خطبه ۱۴۳

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

بخش ۱ : همه چیز مطیع خداست [منبع]

و من خطبة له (علیه السلام) في الاستسقاء و فيه تنبيه العباد وجوب استغاثة رحمة اللّه إذا حبس عنهم رحمة المطر :
أَلَا وَ إِنَّ الْأَرْضَ الَّتِي تُقِلُّكُمْ وَ السَّمَاءَ الَّتِي تُظِلُّكُمْ مُطِيعَتَانِ لِرَبِّكُمْ، وَ مَا أَصْبَحَتَا تَجُودَانِ لَكُمْ بِبَرَكَتِهِمَا تَوَجُّعاً لَكُمْ وَ لَا زُلْفَةً إِلَيْكُمْ وَ لَا لِخَيْرٍ تَرْجُوَانِهِ مِنْكُمْ، وَ لَكِنْ أُمِرَتَا بِمَنَافِعِكُمْ فَأَطَاعَتَا، وَ أُقِيمَتَا عَلَى حُدُودِ مَصَالِحِكُمْ فَقَامَتَا.

تُظِلُّكُم : بالاى سر شماست.
الزُلْفَة : تقرب جستن، نزديكى. 
تَوَجُّع : اظهار دردمندى، ترحم نمودن
زُلفَة : تقرب جستن 
(اين سخنرانى را در مراسم نماز باران در شهر كوفه ايراد فرمود).
۱. نظام آفرينش براى انسان:
آگاه باشيد، زمينى كه شما را بر پشت خود مى برد، و آسمانى كه بر شما سايه مى گستراند، فرمانبردار پروردگارند، و بركت آن دو به شما نه از روى دلسوزى يا براى نزديك شدن به شما، و نه به اميد خيرى است كه از شما دارند، بلكه آن دو، مأمور رساندن منافع شما بوده، اوامر خدا را اطاعت كردند، به آنها دستور داده شد كه براى مصالح شما قيام كنند و چنين كردند.
 
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است هنگام باران خواستن:
(1) آگاه باشيد زمينى كه شما را بروى خود نگاه مى دارد، و آسمانى كه شما را در سايه اش قرار مى دهد، فرمانبردار پروردگار شما هستند (پيرو خواهش و آرزوى شما نيستند تا هر زمان بخواهيد زمين برويد يا آسمان ببارد)
(2) و بركت و سود خود را بشما نمى بخشد (زمين نمى رويد و آسمان نمى بارد) بجهت دلسوزى براى شما، و نه بسبب تقرّب جستن بشما، و نه به علّت اينكه اميدوار بخير و نيكوئى (سودى) از شما باشند، بلكه (از جانب پروردگار) مأمورند كه سودها بشما برسانند، و اطاعت امر كرده براى انجام مصالح شما قيام نموده اند.
 
خطبه اى از آن حضرت (ع) در طلب باران:
بدانيد، زمينى كه شما را بر پشت خود حمل مى كند و آسمانى كه بر سرتان سايه گسترده است، فرمانبردار پروردگار شما هستند و اگر بركات خود را بر شما ارزانى مى دارند، بدان سبب نيست كه بر شما دل مى سوزانند يا مى خواهند به شما تقرب جويند يا از شما اميد خيرى دارند، بلكه، خداوند آن دو را فرمان داده كه به شما سود رسانند و آن دو هم  اطاعت كرده اند. خداوند، زمين و آسمان را براى مصالح شما بر پاى داشته و آن دو نيز برپاى ايستاده اند.
 
آگاه باشيد زمينى که شما را بر دوش خود حمل کرده، و آسمانى که بر سر شما سايه افکنده، هر دو مطيع فرمان پروردگار شما هستند، اين دو برکات خودرا همواره به شما مى بخشند، ولى نه به خاطر ترس از شماست، نه براى تقرّب به شما و نه از جهت انتظار نيکى و پاداشى از طرف شما، بلکه (از سوى خدا) مأمور رساندن منفعت به شما هستند، به فرمان او گردن نهاده اند، و به آنها دستور داده شده است که قيام به مصالح شما نمايند، و چنين کرده اند.
 
و از خطبه هاى آن حضرت است در خواستن باران:
بدانيد زمينى كه شما را بر پشت خود مى برد، و آسمانى كه بر شما سايه مى گسترد، پروردگار شما را فرمانبردارند. و بركت آن دو بر شما نه از راه دلسوزى است، و نه به خاطر جستن نزديكى، و نه به اميد خيرى است كه از شما دارند، بلكه به سود شما مأمور شدند و گردن نهادند، و براى مصلحت شما بر پاشان داشتند، و ايستادند.
 
از خطبه هاى آن حضرت است در طلب باران:
بدانيد زمينى كه شما را حمل مى كند، و آسمانى كه بر سرتان سايه مى اندازد فرمانبردار پروردگار شمايند، بركات خود را به شما ارزانى مى دارند، نه به خاطر دلسوزى، و نه براى نزديكى جستن به شما، و نه براى خيرى كه از شما توقع دارند، بلكه از جانب حق براى رساندن منافع به شما مأمورند پس خدا را اطاعت كرده اند، و دستور دارند به مصالح شما قيام كنند پس قيام كردند.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 5، ص: 587-583 وَمِنْ خطبة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ في الاستسقاء، وفيه تنبيه العباد إلى وجوب استغاثة رحمة اللَّه إذا حبس عنهم رحمة المطر.از خطبه هاى امام عليه السلام است كه درباره طلب باران ايراد فرموده و در آن، توجه داده شده كه هرگاه باران از مردم گرفته شود بايد به درگاه خدا استغاثه كنند. خطبه در يك نگاه:اين خطبه همان گونه كه از عنوان بالا استفاده مى شود درباره طلب باران از درگاه خداوند متعال است، ودومين خطبه اى است كه در نهج البلاغه در باب استسقاء مى خوانيم (خطبه اوّل خطبه 115 بود). اين خطبه در واقع از سه بخش تشكيل شده:بخش اوّل بيانگر اين حقيقت است كه زمين و آسمان مطيع فرمان خدا هستند، و هر زمان اراده كند آنها بركاتشان را در اختيار انسانها مى گذارند، بنابراين در پشت اين عالم اسباب بايد به ذات مسبب الاسباب توجه كرد.بخش دوّم ناظر به اين مطلب است كه اعمال سوء و گناهان و معاصى سبب مى شود كه درهاى خيرات به فرمان خدا بسته شود و كليد گشودن اين درها، همان استغفار از گناه و بازگشت به سوى پرودگار است. در بخش سوّم به مناسبت مراسم نمازباران امام عليه السلام دست به درگاه خدا برمى دارد و با تعبيراتى بسيار دلنشين، مؤثر و پر معنا از خدا طلب باران مى كند، بارانى پر بركت كه زمين ها را سيراب و درختان را پر ثمر و مردم را شادمان سازد.***يکى از دستورهاى اسلام که به طور گسترده در کتب فقهى آمده، دستور «نماز باران» است، که مردم به درگاه خدا روى آورند و از گناهان خود توبه کنند و تقاضاى نزول باران نمايند، و بارها به اين دستور عمل شده و لطف خداوند شامل حال آنان گشته است.به نظر مى رسد که امام (عليه السلام) نيز در زمانى که در «کوفه» بود، در يکى از خشکسالى ها مردم را به خارج از شهر براى مراسم «نماز باران» دعوت فرمود، و  به همين مناسبت اين خطبه را ايراد کرد، خطبه اى که مملوّ از درس هاى توحيدى و تربيتى است.در آغاز اين خطبه براى آماده ساختن مردم و زنده شدن روح توحيد و خداپرستى، که سرچشمه هر خير و برکت است، چنين مى فرمايد : «آگاه باشيد ! زمينى که شما را بر دوش خود حمل کرده، و آسمانى که بر سر شما سايه افکنده، هر دو مطيع فرمان پروردگار شما هستند» (أَلاَ وَإِنَّ الاَْرْضَ الَّتِي تُقِلُّکُمْ(1)، وَالسَّمَاءَ الَّتِي تُظِلُّکُمْ، مُطِيعَتَانِ لِرَبِّکُمْ).تعبير به «سماء» (آسمان) اشاره به ابرها يا محلى است که ابرها در آن جا در حرکتند; زيرا عرب واژه «سماء» را به معنى طرف بالا به کار مى برد. گاه به محل ستارگان اطلاق مى کند و مى گويد: ستارگان آسمان، و گاه به محل خورشيد و ماه، و گاه به محل ابرها و حتى محلى که شاخه هاى بلند درختان در آن قرار دارند، آسمان مى گويد، مانند: «(اَصْلُها ثابتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّماءِ); ريشه آن شجره طيبه در زمين و شاخه اش در آسمان است»(2).و در ادامه مى افزايد: «اين دو برکات خودرا همواره به شما مى بخشند، ولى نه به خاطر ترس از شماست، نه براى تقرّب به شما و نه از جهت انتظار نيکى از طرف شما، بلکه (از سوى خدا) مأمور رساندن منفعت به شما شده اند، و به فرمان او گردن نهاده و به آنها دستور داده شده که قيام به مصالح شما نمايند، و چنين کرده اند» (وَمَا أَصْبَحَتَا تَجُودَانِ لَکُمْ بِبَرَکَتِهِمَا تَوَجُّعاً لَکُمْ، وَلاَ زُلْفَةً إلَيْکُمْ، وَلاَ لِخَيْر تَرْجُوَانِهِ مِنْکُمْ، وَلکِنْ أُمِرَتَا بِمَنَافِعِکُمْ فَأَطَاعَتَا، وَأُقِيمَتَا عَلَى حُدُودِ مَصَالِحِکُمْ فَقَامَتَا).* * *نکته:يک درس توحيدى و اخلاقى:اين سخن يک درس توحيدى مهم و يک درس اخلاقى را در بردارد، از يکسو مى فرمايد : خداوند به آسمان و زمين دستور داده است که در خدمت شما باشند، گويا آسمان همچون پدر و زمين همچون مادر، دست به دست هم مى دهند و همه نيازمنديهاى انسانها را از نظر تغذيه، لباس، دارو، مسکن و مرکب در اختيار او مى گذارند، و فرق ميان مطيع و عاصى، مؤمن و کافر نمى گذارند; چون مظهر رحمانيّت حق هستند. و جالب اين که اين سفره گسترده الهى پايان ناپذير است، نسلها مى آيند و مى روند و آنها به خدمات خود ادامه مى دهند.از سوى ديگر آسمان و زمين با آن همه خدمت و برکت، هيچ گونه انتظار پاداشى از انسانها ندارند. بلکه خالصانه و مخلصانه خدمت مى کنند و اين درس مهمى است براى انسانها که در خدمت به نيازمندان انتظار پاداش نبايد داشته باشند.(3)* * *پی نوشت:1. «تقلکم» از مادّه «اقلال» به معنى حمل کردن و برداشتن چيزى گرفته شده است و از آن جا که انسان روى زمين زندگى مى کند گويى زمين او را بر دوش خود حمل کرده است. در بسيارى از شروح نهج البلاغه به جاى «تقلکم»، «تحملکم» آمده که همان معنا را مى رساند.2. ابراهيم، آيه 24.3. سند خطبه: مطابق نقل نويسنده كتاب مصادر نهج البلاغه اين خطبه در كتاب اعلام النبوه ديلمى از امام صادق عليه السلام از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده است و در نهايه ابن اثير در مادّه بطن به تناسب واژه بطنان كه در اواخر اين خطبه آمده اشاره به اين خطبه شده است. (مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 319) در بحار الانوار، جلد 88 نيز اين خطبه از اعلام النبوه ديلمى نقل شده ولى دقيقاً روشن نيست كه ديلمى مؤلف كتاب در چه قرنى مى زيسته است. 
شرح علامه جعفریدر طلب باران:«الا و ان الارض التي تحملكم و السماء التي تظلكم مطيعتان لربكم، و ما اصبحتا تجودان لكم ببركتهما توجعا لكم و لا زلفه اليكم و لا لخير ترجوانه منكم ولكن امرتا بمنافعكم فاطاعتا و اقيمتا علي حدود مصالحكم فقامتا». (آگاه باشيد، زميني كه شما را بر روي خود حمل مي‌كند و آسماني كه بر شما سايه مي‌اندازد، مطيع پروردگار شما هستند. و آنها در تلاش مستمر خود كه بركت خود را به شما مي‌رسانند، نه از روي دلسوزي براي شما است، و نه براي توسل و تقرب به شما و نه براي اميد خير از شما، بلكه آسمان و زمين مامور رساندن منفعت براي شما گشته‌اند و اطاعت امر مي‌نمايند و آن دو براي برآوردن حدود مصالح شما برپا داشته شده‌اند و به اين ماموريت تن در داده‌اند).كيهان بزرگ با دستور خداوندي در مجراي قوانين خود در جريان است و شما از اين جريان برخوردار مي‌شويد:اميرالمومنين عليه‌السلام در اين خطبه مبارك بندگان خدا را به وجوب پناه‌جويي به رحمت خداوندي، هنگامي كه باران از آنان قطع شده باشد، آگاه مي‌سازد. اميرالمومنين عليه‌السلام در اين جملات مبارك، اشاره به يك اصل علمي و فلسفي بسيار بااهميتي مي‌فرمايند كه توجه به آن، براي كاروانيان علوم و معارف جهان‌شناسي بسيار ضروري است. اين اصل علمي و فلسفي چنين است كه واقعيات ثابت و پديده‌هاي متغير و جريانات قانوني كه در اين كيهان بزرگ وجود دارند، نه چنان است كه مستقيما لذائذ و آلام ما را در نظر دارند. و نه چنان است كه حركات قانونمند خود را براي توسل و نزديكي به ما صورت مي‌دهند. اين معني با اشكال مختلفي در ادبيات بعد از ظهور اسلام، در جوامعي اسلامي مطرح شده است. از آنجمله:يكي مرغ بر كوه بنشست و خاست          بر آن كه چه افزود و زان كه چه كاستتو آن مرغي و اين جهان كوه تست          چو رفتي جهان را چه اندوه تستاگر ناچيزي بعد مادي انسان را در برابر كيهان بزرگ درر نظر بگيريم، (همانگونه كه خداوند متعال در قرآن مجيد فرموده است: «لخلق السماوات و الارض اكبر من خلق الناس» (البته آفرينش آمانها و زمين بزرگتر است از آفرينش مردم) خواهيم دانست كه چنان نيست كه عالم هستي با آنهمه عظمتي كه دارد، بطور مستقيم و با كمال آگاهي و آزادي براي برآوردن خواسته‌هاي انسان‌ها حركت مي‌كنند و در معرض كون و فساد قرار مي‌گيند، اگر چه خود انسان با بلند پروازيهاي بي‌اساسي كه دارد، خيال مي‌كند كه همه عالم هستي هيچ كاري جز براي برآوردن خواسته‌هاي او ندارد!! آري:دريا كه به طبع خويش موجي دارد          خس پندارد كه اين كشاكش با اوست!خداوند سبحان مي‌فرمايد: «كم تركوا من جنات و عيون. و زروع و مقام كريم. و نعمه كانوا فيها فاكهين. كذلك و اورثناها قوما آخرين. فما بكت عليهم السماء و ما كانوا منظرين» (آن تبهكاران) چه باغ‌ها و چشمه‌سارها و زراعتها و موقعيت گوارا و نعمتي كه در آن، داراي رفاه و نشاط بودند، از خود گذاشتند (و گذشتند) بدينسان آن امتيازات را به قومي ديگر واگذاشتيم، پس نه آسمان براي آنان اشكي ريخت و نه به آنان مهلتي داده شده) با نظر به اين مطلب، يك مسئله بسيار بااهميت كه از دوران‌هاي پيشين مطرح شده است، به حل و فصل نهايي خود مي‌رسد. مسئله اين است: آيا كيهان بزرگ فعاليت مي‌كند تا حقائقي بعنوان غايات (هدف‌ها) تحقق پيدا كند، يا كيهان بعنوان علل ماشيني فعاليت مي‌كند، و آن حقائق بعنوان معلولات طبيعي از آنها به وجود مي‌آيند؟با يك مثال ساده، مسئله چنين است: آيا آفتاب فعاليت مي‌كند، تا آنچه در منظومه شمسي قرار دارند، به وضع و موقعيتهاي خود بعنوان غايت و هدف برسند. يا آفتاب كار خود را انجام مي‌دهد و معلولات آن بطور جبر به وجود مي‌آيند؟ يعني آيا خورشيد فعاليت مي‌كند تا در كره زمين نباتات برويند و معادن به وضع خود برسند يا اينكه خورشيد كار خود را بدون آگاهي از آينده و توجه به هدف و غايت و غيرذلك، انجام مي‌دهد و آن موجودات (معادن، نباتات جانداران، مخصوصا انسانها) داراي وضع و موقعيتهاي خود مي‌گردند؟ مطلبي را كه اميرالمومنين عليه‌السلام در اين مورد فرموده است. پاسخ نهايي است كه فوق آن، قابل تصور نمي‌باشد.كلام اميرالمومنين عليه‌السلام چنين است: آنچه كه موجودات زميني و آسماني انجام ميدهند، ذاتا با اين هدف‌گيري نيست كه خواسته‌هاي شما را در دو قلمرو جلب لذت و دفع الم برآورند اصلا هيچ توجه و اراده‌اي به اين قضيه ندارند كه شما نيازمند تحصيل خير و منفعت هستيد و آنها آگاهانه و آزادانه در مسير رفع اين نيازمندي شما به فعاليت پرداخته‌اند. آن موجودات (زميني و آسماني) با دستور خداوندي به فعاليت خود مشغولند، از آين اشتغال حكمت‌آميز شما برخوردار مي‌شويد و مصالح خود را به دست مي‌آوريد و مفاسد را از خود دفع مي‌نماييد. اما اينكه همه اجزاء و پديده‌ها و روابط و حركت و تحول اين كيهان بزرگ كه ما با نظر به بعد طبيعي، حزئي ناچيز از آن هستيم، پيرو دستور خداوندي بوده، و حافظ قوانين جاريه در آنها خداوند سبحان است. با طرق علمي و فلسفي و منابع اسلامي كاملا قابل اثبات مي‌باشد.تنها بعنوان نمونه: شما مي‌توانيد به اين حقيقت علمي محض توجه كنيد كه- آنچه كه در جهان عيني مي‌گذرد و قابل مشاهدات حسي و علمي است، جريان پديده‌هاي بيشمار به ترتيب دو موقعيت (علي و معلولي) است بدون اينكه خود رابطه ضروري (عليت) قابل مشاهده حسي و علمي مستند به حس بوده باشد. حال، اين سوال پيش مي‌آيد كه چرا همه چيز از همه چيز صادر نمي‌گردد؟ بلكه همواره واقعيات معيني (علتها) هستند كه واقعيات معين ديگري (معلول‌ها) را به وجود مي‌آورند. بنا به نقل برتراندراسل از ديويد هيوم، او (هيوم) مي‌گويد: (من نمي‌دانم) اين پاسخ ناشي از فروتني نيست، زيرا هر متفكري كه نتواند ثابتهاي گرداننده متغيرات عالم هستي را كه مستند به خدا است بپذيرد هيچ چاره‌اي جز همين كه بگويد: (من نمي‌دانم) ندارد. ولي با نظر به كلام مبارك اميرالمومنين عليه‌السلام پاسخ كامل به مسئله مورد بحث داده مي‌شود و جهل ما به علم مبدل مي‌گردد. مضمون كلام آن حضرت با قالب ادبي چنين مي‌شود:قرن‌ها بگذشت و اين قرن نويست           ماه آن ماه است آب آن آب نيستعدل آن عدل است و فضل آن فضل هم          گرچه مستبدل شد اين قرن و اممقرن‌ها بر قرن‌ها رفت اي همام          وين معاني برقرار و بردوامشد مبدل آب اين جو چند بار          عكس ماه و عكس اختر برقرارپس بنايش نيست بر آب روان          بلكه بر اقطار اوج آسمان (مولوي)توضيحي درباره اينكه سببيت سبب‌ها (عليت علتها) از ذات خود اشياء ناشي نمي‌گردد، در ابيات زير بخوبي منعكس شده است:سنگ بر آهن زني آتش جهد          هم به امر حق قدم بيرون نهدآهن و سنگ ستم بر هم مزن          كاين دو مي‌زايند همچون مرد و زنسنگ و آهن خود سبب آمد وليك           تو به بالاتر نگر اي مرد نيككاين سبب را آن سبب آورد پيش        بي‌سبب هرگز سبب كي شد ز خويش!اين سبب را آن سبب عامل كند           باز گاهي بي‌پر و عاطل كندآن سببها كانبيا را رهبر است          آن سبب‌ها زين سببها برتر استاين سبب را محرم آمد عقل ما         وان سببها راست محرم انبياءاين سبب چه بود؟ بتازي گورسن       اندر اين چه اين رسن آمد به فنگردش چرخ اين رسن را علت است         چرخ گردان را نديدن زلتستاين رسنهاي سببها در جهان         هان و هان زين چرخ سرگردان مدانتا نماني صفر و سرگردان چو چرخ         تا نسوزي تو ز بي‌مغزي چو مرغباد، آتش مي‌شود از امر حق          هر دو سرمست آمدند از خمر حقگر نبودي واقف از حق جان باد          فرق چون كردي ميان قوم عادحال كه چنين است، وقتي كه مي‌خواهيد به نماز استسقاء برويد، نخست قلب خود را بررسي كنيد. اگر ديديد سوز و اخلاصي داريد، حتما چتر را فراموش نكنيد. هنوز در حوزه علميه قم و در ميان اهالي قم كساني هستند كه نماز استسقاي مرحوم آيه‌الله آقاي سيد محمد تقي خوانساري را كاملا به ياد دارند. آيه‌الله خوانساري از اعاظم مراجع عالم تشيع و از حيث فضل و علم و تقوي در درجه‌اي بسيار ممتاز بودند و اينجانب مانند عده‌اي فراوان از طلاب حوزه علميه قم در آن زمان محضر مبارك آن شخصيت والا را تا مدتي درك و در نمازهايي كه به امامت آن بزرگوار در مدرسه فيضيه تشكيل مي‌شد، شركت مي‌كرديم. در سال 1363 هجري قمري خشكسالي ناگواري، قم و شهرك‌ها و روستاهاي پيرامون قم را تهديد مي‌كرد، بطوري كه نگراني شديد، همه مردم را ناراحت كرده بود. در اين موقع روحانيت و مردم از آيه‌الله خوانساري استدعا كردند كه مغفور له نماز استسقاء بجا بياورند. و ايشان با جمعي زياد از روحانيون با بجا آوردن شرائط نماز استسقاء به (خاك فرج) قم حركت كردند. اينجانب كاملا به ياد دارم پس از سجده طولاني آن بزرگوار ابرهايي پراكنده در فضا نمودار گشته و تدريجا بهم پيوستند و ما هنوز به شهر قم وارد نگشته بوديم كه ابرها متراكم گشته و باران شديدي باريدن گرفت و از الطاف الهي خشكسالي بر طرف شد.اين داستان را تا حدودي مشروح‌تر، از مجله حكمت شماره 12 سال اول از صفحات 29 و 30 و 31 در اينجا مي‌آوريم: آيت‌الله خوانساري و نماز استسقاء يكي از بزرگان آثار مرحوم آيه‌الله خوانساري قدس‌الله روحه كه براي عموم مسلمين موجب افتخار و مباحات گرديد نماز استسقائي بود كه آن شخص بزرگ بجاي آورد. و ملل جهان خواهي نخواهي در برابر عظمت اسلام سر تعظيم و تكريم فرود آورده دنيائي متوجه عالم روحانيت و شخصيت آن پيشواي مقدس شيعه گرديد در سال 1362 ه- ق كه رحمت الهي از شهرستان قم و حومه آن قطع شده و از آغاز بهار تا اوايل خرداد ماه بهيچوجه باراني از آسمان رحمت نازل نشده بود دشت و هامون خشك و مزارع در اثر بي‌آبي پژمرده و آخرين مراحل حيات خود را مي‌پيمودند منظره غم‌انگيز و وحشت‌آوري در سراسر اين منطقه ايجاد و خرمن اميد مردم را بر باد ميداد، در يك چنين موقعيت خطرناك و ساعات وحشتناكي كه اميد افراد رفته رفته به نااميدي مبدل مي‌گرديد و بيم قحط و غلا اين سامان را تيره مي‌ساخت نسيم صبح رحمت و اشعه الهيه وزيدن گرفته يگانه مرد ايمان و خداپرستي كه در كانون معرفت اسرار حقيقت آموخته و آن گوهر گرانبهائيكه در گنجينه تقوي و فضيلت براي چنين موقعي اندوخته شده بود با عزمي متين و ايماني راسخ دامان همت بر كمر زده تصميم گرفت بوسيله نماز استقسقاء و دعا طلب باران از منبع رحمت الهيه نموده روي عجز و نياز به درگاه خداوند رحيم آرد،- اراده خود را بعموم طبقات اعلام- و در روز جمعه يكساعت از طلوع عازم گرديد كه با رعايت دستور مقدس اسلام مشغول نماز گردد. مردمي كه بر اثر سستي ايمان بخداوند خوش‌گمان نبودند بزعم فاسد خود از راه خيرخواهي بحضرتش معروض داشتند ممكن است اين نماز بلا اثر مانده و مقام شامخ شما در نظر جمعيت كاسته شود ولي آن رادمرد كه هيچكس را جز خداي خود نمي‌ديد و جز سخن حق نمي‌شنيد بدين سخنان وقعي نگذارده ميفرمود من به دستوري كه از شارع اسلام رسيده عمل نموده وظيفه خود را انجام ميدهم و بيمي از گفته اين و آن ندارم آنچه صلاح باشد واقع خواهد شد- اين بود كه طبق مقررات دينيه خود و يكعده از مردان ايماني با داشتن روزه چنانچه دستور رسيده رداء مبارك را از راست بچپ و بالعكس انداخته با پاي برهنه استغفارگويان و تضرع‌كنان رهسپار سمت خاك فرج گرديد و به اميد فتح و فرج رو به بيابان نهادند.اتفاقا اين حادثه مصادف با موقعي بود كه قسمتي از قواي متفقين متمركز در ايران شده و يكعده از لشكر انگليسي و آمريكائي در حدود خاك فرج (كه در ضلع شمال شرقي نيم كيلومتري شهر قم قرار گرفته) جاي داشتند- قبلا به آنها خبر رسيده بود كه عده زيادي از اهالي در نظر دارند به اين حدود آمده و چاه آبي را كه مورد استفاده آنها است پر نموده بعلاوه ممكن است خطر بزرگي متوجه آنان شود آنها كه از جربان قضايا هيچ اطلاعي نداشتند و نيز هياهوي مردم تاييد افكارشان را مي‌نمود كاملا مجهز براي دفاع گرديده حتي رگبارها را بسوي جمعيت قرار دادند، تا هنگام هجوم مردم دفاع نمايند- مرحوم آيت‌الله فقيد كه تنها متوجه به خداي خود بود هدف مخصوص داشت با نهايت رشادت و متانت بوضع خود ادامه داده با حضور متجاوز از بيست هزار نفر تقريبا در حال تضرع و خشوع بذات مقدس ربوبي، نماز استسقاء را بجاي آورده با خطبه و دعاء پايان يافت. دلها مي‌طپيد و رنگها در پريدن بود هر كس با خود زمزمه و نوائي داشت كه آيا اين دعا به هدف اجابت خواهد رسيد يا نه؟ متخصصين اروپائي كه در لشكر متفقين بودند اوضاع جوي را بدقت مورد بررسي قرار داده ابدا امارات نزول باران را مشاهده ننمودند. فرداي آن روز آثار رحمت الهي ظاهر و ابرهاي متراكم آسمان قم را پوشيده باراني بي‌نظير در شهر و حومه باريد بطوريكه سيل در رودخانه قم به جريان افتاده روحي تازه در سراسر باغات و مزارع و بيابان طف ديده دميده، و زمين كه بر اثر بي‌آبي خشك و آتشين شده بود خلد برين گرديد و مصداق اين آيه مباركه هويدا گرديد … (و استغفروا ربكم انه كان غفارا يرسل السماء عليكم مدرارا).ظهور اين كرامت بزرگ و دعاء سريع‌الاجابه در جهان اثر عجيبي بخشيده بطوريكه ژنرال‌ها و فرماندهان لشكر متفقين نيز تسليم مقام ديني شده از آن بزرگوار خواستار شدند براي رفع غائله جنگ جهاني دعا فرمايند و از مقامات رسمي لندن و آمريكا وقوع حادثه شگفت‌انگيز بوسيله راديو در تمام دنيا پخش گرديد حقانيت دين مبين اسلام عملا بر جهانيان آشكار گشت و بر آن مردم مادي و عناصر ناپاكي كه به ديانت و اسلاميت بنظر حقارت مي‌نگريستند ثابت شد كه مردان پاك و بافضيلتي در عالم هستند كه بلاواسطه با عالم غيب پيوسته و مي‌توانند با نيروي ايمان جهاني را تكان دهند و طبيعت به اذن خداوند جهان در زير فرمان آرند. درود فراوان به روان پاكت باد- اي رادمرد با حقيقت و ايماني كه اسلام را زنده ساخته قوت اسلام را بمردم جهان نمايش دادي.كافي است براي قبول اينگونه گرفتاريها، به داستان بسيار مختصري از مشهورترين فيزيكدان قرن معاصر توجه شود. در سال 1949 اينشتين درباره ملاقات خود با يكي از سران آمريكايي چنين نوشت: اخيرا با يكي از شخصيتهاي باهوش آمريكايي كه به صورت ظاهر مردي صاحب حسن نيت بود، مذاكره مي‌كردم و به او تذكر دادم كه خطر جنگ جديدي بشريت را تهديد مي‌كند و اگر چنين جنگي در گيرد، احتمالا نوع بشر منهدم خواهد گشت. و فقط تشكيلاتي كه مافوق ملتها باشد، مي‌تواند از چنين خطري جلوگيري كند. اما با نهايت تعجب مشاهده كردم كه مخاطب من چنين جواب داد: به چه دليل شما تا اين اندازه مخالف با انهدام نوع بشر مي‌باشيد؟ (اگرعبارات بعدي متفكر مزبور را در تفسير پاسخ مخاطبش مورد دقت قرار بدهيم، خواهيم ديد كه حتي ممكن است يكي از بزرگترين عللي كه مخاطب را وادار به چنين پاسخ حيرت‌انگيزي كرده است، همان فرسودگي حيات بشري است كه نتيجه و يا عكس‌العمل قطعي جرم‌ها و جنايات و بطور عام نتيجه يا عكس‌العمل گناهاني است كه بشر با كمال بي‌اعتنايي و به انگيزگي لذت پرستي و خودكامگي مرتكب آنها گشته است).متفكر مزبور (اينشتين) مي‌گويد: چنين جواب تند و صريحي از رنج دروني و بدبختي آشكاري حكايت مي‌كند كه مولود جهان امروز است. اين جواب بنظر من جواب كسي است كه كوشش بسيار كرده است تا تعادلي در وجود خويش ايجاد كند، ولي توفيق نيافته است، و حتي اميد توفيق را هم از دست داده است. اين جواب بيان انزوايي دردناك است كه همه افراد بشر امروزه از آن رنج مي‌برند. آيا ابتلاء و ناگواري و بسته شدن راه خيرات و نابود شدن اميدها و آرزوها بالاتر از اين قابل تصور است كه بشر امروزي خود را در يك بن‌بست غير قابل گشايش ببيند؟ آيا سخت تر از اين نتائج نابودكننده براي گناهان مي‌توان تصور نمود كه هستي و نيستي و زندگي و مرگ براي انسان يكسان باشند؟ چه بايد كرد كه تخدير و هستي‌هاي متنوع نمي‌گذارد كه انسان بفهمد- نيستي غير از هستي است.آتشش پنهان و ذوقش آشكار            دود او ظاهر شود پايان كار 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه در طلب باران ايراد فرموده است:ما پيش از اين گفته ايم كه در جود و بخشش إلهى هيچ بخل و منعى وجود ندارد، و آنچه در اين جهان مانع وصول فيوضات ربّانى مى شود عدم قابليّت بندگان است، زيرا هر كسى استعداد چيزى را داشته باشد به آن مى رسد و به او افاضه مى شود، بنا بر اين امام (ع) در آغاز اين خطبه به مردم گوشزد مى كند كه لازم است در كسب قابليّت و شايستگى براى توجّه رحمت خداوند به آنها كه با قطع باران از آن محروم گشته اند بكوشند، و اين مطلب مدلول گفتار آن حضرت از «ألا و إنّ الأرض...» مى باشد.امام (ع) نخست در آغاز خطبه تذكّر مى دهد كه اين زمينى كه براى رستنيها مانند مادر، و آسمانى كه براى آفريدگان جهان به منزله پدر است فرمانبردار پروردگار خويشند، ممكن است مراد از آسمان، ابرهاى بارنده و يا آسمانها باشد كه با حركات و گردشهاى خود موجب بروز قابليّت در موجودات و پيدايش دگرگونيها در اين جهان مى باشند. اين كه فرموده است هر دو مطيع پروردگارند منظور اين است كه در زير فرمان قدرت خداوندند.در عبارت «و ما أصبحتا... ترجوانه منكم» نكته اى است و آن عبارت از اين است كه: حوادثى كه در نتيجه تأثيرات كرات آسمانى در اين جهان پديد مى آيد، معلول اراده و قصد ذاتى آنها نيست و مانند آنچه از نظر اغراض مادّى ميان مردم متداول است، براى دلسوزى به حال مردم يا جهت تقرّب و كسب منزلت و يا به اميد جلب منفعت از آنها ناشى نمى شود، زيرا آسمانها و زمين از اين امور بى نيازند، ليكن چون كرات آسمانى براى كسب كمالاتى كه شايسته آنهاست و از جانب خداوند متعال براى آنها مقرّر شده، پيوسته در گردش و جنبش بوده و رام و مطيع اويند، و از اين حركتها زمين براى رويش گياه و كشت و زرع آماده و حيوانات و آذوقه و ارزاق كه مايه بقاى آنهاست پديد آمده است، لذا مصالح و منافع حيوانات نيز بسته به همين حركات و اتّصالات كرات سماوى بوده و به فرمان خداوند مدبّر عزيز و حكيم بر وفق آنها جارى مى باشد، و امام (ع) اين معنا را ضمن عبارت «و لكن... فأقامتا» بيان فرموده است.و منظور از آنچه تا اين جا گفته شده اين است كه عظمت مقام ربوبى در دلها جايگزين شود، و ارزاق و اسباب حصول آنها را از او بدانند و به او منسوب كنند، تا در نتيجه مردم به سوى او رو آورند و گناهان را كه مانع افاضه رحمت پروردگار است ريشه كن سازند. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 9، ص: 4 و من خطبة له عليه السّلام في الاستسقاء و هي المأة و الثالثة و الاربعون من المختار في باب الخطب:ألا و إنّ الأرض الّتي تحملكم، و السّماء الّتي تظلّكم، مطيعتان لربّكم، و ما أصبحتا تجودان لكم ببركتهما توجّعا لكم، و لا زلفة إليكم، و لا لخير ترجوانه منكم، و لكن أمرتا بمنافعكم فأطاعتا، و أقيمتا على حدود مصالحكم فقامتا.اللغة:(الأرض) مؤنثة و الجمع أرضون بفتح الرّاء (و السّماء) المظلّة للأرض قال ابن الأنباري: تذكّر و تؤنّث و قال الفراء: التذكير قليل و هو على معنى السّقف و السّماء أيضا المطر قال الفيومى: مؤنّثة لأنّها في معنى السّحابة و كلّ عال مظلّ سماء حتّى يقال اظهر الفرس سماء و (جاد) بالمال بذله و جادت السّماء أمطرت و الأرض أنبتت و (توجّع) لفلان رثاه.الاعراب:جملة تجودان، منصوبة المحلّ على أنّه خبر أصبحت أو أصبح بمعنى صار قال نجم الأئمة ما محصّله: إنّ من خصائص كان ما ذهب إليه ابن درستويه، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 9، ص: 5 و هو أنّه لا يجوز أن يقع الماضي خبر كان فلا يقال كان زيد قام، و فعل ذلك لدلالة كان على المضىّ فيقع المضىّ في خبره لغوا فينبغي أن يقال كان زيد قائما أو يقوم، و كذا ينبغي أن يمنع يكون زيد يقوم لتلك العلّة إلى أن قال: و منع ابن مالك و هو الحقّ من مضىّ خبر صار و ليس و ما دام و كلّ ما كان ماضيا من ما زال و لا زال و مراد فاتها، لدلالة صار على الانتقال في الزمن الماضي إلى حالة مستمرّة و هي مضمون خبرها، و كذا ما زال و أخواتها موضوعة لاستمرار مضمون اخبارها في الماضي و ما يصلح الاستمرار هو الاسم الجامد نحو هذا أسد أو الصفّة نحو زيد قائم أو غنيّ أو مضروب أو الفعل المضارع نحو زيد يقدم في الحرب و يسخو بموجوده، فناسبت الثلاثة لصلاحيتها للاستمرار أن يقع خبرا لصار و أخواتها من أصبح و أمسى و ظلّ و بات و كذا ما زال و أخواتها بخلاف الماضي فانّه لا يستعمل في استمرار هذه الثلاثة فلم يقع خبرا لهذه الأفعال. و توجّعا، مفعول لأجله و العامل فيه تجودان.المعنى:اعلم أنّ هذه الخطبة الشريفة خطبها في الاستسقاء و طلب السّقياء كالخطبة المأة و الرابعة عشر، و قد قدّمنا في شرح تلك الخطبة كيفية الاستسقاء و ما يناسب شرحها من الأخبار.و أقول هنا: انّه عليه السّلام لما كان بصدد الدعاء و طلب الرحمة من اللَّه سبحانه و تعالى و كانت استجابة الدّعاء موقوفة على وجود المقتضى و انتفاء الموانع، قدّم أمورا مهمّة أمام الدّعاء تنبيها للسامعين و من كان معه عليه السّلام من المستسقين على ماله مدخلية في استجابة دعائهم و انجاح مقصدهم كى لا يردّوا خائبين و لا ينقلبوا و اجمين.فنبّه أوّلا على أنّ الأرض و السّماء مخلوقان مقهوران تحت قدرة اللَّه سبحانه و النّفع و الضّرر الحاصلان منهما بالجود و الامساك لا ينشآن منهما بنفسهما و بالاستقلال منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 9، ص: 6 و إنّما ينشآن منهما بتعلّق مشيّة الفاعل المختار و تدبير الحكيم المدبّر سبحانه و على ذلك فاللّازم على العباد في الدّاهية و النّاد أن تقرعوا بأيدى السّؤال و الذلّ و الابتهال بابه، و يتوجّهوا في انجاح الآمال إلى جنابه عزّ و جلّ.و هو قوله: حقيقت و مجاز (ألا و إنّ الأرض الّتي تحملكم و السّماء الّتي تظلّكم) أى تعلوكم و تشرف عليكم أو تلقى اليكم ظلّها و المراد بالسّماء إمّا معناها المجازى أعنى السّحاب، أو الحقيقي باعتبار أنّ زوال المطر من السّماء لا لكون السّماوات بحركاتها أسبابا معدّة لكلّ ما في هذا العالم من الحوادث كما زعمه الشّارح البحراني.و يؤيّد الثّاني ظواهر الآيات التي تدلّ على نزول المطر من السّماء مثل قوله سبحانه: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً»* و قوله: «وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً» و نحوها مما يقرب عشرين آية.و يؤيّد الأوّل ظاهر قوله سبحانه: «اللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلى بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَحْيَيْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» و قوله: «وَ هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالًا سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ» الآية.و يدلّ على الاحتمالين ما في البحار من علل الشّرائع للصّدوق عن أبيه عن الحميري عن هارون عن ابن صدقة عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهم السّلام قال: كان عليّ عليه السّلام يقوم في المطر أوّل مطر يمطر حتّى يبتلّ رأسه و لحيته و ثيابه فيقال له: يا أمير المؤمنين الكنّ الكنّ فيقول: إنّ هذا ماء قريب العهد بالعرش ثمّ أنشأ عليه السّلام يحدّث فقال إنّ تحت العرش بحرا فيه ماء ينبت به أرزاق الحيوانات و إذا أراد اللَّه أن ينبت به ما يشاء لهم رحمة منه أوحى اللَّه عزّ و جلّ فمطر منه ما شاء من سماء إلى سماء حتّى يصير إلى السّماء الدنيا، فتلقيه إلى السّحاب و السّحاب بمنزلة الغربال ثمّ يوحى اللَّه عزّ و جلّ إلى السّحاب أن اطحنيه و اذيبيه ذوبان الملح في الماء ثم انطلقي به إلى موضع كذا و كذا و عبابا أو غير عباب، فتقطر عليهم على النحو الذي يأمرها به فليس من قطرة تقطر إلّا و معها ملك حتّى تضعها بموضعها، الحديث. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 9، ص: 7 و رواه في الكافي عن هارون عن مسعدة بن صدقة نحوه.قال الرّازي في تفسير قوله: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً»* اختلف النّاس فيه:فقال الجبائي إنّه تعالى ينزل الماء من السّماء إلى السّحاب و من السّحاب إلى الأرض يقال لأنّ ظاهر النصّ يقتضي نزول المطر من السّماء و العدول عن الظاهر إلى التّأويل إنّما يحتاج إليه عند قيام الدّليل على أنّ إجراء اللّفظ على ظاهره غير ممكن، و في هذا الموضع لم يقم دليل على امتناع نزول المطر من السّماء فوجب إجراء اللّفظ على ظاهره إلى أن قال:و القول الثّاني المراد انزل من جانب السّماء ماء.و القول الثالث انزل من السّحاب ماء و سمّا اللَّه السّحاب سماء لأنّ العرب تسمّى كلّ ما فوقك سماء كسماء البيت، انتهى.و رجّح في موضع آخر نزول المطر من السّحاب قال: لأنّ الانسان ربما كان واقفا على قلّة جبل عال و يرى الغيم أسفل فاذا نزل من ذلك الجبل يرى الغيم ماطرا عليهم، و إذا كان هذا الأمر مشاهدا بالبصر كان النزاع باطلا، هذا.و قوله: (مطيعتان لربّكم) وصفهما بالاطاعة تنبيها على عظمة قدرته سبحانه و نفوذ امره فيهما كما قال تعالى: «فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ» (و ما أصبحتا تجودان لكم ببركتهما) أى ما صارت السّماء تجود لكم بالأمطار و لا الأرض تجود لكم بالانبات (توجّعا لكم) أي تألّما لما أصاب بكم (و لا زلفة) و تقرّبا (اليكم و لا لخير ترجوانه منكم) كما هو المعهود المتعارف في جود النّاس بعضهم لبعض حيث إنّهم يبذلون المال للترحّم أو التقرّب أو لجلب الخير أو لدفع الضرّ أو نحو ذلك، و أمّا السّماء و الأرض فلا يتصوّر في حقوقهما ذلك لأنّهما أجسام جامدة غير شاعرة لا يوجد ما يوجد منهما بالارادة و الاختيار. (و لكنّ) هما مسخّرتان تحت قدرة اللَّه و مشيّته تعالى تلميح (أمرتا بمنافعكم فأطاعتا و اقيمتا على حدود مصالحكم فقامتا) و المراد بالأمر و الاقامة الأمر و الاثبات التكويني كما أنّ المراد بالقيام و الاطاعة الثبات و الجرى على وفق ما أراد اللَّه سبحانه منهما. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 9، ص: 8 و في هاتين القرينتين تلميح إلى قوله سبحانه: «وَ مِنْ آياتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ، وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ» أى يريكم البرق خوفا من الصّاعقة و للمسافر و طمعا في الغيث و للمقيم، و ينزل من السّماء مطر فيحيى به الأرض بالنّبات بعد موتها و يبسها و جدوبها، و قيام السّماء و الأرض بأمره باقامته لهما و إرادته لقيامهما.قال الطبرسي: بلاد عامة تدعمها و لا علاقة تتعلّق بهما بأمره لهما بالقيام كقوله تعالى: «إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» و قيل بأمره أي بفعله و امساكه إلّا أنّ افعال اللَّه عزّ اسمه تضاف إليه بلفظ الأمر لأنّه أبلغ في الاقتدار فانّ قول القائل أراد فكان أو أمر فكان أبلغ في الدلالة على الاقتدار من أن يقول فعل فكان، و معنى القيام الثّبات و الدّوام انتهى.و قد مضى تفصيل الكلام في منافع السّماء و الأرض و تحقيق ما يتعلّق بمصالحها في شرح الخطبة التّسعين فليراجع هناك هذا.الترجمة:از جمله خطب شريفه آن ولىّ دين و سيّد وصيّين است در مقام استسقا و باران خواستن از خدا كه فرموده:آگاه باشيد بدرستى كه زمينى كه بر مى دارد شما را، و آسمانى كه سايه مى افكند بر شما، مطيع و منقاد هستند پروردگار شما را، و نگرديده اند آن آسمان و زمين كه ببخشد بشما بركت خودشان را بجهة غمخوارى از براى شما، و نه بجهة تقرّب و منزلت بسوى شما، و نه از جهة خيري كه اميدوار باشند بآن از شما، و لكن مأمور شدند از جانب خداوند قادر قاهر بمنفعتهاي شما، پس اطاعت كرده اند و بر پا داشته شده اند بر نهايات مصلحت هاى شما، پس قيام نموده اند.  
بخش ۲ : استغفار، راه افزایش روزی [منبع]

إِنَّ اللَّهَ يَبْتَلِي عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّيِّئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ وَ حَبْسِ الْبَرَكَاتِ وَ إِغْلَاقِ خَزَائِنِ الْخَيْرَاتِ، لِيَتُوبَ تَائِبٌ وَ يُقْلِعَ مُقْلِعٌ وَ يَتَذَكَّرَ مُتَذَكِّرٌ وَ يَزْدَجِرَ مُزْدَجِرٌ، وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الِاسْتِغْفَارَ سَبَباً لِدُرُورِ الرِّزْقِ وَ رَحْمَةِ الْخَلْقِ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً»؛ فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً اسْتَقْبَلَ تَوْبَتَهُ وَ اسْتَقَالَ خَطِيئَتَهُ وَ بَادَرَ مَنِيَّتَهُ.

دُرُور : فراوان شدن 
۲. فلسفه آزمايش ها:
خداوند بندگان خود را كه گناه كارند، با كمبود ميوه ها، و جلوگيرى از نزول بركات، و بستن در گنج هاى خيرات، آزمايش مى كند، براى آن كه توبه كننده اى باز گردد، و گناهكار، دل از معصيت بكند، و پند گيرنده، پند گيرد، و باز دارنده، راه نافرمانى را بر بندگان خدا ببندد، و همانا خدا استغفار و آمرزش خواستن را وسيله دائمى فرو ريختن روزى، و موجب رحمت آفريدگان قرار داد و فرمود: «از پروردگار خود آمرزش بخواهيد، كه آمرزنده است، بركات خود را از آسمان بر شما فرو مى بارد، و با بخشش اموال فراوان و فرزندان، شما را يارى مى دهد، و باغستان ها و نهرهاى پر آب در اختيار شما مى گذارد».
پس رحمت خدا بر آن كس كه به استقبال توبه رود، و از گناهان خود پوزش طلبد، و پيش از آن كه مرگ او فرارسد، اصلاح گردد.
 
(3) (پس نباريدن آسمان و نروئيدن زمين در موقع مقتضى بسبب بد كردارى بنده و گناه او است كه مانع مستعدّ بودن براى قبول رحمت و افاضه جود و بخشش حقّ تعالى مى باشد، لذا) خداوند بندگان خود را كه به كارهاى ناشايسته مشغولند بكم شدن ميوه ها و باز داشتن بركات و بستن در خزينهاى نيكوئيها، مى آزمايد تا توبه كننده متنبّه گشته توبه و بازگشت نمايد، و گناه را از خود رانده ترك كند (ديگر مرتكب گناه نشود) و پند گيرنده پند پذيرد، و سر خرده منزجر گردد (گناه نكرده بكار زشت نگرايد)
(4) و خداوند استغفار (آمرزش خواستن) را سبب فراوانى روزى و رسيدن رحمت و مهربانى قرار داده، و (در قرآن كريم سوره 71 آیه 12-10 فرموده: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً - يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً -وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ» يعنى از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او آمرزنده گناهان است (پس از توبه و بازگشت) ابر را مى فرستد كه پى در پى بر شما ببارد، و شما را بمالها و پسران كمك مى دهد (اموال و اولاد شما را زياد مى گرداند).
(5) پس خداوند رحمت كند (بيامرزد) مردى را كه به توبه و بازگشت (از گناه) رو آورد، و گناهى را كه مرتكب شده طلب فسخ نمايد (بخواهد تا حقّ تعالى از كيفر كردار زشتش بگذرد) و بر مرگ خود پيشى گيرد (پيش از رسيدن مرگ از گناهان توبه و بازگشت نموده عمل صالح و كردار نيك را شعار خويش قرار دهد).
 
ايزد تعالى بندگانش را كه مرتكب اعمال ناشايست شوند، به كاسته شدن ميوه هاشان و نگه داشتن بركات از ايشان و فرو بستن خزاين خيرات به روى آنان مى آزمايد. تا توبه كنندگان توبه كنند و گناهكاران از گناه كردن باز ايستند و پندگيرندگان پند گيرند. و آن كه اراده گناه كرده و منزجر گردد.
خداوند، آمرزش خواستن را سبب فراوانى روزى و رحمت بر آفريدگان قرار داده، كه فرمايد: «از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او آمرزنده است. تا از آسمان برايتان پى در پى باران فرستد. و شما به اموال و فرزندان مدد كند.» پس، خداوند رحمت كند كسى را كه به توبه روى آورد و از خطاهاى خود بخشش طلبد و بر مرگ خود پيشى گيرد و تدارك امر آخرت كند.
 
خداوند بندگان خويش را هنگامى که اعمال بد انجام دهند، به کمبود ميوه ها و جلوگيرى از نزول برکات آسمان و بستن درهاى گنجهاى خيرات مبتلا مى سازد، تا توبه کاران توبه کنند، گنهکاران دست از گناه بکشند، پندپذيران پند گيرند، و عاصيان از معصيت باز ايستند.
خداوند سبحان استغفار از گناه را، سبب فزونى رزق و مايه رحمت خلق قرار داده است، و (در قرآن) چنين فرموده است: «از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد، که او بسيار آمرزنده است، برکات خويش را از آسمان بر شما فرو مى فرستد، و با بخشش اموال و فرزندان، شما را کمک مى کند، و باغهاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختيارتان قرار مى دهد» پس رحمت خدا بر آن کس که به استقبال توبه بشتابد، از خطاى خويش پوزش طلبد و (با اعمال صالح) بر مرگ پيشى گيرد.
 
خدا، بندگان خود را به كيفر كارهاى زشت آنان، مبتلا سازد به كاهش ميوه درختان، و به ناباريدن باران، و بستن گنجينه هاى خير به روى ايشان، تا توبه خواه توبه كند، و معصيت كار دل از معصيت بكند، و پند گيرنده پند بپذيرد، و بازدارنده، راه نافرمانى را بر بندگان بگيرد.
و خدا آمرزش خواستن را وسيلت پيوسته داشتن روزى بر روزى خواران قرار داده است، و موجب رحمت برآفريدگان، و فرموده است: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ، مِدْراراً وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهارا». پس خدا بيامرزد كسى را كه پيشباز توبه رود، و از گناهانش بخشش طلبد، پيش از آنكه مرگش برسد.
 
خداوند بندگانش را به وقت اعمال بدشان به كمبود ميوه ها، و باز داشتن بركات، و بستن در خيرات آزمايش مى كند، تا توبه كننده توبه كند، و گناهكار دل از گناه قطع نمايد، و پند گيرنده پند گيرد، و خوددارى كننده از گناه خوددارى كند.
و خداوند سبحان توبه را سبب فراوانى روزى و رحمت بر خلق قرار داد و فرمود: «از خداوند آمرزش بخواهيد، كه او بسيار آمرزنده است. بعد از توبه شما باران آسمان را فراوان بر شما ببارد. و شما را به اموال و فرزندان مدد دهد.» پس رحمت خدا بر كسى كه توبه را استقبال كند، و از گناهانش پوزش خواهد، و پيش از فرا رسيدن مرگ به اعمال شايسته بپردازد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام، ج‏5، ص: 594-590 گناه و کمبود باران و برکات:در اين بخش امام (عليه السلام) براى آماده ساختن مردم جهت نماز و دعاى باران، به نکته مهمى اشاره کرده مى فرمايد : «خداوند بندگان خويش را به هنگامى که اعمال بد انجام مى دهند به کمبود ميوه ها و جلوگيرى از نزول برکات آسمان و بستن درهاى گنج هاى خيرات مبتلا مى سازد، تا توبه کاران توبه کنند، گنهکاران دست از گناه بکشند، پندپذيران پند گيرند و عاصيان از گناه باز ايستند». (إنَّ اللهَ يُبْتَلِي عِبَادَهُ عِنْدَ الاَْعْمَالِ السَّيِّئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ، وَ حَبْسِ الْبَرَکَاتِ، وَ إغْلاَقِ خَزَائِنِ الْخَيْرَاتِ، لِيَتُوبَ تَائِبٌ، وَ يُقْلِعَ مُقْلِعٌ، وَ يَتَذَکَّرَ مُتَذَکِّرٌ، وَ يَزْدَجِرَ مُزْدَجِرٌ).سپس امام (عليه السلام) همچون طبيبى حاذق که پس از تشخيص درد، راه درمان را نشان مى دهد چنين مى فرمايد : «خداوند سبحان استغفار از گناه را سبب فزونى رزق، و مايه رحمت خلق قرار داده است و (در سوره نوح آيات 10 و 11 و 12) چنين فرموده است : از پروردگار خود آمرزش بطلبيد که او بسيار آمرزنده است، برکات خويش را از آسمان بر شما فرو مى فرستد، با بخشش اموال و فرزندان، شما را کمک مى کند، و باغ هاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختيارتان قرار مى دهد!» وَقَدْ جَعَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ الإسْتِغْفَارَ سَبَبَاً لِدُرُورِ(1) الرِّزْقِ وَرَحْمَةِ الْخَلْقِ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ: (اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إنهُ کَانَ غَفَّاراً * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْکُمْ مِدْرَاراً * وَ يُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَال وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَکُمْ جَنّات وَ يَجْعَلْ لَّکُمْ أَنْهاراً).و در پايان چنين نتيجه مى گيرد : «رحمت خدا بر آن کس که به استقبال توبه بشتابد، از خطاى خود پوزش طلبد و (با اعمال صالح) بر مرگ پيشى گيرد» (فَرَحِمَ اللهُ امْرَأً اسْتَقْبَلَ تَوْبَتَهُ، وَ اسْتَقَالَ(2) خَطِيئَتَهُ، وَ بَادَرَ مَنِيَّتَهُ).آرى هنگامى که درهاى رحمت الهى بر اثر کثرت گناهان بسته شود، چاره اى جز بازگشت به درگاه او و گشودن درهاى رحمت به وسيله استغفار و توبه حقيقى نيست، و جالب اين که امام (عليه السلام) براى اثبات اين مقصد از مناسب ترين آيه قرآن بهره گرفته و با آن استدلال مى کند، آيه اى که از زبان نوح پيامبر (عليه السلام)، خطاب به امتش سخن مى گويد و نشان مى دهد خداوند غفار، توبه کنندگان را مى پذيرد، باران هاى پر برکت براى آنها مى فرستد و سرمايه هاى مادى و نيروى انسانى آنها را تقويت مى کند، و وضع کشاورزى آنها را با آب هاى فراوان بهبود مى بخشد.جمله «وَ بَادَرَ مَنِيَّتَهُ» (بر مرگ پيشى گيرد) اشاره به اين است که توبه تنها براى رسيدن به رفاه مادى دنيا نيست، بلکه هدف مهمتر آن، نجات در آخرت است; چرا که اگر مرگ بر توبه پيشى گيرد، راهى براى جبران نيست، و اگر توبه و اعمال صالح بر مرگ پيشى گيرند، کليد نجات در سراى ديگر در اختيار اوست.* * *نکته:بخشى از فلسفه بلاها:در مورد فلسفه بلاها و آفات، سخن بسيار گفته اند و گفته ايم. آنچه از بسيارى از آيات قرآن و روايات اسلامى استفاده مى شود، يکى از علل آفات و حوادث سخت زندگى، آلودگى به گناهان است که در آيات و روايات به طور گسترده پيرامون رابطه اين دو با يکديگر سخن گفته شده است، حتى از بعضى از روايات استفاده مى شود کدام گناه با کدام نوع از بلا رابطه دارد، مثلاً زنا و بى عفتى، شرب خمر، کم فروشى، ربا خوارى و قطع رحم هر کدام سبب سلب کدام نعمت مى شود. در حديثى مى خوانيم در کتاب على (عليه السلام) چنين آمده است که پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمود : هنگامى که زنا و بى عفتى آشکار گردد مرگ و مير ناگهانى زياد مى شود، و هنگامى مردم کم فروشى کنند خدا آنها را به قحطى و کمبود نعمت ها گرفتار مى کند و هنگامى که زکات را نپردازند زمين برکات خودرا منع مى کند... و هنگامى که قطع رحم کنند ثروت ها در دست اشرار قرار مى گيرد، و هنگامى که امر به معروف و نهى از منکر ترک شود افراد شرور بر آنها مسلط مى شوند و نيکانشان دعا مى کنند و مستجاب نمى شود(3).دليل عقل نيز اين معنا را تأييد مى کند که در ميان گناه و قطع نعمت ها رابطه اى وجود دارد; زيرا فيض خداوند بر طبق شايستگى ها و لياقت هاست، هنگامى که انسانها با گناه، عدم شايستگى خودرا اثبات کنند، قطع فيض الهى از آنها طبيعى است.اضافه بر اين از آيات قرآن استفاده مى شود که هدف مهم ديگرى نيز در کار است، و آن، بيدار ساختن غافلان و بازگرداندن آنها به درگاه خداست، تا آن جا که از بعضى از آيات قرآن استفاده مى شود هر زمان پيامبرى براى هدايت قوم مشرک و گنهکارى فرستاده مى شد، خداوند براى فراهم ساختن زمينه هاى پذيرش دعوت آن پيامبر، مشکلات و گرفتارى هايى براى آن قوم فراهم مى ساخت، همان گونه که در آيه 94 سوره اعراف مى خوانيم : « (وَمَا اَرْسَلْنَا فِي قَرْيَة مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا اَهْلَهَا بِالْبَأسَاءِ والضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ); ما در هيچ شهر و آبادى پيامبرى نفرستاديم مگر اين که اهل آن را به ناراحتى ها و خسارت ها گرفتار ساختيم، شايد (به خود آيند و به سوى خدا) بازگردند و تضرع کنند».به اين ترتيب يکى از اهداف مهم آفات و بلاها و حوادث دردناک، مسائل تربيتى است.و در هر حال کليد گشوده شدن درهاى بسته فرونشستن امواج بلا، چيزى جز بازگشت به سوى خدا نيست. همان گونه که قرآن مجيد مى گويد : « (وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاْتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَکات مِنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ); اگر اهل شهرها و آباديها ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى کردند برکات آسمان و زمين را بر آنها مى گشوديم»(4).و در جاى ديگر مى فرمايد : « (وَ ألَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الْطَّرِيقَةِ لاََسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقَا); اگر آنها (جن و انس) در راه (ايمان و اطاعت خدا) استقامت ورزند، با آب فراوان آنها را سيراب مى کنيم»(5). وآيات ديگر.در حديث پر معنايى از على (عليه السلام) چنين مى خوانيم : کسى نزد اميرمؤمنان (عليه السلام)آمد عرض کرد : يا اميرالمؤمنين (عليه السلام) ! گناهان فراوان کرده ام، دعا کنيد خدا مرا ببخشد، فرمود : «برو استغفار کن».ديگرى آمد عرض کرد : مزارع ما از کم آبى خشک شده، دعا کنيد خدا باران بفرستد، فرمود : «برو استغفار کن».سوّمى آمد و عرض کرد : يا اميرالمؤمنين فقير و بيچاره ام، دعا کنيد خداوند مرا بى نياز کند، فرمود : «برو استغفار کن».چهارمى آمد عرض کرد : يا اميرالمؤمنين (عليه السلام) مال و ثروت فراوان دارم ولى فرزندى ندارم، دعا کنيد خدا مرا فرزندى دهد، فرمود : «برو استغفار کن».نفر پنجمى آمد و عرض کرد : يا سيّد الوصيين باغ و بستان ما ميوه اش کم شده، دعا کنيد خداوند برکت دهد و ميوه بيشترى نصيب شود، فرمود : «برو استغفار کن».ششمين نفر آمد عرض کرد : يا على ! در منطقه ما چشمه ها خشک شده و آب چشمه ها و کاريزها فرو رفته، دعا کنيد از اين گرفتاريها نجات يابيم، فرمود : «برو استغفار کن».«ابن عباس» در آن جا حاضر بود، تعجب کرد، عرض کرد : يا اميرالمؤمنين هر کدام از اين شش نفر تقاضايى داشتند، شما همه را يک جواب داديد، امام (عليه السلام) فرمود : پسر عم ! مگر کلام خدا را نشنيده اى که (در سوره نوح آيات 10 و 11 و 12) مى فرمايد : (فَقُلْتُ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إنَّهُ کَانَ غَفّاراً * يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْکُمْ مِدراراً * وَ يُمْدِدْکُمْ بِأَمْوال وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَّکُمْ جَنّات وَ يَجْعَلْ لَّکُمْ أَنَهارًا)(6).* * *پی نوشت:1. «درور» از مادّه «درّ» (بر وزن جرّ) به معنى ريزش شير از پستان است، سپس در مورد باران و مانند آن نيز بکار رفته است و «درور رزق» به معنى ريزش روزى از سوى خداست.2. «استقال» از مادّه «استقاله» به اين معناست که شخصى را که زمين خورده کمک کنند تا برخيزد سپس به فسخ معامله يا تقاضاى عفو و بخشش از گناه نيز اطلاق شده است.3. الکافى، جلد 2، صفحه 374، حديث 2 (با کمى تلخيص).4. اعراف، آيه 96.5. جن، آيه 16.6. تفسير منهج الصادقين جلد 10، صفحه 19 (با کمى تلخيص). اين حديث به صورت فشرده ترى از امام مجتبى (عليه السلام) نيز نقل شده است. (مجمع البيان، جلد 10، صفحه 361). 
شرح علامه جعفری«ان الله يبتلي عباده عند الاعمال السيئه بنقص الثمرات، و حبس البركات، و اغلاق خزائن الخيرات. ليتوب تائب، و يقلع مقلع، و يتذكر متذكر، و يزدجر مزدجر» (خداوند سبحان بندگان خود را در هنگام ارتكاب اعمال زشت مبتلا مي‌سازد و به كاهش ميوه‌ها و بستن در خزانه‌هاي خيرات، تا كسي بخواهد بطرف خدا بازگردد و گنهكار دل از گناه بركند و كسي كه بخواهد بياد خدا بيفتد و كسي كه مي‌خواهد به جهت نهي از لغزش‌ها از آنها امتناع بورزد.)نتايج وخيم گناهان روزي گريبان گنهكاران را مي‌گيرد:آنچه كه تجارب و مشاهدات مستمر نشان مي‌دهد، اينست كه هيچ عملي بدون عكس‌العمل، يا به اصطلاح ديگر: هيچ علتي بدون معلول و هيچ مقدمه لازم و كافي بدون صدور يك نتيجه نبوده است. نهايت امر اين است كه حكمت بالغه خداوندي براي هشدار و اخطار مردم، مقداري قابل توجه از عكس‌العمل‌ها را در همين دنيا بوجود مي‌آورد، باشد كه مردم از آن عبرت بگيرند و بدانند كه فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره. و من يعمل مثقال ذره شرا يره (پس هر كس بر وزن ذره‌اي خير انجام بدهد آن را خواهد ديد و هر كس به وزن ذره‌اي شر انجام بدهد آن را خواهد ديد) اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوي ما آيد نداها را صدا و بقيه عكس‌العمل‌ها و يا معلولها و نتائج كردارها در ابديت سراغ آدمي را مي‌گيرد. امروز بروز بيماريها و ناگواريها سخت در شرق و غرب دنيا براي هيچكس پوشيده نيست. چه بايد كرد كه تخدير و هستي‌هاي متنوع نمي‌گذارد كه انسان بفهمد- نيستي غير از هستي است).****«و قد جعل الله سبحانه الاستغفار سببا لدرور الرزق و رحمه الخلق، فقال سبحانه: استغفروا ربكم انه كان غفارا. يرسل السماء عليكم مدرارا. و يمددكم باموال و بنيين و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهارا. فرحم الله امرا استقبل توبته و استقال خطيئه و بادر منيته» (و خداوند سبحان توبه را سبب فراواني روزي و رحمت بر مخلوقاتش قرار داده و فرموده است: (از پروردگارتان طلب مغفرت كنيد، قطعا او بخشاينده است. از آسمان براي شما خير كثير مي‌فرستد. و شما را با اموال و فرزندان ياري مي‌كند و براي شما باغها و چشمه‌سارها قرار مي‌دهد.) پس خدا رحمت كند كسي را كه روي به توبه آورد و طلب غفو از گناهان خود نمايد و (بااحساس و انجام تكاليف و ايفاي حقوق مقرره) آماده پيشباز مرگ گردد.)توبه و استغفار از گناهان، موجب فراواني روزي و رحمت خداوندي بر مخلوقات مي‌گردد:همانگونه كه (گناهاني كه موجب بروز بيماريها و ناگواري‌ها مي‌شود، معلول خشم و پرخاش شخصي خداوندي به بشر نيست همچنان فراواني روزي و رحمت بر خلق در صورت توبه ناشي از آن نيست كه توبه و استغفار براي خدا نفعي مي‌رساند. يعني چنان نيست كه خداوند از گناهان مردم دچار نقص و ضرر و مشقت مي‌گردد و براي انتقام‌جويي شخصي عوارض ناگوار گناهان را براي مردم مي‌چشاند، و در صورت توبه و استغفار، براي خداوند منفعت شخصي مي‌رسد و خوشش مي‌آيد و روزي مردم را فراوان و آنان را مورد رحمت خود قرار مي‌دهد. اگر در نيايش امام حسين عليه‌السلام در عرفات اين جمله را كه عرض مي‌كند: (خداوندا، تو بي‌نيازتر از آن هستي كه به خودت نفعي برساني، چه رسد به اينكه من بتوانم سودي براي تو برسانم) با دقت مورد درك قرار بدهيم، خواهيم ديد هيچ يك از پاداش‌ها و مجازاتها مربوط به ذات پاك خداوندي نيست، يعني نه پاداشهايي كه خداوند به بندگانش عنايت مي‌فرمايد ناشي از نفعي است كه خداوند بوسيله عبادات و اطاعات مردم برده است، و نه مجازاتها و كيفرهايي كه خداوند به گناهكاران مقرر فرموده است، ناشي از نقص و ضرري است كه به آن ذات اقدس وارد شده است، بلكه همانگونه از حكم بديهي يا ضروري عقل و منابع اوليه اسلام برمي‌آيد، همه پاداشها و كيفرها نتيجه كردارهاي خود آدميان است.يكي از شگفتي‌هاي كارهاي بشري در اينست كه در همه واقعيات و حوادث دنيا، قانون ضروري (عليت) را مي‌پذيرد، ولي وقتي كه به كارهاي زشت و كثيف مرتكب مي‌شود، فراموش مي‌كند كه همان قانون عليت در اين موارد نيز جريان دارد. گويي نمي‌داند كه نابخردترين انسان كسي است كه جو بكارد و توقع گندم داشته باشد! همچنين همين قانون ضروري مي‌گويد: توبه و استغفار و تصفيه درون عللي است كه معلول خود را كه رحمت حق است بوجود خواهد آورد. در مبحث قبلي ديديم كه: سببيت سبب‌ها و عليت علتها همه و همه مربوط به مشيت و فيض مستمر خداوندي است كه:اين سبب را آن سبب آورد پيش          بي‌سبب هرگز سبب كي شد ز خويش!از سبب‌سازيش من سودائي‌ام          وز سبب سوزيش سوفسطائي‌ام 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )سپس توضيح مى دهد كه خداوند سبحان در برابر كردار ناشايست بندگان، ثمرات را نقصان مى دهد، و بركات خود را باز مى دارد و گنجينه هاى خيرات خود را بر روى آنان مى بندد تا آنها را بيازمايد، چنان كه در قرآن كريم فرموده است: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ» و در باره اين كه خداوند چگونه و براى چه بندگانش را مى آزمايد پيش از اين سخن گفته شده است.سپس امام (ع) بيان مى كند كه منظور غايى از اين آزمونها و گرفتاريها از ميان بردن حجابهاى گناه از صفحه دلها به وسيله توبه و دورى جستن از گناه و به ياد خدا بودن و به دست آوردن آمادگى و قابليّت براى قبول رحمت اوست و بالاخره براى اين است كه دوستان نيكو كردار خود را به آنچه در سراى آخرت براى آنها آماده ساخته واصل گرداند و دشمنان بدكردار خود را به هلاكت ابدى برساند، پس از آن يادآورى مى كند كه خداوند استغفار و طلب آمرزش را مايه افزايش روزى و توجّه رحمت خود قرار داده است، و چون استغفار عبارت از طلب آمرزش از گناه و درخواست چشم پوشى از رسوايى كيفر آن است، و اين زمانى صورت مى گيرد كه گناه از صفحه دل بكلّى زدوده شود. لذا استغفار كننده مخلص، با طلب آمرزش، در حقيقت زنگار گناه را از لوح دل خود مى زدايد، و بدين گونه قابليّت خود را براى افاضه رحمت پروردگار كه در دنيا بركات خود را بر او نازل، و در آخرت درجه او را بالا مى برد كامل مى گرداند، گواه صادق اين گفتار قول خداوند متعال است كه: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً» و نيز «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ» همچنين «وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ» و نيز «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً».سپس براى كسى كه رو به سوى توبه آورد، و خود را براى آن آماده سازد، دعا مى كند، همچنين براى كسى كه از خطاى خود درخواست گذشت كند، يعنى از خداوند بخواهد كه از فرجام بد و ثمره تلخ كردار ناشايست او كه همان كيفر سخت خداوند است در گذرد، و نيز دعا فرموده است براى كسى كه پيش از آن كه مرگ او را دريابد از گناهان خود توبه كند و بدين طريق بر مرگ پيشى گيرد، همه اين سخنان هشدار است بر لزوم آمادگى براى توبه و بازگشت به سوى حق، و درخواست امام (ع) از آنها همين است، زيرا بدون آمادگى براى توبه، رستگارى و رسيدن به مطلوب ممكن نيست.واژه «إقاله» (فسخ كردن) استعاره است، و مناسبت آن اين است كه گنهكار مانند متعهدى است كه به خاطر لذّتى گذرا كيفر اخروى گناه را پذيرفته، و دانسته است كه آن لذّت مستلزم عذاب إلهى است، و او اكنون مانند خريدار كه از فروشنده درخواست فسخ معامله را مى كند خواستار به همزدن اين معاهده است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 9، ص: 3 إنّ اللَّه يبتلي عباده عند الأعمال السّيّئة بنقص الثّمرات، و حبس البركات، و إغلاق خزائن الخيرات، ليتوب تائب، و يقلع مقلع، و يتذكّر متذكّر، و يزدجر مزدجر، و قد جعل اللَّه سبحانه الاستغفار سببا لدرور الرّزق، و رحمة الخلق، فقال:- استغفروا ربّكم إنّه كان غفارا، يرسل السّماء عليكم مدرارا و يمددكم بأموال و بنين- فرحم اللَّه امرء استقبل توبته، و استقال خطيئته، و بادر منيّته.اللغة:و (أقلع) عن الأمر اقلاعا تركه.الاعراب:و قوله ليتوب، تعليل ليبتلى و متعلّق به، و مدرارا، حال من السّماء و الفاء في قوله: فرحم اللَّه، فصيحة و الجملة دعائية لا محلّ لها من الاعراب.المعنى:و لمّا نبّه على أنّ السّماء و الأرض مخلوقان مسخّران تحت قدرة الفاعل المختار و أنّ جودهما بالامطار و الانبات إنّما هو بتعلّق أمر اللَّه سبحانه و مشيّته و إرادته أردف ذلك بالتنبيه على أنّ المانع من نزول الخير و إفاضة الجود إنما هو أمر راجع إلى الخلق و حادث من جهة العبد و هو سوء فعله و ذنبه المانع من استعداده لقبول الرّحمة و فيضان الجود فقال (إنّ اللَّه يبتلي عباده عند الأعمال السّيئة) لأنّ البلاء للظالم أدب (بنقص الثمرات و حبس البركات و إغلاق خزائن الخيرات) كما قال سبحانه  «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ».و إنّما يبتليهم بذلك لطفا منه تعالى (ليتوب تائب) عن سوء عمله (و يقلع مقلع) أي يكفّ عن ضلاله و زلله (و يتذكّر متذكّر) بما أعدّ اللَّه سبحانه منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 9، ص: 9 من النّعيم في دار القرار للمتقين الأبرار (و يزدجر مزدجر) بما أعدّ اللَّه تعالى من العذاب الأليم في دار البوار للفجّار و الأشرار.ثمّ نبّه على ما به يرتفع المانع من الخير و الجود و يتأهّل لافاضة الرّحمة من واجب الوجود فقال (و قد جعل اللَّه سبحانه الاستغفار) ممحاة للذّنب و (سببا لدرور الرزق) و كثرته (فقال) في سورة نوح (استغفروا ربّكم انّه كان غفّارا يرسل السّماء عليكم مدرارا و يمددكم بأموال و بنين) و يجعل لكم جنّات و يجعل لكم أنهارا.قال الطّبرسي في تفسيره: أى اطلبوا منه المغفرة على كفركم و معاصيكم إنّه كان غفارا لكلّ من طلب منه المغفرة، فمتى رجعتم عن كفركم و معاصيكم و أطعتموه يرسل السّماء عليكم مدرارا، أى كثيرة الدّرور بالغيث، و قيل: إنّهم كانوا قد قحطوا و اسنتوا و هلكت أموالهم و أولادهم فلذلك رغّبهم في ردّ ذلك بالاستغفار مع الايمان و الرّجوع إلى اللَّه تعالى، و يمددكم بأموال و بنين، أي يكثر أموالكم و أولادكم الذّكور، و يجعل لكم جنّات، أي بساتين في الدّنيا و يجعل لكم أنهارا تسقون بها جنّاتكم، قال قتادة: علم نبيّ اللَّه نوح عليه السّلام أنّهم كانوا أهل حرص على الدّنيا فقال: هلمّوا إلى طاعة اللَّه فانّ فيها درك الدّنيا و الآخرة.و روى الرّبيع بن صبيح أنّ رجلا أتى إلى الحسن عليه السّلام فشكى إليه الجدوبة فقال له الحسن عليه السّلام: استغفر اللَّه، و أتاه آخر فشكى إليه الفقر، فقال له: استغفر اللَّه و أتاه آخر فقال: ادع اللَّه أن يرزقني ابنا، فقال له: استغفر اللَّه، فقلنا: أتاك رجال يشكون أبوابا و يسألون أنواعا، فأمرتهم كلّهم بالاستغفار، فقال عليه السّلام: ما قلت ذلك من ذات نفسي إنّما اعتبرت فيه قول اللَّه تعالى حكاية عن نبيّه نوح عليه السّلام أنّه قال لقومه: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً» إلى آخره، هذا.و الآيات و الأخبار في فضيلة الاستغفار و كونه سببا لدرور الرزق و سائر ما يترتّب عليه من الثمرات كثيرة.فمن الآيات مضافة إلى ما مرّ قوله تعالى في سورة هود عليه السّلام حكاية عنه انّه منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 9، ص: 10 قال لقومه: «وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً». و من الأخبار في الكافي باسناده عن زرارة قال: سمعت أبا عبد اللَّه عليه السّلام يقول إنّ العبد إذا أذنب ذنبا اجّل من غدوة إلى اللّيل فان استغفر اللَّه لم يكتب عليه و عن أبي بصير عن أبي عبد اللَّه عليه السّلام قال: من عمل سيّئة اجلّ فيها سبع ساعات من النّهار، فان قال: أستغفر اللَّه الذي لا إله إلّا هو الحيّ القيّوم، ثلاث مرّات لم تكتب عليه.و عن عبد الصّمد بن بشير عن أبي عبد اللَّه عليه السّلام قال: العبد المؤمن إذا أذنب ذنبا أجّله اللَّه سبع ساعات و إن استغفر اللَّه لم يكتب عليه شي ء و إن مضت السّاعات و لم يستغفر كتب اللَّه عليه سيّئة و إنّ المؤمن ليذكر ذنبه بعد عشرين سنة حتّى يستغفر ربّه فيغفر اللَّه له و إنّ الكافر لينساه من ساعته.و فيه مرسلا عن أبي عبد اللَّه عليه السّلام قال: ما من مؤمن يقارف في يومه و ليلته أربعين كبيرة فيقول و هو نادم: أستغفر اللَّه الذي لا إله إلّا هو الحىّ القيوم بديع السّماوات و الأرض ذو الجلال و الاكرام و أسأله أن يصلّي على محمّد و آل محمّد و أن يتوب علىّ، إلّا غفرها اللَّه له عزّ و جلّ و لا خير في من يقارف في يوم أكثر من أربعين كبيرة.و في ثواب الأعمال بسنده عن السّكوني عن أبي عبد اللَّه عليه السّلام، عن أبيه عن آبائه عليه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم: لكلّ داء دواء و دواء الذّنوب الاستغفار.و فيه عن سلام الخيّاط عن أبي عبد اللَّه عليه السّلام قال: من قال: أستغفر اللَّه مأئة مرّة حين ينام بات و قد تحاطت الذنوب كلّها عنه كما تتحاط الورق من الشّجر و يصبح و ليس عليه ذنب.و عن مسعدة بن صدقة عن جعفر الصّادق عن أبيه عن آبائه عليهم السّلام قال قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله: طوبى لمن وجد في صحيفته يوم القيامة تحت كلّ ذنب أستغفر اللَّه و عن جابر الجعفي عن أبي جعفر عليه السّلام قال: من استغفر اللَّه بعد صلاة الفجر منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 9، ص: 11 سبعين مرّة غفر اللَّه له و لو عمل ذلك اليوم سبعين ألف ذنب، و من عمل أكثر من سبعين ألف ذنب فلا خير له.و في الوسائل من الكافي عن ياسر الخادم عن الرّضا عليه السّلام قال: مثل الاستغفار مثل ورق على شجرة تحرك فتناثر، و المستغفر من ذنب و يفعله كالمستهزى ء بربّه و عن عبيد بن زرارة قال: قال أبو عبد اللَّه عليه السّلام: إذا كثر العبد من الاستغفار رفعت صحيفته و هي تتلألأ.و عن السّكوني عن أبي عبد اللَّه عن آبائه عليهم السّلام في حديث قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم: من كثرت همومه فعليه بالاستغفار.و فيه من عدّة الدّاعى لأحمد بن فهد قال: قال عليه السّلام إنّ للقلوب صداء كصداء النّحاس فأجلوها بالاستغفار.قال: و قال: من أكثر من الاستغفار جعل اللَّه له من كلّ همّ فرجا و من كلّ ضيق مخرجا و رزقه من حيث لا يحتسب.و فيه من أمالي ابن الشّيخ مسندا عن أبي الحسن المنقري قال: سمعت عليّ بن أبي طالب عليه السّلام يقول: عجبا لمن يقنط و معه الممحاة: قيل: و ما الممحاة؟قال: الاستغفار.و فيه من كتاب ورّام بن أبي فراس قال: قال عليه السّلام أكثروا الاستغفار إنّ اللَّه لم يعلّمكم الاستغفار إلّا و هو يريد أن يغفر لكم، هذا.و لمّا نبّه على كون الاستغفار سببا لدرور الرزق و استشهد عليه بالآية الشريفة أردفه بالدّعاء على المستغفرين التائبين بقوله (فرحم اللَّه امرء استقبل توبته) أي استأنفها استعاره (و استقال خطيئته) أي طلب الاقالة منها و من المؤاخذة بها قال الشّارح البحراني: و لفظ الاقالة استعارة و وجهها أنّ المخطى كالمعاهد و الملتزم لعقاب اخرويّة بلذّة عاجلة لما علم من استلزام تلك اللّذة المنهيّ عنها للعقاب، فهو يطلب للاقالة من هذه المعاهدة كما يطلب المشتري الاقالة من البيع (و بادر منيّته) أى سارع إليها بالتوبة، و الاستقالة قبل إدراكها له، هذا.الترجمة:پس بدرستى كه خداوند تعالى مبتلا مى نمايد و امتحان مى فرمايد بندگان خود را هنگام اقدام بر أعمال ناشايست بنقص ميوجات و حبس كردن بركات و بستن خزينهاى خيرها تا اين كه توبه نمايد توبه كننده، و ترك كند گناه را ترك كننده، و متذكّر شود صاحب تذكّر، و منزجر شود قابل زجر.و بتحقيق كه گردانيده حق تعالى طلب مغفرت و استغفار را سبب فرود آمدن روزى و رحمت از براى خلق، پس فرمود در كلام مجيد خود: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً»، يعني طلب مغفرت و آمرزش نمائيد از پروردگار خود بدرستى كه اوست صاحب مغفرت و آمرزنده، تا بفرستد أبر را بر شما در حالتى كه ريزان شود بباران، و مدد فرمايد شما را بأموال و أولاد، پس رحمت نمايد خدا بر كسى كه روى آورد بدرگاه خدا به توبه و انابه و طلب اقاله و فسخ خطاى خود را نمود و مبادرت و پيش دستى كرد بسوى مرگ خود با توبه نمودن از معصيت.  
بخش ۳ : دعای طلب باران [منبع]

اللَّهُمَّ إِنَّا خَرَجْنَا إِلَيْكَ مِنْ تَحْتِ الْأَسْتَارِ وَ الْأَكْنَانِ وَ بَعْدَ عَجِيجِ الْبَهَائِمِ وَ الْوِلْدَانِ، رَاغِبِينَ فِي رَحْمَتِكَ وَ رَاجِينَ فَضْلَ نِعْمَتِكَ وَ خَائِفِينَ مِنْ عَذَابِكَ وَ نِقْمَتِكَ.
اللَّهُمَّ فَاسْقِنَا غَيْثَكَ وَ لَا تَجْعَلْنَا مِنَ الْقَانِطِينَ وَ لَا تُهْلِكْنَا بِالسِّنِينَ وَ لَا تُؤَاخِذْنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
اللَّهُمَّ إِنَّا خَرَجْنَا إِلَيْكَ نَشْكُو إِلَيْكَ مَا لَا يَخْفَى عَلَيْكَ حِينَ أَلْجَأَتْنَا الْمَضَايِقُ الْوَعْرَةُ وَ أَجَاءَتْنَا الْمَقَاحِطُ الْمُجْدِبَةُ وَ أَعْيَتْنَا الْمَطَالِبُ الْمُتَعَسِّرَةُ وَ تَلَاحَمَتْ عَلَيْنَا الْفِتَنُ [الْمَسْتَصْعَبَةُ] الْمُسْتَصْعِبَةُ.
اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ أَلَّا تَرُدَّنَا خَائِبِينَ وَ لَا تَقْلِبَنَا وَاجِمِينَ وَ لَا تُخَاطِبَنَا بِذُنُوبِنَا وَ لَا تُقَايِسَنَا بِأَعْمَالِنَا.
اللَّهُمَّ انْشُرْ عَلَيْنَا غَيْثَكَ وَ بَرَكَتَكَ وَ رِزْقَكَ وَ رَحْمَتَكَ، وَ اسْقِنَا سُقْيَا نَاقِعَةً مُرْوِيَةً مُعْشِبَةً، تُنْبِتُ بِهَا مَا قَدْ فَاتَ وَ تُحْيِي بِهَا مَا قَدْ مَاتَ، نَافِعَةَ الْحَيَا، كَثِيرَةَ الْمُجْتَنَى، تُرْوِي بِهَا الْقِيعَانَ وَ تُسِيلُ الْبُطْنَانَ وَ تَسْتَوْرِقُ الْأَشْجَارَ وَ تُرْخِصُ الْأَسْعَارَ، إِنَّكَ عَلَى مَا تَشَاءُ قَدِيرٌ.

السِنِين : جمع «سنة»، سالهاى قحطى، قحط سالى.
المَضَايِقُ الوَعْرَة : تنگناهاى سخت.
اجَاءَتْنَا : ما را به آمدن واداشت، مجبور كرد.
الْمَقَاحِط : جمع «مقحطة»، سالهاى خشك و بى حاصل.
تَلَاحَمَتْ عَلَيْنَا : بما رسيد، بر ما وارد شد.
الْوَاجِم : كسى كه از شدت حزن نتواند سخن بگويد.
الْحَيَا : سرسبزى، باران.
الْقِيعَان : جمع «قَاع»، زمينهاى صاف و هموار كه خالى از كوه و تپه است.
الْبُطْنَان : جمع «بطن»، زمينهاى پست و پائين.
تَسْتَوْرِقُ الَاشْجَارَ : درختان را پر برگ مى سازد. 
غَيث : باران
سِنين : سالها، قحط و كم آبى، جمع سنة : سال
مَضائِق وَعرَة : مضيقه هاى سخت
أجائَتنا : ما را آورده است، پناهنده نموده است
مَقاحِط : قحطى ها و نداريها
مُجدِبَة : خشك سالى
أعيَتنا : ما را خسته و عاجز كرده است
تَلاحَمَت : متصل شده است
مُستَصعِبَة : چيز سخت شده
واجِمين : محزون و غصه مند
مُروِيَة : سيراب كننده
مُعشِبَة : روياننده، گياه بيرون آورنده
حَيا : باران و فراوانى
مُجتَنَى : دانه و ميوه درو و جمع شده
قِيعَان : صحراهاى نرم و هموار
بُطنَان : شكم صحرا، دره ها
تَستَورِقُ : برگ دار مى شود، برگ مى آورد
تُرخِصُ الأسعار : پائين مى آورد قيمتها را 
۳. نيايش طلب باران:
بار خداوندا ما از خانه ها، و زير چادرها پس از شنيدن ناله حيوانات تشنه، و گريه دلخراش كودكان گرسنه، به سوى تو بيرون آمديم، و رحمت تو را مشتاق، و فضل و نعمت تو را اميدواريم، و از عذاب و انتقام تو ترسناكيم.
بار خداوندا بارانت را بر ما ببار، و ما را مأيوس بر مگردان و با خشكسالى و قحطى ما را نابود مفرما، و با اعمال زشتى كه بى خردان ما انجام داده اند ما را به عذاب خويش مبتلا مگردان، اى مهربانترين مهربان ها بار خداوندا به سوى تو آمديم از چيزهايى شكايت كنيم كه بر تو پنهان نيست و اين هنگامى است كه سختى هاى طاقت فرسا ما را بيچاره كرده و خشكسالى و قحطى ما را به ستوه آورده، و پيش آمدهاى سخت ما را ناتوان ساخته، و فتنه هاى دشوار كارد به استخوان ما رسانده است.
بار خداوندا از تو مى خواهيم ما را نوميد بر مگردانى، و با اندوه و نگرانى به خانه هايمان باز نفرستى، و گناهانمان را به رخمان نكشى، و اعمال زشت ما را مقياس كيفر ما قرار ندهى.
خداوندا باران رحمت خود را بر ما ببار، و بركت خويش را بر ما بگستران، و روزى و رحمتت را به ما برسان، و ما را از بارانى سيراب فرما كه سودمند و سيراب كننده و روياننده گياهان باشد، و آنچه خشك شده دوباره بروياند، و آنچه مرده است زنده گرداند، بارانى كه بسيار پر منفعت، روياننده گياهان فراوان، كه تپّه ها و كوهها را سيراب، و در درّه ها و رودخانه ها، چونان سيل جارى شود، درختان را پر برگ نمايد و نرخ گرانى را پايين آورد، همانا تو بر هر چيز كه خواهى توانايى.
 
(در اينجا امام عليه السّلام طريق دعاء كردن و طلب رحمت و خواستن باران را ياد مى دهد:)
(6) بار خدايا ما از زير پرده ها و پوششها (خانه ها) ئى كه فرياد چهارپايان و فرزندان از آن بلند است (بسبب كميابى آب و علف و مايه معيشت و زندگانى) رو بسوى تو آورده ايم در حاليكه خواهان رحمت تو و اميدوار به زيادتى نعمت تو و ترسناك از كيفر و خشم تو مى باشم.
(7) بار خدايا ما را بباران خود آب ده و از نوميد شدگان قرار مده و به سالهاى قحطى و تنگى ما را تباه مگردان، و بسبب آنچه بى خردان (بد كرداران) از ما بجا آورده اند ما را مؤاخذه مفرما، اى مهربانترين مهربانان.
(8) بار خدايا بسوى تو بيرون آمده ايم و بتو شكايت داريم (خبر مى دهيم) از آنچه (سختيهايى كه) بر تو پنهان نيست، هنگاميكه سختى تنگيها ما را بيچاره كرده، و خشكساليهاى پر مشقّت ما را سوق داده، و مطالب و خواهشهاى دشوار ما را ناتوان گردانيده، و فتنه ها و بلاهاى ناهنجار بر ما پيوسته وارد گشته.
(9) بار خدايا از تو درخواست مى نماييم كه ما را (به خانه هاى) نوميد شده باز نگردانى، و اندوهگين مفرستى، و به گناهانمان نگيرى (پاسخ درخواست ما را به مقتضاى گناهانمان قرار مدهى) و به كردارمان مقايسه نفرمايى، (بلكه درخواست ما را از روى فضل و كرمت بپذيرى).
(10) بار خدايا باران و بركت و روزى و رحمت و مهربانيت را بر ما زياد عطاء فرما، و بما آب ده چنان آبى كه سود دهنده و سير آب كننده و روياننده (گياهها) باشد كه بسبب آن برويانى آنچه از دست رفته (گياههايى كه خشك شده) و زنده گردانى آنچه كه مرده (زمينهايى كه خشك مانده) و آب ده ما را به بارانى كه تشنگى را برطرف نموده و ميوه بدست آمده از آن فراوان باشد، و زمينهاى هموار بآن سير آب شده و در زمينهاى نشيب (رودخانه ها و درّه ها) جارى گردد، و درختها را با برگ و نوا (سبز و خرّم) گردان و نرخها را ارزان فرماى، زيرا تو بر هر چه بخواهى توانا هستى.
 
اى خداوند، ما به سوى تو بيرون آمده ايم، از درون خيمه ها و خانه هايى كه ناله و فرياد ستوران و كودكانمان از آن بلند است. در حالى كه، رحمت تو را مى طلبيم و اميد به فضل نعمت تو بسته ايم و از عذاب و خشم تو بيمناكيم.
بار خدايا، ما را به باران خود سيراب نما و نوميدمان باز مگردان و به قحط هلاك منماى و به آنچه سفيهان كرده اند مؤاخذت مكن. اى بخشاينده ترين بخشايندگان.
اى خداوند، ما به سوى تو بيرون آمده ايم، تا آنچه را كه بر تو پوشيده نيست به تو شكايت كنيم. زيرا تنگناهاى دشوارمان به بيچارگى كشانده، خشكساليهاى مشقت بار ما را به درگاه تو رانده. و خواسته هاى دست نايافتنى به رنجمان افكنده و فتنه هاى ناهنجار، گريبانگيرمان شده است.
بار خدايا، از تو مى خواهيم كه ما را، از درگاه خود، نوميد بازنگردانى و اندوهگين واپس نفرستى و ما را به گناهانمان مورد خطاب قرار ندهى و برابر اعمالمان كيفر ندهى.
بار خدايا، بر ما باران و بركت و روزى و رحمت خود بگستران. بر ما بارانى ببار سودمند، سيراب كننده، روياننده گياهان، كه بروياند هر چه را كه نابود شده، و زنده گرداند، هر چه را كه مرده است.
بارانى بر ما ببار، كه تشنگى را برطرف گرداند كه و ميوه ها را افزون سازد و زمينهاى پست را سيراب كند و بر دره ها سيلاب افكند و درختان را برگ روياند و نرخها را بشكند كه تو به هر كارى كه بخواهى توانايى.
 
بار خدايا! ما از خانه ها و از زيرپوششها و سقفها، پس از شنيدن ناله حيوانات و صداى دلخراش کودکان، بيرون آمديم، در حالى که اشتياق به رحمت، و اميد به فضل و نعمت تو، و ترس از عذاب و کيفرت داريم.
بار خدايا! بارانت را بر ما فرو فرست، ما را سيراب کن، از درگاهت مأيوس برمگردان، با خشکسالى و قحطى ما را هلاک مکن، و به اعمال ناشايسته اى که بى خردانِ ما انجام داده اند ما را مؤاخذه مفرما، اى ارحم الراحمين!
خداوندا! ما به سوى تو آمده ايم تا از چيزى شکايت به درگاهت آوريم که از تو پنهان نيست، هنگامى که مشکلات طاقت فرسا ما را به درگاه تو فرستاده، و خشکسالى و قحطى به ناچار ما را به اين جا آورده، نيازها فوق العاده ما را خسته کرده، و فتنه هاى سخت پى درپى دامان ما را گرفته است.
خداوندا! از تو مى خواهيم که ما را نوميد برمَگردانى، و با حزن و اندوه بازگشت ندهى، ما را به گناهانمان مؤاخذه مفرما، و به مقتضاى اعمالمان با ما رفتار مکن.
بار خدايا! باران و برکات و رزق و رحمتت را بر ما بگستران، بارانى بر ما بفرست نافع و سودمند و بارور کننده، که آنچه را خشک شده با آن برويانى، و آنچه را مرده، زنده کنى، آبى بسيار پر منفعت، پربار که تپه ها و کوهها را با آن سيراب نمايى، رودخانه ها را به راه اندازى، درختان را پر برگ سازى، و قيمت ها را با آن پايين آورى، تو به هر چه اراده کنى توانا هستى.
 
بار خدايا ما به سوى تو آمديم، از خانه ها كه در آن بوديم و از چادرها كه در آن مى غنوديم، حالى كه جانوران در بانگ و خروش بودند و كودكان در فرياد و جوش.
خواستاران آمرزش توايم و اميدواران نعمت و بخشش توايم. از عذابت ترسانيم، و از كيفرت، هراسان. خدايا ما را از باران -رحمتت- سيراب كن و از جمله نوميدانمان مگردان و به قحط سالى مان مميران و بر ما مگير بدانچه كردند بيخردانمان، اى بخشنده تر از همه بخشندگان.
ما به سوى تو بيرون شده ايم، و از آنچه بر تو پوشيده نيست، به تو شكايت آورده ايم، و اين هنگامى است كه سختيهاى طاقت فرسا ما را بيچاره كرده، و تنگسالى و بى بارانى به ستوه مان آورده. پيشآمدهاى سخت به ناتوانى مان كشانده، و فتنه هاى دشوار كارد را به استخوان رسانده.
خدايا از تو مى خواهيم ما را نوميد بازمگردانى، و نادلخواه از درگاهت نرانى، و ما را به گناهانمان مگيرى، و به كردارمان كيفر مدهى.
خدايا باران رحمت خود را بر ما بباران. و بركت خويش بر ما بگستران، و روزى و رحمتت را به ما رسان، و ما را آب ده از بارانى سود رسان، سيراب كننده و روياننده گياهان، كه آنچه خشك شده بروياند، و آنچه مرده است زنده گرداند. فراخى نعمت آن بسيار، ميوه اش افزون و بى شمار، كه زمينهاى پست را سيراب كند و به درّه ها سيل افكند. درختان را برگ آرد، و نرخها را ارزان دارد. همانا، تو بر هر چيز كه خواهى توانايى.
 
خداوندا، ما را از زير خيمه ها و سر پناه ها، و پس از شنيدن فرياد حيوانات و ناله فرزندان، با شوق به رحمتت، و اميد به فضل نعمتت، و بيم از عذاب و خشمت بيرون  آمديم.
خداوندا، ما را از بارانت سيراب كن، و از نا اميدان قرار مده، و به خشكسالى هلاك مكن، و ما را به سبب اعمالى كه نادانان ما مرتكب شده اند مؤاخذه مفرما، اى مهربانترين مهربانان.
خداوندا، به سوى تو آمديم، و از آنچه بر تو مخفى نيست به تو شكايت آوريم، به وقتى كه سختى هاى كمر شكن راه چاره را بر ما بسته، و قحطى درد آور ما را به اين وضع انداخته، و امور سخت ما را خسته كرده، و فتنه هاى ناهنجار نسبت به ما پى در پى شده.
بار خدايا، از تو مى خواهيم كه ما را محروم و نا اميد بر مگردانى، و با غصه و اندوه به خانه نفرستى، و به گناهانمان مگيرى، و با اعمالمان مؤاخذه ننمايى.
خداوندا، سفره باران و بركت و رزق و رحمتت را بر ما بگستران، و ما را سيراب كن به بارانى سودمند و سيراب كننده و روياننده گياهان، كه به سبب آن برويانى آنچه را از دست رفته، و زنده كنى آنچه را مرده، باران با منفعتى كه تشنگى زمين را برطرف كند، و محصولى كه از آن به دست مى آيد فراوان باشد، بارانى كه زمين هاى هموار را بدان سيراب كنى، و وادى ها و رودخانه ها را جارى سازى، و درختان را پر برگ، و قيمت ها را ارزان نمايى، كه تو بر هر چيز توانايى.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام، ج‏5، ص: 601-596 بارالها! بارانى پر بار بر ما بفرست:امام (عليه السلام) در اين بخش از خطبه که به مناسبت «نماز باران» ايراد شده، بعد از آماده ساختن دل هاى مردم و دعوت آنها به توبه از گناه و بازگشت به سوى خدا، رو به درگاه پروردگار مى کند و با تعبيراتى بسيار دلنشين، از درگاه پروردگار تقاضاى لطف و عنايت مخصوص مى کند، و در پنج فراز که هر کدام با «اللهم» شروع مى شود، نکته هاى مختلفى را در اين زمينه به پيشگاه حق عرضه مى دارد، و چنين مى گويد :«بار خدايا ! ما از خانه ها و از زيرپوششها و سقفها، پس از شنيدن ناله حيوانات و صداى دلخراش کودکان، بيرون آمديم، در حالى که اشتياق به رحمت، و اميد به فضل و نعمت تو، و ترس از عذاب و کيفرت داريم». (اللَّهُمَّ إنَّا خَرَجْنَا إلَيْکَ مِنْ تَحْتِ الاَْسْتَارِ وَ الاَْکْنَانِ(5)، وَبَعْدَ عَجِيجِ الْبَهَائِمِ والْوِلْدَانِ، رَاغِبِينَ فِي رَحْمَتِکَ، وَ رَاجِينَ فَضْلَ نِعْمَتِکَ، وَخَائِفِينَ مِنْ عَذَابِکَ وَنِقْمَتِکَ).اشاره به اين که : خارج شدن از منازل و آمدن به بيابان براى انجام «نماز باران» دليل بر استيصال ماست، اگر ما بندگان خطا کاريم، اين چهار پايان و کودکان تشنه که هيچ گناهى ندارند، مشمول عنايت تواند. به علاوه ما انگيزه اى جز طلب رحمت و تقاضاى فضل و کرم نداريم و در حالى به درگاه تو روى مى آوريم که توبه کرده ايم، و از عذاب و کيفر تو خائفيم.در روايات اسلامى در آداب «نماز باران» آمده است حتّى کودکان شيرخوار و بخشى از چهارپايان تشنه را با خود به بيابان ببريد، حتى دستور داده شده بچه ها را از مادران جدا کنند تا گريه آنها دل ها را تکان دهد، و توجه به درگاه خدا بيشتر شود(6).اين صحنه تأثير عميقى در برانگيختن احساسات مردم و حضور قلب و جارى شدن قطرات اشک، که باعث استجابت دعا مى شود دارد، و از سوى ديگر سبب مزيد لطف و رحمت خداست.در ادامه تقاضاى اصلى را مطرح کرده، عرضه مى دارد : «بار خدايا ! بارانت را بر ما فرو فرست، ما را سيراب کن، از درگاهت مأيوس برمگردان، و با خشکسالى و قحطى ما را هلاک مکن، و به اعمال ناشايسته اى که بى خردانِ ما انجام داده اند، ما را مؤاخذه مفرما، اى ارحم الراحمين !» (اللَّهُمَّ فَاسْقِنَا غَيْثَکَ وَلاَ تَجْعَلْنَا مِنَ الْقَانِطِينَ، وَلاَ تُهْلِکْنَا بِالسِّنِينَ(7)، وَلاَ تُؤَاخِذْنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا; يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ).اشاره به اين که : گر چه گروهى از افراد نادان کارهايى کرده اند که مستحق قطع فيض خدا شده اند، ولى تو با فضل و کرمت با همه ما رفتار کن، نه با عدالتت که اگر حساب عدالت در کار باشد کار ما مشکل مى شود، و اگر حساب رحمت باشد همه چيز سامان مى يابد.و از آن جا که شرط اجابت دعا اين است که انسان خودرا ناتوان ببيند و خدا را توانا بر همه کار، در ادامه اين دعا عرضه مى دارد : «خداوندا !» ما به سوى تو آمده ايم تا از چيزى شکايت به درگاهت آوريم که از تو پنهان نيست، هنگامى که مشکلات طاقت فرسا ما را به درگاه تو فرستاده، و خشکسالى و قحطى به ناچار ما را به اين جا آورده، نيازهاى سخت، ما را خسته کرده، و فتنه هاى مشکل آفرين، پى درپى دامان ما را گرفته است» (اللَّهُمَّ إنَّا خَرَجْنَا إلَيْکَ نَشْکُو إلَيْکَ مَا لاَ يَخْفَى عَلَيْکَ، حِينَ أَلْجَأَتْنَا الْمَضَايِقُ الْوَعْرَةُ(6)، وَأَجَاءَتْنَا(7) الْمَقَاحِطُ(8) الْمُجْدِبَةُ(9)، وَأَعْيَتْنَا الْمَطَالِبُ الْمُتَعَسِّرَةُ، وَتَلاَحَمَتْ(8) عَلَيْنا الْفِتَنُ الْمُسْتَصْعِبَةُ).در اين عبارات پر معنا، نخست امام (عليه السلام) به اين نکته اشاره مى کند، که اگر ما نيازها و حاجتها و مشکلاتمان را يک يک بر مى شمريم، نه از اين جهت است که تو از آن آگاه نيستى، بلکه به خاطر آن است که تو دوست دارى بندگان با زبان خود مشکلاتشان را شرح دهند و به نيازها و ناتوانيها اقرار نمايند.سپس به چهار مشکل که از جهاتى با هم متفاوت و در جهاتى با هم مشترکند، اشاره مى کند :نخست تنگناهاى زندگى، سپس قحطى و خشکسالى، و بعد خواسته هايى که رسيدن به آن در شرايط عادى بسيار پر مشقت است، و سرانجام فتنه هاى سخت و ناراحت کننده، و گشودن گره تمام اين مشکلات را از درگاه حضرت احديّت خواستار مى شود.در حديثى از «امام صادق (عليه السلام)» آمده است : «إنَّ اللهَ يَعْلَمُ حَاجَتَکَ وَ مَا تَريدُ وَ لَکِنَّهُ يُحِبُّ اَنْ تَبُثَّ إلَيْهِ الْحَوائِجَ; خداوند حاجت و خواسته تو را مى داند، ولى دوست دارد که حوايج خويش را نزد او شرح دهى»(9).سپس در ادامه اين دعا، همان خواسته ها را با تعبيرات ديگرى بيان مى کند، وعرضه مى دارد :«خداوندا ! از تو مى خواهيم که ما را نوميد برمَگردانى، و با حزن و اندوه بازگشت ندهى، ما را به گناهانمان مؤاخذه مفرما، و به مقتضاى اعمالمان با ما رفتار مکن». (اللَّهُمَّ إنَّا نَسْأَلُکَ أَلاَّ تَرُدَّنَا خَائِبِينَ، وَلاَ تَقْلِبَنَا وَاجِمِينَ(10). وَلاَ تُخَاطِبَنَا بِذُنُوبِنَا، وَلاَ تُقَايِسَنَا بِأَعْمَالِنَا).اشاره به اين که اگر برنامه رفتار تو با ما بر طبق اعمال ما باشد، راه نجاتى نيست، تقاضاى ما اين است که با لطف و کرم، با ما رفتار کنى و از درِ خانه ات مأيوس برنگردانى.البتّه اين دعاها در عينِ اين که شامل تقاضاهاى مؤکّد از درگاه خداست، درسهاى پرمعنايى براى شنوندگان است; تا به آثار گناهان و اعمال ناشايست پى برند، و خودرا آماده براى اصلاح خويشتن کنند، بسيارى از دعاهايى که از معصومين (عليهم السلام) رسيده، اين نکته تربيتى را در بردارد.و در پايانِ اين دعا و مناجات و شرح تقاضاها، درخواست نهايى را چنين بيان مى کند، عرضه مى دارد :«بار خدايا ! باران و برکات و رزق و رحمتت را بر ما بگستران، و بارانى بر ما بفرست نافع و سودمند و بارور کننده، که آنچه را خشک شده با آن برويانى، و آنچه را مرده، زنده کنى، آبى بسيار پر منفعت، پر بار که تپه ها و کوهها را با آن سيراب نمايى، رودخانه ها را به راه اندازى، درختان را پر برگ سازى، و قيمتها را با آن پايين آورى، تو به هر چه اراده کنى توانا هستى»(11). (اللَّهُمَّ انْشُرْ عَلَيْنَا غَيْثَکَ وَبَرَکَتَکَ، وَرِزْقَکَ وَرَحْمَتَکَ; وَاسْقِنَا سُقْيَا نَاقِعَةً مُرْوِيَةً مُعْشِبَةً(12)، تُنْبِتُ بِهَا مَا قَدْ فَاتَ، وَتُحْيِي بِهَا مَا قَدْ مَاتَ، نَافِعَةَ الْحَيَا(13)، کَثِيرَةَ الْمُجْتَنَى، تُرْوِي بِهَا الْقِيعَانَ(14)، وَتُسِيلُ الْبُطْنَانَ(15)، وَتَسْتَوْرِقُ الاَْشْجَارَ، وَتُرْخِصُ الاَْسْعَارَ; (إنَّکَ عَلَى مَا تَشَاءُ قَدِيرٌ)).* * *نکته:همه چيز را از خدا بخواهيد:درباره «نماز باران» و آداب آن، در ذيلِ خطبه 115 به قدر کافى سخن گفته ايم.در اين جا به پاسخِ يک سؤال مى پردازيم، و آن اين که چرا که امام (عليه السلام) به هنگام تقاضاى باران از درگاه خداوند تمام اوصاف لازم را براى آن شرح مى دهد، (در اين خطبه 9 صفت و در خطبه سابق 20 صفت) در حالى که خداوند به تمام اين جزئيات آگاه است، و نيازى به شرح و بيان ندارد ؟در پاسخ به اين سؤال بايد توجه کرد، که شرح تقاضاها با تمام جزئيات با توجه به طلب حاجات از خداوند، به اين معناست که مردم بايد همه چيز خودرا از او بخواهند، چرا که اين دعاها مى رساند که تا چه حد به او محتاج و نيازمند هستند، و همين امر عشق و علاقه مردم را به خدا بيشتر مى کند.و از سوى ديگر بدانند که يک باران نافع، تا چه اندازه آثار حيات بخش و گسترده دارد، و چه برکاتى با خود مى آورد.* * *پی نوشت:1. «اکنان» جمع «کن» (بر وزن جن) به معنى وسيله حفظ و پوشش و نگهدارى است بهمين جهت به غارها اکنان گفته مى شود.2. درباره آداب نماز باران به طور مشروح ذيل خطبه 115 بحث کرده ايم.3. «سنين» جمع «سنه» به معنى سال است ولى هنگامى که با کلمه «هلاکت» يا «اَخذ» استعمال شود به معنى قحط سالى است.4. «الوعرة» به معنى سنگلاخ است ولى بطور کنايه به تنگناهاى سخت زندگى نيز اطلاق مى شود.5. «اجائت» از مادّه «مجيىء» است که به باب افعال رفته و به معنى ناگزير ساختن و بيچاره کردن است.6. «مقاحط» جمع «مقحطه» از مادّه «قحط» به معنى سالهاى خشک و قحطى است.7. «مجدبه» از مادّه «جدب» (بر وزن جعل) به معنى کمبود نعمت، بنابراين «مجدبه» به سالهايى گفته مى شود که مردم از نظر ارزاق گرفتار مشکلات مى شوند.8. «تلاحمت» از مادّه «تلاحم» به معنى اتصال و پشت سر هم آمدن است.9. في ظلال نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 319.10. «واجم» از مادّه «وجم» (بر وزن نجم) به معنى حزن و اندوه شديدى است که انسان را به سکوت کردن وادار مى کند.11. جالب اين که هنگام نوشتن اين سطور (دهم رمضان 1423) بارانى پربرکت بعد از خشکى طولانى در حال باريدن است که به نظر مى رسد ان شاء الله تمام صفاتى را که امام (عليه السلام) در بالا بيان فرمود در آن جمع است !12. «معشبه» از مادّه «عَشَبْ» (بر وزن شرف) به معنى رويش گياه گرفته شده.13. «الحيا» به معنى باران و فزونى نعمت است.14. «القيعان» جمع «قاع» و «قاعه» به معنى زمين گسترده و صاف است و گاه به زمينهائى که آب در آن جمع مى شود اطلاق مى گردد.15. «بُطنان» جمع «بطن» به معنى زمينهاى گود و تنگ مى باشد. 
شرح علامه جعفری«اللهم انا خرجنا اليك من تحت الاستار و الاكنان و بعد عجيج البهائم و الولدان، راغبين في رحمتك و راجين فضل نعمتك و خائفين من عذابك و نقمتك. اللهم فاسقنا غيثك و لا تجعلنا من القانطين، و لا تهلكنا بالسنين. و لا تواخذنا بما فعل السفهاء منا يا ارحم الراحمين» (خداوندا، از زير پوششها (مساكن) و آشيانه‌هاي خود بيرون آمده و در حاليكه چارپايان و فرزندان ما همگي در اضطراب و ناله و فرياد بودند، بسوي تو پناه آورديم. پروردگارا، در اين تلاش و پناهندگي، طمع در رحمت تو داريم و اميد در كرامت نعمت تو بسته‌ايم و از نقمت و عذاب تو ترسانيم. خداوندا، ما را از بارانت سيراب فرما و ما را از نااميدان از لطف و عنايتت قرار مده و ما را با خشكسالي هلاك مفرما. و ما را به كردار زشت نابخردان مواخذه مفرما، اي خداوند ارحم‌الراحمين).خداوندا، پروردگارا، از جايگاه‌هاي معمولي زندگي بدر آمده رو به بارگاره تو آمده‌ايم. ما را مايوس و نوميد برمگردان:اميرامومنين عليه‌السلام در خطبه 115 نيايش خود را در موقع استسقاء چنين بيان مي‌كند: (خداوندا، نباتات كوههاي ما از خشكسالي افسرده و خشكيده‌اند، و خاك تيره روي زمين ما را از بي‌آبي پوشانده است. حيوانات ما سخت تشنه‌اند و در جايگاه‌هاي استراحت خود حيرت‌زده همانند مادران بچه مرده مي‌نالند و از رفت و برگشت با لب تشنه در چراگاه‌ها و آبشخورها در ملالند. پروردگارا، به ناله‌هاي ناله‌كنندگان و سوزش دلسوختگان عنايتي فرما و بر اين جانداران در مسير حركتها و مدخل آسايشگاههايشان ترحمي فرما. بار خدايا، ما در حالي رو به سوي تو آورديم كه شتران لاغر، از قحطي آب و علف بهمراه در حركتند (و هنگامي به رحمت واسعه تو روي آورديم) كه ابرها با علامت بارش باران، نهال اميد در درون ما كاشتند، ولي اين نهال را به ثمر نرسانده از فضاي ما ناپديد شدند.)اين خطبه را تا آخر بخوانيد و معناي رابطه نيايش با خداوند مهربان را درك كنيد. در همان لحظات كه آه و ناله‌هاي نيايشگران از اعماق دلهايشان سرمي‌كشد، درياها نيز در حال همدردي ابرها را به فضا مي‌فرستند تا با همديگر تجلي‌گاه قوانين هستي و رحمت الهي را به وجود بياورند. در اين هنگام، همزمان با ريزش قطرات اشك بر رخسار نيايشگران، قطرات باران نيز بر روي زمين باريدن مي‌گيرد.****«اللهم انا خرجنا اليك نشكو اليك ما لا يخفي عليك حين الجاتنا المضايق الوعره، و اجاءتنا المقاحط المجدبه، و اعيتنا المطالب المتعسره، و تلاحمت علينا الفتن المستصعبه» (خداوندا، ما به سوي تو آمده‌ايم، از رويدادهايي شكوه داريم كه به مقام شامخ تو پوشيده نيست. پروردگارا به تو پناه آورده‌ايم از تنگناهاي سخت و دشوار و از بي‌باراني‌هايي كه خشكسالي بوجود آورده است و از حوادث بسيار سخت و ناگوار كه ما را ناتوان ساخته است، و از فتنه‌ها و آشوبهاي بسيار دشوار كه ما را به ستوه آورده است).خداوندا، ما چه گوييم چون تو مي‌داني نهان:بارالها، باد ما و بود ما از داد توست          هستي ما جمله از ايجاد توستلذت هستي نمودي نيست را         عاشق خود كرده بودي نيست رالذت انعام خود را وامگير          نقل و باده جام خود را وامگيروربگيري كيت جست و جو كند          نقش با نقاش كي نيرو كندمنگر اندر ما و مكن در ما نظر         اندر اكرام و سخاي خود نگرما نبوديم و تقاضامان نبود          لطف تو ناگفته ما مي‌شنود (مولوي)پروردگارا، هيچ حادثه و ذره‌اي در دستگاه هستي از علم تو پوشيده نيست، تويي عالم‌السر و الخفيات. اگر دستور تو به دعا و نيايش نبود، ما تنها به اضطراب و تشويش در ناگواريها بسنده مي‌كرديم. تويي كه در دعا را به روي ما باز نموده فرموده‌اي «ادعوني استجب لكم» (مرا بخوانيد تا دعاي شما را مستجاب كنم) تويي كه فرموده‌اي «و اذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان» (و اگر بندگان من از تو بپرسند (به آنان بگو:) من به آنان نزديكم اجابت مي‌كنم دعاي كسي را زماني كه مرا بخواند) «الهي علمك بحالي يغنيك عن مقالي» (خداوندا، علم تو به حال من، ترا از سخن من بي‌نياز مي‌كند.) با اين حال، گرايش و نيايش ما هنگامي بحال جدي مي‌رسد و موقعي جان ما رهسپار كوي ربوبي مي‌كند كه همه دستگاه مغز و روان و دل و اعصاب ما به شدت هماهنگ گشته و با توليد يك اراده جدي، حاجت خود را بخواهيم. خداوندا، اگر نمي‌دانم چگونه به بارگاه تو دعا كنيم. خود با كرم عام و لطف خاص خود دعا را براي ما تعليم فرما.اي خداي پاك و بي‌انباز و يار       دست گير و جرم ما را درگذارياد ده ما را سخنهاي رقيق        كه ترا رحم آورد آن اي رفيقاي دعا از تو اجابت هم ز تو        ايمني از تو مهابت هم ز توگر خطا گفتيم اصلاحش تو كن          مصلحي تو اي تو سلطان سخنكيميا داري كه تبديلش كني           گر چه جوي خون بود نيلش كنياين چنين ميناگريها كار تست         اين چنين اكسيرها ز اسرار تست****«اللهم انا نسئلك الا تردنا خائبين، و لا تقلبنا واجمين، و لا تخاطبنا بذنوبنا و لا تقايسنا باعمالنا» (خداوندا، از تو مسئلت داريم كه ما را مايوس برمگردان و ما را در حاليكه از شدت اندوه زبان در دهانمان از حركت افتاده است نوميدمان مفرما، بارالها، ما را به گناهاني كه مرتكب شده‌ايم مواخذه مفرما، و ما را با كردارهايمان محاسبه منما).خداوندا، ما را از بارگاهت نوميد برمگردان:پروردگارا، تو مي‌داني كه با چه اميد و آرزويي رو به درگاه ربوبي‌ات آمده‌ايم، تو خود با الطاف و عنايات رباني‌ات اين اميد را در درون ما آفريده‌اي تا ياس و نوميدي ما را از پاي در نياورد. بحق آن حكمت و فيض الهي‌ات كه بوسيله آنها ما را از نعمت عظماي اميد بهرهمند فرموده‌اي، ما را از بارگاه خود نوميد بر مگردان. خداوندا، همانگونه كه به مقتضاي رحمانيتت، روزي را براي همه مردم بدون اختصاص به انسانهاي مومن ارزاني فرموده‌اي و خطاي خطاكاران و لغزش لغزندگان مانع جريان فيض تو بر همه آنها نيست، ما بندگان ناتوانت را كه از نعمت دين برخوردار نموده‌اي بوسيله گناهان و اعمال زشت، از رحمت و لطف خود نااميد برمگردان.****«اللهم انشر علينا غيثك و بركتك و رزقك و رحمتك، و اسقنا سقيا ناقعه مرويه معشبه تنبت بها ما قد فات و تحيي بها ما قد مات، نافعه الحيا كثيره المجتني، تروي بها القيعان و تسيل البطنان و تستورق الاشجار، و ترخص الاسعار انك علي ما تشاء قدير» (خداوندا، باران و بركت و روزي و رحمتت را بر ما بگستران و ما را با آب شيرين و گوارا و سيراب‌كننده و روياننده سيراب فرما تا آن روييدني‌ها را كه از دست ما رفته است بار ديگر احياء كند و آنچه را كه مرده است زنده نمايد- آب گوارايي كه سودمند باشد و داراي محصولي فراوان، دشتهاي هموار را با آن سيراب فرمايي و در دره‌ها و پستي‌هاي زمين سيل جاري كني، و درختان را پر برگ و قيمتها را ارزان فرمايي. قطعا تو بر همه چيز توانايي.)پروردگارا، مشيت و قدرت مطلقه توست كه جهان هستي را به جريان انداخته است و هدفي جز رحمت و لطف بر عالم و عالميان نداري. با همين رحمت و لطف بار ديگر وجود ما را با طراوت فرما. ساده‌لوحاني پيدا مي‌شوند و مي‌گويند: قوانين طبيعت كه در قلمرو كيهان بزرگ حكمفرما است، چنان مستحكم و پا برجا است كه هيچ عاملي نمي‌تواند آنها را متزلزل بسازد، زيرا تزلزل قانون در عرصه هستي بيك معني، مساوي است با نيست شدن هست، يا هست شدن نيست و اين خود تناقضي است آشكار. اين مطلب گاهي با اين تعبير ادا شده است كه عالم هستي با نظمي كامل در جريان است. و اين نظم با هيچ عاملي قابل مختل شدن نيست.پاسخ اين اعتراض چنين است: نظم و قانون و سيستم و تشكل و مانند اين روابط، تنها با نظر به متن خود دستگاه هستي است و بعبارت ديگر جهان هستي براي ما كه در متن آن زندگي مي‌كنيم نمايش نظام (سيستم) بسته دارد، نه در عالم واقع و نفس‌الامر همانگونه كه يك توپ براي مورچه‌اي كه در ميان آن در حركت است داراي سيستم بسته مي‌باشد. ولي با نظر به انسانهايي كه مي‌توانند با دست يا پا يا ديگر وسائل آن توپ را به اوضاع و حركات و موقعيتهاي گوناگون در آورند، داراي نظام (سيستم) باز است. معجزات بوسيله انبياء عليهم‌السلام و همچنين كرامات و استجابت دعاها، از خارج از متن خود طبيعت (كه نمايش سيستم بسته دارد) وارد اين عرصه مي‌شوند.اگر بخواهيم با يك تشبيه كاملا ساده مي‌توانيم اين قضيه را تصور كنيم: اگر يك مورچه يا هر حيواني كه از فعاليتهاي مغزي و رواني ما آگاهي ندارد، از همه سطوح و اجزاء بدن ما عبور كند و آنها را در حالات معيني مشاهده كند، محال است به ذهنش خطور كند كه ممكن است يكايك اين سطوح و اجزاء، بلكه همه آنها بوسيله نيروي اراده، وضع خاص خود را تغيير بدهد. مثلا انساني كه نشسته است، اراده كند و برخيزد، كسي كه دستش پايين افتاده است، اراده كند و آن را بالا ببرد. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )فرموده است: «أللّهمّ ...»:چون لزوم تحصيل قابليّت را براى نزول رحمت خداوند، در پيش گوشزد فرموده بود، اكنون به او رجوع، و درخواست مى كند كه باران رحمت خود را بر مردم نازل فرمايد، و همان گونه كه در پيشگاه پادشاهان معمول است كه سخنگو گفتار خود را با جملاتى دلپذير و رقّت انگيز آغاز مى كند، دعاى خود را شروع فرموده، و بيرون آمدن دعا كنندگان را از زير پوششها و از درون خانه ها و سرپناههاى خود كه جز در مواقع دشوار از آنها بيرون نمى آيند ذكر كرده است، همچنين ناله چهار پايان و گريه و زارى كودكان را بيان فرموده است، غرض از ذكر اينها ابراز شوق به نزول رحمت، و اظهار اميد به فضل و نعمت پروردگار، و نشان دادن بيم از عذاب و كيفر اوست، و همه اينها چيزهايى است كه انسان براى خاطر آنها مساعى خود را به كار مى برد.سپس امام (ع) خواستهاى خود را از درگاه حق تعالى مسألت مى كند كه: آنان را سيراب فرمايد و بر اثر خشكسالى و قحطى نابود نگرداند، و به سبب اعمالى كه سفيهان و نابخردان مرتكب مى شوند و موجب دورى از رحمت پروردگار است آنان را مورد مؤاخذه قرار ندهد، چنان كه خداوند متعال از قول موسى (ع) نقل مى كند كه عرض كرد: «أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا» پس از آن شكوه از قحط سالى را با ذكر عواملى كه آنها را به ستوه آورده و به اين شكايت برانگيخته تكرار كرده است تا به درستى عذر اين شكايت باشد.«مقاحط» عبارت از محلّهاى قحطى زده يا سالهاى قحطى است، ظاهرا گرسنگى و لختى و ديگر آثار قحطى، فتنه و آزمايشى از جانب پروردگار است تا دلها از هواها و خواستهايى كه دارند برگردد، و به سوى پروردگار رجوع كنند، سپس امام (ع) از خداوند مى خواهد كه دعايش را به اجابت مقرون فرمايد.فرموده است: «و لا تخاطبنا بذنوبنا»:يعنى: خداوندا در پاسخ ما به گناهانمان استدلال مكن و ما را با كردارمان مسنج، يعنى رفتار خود را با كردار بد ما مقايسه مفرما و اين را برابر آن قرار مده، و بدى را سزاى بدى مگردان، پس از آن تا آخر خطبه مطالب خود را به نحو كامل و شايسته از خداوند سبحان درخواست مى كند كه معانى آنها آشكار است، و توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 9، ص: 12 الّلهمّ إنّا خرجنا إليك من تحت الأستار و الأكنان، و بعد عجيج البهائم و الولدان، راغبين في رحمتك، و راجين فضل نعمتك، و خائفين من عذابك و نقمتك، الّلهمّ فاسقنا غيثك، و لا تجعلنا من القانطين، و لا تهلكنا بالسّنين، و لا تؤاخذنا بما فعل السّفهاء منّا يا أرحم الرّاحمين، اللّهم إنّا خرجنا إليك نشكو إليك ما لا يخفى عليك حين ألجأتنا المضائق الوعرة، و أجائتنا المقاحط المجدبة، و أعيتنا المطالب المتعسّرة، و تلاحمت علينا الفتن المستصعبة، الّلهمّ لا تردّنا خائبين، و لا تقلبنا واجمين، و لا تخاطبنا بذنوبنا، و لا تقايسنا بأعمالنا، ألّلهم انشر علينا غيثك و بركتك و رزقك و رحمتك، و اسقنا سقيا نافعة مروية معشبة تنبت بها ما قد فات، و تحيي بها ما قد مات، نافعة الحيا، كثيرة المجتنى، تروي بها القيعان، و تسيل البطنان، و تستورق الأشجار، و ترخص الأسعار، إنّك على ما تشاء قدير. (28646- 28390)اللغة:و (الاكنان) جمع الكنّ و هو ما ستر من الحرّ و البرد من كننته أى سترته و أخفيته في كنّه بالكسر.و (السّنين) جمع السّنة و هي الجدب و أرض سنواء و سنهاء أصابتها السّنة و (المضايق) جمع المضيق و هو ما ضاق من الأمور و (الوعر) بسكون العين و كسرها ضدّ السّهل قال الشارح المعتزلي: الوعرة بالتسكين و لا يجوز التحريك و (المقاحط) أماكن القحط أو أزمانه جمع المحقط يأتي للمكان و الزّمان و (الوجم) و الواجم العبوس المطرق لشدّة الحزن و (السّقيا) بالضمّ اسم من سقاه اللَّه الغيث أنزله له و (القيعان) جمع القاع و هو المستوى من الأرض.و (تسيل) في بعض النسخ بفتح التاء مضارع سال كباع و في بعضها بالضمّ من باب الافعال و (البطنان) بالضمّ جمع البطن كعبد و عبدان و ظهر و ظهران و هو المنخفض من الأرض كما قاله الطريحى، أو الغامض منها كما في شرح المعتزلي و قال الفيروز آبادي جمع الباطن و هو مسيل الماء في غلظ و (الرخص) بالضمّ ضدّ الغلاء و رخص الشيء من باب قرب فهو رخيص و يتعدّي بالهمزة فيقال: أرخص اللَّه السّمر و تعديته بالتضعيف غير معروف و (الأسعار) جمع سعر بالكسر و هو تقدير أثمان الأشياء و ارتفاعه غلاء و انحطاطه رخص و قيل تقدير ما يباع به الشيء طعاما كان أو غيره، و يكون غلاء و رخصا باعتبار الزيادة على المقدار الغالب في ذلك المكان و الأوان و النقصان عنه.المعنى:و لمّا فرغ عليه السّلام من تمهيد مقدّمات الدّعاء شرع فيه فقال (اللّهم إنّا خرجنا إليك من تحت الأستار و الأكنان) الّتي ليس من شأنها أن تفارق إلّا لضرورة شديدة (و بعد عجيح البهائم و الولدان) و أصواتها المرتفعة بالبكاء و النحيب (راغبين) في برّك و (رحمتك و راجين فضل) منّك و (نعمتك و خائفين من عذابك و نقمتك اللّهمّ فأسقنا غيثك) المغدق من السّحاب المنساق لنبات أرضك المونق (و لا تجعلنا من القانطين) الآيسين (و لا تهلكنا بالسّنين و لا تؤاخذنا بما فعل السّفهاء منّا يا أرحم الرّاحمين) و المراد بالسّفهاء الجهّال من أهل المعاصي و بفعلهم معاصيهم المبعدة عن رحمته سبحانه كما في قوله سبحانه حكاية عن موسى عليه السّلام: «أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا» ثمّ عاد عليه السّلام إلى تكرير شكوى الجدب بذكر أسبابها الحاملة عليها فقال: (اللّهمّ إنّا خرجنا إليك نشكو إليك ما لا يخفى عليك) من الضرّ و السّوء (حين ألجائتنا المضائق الوعرة) المستصعبة (و أجائتنا المقاحط المجدبة) أي السّنون المحلّة (و أعيتنا المطالب المتعسّرة، و تلاحمت علينا الفتن المستصعبة) أى تزاحمت علينا امور من الجوع و العرى و سائر مسبّبات القحط ما كانت لنا فتنة أي بلاء و محنة أى صارفة للقلوب عمّا يراد بها. (اللّهمّ) إنّا نسألك أن (لا تردّنا خائبين) من رحمتك (و لا تقلبنا و اجمين) محزونين باليأس عن عطيّتك (و لا تخاطبنا بذنوبنا) قال الشّارح المعتزلي: أي لا تجعل جواب دعائنا لك ما يقتضيه ذنوبنا كأنّه يجعله كالمخاطب لهم و المجيب عمّا سألوه إيّاه كما يفاوض الواحد منّا صاحبه و يستعطفه فقد يجيبه و يخاطبه بما يقتضيه ذنبه إذا اشتدّت موجدته عليه و نحوه قوله (و لا تقايسنا بأعمالنا) أي لا تجعل ما تجيبنا به مقايسا و مماثلا لأعمالنا السيّئة، و بعبارة اخرى لا تجعل فعلك بنا مقايسا لأعمالنا السيّئة و مشابها لها و سيئة مثلها. (اللّهمّ انشر علينا غيثك و بركتك و رزقك و رحمتك، و اسقنا سقيا نافعة) منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 9، ص: 13 سالمة من الافساد بالافراط (مروية) مسكتة للعطش (معشبة) أى ذات العشب و الكلاء استعاره تبعية (تنبت بها ما قد فات) أي مضى و ذهب (و تحيى بها ما قد مات).قال بعض الأفاضل: أي تخرج و تعيد بها ما قد ذهب و يبس من أصناف النبّات و ضروب الأعشاب و ألوان الأزهار و أنواع الأشجار و الثمار، و ما انقطع من جواري الجداول و الأنهار فاستعار الاحياء الذي حقيقته هو إفاضة الرّوح على الجسد للإخراج و الاعادة المذكورين كما استعار الموت الذي هو حقيقة انقطاع تعلّق الرّوح بالجسد لليبس و الذّهاب، و الجامع في الاولى إحداث القوى النّامية في المواد و المنافع المترتّبة على ذلك، و في الثانية استيلاء اليبوسة و عدم النّفع، و هما استعارتان تبعيّتان لأنّ المستعار في كلّ منهما فعل و القرينة في الاولى المجرور أعني الضمير في بها العايد إلى السّقيا لظهور عدم حصول الاحياء الحقيقي بالسّقيا، و في الثّانية الاسناد إلى الفاعل لأنّ الموت الذي يحيي المتّصف به بالسقى لا يكون حقيقيا البتة. (نافعة الحياء) و المطر (كثيرة المجتنى) و الثّمر (تروى بها القيعان) و الأراضي المستوية مجاز عقلى (و تسيل بها البطنان) و الأراضي المنخفضة، و نسبة السّيلان أو الاسالة إلى البطنان من المجاز العقلي إذ حقّه أن يسند أو يوقع على الماء، لأنّه الماء حقيقة و لكنّه أوقع على مكانه لملابسته له كما اسند الفعل إليه في سال النهر، و الغرض طلب كثرة المطر، (و تستورق الأشجار، و ترخص الأسعار، إنّك على ما تشاء قدير) و بالاجابة حقيق جدير.تنبيه:قال بعض شرّاح الصحيفة الكاملة: اختلف في التّسعير فقيل هو من فعل اللَّه سبحانه و هو ما ذهبت إليه الأشاعرة بناء على أصلهم من أنّه لا فاعل إلّا اللَّه تعالى، و لما ورد في الحديث حين وقع غلاء بالمدينة فاجتمع أهلها إليه و قالوا: سعّر لنا يا رسول اللَّه، فقال: المسعّر هو اللَّه.و اختلف المعتزلة في هذه المسألة فقال بعضهم هو فعل المباشر من العبد إذ منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 9، ص: 14 ليس ذلك إلّا مواضعة منهم على البيع و الشّرى بثمن مخصوص، و قال آخرون هو متولّد من فعل اللَّه تعالى و هو تقليل الأجناس و تكثير الرّغبات بأسباب هي من اللَّه تعالى.و الذي تذهب إليه معشر الامامية أن خروج السّعر عن مجري عادته ترقيّا أو نزولا إن استند إلى أسباب غير مستندة إلى العبد و اختياره نسب إلى اللَّه تعالى.و إلّا نسب إلى العبد كجبر السلطان الرّعية على سعر مخصوص، و ما ورد في الحديث النبّوي المذكور محمول على أنّه لا ينبغي التّسعير، بل يفوّض إلى اللَّه، ليقرّره بمقتضى حكمته البالغة و رحمته الشاملة.و ما ورد من الأخبار عن أهل البيت عليهم السّلام في هذا المعنى كما روى عن عليّ بن الحسين عليهما السّلام أنّه قال: إنّ اللَّه و كلّ ملكا بالسّعر يدبّره بأمره، و عن أبي عبد اللَّه عليه السّلام إنّ اللَّه و كلّ بالأسعار ملكا يدبّرها بأمره، فالمراد بالسّعر ما لم يكن للعبد و أسبابه مدخل، و اللَّه أعلم.الترجمة:بار الها بدرستى كه ما بيرون آمده ئيم بسوى رحمت تو از زير پردها و پوششها يعني از خانهاى خود بيرون آمده و پا برهنه رو بصحرا نهاده و متوجّه تو شده بعد از ناله چهارپايان و فرزندان در حالتى كه راغبيم در رحمت تو، و اميدواريم بزيادتي نعمت تو، و ترسانيم از عذاب تو و عقاب تو، بار پروردگارا پس آب ده ما را بباران خودت، و مگردان ما را از نوميدان، و هلاك مكن ما را بسالهاى قحطى، و مؤاخذه مكن بما بجهت فعل قبيح سفيهان و بى خردان ما أي پروردگارى كه ارحم الرّاحمين هستى.بار خدايا بدرستى كه ما بيرون آمده يم بسوى تو شكايت مى كنيم بسوى تو چيزى را كه پنهان و پوشيده نيست بتو وقتى كه مضطر گردانيد ما را تنگيها بغايت سخت، و ملجأ نمود ما را سالهاى قحطي، و عاجز ساخت ما را مطلب هائى دشوار، و هجوم آور شد بما فتنه هاى صعب و با شدّت.بار الها بدرستي كه ما سؤال مى كنيم از فضل و كرم تو اين كه برنگردانى ما را در حالتى كه مأيوس باشيم، و باز نبرى ما را در حالتى كه محزون و پريشان شويم و خطاب عتاب نكنى بما بجهة گناهان ما، و قياس نكنى ما را بأعمال قبيحه ما ..پروردگارا پراكنده كن بر ما باران خود را، و سيراب كن ما را سيرابى با منفعت كه سيراب سازنده هر موجود است، و روياننده گياه كه بروياني بسبب آن سيرابى آنچه كه فوت شده باشد از غلّات، و زنده گرداني بواسطه آن آنچه كه مرده از نبات، آن چنان سيرابي كه صاحب باران را منفعت باشد، و بسيار شود ميوه آن كه سيراب گرداني بآن زمينهاى هموار را، و روان گرداني بآن زمينهاي پست را، و برگ دار گرداني درختان را بآن، و أرزان گردانى نرخها را، بدرستي كه تو بر آنچه كه مى خواهى از رخص و جدب صاحب قدرت و توانائى. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom