خطبه ۱۴۲

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۱۴۲ : نیکوکاری در جای خود [منبع]

المعروف في غير أهله:
وَ لَيْسَ لِوَاضِعِ الْمَعْرُوفِ فِي غَيْرِ حَقِّهِ وَ عِنْدَ غَيْرِ أَهْلِهِ مِنَ الْحَظِّ فِيمَا أَتَى إِلَّا مَحْمَدَةُ اللِّئَامِ وَ ثَنَاءُ الْأَشْرَارِ وَ مَقَالَةُ الْجُهَّالَ مَا دَامَ مُنْعِماً عَلَيْهِمْ مَا أَجْوَدَ يَدَهُ، وَ هُوَ عَنْ ذَاتِ اللَّهِ بَخيلٌ.
مواضع المعروف:
فَمَنْ آتَاهُ اللَّهُ مَالًا، فَلْيَصِلْ بِهِ الْقَرَابَةَ، وَ لْيُحْسِنْ مِنْهُ الضِّيَافَةَ، وَ لْيَفُكَّ بِهِ الْأَسِيرَ وَ الْعَانِيَ، وَ لْيُعْطِ مِنْهُ الْفَقِيرَ وَ الْغَارِمَ، وَ لْيَصْبِرْ نَفْسَهُ عَلَى الْحُقُوقِ وَ النَّوَائِبِ ابْتِغَاءَ الثَّوَابِ، فَإِنَّ فَوْزاً بِهَذِهِ الْخِصَالِ شَرَفُ مَكَارِمِ الدُّنْيَا وَ دَرْكُ فَضَائِلِ الْآخِرَةِ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

الْغَارِم : بدهكار.
لِيَصْبِرْ نَفْسَهُ : بايد شكيبا و خويشتن دار باشد. 
مَحمَدَة : ستايش و تعريف
مَا أجوَدَ يَدَه : چقدر دست و دل باز است
ضِيافَة : مهمانى
لِيَفُكَّ : بايد بگشايد، از گرفتارى آزاد سازد
عانِى : شخصى كه در زحمت و مشقت است
غارِم : بدهكار
نَوائِب : مصيبتها و بلاهاى نازل شده
إبتِغاء : جستجو كردن
فَوز : كامياب شدن، بهدف رسيدن
مَكارم : چيزهاى با ارزش 
(برخى از شارحان نوشتند كه اين خطبه بخشى از خطبه ۱۲۶ مى باشد).
شناخت جايگاه بخشش و احسان:
براى كسى كه نا بجا به ناكسان نيكى كند بهره اى جز ستايش فرومايگان، تعريف سركشان و اشرار، و سخنان جاهلان بد گفتار ندارد، و اينها نيز تا هنگامى كه به آنها بخشش مى كند ادامه دارد. دست سخاوتمندى ندارد آن كس كه از بخشش در راه خدا بخل مى ورزد. آن كس كه خدا او را مالى بخشيد، پس «بايد» به خويشاوندان خود بخشش نمايد، و سفره مهمانى خوب بگستراند، و اسير آزاد كند، و رنجديده را بنوازد، و مستمند را بهرمند كند، و قرض وامدار را بپردازد، و براى درك ثواب الهى، در برابر پرداخت حقوق ديگران، و مشكلاتى كه در اين راه به او مى رسد شكيبا باشد، زيرا به دست آوردن صفات ياد شده، موجب شرافت و بزرگى دنيا و درك فضائل سراى آخرت است «ان شاء الله».
 
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در مذمّت مال دارى كه مالش را بيجا صرف ميكند):
(1) براى كسيكه در غير راه حقّ احسان كند و بغير مستحقّ ببخشد از آنچه بخشيده حظّ و بهره اى نيست مگر تمجيد و ستودن مردم فرومايه و بد كار و گفتار نادانان در باره او مادامى كه بايشان بخشش مى نمايد، چه بسيار جواد و بخشنده است و حال آنكه (در حقيقت جودى نكرده، بلكه مال خود را تلف و اسراف نموده، و) در راه خدا بخل ورزيده است (و مالش را بيجا و در غير رضاى حقّ صرف كرده و چنين شخصى از ياران شيطان است، چنانكه در شرح سخن صد و بيست و ششم باين نكته اشاره شد)
(2) پس بكسيكه خداوند ثروتى عطاء فرموده، بايد با آن مال خويشان را كمك و يارى كند، و از آن مال (آشنايان را) مهمانى شايسته نمايد (بهر كس مناسب حال خودش) و با اسير و گرفتار را رهائى بخشد، و از آن به درويش و وام دار عطاء كند، و بايد شكيبائى ورزد بر اداى حقوق (واجبه مانند زكوة و مستحبّه مانند صدقات) و دفع حوادث و پيش آمدها، و اينها را براى بدست آوردن ثواب و پاداش الهى بنمايد (نه از روى رياء و خود نمائى)
(3) پس پيروزمند شدن باين بخششها (كه بيان شد) در دنيا باعث بزرگ شدن و خوشنام بودن و نيكى، و در آخرت وسيله رسيدن بدرجات عاليه است، اگر خدا بخواهد.
 
كسى كه نه بجا و نه بحق، به كسى كه سزاوار احسان نيست، احسان كند، جز ستايش مشتى فرومايه و ثناى جماعت اشرار و نادانان بهره اى نخواهد برد. آن هم تا زمانى كه، احسانش در حق ايشان بر دوام باشد. براستى چه دستى بخشنده دارد ولى از انفاق در راه خدا بخل مى ورزد.
كسى كه خدا به او مال و خواسته اى ارزانى داشته، بايد كه به خويشاوندان برساند و مهمانيهاى نيكو دهد و اسيران و گرفتاران را از بند برهاند و به فقيران و وامداران چيزى عطا كند. و تا ثوابى حاصل كند، خود شكيبايى ورزد و حقوقى را كه به گردن دارد، ادا نمايد و با سختيها بسازد. دست يافتن به اين خصلتها، در دنيا سبب شرف و بزرگى و درك فضايل آخرت شود. [اگر خدا بخواهد.]
 
کسى که نيکى را در غير موردش، و نزد غير اهلش قرار مى دهد، بهره اى جز ستايش لئيمان و ثناخوانى اشرار و گفتار (چاپلوسانه) جاهلان ندارد، و اين نيز تا زمانى است که به آنها بذل و بخشش مى کند، (و مى گويند:) چه دست سخاوتمندى دارد! اين در حالى است که او در مورد بخشش در راه خدا، بخل مى ورزد!
هر کس خداوند به او مال و ثروتى بخشيده، بايد به وسيله آن صله رحم کند، از ميهمانان به خوبى پذيرايى نمايد، اسيران و کسانى را که در زحمت و فشار هستند آزاد سازد، و به فقرا و بدهکاران کمک کند، چنين کسى بايد براى رسيدن به پاداش الهى در برابر پرداخت حقوق (واجب و مستحب) و همچنين مشکلات و حوادث دردناک، شکيبا باشد; زيرا به دست آوردن اين صفات نيک، سبب بزرگى در دنيا و درک فضايل آخرت است. إن شاء الله.
 
نيكى كننده در آنجا كه نشايد و بر آن كس كه نبايد، در آنچه كند بهره اى ندارد، جز ستايش خسان، و درود شنيدن از ناكسان، و گفته نادانان چندان كه ببخشد به آنان. چه بخشنده دست اوست -كه نعمت آن بر بندگان خدا پيوسته است- و در راه خدا بسته است.
پس آن كه خدا او را مالى بخشد، از آن به خويشاوندان خود رساند، و خوان مهمانى نيكو بگستراند، و اسير را آزاد سازد، و رنجديده را بنوازد، و مستمند را بهره مند دارد، و وام وامدار بگزارد، و براى درك ثواب، خود را به شكيبايى وادارد، در تحمّل بلاها و پرداخت حقوقى كه بر گردن دارد، كه به دست آوردن اين خصلتها مكرمتهاى اين جهان را داشتن است. و فضيلتهاى آن جهان را يافتن ان شاء اللّه.
 
از سخنان آن حضرت است در باره نيكى به نا اهل:
براى كسى كه احسان را در غير محلّش و در دست غير مستحقّش قرار دهد سودى جز ستايش مردم پست، و تعريف اشرار، و گفتار جاهلان نيست، آن هم تا وقتى كه به آنان احسان مى كند، مى گويند: عجب دست بخشنده اى دارد در حالى كه اين شخص از احسان در راه خدا بخيل است.
كسى كه خداوند مالى به او عنايت كرد بايد به اقوامش كمك كند، مهمانى شايسته اى برگزار نمايد، اسير و گرفتار را آزاد كند، به فقير و بدهكار ببخشد، و بر اداى حقوق واجبه و حوادث و بلاها جهت درخواست ثواب الهى شكيبايى ورزد، زيرا بدون ترديد دست يابى به اين خصلتها شرف و كرامت در دنيا، و دست يابى به فضائل آخرت است اگر خدا بخواهد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 5، ص: 581-571 وَمِنْ كلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ المعروف في غير أهله.از سخنان امام عليه السلام است كه درباره نيكى كردن به كسانى كه شايسته آن نيستند بيان فرموده است. خطبه در يك نگاه:اين خطبه عمدتاً در دو محور بحث مى كند: در محور اوّل نتايج سوء نيكى كردن و كمك نمودن به نااهلان را شرح مى دهد. و در محور دوّم مواردى كه شايسته است انسان براى نيكى كردن برگزيند، و در سايه آن به شرف دنيا و فضايل آخرت نائل گردد. نيکى در جاى خود:اين خطبه طبق بعضى از روايات معتبر، بخشى از خطبه 126 بوده است، در آن جا که جمعى از ساده انديشان و دوستان ناآگاه بر امام (عليه السلام) خرده مى گرفتند که چرا سهم همه را از بيت المال يکسان کرده اى ؟! چرا دست بذل و بخشش را از آستين سخاوت بيرون نمى آورى، و سران قوم را مورد عنايت مخصوص و بخشش ويژه قرار نمى دهى تا تو را ثنا گويند و بر جود و سخاوتت، مدح و ستايش کنند، و در مشکلات از تو حمايت نمايند ؟!امام (عليه السلام) در اين خطبه به آنها هشدار مى دهد که بذل و بخشش بى جا و در غير محل شايسته، نه تنها خشم و غضب الهى را در پى دارد، که از نظر دنيا نيز زيانبار است; چرا که اشرار را ثنا خوان انسان مى کند، و نيکان را از اطراف او پراکنده مى سازد.مى فرمايد : «کسى که نيکى را در غير مورد و نزد غير اهلش قرار مى دهد، بهره اى جز ستايش لئيمان و ثناخوانى اشرار و گفتار (تملّق آميز) جاهلان ندارد». (وَلَيْسَ لِوَاضِعِ الْمَعْرُوفِ فِي غَيْرِ حَقِّهِ، وَعِنْدَ غَيْرِ أَهْلِهِ، مِنَ الْحَظِّ فِيمَا أَتى إِلاَّ مَحْمَدَةُ(1) اللِّئَامِ، وَثَنَاءُ الاَْشْرَارِ، وَمَقَالَةُ الْجُهَّالِ).اضافه بر اين «اين ستايش و ثناگويى نيز تا هنگامى است که به آنها بذل و بخشش مى کند (و آنها مى گويند :) چه دست سخاوتمندى دارد، (و به مجرد اين که بذل و بخشش او قطع شود، ثناخوانى نيز قطع خواهد شد) و اين در حالى است که او در مورد بخشش در راه خدا بخل مى ورزد». (مَادَامَ مُنْعِماً عَلَيْهِمْ: مَا أَجْوَدَ يَدَهُ! وَهُوَ عَنْ ذَاتِ اللهِ بَخِيلٌ!).بارها در زندگى خود اين سخن مولا را آزموده ايم و تاريخ بشريّت نيز فراوان به خاطر دارد، که افراد دنياپرست، سرمايه هاى جامعه را که به دست آنها سپرده شده، به چاپلوسان و متملّقان و اشرارى که گرد آنها را گرفته اند مى دهند، و از درد و رنج محرومان جامعه به کلّى بى خبرند، و آن روز که ورق برگردد، و دنيا به آنها پشت کند، نه تنها محرومان و ستمديدگان بر ضدّ آنها قيام مى کنند، بلکه اطرافيان شرور و چاپلوس نيز به سرعت تغيير شکل داده، به نکوهش و مذّمت آنها مى پردازند، نه فقط آنها را تنها مى گذارند، بلکه به مقابله آنها برمى خيزند و خودرا با حاکميّت جديد هماهنگ نشان مى دهند، و اين نتيجه کار کسانى است که از خدا و خلق او بريده اند، و به اشرار و فرصت طلبان و سودجويان پيوسته اند.در حديثى از پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) مى خوانيم : «مَنْ طَلَبَ مَحَامِدَ النَّاسِ بِمَعاصِي اللهِ عَادَ حَامِدُهُ مِنْهُمْ ذَامّاً; کسى که ستايش مردم را از طريق معصيت خداوند بطلبد، ستايش گر او نکوهش گر او خواهد شد»(2).در حديث ديگرى مى خوانيم که امام صادق (عليه السلام) به «مفضّل» فرمود : «إذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ إلى خَيْر يَصيِرُ الرَّجُلُ أَمْ إلى شَرٍّ ؟ اُنْظُرْ إلى أَيْنَ يَضَعُ مَعْرُوفَهُ ؟ فَإنْ کانَ يَضَعُ مُعْرُوفَهُ عِنْدَ أَهْلِهِ فَأعْلَمْ أَنَّهُ يَصِيرُ إلى خَيْر وَإنْ کَانَ يَضَعُ مَعْروُفَهُ عِنْدَ غَيْرِ اَهْلِهِ فَأْعَلْمَ أَنَّهُ لَيْسَ لَهُ فِي الاْخِرَةِ مِنْ خَلاق; اى «مفضّل !» اگر مى خواهى بدانى کسى به سوى خير مى رود يا شرّ، نگاه کن ببين به چه کسانى خدمت مى کند، هر گاه به افراد نيازمندى که شايسته آن هستند خدمت مى کند، بدان ! که به سوى خير مى رود، و اگر نيکى و خدمات خودرا نزد کسانى مى برد که اهل آن نيستند، بدان! که او در آخرت بهره اى ندارد»(3).* * * *در بخش اوّل اين خطبه امام (عليه السلام) از کسانى که نيکى را در اختيار غير اهلش قرار مى دهند، سخت نکوهش کرد، که جنبه منفى قضيه بود، ولى در اين بخش به جنبه اثباتى پرداخته و موارد شايسته انفاق و بذل و بخشش را بيان مى فرمايد، مبادا کسانى با شنيدن جمله هاى سابق، بهانه اى براى بخل ورزى و عدم انفاق پيدا کنند، مى فرمايد: «هر کس خداوند، مال و ثروتى به او بخشيده، بايد به وسيله آن صله رحم کند، از ميهمانان به خوبى پذيرايى نمايد، اسيران و کسانى را که در زحمت و فشار هستند آزاد سازد، و به فقرا و بدهکاران کمک کند». (فَمَنْ آتَاهُ اللهُ مَالاً فَلْيَصِلْ بِهِ الْقَرَابَةَ، وَلْيُحْسِنْ مِنْهُ الضِّيَافَةَ، وَلْيَفُکَّ بِهِ الاَْسِيرَ وَالْعَانِيَ(1)، وَلْيُعْطِ مِنْهُ الْفَقِيرَ وَالْغَارِمَ(2)).در واقع امام (عليه السلام) به شش گونه از موارد مهم انفاق و بخشش اشاره مى کند، که نخستين آنها خويشاوندان نيازمند است و بدون شک آنها بر ديگران مقدمند، همان گونه که در روايتى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم : «سُئِلَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله) أَيُّ الصَّدَقَة أفْضَلُ ؟ فَقَالَ (صلى الله عليه وآله) : عَلَى ذِيْ الرَّحِمِ الْکَاشِحِ(3); از پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) سؤال شد کدام صدقه افضل است ؟ فرمود : صدقه به ارحام و بستگانى که با تو مخالفت دارند».سپس انگشت بر مسأله ضيافت و مهمانى مى نهد، همان چيزى که سبب محبّت ميان دوستان و برطرف شدن کدورتها از دشمنان مى شود، و پيوندهاى عاطفى و اجتماعى را محکم تر مى کند، و اسلام به اين مسأله انسانى و اخلاقى اهميّت فراوان داده است، تا آن جا که امام صادق (عليه السلام) به يکى از يارانش فرمود : آيا برادران دينى خودرا دوست مى دارى ؟ عرض کرد : آرى... سپس فرمود : آيا آنها را به منزل خود دعوت مى کنى ؟ عرض مى کند : آرى، من (تنها بر سر سفره نمى نشينم و) همواره با دو يا سه نفر يا کمتر و يا بيشتر از دوستان غذا مى خورم، امام صادق (عليه السلام) فرمود : بخشش آنها بر تو از بخشش تو بر آنها بيشتر است. راوى تعجب مى کند وعرضه مى دارد : فدايت شوم من به آنها غذا مى دهم و به خانه خود دعوت مى کنم، با اين حال بخشش آنها بر من بيشتر است ؟ امام (عليه السلام) فرمود : آرى «إنَّهُمْ إذَا دَخَلُوا مَنْزِلَکَ دَخَلُوا بِمَغْفِرَتِکَ وَمَغْفِرَةِ عِيالِکَ وإذَا خَرَجُوا مِنْ مَنْزِلِکَ خَرَجُوا بِذُنُوبِکَ وَ ذُنُوبِ عِيَالِکَ; آنها هنگامى که وارد منزل تو مى شوند آمرزش براى تو و خانواده ات را با خود مى آورند، و هنگامى که بيرون مى روند گناهان تو و خانواده ات را بيرون مى برند»(4).و از آن جا که پرداخت حقوق واجبه و مستحبه و جبران خسارتها گاه بر نفس انسان سنگين است، امام (عليه السلام) در ادامه سخن تأکيد بر صبر وشکيبايى مى کند، و مى فرمايد : «چنين کسى بايد براى رسيدن به پاداش الهى در برابر پرداخت حقوق (واجب و مستحب)، و همچنين مشکلات و حوادث دردناک، شکيبا باشد» (وَلْيَصْبِرْ نَفْسَهُ عَلَى الْحُقُوقِ وَالنَّوَائِبِ(5)، ابْتِغَاءَ الثَّوَابِ).بنابراين تعبير به «حقوق»، شامل واجب و مستحب، هر دو مى شود و «نوائب» جمع «نائبه» به معنى حوادث دردناک است و در اين جا اشاره به تمام امورى مى شود که خسارت مالى در بردارد، خواه از ناحيه ظلم ظالمان و حاکمان ستمکار باشد، يا حوادث غير منتظره اى که در طول زندگى دامان انسان را مى گيرد.تعبير به «ابْتِغَاءَ الثَّوَابِ»، اشاره به اين است که صبر در برابر تمام اين بذل و بخششها و صرف مال در مصارف مزبور بايد به خاطر خدا باشد، تا اجر و پاداشش نزد او محفوظ ماند، و به تعبير ديگر مهم آن است که صرف هرگونه مال توأم با قصد قربت شود.در پايان، به آثار گرانبهاى اين کار پرداخته، مى فرمايد : «به دست آوردن چيزى از اين صفات نيک، سبب شرافت و بزرگى در دنيا و درک فضايل آخرت است، إن شاء الله» (فَإنَّ فَوْزاً بِهذِهِ الْخِصَالِ شَرَفُ مَکَارِمِ الدُّنْيَا، وَدَرْکُ فَضَائِلِ الاْخِرَةِ; إنْ شَاءَ اللهُ).به يقين بذل و بخشش در موارد ششگانه بالا، هم سبب آبرو و شخصيت در جامعه انسانى در دنيا مى شود، و هم از اسباب مهم سرافرازى در آخرت خواهد بود.جمله : «مَنْ جَادَ سَادَ; کسى که جود و بخشش کند بزرگ و آقا مى شود»(6)، که از حضرت حسين (عليه السلام) نقل شده، و تدريجاً به صورت ضرب المثلى درآمده، گواه بر اين معناست، همچنين حديث معروف از پدرش اميرمؤمنان (عليه السلام) که فرمود : «وافضُل عَلَى مَنْ شِئْتَ تَکُنْ اَمِيَرهُ(7); به هر کس مى خواهى نيکى کن تا امير او باشى» دگواه اين معناست، و تجربيات روزمره همه ما نيز بر اين معنا شهادت مى دهد.اين از جهت دنيا، و از نظر آخرت يکى از بهترين اسباب نجات، نيکى به انسانها و کمک به نيازمندان است. در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام)مى خوانيم : «أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ أَهْلُ الْمَعْروُفِ; نخستين گروهى که وارد بهشت مى شوند کسانى هستند که کارهاى نيک انجام مى دادند»(8).ضمناً تعبير به «فوزاً» به صورت نکره، بيانگر اين حقيقت است که حتى کمکهاى کوچک و انفاقهاى محدود مى تواند سبب افتخار در دنيا و آخرت گردد، تا چه رسد به کمکهاى وسيع و گسترده.(9)* * *پی نوشت:1. «محمده» به معنى ستايش است ضد مذمت که به معنى نکوهش است.2. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 178.3. منهاج البراعه، جلد 7، صفحه 439.1. «عانى» از مادّه «عنى» به معنى رنج و تعب گرفته شده. بعضى از مفسّران نهج البلاغه آن را مترادف با اسير مى دانند ولى ظاهر اين است که مفهوم گسترده ترى دارد و هر انسانى را که در درد و رنج است شامل مى شود.2. «غارم» به معنى شخص بدهکار است و از مادّه «غرامت» گرفته شده.3. الکافى، جلد 4، صفحه 10.4. الکافى، جلد 2، صفحه 201، حديث 8 .5. «نوائب» جمع «نائبه» همان گونه که در بالا گفته شد به معنى حوادث دردناک است که براى انسان رخ مى دهد ولى بعضى از ارباب لغت آن را به معنى هرگونه حادثه تفسير کرده اند خواه خوب باشد خواه بد.6. کشف الغمه، جلد 2، صفحه 242.7. ارشاد، جلد 1، صفحه 303، بحار الانوار، جلد 74، صفحه 433.8. ميزان الحکمه، 12611.9. سند خطبه: اين خطبه را مرحوم كلينى در كتاب كافى (جلد 4، صفحه 31) با مقدارى تفاوت آورده است و همچنين مرحوم مفيد در مجالس و شيخ طوسى در امالى و ابن قتيبه در الامامه والسياسه آورده اند. اين نكته نيز قابل اهميّت است كه از بعضى از منابع بالا (مانند كتاب كافى) به خوبى استفاده مى شود كه اين خطبه دنباله خطبه 126 مى باشد. (مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 282، با كمى تلخيص). 
شرح علامه جعفریدرباره نيكي به نااهل:«و ليس لواضع المعروف في غير حقه و عند غير اهله من الحظ فيما اتي الا محمده اللئام و ثناء الاشرار، و مقاله الجهال مادام منعما عليهم: ما اجود يده و هو عن ذات الله بخيل» (و براي كسي كه نيكوئي را در غير مورد شايسته و به غير اهلش انجام بدهد، بهره در آن نيكوكاري نيست مگر سپاسگزاري مردمان پست و شكرگزاري اشرار و سخن نادانان، مادامي كه احسان و نيكوكاري او به آنان استمرار دارد).نيكوكاري در غير موردش نتيجه‌اي جز تباه شدن آن ندارد:از سياق جملات مبارك امام (ع) چنين برمي‌آيد كه منظور آن حضرت، توبيخ كساني است كه كرامت و احسان را براي بدست آوردن شكر و سپاسگزاري مردم پست و اشرار و سخنان خوشايند مردم نادان انجام مي‌دهند. بايد ما اين حقيقت را در نظر بگيريم كه احسان و كرم و لطف و محبت حتي براي انسانها در موارد شايسته نيز نبايد جنبه سوداگري به خود گرفته، و بطور داد و ستد انجام بگيرد، چه رسد باينكه طرف اين معامله مردم پست و اشرار و يا مواردي باشد كه جز تباهي نيكوكاري نتيجه‌اي در بر نداشته باشد. دو جمله اخير (ما اجود يده و هو عن ذات الله بخيل) دو احتمال دارد:احتمال يكم- اينست كه حرف (ما) براي تعجب استهزايي باشد، بنابراين احتمال، معني چنين مي‌شود: (چه دست بخشنده‌اي دارد! آن كسي كه از انفاق مال در راه خدا استنكاف و بخل مي‌ورزد!!) لازمه اين معني چنين است كه شخصي كه در راه خدا نيكوكاري نمي‌كند و احسان در راه خدا روا نمي‌دارد، در حقيقت نيكوكاري و احسان نمي‌نمايد.احتمال دوم- كلمه (ما) نافيه باشد، بنابراين احتمال، معني چنين مي‌شود كه هر كس كه در راه خدا نيكوكاري نكند، دست او دست بخشش نيست. اگر قاعده ادبي مساعد اين احتمال بود، تفسير مزبور صحيح بود، ولي بدانجهت كه صيغه (اجود) فعل نيست كه بوسيله حرف (ما) منفي شود، بلكه صيغه افعل‌التفضيل است، در نتيجه حرف (ما) براي تعجب بوده و همان احتمال اول را تقويت مي‌نمايد. و اگر ما نافيه بود، مي‌بايست با جمله فعليه (ما اجاد) طرح شود.حال بر مي‌گرديم به شرح فرموده امام عليه‌السلام. از اين كلام معلوم مي‌شود كه در آن دوران هم، انجام دادن نيكوكاري‌ها و كرامت و احسان در راه اغراض فاسد مانند رياكاري و جلب حمد و ثناي متملق‌ها و چاپلوس‌ها و همچنين براي مطرح ساختن بعنوان نقل مجالس، شيوع داشته است. و بديهي است كه اين تبهكاريها كه شكل نيكوكاري هم دارد، جز ضايع كردن مال و آلوده ساختن درون هيچ نتيجه‌اي ندارد، بلكه بديهي است اينگونه تبهكاريها موجب ورود اختلالات مخرب در زندگي اجتماعي نيز مي‌گردد و معناي نيكوكاري و احساسن و كرامت و محبت و امثال اينگونه حقائق ارزشي مشوش مي‌گردد، انسانهاي شريف و فاقد شرافت در جامعه حدود و هويتهاي ارزشي و ضد ارزشي خود را از دست مي‌دهند. و بطور كلي، بر سر جامعه همان آيد كه مي‌بينيد و مي‌بينيم.عالي‌ترين وجه نيكوكاري و كرامت و احسان همان است كه خداوند سبحان در قرآن مجيد درباره احسان و اطعامي كه اهل بيت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در سه روز متوالي انجام دادند، فرموده است: «و يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و اسيرا. انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا» (و آنان طعام را در راه محبت خداوندي به فقير و يتيم و اسير مي‌بخشد. و هدفي جز اين ندارد كه-) جز اين نيست كه ما براي خدا شما را اطعام مي‌كنيم و از شما هيچگونه پاداش و سپاسي را نمي‌خواهيم) و با توجه به محتواي اين دو آيه شريفه يك انسان باايمان و باتقوي هرگز براي تحصيل مدح و ثنا و حتي تشويق مردم اعم از خوب و بد، احسان و كرامت نمي‌كند، زيرا او به خوبي مي‌داند كه لطف و نيكوكاري و احسان و كرامت با معامله‌بازي‌ها به هر شكل كه باشند، سازش ندارند. همانگونه كه گل براي عطرافشاني و برخوردار ساختن مردم از زيبايي خود، توقع پاداش و حمد و ثنا ندارد و ماه به آن جمال و آفتاب به نورافشاني خود هيچ مزدي از كسي نمي‌خواهند:گل خندان كه نخندد چه كند        علم از مشك نبندد چه كندماه تابان بجز از خوبي و ناز        چه نمايد چه پسندد چه كندآفتاب ار ندهد تابش و نور        پس بدين نادره گنبد چه كند****«مواضع المعرف: فمن آتاه الله مالا فليصل به القرابه و ليحسن منه الضيافه، و ليفك به الاسير و العاني، و ليعط منه الفقير والغارم، و ليصبر نفسه علي الحقوق و النوائب ابتغاء الثواب، فان فوزا بهذه الخصال شرف مكارم الدنيا و درك فضائل الاخره انشاءالله» (موارد نيكوكاري: پس هر كسي كه خدا به او مالي داد، به نزديكان خود بپردازد و مهمان‌نوازي كند و اسير آزاد كند و زجر ديده را با آن مال نوازش بدهد، و از آن مال به مستمند بدهد و وام وامداران را بپردازد و براي تحصيل شايستگي پاداش نفس خود را براي اداي حقوق و مقاومت در برابر مصائب بزرگ دنيا به صبر و شكيبائي وادار كند، زيرا موفقيت به وصول به اين خصلتها، شرف كرامتهاي دنيا است و دريافت فضائل سراي ابدي انشاءالله).بايد در نيكوكاري اهم و مهم مراعات گردد:كلام مبارك اميرالمومنين عليه‌السلام موارد و مصاديق اكرام و احسان را بيان مي‌دارد، و ترتيب آنها در اين كلام ترتيب اهم و مهم نيست. بديهي است كه اگر نزديكان خود انسان نيازمند باشند و نياز آنان حياتي باشد بر ديگران مقدم مي‌باشند. و همچنين اگر مهمان نوازي (مخصوصا با آن شرايط كه مردم جامعه در دوران گذشته، مهمان را مانند عضو خانواده خود تلقي مي‌كردند.) از اهميت اساسي برخوردار باشد. بهمين ترتيب تقدم هر موردي را كه بر موارد ديگر اهميت داشته باشد، بايد مراعات نمود. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )چون انسانى كه به ديگران نيكى و احسان مى كند، خواه در باره كسى كه استحقاق آن را دارد و خواه در باره نامستحقّ، در هر دو صورت مورد ستايش و تمجيد مردم است، و احسان كننده را به سبب بذل و بخششى كه دارد مى ستايند، لذا آنچه عمل كسى را كه به غير مستحقّ بذل و بخشش مى كند، از عمل آن كس كه احسان خود را در باره مستحقّ انجام مى دهد جدا و مشخّص مى سازد اين است كه دسته نخست تنها مورد ستايش لئام خلق قرار مى گيرند، يعنى فرومايگان و نادانان و تبهكارانى كه مبادى دينى و اصول روابط اجتماعى را زير پا نهاده اند، زيرا اين گونه مردم اين شناخت را ندارند كه به مقتضاى عقل رفتار و هر كار را در جاى خود و به هنگام خود انجام دهند، و اصل عدالت را كه نظام امور دنيا و بقاى نوع انسان بسته به آن است مراعات كنند، از اين رو دسته مذكور با همه اسراف و تبذير از نظر خردمندان و ارباب بينش بخيل به شمار مى آيند، زيرا در برابر اوامر خداوند بخل مى ورزند، امّا دسته دوم مورد ستايش همه مردمند، هم در دنيا بحقّ ستوده و پسنديده اند و هم در آخرت از ثوابهاى جزيل بهره مند مى باشند، لذا گفتار امام (ع) در عبارت: «فليس لواضع المعروف ... و هو عن ذات اللّه بخيل» اشاره به گروه نخست دارد.فرموده است: «ما أجود يده»:اين جمله متعلّق به مقالة الجهّال است، يعنى آنچه اين نادانان تا زمانى كه از بذل و بخشش او بهره مندند مى گويند اين است كه چه دست بخشنده اى دارد، اين كه ستايش مزبور مقيّد شده به «تا زمانى كه از احسان او بهره مندند» براى اين است كه وقتى نادان مورد بخشش و احسان قرار مى گيرد مى پندارد كه آنچه به او داده شده حقّ او بوده است و اگر در صدد شكر و سپاس برآيد تا زمانى است كه آن احسان ادامه داشته و برقرار باشد و با قطع احسان، شكر و سپاس او نيز منقطع خواهد شد، امّا نادانى كه شرور و تبهكار است در بسيارى از موارد تصوّر مى كند: بخششى كه به او شده از بيم شرارت و آزار اوست، و اگر بخشنده را سپاس گويد تا زمانى است كه بخشش ادامه دارد، و به محض قطع انعام براى اين كه دوباره آن را به دست بياورد و بخشنده را ناگزير به ادامه بخشش كند، به جاى شكر گذشته به آزار و شرارت مى پردازد.در باره دسته دوّم يعنى كسانى كه احسان و نيكى را در جاى خود به كار مى برند، امام (ع) موارد مذكور را يادآورى مى كند و دستور مى دهد كه اموال خود را در اين راهها مصروف دارند، و پنج مورد را ذكر مى كند:1- پيوند با خويشان.2- ميهماندارى پسنديده.3- آزاد كردن اسيران و رنجديدگان (مراد از عانى كه در خطبه است همان اسيران است.)4- بخشش به مستمندان و وامداران.5- پرداخت حقوق واجب إلهى به مستحقّان آنها مانند زكات و صدقات مستحبّى.منظور از نوائب زيانها و تاوانها و هزينه هايى است كه انسان به وسيله آنها از دست و زبان ستمگران رهايى پيدا مى كند، و صرف مال در اين موارد بر انسان واجب است. اين موارد پنجگانه از شاخه هاى فضيلت كرم است كه طىّ جملات: «فمن آتاه اللّه... ابتغاء الثّواب» بدانها اشاره فرموده است. و با ذكر واژه ابتغاء كه مفعول له و مبيّن علّت وقوع فعل است تذكّر مى دهد كه انفاق و بخشش در موارد مذكور اگر به قصد امتثال امر إلهى باشد به جا و در مورد خود انجام گرفته است، و اگر اين كارها براى خودنمايى و شهرت طلبى صورت گرفته باشد اگر چه از نظر شرع ظاهرا مجزى و موجب اسقاط تكليف است ولى باطنا نه مجزى است و نه مقبول.سپس امام (ع) در اين گفتار خود كه «فإنّ فوزا بهذه الخصال...» تا آخر خطبه به امتيازهايى اشاره مى كند كه نصيب كسانى است كه نيكى و احسان را در مواردى كه دستور داده شده به كار مى برند، و انفاق و بخشش خود را متوجّه مستحقّان مى سازند و آن عبارت است از شرف و بزرگوارى و نيكنامى در دنيا، و رسيدن به درجات عالى ثوابهاى آخرت كه به دارندگان فضيلتهاى نفسانى وعده داده شده است، اين كه واژه فوز را كه به معناى دست يافتن است به صورت نكره به كار برده براى اين است كه نكرده بودن آن مفيد معناى مطلق دست يافتن است قطع نظر از اين كه چه كسى آن را به دست آورده باشد و اين معنا اگر چه در حالت معرفه بودن، نيز از آن فهميده مى شود، ليكن در صورت اخير معنايى كه از آن استفاده مى شود مشترك ميان معناى مذكور و معهود ذهنى است و در نتيجه توهّم خواهد شد كه اين فوز و كاميابى منحصر و محدود خواهد بود، از اين رو حالت نكره بودن آن فصيحتر و بليغتر است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 399 و من كلام له عليه السّلام و هو المأة و الثاني و الاربعون من المختار فى باب الخطب (و الظّاهر أنّه ملتقط من كلام طويل له عليه السّلام قدّمنا روايته في شرح الكلام المأة و السّادس و العشرين من البحار من كتاب الغارات لابراهيم بن محمّد الثقفي من كتاب الكافي لمحمّد بن يعقوب الكليني على اختلاف عرفته.):و ليس لواضع المعروف في غير حقّه و عند غير أهله من الحظّ فيما أتى إلّا محمدة اللّئام، و ثناء الأشرار، و مقالة الجهّال ما دام منعما عليهم ما أجود يده و هو عن ذات اللّه بخيل، فمن آتاه اللّه مالا فليصل به القرابة، و ليحسن منه الضّيافة، و ليفكّ به الأسير و العانى، و ليعط منه الفقير و الغارم، و ليصبر نفسه على الحقوق و النّوائب ابتغاء الثّواب فإنّ فوزا بهذه الخصال شرف مكارم الدّنيا، و درك فضائل الآخرة إنشاء اللّه. (28369- 28285)اللغة:قال الفيومى (المحمدة) بفتح الميم نقيض المذمّة، و نقل ابن السرّاج و جماعة بالكسر و (الغارم) من عليه الدّين و (صبرت) صبرا من باب ضرب حبست النفس عن الجزع قال تعالى: و اصبر نفسك مع الذين يدعون ربّهم، و يستعمل تارة بعن كما في المعاصى، و تارة بعلى كما في الطاعات، و (النّوائب) جمع النائبة و هى النازلة التي تنوب على الانسان و تنزل عليه.الاعراب:قوله و مقالة الجهّال ما دام منعما عليهم، ما ظرفيّة مصدريّة، و دام فعل ناقص و اسمه ضمير مستتر عايد إلى واضع المعروف، و منعما خبره، و إنّما جعلت ما مصدريّة لأنّها تؤل بمصدر مضاف إليه الزّمان أى مدّة دوامه منعما، و سميّت ظرفيّة لنيابتها عن الظرف، و هو المدّة، فأصل ما دام منعما مدّة ما دام منعما، فحذف المضاف أعنى المدّة و ناب المضاف إليه و هو ما وصلتها عنها في الانتصاب على الظرفية كما ناب المصدر الصّريح عن ظرف الزّمان في نحو جئتك صلاة العصر أى وقت صلاة العصر، فعلى هذا يكون قوله: ما دام منعما، ظرفا للمقالة و منصوبا بها و قيدا لها و جملة ما أجود يده، في محلّ النّصب مقول القول أى مقالتهم ذلك، و الواو في قوله، و هو حالية، و الفاء في قوله: فمن أتاه، فصيحة، و عطف العاني على الأسير للتفسير، و الفاء في قوله: فانّ فوزا، للسببيّة. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 400 المعنى:اعلم أنّ هذا الكلام له عليه السّلام وارد في معرض الذّم على صرف المال في غير أهله و الحثّ على صرفه في وجوه البرّ و مصارف الخير.أمّا الأوّل أعني صرف المال لغير مستحقّه فقد نبّه على خساسة ثمرته و زهادة منفعته بقوله (و ليس لواضع المعروف) أى البرّ و الاحسان (في غير حقّه) أى غير المحلّ الّذي هو حقيق به و حقّ له (و عند غير أهله) و مستحقّه من الحظّ و النصيب فيما أتى و جاء به (إلّا محمدة اللّئام) الموصوفين بدنائة النّفس و رزالة الطبع (و ثناء الأشرار) و الفجّار (و مقالة الجهّال ما دام منعما عليهم ما أجود يده) يعني أنّ الجهلة و السفهة يصفونه بالكرم و الجود و يقولون إنّه جواد ما دام إنعامه عليهم حتّى إذا انقطع انعامه عنهم يبدلون الشّكر بالكفران، و الثناء بالمذمّة، بل ربّما يجعلون الشّر عوض الشكر استجلابا لذلك الانعام المنقطع، و استعادة له فهذا الرّجل و إن كان السفلة و السّفهاء يصفونه بالجود لجهلهم بوضع الأشياء في مواضعها التي هي مقتضي العقل و الشّرع، و لكنّه ليس بجواد في نفس الأمر و عند اولى الألباب العارفين بمواضع الأشياء و مواضعها التي يحسن وضعها فيها، بل يصفونه العقلاء بالبخل كما قال عليه السّلام (و هو عن ذات اللّه بخيل) يعني أنّه بخيل عما يرجع إلى ذات اللّه سبحانه و يحصل رضاه كوجوه البرّ الواجبة و المندوبة من الصدّقات و صلة الرّحم و الضيافة و الحقّ المعلوم للسّائل و المحروم و نحوها.و توضيح المرام موقوف على تحقيق الكلام فى معنى الجود و البخل.فنقول: المال خلق لحكمة و مقصود و هو صلاحه لحاجات الخلق، و يمكن إمساكه عن الصّرف إلى ما خلق للصّرف إليه و يمكن بذله بالصّرف إلى ما لا يحسن منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 401 الصّرف إليه، و يمكن التّصرّف فيه بالعدل و هو أن يحفظ حيث يجب الحفظ، و يبذل حيث يجب البذل فالامساك حيث يجب البذل بخل، و البذل حيث يجب الامساك تبذير و إسراف، و الوسط بينهما و هو الجود و السّحاء محمود قال سبحانه: و الّذين إذا أنفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما، فالوسط بين الاسراف و الاقتار هو الجود، و هو أن يقدّر بذله و امساكه بقدر الواجب.و الواجب قسمان: واجب بالشّرع و واجب بالمروّة و العادة، فمن منع واحدا منهما فهو بخيل، و لكنّ المانع من واجب الشرع أبخل كالمانع من أداء الزّكاة و نفقة عياله الواجبي النفقة، و أما واجب المروّة فهو ترك المضايقة و الاستقصاء في المحقرات، فانّ ذلك مستقبح و يختلف استقباحه باختلاف الأحوال و الأشخاص فيستقبح من الغنى ما لا يستقبح من الفقير من المضايقة، و كذلك من الرّجل مع أهله و أقاربه ما لا يستقبح مع الأجانب، و كذلك يستقبح المضايقة من الجار في حقّ الجار دون البعيد، و فى الضيافة دون المعاملة، و بالنسبة إلى العالم دون الجاهل و هكذا.فمن أدّى واجب الشّرع و واجب المروّة اللّائقة فقد تبرّء من البخل، نعم لا يتّصف بصفة الجود و السّخاء ما لم يبذل زيادة على ذلك لطلب الفضيلة و نيل الدّرجات، فاذا اتّسعت نفسه لبذل المال حيث لا يوجبه الشرع و لا يتوجّه إليه الملامة في العادة فهو جواد بقدر ما تتّسع له نفسه من قليل أو كثير، و درجات ذلك متفاوتة غير محصورة، فاصطناع المعروف وراء ما توجبه العادة و المروّة هو الجود، و لكن يشترط فيه أمران:أحدهما أن يكون عن طيب نفس و الثّاني أن لا يكون عن طمع عوض و لو ثناء و محمدة و شكرا، فانّ من طمع في الشّكر و الثّناء ممّن يحسن إليه أو من غيره فانّه بيّاع ليس بجواد، فانّه يشترى المدح بماله، و المدح لذيذ و هو مقصود فى نفسه و كذلك لو كان الباعث عليه الخوف من الهجاء مثلا أو من ملامة الخلق أو دفع شرّ، فكلّ ذلك ليس من منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 402 الجود لأنّه مضطرّ إليه بهذه البواعث نعم لو لم يكن غرضه إلّا الثّواب في الآخرة و تحصيل رضاء اللّه سبحانه و اكتساب فضيلة الجود و تطهير النّفس من رذالة الشّح فهو الجواد و الموصوف بالسخاء.إذا عرفت ذلك فقد ظهر لك أنّ وضع المعروف في غير حقّه و عند غير أهله أو لرجاء العوض و المنفعة فليس جوادا في الحقيقة و عند أهل المعرفة و البصيرة، كما نبّه به الامام عليه السّلام و نهى عنه.ثمّ أرشد عليه السّلام إلى ما ينبغي القيام به لمن آتاه اللّه المال و الثّروة بقوله (فمن آتاه اللّه مالا فليصل به) الرّحم و (القرابة) فقد روى في الوسائل من الكافي باسناده عن السّكوني عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: سئل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أىّ الصّدقة أفضل، فقال: على ذى الرّحم الكاشح.و بهذا الاسناد عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال: الصّدقة بعشرة و القرض بثمانية عشر و صلة الاخوان بعشرين و صلة الرّحم بأربعة و عشرين.و في الوسائل أيضا عن الصّدوق قال: قال عليه السّلام لا صدقة و ذو رحم محتاج و باسناده عن شعيب بن واقد عن الحسين بن زيد عن الصّادق عن آبائه عليهم السّلام عن النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم في حديث المناهي قال: و من مشى إلى ذي قرابة بنفسه و ماله ليصل رحمه أعطاه اللّه عزّ و جلّ أجر مأئة شهيد و له بكلّ خطوة أربعون ألف حسنة و محى عنه أربعون ألف سيّئة، و رفع له من الدّرجات مثل ذلك، و كان كأنّما عبد اللّه عزّ و جلّ مأئة سنة صابرا محتسبا، هذا.و قد مضى جملة من منافع صلة الرّحم و مضارّ القطيعة و الأخبار المتضمّنة لهذا المعنى في شرح الفصل الثّاني من الخطبة الثّالثة و العشرين فليراجع. (و ليحسن منه الضّيافة) قال الصّادق عليه السّلام لحسين بن نعيم الصحّاف في حديث رواه فى الكافي: أتحبّ إخوانك يا حسين؟ قلت: نعم، إلى أن قال أ تدعوهم إلى منزلك؟ قلت: نعم ما آكل إلّا و معى منهم الرّجلان و الثلاثة و الأقلّ و الأكثر، فقال أبو عبد اللّه عليه السّلام: أما إنّ فضلهم عليك أعظم من فضلك عليهم، فقلت: جعلت منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 403 فداك أطعمهم طعامى و أوطئهم رحلى و يكون فضلهم علىّ أعظم قال: نعم إنّهم إذا دخلوا منزلك دخلوا بمغفرتك و مغفرة عيالك، و إذا خرجوا من منزلك خرجوا بذنوبك و ذنوب عيالك. (و ليفكّ به الأسير و العانى و ليعط منه الفقير و الغارم) أى المديون (و ليصبر نفسه على الحقوق) الواجبة و المندوبة كالزّكاة و الصّدقات، أى ليحبس نفسه على أدائها، و إنّما سمّى حبسا لأنّه خلاف ما يميل إليه الطّبع و النفس الامارة (و النّوائب) التي تنزل به من الحوادث و المهمّات الموجبة لغرمه.كما في حديث الجهاد عن أبي الحسن عليه السّلام في قسمة الغنائم ثمّ قال: و يأخذ يعني الامام الباقى فيكون بعد ذلك أرزاق أعوانه على دين اللّه و في مصلحة ما ينويه من تقوية الاسلام و تقوية الدّين في وجوه الجهاد و غير ذلك ممّا فيه مصلحة العامة قال الشّارح البحراني: و أشار بالنّوائب إلى ما يلحق الانسان من المصادرات التي يفكّ بها الانسان من أيدى الظالمين و ألسنتهم، و الانفاق في ذلك من الحقوق الواجبة على الانسان، انتهى.و الأظهر التّعميم حسب ما ذكرنا و لمّا أشار إلى المواضع التي يحسن وضع المال فيها و صرفه إليها أردفه بقوله (ابتغاء الثواب) تنبيها على أنّ حسنه إنّما يكون إذا قصد به وجه اللّه سبحانه و طلب جزائه لا عن قصد رياء و سمعة.ثمّ نبّه على ما يترتّب على هذه الخصال الحسنة من الأجر الجميل و الجزاء الجزيل بقوله (فانّ فوزا بهذه الخصال) الخمس (شرف مكارم الدّنيا و درك فضائل الآخرة إنشاء اللّه) لأنها توجب الذكر الجميل و الجاه العريض في الاولى و الثواب الجزيل الموعود لاولى الفضل و التّقى في العقبى، هذا.و انّما أتى فوزا بالتنكير و لم يقل فانّ الفوز بهذه الخصال قصدا إلى التّقليل يعني أنّ قليل فوز بهذه يوجب شرف الدّنيا و الآخرة كما في قوله تعالى، و رضوان من اللّه أكبر، أى رضوان قليل منه سبحانه أكبر من ذلك كلّه على ما ذهب إليه صاحب التّلخيص. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 404 و هذا أقرب و أولى بل أظهر ممّا قاله الشّارح المعتزلي في وجه تعليل التنكير حيث قال: قوله: فانّ فوزا أفصح من أن يقول فانّ الفوز أو فإنّ فى الفوز كما قال الشّاعر:إنّ شواء و نشوة و خبب البازل الأمون          من لذّة العيش للفتى في الدّهر و الدّهر ذو فنون     و لم يقل إنّ الشواء و النشوة، و السرّ في هذا أنّه كأنّه يجعل هذا المصدر و هذا الشواء شخصا من جملة اشخاص داخلة تحت نوع واحد و يقول: إنّ واحدا منها أيّها كان فهو من لذّة العيش و إن لم يحصل له كلّ أشخاص و ذلك النوع و مراده عليه السّلام تقرير فضيلة هذه الخصال في النفوس أى متى حصل للانسان فوز بأيّها فقد حصل له الشّرف، و هذا المعنى و إن أعطاه لفظة الفوز بالألف و اللّام إذا قصد بها الجنسيّة إلّا أنّه قد يسبق إلى الذّهن منها الاستغراق لا الجنسية فأتى بلفظة لا توهم الاستغراق و هى اللّفظة المنكرة، و هذا دقيق و هو من لباب علم البيان، انتهى.و فيه أوّلا أنّ الذّوق السّليم يحكم بأنّ القصد في التنكير هنا إلى التقليل لا إلى الافراد كما في جاء رجل من أقصى المدينة و في قوله: و اللّه خلق كلّ دابّة من ماء، أى كلّ فرد من أفراد الدّواب من فرد من أفراد الماء أى النطفة المختصّة به فتأمّل تعرف.و ثانيا أنّ قوله: و هذا المعنى و إن أعطاه لفظة الفوز ممنوع، لظهور أنّ النكرة هو الفرد المنتشر، و البعض الغير المعيّن المعرّف بلام الجنس موضوع لماهيّة من حيث هى و بينهما بون بعيد.و ثالثا أنّ قوله: قد يسبق إلى الذّهن منها الاستغراق لا الجنسية، يدفعه أنّ المتبادر من المعرّف باللّام المفرد هى الماهية لا بشرط، و بعبارة اخرى المتبادر السّابق إلى الذّهن من المفرد المحلّى باللّام هى نفس الحقيقة، من دون نظر إلى الافراد كلّا أو جزء، فمن أين يسبق إلى الذّهن الاستغراق إن هو إلّا توهّم فاسد و به يظهر فساد ما زعمه الشّارح البحراني أيضا حيث قال: و إنّما نكّر الفوز منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 405 لأنّ تنكيره يفيد نوع الفوز فقط الّذي يحصل بأىّ شخص كان من أشخاصه و هذا و إن كان حاصلا مع الألف و اللّام لتعريف تلك الطبيعة إلّا أنّ ذلك التعريف مشترك بين تعريف الطبيعة و المعهود الشخصي فكان موهما لفوز شخصىّ، و ذلك كان الاتيان به منكرا أفصح و أبلغ انتهى.وجه ظهور الفساد منع اشتراك المعرّف بلام الحقيقة بين تعريف الطّبيعة و المعهود الشخصى ذهنيّا كان أو خارجيّا، بل هو حقيقة في الأوّل فقط، و مجاز في غيره، و انفهامه منه محتاج إلى القرينة، و ليست فليس، مضافا إلى ما استظهرناه من افادة التنكير للتقليل لا النوع في ضمن أىّ شخص فافهم و تبصّر.تذنيب في الاخبار الواردة فى ذمّ وضع المعروف فى غير موضعه و مع غير أهلهففي الوسائل من الكافي باسناده عن سيف بن عميرة قال: قال أبو عبد اللّه عليه السّلام لمفضّل بن عمر: يا مفضّل إذا أردت أن تعلم أشقىّ الرّجل أم سعيد فانظر سيبه و معروفه إلى من يصنعه فان كان يصنعه إلى من هو أهله فاعلم أنّه إلى خير و إن كان يصنعه إلى غير أهله فاعلم أنّه ليس له عند اللّه خير.و من الكافي عن العدّة عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن محمّد بن سنان عن مفضّل ابن عمر قال: قال أبو عبد اللّه عليه السّلام: إذا أردت أن تعرف إلى خير يصير الرّجل أم إلى شرّ فانظر أين يضع معروفه فان كان يضع معروفه عند أهله فاعلم أنّه يصير إلى خير، و إن كان يضع معروفه مع غير أهله فاعلم أنّه ليس له في الآخرة من خلاق.و في الوسائل عن الصّدوق باسناده عن قتادة بن عمرو و أنس بن مالك عن أبيه جميعا في وصيّة النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لعليّ عليه السّلام قال: يا عليّ أربعة تذهب ضياعا: الأكل على الشّبع، و السّراج في القمر، و الزّرع في السبخة، و الصّنيعة عند غير أهلها.و فيه من مجالس ابن الشّيخ عن أبيه عن أبي محمّد الفحام عن المنصورى عن منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 406 عمّ أبيه عن الامام عليّ بن محمّد عن أبيه عن آبائه واحدا واحدا عليهم السّلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السّلام: خمس تذهب ضياعا: سراج تفسده في شمس، الدّهن يذهب و الضّوء لا ينتفع به، و مطرجود على أرض سبخة المطر يضيع و الأرض لا ينتفع بها، و طعام يحكمه طاهيه يقدم إلى شبعان فلا ينتفع به، و امرأة تزف إلى عنين فلا ينتفع بها، و معروف يصطنع إلى من لا يشكره.الترجمة:از جمله كلام بلاغت نظام آن امام عليه الصّلاة و السّلام در ارشاد مردمان بر مواقع و مصارف احسان مى فرمايد:و نيست مر نهنده احسان را در غير محلى كه لايق است بأو در نزد غير أهل و مستحق آن از حظ و نصيب در آنچه آورده مگر ستايش لئيمان و ثناء شريران و گفتار جاهلان مادامى كه احسان كننده است بر ايشان: چه سخى نموده دست او را و حال آنكه آن شخص بخيل است از ذات بارى تعالى، پس هر كه عطا كند او را خداوند سبحانه مالى را پس بايد وصل نمايد آن را بأقربا و أقوام خود و بايد كه نيك سازد از آن مهمانى را، و بايد كه برهاند بآن اسير و دست گير را، و بايد كه بدهد از آن فقير قرض دار را، و بايد كه حبس نمايد نفس خود را بر أداء حقوق واجبه و مندوبه و حوادثات روزگار، بجهة طلب ثواب از حضرت پروردگار، پس بدرستى كه فائز شدن باين خصلتها بزرگوارى مكرمتهاى دنيا است، و رسيدن بفضيلتهاى عقبى إنشاء اللّه تعالى. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom