(نوشته اند كه اين سخنرانى را در روزهاى اوّل خلافت در سال ۳۵ هجرى در مدينه ايراد فرمود).
۱. خداشناسى (شناخت صفات خدا):
ستايش خداوندى را كه با آفرينش بندگان، بر هستى خود راهنمايى فرمود، و آفرينش پديده هاى نو، بر ازلى بودن او گواه است، و شباهت داشتن مخلوقات به يكديگر دليل است كه او همتايى ندارد، حواس بشرى ذات او را درك نمى كند، و پوشش ها او را پنهان نمى سازد، زيرا سازنده و ساخته شده، فراگيرنده و فرا گرفته، پروردگار و پرورده، يكسان نيستند.
يگانه است نه از روى عدد، آفريننده است نه با حركت و تحمّل رنج، شنواست بدون وسيله شنوايى، و بيناست بى آن كه چشم گشايد و بر هم نهد، در همه جا حاضر است نه آن كه با چيزى تماس گيرد، و از همه چيز جداست، نه اينكه فاصله بين او و موجودات باشد، آشكار است نه با مشاهده چشم، پنهان است نه به خاطر كوچكى و ظرافت، از موجودات جداست كه بر آنها چيره و تواناست، و هر چيزى جز او برابرش خاضع و بازگشت آن به سوى خداست.
آن كه خدا را وصف كند، محدودش كرده، و آن كه محدودش كند، او را به شمارش آورده، و آن كه خدا را به شمارش آورد، ازليّت او را باطل كرده است، و كسى كه بگويد: خدا چگونه است او را توصيف كرده، و هر كه بگويد: خدا كجاست مكان براى او قائل شده است.
خدا عالم بود آنگاه كه معلومى وجود نداشت، پرورنده بود آنگاه كه پديده اى نبود، و توانا بود آنگاه كه توانايى نبود.
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در توحيد و صفات خداوند):
قسمت أول خطبه:
(1) سپاس خدائى را سزا است كه بوسيله آفريده هايش بر وجود و هستى خويش راهنما است (زيرا هر مخلوقى ممكن است و ممكن به خودى خود داراى وجود و هستى نمى گردد، پس هويدا است كه او را خالق و آفريده اى مى باشد) و بحدوث و نو پيدا شدن آفريده هايش بر ازلى بودن و ابتداء نداشتن خود دليل است (زيرا ايجاد كننده اگر ازلى و قديم نبوده حادث باشد به ايجاد كننده ديگرى نيازمند بوده نمى تواند مبدأ ايجاد باشد) و بشبيه بودن آفريده ها با يكديگر نشان مى دهد بر اينكه مانندى براى او نيست (زيرا اجسام در جسميّت با هم شريكند، پس اگر شبيهى از آنها براى او بود او هم جسم بود و جسميّت از لوازم امكان است و امكان در واجب روا نبود)
(2) حواسّ، بكنه او پى نبرد (زيرا قواى مدركه خواه مادّيّه باشد كه حسيّات و وهميّات را درك ميكند و خواه عقليّه كه عقليّات و فكريّات را در مى يابد تنها اجسام را درك مى نمايد و خداوند جسم نيست تا بوسيله حواسّ درك شود) و پوشنده ها او را نمى پوشاند (زيرا پوشاندن از لوازم جسميّت است و اينكه در بعضى از احاديث وارد شده كه خداوند از عقول محجوب است چنانكه از ديده ها مستور، و مقرّبين از فرشتگان آسمانها او را مى طلبند چنانكه شما او را مى طلبيد. با فرمايش امام عليه السّلام منافات ندارد، زيرا مراد از احتجاب حقّ تعالى از عقلها و ديده ها نه آنست كه بين او و خلايق حجاب جسمانىّ باشد كه مانع از ادراك و وصول بسوى او است، بلكه مراد از احتجاب او از ايشان از جهت قصور اشخاص و كوتاهى عقلها و قواى آنان و كمال ذات و شدّت نور و بسيارى ظهور خداوند سبحان است، پس بسيارى ظهور و پيدايش موجب احتجاب و پنهانى او گرديده) بجهت فرق بين آفريننده و آفريده شده، و بين تعيين كننده حدّ و نهايت و تعيين كرده شده و محدود، و بين پروردگار و پرورده (پس آفريده شدن و ناپيدا گرديدن و برابر و مانند يكديگر بودن و درك شدن بحواسّ و پوشيده شدن از لوازم مصنوع است، و آفريننده و هميشگى و بى مانند بودن و درك نشدن بحواسّ و پوشيده نشدن از صفات خالق باشد، پس هرگاه صفات مصنوع در صانع و يا صفات صانع در مصنوع باشد، در حدوث «كه مستلزم امكان و آن مستلزم حاجت و نيازمندى بديگرى است» برابر و مانند يكديگر شده فرقى بين شان نيست و اين باطل و نادرست است)،
(3) (و سپاس خداوندى را كه) يكى است، نه آن يك كه در عدد بحساب مى آيد (و شمرده ميشود، يعنى واحد حقيقى و يكتا است كه دوّمى براى او تصوّر نمى توان كرد، نه واحد عددى كه مبدا و جزء كثير است، چنانكه در شرح خطبه شصت و چهارم باين نكته اشاره شد) آفريننده است نه با حركت و رنج بردن (زيرا حركت و تغيّر از خواصّ امكان است و در واجب ممتنع مى باشد) و شنوا و بينا است نه با آلت گوش و بر گرداندن حدقه چشم (زيرا آلت مستلزم احتياج و نيازمندى است) و حاضر است نه به ملاقات (و قرب مكان) و جدا است نه به دورى راه (بلكه بذاته مغاير هر چيز است، زيرا او در غايت كمال و ما سواى او در نهايت نقصانند) و آشكار است (بآثار قدرت) نه با ديدن، و پنهان است (كنه ذاتش) نه به لطافت (و سبب كوچكى حجم و شفّاف بودن جرم)
(4) جدا است از اشياء به غلبه و استيلاء و قدرت و توانائى بر (بود و نابود كردن) آنها (چنانكه لايق شأن واجب همين است) و اشياء از او جدا هستند به فروتنى براى او و بازگشت به سويش،
(5) كسيكه او را (بصفات زائده بر ذات) وصف نمايد، او را محدود دانسته (مكانى برايش تعيين نموده) و كسيكه او را محدود دانست، پس او را بشما آورد (در عداد معدودات در آورده) و كسيكه او را بشمار آورد (مبدا جزء كثير دانست) ازلى بودن او را ابطال نموده است، و كسيكه بگويد چگونه است خواسته او را (بصفات زائده بر ذات) وصف كند، و كسيكه بگويد كجا است مكان براى او قرار داده است،
(6) دانا و پروردگار و توانا بوده آنگاه كه معلوم و پرورده شده و مقدورى نبوده (زيرا ذات او عين كمالات است، پس ازلاً و ابداً دانا و پروردگار و توانا مى باشد).
ستايش خداوندى را كه آفريدگانش بر وجود او راهنماينده اند و چون جامه حدوث بر تن دارند، كه پديد مى آيند و از ميان مى روند، بر ازلى بودنش دلالت دارند. و شباهتشان به يكديگر نشان بى همتايى اوست.
حواس ما، حقيقت ذات او نتواند شناخت و، هيچ پرده اى مستورش نتواند داشت، زيرا فرق است ميان آنكه صانع است و آنچه مصنوع است و ميان آنچه محدود كننده است و آنچه محدود شونده و ميان آنچه پرورنده است و آنچه پرورش مى يابد.
خداوند، يكى است، ولى نه به تعبير عددى، آفريننده است ولى نه با حركت يا تحمل رنج. شنواست، بى آنكه ابزار شنواييش باشد. بيناست، نه بدان گونه كه ديده از هم بگشايد. حاضر است نه اين كه با چيزى مماس باشد و جدا از هر چيزى است نه اين كه ميانشان مسافتى باشد. آشكار است نه به ديدن و نهان است نه سبب لطافت. از چيزها جداست زيرا هر چيزى مقهور او و به قدرت اوست. هر چيزى غير اوست، كه همه در برابر او خاضع اند و به سوى او باز مى گردند.
هر كس وصفش كند محدودش كرده و آنكه محدودش كند او را بر شمرده است و هر كه بر شماردش ازليّتش را باطل كرده است.
هر كه بگويد كه خدا چگونه است، خواسته كه وصفش كند و هر كه بگويد خدا در كجاست براى او مكانى قائل شده.
عالم بود، آن گاه كه معلومى نبود، آفريننده بود، آن گاه كه آفريده اى نبود. توانا بود، آن گاه كه چيزى نبود كه تواناييش را با او سنجد.
ستايش، مخصوص خداوندى است که با آفرينش مخلوقات همگان را به وجود خود رهنمون شده است و به حدوث آن ها ازليّت خود را نشان داده و با شباهت داشتن آن ها به يکديگر روشن مى سازد که شبيه و نظيرى ندارد; عقل ها به کنه ذاتش نرسد و حجاب ها وجودش را مستور نسازد; چرا که خالق ومخلوق با هم فرق دارند و محدود کننده و محدود شونده و پرورش دهنده و پرورده شده با هم متفاوتند.
يگانه است; ولى نه به معناى وحدت عددى (بلکه به اين معنا که شبيه و نظير ندارد) و خالق و آفريننده است; اما نه به اين معنا که حرکت و رنج و تعبى در اين راه متحمل شود. شنواست; بى آن که از ابزار شنوايى استفاده کند و بيناست ولى نه از طريق باز و بسته کردن پلک ها.
در همه جا حاضر است; نه اين که با اشيا مماس باشد و از همه چيز جداست; بى آن که مسافتى ميان او وموجودات باشد.
آشکار است; نه با ديد چشم ها و پنهان است نه به سبب کوچکى و لطافت. با سلطه و قدرتش، از همه اشيا جداست و همه آنها از او جدا هستند; چرا که در برابر او خاضع و بازگشتشان به سوى اوست.
آن کس که او را (با صفات مخلوقات) وصف کند، محدودش ساخته و کسى که براى او حدى قائل شود، او را به شمارش درآورده و آن کس که او را به شمارش درآورد ازليّتش را انکار کرده و آن کس که بپرسد: چگونه است؟ وصفش نموده و آن کس که بگويد: کجاست؟ مکانى براى او قائل شده. او عالم بود، در آن هنگام که معلومى وجود نداشت و پروردگار بود آن زمان که پرورده اى نبود و قادر و توانا بود آن زمان که مقدورى وجود نداشت.
سپاس خدايى را كه به آفرينش -بندگان- خويش بر هستى خود راهنماست، و آفريده هاى نو به نو او بر ازليّت وى گواست، و همسانى آفريده ها نشان دهد كه او بى همتاست. حسّها او را نتواند شناخت، و پرده ها او را مستور نتواند ساخت.
كه سازنده و ساخته از يكديگر جدايند، و فراگيرنده و فرا گرفته -يكسان نيند-، و پروردگار و پرورده -دو تايند-.
يكتاست نه از روى شمار. آفريننده است نه با جنبش و تحمّل آزار. شنواست، بى آنكه او را گوشى بود، بيناست، بى آنكه چشم گشايد، و بر هم نهد.
همراه هرچيزى است نه چنانكه آن را بسايد، و جدا از آن، نه آنكه مسافتى در ميان آيد. آشكار است نه به ديدار، و نهان است نه ناپايدار.
از چيزها جداست چه بر آنها چيره و تواناست، هر چيز جز اوست، كه برابر او خاضع است و بازگشتش بخداست.
آن كه وصفش كرد محدودش كرده است، و آن كه محدودش كند او را به شمار در آورده است، و آن كه او را به شمار در آرد، ازليّت او باطل كرده است.
كسى كه بگويد چون است صفت او را زايد بر ذات شناخته، و كسى كه گويد در كجاست او را در جايى محدود ساخته.
عالم بود آن گاه كه معلومى نبود. پرورنده بود آن گاه كه پرورده اى نبود، و توانا بود آن گاه كه مقدورى نبود.
از خطبه هاى آن حضرت است در صفات خداوند و پيشوايان دين:
سپاس خداى را كه با مخلوقاتش بر وجود خود راهنماست، و به حادث بودن موجودات بر ازلى بودنش دليل است، و به شبيه بودن آفريده ها با يكديگر نشان دهنده اينكه او را شبيهى نيست.
حواسّ او را درك نمى كنند، و حجابها او را نمى پوشانند، چرا كه بين آفريننده و آفريده شده، و تعيين كننده حدود و محدود شده، و پروردگار و پروريده تفاوت است.
يكتاست نه بر اساس عدد، و خالق است نه با حركت و رنج، شنواست نه با ابزار، بيناست نه با برهم زدن چشم، حاضر است نه با مماس بودن، جداست نه با دورى مسافت، آشكار است نه به ديدن، پنهان است نه به لطافت و ظرافت.
به غلبه و قدرت بر اشياء جداى از آنهاست، و اشياء جداى از اويند به فروتنى و بازگشت به او.
آن كه توصيفش كند محدودش نموده، و آن كه محدودش كند به شمارش آورده، و آن كه او را به شمار آرد ازلى بودنش را ابطال كرده.
آن كه بگويد چون است وصفش را خواسته، و هر كه بگويد كجاست برايش مكان قرار داده.
دانا بوده وقتى كه معلومى نبوده، پروردگار بوده زمانى كه پروريده وجود نداشت، توانا بوده آن گاه كه مقدورى نبوده است.