خطبه ۱۶۶

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

بخش ۱ : سفارش به کوچکترها و بزرگترها [منبع]

الحَثّ على التآلُف :
لِيَتَأَسَّ صَغِيرُكُمْ بِكَبِيرِكُمْ، وَ لْيَرْأَفْ كَبِيرُكُمْ بِصَغِيرِكُمْ؛ وَ لَا تَكُونُوا كَجُفَاةِ الْجَاهِلِيَّةِ، لَا فِي الدِّينِ يَتَفَقَّهُونَ وَ لَا عَنِ اللَّهِ يَعْقِلُونَ، كَقَيْضِ بَيْضٍ فِي أَدَاحٍ يَكُونُ كَسْرُهَا وِزْراً، وَ يُخْرِجُ حِضَانُهَا شَرّاً.

لِيَتَأسّ : بايد تأسى و اقتدا كند.
الْقَيْضَ : پوسته تخم پرندگان.
الَادَاحِى : جمع «ادحى»، محلهايى كه شتر مرغ در آن تخمگذارى مى كند. 
لِيَتَأسّ : بايد اقتداء كند
لِيَرأف : بايد رأفت و مهربانى كند
قَيض بَيض : پوست بيرونى تخم مرغ
أداح : ريگزارهائى كه شتر مرغ در آنها تخم گذاشته است
حِضان : حفظ و نگهدارى شده (منظور جوجه است) 
(بر أساس نقل مرحوم كلينى در روضه كافى، چون اين خطبه دنباله خطبه ۲۸۸، آورده شده، پس امام آن را در شهر مدينه ايراد كرده است).
۱. احترام متقابل اجتماعى:
بايد خردسالان شما از بزرگان شما پيروى كنند، و بزرگ سالان شما نسبت به خردسالان مهربان باشند، و چونان ستم پيشگان جاهليّت نباشيد، كه نه از دين آگاهى داشتند و نه در خدا انديشه مى كردند، همانند تخم افعى در لانه پرندگان نباشيد كه شكستن آن گناه و نگهداشتن آن شر و زيانبار است. (بجاى جوجه، مارى از آن بيرون مى آيد).
________________________________________
(۱). شتر مرغ يا پرنده سنگخواره، در شن زار تخم مى‏ گذاشت كه شبيه تخم مار و افعى بود، و مردم از تشخيص آن عاجز بودند. فكر مى‏ كردند تخم پرنده است ولى ناگاه مارى از آن بيرون مى‏ آمد.
 
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در پند و اندرز به اصحابش):
قسمت أول خطبه:
(1) كوچك شما بايد از بزرگتان پيروى كند، و بزرگ شما به كوچكتان مهربان باشد،
(2) و مانند ستمكاران زمان جاهليّت (پيش از مبعوث شدن پيغمبر اكرم) نباشيد كه (آنان) نه در دين و شريعت كنجكاوى مى كردند، و نه از شناختن خدا عقل بكار مى بردند (نادان و از احكام خداوند سبحان غافل بودند) مانند پوست تخمى كه در جاى تخم نهادن مرغان پيدا گردد (و تصوّر شود كه تخم پرنده است، اگر كسى آنرا بشكند) شكستن آن گناه دارد، و (اگر سالم بگذارد) بچه زيان رسان بيرون آرد (چون ممكن است تخم افعى و مار باشد، و مثل ستمكاران جاهليّت مثل تخم افعى و مار است كه در جاى تخم نهادن شتر مرغ پيدا شود، زيرا مخالفت و درهم شكستن آنها با جنگ و خونريزى صورت مى گرفت، و مداراى با آنان سبب گمراهى و تباهكارى مى بود).
 
بايد كه خردسالتان به بزرگسالتان اقتدا كند و بايد كه بزرگسالتان بر خردسالتان مهربان باشد. همچون مردم درشت خوى عهد جاهليت مباشيد كه نه چيزى مى فهميدند و نه در باره خدا مى انديشيدند. مانند تخم پرنده اى در گودالى در ريگستان كه شكستن آن گناه است و اگر نشكنندش بسا از درون آن مارى زايد.
 
بايد خردسالان شما به بزرگ سالانتان تأسّى جويند و از آنان پيروى کنند، و بزرگ سالانتان نيز بايد نسبت به کودکانتان مهربان باشند; همچون سنگ دلان دوران جاهليّت نباشيد که نه آگاهى از دين داشتند و نه به دستورات الهى مى انديشيدند. مبادا همچون تخم (افعى) در محل تخم گذارى پرندگان باشيد که شکستن آن گناه است (زيرا گمان مى رود تخم پرنده باشد) ولى جوجه آن شرّ و زيانبار است (چون در حقيقت، تخم افعى است).
 
بايد خردسالتان از كلانسالتان پيروى كند، و كلانسالتان به خردسالتان مهربان باشد. همچون بدخويان جاهليّت مباشيد، كه نه در دين فهمى دارند، و نه شناساى كردگارند، -به صورت انسان، و درون پست تر از جانوران-. همانند تخمى در گودالى به ريگستان، كه شتر مرغ نهد در آن، اگر بشكنندش گناه است، و اگر نهندش، بود كه درونش مارى سياه است.
 
از خطبه هاى آن حضرت است در امر به الفت، و وصف بنى اميّه و ياران خويش:
كوچكتران شما بايد به بزرگتران اقتدا كنند، و بزرگترهاى شما بايد به كوچكترها مهربان باشند. همچون ستمكاران دوره جاهليت نباشيد كه نه دنبال فهم دين بودند، و نه براى شناخت خداوند تعقل مى كردند، مثل مردم جاهليت چون تخمى است كه در محل تخم گذارى شتر مرغان پيدا شود، شكستنش گناه است، و وانهادنش باعث بيرون آمدن جوجه زيان رسان (زيرا ممكن است تخم مار سياه باشد).
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 6، ص: 411-407 خطبه در يك نگاه:اين خطبه از سه بخش تشكيل شده است:در بخش اوّل، امام عليه السلام مردم را به احترام متقابل يكديگر تشويق مى كند. به كوچك ترها دستور مى دهد از بزرگ ترها پيروى كنند و به بزرگ ترها با لطف و مهربانى رفتار نمايند و همچون سنگدلان و ستم پيشگان عصر جاهليّت نباشند.در بخش دوّم از آينده بنى اميّه خبر مى دهد كه بر همه چيز مسلّط مى شوند؛ چرا كه مسلمين دچار تفرقه شده و از اصل خويش دور مانده اند. آن ها در اقصى نقاط بلاد اسلامى نفوذ مى كنند؛ ولى چندان نمى گذرد كه آن چه را به دست آورده اند از دست مى دهند.در بخش سوّم از علل شكست مسلمين در آخر زمان خبر مى دهد كه عمدتاً يارى نكردن حق و سستى در مبارزه با باطل و تنها گذاشتن پيشوايان عادل است. سه دستور مهم اخلاقى:امام(عليه السلام) در اين عبارت کوتاه و پرمعنا سه دستور مهم اخلاقى و اجتماعى داده است که عمل به آن، پيوندهاى جامعه را تحکيم مى بخشد; نخست مى فرمايد: «بايد خردسالان شما به بزرگ سالانتان تأسّى جويند و از آنان پيروى کنند» (لِيَتَأَسَّ(1) صَغِيرُکُمْ بِکَبِيرِکُمْ).زيرا از يک سو بزرگ سالان، تجربيات بيش ترى دارند و سرد و گرم روزگار را چشيده و از خير و شرّ امور آگاه ترند و از سوى ديگر آن ها دوران پر شور و شرّ جوانى را پشت سر گذاشته و آرامش و آرايش اخلاقى بيش ترى پيدا کرده و به سنن و آداب اجتماعى آشناتر شده اند; گرچه اين يک قاعده کلى نيست و قطعاً استثنائاتى دارد; ولى به صورت يک حکم غالبى قابل انکار نيست.دستور دوّم مى فرمايد: «و بزرگ سالانتان نيز بايد نسبت به کودکانتان مهربان باشند» (وَلْيَرْأَفْ(2) کَبِيرُکُمْ بِصَغِيرِکُمْ).ضعف هاى آن ها را جبران کنند و تجربيات خود را به آن ها منتقل سازند و از خطاهاى آنان تا آن جا که ممکن است چشم پوشى نمايند و به آنان در همه چيز کمک کنند.اگر اين دو اصل در جامعه رعايت شود نسل هاى جديد و قديم چنان به هم مى پيوندند که مى توانند صف واحدى همچون بنيان مرصوص تشکيل دهند. در غير اين صورت، جنگ ميان نسل هاى جديد و قديم، فضاى جامعه را تاريک خواهد کرد.و در سوّمين دستور که در واقع تأکيدى است بر دستورهاى پيشين مى فرمايد: «همچون سنگ دلان دوران جاهليّت نباشيد که نه آگاهى از دين داشتند و نه به دستورات الهى مى انديشيدند» (وَ لاَ تَکُونُوا کَجُفَاةِ(3) الْجَاهِلِيَّةِ: لاَ فِي الدِّينِ يَتَفَقَّهُونَ، وَ لاَ عَنِ اللهِ يَعْقِلُونَ).آرى، افراد نادان که نه تربيت دينى يافته اند و نه عقل و خرد خويش را به کار گرفته اند مردمى خشن و بى انصاف و بى ادب و در مجموع براى جامعه مشکل آفرين مى باشند; نه به صغير رحم مى کنند و نه از کبير پند مى پذيرند.سپس امام(عليه السلام) اين گروه را با ذکرمثالى کاملا معرفى مى کند و مى فرمايد: «مبادا همچون تخم (افعى) در محل تخم گذارى پرندگان باشيد که شکستن آن گناه است (زيرا گمان مى رود تخم پرنده باشد) ولى جوجه آن شرّ و زيانبار است (چون در حقيقت، تخم افعى است)» (کَقَيْضِ(4) بَيْض فِي أَدَاح(5) يَکُونُ کَسْرُهَا وِزْراً، وَ يُخْرِجُ حِضَانُهَا(6) شَرّاً).اشاره به اين که نکند در عين اين که ظاهر شما اسلام است باطنتان همچون جفات و سنگ دلان دوران جاهليّت باشد و افراد صالح در طرز برخورد با شما گرفتار شک و ترديد شوند. اگر معامله صدق و امانت اسلامى کنند مى ترسند باطن، بوى نفاق جاهليّت دهد و اگر برخوردى همچون برخورد با منافقان داشته باشند از آن بيم دارند که باطن شما باطن نيکان و پاکان باشد.معروف است که شترمرغ و همچنين مرغ سنگ خواره (مرغى که در بيابان ها زندگى مى کند و با منقار خود سنگ ها را مى شکند) رمل هاى بيابان را کنار مى زند و در آن تخم مى گذارد و نيز افعى ها و مارها در چنين جاهايى تخم گذارى مى کنند; از اين رو هنگامى که انسان با چنين تخم هايى در بيابان رو به رو مى شود، نمى داند تخم مار افعى است يا تخم سنگ خواره و شترمرغ و در طرز رفتار با آن گرفتار شک و ترديد مى شود يا به تعبير ديگر: انسان خشن و سنگ دل صورتش صورت انسان است و درونش مملوّ از شرّ و فساد ; همچون تخم هايى که صورتش تخم پرندگان است و درونش افعى خطرناک. امام(عليه السلام) با اين تشبيه جالب و کم نظير، مشکلات زندگى با افراد منافق را ترسيم فرموده است.(7)****پی نوشت:1. «ليتأسّ» از ماده «اسوه» (بر وزن عروه) به معناى پيروى کردن از ديگرى است.2. «ليرأف» از مادّه «رأفت» به معناى مهربانى گرفته شده است.3. «جفاة» جمع «جافى» از ماده «جفا» به معناى خشونت گرفته شده است و به افراد خشن «جافى» مى گويند.4. «قيض» به معناى پوست تخم مرغ و نيز به معناى شکافته شدن و ترکيدن (پوست تخم مرغ) نيز آمده است.5. «أداح» جمع «أدحى» (بر وزن سنّى) به معناى محل تخم گذارى شتر مرغ در شن هاست و از ماده «دحو» (بر وزن نهر) به معناى گسترش گرفته شده است.6. «حضان» به معناى تخمى است که زير شکم پرنده براى جوجه شدن قرار گرفته است; از ماده «حضانت» به معناى زير بال و پر گرفتن گرفته شده است.7. سند خطبه: اين خطبه را پيش از مرحوم سيّد رضى، سليم بن قيس در كتاب خود آورده و در جلد هشتم كافى نيز بخش هايى از آن نقل شده است. نويسنده مصادر نهج البلاغه بعد از ذكر اين مطلب مى گويد: از روايت كافى و شيخ مفيد در ارشاد بر مى آيد كه اين خطبه و آن چه در خطبه 86 (مطابق نسخه صبحى صالح 88) بيان شده يك خطبه بوده است. (مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 403). 
شرح علامه جعفریتحريض به الفت با يكديگر:«ليتاس صغيركم بكبيركم، و ليراف كبيركم بصغيركم و لا تكونوا كجفاه الجاهليه لا في الدين يتفقهون، و لا عن الله يعقلون كقيض بيض في اداح يكون كسرها وزرا، و يخرج حضانها شرا». (بايد خردسالتان از بزرگسالتان پيروي كند و بزرگسالتان به خردسالتان محبت بورزد و مباشيد مانند جفاكاران خشن جاهليت كه نه تفقهي در دين داشتند و نه درباره‌ي خدا تعلقي (ظاهري آراسته به انسانيت و باطني مانند حيوانات شر و پست) مانند تخمي كه در جايگاه تخم‌گذاري شترمرغ است، شكستن آن گناه و اگر به حال خود گذاشته شود، ممكن است آنچه كه در درون تخم است شر و فاسد بوده باشد.)در منطق (حيات معقول) تبادل علوم و تجارب و عواطف و احساسات ميان انسانها قانوني اساسی است:اميرالمومنين عليه‌السلام در آغاز اين خطبه‌ي مبارك، يكي از اساسي‌ترين قوانين (حيات معقول) را كه تبادل علوم و تجارب و عواطف و احساسات ميان انسانها است گوشزد مي‌فرمايد. بديهي است كه انسانها استعداد و قواي همه‌ي شئون اصيل حيات خود از هنگام تولد، با خود مي‌آورند، ولي كميت و كيفيت به فعليت رسيدن و بهره‌برداري از آنها با عوامل محيط طبيعي و سياسي و ديني و اخلاقي و فرهنگي با عناصر گوناگوني كه دارند، تعيين مي‌گردد. قسمتي از آن استعدادها و عواطف و احساسات عالي انساني است كه، حيات بدون آنها همان ماشين ناآگاه است كه امروزه بشريت را به بيماري بيگانگي از يكديگر و حتي به مرض مهلك (بيگانگي از خود) مبتلا كرده است.آنهمه تاكيد منابع اسلامي درباره‌ي اصالت تشكل خانواده و پيوستگي اعضاي آن با يكديگر بوسيله‌ي احساسات و عواطف و راهنماييهاي عقل، بهمين اصل ضروري مستند است كه انسانها با يك آشنايي حقيقي نه با جبر زنجير و پيچ و مهره‌هاي ماشيني، در اين دنياي چند روزه زندگي كنند. اميرالمومنين عليه‌السلام با دو جمله‌ي مختصر مورد تفسير دو ركن برپادارنده‌ي (حيات معقول) را مطرح مي‌فرمايد. اين دو ركن عبارتند از:1. احساسات و عواطف انساني كه براي حفظ طراوت زندگي شديدترين ضرورت را دارد.2. عقل و فعاليتهاي آن كه تامين‌كننده‌ي نظم عالي ارتباطات چهارگانه‌ي اساسي (حيات معقول) است: (ارتباط انسان با خويشتن، با خدا، با جهان هستي و با همنوع خود).تاسي و پيروي صغير از كبير، براي خصوصيت گذشت ساليان بيشتري از عمر نيست، بلكه به جهت فراواني تجارب و مشاهدات و آگاهي‌هاي بزرگان است كه زمان بيشتري در اختيار داشته‌اند و امتداد اين زمان را تنها براي سفيد كردن موي ريش و سر و بازيهاي كودكانه و سرگرمي‌هاي تلف كننده‌ي بيهوده‌ي عمر نبوده است.در جملات بعدي كه مي‌فرمايد مانند جفاپيشه‌گان جاهليت نباشيد كه احساسات و عواطف انساني نداشتند لذا دخترهايي را زنده به گور مي‌كردند، در جنگهاي خونين نه كودك و خردسال مي‌فهميدند و نه كهنسالان و ناتوانان را! از طرف ديگر از معارف ديني (الهيات و فقه) دور بودند و تعقلي درباره‌ي مقام شامخ ربوبي نداشتند كه بتوانند با اسناد زندگي به او، معنايي براي حيات خود ببخشند. مثل اينگونه مردم كه مانند مردمان خشن جاهليت، زندگي مي‌كنند، نه احساسات و عواطفي دارند و نه چيزي از حقايق ديني مي‌فهمند و نه تعقلي درباره‌ي مقام ربوبي دارند، مانند تخم‌هايي هستند (كه در جايگاه تخم‌گذاري شترمرغ مي‌باشند.) شبيه به تخم‌هاي افعي كه اگر به احتمال افعي بودن آنرا بشكني و ماده‌ي شترمرغ باشد، نارواست و اگر آنها را به حال خود رها كني، شايد كه افعي توليد كنند. بديهي است كه بايد به قانون تزاحم تقدم اهم بر مهم عمل كرد. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امير مؤمنان (ع) در اين سخنان دستور مى دهد كه كوچك آنان به بزرگشان تأسّى كند، زيرا بزرگترها از آزمودگى و زيركى و عاقبت انديشى بيشترى برخوردارند و به اين كه نمونه و سرمشق باشند سزاوارترند، همچنين به بزرگسالان سفارش مى كند كه به خردسالان و كوچكترهاى خود مهربان باشند، زيرا به كوچكترها گمان ضعف مى رود و در معرض اين احتمالند و شايسته نوازش و مهربانى اند، و به سبب كم تجربگى در كارها معذور مى باشند.اين كه امام (ع) نخست به كوچكترها فرمان مى دهد كه از بزرگترها پيروى كنند چون آنها به تأديب و آموزش نيازمندترند، و هدف از به كار بستن اين دستورها انتظام امور، و ايجاد دوستى و همبستگى ميان آنهاست.پس از اين آنان را منع مى كند از اين كه همانند جفاكاران و ستم پيشگان دوران جاهليّت باشند كه نه در صدد آموختن و فهميدن دين بودند و نه اوامر الهى را درك مى كردند، و درست به تخم افعى در لانه خود شبيه بودند، كه اگر كسى آن را بشكند بدين سبب كه اين جانور را آزار داده و يا بنا بر آنچه گفته شده به گمان اين كه تخم حيوان ديگرى مثلا مرغ سنگخواره باشد گناه كرده است و اگر آن را رها كند و نشكند نگهدارى آن شر و فسادى بر پا مى كند، زيرا اژدهايى كشنده از آن بيرون خواهد آمد، اينان هم اگر شبيه همان ستمگران دوران جاهليّت باشند همين وضع را دارند، زيرا آزار و اهانت آنها از نظر حفظ حرمت اسلام ظاهرى آنان روا نيست، و اگر بدين حال رها و به دست نادانى و نابخردى خود سپرده شوند، شيطانهايى به بار خواهند آمد. و توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 75 و من خطبة له عليه السّلام و هى المأة و الخامسة و الستون من المختار في باب الخطب و الظاهر أنها ملتقطة من خطبة طويلة قدّمنا روايتها في شرح الخطبة السابعة و الثمانين من الكافي فليراجع هناك و هذه متضمّن لفصلين:الفصل الاول:ليتأسّ صغيركم بكبيركم، و ليرؤف كبيركم بصغيركم، و لا تكونوا كجفاة الجاهليّة، لا في الدّين تتفقّهون، و لا عن اللّه تعقلون، كقيض بيض في أداح يكون كسرها وزرا، و يخرج حضانها شرّا (35349- 35318).اللغة:(تتفقّهون) و (تعقلون) في بعض النسخ بصيغة الخطاب و في بعضها بصيغة الغيبة و (قيض البيض) بالفتح قشرة البيض العليا اليابسة و قيل الّتي خرج ما فيها من فرخ.و قال الشارح البحراني تبعا للشارح المعتزلي: قيض البيض، كسره تقول قضت البيضة كسرتها و (انقاضت) تصدّعت من غير كسر، و (تقيّضت) تكسّرت فلقا فعلى قولهما يكون القيض مصدرا و على ما ذكرناه اسما و هذا أظهر و أولى بقرينة قوله عليه السّلام يكون كسرها وزرا فافهم.و (الأداح) مخفّف أداحي جمع اداحى بالضمّ مثل خرطوم و خراطيم، و عرقوب و عراقيب، و قد يكسر و هو الموضع الّذي تبيض فيه النّعامة و تفرخ، و هو افعول من دحوت لانّها تدحوه برجلها أى تبسطه ثمّ تبيض فيه و ليس للنعام عشّ و (حضن) الطائر بيضه حضنا و حضانا بكسرهما ضمّه تحت جناحه فهى حاضن لأنّه وصف مختصّ و حكى (حاضنة) على الأصل.الاعراب:الضمير في كسرها راجع إلى القيض و التّانيث امّا لكونها بمعنى القشرة أو منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 76 باعتبار كسبها التأنيث عن المضاف إليه و هي قاعدة مطّردة قال الشاعر كما شرقت صدر القناة من الدّم و حضانها بالضمّ فاعل يخرج و على في قوله «على انّ اللّه» بمعنى مع كما في قوله تعالى  وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى  حُبِّهِ  و قوله كقيض بيض بدل من قوله كجفاة الجاهليّة و الباقي واضح.المعنى:اعلم أنّ مدار هذه الخطبة على ما التقطها السيد رحمه اللّه على فصلين:الفصل الاول:مسوق لنصح المخاطبين و هدايتهم على ما فيه انتظام امورهم و صلاح عملهم من حيث الدّين و الدّنيا و هو قوله (ليتأسّ صغيركم بكبيركم) أمر الصغار بتأسّي الكبار لأنّ الكبير أكثر تجربة و أكيس فهو أليق بأن يتأسّى به (و ليرؤف كبيركم بصغيركم) أمر الكبار بالرّأفة على الصغار لأنّ الصغير مظنّة الضعف فهو أحقّ بأن يرحم عليه و يرأف.قال الكيدري في محكىّ كلامه أى ليتأسّ من صغر منزلته في العلم و العمل بمن له متانة فيهما، و ليرحم كلّ من له جاه و منزلة في الدّنيا بالمال و القوّة كلّ من دونه تشبيه (و لا تكونوا كجفاة الجاهليّة) أى كأهل الجاهلية الموصوفين بالجفاء و القسوة و الفظاظة و الغلظة (لا في الدّين تتفقّهون، و لا عن اللّه تعقلون) أشار إلى وجه الشّبه الجامع بين الفرقتين و هو جهلهم بمعالم الدّين، و غفلتهم عن أحكام ربّ العالمين قال تعالى «وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي...»  استعاره- تشبيه و قوله: (كقيض بيض في أداح يكون كسرها وزرا و يخرج حضانها شرّا) قال الشارح المعتزلي وجه الشبه أنها إن كسرها كاسر أثم لأنّه يظنّه بيض النعام و إن لم يكسر يخرج حضانها شرا اذ يخرج أفعيا قاتلا، و استعار لفظ الأداحى للاعشاش مجازا لأنّ الأداحى لا تكون إلّا للنعام. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 77 و قال الشارح البحراني نهاهم عليه السّلام أن يشبهوا جفاة الجاهليّة في عدم تفقّههم في الدين، فيشبهون إذا بيض الأفاعى في أعشاشها و وجه الشّبه أنه إن كسر كاسر أثم لتأذّى الحيوان به فكذلك هؤلاء إذا شبّهوا جفاة الجاهليّة لا يحلّ أذيهم لحرمة ظاهر الاسلام، و إن اهملوا و تركوا على الجهل خرجوا شياطين.أقول: و ببيان أوضح إنّ بيض الأفاعى كما أنّ في كسرها سلامة من شرّ ما يخرج منها لو أبقيت على حالها إلّا أنّ فيه وزرا على كاسرها و في عدم كسرها لا يكون على أحد وزر إلّا أنّ ما يخرج منها تكون منشأ الشّرور و الأذى فكذلك هؤلاء إن اقيمت فيهم مراسم السّياسة المدنيّة بالتّأديب و التعزير و التّعذيب لاستقامت الامور و انتظمت وظايف الخلافة لكن في اقامتها وزرا على المقيم لأنّ فيه مخالفة لأمر اللّه سبحانه أو نهيه كما قال عليه السّلام في الكلام الثامن و الستّين: و انّي لعالم بما يصلحكم و يقيم أودكم و لكنّي لا أرى إصلاحكم بافساد نفسي، و إن تركوا على حالهم كانوا منشأ الشرور و المفاسد فيضلّون كثيرا و يضلّوا عن سواء السّبيل.الترجمة:از جمله خطب شريفه آن امام مبين و وليّ مؤمنين است در نصيحت مخاطبين و إخبار از وقايع آتيه روزگار مى فرمايد:بايد كه متابعت نمايد كوچكان شما ببزرگان شما، و بايد كه مهرباني نمايد بزرگان شما بر كوچكان شما، و نباشيد مثل جفاكاران أيّام جاهليت كه نه در دين دانا شويد و نه از خداى تعالى كسب معرفت نمائيد، مانند پوست بيرون تخمها در مواضع بچه بيرون آوردن كه ميباشد شكستن آن تخمها وزر و وبال و بيرون مى آيد بچه هاى آنها شرارت و فساد.  
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 339 از سخنان آن حضرت (ع) اين خطبه با عبارت «ليتاس صغيركم بكبيركم و ليراف كبيركم بصغيركم» (بايد خرد و كوچك شما به بزرگ شما تأسى كند و بايد بزرگ شما به خرد شما مهر ورزد) شروع مى شود، [ابن ابى الحديد ضمن شرح جملات و كلمات آن چند نكته تاريخى را روشن ساخته است ]...
بخش ۲ : سرنوشت بنی امیه [منبع]

بَنو أميّة :
افْتَرَقُوا بَعْدَ أُلْفَتِهِمْ وَ تَشَتَّتُوا عَنْ أَصْلِهِمْ، فَمِنْهُمْ آخِذٌ بِغُصْنٍ أَيْنَمَا مَالَ مَالَ مَعَهُ، عَلَى أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَيَجْمَعُهُمْ لِشَرِّ يَوْمٍ لِبَنِي أُمَيَّةَ كَمَا تَجْتَمِعُ قَزَعُ الْخَرِيفِ، يُؤَلِّفُ اللَّهُ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَجْمَعُهُمْ رُكَاماً كَرُكَامِ السَّحَابِ، ثُمَّ يَفْتَحُ [اللَّهُ] لَهُمْ أَبْوَاباً، يَسِيلُونَ مِنْ مُسْتَثَارِهِمْ كَسَيْلِ الْجَنَّتَيْنِ حَيْثُ لَمْ تَسْلَمْ عَلَيْهِ قَارَةٌ وَ لَمْ تَثْبُتْ عَلَيْهِ أَكَمَةٌ وَ لَمْ يَرُدَّ سَنَنَهُ رَصُّ طَوْدٍ وَ لَا حِدَابُ أَرْضٍ، يُذَعْذِعُهُمُ اللَّهُ فِي بُطُونِ أَوْدِيَتِهِ، ثُمَّ يَسْلُكُهُمْ يَنابِيعَ فِي الْأَرْضِ يَأْخُذُ بِهِمْ مِنْ قَوْمٍ حُقُوقَ قَوْمٍ وَ يُمَكِّنُ لِقَوْمٍ فِي دِيَارِ قَوْمٍ، وَ ايْمُ اللَّهِ لَيَذُوبَنَّ مَا فِي أَيْدِيهِمْ بَعْدَ الْعُلُوِّ وَ التَّمْكِينِ كَمَا تَذُوبُ الْأَلْيَةُ عَلَى النَّارِ.

الْقَزَع : قطعه ابرهاى پراكنده.
الرُكَام : ابرهاى متراكم.
الْمُسْتَثار : محل انبعاث و بر انگيخته شدن.
سَيْل الْجَنَّتَين : سيل دو باغ، مقصود سيلى است كه خداوند در قرآن آن را سيل «عرم» ناميده و بواسطه آن تمام باغها و نعمتهاى قوم سبأ نابود گرديد. (سوره سبأ آيات 14-  18).
الْقَارَة : زمين سفت و محكم.
الَاكَمة : تپه.
سَنَن : راه، مقصود مسير جريان سيل است.
الرَّص : انضمام و پيوستگى.
الطَوْد : كوه عظيم و بزرگ.
الحِدَاب : جمع «حدب»، برآمدگيهاى بلند و محكم زمين، زمينهاى سفت و بلند.
يُذَعْذِعُ : پراكنده مى كند.
بُطُونِ الَاوْدِيَة : دره ها، مقصود راههاى پنهانى و مخفى است. 
قَزَع : ابرهاى متفرق
خَريف : پائيز
رُكام : ابرهاى انباشته شده
مُستَثَار : محل حركت براى گرفتن انتقام
سَيل الجَنّتَين : سيل دو باغ : سيلى كه قرآن آنرا «سيل العرم» ناميده است كه در شهر «سبأ» جارى شد
قارَة : زمين مطمئن و مسطح
أكمَة : زمين سفت و مرتفع
سَنَن : جريان سيل منظور است
رَصّ طَود : منظمى كوه، طود : كوه
يُذَعذِعُ : متفرق مي كند، مى غلطاند
بُطون أودِيَة : دره ها
يَذوبَنّ : حتما آب مى شود
أليَة : دنبه گوسفند 
۲. آينده بنى اميّه:
مسلمانان، پس از وحدت و برادرى به جدايى و تفرقه رسيدند، و از ريشه و اصل خويش پراكنده شدند. تنها گروهى شاخه درخت توحيد را گرفتند، و به هر طرف كه روى آورد همسو شدند. امّا خداوند مسلمانان را به زودى براى بدترين روزى كه بنى اميّه در پيش دارند جمع خواهد كرد، آن چنانكه قطعات پراكنده ابرها را در فصل پاييز جمع مى كند. خدا ميان مسلمانان ألفت ايجاد مى كند، و بصورت ابرهاى فشرده در مى آورد، آنگاه درهاى پيروزى به رويشان مى گشايد، كه مانند سيلى خروشان از جايگاه خود بيرون مى ريزند. «چونان «سيل عرم» (۱) كه در باغستان «شهر سبا» را در هم كوبيد، و در برابر آن سيل هيچ بلندى و تپّه اى بر جاى نماند، نه كوههاى بلند و محكم، و نه بر آمدگيهاى بزرگ، توانستند برابر آن مقاومت كنند».
خداوند بنى اميّه را مانند آب در درون درّه ها و رودخانه ها پراكنده و پنهان مى كند، سپس چون چشمه سارها بر روى زمين جارى مى سازد، تا حق برخى از مردم را از بعضى ديگر بستاند، و گروهى را توانايى بخشيده در خانه هاى ديگران سكونت دهد. به خدا سوگند بنى اميّه پس از پيروزى و سلطه گرى، همه آنچه را كه به دست آوردند از كفشان مى رود، چنانكه چربى بر روى آتش آب شود
_______________________________
(۱) سيل بزرگى كه خدا در يمن جارى ساخت كه «سدّ مأرب» را شكست و بنام «سيل عرم» دولت كافر «سبا» را نابود و باغ‏هاى سرسبز آن سامان را از بيخ و بن بركند و اشاره است به آيه ۱۶ سوره سبا.
 
قسمت دوم از اين خطبه است (در خبر دادن باجتماع مسلمانان بعد از پراكندگيشان از هم و از بين بردن بنى اميّه، و سرزنش به اصحابش):
(3) (مسلمانان) بعد از انس گرفتن با يكديگر و اجتماع از هم جدا ميشوند، و از (اطراف) اصل (و پايه دين) خود (امام بحقّ) پراكنده مى گردند، پس بعضى از ايشان شاخه اى (امامى از ائمّه هدى عليهم السّلام) را مى گيرد، هر كجا كه برود با او همراه است (به دستورش رفتار مى نمايد) تا اينكه بزودى خداوند ايشان را براى بدترين روز بنى اميّه (انقراض دولتشان) گرد آورد چنانكه قطعه هاى ابر در فصل پاييز بهم متّصل ميشود،
(4) خداوند آنان را با هم مهربان ساخته و بهم پيوسته و بسيار مى گرداند، مانند ابرهاى روى هم قرار گرفته، پس از آن خداوند براى آنان درهايى مى گشايد كه از جاى بر انگيختنشان سيل وار روانه ميشوند (حركت كرده و بكمك يكديگر مى شتابند) مانند سيل دو باغ (اهل سبا كه خداوند قصّه آنرا در قرآن كريم ياد فرموده، و آن سيل عظيمى بود كه همه آنان را هلاك نمود) هيچ پشته اى از آن سالم و هيچ زمين بلندى برقرار نماند، و راه آنرا نه استوارى كوه و نه بلندى زمينى نسبت (كسى نمى تواند آن جمع را شكست دهد)
(5) خداوند ايشان را در ميان درّه هايى كه آفريده (و مجراى سيل هم از آن درّه ها است) پراكنده مى نمايد و آنان را مانند چشمه ها در زمين روان مى سازد (خلاصه جمعيّتشان را بسيار و قدرت و توانائى بآنها عطاء مى فرمايد) بوسيله آنها حقوق گروهى (ستمديده ها) را از گروهى (ستمگران) مى ستاند و گروهى (بنى عبّاس) را در شهرهاى گروهى (بنى اميّه) مى گمارد،
(6) و سوگند بخدا آنچه در تصرّف ايشانست بعد از پادشاهى و حكمرانى (آنها) گداخته ميشود و مانند دنبه كه از آتش گداخته مى گردد (عزّت و دولت و دارائى و همه چيز آنها از بين خواهد رفت).
 
نخست ميانشان الفت بود و اكنون جدا از يكديگرند و از اصل خود پراكنده شده اند. بعضى از آنان به شاخه اى چسبيده اند، هر سو كه آن شاخه متمايل گردد، متمايل گردند. تا آنكه خداى تعالى بار ديگرشان گرد آورد تا بنى اميه را به بدترين روزشان بنشانند، همان گونه كه قطعات ابر در فصل خزان به هم مى پيوندند، خدا ميانشان الفت افكند، تا همچون ابرها انبوه و متراكم شوند. سپس، درها بگشايد و آنان از آنجا كه خاستگاه ايشان است در حركت آيند و سيل وار فرو ريزند. چونان سيلى كه دو باغ قوم سبا را ويران ساخت. پس چيزى بر روى زمين برقرار نماند، تپه ها را از جاى بركند و كوههاى استوار و زمينهاى مرتفع راه آن نتوانند بست.
خداوند آنان را در درون دره ها پراكنده مى سازد و آن گاه، چون چشمه ها بر زمين جارى مى سازد. به نيروى آنان، حق قومى را از قومى ديگر بستاند و قومى را در خانه هاى قومى ديگر جاى دهد. به خدا سوگند، پس از آن قدرت و اعتلايى كه مى داشتند، هر چه گرد آورده اند از دستشان برود، مانند دنبه اى كه بر آتش نهند و ذوب شود.
 
آن ها (اشاره به ياران امام(عليه السلام) است) پس از اتحاد و همبستگى پراکنده شدند و از اصل خويش متفرق گشتند. در اين ميان بعضى از آن ها به شاخه محکمى چنگ زدند و به هر جا آن شاخه تمايل يافت، همراهش به آن سو رفتند. اما به زودى خداوند آن ها را براى بدترين روزى که بنى اميّه در پيش دارند متحد خواهد کرد و آن گونه که قطعه هاى پراکنده ابر پاييزى جمع مى شود، خداوند همه آن ها را گرد مى آورد و در ميان آنان الفت برقرار مى سازد; سپس آنان را همچون ابرهاى متراکم به هم مى پيوندد و به دنبال آن، درهاى فتح و پيروزى را به روى شان مى گشايد. آن ها همچون سيل خروشانى از جايگاه خود حرکت مى کنند; مانند سيل (عظيم سرزمين قوم سبأ) که دو باغستان (بسيار گسترده دو طرف نهر عظيم سرزمين سبأ) را درهم کوبيد و در برابر آن هيچ برجستگى بر سطح آن زمين باقى نماند; نه کوه هاى استوار نه تپه ها و هيچ چيز مانع جريان آن نشد; نه کوه هاى عظيم و نه تپه هاى بلند.
خداوند آن ها را مانند آب در درون دره ها پراکنده مى سازد; سپس همچون چشمه سارهايى از قسمت هاى مختلف زمين سر بر مى آورد; و به کمک آنان حق گروهى (از مظلومان) را از گروهى ديگر (ظالمان) مى گيرد و جمعى را در سرزمين ديگران اقامت مى بخشد.
به خدا سوگند! آن ها (بنى اميّه) بعد از تسلط و پيروزى همه آن چه را در دست دارند از دست مى دهند و (ذوب مى شوند) آن گونه که چربى بر روى آتش آب مى شود.
 
پس از سازوارى جدا گرديدند، و از اصل خود به پراكندگى گراييدند. بعضى از آنان به شاخه اى چسبيده، و هر كجا چمد بدان سو خميده، ليكن خداى تعالى به زودى آنان را براى بدترين روز امويان چنان فراهم كند، كه پاره هاى ابر پاييزى به هم در شود. خدا ميان آنان الفت افكند، و چون توده ابر به هم نشسته فراهمشان كند. آن گاه درها براى آنان بگشايد تا به راه افتند از آنجا كه بايد، چون سيل دو باغستان مردم سبا، كه با روان شدن آن چيزى بر جاى نماند و نه پشته اى بر پاى، نه كوه پيوسته به هم فشرده مانع روان شدن آن سيل گرديد، نه زمين بلند پر سنگ و گل، راه آن را بريد.
خدا آنان را پنهان در دل درّه هاى خود بپراكند سپس چون چشمه سارها در زمين روان كند. به آنان حقّ مردمى را از مردم ديگر بستاند، و مردمى را توانايى دهد و در خانه هاى مردم ديگر ساكن گرداند. به خدا سوگند، پس از قدرت و رفعتى كه يافته اند آنچه در دست دارند بگدازد، چنانكه دنبه با آتش نسازد.
 
از اين خطبه است (در باره بنى اميّه):
مسلمانان پس از اتفاق از هم جدا شدند، و از اصلشان پراكنده گشتند. گروهى از آنان (كه بر حق بودند) به شاخه اى دست آويختند كه شاخه به هر كجا متمايل شد آنها هم تمايل شدند. به زودى خداوند آنان را براى بدترين روز بنى اميه جمع كند چنانكه پاره هاى ابر در فصل پاييز جمع مى شوند، خداوند در ميانشان الفت ايجاد مى كند، و آنان را همچون ابرهاى متراكم متّفق مى نمايد، آن گاه خداوند براى آنان درهايى مى گشايد كه چون سيل از جاى بر انگيختنشان روانه مى شوند مانند سيل دو باغ مردم سبا، كه از آن سيل هيچ زمينى سالم نماند، و هيچ تپه اى در برابرش تاب نياورد، و بر پايى كوه و بلنديهاى زمين جريان آن سيل را باز نگرداند.
خداوند آن مردم متفق را در ميان درّه ها و رودخانه ها پراكنده مى كند، آن گاه همچون چشمه سار در قسمتهاى مختلف زمين روان مى سازد، حق از دست رفته گروهى را از گروه ديگر به كمك آنان مى گيرد، و عدّه اى را به جاى عدّه ديگر در شهرها قرار مى دهد. قسم به خدا بنى اميه پس از برترى و حكومتشان آنچه در دست دارند آب مى شود مانند دنبه اى كه به روى آتش آب مى شود.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام، ج‏6، ص: 420-414 سرنوشت مرگ بار بنى اميّه:امام(عليه السلام) در اين بخش از خطبه، اشاره به سرنوشت موفقيت آميز اصحاب و يارانش و نيز سرانجام مرگ بار و تيره و تار حکومت بنى اميّه مى کند و مى فرمايد: «آن ها (يارانش) پس از اتحاد و همبستگى پراکنده شدند و از اصل خويش متفرق گشتند» (افْتَرَقُوا بَعْدَ أُلْفَتِهِمْ، وَ تَشَتَّتُوا عَنْ أَصْلِهِمْ).گروهى به خوارج پيوستند و بر ضدّ امام(عليه السلام) قيام کردند و گروهى در حال ترديد قرار گرفتند و از جمعيّت کناره گيرى نمودند.ولى در اين ميان «بعضى از آن ها به شاخه محکمى چنگ زدند و به هر جا آن شاخه تمايل يافت، همراه او به آن سو رفتند» (فَمِنْهُمْ آخِذٌ بِغُصْن أَيْنَمَا مَالَ، مَالَ مَعَهُ).اين اشاره به گروهى است که بر اعتقاد حق باقى ماندند و به ثقلين (کتاب و عترت) که پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) دستور داده بود، تمسّک جستند و به شاخه اى از شاخه هاى پربار شجره طيّبه خاندان پيامبر از ائمه معصومين(عليهم السلام) در آويختند و همراه آن ها به حرکت خود در مسير رضاى الهى حرکت کردند.بعضى اين جمله را نيز اشاره به گروه هاى منحرف مى دانند; در حالى که دنباله اين سخن نشان مى دهد که تفسير اوّل صحيح تر است; زيرا امام(عليه السلام) در جمله بعد مى فرمايد: «اما به زودى خداوند آن ها (يارانش) را براى بدترين روزى که بنى اميّه در پيش دارند متحد خواهد کرد ; آن گونه که قطعه هاى پراکنده ابر پاييزى جمع مى شود» (عَلَى أَنَّ اللهَ تَعَالَى سَيَجْمَعُهُمْ لِشَرِّ يَوْم لِبَنِي أُمَيَّةَ، کَمَا تَجْتَمِعُ قَزَعُ(1) الْخَرِيفِ(2)).سپس مى افزايد: «خداوند همه آن ها را گرد مى آورد و در ميان آنان الفت برقرار مى سازد; سپس آنان را همچون ابرهاى متراکم به هم مى پيوندد و به دنبال آن، درهاى فتح و پيروزى را به روى شان گشايد» (يُؤَلِّفُ اللهُ بَيْنَهُمْ، ثُمَّ يَجْمَعُهُمْ رُکَاماً(3) کَرُکَامِ السَّحَابِ; ثُمَّ يَفْتَحُ لَهُمْ أَبْوَاباً).در ادامه اين سخن، هجوم شديد علاقه مندان مکتب اهل بيت(عليهم السلام) را به جمعيّت بنى اميّه، اين گونه بيان مى کند:«آن ها همانند سيل خروشانى از جايگاه خود حرکت مى کنند; همچون سيل (عظيم سرزمين قوم سبأ) که دو باغستان (بسيار گسترده دو طرف نهر عظيم سرزمين سبأ) را درهم کوبيد که در برابر آن هيچ برجستگى بر سطح آن زمين باقى نماند; نه کوه هاى استوار و نه تپه ها و آن ها چيزى مانع جريان آن نشد; نه کوه هاى عظيم و نه تپه هاى بلند» (يَسِيلُونَ مِنْ مُسْتَثَارِهِمْ(4) کَسَيْلِ الْجَنَّتَيْنِ، حَيْثُ لَمْ تَسْلَمْ عَلَيْهِ قَارَةٌ(5)، وَ لَمْ تَثْبُتْ عَلَيْهِ أَکَمَةٌ(6)، وَ لَمْ يَرُدَّ سَنَنَهُ(7) رَصُّ(8) طَوْد(9)، وَ لاَحِدَابُ(10) أَرْض).آن چه در اين جمله آمده اشاره به قوم سبأ است که در سرزمين يمن زندگى مى کردند و سد عظيمى به نام «سدّ مآرب» در ميان دو کوه ساختند. سيلاب ها را مهار کردند و با آن آب دو باغ عظيم و طولانى در دو طرف نهرى که از آن جارى مى شد به وجود آوردند و زندگانى آن ها در نهايت رفاه مى گذشت ; ولى طغيان غرور ناسپاسى ها سبب مجازات الهى شد. شب هنگام سد شکست و سيل عظيمى تمام مزارع و باغ ها و عمارت هاى آن ها را با خود برد و زمينى باير و ويران به جاى ماند و باقى ماندگان از آن قوم مجبور به مهاجرت شدند.پيروان مکتب اهل بيت(عليهم السلام) نيز همچون سيلاب زندگى ستمگران بنى اميّه را درهم مى کوبند; خانه هاشان را ويران مى کنند و گروهى را از ميان بر مى دارند و بقيه در مناطق مختلف پراکنده خواهند شد.سپس امام(عليه السلام) اين گروه از حاميان حق را بعد از ماجراى درهم شکستن بنى اميّه به آب هايى تشبيه مى کند که در زمين، پنهان مى شود; سپس به صورت چشمه ها از نقاط مختلف ظاهر مى گردد و مايه عمران و آبادى مى شود و مى فرمايد: «خداوند آن ها را مانند آب در درون دره ها پراکنده مى سازد; سپس همچون چشمه سارهايى از قسمت هاى مختلف زمين بيرون مى آورد; آن گاه به کمک آنان حق گروهى (از مظلومان) را از گروهِ ديگر (ظالمان) مى گيرد و جمعى را در سرزمين ديگران اقامت مى بخشد» (يُذعْذِعُهُمُ(11) اللهُ فِي بُطُونِ أَوْدِيَتِهِ(12)، ثُمَّ يَسْلُکُهُمْ يَنَابِيعَ فِي الاَْرْضِ، يَأْخُذُ بِهِمْ مِنْ قَوْم حُقُوقَ قَوْم، وَ يُمَکِّنُ لِقَوْم فِي دِيَارِ قَوْم).بعضى از شارحان نهج البلاغه در تفسير جمله مزبور و مرجع ضماير ياد شده احتمال ديگرى داده اند که چون قابل ملاحظه نبود و با جمله هاى قبل و بعد ناهماهنگ مى نمود از آن صرف نظر شد.آرى، طرفداران اهل بيت(عليهم السلام) نخست همچون سيلابى مى خروشند و همچون سيلِ قوم سبأ کاخ ها و قصرهاى بنى اميّه را در هم مى کوبند و آن ها را از اريکه قدرت به زير مى کشند; سپس در همه جا پراکنده مى شوند و همچون چشمه سارها سر بر مى آورند و از آب زلال عدل و داد، عمران و آبادى مى آفرينند.و در پايان اين قطعه، امام(عليه السلام) سوگند ياد مى کند و مى فرمايد: «به خدا سوگند! آن ها (بنى اميّه) بعد از تسلّط و پيروزى همه آن چه را در دست دارند از دست مى دهند (ذوب مى شوند) آن گونه که چربى بر روى آتش آب مى شود (و از دست مى رود)» (وَ ايْمُ اللهِ، لَيَذُوبَنَّ مَا فِي أَيْدِيهِمْ بَعْدَ الْعُلُوِّ وَ التَّمْکِينِ، کَمَا تَذُوبُ الاَْلْيَةُ(13) عَلَى النَّارِ).تشبيه مذکور اشاره به اين است که بنى اميّه گرچه در دوران حکومت خود چاق و فربه مى شوند; ولى دشمنان آن ها همچون شعله هاى آتش، آنان را ذوب مى کنند و مى سوزانند; همان گونه که يک قطعه چربى روى آتش; نخست ذوب مى شود و سپس مى سوزد و کمترين اثرى از آن باقى نمى ماند.شارحان نهج البلاغه در اين که چه کسانى اين بلا را بر سر بنى اميّه مى آورند و به حکومت ظالمانه و ننگين آن ها پايان مى دهند و انتقام مظلومان را از آن ها مى گيرند، تعبيرات مختلفى دارند; گاه به بنى عبّاس تعبير شده و گاه به شيعيانى که بر ضد بنى اميّه قيام کردند و ظاهراً هر دو به يک معنا باز مى گردد; زيرا مى دانيم قيام بنى عبّاس، نخست به نام قيام علويين صورت گرفت هر چند در ادامه راه بنى عبّاس مسير آن قيام را تغيير داده و به صورت قيام عبّاسيين درآوردند و آن ها نيز مظالم بنى اميّه را تکرار کردند و سرانجام خودشان نيز نابود شدند.****نکته:قيام هاى خونين بر ضد بنى اميّه:بعد از شهادت امام حسين(عليه السلام) و يارانش در کربلا، سر و صداى عجيبى در جهان اسلام طنين انداز شد و گروه هاى متعددى بر ضد بنى اميّه شوريدند. بسيارى که ياراى مقابله نداشتند، شهيد شدند و بعضى براى مدتى پيروز گشتند. اين قيام ها را که به پانزده قيام بالغ مى شود به طور فشرده در جلد سوّم(14) همين کتاب يادآور شديم ; آخرين آن ها قيام ابومسلم بود که به نابودى کامل حکومت بنى اميّه انجاميد.بر خلاف آن چه بعضى مى پندارند، ابومسلم و يارانش هرگز براى سپردن حکومت به بنى عبّاس قيام نکردند; بلکه در ابتدا جمعى از سران شيعه با ابومسلم ـ که مرد شجاعى بود ـ در خراسان متحد شدند و براى درهم کوبيدن آخرين خليفه اموى يعنى «مروان حمار» و تأسيس حکومت آل محمّد(صلى الله عليه وآله) تصميم گرفتند و شعار آنان «الرضا لآل محمّد(صلى الله عليه وآله)» (15) بود. چيزى نگذشت که ابومسلم توانست بر خراسان و بيش تر نقاط ايران و عراق مسلّط شود. اگرچه «ابراهيم امام» که از دودمان عبّاس بود خود را به ابومسلم نزديک کرد و همچنين «عبدالله بن محمّد» معروف به «سفاح» و «ابوجعفر منصور» که هر دو از برادران ابراهيم امام بودند نيز خود را به ابومسلم نزديک کردند و در انتظار فرصت براى به دست گرفتن زمام حکومت بودند، ولى ابومسلم هرگز به اين کار مايل نبود; به همين دليل کارگزار او در کوفه به نام ابوسلمه آن سه برادر را در هنگامى که به نزد او رفته بودند در جايى پنهان کرد و براى اين که يکى از فرزندان على(عليه السلام) را به رهبرى مسلمين برساند سه نامه به مدينه فرستاد: يکى براى امام صادق(عليه السلام) و ديگرى عبدالله بن حسن و سوّمى را براى عمر بن على بن الحسين و به فرستاده خود سفارش کرد ابتدا خدمت امام صادق(عليه السلام) برود; اگر او زعامت مسلمين را پذيرفت، دو نامه ديگر را پاره کند و گرنه به نزد آن ها برود.امام صادق(عليه السلام) چون از توطئه هاى پشت پرده که حتى از نظر ابومسلم مخفى بود، آگاهى داشت اين دعوت را نپذيرفت و آن دو نفر نيز به تبع امام صادق(عليه السلام) نامه ها را جواب ندادند.ولى پيش از آن که فرستاده ابوسلمه به کوفه بازگردد، جمعى از خراسانيان ـ که ارتباطى با سفاح و همراهانش داشتند ـ از مخفى گاه سفاح و همراهانش با خبر شدند و نزد آن ها رفته با او بيعت کردند. ابوسلمه و ابومسلم که خود را در برابر عمل انجام شده ديدند به آن ها پيوستند و بعد از درگيرى هاى شديدى که بين آن ها و طرفداران «عبدالله بن على» عموى ابوجعفرمنصور رخ داد حکومت به عباسيان رسيد و ابوجعفر منصور که بعد از مرگ برادرش سفاح به جاى او نشست ابومسلم را به بغداد دعوت کرد و با توطئه از پيش طراحى شده او را به قتل رساند. شايد به اين دليل که مى دانست ابومسلم در دل طرفدار حکومت آل على(عليه السلام) است; نه آل عبّاس; بنابراين خطرى براى حکومت بنى عبّاس محسوب مى شود.(16)مرحوم علاّمه مجلسى در اين زمينه حديث جالبى از على(عليه السلام) به شرح زير نقل کرده است:گرچه شخصيت ابومسلم از نظر تاريخى بسيار پيچيده است، افرادى او را از شيعيان اهل بيت(عليهم السلام) مى دانستند و براى او احترام فراوان قائل بودند، ولى گروهى او را از مخالفان اهل بيت(عليهم السلام) دانسته واجازه لعن او را مى دادند، ولى آن چه مسلّم است اين است که قيام او در آغاز به نام طرفدارى از آل محمد(صلى الله عليه وآله) صورت گرفت و نخستين ياران او از شيعيان بودند.* * * *پی نوشت:1. «قزع» جمع «قزعة» (بر وزن ثمره) به معناى قطعه هاى ابر است و گاه به چيزهاى ديگرى که داراى قطعات پراکنده است، اطلاق مى شود.2. «خريف» به معناى فصل پاييز است.3. «رکام» از ماده «رکم» (بر وزن مکر) به معناى اشيايى که روى هم متراکم مى شوند، گرفته شده است.4. «مُستثار» به معناى محل فوران و بيرون ريختن چيزى است و از ماده «ثور» (بر وزن فور) به معناى هيجان است.5. «قارة» به معناى کوه کوچک است.6. «اکمة» به معناى تل و تپه است.  ط 7. «سنن» به معناى طريقه و مسير مادى يا معنوى است.8. «رصّ» به معناى محکم از «رصاص» به معناى سُرب گرفته شده است.9. «طود» به معناى کوه بزرگ است.10. «حداب» جمع «حَدَب» (بر وزن هدف) تپه و محل مرتفع است.11. «يذعذع» ازماده «ذعذعة» به معناى پراکندن و متفرق ساختن است.12. «اودية» جمع «وادى» به معناى درّه و محل جريان سيلاب است.13. «الية» به معناى دنبه و چربى است.14. صفحه 597 تا 600.15. با استفاده از کتاب «معارف و معاريف»، جلد 1، صفحه 481 به بعد و «دائرة المعارف تشيّع»، جلد 1، صفحه 439 و «دائرة المعارف بزرگ اسلامى»، جلد 6، صفحه 227 به بعد.16. بحارالانوار، جلد 41، صفحه 310. 
شرح علامه جعفری«افترقوا بعد الفتهم …» (آل اميه پس از اجتماع و الفت متفرق مي‌گردند.)سرگذشت تاريخي بني‌اميه را از هدفگيريهاي آنان در زندگي بايد خواند:اگر شما عمر بن عبدالعزيز را كه تا حدودي قابل توجه بر مباني اسلام حركت مي‌كرد، استثناء كنيد، كارنامه‌ي اين گروه با آنچه كه از بزرگان آن، بجاي مانده است، مي‌توانيد اطلاع حاصل كنيد. تاريخ درباره‌ي معاويه و فرزندش يزيد و ديگران كوتاهي نكرده است و همانگونه كه در تفسير خطبه‌ي گذشته ملاحظه فرموديد: دقت كنيد: «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقاكم» (اي مردم، ما شما را از يك مرد و زن آفريده و شما را گروه‌ها و قبيله‌ها قرار داديم تا با همديگر آشنا گرديد و (حيات هماهنگي داشته باشيد) قطعا باكرامت ترين شما نزد خداوند با تقوي ترين شما است). این كجا، و تقديم عرب بر عجم، و تقديم نژاد بني‌اميه بر ديگران و خودخواهي و خودكامگي‌هاي سلطه‌پرستي آنان كجا؟!براي بررسي مشروح‌تر درباره‌ي اين نژاد خودكامه‌ي خودخواه مراجعه فرماييد به: ج 11، ص 185 تا ص 192 و ص 210 تا ص 214 و ج 14 از ص 132 تا ص 136 و از ص 306 تا ص 314 و ج 16 از ص 306 تا 314 و ج 18 از ص 211 تا ص 213 و ص 216 و ج 19 ص 81 و 82. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )در اين بخش از خطبه روى سخن امير مؤمنان (ع) با اصحاب و يارانش مى باشد. مراد از اصل در عبارت «و تشتّتوا عن أصلهم» خود آن حضرت عليه السّلام است، و جدايى آنها پس از انس و الفت، كناره گيرى آنها از جمعيّت آن بزرگوار و پيوستن آنها به خوارج و جز آنهاست.فرموده است: «فمنهم آخذ بغصن...»:يعنى برخى از اين يارانش به كسى كه پس از او از خاندان پيامبر گرامى (ص) جانشين او خواهد شد تمسّك خواهند جست و به راه او خواهند رفت مانند شيعيان، و اين كه برخى ديگر به راه ديگر خواهند رفت گفته نشده و در تقدير است به سبب اين است كه با بيان حال دسته نخست، به ذكر احوال دسته دوم نيازى نبوده است.فرموده است: «على أنّ اللّه سيجمعهم...»:يعنى كسانى كه بر اعتقاد خود نسبت به ما پايدار بوده، و در بدترين سرنوشتى كه بنى اميّه در پيش دارد شركت نداشته باشند خداوند آنان را به دور هم گرد خواهد آورد، گرد آمدن اين گروه و پيوستن آنها را به يكديگر به پاره هاى ابر پراكنده در پاييز تشبيه فرموده است كه به هم پيوسته و انبوه و متراكم مى گردد، و مناسبت اين تشبيه، اجتماع اين گروه پس از جدايى و پراكندگى آنهاست، مراد از درهايى كه خداوند به روى آنان باز مى كند يا عبارت از نوع آراء و اعتقادهايى است كه موجب غلبه و بر انگيختن آنها به گردهمايى و اجتماع آنها شده، و يا اسباب و انگيزه هايى اعمّ از اينهاست مانند ديگر عواملى كه موجب چيرگى و غلبه است از قبيل هميارى يكديگر و ايثار در جان و مال و مانند اينها.امام (ع) براى قيام و خروج اين جمعيّت، واژه «سيل» را استعاره فرموده، و جنبش آنها را به سيل عرم كه موجب نابودى دو باغستانى كه اين سيل از ميان آنها گذشته و سدّ مآرب را ويران ساخته تشبيه فرموده است، و اين دو باغستان در شهر سبا (در يمن) بوده و قرآن كريم از آن خبر داده كه «فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ» وجه مناسبت در اين تشبيه قيام و خروج شديد اينها و ويرانى و تباهى است كه به وسيله آنان به وجود مى آيد همانند سيل كه زمينهاى بلند هم از آسيب آن مصون نمى ماند، و كوههاى استوار آن را از راه و جريان خود باز نمى گرداند، يعنى رويدادى سخت فراگير است.پس از اين فرموده است: «يذعذعهم اللّه في بطون أوديته، ثمّ يسلكهم ينابيع فى الأرض»:جمله دوّم از الفاظ قرآن است، و منظور اين است: همان گونه كه خداوند باران را از آسمان فرود آورده، و در لابلاى زمين جا مى دهد، و سپس از دهانه چشمه ها سرازير مى گرداند، اين گروه را نيز به همين گونه در دل درّه ها و تنگناهاى زمين پراكنده و پنهان ساخته و پس از اين آنان را ظاهر گردانيده به وسيله آنان حقوق از دست رفته گروهى را از گروه ديگر باز مى ستاند، و قومى را در سرزمين و ديار قوم ديگر جا داده استيلا مى بخشد.سپس سوگند ياد مى كند كه آنچه بنى اميّه دارند همچون دنبه كه بر روى آتش آب مى شود گداخته مى گردد، وجه مشابهت نابودى و از ميان رفتن آنها مى باشد، مصداق اين وقايع كه امير مؤمنان (ع) از آنها خبر داده، نهضت شيعيان هاشمى و اتّفاق آنها در بر انداختن حكومت بنى اميّه است، و در اين دعوت و قيام كه در اواخر دوران حكومت مروان حمار آخرين فرمانرواى اموى واقع شد آنهايى كه در دوستى على (ع) و خاندان او ثابت قدم بودند و هم غير اينان شركت داشتند. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 74 الفصل الثاني منها:افترقوا بعد ألفتهم، و تشتّتوا عن أصلهم، فمنهم آخذ بغصن أينما مال مال معه، على أنّ اللّه تعالى سيجمعهم لشرّ يوم لبني أميّة كما تجتمع قزع الخريف، يؤلّف اللّه بينهم ثمّ يجعلهم ركاما كركام السّحاب، ثمّ يفتح اللّه لهم أبوابا يسيلون من مستثارهم كسيل الجنّتين حيث لم تسلم عليه قارة، و لم تثبت له أكمة، و لم يردّ سننه رصّ طود و لا حداب أرض، يذعذعهم اللّه في بطون أوديته ثمّ يسلكهم ينابيع في الأرض، يأخذ بهم من قوم حقوق قوم، و يمكّن لقوم في ديار قوم. و أيم اللّه ليذوبنّ ما في أيديهم بعد العلوّ و التّمكين، كما تذوب الألية على النّار.اللغة:و (القزع) القطع من السحاب المتفرّقة و الواحدة قزعة مثل قصب و قصبة و (الركام) بالضمّ ما تراكم من السحاب و كثف منها و بالفتح جمع شيء فوق آخر و الموجود في النسخ بالضمّ و (المستثار) موضع الثوران و الهيجان و (القارة) بالقاف الجبل الصّغير و (الحداب) بالكسر جمع حدبة و هى كالحدب محرّكة ما ارتفع من الأرض قال سبحانه: وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ  و (الألية) بفتح الهمزة و جمعها أليات بالتحريك و التثنية أليان بغير تاء.المعنى:و الفصل الثاني منها:اشارة إلى اختلاف شيعته و أصحابه من بعده و هو قوله (افترقوا بعد الفتهم) أى بعد ايتلافهم و اجتماعهم عليّ (و تشتّتوا عن أصلهم) أى تفرّقوا عن امام الحقّ الذي يحقّ الائتمام به، فصار بعضهم كيسانيّا و بعضهم زيديا و بعضهم فطحيّا و غيرها (فمنهم آخذ بغصن أينما مال مال معه).قال الشّارح المعتزلي أى يكون منهم من يتمسّك بمن أخلفه من بعدي من ذرّية الرّسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أينما سلكوا سلكوا معهم و تقدير الكلام: و منهم من لا يكون هذه حاله لكنّه لم يذكره اكتفاء بذكر القسم الأوّل لأنّه دالّ على القسم الثّاني.ثمّ أخبر عليه السّلام أنّ الفريقين يجتمعان فقال (على أنّ اللّه) سبحانه (سيجمعهم لشرّ يوم لبني اميّة).قال الشارح المعتزلي و كذا كان حال الشيعة الهاشميّة اجتمعت على إزالة منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 78 ملك بني مروان من كان منهم ثابتا على ولاية عليّ بن أبي طالب عليه السّلام و من حاد منهم عن ذلك، و ذلك في أواخر أيّام مروان الحمار عند ظهور الدّعوة الهاشميّة.أقول: قد تقدّم في شرح الخطبة السابعة و الثمانين، أنّ ما أخبر عليه السّلام به قد وقع في سنة اثنين و ثلاثين و مأئة عند ظهور أبي مسلم المروزي الخراساني صاحب الدّعوة، و في هذه السنة ظهر السفّاح بالكوفة، و بويع له بالخلافة و كان استيصال بني امية بيده كما عرفت تفصيلا في شرح الخطبة المأة و الرابعة.و يعجبني أن اورد هنا نادرة لم يسبق ذكرها أوردها الدّميرى في حياة الحيوان قال لما قتل إبراهيم بن الوليد بويع لمروان بن محمّد المنبوز بالحمار بالخلافة و في أيّامه ظهر أبو مسلم الخراساني، و ظهر السفّاح بالكوفة، و بويع له بالخلافة و جهّز عمّه عبد اللّه بن عليّ بن عبد اللّه بن عباس لقتال مروان بن محمّد، فالتقى الجمعان بالزاب زاب الموصل، و اقتتلوا قتالا شديدا فانهزم مروان و قتل من عسكره و غرق ما لا يحصى و تبعه عبد اللّه إلى أن وصل إلى نهر الأرون فلقي جماعة من بني امية و كانوا نيّفا و ثمانين رجلا فقتلهم عن آخرهم.ثمّ جهّز السفاح عمّه صالح بن عليّ على طريق السماوة فلحق بأخيه عبد اللّه و قد نازل دمشق ففتحها عنوة و أباحها ثلاثة أيّام و نقض عبد اللّه ثورها حجرا حجرا و هرب مروان إلى مصر فتبعه صالح حتى وصل الى أبي صير و هي قرية عند الفيوم، قال ما اسم هذه القرية قالوا أبو صير قال فالى اللّه المصير.ثمّ دخل الكنيسة الّتي بها فبلغه أنّ خادما نمّ عليه فأمر به فقطع رأسه و سلّ لسانه و القى على الأرض فجاءت هرّة فأكلته ثمّ بعد أيام هجم على الكنيسة التي كان نازلا بها عامر بن إسماعيل فخرج مروان من باب الكنيسة و في يده سيف و قد أحاطت به الجنود و خفقت حوله الطبول فتمثّل ببيت الحجّاج بن حكيم السلمي و هو:متقلّدين صفايحا هندية         يتركن من ضربوا كأن لم يولد    ثمّ قاتل حتى قتل فأمر عامر برأسه فقطع في ذلك المكان و سلّ لسانه و القى على الأرض فجاءت تلك الهرّة بعينها فخطفته فأكلته فقال عامر لو لم يكن في الدّنيا منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 79 عجب إلّا هذا لكان كافيا لسان مروان في فم هرّة؟ و قال في ذلك شاعرهم:قد يسّر اللّه مصرا عنوة لكم          و أهلك الكافر الجبار إذ ظلما       فلاك مقوله هرّ يجرجره          و كان ربّك من ذى الظلم منتقما    قال الدّميري و كان قتل مروان في سنة ثلاث و ثلاثين و مأئة و هو آخر خلفاء بني امية و أوّلهم معاوية بن أبي سفيان و كانت مدّة خلافتهم نيّفا و ثمانين سنة و هى ألف شهر و بقتل مروان انقرضت دولة بني أمية لعنهم اللّه قاطبة. (كما تجتمع قزع الخريف) من ههنا و هناك كنايه (يؤلّف اللّه بينهم) و هو كناية عن اتفاق آرائهم و كلمتهم على ازالة ملك بني امية (ثمّ يجعلهم ركاما كركام السحاب) أى يجعلهم متراكمين مشتركين مجتمعين منضما بعضهم إلى بعض كالمتراكم من السحاب (ثمّ يفتح اللّه لهم أبوابا).قال الشارح البحراني الأبواب إشارة إمّا إلى وجوه الاراء الّتي تكون أسباب الغلبة و الانبعاث على الاجتماع أو أعمّ منها كساير الأسباب للغلبة من إعانة بعضهم لبعض بالأنفس و الأموال و غير ذلك استعارة تبعيّة (يسيلون من مستثارهم) استعارة تبعيّة أى يخرجون من موضع ثورانهم و هيجانهم (كسيل الجنّتين) اللّتين أخبر اللّه بهما في كتابه العزيز و ستعرف قصّتها تفصيلا و وجه الشّبه الشدّة في الخروج و إفساد ما يأتون إليه كقوّة ذلك السيل (حيث لو تسلم عليه قارة و لم تثبت عليه اكمة) أى لم يقاوم له جبل و لا تلّ (و لم يردّ سننه) أى طريقه (رصّ طود) أى جبل مرصوص شديد الالتصاق (و لا حداب أرض) أى الرّوابي و النجا (و يذعذعهم اللّه في بطون أوديته ثمّ يسلكهم ينابيع في الأرض).قال سبحانه «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَكَهُ يَنابِيعَ فِي الْأَرْضِ» و المراد أنّ اللّه سبحانه كما ينزل من السّماء ماء فيكنّه في أعماق الأرض ثمّ يظهر منها ينابيع إلى ظاهرها كذلك هؤلاء القوم يفرّقهم اللّه في بطون الأودية و غوامض الأرض ثمّ يظهرهم بعد الاختفاء أو كناية عن إخفائهم بين النّاس في البلاد ثمّ اظهارهم بالاعانة و التأييد ف (يأخذ بهم من قوم) ظالمين (حقوق قوم) مظلومين منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 80 و المراد بهم آل الرّسول صلّى اللّه عليه و آله (و يمكّن لقوم) من بني هاشم (في ديار قوم) من بني اميّة.ثمّ أقسم بالقسم البارّ فقال تشبيه (و أيم اللّه ليذوبنّ ما في أيديهم) أى أيدي بني اميّة أو بني العباس من الملك و السلطنة (كما يذوب الألية على النّار) وجه الشبه الاضمحلال و الفناء.الترجمة:و از جمله فقرات اين خطبه است مى فرمايد:متفرّق ميشوند بعد از ايتلاف ايشان و پراكنده مى شوند از أصل خودشان، يعنى از امام مفترض الطاعة، پس بعضى از ايشان أخذ كننده باشد شاخه را از آن أصل كه هر جا ميل كند آن شاخه آن هم ميل مى كند با او با وجود اين كه بدرستى خداى تبارك و تعالى زود باشد كه جمع كند ايشان را از براى بدترين روزى از براى بني اميه ملعونين چنانچه مجتمع مى شود ابرهاى متفرقه در فصل پائيز. الفت مى دهد خداى تعالى در ميان ايشان پس مى گرداند متراكم و بر هم نشسته مثل أبرهاى متراكم پس از آن بگشايد خداوند عزّ و جلّ از براى ايشان درهائى كه روان شوند از جاى هيجان ايشان مانند سيل دوبستان شهر سبا، بحيثيّتي كه سلامت نماند بر آن سيل كوه كوچكى و ثابت نشود مر آن را تلّي و باز نگرداند راه آن را كوه محكمي و نه پشتهاى زميني، متفرّق مى سازد ايشان را خداى تعالى در درونهاى واديهاى خود، پس در برد ايشان را در چشمهاى زمين و بگيرد بايشان از قومى حقهاى قوم ديگر را و جاى دهد قومى را در ممالك قومى، و سوگند بخدا هر آينه البته گداخته مى شود آنچه كه در دست بنى اميه است از ملك و سلطنت چنانچه گداخته شود دنبه بر آتش.  
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 339 گويد: على عليه السلام احوال ياران و شيعيان خود را پس از خود بيان مى كند و مى گويد: آنان پس از اجتماع و الفت پراكنده مى شوند و از اصل خود جدا مى گردند. يعنى پس از جدا شدن از من برخى از آنان به همان شاخه ها از ذريه رسول خدا كه من پس از خود به خلافت مى گمارم چنگ مى زنند و با آنان به هر راهى كه بروند مى روند و برخى اين چنين نخواهند بود. البته على عليه السلام فقط همان نوع اول را گفته است و نوع دوم را بيان نكرده است كه همان نوع اول دلالت بر وجود نوع دوم دارد. سپس فرموده است: همانا تمام آن قوم را، چه آنان كه در عقيده خود نسبت به ما پايدار باشند و چه آنان كه پايدار نباشند، خداوند متعال براى روزى كه بدترين روز بنى اميه است جمع خواهد كرد. و همين گونه شد كه تمام شيعيان بنى هاشم چه آنانى كه بر دولت و ولايت على بن ابى طالب عليه السلام باقى و پايدار بودند و چه آنان كه از آن عقيده برگشته بودند همگى هنگام ظهور دولت هاشمى [يعنى عباسيان ] در اواخر حكومت مروان حمار متحد شدند. سپس على عليه السلام سوگند مى خورد كه به ناچار آنچه در دست بنى اميه است پس از حكومت و برترى آنان آب خواهد شد همان گونه كه دنبه بر آتش ذوب مى شود. آن گاه مى فرمايد: اگر سستى و فرو گذارى شما نباشد هرگز كسانى كه فروتر از شمايند در شما طمع نمى بندند.  
بخش ۳ : نتیجه رها کردن حق [منبع]

الناسُ آخِر الزمان :
أَيُّهَا النَّاسُ، لَوْ لَمْ تَتَخَاذَلُوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ وَ لَمْ تَهِنُوا عَنْ تَوْهِينِ الْبَاطِلِ، لَمْ يَطْمَعْ فِيكُمْ مَنْ لَيْسَ مِثْلَكُمْ وَ لَمْ يَقْوَ مَنْ قَوِيَ عَلَيْكُمْ، لَكِنَّكُمْ تِهْتُمْ مَتَاهَ بَنِي إِسْرَائِيلَ، وَ لَعَمْرِي لَيُضَعَّفَنَّ لَكُمُ التِّيهُ مِنْ بَعْدِي أَضْعَافاً بِمَا خَلَّفْتُمُ الْحَقَّ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ وَ قَطَعْتُمُ الْأَدْنَى وَ وَصَلْتُمُ الْأَبْعَدَ.
وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِنِ اتَّبَعْتُمُ الدَّاعِيَ لَكُمْ، سَلَكَ بِكُمْ مِنْهَاجَ الرَّسُولِ وَ كُفِيتُمْ مَئُونَةَ الِاعْتِسَافِ وَ نَبَذْتُمُ الثِّقْلَ الْفَادِحَ عَنِ الْأَعْنَاقِ.

لَيُضَعَّفَنَّ لَكُم التِّيهُ : بر حيرت شما افزوده مى شود.
الْفَادِح : سخت و مشكل. 
تِهتُم : سرگردان شديد
مَتاه : حيران و سرگردان شدن
ثِقل فادِح : بار بسيار سنگين 
۳. علل پيروزى و شكست ملّت ها:
اى مردم اگر دست از يارى حق بر نمى داشتيد، و در خوار ساختن باطل سستى نمى كرديد، هيچ گاه آنان كه به پايه شما نيستند در نابودى شما طمع نمى كردند، و هيچ قدرتمندى بر شما پيروز نمى گشت، امّا چونان امّت بنى اسراييل در حيرت و سرگردانى فرو رفتيد، به جانم سوگند سرگردانى شما پس از من بيشتر خواهد شد. چرا كه به حق پشت كرديد، و با نزديكان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بريده به بيگانه ها نزديك شديد. آگاه باشيد اگر از امام خود پيروى مى كرديد، شما را به راهى هدايت مى كرد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفته بود، و از اندوه بيراهه رفتن در امان بوديد، و بار سنگين مشكلات را از دوش خود بر مى داشتيد.
 
(7) اى مردم، اگر از يارى كردن حقّ (امام عليه السّلام) يكديگر را باز نمى داشتيد (كمك مى كرديد) و از پست گردانيدن باطل (معاويه) سستى نمى نموديد كسيكه (در توانائى و درستكارى) مانند شما نيست در (شهرهاى) شما طمع نمى كرد، و قوّت نمى گرفت كسيكه بر شما تسلّط يافته، وليكن شما (بر اثر نبردن فرمان امام و پيشواى خود) سرگردان شديد (به ضلالت افتاديد) مانند سرگردانى بنى اسرائيل (كه بر اثر نافرمانى موسى عليه السّلام چهل سال سرگردان ماندند، و در آن بيابان كه خداوند قصّه آنرا در قرآن كريم بيان مى فرمايد راه بجائى نبردند)
(8) و بجان خودم سوگند ياد ميكنم كه بعد از من سرگردانى شما چندين برابر (سرگردانى بنى اسرائيل) افزوده گرديده ميشود (زيرا سرگردانى ايشان چهل سال بود و سرگردانى شما و فرزندانتان تا زمان ظهور امام منتظر عجّل اللّه تعالى له الفرج بطول خواهد انجاميد) بسبب اينكه حقّ را پشت سرتان نهاده و نزديكتر را (به پيغمبر اكرم از خود) جدا كرديد، و با دورتر (به آن حضرت) پيوند نموديد (از امام عليه السّلام پيروى ننموده به دنبال خلفاء و معاويه رفتيد كه جز فساد و تباهكارى منظورى نداشتند)
(9) و بدانيد اگر از راهنماى خود پيروى مى گرديد شما را براه پيغمبر خدا (كه راه سيادت و سعادت هميشگى است) مى برد، و از رنج بيراهه رفتن آسوده مى گشتند، و بار گران سخت را از گردنها دور مى انداختيد (گناهى مرتكب نمى شديد كه در دنيا بيچاره و در آخرت بعذاب گرفتار باشيد).
 
اى مردم، اگر از يارى حق باز نمى نشستيد و در خوار ساختن باطل سستى نمى ورزيديد، كسانى كه همپايه شما نبودند، در شما طمع نمى كردند. و مدّعيان نيرومندى، بر شما سرورى نمى يافتند. ولى، شما چون قوم بنى اسرائيل، سرگردان شديد. به جان خودم سوگند، كه پس از اين، سرگردانى شما چند برابر افزون خواهد شد. زيرا حق را پس پشت افكنديد و از آنكه نزديكتر است به رسول خدا (ص) بريديد و به آنكه دورتر است، پيوستيد. بدانيد، كه اگر از كسى پيروى كنيد كه اينك شما را فرا مى خواند، شما را به راه پيامبر (ص) خواهد برد و از آن پس، از رنج بيراهه رفتن آسوده شويد و آن بار سخت و سنگين را از گردن بر زمين افكنيد.
 
اى مردم، اگر شما دست از حمايت يکديگر، در يارى حق، بر نمى داشتيد و در تضعيف باطل سستى نمى کرديد، هيچ گاه کسانى که در حدّ شما نيستند در نابودى شما طمع نمى کردند و آن ها که بر شما مسلّط گشتند، مسلّط نمى شدند; ولى شما همچون بنى اسرائيل به (سبب ترک يارى حق) در حيرت و سرگردانى فرو رفتيد. به جانم سوگند! سرگردانى شما بعد از من چند برابر خواهد شد; چرا که حق را پشت سر انداختيد و از نزديک ترين افراد (به پيامبر(صلى الله عليه وآله) که اشاره به خود آن حضرت است) بريده و به دورترين افراد (بنى اميّه) پيوستيد! بدانيد، اگر از پيشوا و رهبر خود پيروى کنيد شما را به همان راهى مى برد که رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از آن راه رفت، از رنج ها (ى بى راهه رفتن) آسوده خواهيد شد و بار سنگين مشکلات را از گردن خود بر مى داريد.
 
اى مردم اگر يارى حق را فرو نمى گذاشتيد، و از خوار ساختن باطل دست برنمى داشتيد، آن كه به پايه شما نيست ديده طمع به شما نمى دوخت، و هيچ نيرومندى بر شما مهترى نمى فروخت. امّا شما سرگردان شديد چون سرگردانى اسرائيليان. و به جانم سوگند، كه اين سرگردانى پس از من افزون گردد چندان. چرا كه حقّ را پشت سر نهاديد و از آن گسستيد، از نزديك بريديد، و به دور پيوستيد، و بدانيد اگر آن را پيروى كنيد كه شما را مى خواند و به راه رسولتان مى راند، از رنج بيراهه رفتن آسوده ايد، و بار سنگين و دشوار را از گردنها به يك سو نهاده ايد.
 
اى مردم، اگر يكديگر را از يارى كردن حق فرو نمى گذاشتيد، و از سست كردن پايه باطل سستى نمى كرديد، آنان كه همشأن شما نبودند در امور شما طمع نمى كردند، و آن كه بر شما مسلّط شد قوى نمى گشت، ولى شما چون بنى اسرائيل سرگردان شديد. به جانم سوگند پس از آنكه مرا از دست داديد سرگردانى شما چند برابر مى شود به خاطر اينكه حق را پشت سر گذاشتيد، و از نزديك ترين فرد به پيامبر بريديد و به دورترين شخص متّصل شديد. بدانيد اگر از امام بر حق خود پيروى مى كرديد شما را به راه رسول خدا مى برد، آن وقت از رنج بيراهه رفتن راحت مى شديد، و بار سنگين را از دوش خود به كنارى مى انداختيد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام، ج‏6، ص: -422 دليل اصلى عقب ماندگى:امام(عليه السلام) در اين بخش از خطبه ـ که بخش پايانى آن است ـ بعد از بيان سرنوشت شوم و مرگبار بنى اميّه به بيان سرنوشت گروهى از پيروان حق مى پردازد که در حمايت حق سستى کردند و به علت همين سستى، دشمنان سال ها بر آن ها مسلّط شدند و سرنوشتى همچون بنى اسرائيل در سرزمين تيه پيدا کردند; مى فرمايد: «اى مردم، اگر دست از حمايت يکديگر، در يارى حق، بر نمى داشتيد و در تضعيف باطل سستى نمى کرديد، هيچ گاه کسانى که در حدّ شما نيستند در نابودى شما طمع نمى کردند و آن ها که بر شما مسلّط گشتند، مسلّط نمى شدند» (أَيُّهَا النَّاسُ، لَوْ لَمْ تَتَخَاذَلُوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ، وَ لَمْ تَهِنُوا عَنْ تَوْهِينِ الْبَاطِلِ، لَمْ يَطْمَعْ فِيکُمْ مَنْ لَيْسَ مِثْلَکُمْ، وَ لَمْ يَقْوَ مَنْ قَوِيَ عَلَيْکُمْ).اين سخن، اشاره به سلطه معاويه و يارانش بر اصحاب حضرت در زمان آن حضرت (به صورت محدود) و بعد از آن حضرت (به صورت نامحدود است).آن چه امام(عليه السلام) در اين عبارت بيان کرده، مخصوص آن عصر و زمان نيست; بلکه يک اصل کلى براى همه اعصار و قرون است که پيشرفت و قدرت باطل به سبب سستى و اختلاف طرفداران حق است ; و گرنه با پايگاه محکمى که دارند قطعاً بر طرفداران باطل پيروز خواهند شد.سپس امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن، اين گروه را به بنى اسرائيل تشبيه مى کند که بر اثر دورى از حق در تيه (بخشى از بيابان صحراى سينا) سرگردان شدند; مى فرمايد: «ولى شما همچون بنى اسرائيل به (سبب ترک يارى حق) در حيرت و سرگردانى فرو رفتيد. به جانم سوگند! سرگردانى شما بعد از من چند برابر خواهد شد; چرا که حق را پشت سر انداختيد و از نزديک ترين افراد (به پيامبر(صلى الله عليه وآله) که اشاره به خود آن حضرت است) بريده و به دورترين افراد (بنى اميّه) پيوستيد!» (لکِنَّکُمْ تِهْتُمْ مَتَاهَ(1) بَنِي إِسْرائِيلَ. وَ لَعَمْرِي، لَيُضَعَّفَنَّ لَکُمُ التِّيهُ مِنْ بَعْدِي أَضْعَافاً(2) بِمَا خَلَّفْتُمُ الْحَقَّ وَرَاءَ ظُهُورِکُمْ، وَ قَطَعْتُمُ الاَْدْنى، وَ وَصَلْتُمُ الاَْبْعَدَ).و در پايان اين سخن، راه نجات را به روى اصحابش مى گشايد و اين نکته را براى آن ها گوشزد مى کند که هيچ زمانى براى بازگشت به سوى حق دير نيست; مى فرمايد: «بدانيد، اگر از پيشوا و رهبر خود پيروى کنيد شما را به همان راهى مى برد که رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از آن راه رفت، و از رنج ها (ى بى راهه رفتن) آسوده خواهيد شد و بار سنگين مشکلات را از گردن خود بر مى داريد» (وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِنِ اتَّبَعْتُمُ الدَّاعِيَ لَکُمْ، سَلَکَ بِکُمْ مِنْهَاجَ الرَّسُولِ، وَ کُفِيتُمْ مَؤُونَةَ الاِعْتِسَافِ(3)، وَ نَبَذْتُمُ الثِّقْلَ الْفَادِحَ(4) عَنِ الاَْعْنَاقِ).***نكته:همانند بنى اسرائيل ...:امام عليه السلام در عبارت ياد شده جمعى از مسلمانان را كه از راه حق منحرف شدند و سرگردان گشتند، به قوم بنى اسرائيل تشبيه مى كند كه بر اثر لجاجت و عدم تسليم در برابر فرمان موسى عليه السلام در خصوص جهاد در برابر غاصبان بيت المقدّس در بيابان «تيه» سرگردان شدند.جمعى از شارحان نهج البلاغه در اين جا رواياتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرده اند كه فرمود: «تمام آن چه در اقوام پيشين و يهود و نصارا واقع شد، براى شما نيز رخ خواهد داد». ولى علاوه بر اشكالى كه در اسناد اين روايات است، تطبيق آن بر واقعيت نيز خالى از اشكال نيست و به فرض كه چنين رواياتى صحيح باشد، مى توان آن را حمل بر غالب نمود. اشاره به اين كه بسيارى از حوادث تلخ و ناگوارى كه براى اقوام پيشين روى داد براى شما مسلمان ها نيز رخ مى دهد و تاريخ همچنان تكرار مى گردد؛ زيرا وجود اسباب مشابه، مسبّب هاى مشابه را مى طلبد.****پی نوشت:1. «تهتم» و «متاه» هر دو از ماده «تيه» است که در اصل به معناى تکبّر آمده; سپس به معناى گم کردن راه و سرگردان شدن استعمال شده و در جمله مزبور اشاره به همين است; يعنى شما همچون بنى اسرائيل سرگردان شديد. (متاه، مصدر ميمى است).2. «أضعاف» جمع «ضعف» (بر وزن فعل) به معناى دو برابر يا چند برابر است.3. «اعتساف» به معناى گمراهى است و از ماده «عسف» (بر وزن وصف) به همين معنا گرفته شده است.4. «فادح» به معناى سنگين و شاق و کمرشکن و در اين جا تأکيدى است بر کلمه ثقل که امام(عليه السلام) فرموده است. 
شرح علامه جعفری«ايها الناس، لو لم تتخاذلوا عن نصر الحق، و لم تهنوا عن توهين الباطل، لم يطمع فيكم من ليس مثلكم، و لم يقو من قوي عليكم لكنكم تهتم متاه بني‌اسرائيل و لعمري، ليضعفن لكم التيه من بعدي اضعافا بما خلفتم الحق وراء ظهوركم، و قطعتم الادني، و وصلتم الابعد و اعلموا انكم ان اتبعتم الداعي لكم، سلك بكم منهاج الرسول، و كفيتم موونه الاعتساف، و نبذتم الثقل الفادح عن الاعناق». (اي مردم، اگر از ياري حق پاي به عقب نمي‌گذاشتيد و در توهين به باطل سست نمي‌گشتيد، كسي كه مثل شما است، طمع در زورگويي به شما نداشت و كسي كه (امروز) نيرومند شده است قدرت و قوه پيدا نمي‌كرد، لكن شما مانند گمراهي و سرگرداني بني‌اسرائيل گمراه گشتيد، و سوگند به جانم، سرگرداني شما پس از من چند برابر خواهد گشت. اين افزوني گمراهي براي اين است كه شما حق را پشت سر گذاشتيد و از نزديك بريديد و با دور پيوستيد و بدانيد اگر شما از كسي پيروي كنيد كه شما را به سوي حق دعوت مي‌كند، شما را بر طريق پيامبر اكرم (ص) توجيه و تحريك مي‌نمايد. از كجروي بي‌نياز مي‌گشتيد و بار سنگين (خطاها) را از دوش خود مي‌انداختيد.)اگر از ياري حق عقب نشيني كنيد و از توهين و از كار انداختن باطل خودداري كنيد، قدرت پرستان خودكامه درباره‌ي شما طمع خواهند كرد و بر شما چيره خواهند گشت:اين است قانون طبيعي بعد مادي انسانها كه در آنجا قدرت، اولين و آخرين حرف را مي‌زند. مگر نمي‌دانيد كه در عرصه‌ي طبيعت مرگ براي ضعيف امر طبيعيست هر قوي اول ضعيف گشت و سپس مرد! اگر براي قومي در اين دنيا حمايت از حق نتواند بر قدرت او بيفزايد و اگر اين قدر نفهمد كه خداوند متعال در جمعيت و تشكل، قدرتي بسيار بزرگ قرار داده است كه هر كس از آن دو استفاده كند بدون شك در ظاهر پيروز خواهد گشت، هرگز از ياري و اجتماع و اتحاد دست برنمي‌دارد. خداوند تنها به پيامبر نمي‌فرمايد (و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل … ) بلكه به مجتمع اسلامي مي‌فرمايد: (و براي آنان آماده كنيد هر چه كه بتوانيد از قوه و پيوست قدرت‌انگيز اسبها را) پيروزي در مقابل دشمن و ياران و لشكريانش تنها با تهيه‌ي وسايل حمله و دفاع نيست، بلكه بايد از حمايت و تكريم و تاييد باطل و حتي بي‌طرفي در مقابل آن نيز به طور جدي خودداري نمود. نشان دادن انعطاف در برابر باطل و بي‌خيالي درباره‌ي آن يا ناشي از عدم شناخت حقيقي حق است و يا سستي اراده در تحقق بخشيدن و اجراي آن.حاميان باطل همانند ميكروبهاي مهلك هستند كه همواره نقاط ضعف بدن را مي‌جويند و يا در صدد ايجاد نقاط ضعف در بدن مي‌باشند. اين يك قانون است كه وقتي باطل احساس كرد كه كسي يا كساني در مقابل آن، از خويشتن ضعف نشان مي‌دهند مي‌فهمد كه آنان هويت خود را كه قويترين نگهدارنده‌ي آنان مي‌باشد از دست داده‌اند. اين احساس براي اهل باطل كافيست كه خود را نيرومند بدانند و هم طرف خويشتن را ضعيف. اين جمله را فراموش نكنيد: مشاهده‌ي ضعف در طرف، براي اقوياء وسوسه‌انگيز است.****«لكنكم تهتم متاه بني‌اسرائيل و لعمري، ليضعفن لكم التيه من بعدي اضعافا بما خلفتم الحق وراء ظهوركم، و قطعتم الادني، و وصلتم الابعد» (لكن شما مانند گمراهي و سرگرداني بني‌اسرائيل گمراه گشتيد و سوگند به جانم، سرگرداني شما پس از من چند برابر خواهد گشت. اين افزوني گمراهي براي اين است كه شما حق را پشت سر گذاشتيد و از نزديك بريديد و با دور پيوستيد).فرصتها را از دست ندهيم، زيرا بار ديگر برنمي‌گردند و نتايج سوء آن گريبان آيندگان را هم خواهد گرفت:حضرت موسي بن عمران (ع) به بني‌اسرائيل دستور فرمودند: «يا قوم ادخلوا الارض المقدسه التي كتب الله لكم و لا ترتدوا علي ادباركم فتنقلبوا خاسرين. قالوا يا موسي ان فيها قوما جبارين و انا لن ندخلها حتي يخرجوا منها فان يخرجوا منها فانا داخلون. قال رجلان من الذين يخافون انعم الله عليهما ادخلوا عليهم الباب فاذا دخلتم فانكم غالبون و علي الله فتوكلوا ان كنتم مومنين. قالوا يا موسي انا لن ندخلها ماداموا فيها فاذهب انت و ربك فقاتلا انا هیهنا قاعدون. قال رب اني لا املك الا نفسي و اخي فافرق بيننا و بين القوم الفاسقين. قال انها محرمه عليهم اربعين سنه يتيهون في الارض فلا تاس علي القوم الفاسقين». (اي قوم من، داخل شويد به زمين مقدس كه خداوند براي شما مقرر فرموده است و به پشت سر برنگرديد كه با خسارت به عقب برمي‌گرديد. بني‌اسرائيل گفتند: اي موسي، در اين سرزمين مقدس قوم ستمكاران وجود دارد و ما هرگز به اين شهر داخل نمي‌شويم تا آنان از شهر بيرون روند و اگر آنان از شهر خارج شدند ما وارد مي‌گرديم. دو نفر از مردانيكه از خدا مي‌ترسيدند و خداوند بر آنان انعام فرموده بود، گفتند: از دروازه وارد شهر مقدس شويد. و هنگامي كه شما وارد شديد، شما پيروز خواهيد گشت و به خداوند توكل كنيد اگر شما از مومنانيد. بني‌اسرائيل گفتند: يا موسي، ما داخل شهر مقدس نخواهيم گشت مادامي كه آن ستمكاران در آنجا هستند تو برو با خدايت با آن ستمكاران پيكار كن و ما در اينجا نشسته‌ايم. موسي عرض كرد خدايا من مالك نيستم مگر خودم را و برادرم را. (من اختيار خودم را و برادرم را دارم) بار پروردگارا مابين ما و قوم گنهكاران جدايي بينداز. خداوند فرمود: شهر مقدس براي آنان تحريم شد، آنان در روي زمين گمراه خواهند گشت و تو درباره‌ي قوم فاسق اندوهگين مباش.)تخلف از دستور حضرت موسي (ع) در آن زمان كه قطعا دستور خداوندي بود و بدون ترديد آن دستور مصلحت آنان را در برداشت چهل سال آنان را سردرگم و كلافه و گمراه در بيابانها به حركات مضطربانه انداخت. فرصتي بسيار عالي بود كه بني‌اسرائيل آن را از دست دادند و از مزاياي دستور آن پيامبر گرامي خود را محروم ساختند. اميرالمومنين عليه‌السلام در سخنان مباركش بارها و بارها صلاح و فساد مردم را با كمال اخلاص و آگاهي و صراحت بيان مي‌فرمودند. مخصوصا با توجه به اينكه هيچ كس در خلوص و آگاهي همه جانبه‌ي آن بزرگ بزرگان ترديدي به دل راه نمي‌داد. زيرا دشمن و دوست روح الهي آن محبوب خداوندي را درك مي‌كرد و همانگونه كه در همين نهج‌البلاغه تصريح فرموده است: مخالفين و يا موافقين بي‌اراده و دنيادوست كمترين اشكالي بر زندگي فردي و اجتماعي و ديني و اخلاقي و سياسي آن بزرگوار نتوانسته بودند مطرح كنند.دوران زمامداري اميرالمومنين عليه‌السلام نه تنها براي مردم آن دوران و نه تنها براي جوامع اسلامي براي هميشه بلكه براي بشريت در همه‌ي طول تاريخ فرصتي بود كه از دست رفت و هيچ علتي جز خودكامگي خودخواهي‌ها و سلطه‌پرستي درنده‌خويان نداشت كه نگذاشت اين انسان كامل رسالت كامل خود را در اختيار انسانها بگذارد و سپس ديده از اين جهان بپوشد و به ديدار محبوبش بشتابد. اگر (تيه) (گمراهي) بني‌اسرائيل در بيابانها چهل سال بود، ما مسلمانان در حدود هزار و چهارصد سال در (تيه) (گمراهي) مي‌گذرانيم و هنوز هم سلطه‌گران اين جوامع چنان از خود بيگانه هستند و چنان مست و خود را باخته‌اند كه نمي‌دانند چگونه و چرا و چه مدتي است كه در تيه سرگردانند. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) پس از اين سخنان به نكوهش شنوندگان مى پردازد، و به عواملى كه موجب برانگيختن طمع و چيرگى كسانى بر آنها شده كه از نظر قدرت و منزلت از آنان پست ترند اشاره مى فرمايد و منظور آن حضرت معاويه و ياران اوست، و اين عوامل عبارت از خوددارى آنها از يارى حقّ، و ضعف و سستى آنان در زبون گردانيدن باطل است، و اين سخنان را براى سرزنش و توبيخ آنان بيان مى كند.سپس امام (ع) سرگشتگى و حيرت زدگى آنها را به سرگردانى قوم بنى اسرائيل تشبيه مى كند، و آنچه سبب اين شباهت است، سستى و خوارى و زبونى اينهاست همان گونه كه بنى اسرائيل به سبب نافرمانى و خوددارى از اجراى اوامر الهى، خداوند آنها را در وادى سرگردانى گرفتار، و به خوارى و زبونى دچار ساخت، پس از اين آنان را از فرجام اين سستى و سر انجام خوددارى آنان از يارى يكديگر خبر داده و هشدار مى دهد كه ادامه اين روش مايه مزيد حيرت، و پس از درگذشت آن حضرت موجب پراكندگى و روگردانيدن آنان از حقّ، و بريدن از آن بزرگوار است با همه خويشى و پيوستگى كه با پيامبر خدا (ص) دارد، و باعث پيوستن به معاويه و جز اوست با همه دورى نسبتى كه معاويه را با پيامبر (ص) است.سپس آن حضرت به ارشاد شنوندگان و جلب آنان براى پيروى و فرمانبردارى از خود پرداخته و فرموده است: اگر دعوت كننده را فرمانبردار باشيد و مراد او از دعوت كننده خود آن حضرت است، شما را به شيوه و طريقه پيامبر گرامى (ص) سوق داده و به آن راه، خواهد برد، و از رنج گمراهى و سرگشتگى رهايى خواهيد يافت، و بار گناهان آخرت را از دوش خود بر خواهيد داشت، گناهانى كه بسيار سنگين است، شايد مراد آن حضرت از بار سنگين، گرفتاريهاى همين اوقات و رويدادهاى دشوارى باشد كه به سبب سرپيچى و نافرمانى مردم از اوامر آن حضرت به آنها رو آورده بود. و توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)يا أيّها النّاس لو لم تتخاذلوا عن نصر الحقّ، و لم تهنوا عن توهين الباطل، لم يطمع فيكم من ليس مثلكم، و لم يقو من قوي عليكم، تهتم متاه بنى إسرائيل، و لعمرى ليضعّفنّ لكم التّيه، من بعدي أضعافا خلّفتم الحقّ وراء ظهوركم، و قطعتم الأدنى و وصلتم الأبعد، و اعلموا أنّكم إن اتّبعتم الدّاعي لكم، سلك بكم منهاج الرّسول صلّى اللّه عليه و آله،منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 75و كفيتم مؤنة الاعتساف، و نبذتم الثّقل الفادح عن الأعناق. (35529- 35354)اللغة و (المتاه) مصدر ميميّ بمعنى التيه و (فدحه) الدّين أثقله.المعنىثمّ عاد إلى توبيخ المخاطبين فقال: (أيّها الناس لو لم تتخاذلوا عن نصر الحقّ) أراد به نفسه لأنّ الحقّ معه و هو مع الحقّ كما ورد في صحيح الخبر (و لم تهنوا عن توهين الباطل) أراد به معاوية و أصحابه (لم يطمع فيكم) و في بلادكم (من ليس مثلكم) في البأس و القوّة (و لم يقومن قوي عليكم) و لم يشنّ الغارات على بلادكم و أصقاعكم و لكنّكم (تهتم متاه بني إسرائيل) أى تحيّرتم مثل تحيّرهم و ستعرف تيههم إنشاء اللّه بعد الفراغ من شرح الخطبة (و لعمري ليضعفنّ لكم التّيه) و الضلال (من بعدي أضعافا) و كذا كان لأنّ تيه بني إسرائيل كان أربعين سنة و تيه هؤلاء جاوز الثمانين مدّة ملك بني امية بل زاد على ستّمأة مدّة ملك بني العباس بل ممدّ إلى ظهور الدّولة القائمية بما (خلّفتم الحقّ وراء ظهوركم) و نكبتم عن الصراط المستقيم (و قطعتم الأدنى) أى الأقرب من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نسبا و صهرا و أراد به نفسه (و وصلتم الأبعد) أراد به معاوية أو من تقدّم عليه من المتخلّفين.ثمّ أرشدهم إلى وجه الرّشاد و السداد فقال: (و اعلموا انّكم إن اتّبعتم الدّاعي لكم) أراد به نفسه أو القائم عليه السّلام و في بعض النسخ الرّاعي بالراء و قد تقدّم فيما ذكرناه سابقا انّ الامام راع لرعيّته، و ظهر لك وجه المناسبة في إطلاق الرّاعي عليه (سلك بكم منهاج الرسول) أى جادّة الشريعة (و كفيتم مؤنة الاعتساف) في طرق الضلال (و نبذتم الثقل الفادح) أى الاثم و العذاب في الاخرة (عن الأعناق).تنبيهان: الاول في قصة قوم سبأ و سيل الجنتينقال تعالى: لَقَدْ كانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتانِ عَنْ يَمِينٍ وَ شِمالٍ كُلُوامنهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 81مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَ اشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَواتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَيْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِما كَفَرُوا وَ هَلْ نُجازِي إِلَّا الْكَفُورَ.قال عليّ بن إبراهيم القميّ قال إنّ بحرا كان في اليمن و كان سليمان عليه السّلام أمر جنوده أن يجروا لهم خليجا من البحر العذب إلى بلاد هند، ففعلوا ذلك و عقدوا له عقدة عظيمة من الصخر و الكلس حتّى تفيض على بلادهم، و كانوا إذا أرادوا أن يرسلوا منه الماء أرسلوه بقدر ما يحتاجون إليه و كانت لهم جنّتان عن يمين و شمال عن مسيرة عشرة أيّام فيها يمرّ المارّ لا تقع عليه الشمس من التفافها.فلمّا عملوا بالمعاصي و عتوا عن أمر ربّهم و نهاهم الصالحون فلم ينتهوا، بعث اللّه على ذلك السدّ الجرذ و هي الفارة الكبيرة فكانت تقلع الصّخرة التي لا يستقلّها الرّجل و ترمى به فلمّا رأى ذلك قوم منهم هربوا و تركوا البلاد فما زال الجرذ تقلع الحجر حتّى خربوا ذلك السدّ فلم يشعروا حتّى غشيهم السّيل و خرب بلادهم و قلع أشجاهم.و قال الطبرسي في مجمع البيان في تفسير الاية ثمّ أخبر سبحانه عن قصّة سبأ بما دلّ على حسن عاقبة الشّكور و سوء عاقبة الكفور فقال- لَقَدْ كانَ لِسَبَإٍ- المراد بسبا هنا القبيلة الّذينهم أولاد سبأ بن يشجب بن يعرب بن قحطان- في مسكنهم- أى في بلدهم- آية- أى حجّة على وحدانيّة اللّه عزّ و جلّ و كمال قدرته و علامة على سبوغ نعمته ثمّ فسّر سبحانه الاية فقال:- جَنَّتانِ عَنْ يَمِينٍ وَ شِمالٍ - أى بستانان عن يمين من أتاهما و شماله و قيل عن يمين البلد و شماله.و قيل انّه لم يرد جنّتين اثنتين و المراد إنه كانت ديارهم على وتيرة واحدة إذ كانت البساتين عن يمينهم و شمالهم متّصلة بعضها ببعض و كانت من كثرة النّعم أنّ المرأة تمشى و المكتل على رأسها فيمتلئ بالفواكه من غير أن تمسّ بيدها شيئا.و قيل الاية المذكورة هي أنّه لم يكن في قريتهم بعوضة و لا ذباب و لا برغوث و لا عقرب و لا حيّة، و كان الغريب إذا دخل بلدهم و في ثيابه قمّل و دوابّ ماتتمنهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 82عن ابن زيد.و قيل انّ المراد بالاية خروج الأزهار و الثّمار من الأشجار على اختلاف ألوانها و طعومها.و قيل: انها كانت ثلاث عشرة قرية في كلّ قرية نبيّ يدعوهم إلى اللّه سبحانه يقولون لهم  كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَ اشْكُرُوا لَهُ  أى كلوا ممّا رزقكم اللّه في هذه الجنان و اشكروا له يزدكم من نعمه و استغفروه يغفر لكم  بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ أى هذه بلدة مخصّبة نزهة أرضها عذبة تخرج النّبات و ليست بسبخة و ليس فيها شيء من الهوامّ الموذية.و قيل أراد به صحّة هواها و عذوبة مائها و سلامة تربتها و أنّه ليس فيها حرّ يؤذى في القيظ، و لا برد يؤذى في الشتاء- و ربّ غفور- أي كثير المغفرة للذّنوب- فأعرضوا- عن الحقّ و لم يشكروا اللّه سبحانه و لم يقبلوا ممّن دعاهم إلى اللّه من أنبيائه- فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ - و ذلك أنّ الماء كان يأتي أرض سبأ من أودية اليمن، و كان هناك جبلان يجتمع ماء المطر و السيول بينهما فسدّوا ما بين الجبلين فاذا احتاجوا إلى الماء نقبوا السدّ بقدر الحاجة فكانوا يسقون زروعهم و بساتينهم فلمّا كذّبوا رسلهم و تركوا أمر اللّه بعث اللّه جرذا نقب ذلك الرّدم و فاض الماء عليهم فأغرقهم عن وهب.و قال البيضاوي سيل العرم أى سيل الأمر العرم أى الصّعب من عرم الرجل فهو عارم و عرم إذا شرس خلقه و صعب أو المطر الشديد أو الجرذ أضاف إليه لأنّه نقب عليهم سكرا ضربت لهم بلقيس، فحقنت به ماء الشجر و تركت فيه نقبا على مقدار ما يحتاجون إليه أو المسناة التي عقدت سكرا على أنّه جمع عرمة و هي الحجارة المركومة.و قيل اسم واد جاء السيل من قبله و كان ذلك بين عيسى و محمّد- وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ - اللّتين فيهما أنواع الفواكه و الخيرات- جَنَّتَيْنِ*- أخراوين- فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ - مرّ بشع فانّ الخمط كلّ نبت أخذ طعما من مرارة.منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 83و قيل الاراك أو كلّ شجر له شوك- وَ أَثْلٍ وَ شَيْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ - و الأثل الطرفا، لا ثمر له، و وصف السدر بالقلّة فان جناه و هو النبق ممّا يطيب أكله و لذلك يغرس في البساطين- ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِما كَفَرُوا- بكفرانهم النّعمة أو بكفرهم بالرّسل- وَ هَلْ نُجازِي إِلَّا الْكَفُورَ- أى البليغ في الكفران أو الكفر.الثاني في قصة تيه بنى اسرائيلقال تعالى حكاية عن موسى إذ قال لقومه  يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَرْتَدُّوا عَلى  أَدْبارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ، قالُوا يا مُوسى  إِنَّ فِيها قَوْماً جَبَّارِينَ، وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ، فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ قالُوا يا مُوسى  إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ .روى في الصّافي عن العياشي، عن الباقر عليه السّلام قال قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و الّذي نفسي بيده لتركبنّ سنن من كان قبلكم حذو النعل بالنعل، و القذّة بالقذّة حتّى لا تخطاؤن طريقهم، و لا تخطأكم سنّة بني إسرائيل.ثمّ قال أبو جعفر عليه السّلام قال موسى لقومه يا قوم ادخلوا الأرض المقدّسة الّتي كتب اللّه لكم فردّوا عليه و كانوا ستّمأة ألف فقالوا يا موسى إنّ فيها قوما جبّارين الايات قال فعصى أربعون ألفا و سلم هارون و ابناه و يوشع بن نون و كالب بن يوحنّا فسمّاهم اللّه فاسقين فقال لا تأس على القوم الفاسقين فتاهوا أربعين سنة لأنّهم عصوا فكانوا حذو النعل بالنعل أنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لما قبض لم يكن على أمر اللّه إلّا عليّ و الحسن و الحسين و سلمان و المقداد و أبو ذر فمكثوا أربعين حتّى قام عليّ فقاتل من خالفه.منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 84و قال الطبرسي و غيره في تفسير الاية ما ملخّصه: قوله حكاية عن خطاب موسى لقومه- يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ- هي بيت المقدس و العياشي عن الباقر عليه السّلام يعني الشام- الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ - أن تكون مسكنا- وَ لا تَرْتَدُّوا عَلى  أَدْبارِكُمْ - أى لا ترجعوا عن الأرض التي امرتم بدخولها- مدبرين  فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ*- عن ثواب الدارين- قالُوا يا مُوسى  إِنَّ فِيها قَوْماً جَبَّارِينَ - شديد البطش و البأس لا يتأتّى لنا مقاومتهم.قال ابن عباس بلغ من جبريّة هؤلاء القوم أنّه لمّا بعث موسى من قومه اثنى عشر نقيبا ليخبروه خبرهم أهمّ رجل من الجبارين يقال له عوج فأخذهم في كمّه مع فاكهة كلّها كان يحملها من بستانه و أتى بهم الملك فنثرهم بين يديه و قال للملك تعجّبا منهم هؤلاء يريدون قتالنا؟ فقال الملك ارجعوا إلى صاحبكم فأخبروه خبرنا.قال و كان فاكهتهم لا يقدر على حمل عنقود منها خمسة رجال بالخشب، و يدخل في قشر نصف رمانة خمسة رجال- قالُوا يا مُوسى  إِنَّ فِيها قَوْماً جَبَّارِينَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْها- هما يوشع بن نون و كالب بن يوحنا ابن عمّه كذا عن الباقر عليه السّلام- مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ- اللّه و يتّقونه- أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا- بالايمان و التثبت- ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ - باب قريتهم- قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِينَ - لتعسر الكم عليهم في المضايق من عظم أجسامهم و لأنهم أجسام لا قلوب فيها- وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا- في نصرته على الجبارين- وَ إِذا قِيلَ*- به و مصدّقين لوعده.- قالُوا يا مُوسى  إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ - قالوها استهانة باللّه و رسوله و عدم مبالاة بهما- قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي - لأنه يجيبني إذا دعوته- قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي فَافْرُقْ - لا يدخلونها و لا يملكونها بسبب عصيانهم- أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ - يسيرون فيها متحيّرين- فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ - لأنّهم أحقّاء بذلك لفسقهم.منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 85قال الطبرسيّ قال المفسرون لما عبر موسى عليه السّلام و بنو إسرائيل البحر و هلك فرعون أمرهم اللّه سبحانه بدخول الأرض المقدّسة فلما نزلوا على نهر الاردن خافوا عن الدخول فبعث من كلّ سبط رجلا و هم الذين ذكرهم اللّه تعالى في قوله  وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ بَنِي  فعاينوا من عظم شأنهم و قوّتهم شيئا عجيبا فرجعوا إلى بني إسرائيل فأخبروا موسى بذلك فأمرهم أن يكتموا فوفى اثنان منهم يوشع بن نون من سبط ابن يامين و قيل انه كان من سبط يوسف عليه السّلام و كالب بن يوحنا من سبط يهودا و عصى العشرة و اخبروا بذلك.و قيل كتم الخمسة منهم و أظهر الباقون و فشا الخبر في الناس فقالوا إن دخلنا عليهم تكون نسائنا و أهالينا اغنمة لهم، و هموا بالانصراف إلى مصر و هموا بيوشع و كالب و أرادوا أن يرجموهما بالحجارة فاغتاظ لذلك موسى و قال  قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ فأوحى اللّه إليه إنهم يتيهون في الأرض أربعين سنة و إنما يخرج منهم من لم يعص اللّه في ذلك فبقوا في التيه أربعين سنة في ستة عشر فرسخا و قيل تسع فراسخ و هم ستمائة ألف مقاتل لا تتخرّق ثيابهم و تثبت معهم و ينزل عليهم المنّ و السلوى.و قال الطبرسي في تفسير قوله  وَ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى : و كان السبب في إنزال المنّ و السلوى عليهم أنه لما ابتلاهم اللّه بالتيه إذ قالوا لموسى  قالُوا يا مُوسى  إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما حين أمرهم بالمسير إلى بيت المقدس و حرب العمالقة فوقعوا في التيه صاروا كلّما ساروا تاهوا في قدر خمسة فراسخ أو ستّة فكلّما أصبحوا صاروا عادين فأمسوا فاذاهم في مكانهم الذي ارتحلوا منه كذلك حتّى تمّت المدّة و بقوا في التيه أربعين سنة.و في الصافي عن العياشي عن الصادق عليه السّلام قال فحرّم اللّه عليهم- أى دخول الأرض المقدّسة- أربعين سنة و تيههم فكان إذا كان العشاء و أخذوا في الرّحيل نادوا الرّحيل الرّحيل الوحا الوحا، فلم يزالوا كذلك حتّى تغيب الشمس حتّى إذا ارتحلوا و استوت بهم الأرضمنهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 86قال اللّه تعالى للأرض ديرى بهم، فلم يزالوا كذلك حتّى إذا سحروا، و قارب الصبح قالوا إنّ هذا الماء قد أتيتموه فانزلوا فاذ اتيههم و منازلهم الّتي كانوا فيها بالأمس، فيقول بعضهم لبعض يا قوم لقد ضللتم و أخطأتم الطريق فلم يزالوا كذلك حتى أذن لهم فدخلوها.و في الكافي عن النبيّ صلّى اللّه عليه و آله إنّ موسى كليم اللّه مات في التيه فصاح صائح في السماء مات موسى و أىّ نفس لا تموت؟.قال الطبرسي فلمّا حصلوا في التّيه ندموا على ما فعلوا فألطف اللّه لهم بالغمام لمّا شكوا حرّ الشمس و أنزل عليهم المنّ و السلوى فكان يسقط عليهم المنّ من وقت طلوع الفجر إلى طلوع الشّمس فكانوا يأخذون منها ما يكفيه ليومهم و كان اللّه تعالى يبعث لهم السّحاب بالنّهار فيدفع عنهم حرّ الشمس و كان ينزل عليهم باللّيل من السّماء عمودا من نور يضيء لهم مكان السّراج و إذا ولد فيهم مولود كان عليه ثوب بطوله كالجلد و يأتي إنشاء اللّه تفصيل المنّ و السلوى في شرح الخطبة المأة و الحادية و التسعين.و ماتت النقباء غير يوشع بن نون و كالب و مات أكثرهم و نشأ ذراريهم و خرجوا إلى حرب أريحا و فتحوها.الترجمة:اى مردمان اگر خذلان نمى ورزيديد از نصرت حق و سستى نمى كرديد از اهانت باطل، هر آينه طمع نمى كرد در شما كسانى كه مثل شما نبودند، و قوت نمى يافت كسى كه قوّت يافت بر شما، و لكن شما حيران و سرگردان شديد مثل حيرانى بني إسرائيل، و قسم بزندگانى خودم هر آينه افزون كرده شود از براى شما حيرانى و سرگرداني بعد از من افزونى فراوان بسبب اين كه واپس گذاشتيد حق را در پس پشتهاى خود و بريديد نزديكتر بسوى پيغمبر را و پيوند كرديد دورتر از آن را.و بدانيد اين كه اگر شما تبعيت نمائيد دعوت كننده خودتان را كه منم ببرد شما را براه راست پيغمبر خدا و كفايت كرده شويد از مشقت كجروى، و مى اندازيد بار گران ثقيل را كه عبارت است از وزر و عذاب آخرت از گردنهاى خودتان. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom