد. مانند هر يك از افراد انساني كه به اضافه مشخصات فردي، داراي مطلق به نام انسان (يا انسانيت) است كه ميلياردها فرد داراي آن مي‌باشند. واقعيات اينست كه مطلق از هر مقوله‌اي كه باشد، مانند كليات مطلق كه از افراد داراي مشخصات انتزاع مي‌شوند مانند انسان كلي، آب كلي، و غيرذلك و يا از مقوله حقايق غير كلي باشد مانند زيبايي، عدالت، فضيلت، عفت و غيرذلك، فوق محسوسات مي‌باشند، زيرا آنچه كه در عرصه محسوسات است، محال است كه بدون تشخيص مناسب خود باشد، اين همان اصل علمي و فلسفي بديهي است كه (الشييء ما لم يشخص لم يوجد) (هر چيزي تا لباس تشخيص به تن نكند در عرصه هستي قرار نمي‌گيرد.) فرق مابين كلمات مانند انسان كلي و حقايق غير كلي مانند زيبايي يا عدالت در اينست كه انطباق مفهوم كلي بر همه افراد و مصاديق خود يكسان است، مانند انطباق مفهوم كلي انسان بر هر يك از افراد خود. اين انطباق چنانست كه گويي يك حقيقت مشترك در همه افراد، به اضافه تشخصات عارضي فردي وجود دارد. در صورتيكه زيبايي حقيقتي است كه به انواعي بي‌شمار از زيبايي‌هاي محسوس و معقول كه هيچ اشتراكي با يكديگر ندارند صدق مي‌كند، مانند زيبايي انواع گلها، زيبايي خطوط متنوع، زيبايي صداهاي موزون، زيبايي آبشاره، مهتاب، صورت آدمي، چمنزارها، كوهها، آسمان لاجوردين و غيرذلك. انتزاع، كليت، اطلاق و تجريد در نوع زيبايي بالاتر از كليت در مفاهيم كلي مي‌باشد، زيرا اتخاذ يك حقيقت مشترك از انواع متخالف و متضاد، به انتزاع عميق‌تري در حد عبور از طبيعت به ماوراي مشترك نيازمند است، تا اتخاد يك مفهوم كلي از افراد و مصاديقش كه در ماهيت مشترك مي‌باشند. براي انكار مطلق، اعتقاد به يك مطلق لازم است، چنانكه براي نفي فلسفه و دين، اعتقاد به يك فلسفه و دين نفي‌كننده لازم است. به اضافه اينكه خود مفهوم نسبيت (نسبي بودن) بدون مطلقي كه منشا وجود يا انتزاع نسبي از آن باشد، امكان‌ناپذير است.7- آيا پديده‌هاي دردآور و ناقص‌نما شرور محسوب مي‌گردند؟ براي پاسخ به اين سوال، مطالبي را بايد در نظر گرفت:الف- هيچ قانوني علمي تاكنون براي بشر اثبات نشده است كه حقيقتي را با اشكال و مختصاتي معين، حد معدل نظم و حكمت هستي معرفي نمايد تا كمترين كاهش از آن نقض و شر محسوب گردد و بالاتر از آن، تكامل براي آن حد معدل (مفهوم متوسط) به شمار آيد. يعني چنين نيست كه داشتن دو ابرو براي انسان يك قانون معدل ناشي از ضرورت نظم هستي الزام‌آور براي خدا باشد كه در صورت زاييده شدن يك آدم يك چشمي شر و نقص دردآور باشد. بنابراين، انتزاع مفاهيم مزبور از پديده‌اي كه ذكر شد، به جهت فرض يك حد معدل (حد ميانگين مطلوب و ضروري) است، در صورتيكه تعيين حد ميانگين چه از ديدگاه خواسته‌ها و آمال و آرمانهاي ما انسانها باشد و چه از ديدگاه نظم عالم هستي كه جلوه‌گاه حكمت و مشيت خداوندني مي‌باشد، امكان‌پذير است، زيرا همانگونه كه گفتيم: اين وسط در بانهايت مي‌رود كه مر آنرا اول و آخر بود.ب- در بعضي از مباحث گذشته اشاره كرديم كه ما بايد ميان ضرر و شر تفاوت بگذاريم. اسناد نفع و ضرر به وسيله قوانين و جريانات جهان خلقت قابل استناد به حكمت خداوندي است، ولي اسناد شر به خدا، بدان جهت كه باردار مفهوم قبح و مخصوصا مفهومي از ظلم است، امكان ندارد، لذا بهيچ وجه نمي‌توان شر را به خدا نسبت داد تا مجبور شويم دست به تاويلات باطل بزنيم. مدتي طولاني از زمان گذشته در فكر حل اين مسئله بودم كه چگونه مي‌توان كودكان (به اصطلاح) ناقص‌الخلقه و زلزله‌ها و آتشفشانها و درد و رنج‌هاي گوناگون را به خداوند متعال كه عدل محض و ارحم‌الراحمين است نسبت داد؟ البته مي‌دانيم كه اين مسئله به طور معمولي سراغ همه مردم را كه ديدگاههاي آنان هنوز محدود به پديده‌ها و مفاهيم سطحي جهان و انسان است مي‌گيرد و پس از گذشت مدتي كه گاهگاه به فكر همين مسئله مي‌افتادم، به پاسخ نهايي نمي‌رسيدم تا اينكه نمي‌دانم تحت چه شرايط ذهني بود كه به اين حقيقيت منتقل شدم كه: (هيچ موردي از جريانات و پديده‌هاي جهان هستي براي ما انسانها مفهوم شر را محقق نمي‌سازد مگر اينكه براي ما به نحوي دردآور و موجب رنج باشد، مانند زلزله‌هاي مخرب، بيماريهاي زجرآور و غيرذلك، نه مجرد فعل و انفعالات و حركات و تحولات. يك دليل كاملا روشن وجود دارد كه كمك زياد براي حل پديده شر مي‌نمايد و اثبات مي‌كند كه قبح برخي از پديده‌ها براي ما ناشي از حيات محوري ما است كه به طور جدي مي‌خواهيم هيچ حادثه‌اي در جهان هستي براي ما ناگوار نباشد!!فرض مي‌كنيم همين امروز براي ما خبري برسد كه همه كرات فضايي در يك دگرگوني كلي قرار گرفته‌اند بطوريكه نظم و جريانات هميشگي خود را از دست داده‌اند! عكس‌العمل ما در برابر چنين خبر بسيار بزرگ، مربوط به چون و چراي علمي اين حادثه بزرگ خواهد بود و اين چون و چرا بدون اينكه كمترين ناله و اشكي را ايجاب كند، ما را روانه رصدگاههاي دنيا خواهد كرد كه برويم و علل اين حادثه بزرگ را از ديدگاه علمي جويا شويم. اما در يك حادثه كوچك كه به هيچ وجه قابل مقايسه با آن حادثه بزرگ نمي‌باشد، مانند زمين خوردن كه موجب زخم كوچك پاي ما شده است، فورا فيلسوف مي‌شويم! آن هم فيلسوف بدبين! به اين دليل كه زخم پاي من رنج‌آور است!!****«ان الله حرم حراما غير مجهول. و احل حلالا غير مدخول» (خداوند سبحان حرام فرمود پديده‌هاي آشكار را و حلال فرمود امور و اشياء بدون نقص را.)آيا ما مي‌توانيم علل و حكمت احكام ديني را بفهميم؟اين مسئله با ابعاد گوناگوني كه دارد، افكار صاحبنظران فراواني را به خود جلب نموده است. بديهي است كه درباره آن، نظريات گوناگوني ابراز شود. براي بحث اجمالي مسئله فوق نخست جمله فوق را توضيح مي‌دهيم: دو احتمال درباره معناي جمله فوق مي‌رود:احتمال يكم- اينست كه آنچه كه خداوند سبحان به عنوان حرام ممنوع فرموده است، داراي موضوع و ماهيتي روشن و علل مي‌باشد. مانند قضاياي عقلي كه هم موضوعات و محمولات آنها قابل فهم‌اند و هم نسبت و رابطه موجود مابين آنها. مانند ممنوعيت بكار بردن هر ماده‌اي كه به ضرر جسم يا جان و روان آدمي باشد. و لزوم به جاي آوردن عبادات كه رابطه مابين خدا و انسان را تنظيم و تحسين مي‌نمايد و غذاي روح آدمي را تعبيه مي‌نمايد.احتمال دوم- همه احكام خداوندي بر اصول مباني ديني كه از حكمت واراده تشريعي خداوندي ناشي شده است، روشن و قابل درك مي‌باشد. به اين معني كه اصيل‌ترين مبناي دين اسلام اينست كه بشر در يك آهنگ كلي شركت نموده و با هم كاروانيان خود كه همنوع او هستند در مسير كمال رو به ابديت مي‌رود. بر اين مبنا، شما نمي‌توانيد به دو گروه كه با يكديگر در حال جنگ و نزاعند اسلحه بفروشيد مگر براي دفاع، و شما نمي‌توانيد رباخواري كنيد و نمي‌توانيد بر مبناي تكاثر تجارت و گنج‌اندوزي نماييد در صورتيكه همه اينگونه احكام عالي انساني از ديدگاه آن قوانين كه پيرو اراده مردم است، غير قابل قبول مي‌باشند. براي تكميل اين مبحث مراجعه فرماييد به كتاب فلسفه دين تاليف اينجانب. اين احتمال براي كساني كه دين و عقايد و اصول مبنايي آن را پذيرفته‌اند، كاملا صحيح است و نيازي به اثبات مجدد ندارد. ما در حدود 140 اصل و قاعده فقهي داريم كه ادعا مي‌كنيم همه آنها يا مبناي عقلي دارند و يا عقلايي، و منظور ما همين است كه عقل و عقلا با نظر به مباني اصلي اسلام كه بر ارزشهاي والاي انساني استوار بوده و اين دنيا را زندگي گذرا و رو به ابديت مي‌داند، همه آن اصول و قواعد را مي‌پذيرند.اين حقيقت در جمله بعد بيان شده (وشد بالاخلاص و التوحيد حقوق مسلمين في معاقدها … ) (خداوند حقوق جامعه اسلامي را بر مبناي اخلاص و توحيد استوار ساخته و قواعد آنرا در عقل سليم مبتني فرموده است.) زيرا آن گروه زندگي خود را بر چنان عقايد و اصول ضروري استوار ساخته‌اند و هيچ چون و چرائي براي آنان مطرح نمي‌باشد.در احتمال اول- منظور اميرالمومنين عليه‌السلام اينست كه همه احكام خداندي، داراي موضوعات روشن و عللي واقعي مي‌باشند، اگر چه مقداري از آنها قابل دريافت تفصيلي براي مردم نباشد. براي اثبات اين منظور، دو مسئله بايد مورد بررسي قرار بگيرد:مسئله يكم- هر كس ادعا كند كه همه عقايد و آرمانها و كردارها و گفتارهاي بشري داراي علل و مصالح و مفاسد كاملا روشن و قابل درك همگاني است، قطعا چنين شخصي نه از خود آن امور فوق اطلاع دارد و نه از حقوق و مقرراتي كه اداره زندگي بشر را به عهده مي‌گيرد. براي توضيح، قوانين اساسي را در نظر مي‌گيريم كه هر جامعه‌اي براي خود تهيه نموده و بر طبق آن كليات، جامعه خود را تنظيم مي‌نمايد، با اينكه معمولا قوانين اساسي، مفاهيم و قضاياي روشن و قابل فهم اكثريت را مطرح مي‌نمايد، آيا مي‌توان ادعا كرد كه يك هزارم مردم آن جامعه مواد آن قانون را از نظر ماهيت و ريشه‌هايي كه دارند مي‌فهمند و مي‌توانند به همه سوالاتي كه ممكن است شما درباره آن مواد و فلسفه آنها وارد كنيد، پاسخ صحيح و قانع‌كننده بدهند؟!البته بديهي است كه ما يك هزارم كه گفتيم، براي آن است كه شما از اول وحشت نكنيد، والا، مي‌توانيم سوالمان را چنين مطرح كنيم: آيا اطمينان داريد كه در يك جامعه صد ميليون نفري، يك صد هزارم آنان از عهده فهميدن مواد قانون اساسي جامعه خود برمي‌آيد و توانايي درك فلسفه آن مواد را دارد و مي‌توانيد به همه سوالات مربوطه پاسخ بدهد؟ اگر شما چنين اطميناني داريد، نخست خوشبيني افراطي خود را كه ناشي از ناآگاهي به جوامع بشري است معالجه نماييد.مسئله دوم- اين اعتقاد كه ما بايد همه دريافتها و شهودها و انديشه‌ها و كردارها و به طور كلي همه شئون زندگي خود را به آن عقل نظري بسپاريم كه حجيب مطلق او به جهت اشتباهات فراواني كه در طول تاريخ از خود نشان داده است، همواره زير سوال صاحبنظران اقاليم متمدن بوده است، يك اعتقاد بي‌پايه است كه تنها يك مطالعه بي‌غرضانه در صدها هزار اختلاف و تنازع و كارزارها و حق‌كشي‌ها كه بشريت با تكيه به تعقل و انديشه منطقي! به راه انداخته است، براي تبيين بي‌پايگي آن كافي است.****«فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده الا بالحق» (پس مسلمان كسي است كه مردم جامعه اسلامي از زبان و دستش سالم باشند مگر بر مبناي حق … ).تنها جامعه‌اي مي‌تواند افراد خود را از اضرار و اذيت يكديگر دور بدارد كه بر مبناي خلوص و توحيد حركت كند:اين جمله نهايي درباره جامعه انسانيت تنها از زبان اميرالمومنين شايسته است كه مي‌فرمايد: آرامش و صلح و صفا و مراعات حقوق مردم هنگامي مي‌تواند مبتني بر اصول عالي انسانيت باشد كه خلوص و تكيه بر حكمت و مشيت خداوندي از انگيزه اصيل آن باشد، نه اين كه ناشي از تخدير و ماشين شدن انسانها باشد كه در يك نظم ماشيني بدون اختيار و حتي بدون آگاهي در زندگي اجتماعي شركت كنند. و اگر خلوص و ايمان به اصل وابستگي انسان به خداوند متعال و نظاره او به انسان وجود نداشته باشد، درنده‌ترين خوي آدمي كه همان خودخواهي است همواره درون مردم را مانند كوه آتش‌فشاني مي‌سازد كه هر لحظه با برطرف شدن مانع در معرض انفجار و سرازير كردن مواد مذاب بر جانهاي آدميان مي‌جوشد.****«بادروا امر العامه و خاصه احدكم و هو الموت فان الناس امامكم و ان الساعه تحدوكم من خلفكم. تخففوا تلحقوا فانما ينتظر باولكم آخركم» (پيشدستي كنيد براي آمادگي به استقبال امري كه فراگير همه و در برگيرنده هر يك از شما با كيفيت مخصوص به شما است، اين همان مرگ است. مردم را (با نوشت حتمي مرگي) پيش چشمانتان مي‌بينيد و قيامت شما را از پشت به سوي خود مي‌راند. سبك شويد برسيد. جز اين نيست كه گذشتگان در انتظار آيندگانند).كيفيت خاصي كه مرگ براي هر يك از مردم به اضافه پديده عامي دارد، چيست؟