خطبه ۱۴۱

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۱۴۱ : نهی از شنیدن غیبت [منبع]

من كلام له (علیه السلام) في النهي عن سِماع الغيبة و في الفرق بين الحق و الباطل:
أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ عَرَفَ مِنْ أَخِيهِ وَثِيقَةَ دِينٍ وَ سَدَادَ طَرِيقٍ، فَلَا يَسْمَعَنَّ فِيهِ أَقَاوِيلَ الرِّجَالِ؛ أَمَا إِنَّهُ قَدْ يَرْمِي الرَّامِي وَ تُخْطِئُ السِّهَامُ وَ يُحِيلُ الْكَلَامُ وَ بَاطِلُ ذَلِكَ يَبُورُ، وَ اللَّهُ سَمِيعٌ وَ شَهِيدٌ.
أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ إِلَّا أَرْبَعُ أَصَابِعَ.
فسُئل (علیه السلام) عن معنى قوله هذا، فجمع أصابِعَه و وضَعَها بَينَ أذُنِه و عَينِه ثم قال:
الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، وَ الْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَيْتُ.

يُحِيل : دگرگون مى شود، از مسير حق منحرف مى گردد. 
وَثيقَة : اطمينان و اعتماد
سَداد : راستى و درستى
يُحِيل : سخن تغيير مى يابد، سخنان گوناگون
يَبُور : هلاك مى شود، از بين مى رود 
۱. پرهيز از شنيدن غيبت:
اى مردم، آن كس كه از برادرش اطمينان و استقامت در دين و درستى راه و رسم را سراغ دارد، بايد به گفته مردم در باره او گوش ندهد. آگاه باشيد گاهى تير انداز، تير افكند و تيرها به خطا مى رود، سخن نيز چنين است، در باره كسى چيزى مى گويند كه واقعيّت ندارد و گفتار باطل تباه شدنى است، و خدا شنوا و گواه است. بدانيد كه ميان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نيست.
۲. شناخت حق و باطل:
(پرسيدند، معناى آن چيست امام عليه السّلام انگشتان خود را ميان چشم و گوش گذاشت و فرمود:) باطل آن است كه بگويى «شنيدم» و حق آن است كه بگويى «ديدم».
 
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در نهى از شنيدن غيبت و اينكه نبايد به گفتار بدگو گوش فرا داد):
(1) اى مردم، هر كه برادر (هم كيش) خود را شناخت و دانست كه در دين (اعتقادات) محكم و استوار است و در گفتار و كردار در راه راست قدم مى نهد، نبايد گفتار (بد گوئى) مردم را در باره او گوش بدهد،
(2) آگاه باشيد (اثر زيان كلام از زيان تير سختتر و بيشتر است، زيرا) گاهى تير انداز تير مى اندازد و تيرها بخطاء مى رود، و (ليكن) كلام بى اثر نمى ماند (اگر چه دروغ باشد) و باطل و نادرست آن (اگر چه) از بين مى رود، و (ليكن گناه آن از براى گوينده باقى و برقرار است، زيرا) خداوند (گفتار را) شنوا و گواه است.
(3) آگاه باشيد ميان حقّ و باطل (فاصله اى) نيست مگر (بقدر) چهار انگشت. معنى اين فرمايش را از امام عليه السّلام پرسيدند، حضرت (در پاسخ) انگشتهاى خود را بهم چسبانده بين گوش و چشمش نهاد، پس از آن فرمود:
(4) باطل و نادرست آنست كه بگوئى شنيدم، و حقّ و درست آنست كه بگوئى ديدم (بنا بر اين مؤمن نبايد در عيب همكيشان به گفتار شخص فاسق و مردم بد گو اگر چه راست بگويند اعتماد نموده بمجرّد شنيدن پيش از ديدن زبان به افشاء آن گشايد).
 
اى مردم، آنكه بداند كه برادرش در دين ثابت قدم و استوار است و به راه راست مى رود، نبايد به بدگوييهاى مردم در حق او گوش فرا دهد، كه تيرانداز گاه تيرهايش به خطا رود. و حال آنكه، سخن بى اثر نماند ولى، باطل آن روى در تباهى دارد و خدا شنوا و گواه است. بدانيد، كه ميان حق و باطل تنها چهار انگشت فاصله است.
از او پرسيدند كه اين به چه معنى است؟ انگشتانش را كنار هم نهاد و ميان گوش و چشم قرار داد و گفت: باطل اين است كه بگويى شنيدم، و حق اين است كه بگويى ديدم.
 
اى مردم! هر کس از برادر مسلمانش، استوارى در دين و روش صحيح را مشاهده کند، بايد به سخنانى که اين و آن در نکوهش او مى گويند گوش فرا ندهد (اضافه بر اين) آگاه باشيد، گاه تيرانداز تيرش به خطا مى رود (و حدس و گمانهاى مردم هميشه مطابق واقع نيست) سخن باطل فراوان گفته مى شود، و باطل نابود و بى اثر خواهد شد، خداوند شنوا و شاهد (بر اعمال بندگان) است، بدانيد ميان حق و باطل بيش از چهار انگشت فاصله نيست!
کسى از حاضران از تفسير اين سخن سؤال کرد، امام (عليه السلام) انگشتان خودرا جمع کرد و در ميان گوش و چشم خود (در کنار صورت) قرار داد، سپس فرمود: باطل آن است که بگويى: شنيدم، و حق آن است که بگويى ديدم!
 
اى مردم كسى كه دانست برادرش دينى درست دارد، و در راه راست گام برمى دارد، به گفته مردم در باره او گوش ندهد،  كه گاه تيرانداز، تير افكند و تيرها به خطا رود. سخن نيز چنين است، در باره كسى چيزى گويند و آن نه اين است. گفتار باطل تباه است، و خدا شنوا و گواه است. بدانيد ميان حق و باطل جز چهار انگشت نيست.
[از او پرسيدند معنى اين سخن چيست انگشتان خود را فراهم آورد و برداشت و ميان گوش و ديده گذاشت. سپس گفت:] باطل آن است كه بگويى شنيدم، و حقّ آن است كه بگويى ديدم.
 
از سخنان آن حضرت است همچنين در باره نهى از غيبت:
اى مردم، آن كس كه از برادرش استوارى در دين و درستى راه را مى داند نبايد گفتار بيهوده مردم را در حق او بشنود. بدانيد كه تيرانداز گاهى تير مى اندازد و تيرش به خطا مى رود، سخن هم (هر چه باشد) اثر مى گذارد ولى نادرست آن از بين مى رود، و خداوند شنوا و شاهد است. آگاه باشيد كه بين حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نيست.
[توضيح اين سخن را از امام خواستند، حضرت انگشتان دست را به هم چسباند و بين گوش و چشم قرار داد، سپس فرمود:] باطل آن است كه بگويى شنيدم، و حق آن است كه بگويى ديدم.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 5، ص: 570-563 وَمِنْ كلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ في النهي عن سماع الغيبة وفي الفرق بين الحقّ والباطل.از سخنان امام عليه السلام است كه در آن از شنيدن غيبت نهى كرده و راه شناخت حق و باطل را نشان داده است. خطبه در يك نگاه:به نظر مى رسد كه اين سخن دنباله خطبه سابق است، در آن خطبه سخن از نهى از غيبت مردم بود و در اين خطبه درباره نهى از استماع غيبت سخن به ميان آمده است و براى اين كه آبروى مسلمين محفوظ بماند، امام عليه السلام تأكيد مى كند هر سخنى را كه هر كس مى گويد، نبايد باور كرد؛ چرا كه حتى افراد راستگو نيز خطا مى كنند و به راه اشتباه مى روند. در پايان اين خطبه، امام عليه السلام توصيه مى كند تا چيزى را به چشم خود نبينيد، باور نكنيد؛ چرا كه بسيارى از شنيده ها خطا و اشتباه است. فاصله حق و باطل چهار انگشت است!به نظر مى رسد این سخن جزئى از خطبه سابق بوده، که مرحوم «سیّد رضى» آن را از هم جدا نموده، و به طور مستقل ذکر کرده است. در واقع هدف از هر دو، یک چیز است، و آن حفظ آبروى مسلمین و کمک به خوش بینى و اعتماد مردم به یکدیگر و پرهیز از آثار سوء غیبت و عیب جویى است.در خطبه قبل امام (علیه السلام) طرق پیشگیرى از غیبت را بیان فرمود، و در این خطبه سعى مى فرماید آثار مخرّب غیبت را کم کند، و یا از میان ببرد.نخست مى فرماید : «اى مردم ! هر کس از برادر مسلمانش استوارى در دین و درستى روش را مشاهده کند، باید به سخنانى که این و آن در نکوهش او مى گویند گوش فرا ندهد» (أیُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ أَخِیهِ وَثِیقَةَ دِین وَسَدَادَ(1) طَرِیق، فَلاَ یَسْمَعَنَّ فِیهِ أَقَاوِیلَ الرِّجَالِ).در حقیقت امام (علیه السلام) در این بخش کوتاه از خطبه، از طرق مختلفى آثار سوء غیبت را در شنونده خنثى مى کند، و نخستین طریق آن همان است که در عبارت بالا آمده است; زیرا انسان هنگامى که کسى را به حسن سابقه و تقواى الهى شناخته باشد، باید اطمینان پیدا کند اگر چیز خلافى درباره او مى گویند، اشتباه است، زیرا همیشه موارد مشکوک را بر موارد معلوم حمل مى کنند، و به تعبیر مشهور «الَظَّنُ یُلْحِقُ الشیْءَ بِاْلأَعَمِّ الأَغْلَبِ».البتّه مفهوم این سخن آن نیست که غیبت و عیب جویى افراد را درباره کسانى که سابقه آن را نداریم، بپذیریم، بلکه هدف تأکید بیشتر در مورد افراد خوش سابقه است، که به هیچ وجه نباید گفتار بدگویان و بدخواهان را درباره آنها تصدیق کرد.سپس امام (علیه السلام) به نکته دیگرى اشاره مى فرماید : که به فرض گوینده آدم صادقى باشد، ولى به یقین معصوم نیست، و هر انسانى جز معصومین جایز الخطا هستند، و این امر سبب مى شود که انسان نسبتهایى را که به افراد داده مى شود، به آسانى نپذیرد، مى فرماید : «آگاه باشید! گاه تیرانداز تیرش به خطا مى رود» (و حدس و گمانها همیشه مطابق واقع نیست) (أَمَا إِنَّهُ قَدْ یَرْمِی الرَّامِی، وَتُخْطِىءُ السِّهَامُ).به علاوه، «سخن باطل فراوان گفته مى شود، و باطل نابود و بى اثر خواهد شد، و خداوند شنوا و شاهد (بر اعمال بندگان) است». (وَیُحِیلُ(2) الْکَلاَمُ، وَ بَاطِلُ ذلِکَ یَبُورُ(3)، وَاللهُ سَمِیعٌ وَشَهِیدٌ).اشاره به این که بسیارى از مردم پاى بند به کلام حق نیستند، و هر چه بر زبانشان جارى شد مى گویند، به همین دلیل، نباید عیوب و گناهانى را که به اشخاص نسبت مى دهند پذیرفت، چرا که ممکن است از همان گفتارهاى باطل و بى اساسى باشد که بدون تحقیق و نسنجیده به افراد نسبت مى دهند، به خصوص این که مى دانیم خداوند همه جا شاهد و ناظر است، و هر چه را مى گوییم مأموران ثبت اعمال مى نویسند.و در پایان این سخن باز هم به نکته مهم دیگرى توجه مى دهد، ومى فرماید : «بدانید میان حق و باطل بیش از چهار انگشت فاصله نیست !» (أَمَا إِنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ إلاَّ أَرْبَعُ أَصَابِعَ).«کسى از حاضران از تفسیر این سخن سؤال کرد، امام (علیه السلام) انگشتان خودرا جمع کرد و در میان گوش و چشم خود (در کنار صورتش) قرار داد، سپس فرمود : باطل آن است که بگویى شنیدم، و حق آن است که بگویى دیدم !» (فَسُئلَ (علیه السلام) عَنْ مَعْنى قَولِهِ هذَا، فَجَمَعَ أَصَابِعَهُ وَ وَضَعَها بَیْنَ أُذُنِهِ وَعَیْنِهِ ثُمّ قَالَ : الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، والْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَیْتُ!).این سخن در واقع اشاره به شایعاتى است که در میان مردم زبان به زبان مى چرخد، و مردم به عنوان «مى گویند و مى گویند» مطالبى را به یکدیگر منتقل مى سازند، که چیزى جز شایعات بى اساس نیست، امام (علیه السلام) مى فرماید : به شایعات اعتنا نکنید، و تا نبینید چیزى را به کسى نسبت ندهید.از این جا پاسخ سؤالى را که بسیارى از شارحان نهج البلاغه در این جا مطرح کرده اند و گفته اند : «آیات قرآن، وحى آسمانى، سنّت پیامبر (صلى الله علیه وآله) وائمّة معصومین (علیهم السلام)، همه از طریق سمع و شنیدن است، چگونه ممکن است باطل باشد ؟» روشن مى شود; زیرا مقصود امام (علیه السلام) این نیست که اخبار ثقات و احادیث متواتره و مستفیضه که از طریق شنیدن به ما رسیده، باطل است، بلکه اشاره به همان معنى عرفى و متعارف است که در مورد شایعات بکار مى رود.شاهد این سخن حدیثى است که از امام حسن مجتبى (علیه السلام) نقل شده است، که پرسیدند : «کَمْ بَیْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ؟; چقدر میان حق و باطل فاصله است ؟».امام (علیه السلام) فرمود : «أرْبَعُ أَصَابِع فَمَا رَأَیْتَهُ بَعَیْنِکَ فَهُوَ الْحَقُّ وَقَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیْکَ بَاطِلاً کَثیِراً; چهار انگشت است، آنچه با چشمت ببینى حق است، حال آن که با گوش هاى خود سخنان باطل فراوان (و شایعات بى اساس) مى شنوى»(4).کوتاه سخن این که، نه هر چه انسان مى بیند حق است; چرا که گاه چشم خطا مى کند، و نه هر چه مى شنود باطل است; چرا که ممکن است گویندگان افراد عادل و ثقه و معتبر و دقیقى باشند، ولى در میان دیده ها خطا کم است، اما در میان شنیده ها سخن باطل بسیار است، و آنچه در خطبه بالا آمده است اشاره به همین نکته دارد.آنچه در بالا آمد شاید بهترین تفسیرى باشد که براى جمله فوق به نظر مى رسد، بعضى از شارحان نهج البلاغه تفسیر دیگرى دارند که خلاصه اش چنین است : جمله «میان حق و باطل چهار انگشت فاصله است»، اشاره به عیوبى است که درباره اشخاص گفته مى شود، بسیارى از این عیوب، ناشى از سوء ظن، عدم تحقیق، حسد، کینه توزى، و مانند آن است، بنابراین در میان این گفته ها دروغ و باطل فراوان است، ولى اگر انسان عیوبى را با چشم خود ببیند، مى تواند قبول کند که فلان شخص داراى فلان عیوب است.* * *نکته:یک درس عالى اخلاقى:اگر مردم جهان همین جمله اخیر را که امام (علیه السلام) مى فرمود : «میان حق و باطل چهار انگشت بیشتر فاصله نیست»، به خاطر بسپارند، و همیشه و در همه جا به آن عمل کنند، به یقین خوش بینى و حسن ظن جاى بدبینى و سوء ظن، و اعتماد جاى بى اعتمادى، و محبّت جاى نفرت و کینه توزى را خواهد گرفت، و شایعات بى اساس درباره اشخاص و گروهها از رونق خواهد افتاد، و شایعه پردازان هرگز به اهداف شوم خود نخواهند رسید، و روح سلامت و خوش بینى بر جامعه حاکم مى شود.متأسفانه امروز نه تنها در سطح افراد عادى، بلکه در سطح رسانه هاى دنیا طوفان خطرناکى از شایعه پراکنى نسبت به اشخاص و گروهها و کشورها درگرفته، که فضاى جهان را تیره و تار ساخته است، و سرچشمه آن غفلت از تفاوت حق و باطل است، که در کلام بالا به آن اشاره شد و متأسفانه مردم جهان هزینه سنگینى به خاطر آن مى پردازند.(5)* * *پی نوشت:1. «سداد» به معنى گفتار و عمل صحيح است اين واژه گاه به معنى مصدرى و گاه اسم مصدرى به کار رفته و به نظر مى رسد با مادّه «سدّ» که به معنى ديوارهاى محکمى است که در برابر سيلاب و مانند آن مى بندند از نظر مفهوم قرابت دارد زيرا سخنان حق و درست داراى استحکام خاصى است.2. «يُحيل» از مادّه «احاله» به گفته قاموس به هرگونه تغيير يا حرکتى که از استقامت و درستى خارج مى شود و به کجى و اعوجاج مى گرايد گفته مى شود.3. «يبور» از مادّه «بوار» در اصل به معناى شدت کساد بودن چيزى است و چون شدت کسادى باعث فساد مى شود چنان که در ضرب المثل عرب آمده «کَسَدَ حَتّى فَسَدَ» اين کلمه به معنى فساد و سپس هلاکت اطلاق شده است.4. بحار الانوار، جلد 72، صفحه 196.5. سند خطبه: اين خطبه را قاضى قضاعى در كتاب دستور معالم الحكم آورده است و على بن هذيل در كتاب عين الأدب و السياسه آن را با تفاوتهايى نقل كرده است قسمتى از آن را نيز مرحوم صدوق در خصال و ابن عبد ربّه در عقد الفريد آورده اند.(مصادر نهج البلاغه، جلد 2، ص 315). 
شرح علامه جعفریدرباره نهي از غيبت:«ايها الناس من عرف من اخيه وثيقه دين و سداد طريق فلا يسمعن فيه اقاويل الرجال. اما انه …» (اي مردم، هر كس درباره برادر مومن خود استحكام ديني و درستي راه را احراز كرده باشد، گوش به قال و مقال مردم درباره او ندهد … ).اگر مردم از آگاهي لازم درباره يكديگر برخوردار باشند، مزدبگيران تبليغات بي‌اساس و غرض‌ورزان نمي‌توانند شخصيتهاي مبرا را لجن‌مال كنند.يكي از اساسي‌ترين وظائف مقامات تعليم و تربيت و ارشاد، همين است كه مردم جامعه را از نظر اخلاقي چنان آماده كنند كه در مقابل امواج غيبتها و تهمتها و افتراها كه از اغراض پليد خودكامگان سر مي‌كشند، مقاومت بورزند و نگذارند دامان پاك انسانها را لكه‌دار نمايند. و نهيب بر آنان بزنند كه:مخوان آلوده دامان هر كسي را          كه دامان تا به دامان فرق داردبا در نظر داشتن وضع ماشيني كه مردم را از تحصيل آگاهي‌هاي لازم و كافي درباره همديگر مخصوصا درباره شخصيتهاي بزرگ كه منشا اثر در جامعه مي‌باشند، مانع مي‌شود. و با در نظر داشتن تخصصهاي محيرالعقول در فنون متنوع تبليغات در دو ميدان سمعي و بصري كه موجب شده است گردانندگان جوامع دنيا در يك لحظه درباره هر چه كه مي‌خواهند فضاي جوامع را آماده پذيرش نمايند. اين اصلي كه اميرالمومنين عليه‌السلام در كلام مباركشان فرموده‌اند، بايد بيش از پيش مورد دقت و عمل قرار بگيرد. امروزه اهميت تاثير تبليغات بقدري است كه مي‌تواند يك جامعه را از اين رو به آن رو به‌گرداند، از كاه‌ها كوه‌ها بسازد و كوه‌ها را تا حد كاه‌ها كوچك كند. شايد بجرئت بتوان گفت كه امروزه خطر نابودكننده تبليغات خيلي بيش از كاربرد اسلحه كشنده مي‌باشد. لذا در مقابل چنين عامل خطرناك ساكت نشستن و مردم جامعه را به حال خود رها كردن، بزرگترين خيانت به آن مردم است.در آن موارد كه سخن احتمال صدق و كذب را دارد و ديدن، انسان را مستقيما در ارتباط با واقعيات مي‌گذارد قطعي است كه ديدن ترجيح دارد. منظور اميرالمومين عليه‌السلام همين است كه در آن موارد كه سخن توانايي حكايت قطعي از واقعيات را ندارد ديدن با چشم اصلت دارد و مورد اعتماد است نه شنيدن. همه مي‌دانيم كه در شناساندن اصيل‌ترين لازمه قضيه گفته شده است كه (القضيه تحتمل الصدق و الكذب) (قضيه احتمال صدق و كذب را دارد) مگر هنگامي كه سند سخن از جهت ناقلان و دلالت آن بر مقصود، بقدري قوي باشد كه هيچ احتمال خلاف واقع در آنچه را سخن ارائه مي‌دهد، در ميان نباشد، بديهي است كه در اين صورت سخن قابل استناد بوده و ميتوان به آن اعتماد نمود. بهمين جهت بوده است كه همواره نقل متواتر يك قضيه هر اندازه بيشتر باشد، اطمينان بخش‌تر و مورد اعتماد عالي‌تر مي‌باشد. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )اين خطبه در باره نهى از شتاب در تصديق كسى است كه ديگرى را كه ظاهرش محفوظ و به صلاح و ديندارى مشهور است به عيب و نقصان در دين متّهم كند، و اين عبارت دلالت دارد كه علاوه بر جايز نبودن غيبت، شنيدن آن نيز منع شده است، و آيه شريفه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ» اشاره به همين مطلب دارد، سپس با ايراد تمثيل امكان خطاى كسانى را كه به بدگويى و غيبت مردم مبادرت مى ورزند يادآورى و فرموده است: تيرانداز گاهى تيرش به خطا مى رود، جهت مطابقت اين مثل با احوال كسانى كه به غيبت مردم مى پردازند اين است كه گاهى از اوقات كسى كه مورد عيبجويى ديگرى قرار گرفته از آن عيب بكلّى پاك است و در اين صورت آنچه در باره او گفته شده صائب و مطابق با واقع نيست و مانند تيرى است كه رها شده ولى به هدف نخورده باشد، بنا به روايت اين كه يحيك الكلام درست باشد، معنايش اين است كه تيرگاهى خطا مى كند و مؤثّر واقع نمى شود، ولى سخن در همه احوال اثر خود را مى بخشد اگر چه حق و مطابق با واقع نباشد، زيرا آبروى انسان را مخدوش و او را از نظر كسانى كه به درستى وى را نمى شناسند آلوده و چركين خواهد ساخت.فرموده است: «و باطل ذلك يبور و اللّه سميع و شهيد»:اين سخن مبتنى بر تهديد است، و ثمره گفتار دروغى را كه گوينده از نظر منافع ناپايدار مالى يا حيثيّتى و امثال اينها گفته تحقير كرده، و آن را در برابر عقوبتهاى بزرگ الهى و خشم پايدار خداوند ناچيز شمرده است، زيرا اين كه خداوند سميع و شهيد است يعنى شنوا و آگاه است مستلزم شمول خشم خداوند نسبت به غيبت كننده است، و خشم خداوند نيز مستلزم كيفر و عذاب اوست.فرموده است: «أما إنّه ليس بين الباطل و الحقّ إلّا أربع أصابع»:عمل شخص غيبت كننده و پيامد كردار او مفسّر اين گفتار است، همچنان كه عبارت: باطل اين است كه بگويى شنيدم، و حقّ اين است كه بگويى ديدم، چگونگى عمل را روشن مى كند، و در اين جا دو نكته وجود دارد:اوّل- اين كه بيان آن حضرت كه فرموده باطل اين است كه بگويى شنيدم، مستلزم كليّت و تعميم آن نيست تا هر چه را مى شنود باطل باشد زيرا در اين صورت باطل و مسموع در يك رديف قرار مى گيرد و هر دو را بايد ترك كرد.دوّم- اين كه مراد اين نيست كه همين گفتار گوينده كه بگويد ديدم حقّ است بلكه حقّ آن چيزى است كه مشاهده كرده است، همچنان كه گفتن جمله سمعت (شنيدم) باطل نيست، بلكه آنچه شنيده است باطل است، و در واقع جمله هاى «رأيت و سمعت» خبر دادن از چيزى است كه ديده و شنيده شده است، و مجازا به جاى مخبر عنه يا مرئىّ (ديده شده) و مسموع (شنيده شده) نشسته اند. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 393 و من كلام له عليه السّلام و هو المأة و الحادى و الاربعون من المختار في باب الخطب:أيّها النّاس من عرف من أخيه وثيقة دين و سداد طريق فلا يسمعنّ فيه أقاويل الرّجال، أما أنّه قد يرمي الرّامي، و تخطىء السّهام و يحيل الكلام و باطل ذلك يبور، و اللّه سميع و شهيد، أما أنّه ليس بين الباطل و الحقّ إلّا أربع أصابع، فسئل عن معني قوله عليه السّلام هذا، فجمع أصابعه و وضعها بين اذنه و عينه ثمّ قال: الباطل أن تقول سمعت، و الحقّ أن تقول رأيت. (28275- 28205)اللغة:(وثق) الشيء بالضمّ وثاقة قوى و ثبت فهو وثيق ثابت محكم و (السّداد) بالفتح الصّواب من القول و الفعل و (الأقاويل) جمع أقوال و هو جمع قول و (أخطأ السّهم) الغرض تجاوزه و لم يصبه و (يحيل الكلام) في أكثر النّسخ باللام مضارع حال بمعنى يستحيل أى يكون محالا قال في القاموس: و كلّ ما تغيّر أو تحرّك من الاستواء إلى العوج فقد حال و استحال، و قال أيضا: و المحال بالضم من الكلام ما عدل عن وجهه كالمستحيل، أحال أتى به، و في المصباح المحال منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 394 الباطل الغير الممكن الوقوع، و في بعض النسخ بالكاف مضارع حاك أو أحاك قال في القاموس: حاك القول في القلب يحيك حيكا أخذ، و السّيف اثر و الشفرة قطعت كأحاك فيهما و (بار) الشيء يبور بورا بالضّم هلك.الاعراب:إضافة وثيقة دين و سداد طريق من إضافة الصّفة إلى موصوفه و التاء في الوثيقة للنّقل من الوصفيّة إلى الاسميّة كما قيل أو للمبالغة، و جملة فلا يسمعنّ، في محلّ الرّفع خبر من و لتضمّن المبتدأ معنى الشّرط اتى بالفاء في خبره، و الضمير في قوله: إنّه، للشأن، و الواو في قوله: و باطل ذلك، للحال.المعنى:اعلم أنّ المقصود بهذا الكلام النّهى عن التسّرع إلى التصديق بما يقال في حقّ الانسان الموصوف بحسن الظاهر المشهور بالوثوق و الصّلاح و التدّين ممّا يعيبه و يقدحه، و يدلّ عليه الأدلّة الدّالة على حرمة الاصغاء إلى الغيبة على ما تقدّم في شرح الكلام السّابق، و إليه اشير في قوله سبحانه: يا أيّها الّذين آمنوا إن جائكم فاسق بنبا فتبيّنوا أن تصيبوا قوما بجهالة فتصبحوا على ما فعلتم نادمين إذا عرفت ذلك فأقول قوله: (أيّها النّاس من عرف من أخيه وثيقة دين و سداد طريق) أى دينا محكما و طريقا صوابا، قيل المراد بوثيقة الدّين اللّزوم للأحكام الشرعيّة و التقييد لا كمن يعبد اللّه على حرف فان أصابه خير اطمأنّ به و إن أصابته فتنة انقلب على وجهه.و لعلّ المراد بوثيقة الدّين العقيدة و بسداد الطريق حسن العمل كما يشعر به ما رواه الحافظ أبو نعيم بسنده عن أمير المؤمنين عليه السّلام أنّه قال لابنه الحسن عليه السّلام:يا بنيّ ما السّداد؟ فقال: يا أبتي السداد دفع المنكر بالمعروف، أي من عرف من أخيه المؤمن حسن الاعتقاد و العمل (فلا يسمعنّ فيه أقاويل الرّجال) أى أقاويلهم الّتي توجب شينه و تهدم مروّته و تسقطه عن أعين النّاس. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 395 روى الصّدوق في عقاب الأعمال باسناده عن محمّد بن الفضيل عن أبي الحسن موسى بن جعفر عليهما السّلام قال: قلت له: جعلت فداك الرّجل من اخواني بلغني عنه الشي ء الذي أكرهه فأسأله عنه فينكر ذلك و قد أخبرني عنه قوم ثقات، فقال عليه السّلام لي:يا محمّد كذّب سمعك و بصرك عن أخيك و إن شهد عندك خمسون قسامة و قال لك قولا فصدّقه و كذّبهم، و لا تذيعنّ عليه شيئا تشينه به و تهدم به مروّته فتكون من الذّين قال اللّه: إنّ الّذين يحبّون أن تشيع الفاحشة في الّذين آمنوا لهم عذاب أليم في الدّنيا و الآخرة.و في الوسائل عن العياشي في تفسيره عن الفيض بن المختار قال: سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول: لمّا نزلت المائدة على عيسى قال للحواريّين: لا تأكلوا منها حتّى آذن لكم، فأكل منها رجل فقال بعض الحواريّين: يا روح اللّه أكل منها فلان، فقال له عيسى عليه السّلام: أكلت منها؟ فقال: لا، فقال الحواريّون: بلى و اللّه يا روح اللّه لقد أكل منها، فقال عيسى عليه السّلام: صدّق أخاك و كذّب بصرك.ثمّ علّل عليه السّلام عدم جواز استماع أقاويل الرّجال و تصديقها بالمثل الّذي ضربه بقوله (أما أنّه قد يرمى الرّامى و تخطى ء السهام) يعني أنّه ربما يرمى الرّامى سهمه فلا يصيب الغرض بل يخطيه (و) كذلك قد يتكلّم إنسان بكلام يعيب به على غيره أو يغتابه ف (يحيل الكلام) و يستحيل و يعدل عن وجه الصّواب و يخالف الواقع و لا يعيبه إما لغرض شخصىّ فاسد للقائل في المقول عليه من العداوة و الشحناء و الحسد و نحوها فيرميه بالعيب و يطعنه بالغيب لذلك، و إمّا لشبهة منه فيه بأن يشتبه الأمر عليه فيظنّ المعروف منكرا مثل ما لو رأى في يد أحد قارورة مملوّة يشرب منها فظنّها خمرا و هو خلّ فيتّهمه بشرب الخمر.و لذلك ورد في الأخبار المستفيضة حمل فعل المسلم على الصّحة مثل ما رواه في الكافي عن الحسين بن المختار عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السّلام في كلام له: ضع أمر أخيك على أحسنه حتّى يأتيك ما يغلبك منه، و لا تظنن بكلمة خرجت من أخيك سوءا و أنت تجد لها في الخير محملا. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 396 و عن إبراهيم بن عمر اليماني عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: إذا اتّهم المؤمن أخاه انماث الايمان في قلبه كما ينماث الملح في الماء.هذا كلّه على رواية يحيل باللّام و أمّا على الرّواية الاخرى فالمراد به التنبه على أنّ ضرر الكلام أقوى من ضرر السهام، و تأثيره أشدّ من تأثيرها، و ذلك لأنّ الرّامى قد يرمي فتخطئ سهامه و لا تصيب الغرض، و أمّا الكلام فيؤثر لا محالة و إن كان باطلا لأنّه يلوث العرض في نظر من لا يعرفه و يسقط محلّ المقول فيه و منزلته من القلوب.ثمّ قال تهديدا أو تحذيرا و تنبيها على ضرر ذلك الكلام الفاسد و القول الباطل على سبيل إرسال المثل (و باطل ذلك يبور و اللّه سميع و شهيد) يعني أنّ الغرض و الغاية من ذلك القول الّذي يعاب به باطل نشأ من الحقد و الحسد أو التّصادم في مال أو جاه أو نحو ذلك من الأغراض الباطلة، و الباطل انّما يبور أى يهلك و يفنى كما قال تعالى: إنّ الباطل كان زهوقا، و وزره يدوم و يبقى لأنّه بعين اللّه السميع البصير الشّاهد الخبير بمحاسن الأفعال و الأقوال و مقابحها المجازى بالحسنات عظيم الثواب و بالسيّئات أليم العقاب.ثمّ نبّه على الفرق بين الحقّ و الباطل بقوله (أما أنّه ليس بين الحقّ و الباطل إلّا أربع أصابع فسئل عليه السّلام عن معنى قوله هذا) لاجماله و إبهامه (فجمع أصابعه) الأربع (و وضعها بين أذنه و عينه ثمّ قال: الباطل أن تقول سمعت، و الحقّ أن تقول رأيت) يعنى أنّ الباطل هو المسموع و الحقّ هو المرئى، فتسامح عليه السّلام في التفرقة بما ذكر تعويلا على الظهور، ضرورة أنّ الباطل ليس قولك سمعت، و لا الحقّ قولك رأيت، لأنّ قولك إخبار عن نفسك بالسّماع أو الرّؤية، و الحقّ و الباطل و صفان للمخبر عنه لا الخبر كما هو ظاهر.فان قلت: كيف يقول الباطل ما يسمع و الحقّ ما يرى مع أنّ كثيرا من المسموعات حقّ لا ريب فيه، فانّ جلّ الأحكام الشرعيّة قد ثبت علينا بطريق النّقل منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 397 و السماع، و كذلك كثير من العقائد الاصولية كنبوّة نبينا و معجزاته و كذا نبوّة سائر الأنبياء و إمامة الأئمة و معجزاتهم عليهم السّلام و أخبار المعاد من الحشر و النّشر و البعث و الحساب و الجنّة و النّار و غيرها.قلت: قد أجاب عنه الشّارح المعتزلي بأنه ليس كلامه في المتواتر من الأخبار و إنّما كلامه في الأقوال الشّاذّة الواردة من طريق الآحاد الّتي تتضمّن القدح فيمن قد علمت «غلبت خ» نزاهته، فلا يجوز العدول عن المعلوم بالمشكوك.و أجاب الشّارح البحراني بأنّ قوله: الباطل أن تقول سمعت، لا يستلزم الكلّية حتّى يكون كلّ ما سمعه باطلا، فانّ الباطل و المسموع مهملان يعني انه ليس بقضية كلّية بل كلام خطابي مهمل يصدق بجزئي.أقول: و لعلّ مرادهما أنّ اللّام في قوله: الباطل و الحقّ، للعهد و مراده عليه السّلام ليس تعريف مطلق الباطل و الحقّ بل التفرقة في افراد ما يعاب به الغير و يتضمّن قدحه بأنّه على قسمين: أحدهما ما سمعته من غيرك، فهو باطل لأنّ من جاءك به فاسق لا يمكن الرّكون إليه فلا بدّ من الحكم ببطلان خبره و إن كان ما خاله صدقا في نفس الأمر و الواقع، و ثانيهما ما أبصرته بعينك فهو الحقّ.فان قلت: كيف التوفيق بين قوله عليه السّلام ذلك المفيد لحقيّة المرئى و بين روايتي عقاب الأعمال و الوسائل المتقدّمتين في شرح قوله عليه السّلام: فلا يسمعنّ فيه أقاويل الرّجال، حيث أمر فيهما بتكذيب البصر فيما شاهدته.قلت: لا منافاة بينهما، لأنّ المراد بتكذيب البصر فيهما عدم ترتيب الآثار على العيب الذي رآه و النّهى عن إذاعته و إفشائه للغير، لا أنّ ما رآه ليس بحق و محصلهما وجوب ستر ما رآه من أخيه و عدم هتك عرضه عند الغير، مثلا إذا رأى أنّه يشرب الخمر فان وجد لفعله محملا صحيحا كأن يحتمل أنّه خلّ أو أنّ شربه للدواء و العلاج، فلا بدّ من حمل فعله على الصّحة، و إن لم يجد له محملا فيحكم في نفسه بفسق الشّارب، و لا يأتمنه في امور يشترط فيها العدالة، و مع ذلك فلا يجوز إظهار ما فعله لغيره تنقيصا له على ما تقدّم في شرح الكلام السّابق و اللّه العالم.الترجمة:از جمله كلام آن قدوه أنام است كه فرموده:اى مردمان هر كس كه شناخت از برادر مؤمن خودش دين محكم و راه راستى را پس بايد البتّه نشنود در حق او گفتارهاى مردمان را، آگاه شويد كه گاهست مى اندازد اندازنده و خطا مى كند تيرها و محال ميباشد سخن و حال اين كه باطل كلام فاسد و تباه مى شود و خداى تعالى شنونده است كلام بدگو را و شاهد است بر آن و جزا دهنده است بآن، آگاه باشيد بدرستى كه نيست ميان حق و باطل مگر چهار انگشت. پس سؤال كرده شد از آن حضرت از معنى اين فرمايش او، پس جمع فرمود انگشتان مبارك خود را و نهاد آنها را ميان گوش و چشم خود بعد از آن فرمود باطل آنست كه گوئي شنيدم، و حق آنست كه گوئى ديدم، يعنى مادامى كه عيب أحديرا با چشم خود نديده و يقين نكرده بمجردّ شنيدن از ديگران باور مكن . 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom