متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۱۵۱ - بخش ۱ : تأثیر بعثت پیامبر اکرم
[منبع]و من خطبة له (علیه السلام) يحذر من الفتن:
اللّه و رسولُه :
وَ أَحْمَدُ اللَّهَ وَ أَسْتَعِينُهُ عَلَى مَدَاحِرِ الشَّيْطَانِ وَ مَزَاجِرِهِ، وَ الِاعْتِصَامِ مِنْ حَبَائِلِهِ وَ مَخَاتِلِهِ؛ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ نَجِيبُهُ وَ صَفْوَتُهُ، لَا يُؤَازَى فَضْلُهُ وَ لَا يُجْبَرُ فَقْدُهُ، أَضَاءَتْ بِهِ الْبِلَادُ بَعْدَ الضَّلَالَةِ الْمُظْلِمَةِ وَ الْجَهَالَةِ الْغَالِبَةِ وَ الْجَفْوَةِ الْجَافِيَةِ، وَ النَّاسُ يَسْتَحِلُّونَ الْحَرِيمَ وَ يَسْتَذِلُّونَ الْحَكِيمَ، يَحْيَوْنَ عَلَى فَتْرَةٍ وَ يَمُوتُونَ عَلَى كَفْرَةٍ.
- مَدَاحِر :
- موجبات طرد، آنچه موجب راندن و دور كردن مى شود.
- مَخَاتِله :
- كيدهاى او (شيطان).
- الْفَتْرَة :
- فاصله زمانى بين دو پيامبر، مقصود زمانى است كه مردم بدون دين و آئين الهى بودند.
- مَداحِر :
- دور كننده، راننده
- مَزاجِر :
- زجر و منع كننده
- حَبائل :
- دامها و تله ها، جمع حبالة
- مَخاتِل :
- حيله ها و فريب ها
- لا يُوازِی :
- برابرى نمى كند
قسمت أول خطبه:
(1) از خداوند يارى مى طلبم بر جاهايى كه شيطان را دور ساخته و او را باز مى دارد (در هنگام عبادت و بندگى و انجام كارهاى شايسته كه جلوگير از پيروى شيطان است از پروردگار توفيق مى خواهم) و به نيفتادن در دامها و فريبهاى او (خواهشهاى نفس و جلوه گرى دنيا) كمك مى جويم،
(2) و گواهى مى دهم كه محمّد بنده و فرستاده و پسنديده و برگزيده او است، فضل و بزرگوارى او را برابر نيست، و نبودنش را چيزى جبران نمى كند
(3) (اهل) شهرها بعد از گمراهى تاريك (پرستيدن بت) و نادانى بسيار و درشتى و بد خوئى در معاشرت (سخت دلى و خونريزى) به (نور هدايت و راهنمائى) او روشن شدند، و حال آنكه مردم (پيش از بعثت آن حضرت) حرام و ناشايسته را حلال دانسته و عالم و دانا را خوار مى شمردند، و در زمان نبودن پيغمبرى (كه آنان را براه راست هدايت كند) زندگى نموده و بر تاريكى (كفر و گمراهى) مى مردند.
خطبه ۱۵۱ - بخش ۲ : هشدار از وقوع فتنه
[منبع]التحذير من الفتن :
ثُمَّ إِنَّكُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ أَغْرَاضُ بَلَايَا قَدِ اقْتَرَبَتْ، فَاتَّقُوا سَكَرَاتِ النِّعْمَةِ وَ احْذَرُوا بَوَائِقَ النِّقْمَةِ وَ تَثَبَّتُوا فِي قَتَامِ الْعِشْوَةِ وَ اعْوِجَاجِ الْفِتْنَةِ عِنْدَ طُلُوعِ جَنِينِهَا وَ ظُهُورِ كَمِينِهَا وَ انْتِصَابِ قُطْبِهَا وَ مَدَارِ رَحَاهَا، تَبْدَأُ فِي مَدَارِجَ خَفِيَّةٍ وَ تَئُولُ إِلَى فَظَاعَةٍ جَلِيَّةٍ، شِبَابُهَا كَشِبَابِ الْغُلَامِ وَ آثَارُهَا كَآثَارِ السِّلَامِ، يَتَوَارَثُهَا الظَّلَمَةُ بِالْعُهُودِ، أَوَّلُهُمْ قَائِدٌ لِآخِرِهِمْ وَ آخِرُهُمْ مُقْتَدٍ بِأَوَّلِهِمْ، يَتَنَافَسُونَ فِي دُنْيَا دَنِيَّةٍ وَ يَتَكَالَبُونَ عَلَى جِيفَةٍ مُرِيحَةٍ، وَ عَنْ قَلِيلٍ يَتَبَرَّأُ التَّابِعُ مِنَ الْمَتْبُوعِ وَ الْقَائِدُ مِنَ الْمَقُودِ، فَيَتَزَايَلُونَ بِالْبَغْضَاءِ وَ يَتَلَاعَنُونَ عِنْدَ اللِّقَاءِ.
- الْبَوَائِق :
- جمع «بائقه»، مصائب، حوادث ناگوار.
- الْقَتَام :
- غبار.
- العِشْوَة :
- نادانسته به كارى پرداختن، بدون بيان و بينش بكارى اقدام كردن.
- شِبَابُهَا :
- ابتداى آن.
- السِلَام :
- جمع «سلمة»، سنگها.
- مُرِيحَة :
- گنديده، بد بو.
- يَتَزَايَلُون :
- پراكنده مى شدند.
- أغراض :
- هدفها، جمع غرض
- بَوائِق :
- جمع بائقة: مصيبت بزرگ
- نِقمَة :
- خشم و غضب
- قَتَام :
- گرد و خاك
- عِشوَة :
- جهالت و تاريكى
- جَنين :
- چيز پنهان و مستور، بچه در رحم
- تَؤول :
- بازگشت ميكند
- فَظاعَة :
- چيز بسيار بد و سخت و رسوائى
- شباب :
- بفتح شين، جوانى، شباب: بكسر شين، بازى كردن
- سِلام :
- سنگ
- مُريحَة :
- متعفن و گنديده
- مَقود :
- عقب كشيده شده، متبوع
- يَتزايَلون بالبغضاء :
- با عداوت از هم جدا ميشوند
(5) (بى فكر و انديشه در امر مشتبه و مقدّمه فتنه و فساد اقدام ننمائيد، زيرا) فتنه و تباهكارى، در راههاى پنهانى آشكار ميشود و زشتى و رسوايى بار مى آورد (امر مشتبه موجب فتنه در ابتداء اندك است و كم كم بسيار ميشود) نموّ و افزونى آن مانند نموّ جوان است (كه بتدريج توانا مى گردد) و نشانه هاى آن مانند نشانه هاى سنگ است (كه بهر چه زده شود شكسته و خرد ميكند)
(6) ستمگران با پيمانى كه هر يك براى ديگرى مى گيرند (و در باره او سفارش مى نمايند) آن فتنه را ارث مى برند، اوّل ايشان پيشواى آخرشان هستند (كه آنها را براه ضلالت و گمراهى مى برند) و آخرشان (در ستمگرى به نيكان) پيرو اوّلشان مى باشند، در (بدست آوردن) دنياى فرومايه ميل و رغبت داشته از يكديگر سبقت مى گيرند، و بر سر مردار گنديده بد بو حرص زياد ورزيده با هم دشمنى ميكنند،
(7) و پس از زمان اندكى پيرو از پيشوا و پيشوا از پيرو بيزارى مى جويد، پس به دشمنى از هم پراكنده ميشوند، و هنگام ملاقات يكى ديگرى را لعن كرده دشنام مى دهد (حاجّ شيخ عبد اللّه مامقانّى -رحمه اللّه- در كتاب تنقيح المقال فى أحوال الرّجال نقل فرموده كه معاوية ابن يزيد ابن معاوية بعد از پدرش چون به مسند خلافت نشسته بمنبر رفت و پدر و جدّ خود را لعن كرده دشنام داد و از آنها و رفتارشان بيزارى جست، مادرش گفت: اى پسر كاش تو بشكل خون در كهنه مانده بودى، گفت: مادر من همان را دوست مى داشتم.)
خطبه ۱۵۱ - بخش ۳ : ویژگیهای فتنه و آثار آن
[منبع]ثُمَّ يَأْتِي بَعْدَ ذَلِكَ طَالِعُ الْفِتْنَةِ الرَّجُوفِ وَ الْقَاصِمَةِ الزَّحُوفِ، فَتَزِيغُ قُلُوبٌ بَعْدَ اسْتِقَامَةٍ، وَ تَضِلُّ رِجَالٌ بَعْدَ سَلَامَةٍ، وَ تَخْتَلِفُ الْأَهْوَاءُ عِنْدَ هُجُومِهَا، وَ تَلْتَبِسُ الْآرَاءُ عِنْدَ نُجُومِهَا.
مَنْ أَشْرَفَ لَهَا قَصَمَتْهُ وَ مَنْ سَعَى فِيهَا حَطَمَتْهُ، يَتَكَادَمُونَ فِيهَا تَكَادُمَ الْحُمُرِ فِي الْعَانَةِ قَدِ اضْطَرَبَ مَعْقُودُ الْحَبْلِ وَ عَمِيَ وَجْهُ الْأَمْرِ.
تَغِيضُ فِيهَا الْحِكْمَةُ وَ تَنْطِقُ فِيهَا الظَّلَمَةُ، وَ تَدُقُّ أَهْلَ الْبَدْوِ بِمِسْحَلِهَا وَ تَرُضُّهُمْ بِكَلْكَلِهَا.
يَضِيعُ فِي غُبَارِهَا الْوُحْدَانُ وَ يَهْلِكُ فِي طَرِيقِهَا الرُّكْبَانُ، تَرِدُ بِمُرِّ الْقَضَاءِ وَ تَحْلُبُ عَبِيطَ الدِّمَاءِ وَ تَثْلِمُ مَنَارَ الدِّينِ وَ تَنْقُضُ عَقْدَ الْيَقِينِ.
يَهْرُبُ مِنْهَا الْأَكْيَاسُ وَ يُدَبِّرُهَا الْأَرْجَاسُ، مِرْعَادٌ مِبْرَاقٌ كَاشِفَةٌ عَنْ سَاقٍ.
تُقْطَعُ فِيهَا الْأَرْحَامُ وَ يُفَارَقُ عَلَيْهَا الْإِسْلَامُ.
بَرِيئُهَا سَقِيمٌ وَ ظَاعِنُهَا مُقِيمٌ.
- الرَجُوف :
- پراضطراب.
- الْقَاصِمَة :
- شكننده.
- الزَحُوف :
- يورش برنده، هجوم كننده.
- نُجُومِهَا :
- ظاهر شدن آن.
- يَتَكَادَمُون :
- يكديگر را گاز مى گيرند.
- الْعَانَة :
- گروهى از خران وحشى (گورخر).
- تَغِيضُ :
- كم مى شود و فرو مى رود.
- تَدُقُّ :
- مى كوبد.
- مِسْحَل :
- سوهان، تيشه، دهنه اسب، حلقه لجام.
- تَرُضّهُمْ :
- آنها را خرد مى كند.
- الْكَلْكَل :
- سينه.
- الْوُحْدَان :
- جمع «واحد»، تنها.
- عَبِيط الدِّمَاءِ :
- خونهاى تازه و خالص.
- تَثْلِمُ مَنَارَ الدِّين :
- منار دين را در هم مى كشند، منظور از منار دين در اينجا دانشمندان و متفكران دينى هستند.
- الَاكْيَاس :
- جمع «كيّس»، انسانهاى عاقل و زيرك.
- الَارْجَاس :
- جمع «رجس»، كثيفى ها، نجاستها، مقصود افراد پليد و ناپاك است.
- رَجوف :
- بشدت مضطرب كننده
- قاصِمَة :
- شكننده
- زَحوف :
- حمله كننده
- تلتبس :
- مشتبه مى شود
- نُجوم :
- ظاهر شدن
- حَطَم :
- شكست
- يَتكادَمون :
- همديگر را گاز مى گيرند
- حُمُر :
- خران، جمع حمار
- عانَة :
- دسته خرهاى وحشى، زير ناف
- تَدُقُّ :
- مى كوبد و خرد ميكند
- أهل بَدو :
- صحرانشين ها
- مِسحَل :
- سوهان
- رُضّ :
- ماليدن و خرد كردن
- وُحدان :
- اشخاص تك و تنها
- رُكبان :
- سواره ها
- تَحلُب :
- مى دوشد
- عَبيط الدّماء :
- خونهاى تازه و خالص
- تَثلِم :
- رخنه بر مى دارد، شكسته مى شود
- تَنقُض :
- گشوده و باز مى شود
- أكياس :
- اشخاص زيرك
- أرجاس :
- اشخاص پليد، جمع رجس
- مِرعاد :
- رعد كننده
- مِبراق :
- برق دهنده
(9) هر كه در صدد دفع آن بر آيد فتنه او را شكسته تباه گرداند، و هر كه را در (خاموش كردن) آن سعى و كوشش كند خورد كرده نابود سازد، در آن فتنه مردم مانند خرهاى وحشىّ در گلّه يكديگر را گاز گرفته آزار رسانند،
(10) ريسمان متّصل (قواعد دين و احكام شرعيّه) گسيخته شود، و روى كار پوشيده گردد (راه رستگارى ناپيدا شود) در آن فتنه (بجهت سكوت علماء و توانا نبودن بر سخن گفتن) علم و دانائى كاسته گردد، و ستمگران گويا شوند،
(11) و آن فتنه بيابان نشينان را به آهن لجام خود بكوبد و با سينه اش آنها را خورد كند (تباهكارى همه جا را فرا گيرد، مانند اسب سركشى كه شخص را زير پا گرفته بروى او افتد تا هلاكش سازد) در غبار و گرد (آثار و نشانه) آن فتنه تنها روندگان (فضلا و دانشمندان) تباه شوند (از بين بروند) و سواران (دليران و توانايان) در راه (جلوگيرى از) آن هلاك گردند (كشته شوند، خلاصه كمتر كسى از آن فتنه رهائى يابد)
(12) آن فتنه با تلخى قضاء (سخترين حكم الهىّ) وارد گشته خونهاى تازه و پاكيزه را بدوشد (خونريزى بسيار شود) و در نشانه دين (احكام شرعيّه) رخنه كند (بطوريكه طبق قوانين شرع رفتار نكنند) و پيمان يقين (عقائد حقّه) را در هم شكند (آنها را تغيير دهد)
(13) خردمندان دور انديش از آن بگريزند، و پليدان و بد خواهان فكر و انديشه بكار برده در آن راه قدم نهند، با رعد و برق (غوغاء و آشوب) باشد (يا آنكه صداى شمشير ها هنگام بيرون كشيدن از غلاف و خونريزى در همه جا آشكار باشد) بسيار سخت و با شتاب است (مانند شخص دامن به كمر زده شتابان در كار)
(14) خويشان و نزديكان در آن از هم جدا گردند، و دين اسلام از آن دورى و مفارقت نمايد (چون جريان بر خلاف قواعد دين است) بيزار از آن (كسيكه از معاصى و آشوب دور باشد) بيمار است (به انواع سختى گرفتار) و كوچ كننده (كه بخواهد از آن بگريزد) مانده است (نجات و رهائى ندارد).
خطبه ۱۵۱ - بخش ۴ : وظیفه مردم در فتنه
[منبع]بَيْنَ قَتِيلٍ مَطْلُولٍ وَ خَائِفٍ مُسْتَجِيرٍ، يَخْتِلُونَ بِعَقْدِ الْأَيْمَانِ وَ بِغُرُورِ الْإِيمَانِ.
فَلَا تَكُونُوا أَنْصَابَ الْفِتَنِ وَ أَعْلَامَ الْبِدَعِ، وَ الْزَمُوا مَا عُقِدَ عَلَيْهِ حَبْلُ الْجَمَاعَةِ وَ بُنِيَتْ عَلَيْهِ أَرْكَانُ الطَّاعَةِ، وَ اقْدَمُوا عَلَى اللَّهِ مَظْلُومِينَ وَ لَا تَقْدَمُوا عَلَيْهِ ظَالِمِينَ، وَ اتَّقُوا مَدَارِجَ الشَّيْطَانِ وَ مَهَابِطَ الْعُدْوَانِ، وَ لَا تُدْخِلُوا بُطُونَكُمْ لُعَقَ الْحَرَامِ، فَإِنَّكُمْ بِعَيْنِ مَنْ حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَعْصِيَةَ، وَ سَهَّلَ لَكُمْ سُبُلَ الطَّاعَة.
- مَطْلُول :
- كسى كه خونش به هدر رفته است، كسى كه حقش ضايع شده.
- يُخْتِلُون بِعَقْدِ الَايْمَان :
- با سوگندها مى فريبند.
- الَانْصَاب :
- نشانه ها و علامتهاى نصب شده.
- اللُعَق :
- جمع «لعقة»، چند قاشق غذا، چند لقمه.
- انَّكُمْ بِعَيْنِهِ :
- شما در نظر او هستيد.
- قَتيل مَطلول :
- مقتولى كه خونش بهدر رفته
- مَدارِج :
- پله ها و پايه ها
- مَهابِط :
- محل فرود آمدن
- لُعَق :
- جمع لعقة: چيز ليسيدنى
(15) بعضى (از مؤمنين) كشته شده و خونش بهدر مى رود، و برخى از آنان (از ستمگران) ترسيده و پناه مى طلبد، به سوگندها و فريب دادن (بتظاهر) ايمان (منافقين و مردم دو رو) گول مى خورند (شيّادها با سوگند دروغ و اظهار ايمان آنان را ايمن گردانيده بالأخره به هلاكت سوقشان مى دهند)
(16) پس (اگر خواسته باشيد در آن زمان از عذاب الهىّ برهيد) پرچم و نشانه هاى فتنه ها و بدعتها نباشيد (عامل تباهكاريها نبوده و احكامى در دين احداث ننمائيد) و از آنچه ريسمان جماعت بآن بسته شده و پايه هاى طاعت و بندگى بر آن بنا گرديده (دين مقدّس اسلام) دست بر نداريد،
(17) و ستمكش بر خدا وارد شويد نه ستمگر (روز رستخيز كه براى حساب و باز پرسى زنده مى شويد، ستمديده باشيد، نه ستمگر، پس در دنيا بكسى ستم روا نداريد، زيرا ظلم عقلا و شرعا كار زشتى است و ستمگر ملعون و گرفتار عذاب جاويد است) و از راهها (دامها و فريبها) ى شيطان و مكانهاى ظلم و ستم بپرهيزيد،
(18) و لقمه هاى حرام را (اگر چه اندك باشد) در شكمهاتان داخل نكنيد، زيرا در نظر خداوندى هستيد كه گناه را بر شما حرام نموده (بجزئيّات احوال شما دانا بوده بر كردارتان گواه) است و راه طاعت و بندگى را برايتان آسان فرموده (در هيچيك از احكام سخت نگرفته) است.