بيان اين حقيقت بسيار دقيق كه آشناي زندگي و مرگ، اميرالمومنين عليه‌السلام، فرموده است، از جز او بزرگي راست نيايد، زيرا تنها او بود كه با كمال شايستگي مي‌فرمود: والله ان ابن ابيطالب لانس بالموت من الطفل لثدي امه (سوگند به خدا، قطعا فرزند ابيطالب به مرگ مانوس‌تر است از كودك به پستان مادرش). آري، بيان چنان حقيقت لطيفي تنها از او ساخته است، زيرا هويت درخت زندگي براي او آشكار بود، لذا طعم ميوه آنرا كه مرگ است، به خوبي چشيده بود. تفسيري كه براي كيفيت خاص مرگ براي هر يك از افراد بشري به نظر مي‌رسد، اينست كه بدانجهت كه زندگي هر يك از افراد بشري با نظر به هزاران خصوصيات عضوي داخلي و خارجي و مختصات رواني، مذهبي، اخلاقي و رسوبات تاثير از حقوقها و فرهنگها و همچنين اندوخته‌هاي حافظه‌اي و طرز تفكرات و فعاليتهاي عناصر دروني و هدفگيريهاي و غيرذلك يك حقيقت مخصوص با طعمي مخصوص و علايقي مشخص مي‌باشد، لذا مرگ هر كس به علاوه پديده‌هاي عام آن براي همه انسانها، داراي كيفيت خاصي نيز مي‌باشد، به قول مولوي:مرگ هر يك اي پسر همرنگ اوست           پيش دشمن، دشمن و بر دوست، دوستآنكه مي‌ترسي ز مرگ اندر فرار         آن ز خود ترساند از آن هوش‌دارروي زشت توست ني رخسار مرگ           جان تو همچون درخت و مرگ برگاين احساس خصوصيت در پديده مرگ را، در يك درجه بسيار بالا، در خدايايي شخصي هم مي‌توان شهود كرد. سعدي ميگويد:چنان لطف او شامل هر تن است           كه هر بنده گويد خداي من است****«اتقوا الله في عباده و بلاده، فانكم مسئولون حتي عن البقاع و البهائم. اطيعوا الله و لا تعصوه و اذا رايتم الخير فخذوا به. و اذا رايتم الشر فاعرضوا عنه» (براي خدا تقوي بورزيد، زيرا شما درباره بندگان و شهرها و اراضي و جانداران مسئوليد … ).انسان به عنوان باعظمت‌ترين مخلوق خداوندي داراي باعظمت‌ترين مسئوليت است:مسئوليت درباره همه آنچه كه زير دست انسان قرار مي‌گيرد و موجوديتش داراي خير و استعداد بهره‌وري و بهره‌دهي براي انسان و خويشتن است، در مكتب اسلام يك موضوع احساساتي بي‌اساس نيست، بلكه ناشي از مسئوليت فقهي و حقوقي آدمي درباره هر موجوديست كه به نوعي در كارگاه خلقت در مسير خير و دخالت در اهداف عاليه انساني قرار دارد. همه مي‌دانيم كه مدتي طولاني نيست كه در برخي از كشورهاي خارج، نوعي مسئوليت اخلاقي غير الزامي مقرر شده است، در صورتيكه در دين مقدس اسلام جانداران غير موذي از هر نوع كه باشند. داراي حقوقي هستند كه انسانها در مقابل آنها مكلف و مسئولند.ما اين حقوق را در 32 ماده در مجلد 12 از همين ترجمه و تفسير از صفحه 159 تا صفحه 164 مطرح نموده‌ايم، حتما مراجعه فرماييد. اما موضوع مسئوليت درباره همه موجوداتي كه به نوعي در كارگاه خلقت در مسير خير و دخالت در اهداف عاليه انساني قرار دارند، اين موضوع در مباحث ذيل كه تحت عنوان (بهره‌وري) در سال 1376 در تهران سخنراني نموده‌ام بيان شده. تعريف اختصاري درباره بهره‌وري- بديهي است كه اصطلاح (بهره‌وري) در اطلاعات عمومي يك اصطلاح شايع و داراي محتواي نسبتا واضحي است كه داراي انواع و مصاديق فراوان است. با حذف مناقشات لفظي كه معمولا پيرامون اين نوع پديده‌هاي حياتي بشر وجود دارد، مي‌توان جامع مشترك آن انواع و مصاديق را چنين بيان نمود: (بهره‌وري عبارتست از به فعليت رساندن مفيديت يك موضوع اعم از انساني و غير انساني براي رفع نيازهاي اصلي و فرعي و مادي و معنوي زندگي). پيش از ورود به تحقيق در اركان اساسي بهره‌وري، بار ديگر پيشنهاد مي‌كنيم مطالعه‌كنندگان ارجمند به مطلبي كه تحت عنوان (انسان باعظمت‌ترين مخلوق خداوندي، داراي باعظمت‌ترين مسوليت) است مراجعه فرمايند.اركان اساسي در بهره‌وري:1. مديريت در بهره‌وري: قطعي است كه مديريت اين پديده حياتي چيزيست كه همواره پاي سودجويي و سلطه‌هاي استثماري مستقيم يا غير مستقيم در آن به ميدان كشيده مي‌شود، لذا لازم است كه مديريت در اين پديده حياتي به عنوان يك حرفه خشك و فلش‌پريده از دريافتهاي ارزشي و اصول انساني نباشد، در غير اين صورت بهره‌وري معقول به بهره‌كشي با هدف سودپرستي (يتي‌ليتاريانيسم) تبديل مي‌شود و حيات انساني قرباني وسائل حيات مي‌گردد.2. بهره‌ور: انساني است كه چه در حال انفراد و چه در وضعيت زندگي اجتماعي از موضوعات بهره‌دار بر مبناي قوانين مقرره برخوردار مي‌گردد. اينكه گفتيم بر مبناي قوانين مقرره، منظور عموم قوانين اقتصادي، حقوقي، ديني، اخلاقي و سياسي است. مقصود از اخلاقي تشخيص شايستگي بهره‌وري بر مبناي وجدان اخلاقي است كه ممكن است در متون قوانين اقتصادي، حقوقي، ديني و سياسي صريحا ذكر نشده باشد.3. بهره‌دار: موضوعاتي است كه داراي مواد، يا پديده‌ها يا حركات و فعاليتهاي مفيد مي‌باشند. اين ركن از بهره‌وري بر دو قسم عمده تقسيم ميگردد:الف- موجود انساني- مانند هر كسي كه به نحوي از انحاء مي‌تواند خدمات مفيدي را (اعم از مادي و معنوي) در اختيار جامعه بگذارد. نمونه اصول كلي خدمات كه افراد و گروههاي جامعه مي‌توانند از آنها بهره‌ور شوند به قرار زير است:يك- خدمات به وسيله كارهاي عضلاني- كه به هر جا كه بنگريم نقش آنها پيرامون مردم را احاطه نموده است. كارگران به وسيله فعاليتهاي عضلاني و صرف انرژي، جامعه را با اشكال گوناگون بهره‌ور مي‌سازند. بهره‌وري از كار در هر شكلي كه باشد، بايستي با پرداخت ارزش حقيقي كار تا آنجا كه ممكن است صورت بگيرد، نه رضايتهاي اضطراري يا بر مبناي جهل درباره ارزش كار. اين دستور انساني در قرآن مجيد در دو مورد با اين كلمات وارد شده است: و لا تبخسوا الناس اشيائهم (و اشياء مردم (اعم از كار و كالا) از ارزش نيندازيد) (هود آيه 85) و (الاعراف آيه 85).دو- خدمات كارمندان- بهره‌وري از خدمات كارمندان و كارگزاران كه با موقعيت‌هاي متفاوت، عوامل انتقال قانون و طرز تفكرات و هدفگيريها و خدمات مديريتهاي فوق و مكتب مقبول به مردم جامعه مي‌باشند، بسيار حساس و بااهميت مي‌باشد. به يك اعتبار ميتوان گفت: كار اين صنف شبيه به عامل جريان خون در رگهاي انسان ميباشد. اگر مديريتهاي فوق، از عهده اداره صحيح اين صنف برنيايند، در حقيقت ساير اركان بهره‌وري نظم حقيقي خود را از دست خواهند داد.سه- بهره يا خدمات تنظيمي- اعم از انتظامات هر يك از مجموعه‌هاي تشكيل دهنده اركان بهره‌وري بالخصوص و انتظامات كل كشوري.چهار- معلمان و مربيان و اساتيد و فرهنگسازان بطور عام- بهره‌وري از اين صنف، به علاوه احتياج به وصول آنان به ارزش حقيقي كار خود تا حد مقدور، آنان را شايسته تشويق و امتيازات مناسبي مي‌نمايد تا با عقول و احساسات برين خود و با معارف رو به تزايد با مغز و روان نونهالان و ديگر افراد جامعه ارتباط برقرار كنند و استعداد آنها را تا آخرين حد ممكن شكوفا ساخته و براي بهره‌دهي اختياري براي جامعه آماده بسازند. در عين حال همين صنف بسيار باارزشمند بايستي از يك مديريت درون گروهي يا سياسي عالي براي حفظ جنبه پيشروي بهره‌ور گردند و استفاده نمايند.پنج- بهره‌وري از خدمات تركيبي از فكر و عمليات عضلاني مانند فعاليتهاي پزشكي و ضمايم آن- اهميت اين بهره‌وري مساوي است با اهميت جانهاي آدميان. مراعات اين اصل نه تنها تعيين‌كننده وظيفه مديريت‌هاي مربوطه است، بلكه وظيفه بسيار عالي آقايان پزشكان عاليقدر و ضمايم آنان نيز مي‌باشند.شش- بهره‌وري از نبوغ نوابغ براي توليد اكتشافات و اختراعات در صحنه‌هاي گوناگون علوم و صنايع- اين دسته از مردم كه مي‌توانند در آماده ساختن وسائل حيات مادي و معنوي انسانها نقش اساسي داشته باشند، به يك مديريت عالي از نظر آماده ساختن وسائل و ابزار علمي و صنعتي و آسودگي فكر و ارزشيابي صحيح كارهاي آنان نيازمند ميباشند. و در صورت حركتهاي انحرافي فكري و رواني، احتياج به توجيهات منطقي صحيح دارند كه مديريتها با طرق مناسب بايد آنها را انجام بدهند. تجويز آزادي بدون تحقيق در ارزيابي منطقي نتايج و ثمره‌هاي فكري نوابغ مخصوصا در علوم انساني، مانند تجويز آزادي براي كسي است كه در كشتي نشسته و راه را براي جريان آب به كشتي باز مي‌كند كه بالاخره هم خودش را غرق خواهد كرد و هم كشتي و كشتي‌نشينان را.هفت- بهره‌وري‌هاي هنري- تجويز بهره‌وري از هر نوع اثر هنري، از جمله آثاري كه تنها داراي انتقالات هشيارانه و حذف و انتخاب در واقعيتها و آبياري با تمايلات مردم معمولي مي‌باشد كه در اين صورت هدف هنرمند فقط واداشتن مردم به شگفتي است، نوعي ايجاد مانع در مسير بروز هنرهاي اصيل و سازنده و زيبا و بيداركننده است. اصلي كه در اين بهره‌وري بايد مراعات گردد، هنر براي (حيات معقول) انسانها است نه هنر براي هر چه باشد.هشت- بهره‌وري از وارستگي‌ها و مربيان معنوي انسانها اعم از برازندگي‌هاي اخلاقي، ارزشي و ديني- مي‌توان با كمال قاطعيت گفت: چنانكه جامعه‌اي كه از داشتن متفكران و خردمندان محروم است، مانند شحصي است كه از داشتن انديشه و تعقل محروم است، هر جامعه‌اي كه از وجود وارستگان و مردم باتقوي و عاشقان راستين كمال خالي است چنين جامعه‌اي، حقيقتي به نام وجدان ندارد. اينان پشتيبانان واقعي جانهاي آدميان هشيار در ميان مستان مي‌باشند. تاثير ملموس و ناملموس انسانهاي بزرگ در نجات دادن بشريت از پوچي و بيگانگي از خود، بالاتر و فراوانتر از آن است كه نيازي به بحث و تحقيق داشته باشد. اگر راهنمايي‌ها و توجيهات مستقيم اين وارستگان از خودكامگي‌ها و شهوات حيواني و خودپرستي‌ها نبود كاروان بشريت از مدتها پيش پرچم سفيد تسليم به مرگ و سقوط نهايي را بلند كرده بود.نه- خدمات دفاعي از جانهاي مردم جامعه كه همواره مخصوصا در هنگام غليان خودخواهي‌هاي ديگران در معرض آسيب و خطر قرار مي‌گيرند از حياتي‌ترين بهره‌ها است كه در پديده‌هاي بهره‌وري وجود دارد. عظمت اين بهره‌وري موقعي آشكار ميگردد كه افزايش روزافزون سودپرستي و نژادپرستي و سلطه‌گري و افزايش منشا همه اين امور (خودخواهي) را با چشم خود مشاهده مي‌نماييم.ده- بهره‌وري از مديريت‌هاي گوناگون و به ثمر رساندن آنها- دايره اين نوع بهره‌وري بسيار وسيع است، زيرا از موقعيت رهبري كل يك جامعه گرفته تا سياستمداران و كارگزاران و گردانندگان صنايع، همچنين مديريت يك فرد از نظر تعليم و تربيت و اقتصاد همه و همه اينها داخل در دايره بهره‌وري از مديريت‌ها است. در اهميت اين نوع كافي است كه به شماره بسيار فراوان كتابها و مقالات تحقيقي درباره مديريتها توجه كنيم. و از طرف ديگر اغلب علل اختلالات اجتماعي، اخلاقي، سياسي و فرهنگي را بايستي در سوء مديريت آنها جستجو كنيم.يازده- بهره‌وري از عوامل و شرايط و مديريتهاي اقتصادي كه بدون آن، حيات و حيثيت و شخصيت انسانها در معرض آسيب قرار مي‌گيرد- در ضرورت مديريت بهره‌وري از عوامل و شرايط و مديريتهاي اقتصادي همين بس كه روزي پيامبر اكرم (ص) در حال دعا به بارگاه خداوند سبحان چنين عرض كرد: اللهم بارك لنا في الخبز فانه لولا الخبز ما صلينا و لا صمنا و لا ادينا فرائض ربنا (خداوندا، نان ما (معشيت ما) را مبارك فرما زيرا اگر معيشت ما منظم نباشد، نه نماز مي‌گزاريم، و نه روزه مي‌گيريم و نه ديگر واجبات پروردگارمان را ادا مي‌نماييم.)دوازده- خدمات قضايي كه منحصرترين راه احقاق حقوق وادار ساختن مردم به انجام تكاليف زندگي اجتماعي است- بهره‌وري از اين نهاد، براي سالم‌سازي جامعه از انحرافات مخل زندگي، ضرورتي است كه از قديمترين تاريخ به عنوان يك نياز اصلي به وجود آمده است. اصل ضروري در اين بهره‌وري علم و معرفت صاحبنظرانه قاضي و طهارت كامل وجدان و برائت اوست از هر گونه تمايلات حيواني و ارتشاء و جانبداري از كساني كه داراي روابطي با قاضي مي‌باشند.سيزده- بهره‌وري در شهرسازي و مديريت شهر از قبيل خيابانها، ميادين، پاركها، عبادتگاه‌ها، كوچه‌ها، اماكن عمومي، دانشگاهها، مراكز پژوهش به طور عام، دبيرستانها و دبستانها، جايگاه پناهندگي در جنگ‌ها و كارخانجات.ب- غير انساني- نمونه‌اي از موضوعات غير انساني كه مي‌تواند عواملي براي بهره‌وري باشند. اين موضوعات شامل هر چيزيست كه به نحوي در ارتباط با زندگي مادي و معنوي انسان‌ها مفيد باشند مانند:يك- زمين براي زراعت و درختكاري و ساختمانها و غيرذلك. دو- معادن زميني و منابع دريايي چه در حال جريان استخراج و بهره‌وري با ارزشهاي گوناگون و چه آنچه كه هنوز در حال جريان مزبور قرار نگرفته‌اند، ولي استعداد آنرا دارند. سه- ساختمانهاي عمومي و خصوصي. چهار- جنگلها و مراتع. پنج- راه‌هاي شوسه، اسفالته، آهن، دريايي و هوايي. شش- انواع فراوان ماشينها. هفت- انواع كارگاهها و كارخانجات. هشت- پول و ديگر اوراق بهادار و فلزات پشتوانه‌اي مانند طلا و غيرذلك.در جريان مبادلات كار با كار، كالا با كالا، كار با كالا و صرف در امور خيريه. يك اصل ضروري در منطق انساني بهره‌وري با نظر به محدوديت تحصيل انرژي و ديگر اشكال نيروهاي موجود جهان طبيعيت و انسان و زوال تدريجي آنها در انسانها و غير انسانها و همچنين محدوديت مواد مفيد زميني و غير زميني، مديريت و عدم اسراف و لزوم سرمايه‌گذاري‌هاي جدي براي مهار بهره‌وري‌هاي بي‌حساب و نفي مصرفهاي تجملي كه قابل تبديل به مواد و فعاليتهاي مورد نياز اصيل مي‌باشد، نبايد سرمايه‌ها و نبوغهاي بسيار سازنده، تنها براي ايجاد سودهاي مادي نامحدود به كار بيفتند. به عنوان مثال توسعه بي‌حساب بهره‌وري به بهانه عرضه اجتماع شود و ابزارها و دستگاههايي را كه مدت اندكي در جريان فعاليت مي‌باشند و هنوز مي‌توانند بازدهي داشته باشند كنار بزند و صاحبان آنها را در فقر و فلاكت غوطه‌ور بسازد!!از طرف ديگر بديهي است كه تجويز توليد و مصرف نامحدود با امكان محدود نمودن تقاضاهاي غير ضروري است كه نظريه بدبينانه روبرت مالتوس را قابل تحقق مي‌سازد نه افزايش معقول جمعيت با امكان جلوگيري از افزايش بي‌مهار نفوس. يك تقسيم ضروري براي بهره وري يك تقسيم مهم براي ما در بهره‌وري وجود دارد و آن عبارتست از: 1- (بهره‌وري پيرو) 2- (بهره‌وري پيشرو و ارشادي). اين تقسيم مخصوص (بهره‌وري) نيست، بلكه در همه شئون حياتي بشر وجود دارد. مانند (حقوق پيرو) و (حقوق پيشرو)، (فرهنگ پيرو) و (فرهنگ پيشرو)، (اقتصاد پيرو) و (اقتصاد پيشرو و ارشادي)، (اخلاق پيرو) و (اخلاق پيشرو)، (هنر پيرو) و (هنر پيشرو). معناي پيرو و پيشرو و ارشادي در همه اين موارد، يك حقيقت كلي است و آن عبارتست از اينكه پيرو يعني محصول تفكرات و خواسته‌هاي بشري در قلمرو حيات طبيعي خويش و به اصطلاح رايج‌تر پيرو يعني محصول نيازها و خواسته‌هاي عمومي بشر و برداشت او درباره آنها، بدون اعتنا به ارزشها و بايستگي‌هايي كه از تعديل خودخواهي شروع مي‌شود و در قرار گرفتن در جاذبه كمال مطلق به هدف اعلاي خود مي‌رسد. و با اين جريان حالت پيشروي به خود مي‌گيرد.ممكن است در اينجا اين توهم پيش بيايد كه در سرگذشت اكثر اقوام و ملل، مخصوصا پس از دوران رنسانس در مغرب زمين مشاهده مي‌شود كه پيش كشيدن پديده دموكراسي نخست به حذف دين از زندگي دنيوي (سكولاريسم) و سپس به طرد ارزشهاي اخلاقي و معنوي انجاميد و با اينحال همه شئون بشري به جز موارد استثنايي، با نظام پيرو (نه پيشرو و ارشادي) به جريان افتاد و هيچ اختلالي پيش نيامد.در پاسخ اين توهم بايد بگوييم: اولا اگر تحليل دقيقي درباره اين جريان صورت بدهيم، مسلم است كه انسانها امتيازات زيادي را در نظام پيروي شئون حيات از دست داده يا حداقل آن امتيازات آنچنان متزلزل و بي‌دليل تلقي شده‌اند كه رنگ درخشان خود را باخته‌اند. از آنجمله:1- آزادي تصعيد شده به اختيار (آزادي كه فقط در بهره‌وري براي ضرورتها و خير و ارزشها به فعاليت مي‌افتد) 2- تعديل خودخواهي كه موجب مي‌شود آدمي حيات ديگران را هم مانند حيات خود به رسميت بشناسد. 3- تقواي علمي كه تا حقيقتي به طور صد در صد كشف نشود، آن را علم نمي‌نامد. 4- تقواي سياسي كه هدف اساسي آن توجيه جامعه به سوي سعادت دنيوي (مادي) و معنوي آنست. 5- تقواي هنري كه هنر را براي (حيات معقول) انسانها مي‌خواهند نه براي خود هنر.سه- هدف از بهره‌وري- مرتفع ساختن نيازهاي مادي و معنوي در زندگاني مخصوصا با توجه به اينكه بعضي از نيازها مربوط به ورود انسانها به (حيات معقول) است كه مسير حركت هدفدار بشري است. بديهي است كه نيازهاي انساني داراي درجاتي گوناگون بر مبناي اهم و مهم است. در اينجا بايد يك مسئله بااهميت را در نظر بگيريم و آن فرق مابين (نظام بازبهره‌وري) از موضوعات (بهره‌دار) با (تكاثرگرايي و سودجويي نامحدود براي به دست آوردن سلطه برديگران) است كه اولي با نظر به گسترش نيازهاي اصلي و فرعي در جامعه بشري ضروري است و دومي موجب تزاحم و تضاد در رقابتهاي مخرب مي‌باشد. (اين مقاله را تحت عنوان بهره‌وري، در يكي از كنفرانسهاي سال 1376 در تهران سخنراني نموده‌ام).آخرين جملات اميرالمومنين عليه‌السلام در اين خطبه مباركه دستور به اطاعت خداوند و اجتناب از معصيت به مقام ربوبي است كه بديهي‌ترين حكم عقل و وجدان بشريست. دو جمله بعدي: «و اذا رايتم الخیر فخذوه و اذا رايتم الشر فاعرضوا عنه» (هنگاميكه خيري ديديد آن را بگيريد و موقعي كه با شر روبرو شديد، از آن اعراض كنيد)، در حقيقت از مصاديق همان جمله اول است. خلاصه فرصت را از دست ندهيد و اگر همه عمر را در عمل به خير صرف كنيم، اگر توجه داشته باشيم كه اعمال صالحه در روح ما چه سازندگي مي‌نمايد و نتيجه آنها در ابديت براي ما چه خواهد بود، باز آنرا اندك خواهيم شمرد. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امير مؤمنان (ع) اين خطبه را با ذكر فضيلت كتاب خدا كه راهنما و بيانگر طريق خوبيها و بديهاست آغاز فرموده، و سپس دستور داده كه راه خوبى و نيكى را برگزينند، زيرا اين راه هدايت و طريق وصول به اهداف و مقاصد پايدار است و از شرّ و بدى و اثرات آن دورى كنند، زيرا اختيار طريق حقّ و پايدارى و استقامت در آن، منوط به دورى جستن از شرّ و تباهى است. پس از آن در باره اداى واجبات الهى تأكيد مى كند، زيرا مهمّترين راه خوبى و نيكى همين است و به همين سبب فرموده است كه اداى واجبات، شما را به بهشت مى رساند، زيرا بهشت پايان و سرانجام همه نيكيهاست، بعد از آن بيان مى كند كه آنچه را خداوند حرام و مردم را از آن ممنوع فرموده غير معلوم و ناشناخته نيست، بلكه در نهايت وضوح است، همچنين چيزى را كه حلال اعلام فرموده روشن و از هر بدى به دور است، يعنى در آن هيچ عيبى و شبهه اى نبوده و براى ترك كننده اش عذرى نيست.اين كه حرمت فرد مسلمان را بر هر چه محترم است برترى داده، مستند به حديث پيامبر اكرم (ص) است كه بدين عبارت مى باشد: «حرمة المسلم فوق كلّ حرمة دمه و عرضه و ماله» يعنى: حرمت جان و آبرو و مال مسلمان از هر حرمتى بالاتر است.در باره اين كه امير مؤمنان (ع) فرموده است: خداوند حقوق مسلمانان را به وسيله اخلاص و توحيد به يكديگر پيوند داده است، مراد اين است كه خداوند اخلاص و توحيد را به هم مربوط ساخته و بر خدا پرستان با اخلاص حفظ حقوق مسلمانان و رعايت جانب آنان را واجب گردانيده و محافظت حقوق مسلمانان را با توحيد خود قرين ساخته، تا آن حدّ كه در فضيلت با آن برابر گرديده است.پس از اين امام (ع) مسلمان راستين و برخى از صفات شايسته او را معرّفى مى كند، كه وى كسى است كه مسلمانان از دست و زبانش ايمن و آسوده باشند مگر اين كه دست و زبانش، به حق، سبب آزار مسلمانى شود و آنچه آن حضرت در اين باره فرموده نيز عين حديث نبوى است.فرموده است: «لا يحلّ أذى المسلم الّا بما يجب»:اين سخن كه آزار مسلمان جز در جايى كه خدا واجب فرموده روا نيست مانند گفتار پيش آن حضرت است كه فرمود: «... إلّا بالحقّ»، و استثناى «إلّا بما يجب» در اين جمله براى تأكيد آن است.پس از اين سخنان به مرگى كه همگان را بطور عموم فرا مى گيرد و هر كسى را به گونه اى خاصّ دامنگير مى شود، هشدار مى دهد، يعنى آن چيزى كه هيچ كس از آن رهايى ندارد مردن است، و با اين كه همه جانداران در گرو آنند و ميان آنان عموميّت دارد با اين حال هر كس را مرگى خاصّ خود اوست و ويژگى و چگونگى آن با مرگ ديگران تفاوت دارد، اين كه آن حضرت دستور مى دهد كه به سوى آن بشتابند و بر آن مبادرت و پيشدستى كنند، مراد اين است كه پيش از آن كه مرگ بر انسان سبقت گيرد به عمل پردازد و براى جهان بعد از آن آماده شود، و گوشزد مى فرمايد كه مردمان در پيشاپيش شمايند يعنى آنان در اين سفر آخرت بر شما سبقت گرفته اند، و قيامت پشت سر آنان، شما را به پيش مى راند و به دنبال اين سخن دستور مى دهد كه سبكبار باشيد تا به آنان بپيونديد و براى اين كه آنان را در اين راه برانگيزاند و بر سر شوق آورد مى فرمايد پيشينيان شما در انتظار پسينيانند يعنى آنانى كه به ديار آخرت پيوسته اند چشم به راه بازماندگان خويشند تا همگى در روز رستاخيز برانگيخته شوند. ناگفته نماند كه عين الفاظ مذكور پيش از اين در برخى از خطبه ها آمده و بطور كامل شرح داده شده است.پس از اين آن بزرگوار دستور مى دهد كه در باره بندگان خدا از او بترسيد، و در باره آنچه بايد نسبت به يكايك افراد رعايت كرد از خداوند بيمناك باشيد، همچنين با ترك فساد در زمين و ايجاد تباهى در شهرهايش از نافرمانى او بپرهيزيد، و گوشزد مى كند كه رعايت اين امور واجب است، زيرا هر عملى كه آدمى انجام مى دهد هر چند اندك و ناچيز باشد پرسش و بازخواست به دنبال خود دارد، و به سختى مورد بررسى و بازپرسى قرار مى گيرد تا آن اندازه كه در باره جاها و مكانها نيز پرسش، و گفته مى شود: چرا در اين جا وطن كرده و از آن جا دورى گزيديد، و نيز در باره رفتار با دامها و چهار پايان نيز بازخواست مى شود، و گفته خواهد شد: چرا اين حيوان را زدى و آن ديگر را كشتى و آنها را آزار دادى، اين گفتار اشاره به قول خداوند متعال دارد كه فرموده است: «وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» همچنين «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» در باره تفسير آيه اخير و نعمتهايى كه از آن پرسش مى شود گفته اند كه نعيم عبارت است از سيرى شكم و آشاميدن آب سرد و لذّت خواب و آسايش مسكن و خوى خوش است، نيز خداوند متعال فرموده است: «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَ السَّمْعَ و...» در باره اين آيه گفته شده از انسان مى پرسند: چرا دل و گوش خود را غافل و مشغول داشتى در حديث صحيح از پيامبر اكرم (ص) آمده است كه: خداوند انسانى را بدين سبب كه گربه اى را در خانه زندانى و گرسنه نگهدارى كرد تا بمرد مورد عذاب قرار داده است.پس از بيان اين سخنان امام (ع) گفتار خود را خلاصه فرموده و به فرمانبردارى خداوند امر، و از نافرمانى او نهى، و سفارش مى كند كه هنگامى كه با كار نيكى روبرو شويد آنرا به كار بنديد، و زمانى كه با شرّ و بدى برخورد كنيد از آن دورى جوييد. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 91 و من خطبة له عليه السّلام و هى المأة و السادسة و الستون من المختار فى باب الخطب و هي مروية في البحار من كامل ابن الاثير بيسير اختلاف و تغيير حسبما تطّلع عليه إنشاء اللّه:إنّ اللّه سبحانه أنزل كتابا هاديا بيّن فيه الخير و الشّرّ، فخذوا نهج الخير تهتدوا، و اصدفوا عن سمت الشّرّ تقصدوا و الفرائض الفرائض أدّوها إلى اللّه تؤدّكم إلى الجنّة، إنّ اللّه حرّم حراما غير مجهول، و أحلّ حلالا غير مدخول، و فضّل حرمة المسلم على الحرم كلّها و شدّ بالإخلاص و التّوحيد حقوق المسلمين في معاقدها، فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده إلّا بالحقّ، و لا يحلّ أذى المسلم إلّا بما يجب، بادروا أمر العامّة و خاصّة أحدكم و هو الموت، فإنّ النّاس أمامكم و إنّ السّاعة تحدوكم، تخفّفوا تلحقوا، فإنّما ينتظر بأوّلكم اخركم، إتّقوا اللّه في عباده و بلاده، فإنّكم مسئولون حتّى عن البقاع و البهائم أطيعوا اللّه و لا تعصوه و إذا رأيتم الخير فخذوا به و إذا رأيتم الشّرّ فاصدفوا عنه. (35665- 35538)اللغة:(صدفت) عنه أصدف من باب ضرب أعرضت و (قصد) في الأمر قصدا من باب ضرب أيضا توسّط و طلب الأسدّ و لم يجاوز الحدّ و هو على قصد أى رصد و طريق قصد أى سهل و (دخل) عليه بالبناء على المفعول إذا سبق وهمه إلى شيء فغلط فيه من حيث لا يشعر و (البقعة) من الأرض القطعة و تضمّ الباء في الأكثر فتجمع على بقع مثل غرفة و غرف و تفتح فتجمع على بقاع بالكسر مثل كلبة و كلاب.الاعراب:قوله و الفرائض الفرائض بالنصب على الاغراء، و الفاء في قوله عليه السّلام فالمسلم فصيحة، و قوله خاصّة أحدكم عطف على أمر و الفاء في قوله فانّ النّاس تعليل و كذا في قوله فانكم مسؤلون.المعنى:اعلم أنّ هذه الخطبة الشريفة كما قاله السيّد «ره» و غيره خطب بها في أوّل خلافته، و صدّر كلامه بالتنبيه على فضل الكتاب المجيد فقال (إنّ اللّه سبحانه أنزل) على نبيّه أشرف المرسلين (كتابا هاديا) إلى نهج الحقّ اليقين، كما قال منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 92 عزّ من قائل  «لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ» (بيّن فيه الخير) المقرّب إلى رضوانه (و الشرّ) المبعّد عن جنانه (فخذوا نهج الخير) ل (تهتدوا) إلى الصراط المستقيم المؤدّى إلى نضرة النعيم (و اصدفوا عن سمت الشرّ) أى أعرضوا عن طريقه ل (تقصدوا) أى تطلبوا السداد، و تسلكوا سبيل الرّشاد.ثمّ حثّ على مواظبة الفرائض و الواجبات و المراقبة عليها في جميع الحالات فقال عليه السّلام: مشاكلة المجاز العقلي (و الفرائض الفرائض أدّوها إلى اللّه تؤدّكم إلى الجنّة) أى أوصلوها إليه سبحانه لتوصلكم إلى الجنّة، و هو من باب المشاكلة إذ المراد بايصالها إلى اللّه التقرّب بها إليه و طلب الزّلفى بها لديه، و نسبة التأدية إلى الجنّة إليها من باب المجاز العقلي و الاسناد إلى السبب (إنّ اللّه حرّم) في كتابه و سنّة نبيّه صلّى اللّه عليه و آله (حراما غير مجهول) و لا خفيّ بل هو واضح جليّ فلا عذر لمن جهله (و أحلّ حلالا غير مدخول) أى ليس فيه عيب و لا ريب، فلا بأس على من تناوله (و فضّل حرمة المسلم على الحرم كلّها) كما أفصح عنه لسان النبوّة قال صلّى اللّه عليه و آله: حرمة المسلم فوق كلّ حرمة دمه و ماله و عرضه (و شدّ بالاخلاص و التوحيد حقوق المسلمين في معاقدها) أي ربطها بهما في مرابطها، فأوجب على المخلصين الموحّدين المحافظة على حقوق المسلمين و مراعات مواضعها هكذا قال الشارح البحراني و العلّامة المجلسي «ره» و هو ظاهر الشارح المعتزلي، و يجوز أن يصوبه أنه سبحانه شدّ حقّ المسلم في معقده بسبب اخلاصه الوحدانيّة و توحيده للّه سبحانه. «1» يعني أنّ إسلامه و توحيده أوجب ترتيب أحكام الاسلام عليه كما قال الصادق عليه السّلام في رواية المفضّل المرويّة في الكافي: الاسلام يحقن به الدّم و تؤدّى به الأمانة و تستحلّ به الفروج.و في رواية اخرى عن سماعة عن الصادق عليه السّلام قال: الاسلام شهادة أن لا إله إلّا اللّه______________________________ (1) أقول: و الفرق بين ما ذكره العلّامة المجلسىّ (ره) و الشارحان و بين ما ذكرناه أنّ الباء في قوله (ع) بالاخلاص صلة على قول هؤلاء و على ما ذكرناه فسببيّة و أيضا الاخلاص و التوحيد على على ما ذكرناه صفة للمسلمين و على ما ذكروه صفة للمحافظين على حقوقهم فافهم جيدا (منه). منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 93 و التصديق برسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به حقنت الدماء و عليه جرت المناكح و المواريث هذا و لكن الأظهر ما ذكروه بقرينة التفريع بقوله (فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده إلّا بالحقّ) و إن كان يمكن توجيهه على ما ذكرناه أيضا بنوع تكلّف فافهم هذا.و قوله إلّا بالحقّ تنبيه على أنّه لا يجب كفّ اليد و اللّسان عن المسلم إذا استحقّ عدمه و قد ورد نظير هذا الاستثناء في الكتاب العزيز قال تعالى: «وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ» قال المفسّرون أى بإحدى ثلاث إمّا زنا بعد إحصان أو كفر بعد إيمان أو قتل المؤمن عمدا ظلما.و قوله: (و لا يحلّ أذى المسلم إلّا بما يجب) تأكيد لما سبق على أنّ الماء مصدرية أى لا يجوز أذاه إلّا مع وجوبه، فيكون مساقه مساق قوله إلّا بالحقّ، و يجوز أن يكون تأسيسا فانه لما دلّ الكلام السابق على جواز عدم الكفّ عنه عند الاستحقاق نبّه بهذا الكلام على أنه لا يجوز أذاه عند الاستحقاق أيضا إلّا بما يجب من الأذى كما و كيفا فتكون ما موصولة و محصّله التنبيه على جواز أذيّته من باب الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر بمقدار مخصوص يستحقّه أو كيفيّة خاصّة تستحقّها على ما تقرّر في باب الحسبة هذا.و قد تلخص مما ذكره عليه السّلام وجوب مراعات حرمة المسلم و المحافظة على حقوقه و قد اشير إليها في أخبار أهل البيت عليهم السّلام:ففي الوسائل عن الكلينيّ عن أبي المعزا عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال المسلم أخو المسلم لا يظلمه و لا يخذله و لا يخونه، و يحقّ على المسلمين الاجتهاد في التواصل و التعاون على التعاطف، و المواساة لأهل الحاجة، و تعاطف بعضهم على بعض، حتى تكونوا كما أمركم اللّه عزّ و جلّ رحماء بينكم متراحمين مغتمين لما غاب عنكم من أمرهم، على ما مضى عليه معشر الأنصار على عهد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم.و عن معلّى بن خنيس عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: قلت له: ما حقّ المسلم على المسلم؟ قال: له سبع حقوق واجبات ما منهنّ حقّ إلّا و هو عليه واجب، إن منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 94 ضيع منها شيئا خرج من ولاية اللّه و طاعته، و لم يكن للّه فيه من نصيب قلت له:جعلت فداك و ما هي؟ قال يا معلّى إنّي عليك شفيق أخاف أن تضيّع و لا تحفظ أو تعلم و لا تعمل قلت: لا قوّة إلّا باللّه.قال: أيسر حقّ منها أن تحبّ له ما تحبّ لنفسك، و تكره له ما تكره لنفسك و الحقّ الثاني أن تجتنب سخطه و تتّبع مرضاته و تطيع أمره.و الحقّ الثالث أن تعينه بنفسك و مالك و لسانك و يدك و رجلك.و الحقّ الرّابع أن تكون عينه و دليله و مرآته.و الحقّ الخامس أن لا تشبع و يجوع، و لا تروى و يظمأ، و لا تلبس و يعرى.و الحقّ السّادس أن يكون لك خادم و ليس لأخيك خادم فوجب أن تبعث خادمك فيغسّل ثيابه، و يصنع طعامه، و يمهّد فراشه.و الحقّ السابع أن تبرّ قسمه، و تجيب دعوته، و تعود مريضه، و تشهد جنازته و إذا علمت أنّ له حاجة تبادره إلى قضائها و لا تلجئه إلى أن يسألكها و لكن تبادره مبادرة فاذا فعلت ذلك وصلت ولايتك بولايته و ولايته بولايتك.و في الوسائل عن محمّد بن عليّ الكراجكى في كنز الفوائد عن الحسين بن محمّد ابن عليّ الصّيرفي عن محمّد بن عليّ الجعابي عن القاسم بن محمّد بن جعفر العلوي عن أبيه عن آبائه عن عليّ عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم للمسلم على أخيه ثلاثون حقّا لا براءة له منها إلّا بالأداء أو العفو:يغفر زلّته، و يرحم عبرته، و يستر عورته، و يقيل عثرته، و يقبل معذرته، و يردّ غيبته، و يديم نصيحته، و يحفظ خلّته، و يرعى ذمّته، و يعود مرضته، و يشهد ميتته، و يجيب دعوته، و يقبل هديته، و يكافي صلته، و يشكر نعمته، و يحسن نصرته و يحفظ حليلته، و يقضى حاجته، و يشفع مسئلته، و يسمّت عطسته، و يرشد ضالته و يردّ سلامه، و يطيب كلامه، و يبرّ إنعامه، و يصدّق أقسامه، و يوالي وليّه، و يعادى عدوّه و ينصره ظالما و مظلوما فأمّا نصرته ظالما فيردّه عن ظلمه، و أمّا نصرته منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 95 مظلوما فيعينه على أخذ حقّه، و لا يسلمه و لا يخذله و يحبّ له من الخير ما يحبّ لنفسه، و يكره له من الشرّ ما يكره لنفسه.ثمّ قال عليه السّلام سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول: إنّ أحدكم ليدع من حقوق أخيه شيئا فيطالب به يوم القيامة فيقضى له و عليه.ثمّ أمر عليه السّلام بالمبادرة إلى الموت مؤيّدا به البدار إلى تهيّة أسبابه فقال: (و بادروا أمر العامّة و خاصّة أحدكم و هو) أى ذلك الأمر (الموت).قال الشّارح المعتزلي سمّاه المواقعة العامّة لأنّه يعمّ الحيوان كلّه ثمّ سمّاه خاصّة أحدكم لأنّه و إن كان عامّا إلّا أنّ له مع كلّ انسان بعينه خصوصيّة زايدة على ذلك العموم (فانّ الناس أمامكم) أى سبقوكم إلى الموت، و في بعض النسخ فانّ الباس أمامكم بالباء الموحّدة أى الفتنة (و إنّ الساعة تحدوكم) أى يسوقكم من خلفكم (تخفّفوا) بالقناعة من الدّنيا باليسير و ترك الحرص عليها و ارتكاب الماثم (تلحقوا) فانّ المسافر الخفيف أحرى بلحوق أصحابه و بالنجاة (فانّما ينتظر بأوّلكم آخركم) أى للبعث و النشور.و قد مضى هذا الكلام بعينه في الخطبة الحادية و العشرين و تقدّم شرحه هناك بما لا مزيد عليه.ثمّ أمرهم بالتقوى لأنّه الزّاد إلى المعاد فقال: (اتّقوا اللّه في عباده) و رعاية ما يجب مراعاته من حقوقهم (و بلاده) بترك العلوّ و الفساد فيها قال اللّه تعالى «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»  (فانّكم مسؤلون) لقوله: «وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»  و قوله: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ»  (حتّى عن البقاع) فيقال لم استوطنتم هذه و تركتم هذه.و قد ورد النّهى عن إقامة بلاد الشرك مع إمكان الخروج منها و اذا لم يتمكّن من القيام بوظائف الاسلام و كذا عن مجالسة أهل البدع و المعاصي كما مرّ في منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 96 شرح الخطبة الخامسة و الثمانين (و البهائم) فيقال: لم ضربتم هذه و أوجعتم هذه فانّه تعالى قد جعل للبهائم حقّا على صاحبها.روى في الوسائل من عقاب الأعمال للصّدوق عن حفص بن البختري عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: إنّ امرأة عذبت في هرّة ربطتها حتّى ماتت عطشا.و من مكارم الأخلاق للحسن بن الفضل الطبرسي نقلا من كتاب المجالس عن الصّادق عليه السّلام قال أقذر الذّنوب قتل البهيمة، و حبس مهر المرأة، و منع الأجير أجره.و في الوسائل عن الصدوق باسناده عن السكوني باسناده أنّ النبيّ صلّى اللّه عليه و آله أبصر ناقة معقولة عليها جهازها فقال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: أين صاحبها مروه فليستعدّ غدا للخصومة.و فيه عن محمّد بن محمّد المفيد في الارشاد مسندا عن إبراهيم بن عليّ عن أبيه قال حججت مع عليّ بن الحسين عليهما السّلام فالتاثت عليه النّاقة في سيرها فأشار إليها بالقضيب، ثمّ قال آه لولا القصاص و ردّ يده عنها.و فيه عن الصّدوق قال: روى أنه يعني أبا عبد اللّه عليه السّلام قال اضربوها على العثار و لا تضربوها على النفار، فانّها ترى ما لا ترون.و فيه عن الصّدوق باسناده عن اسماعيل بن أبي زياد باسناده عن جعفر بن محمّد عن آبائه عليهم السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله للدابّة على صاحبها خصال يبدء بعلفها اذا نزل، و يعرض عليها الماء اذا مرّ به، و لا يضرب وجهها فانّها تسبّح بحمد ربّها، و لا يقف في ظهرها الّا في سبيل اللّه و لا يحمّلها فوق طاقتها و لا يكلّفها من المشى إلّا ما تطيق.و عن الصّدوق مرسلا عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: لا تتورّكوا على الدوابّ و لا تتّخذوا ظهورها مجالس.ثمّ أمرهم بالاطاعة و نهاهم عن المعصية على سبيل الاجمال فقال: (أطيعوا اللّه و لا تعصوه و إذا رأيتم الخير فخذوا به) لأنّه ينفعكم في العاجل و الاجل منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 97 (و إذا رأيتم الشرّ فأعرضوا عنه) لأنه يسوقكم الى الجحيم و يؤدّى إلى العذاب الأليم.تكملة:روى في مجلّد الفتن من البحار من كامل ابن الأثير هذه الخطبة باختلاف يسير قال: قال: و بويع عليه السّلام يوم الجمعة لخمس بقين من ذى الحجّة من سنة خمس و ثلاثين من الهجرة و أوّل خطبة خطبها عليه السّلام حين استخلف حمد اللّه و أثنى عليه ثمّ قال عليه السّلام.إنّ اللّه أنزل كتابا هاديا بيّن فيه الخير و الشرّ فخذوا الخير، و دعوا الشرّ الفرائض أدّوها إلى اللّه تؤدّكم إلى الجنّة إنّ اللّه حرّم حرمات غير مجهولة، و فضّل حرمة المسلم على الحرم كلّها، و شدّ بالاخلاص و التوحيد حقوق المسلمين فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده إلّا بالحقّ و لا يحلّ دم امرء مسلم إلّا بما يجب.بادروا أمر العامّة و خاصّة أحدكم الموت، فانّ النّاس أمامكم و إنّما خلفكم السّاعة تحدوكم، تخفّفوا تلحقوا فانما ينتظر الناس باخركم.اتّقوا اللّه عباد اللّه في عباده و بلاده، إنّكم مسؤلون حتّى عن البقاع و البهائم و أطيعوا اللّه و لا تعصوه و إذا رأيتم الخير فخذوه و إذا رأيتم الشرّ فدعوه.الترجمة:از جمله خطب شريفه آن بزرگوار و وليّ كردگار است در اوّل خلافت خود فرموده:بدرستى كه خداى عزّ و علا نازل فرموده كتابى كه هدايت كننده است بيان فرموده در آن نيك و بد را، پس أخذ نمائيد راه خير را تا هدايت يابيد، و اعراض كنيد از راه شر تا ميانه رو باشيد مواظبت نمائيد بفرائض مواظبت نمائيد بفرائض برسانيد آنها را بسوى پروردگار تا اين كه برساند آنها شما را بسوى بهشت عنبر سرشت.بدرستى كه خداوند تبارك و تعالى حرام فرموده حرامى كه مجهول نيست و حلال كرده حلاليرا كه بى عيب است.، و تفضيل داده احترام مسلمان را بر جميع حرمتها و بسته باخلاص و توحيد حقهاى مسلمانان را در مواضع بستن آنها، پس مرد مسلمان آن كسى است كه سلامت باشند مسلمانان از زبان آن و از دست آن مگر بوجه حقانيت و حلال، نيست اذيت و آزار مسلمان مگر به آن چه كه واجب باشد.مبادرت نمائيد بر كارى كه عام است و شامل بهمه عالميان، و بر آنچه كه مختص است بهر يكى از شما و آن مرگست پس بدرستى كه مردم در پيش شمايند و بدرستى كه ساعت ميراند شما را از پس شما باخرت، سبكبار بشويد تا لاحق باشيد بگذشتگان پس بدرستى كه انتظار مى كشد بسبب اوّل شما آخر شما.بپرهيزيد و بترسيد از خدا در خصوص بندهاى او، و شهرهاى او، پس بتحقيق كه شما مسئول خواهيد شد از هر خوب و بد حتّى از بقعهاى زمين و از چهار پايان.اطاعت كنيد خدا را و معصيت ننمائيد و زمانى كه به بينيد خير و خوبي را پس بگيريد آن را و أخذ نمائيد و چون مشاهده كنيد بد را پس اعراض كنيد از آن و اجتناب نمائيد. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom