متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۱۳۷ - بخش ۱ : نکوهش جنگ افروزان جمل
[منبع]و من كلام له (علیه السلام) في شأن طلحة و الزبير و في البيعة لَه:
طلحة و الزبير :
وَ اللَّهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَيَّ مُنْكَراً وَ لَا جَعَلُوا بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ نِصْفاً، وَ إِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَكُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَكُوهُ؛ فَإِنْ كُنْتُ شَرِيكَهُمْ فِيهِ فَإِنَّ لَهُمْ نَصِيبَهُمْ مِنْهُ، وَ إِنْ كَانُوا وَلُوهُ دُونِي، فَمَا الطَّلِبَةُ إِلَّا قِبَلَهُمْ، وَ إِنَّ أَوَّلَ عَدْلِهِمْ لَلْحُكْمُ عَلَى أَنْفُسِهِمْ.
إِنَّ مَعِي لَبَصِيرَتِي مَا لَبَسْتُ وَ لَا لُبِسَ عَلَيَّ، وَ إِنَّهَا لَلْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فِيهَا الْحَمَأُ وَ الْحُمَّةُ وَ الشُّبْهَةُ [الْمُغْدَفَةُ] الْمُغْدِفَةُ، وَ إِنَّ الْأَمْرَ لَوَاضِحٌ وَ قَدْ زَاحَ الْبَاطِلُ عَنْ نِصَابِهِ وَ انْقَطَعَ لِسَانُهُ عَنْ شَغْبِهِ.
وَ ايْمُ اللَّهِ لَأُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ، لَا يَصْدُرُونَ عَنْهُ بِرِيٍّ وَ لَا يَعُبُّونَ بَعْدَهُ فِي حَسْيٍ.
- النِصف :
- انصاف.
- الطَلِبَة :
- خوانخواهى، آنچه در خواست مى شود.
- الْحَمَاء :
- خويشاوند، در اينجا منظور زبير پسر عمه پيامبر است.
- الحُمَة :
- مار، نيش حشرات گزنده.
- الْمُغْدِفَة :
- پوشاننده، «اغدفت المراة قناعها»: زن روبنده زد، «اغدف الليل»: شب پرده تاريكى را گستراند. مقصود اين است كه شبهه خونخواهى عثمان همچون پرده ايست كه پوشاننده حق است.
- زَاحَ :
- دور شد و رفت.
- النِصَاب :
- اصل، ريشه.
- الشَغَب :
- تهييج شر و بدى، آشوبگرى.
- افْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً :
- حوضى بر ايشان پر سازم، مقصود حوض مرگ است.
- مَاتِحُه :
- كشنده آب آن.
- لا يَعُبُّونَ :
- لا جرعه آب را نمى نوشند، «العبّ»: لا جرعه خوردن آب.
- الْحَسى :
- زمين نرمى كه آب در آن جمع مى شود.
- طَلِبَة :
- چيز خواستنى، قصاص و انتقام
- قِبَلَهم :
- نزد ايشان، پيش ايشان
- فِئَة باغِيَة :
- گروه ستمگر
- حَمَأ :
- خويش نزديك، گل سياه و متعفن
- حُمَّة :
- نيش زنبور و عقرب، منظور از حمأ و حمة زبير است كه خويشاوند حضرت و صاحب شمشير بود، و يا منظور سياهى دل و اذيت ايشان ميباشد
- مغدقة :
- پائين انداخته شده، آويزان پرده فرو افكنده شده، غَدق: شاخه آويزان
- زَاحَ :
- دور شد، برطرف شد
- شَغب :
- سر و صدا نمودن براى تحريك شر
- لا يَعُبّون :
- به يك نفس نمى نوشند، عُبّ: آب را بيك نفس نوشيدن
- حَسىٍ :
- زمينى كه آب در آن كم كم جمع مى شود كه قسمت اول نوشيده بعد جاى آن پر مى شود
قسمت أول خطبه:
(1) سوگند بخدا خوددارى نكردند (نسبت دادن) منكرى را بمن (به كشتن عثمان و رضاى بقتل او نسبت دروغ بمن دادند) و ميان من و خودشان بعدل و انصاف رفتار نكردند (زيرا اگر انصاف داشتند بطلان دعويشان ظاهر بود)
(2) و (نادرستى دعويشان آنست كه) حقّى را (از من) مى طلبند كه خودشان ترك كرده اند، و (خونخواهى مى نمايند از) خونى كه خودشان ريخته اند،
(3) پس من اگر در ريختن آن خون (كشتن عثمان) با آنها شركت كرده بودم آنان هم از آن بى بهره نبودند (پس ايشان نبايد در صدد خونخواهى عثمان بر آيند، زيرا آنان نيز قاتل هستند نه وارث تا بتوانند طلب خون او نمايند) و اگر بدون من مباشرت كرده اند پس بازخواست نيست مگر از ايشان، و اوّل عدلشان (كه آنرا عذر نقض بيعت خود قرار داده و مى گفتند خروج و ياغى شدن ما بر امام براى امر بمعروف و نهى از منكر و حكم كردن به عدالت است) آن باشد كه حكم از روى عدل را در باره خودشان جارى سازند،
(4) و بصيرت و بينائى من با من است (زيان گفتار بر خلاف كردار را مى دانم بهمين جهت امرى را بر كسى) مشتبه نكرده ام (چيزى نگفته ام كه بر خلاف آن رفتار كنم چون طلحه و زبير) و (امرى هم) بر من مشتبه نشده است (مانند پيروان آنها)
(5) و آنها گروهى هستند ستمگر و تباهكار (چنانكه رسول اكرم بمن خبر داده) در ايشان است گل سياه (فتنه و فساد كه بر اثر آن آسايش امّت را از بين مى برند چنانكه گل آب صاف را تيره مى سازد) و زهر عقرب (كينه و دشمنى) و شبهه ظلمانى (نادانى و گمراهى)
(6) و اين امر (گفتار ايشان در باره خونخواهى عثمان كه مردم را باشتباه انداخته اند نزد دانايان و هوشمندان) آشكار گرديد و باطل (سخن بر خلاف حقّ) از ريشه كنده و زبانش از انگيختن شرّ قطع شد (پس سعى و كوشش ايشان بى فايده است، زيرا دانسته شد كه منظورشان از نقض بيعت و بر پا كردن غوغاء و ايجاد فتنه و فساد خونخواهى عثمان نيست، بلكه براى حبّ دنيا و بدست آوردن رياست است)
(7) و (چون جلوگيرى از فتنه جويان بر من فرض است) سوگند بخدا براى ايشان حوضى را پر كنم كه خود آب آنرا بكشم (در كارزار آنها را نابود سازم بطوريكه) بر نگردند سير آب شده و بعد از آن هم در موضع ديگر آب نياشامند (زيرا اين حوض مانند حوضهاى ديگر نيست كه هر كه بآن رسيد سيراب شده بر گردد يا اگر سير آب نشد جاى ديگر آب بدست آرد، بلكه حوضى است كه وارد بر آن غرق شده هلاك و نابود ميشود).
خطبه ۱۳۷ - بخش ۲ : نکوهش بیعت شکنی
[منبع]أمرُ البيعة :
فَأَقْبَلْتُمْ إِلَيَّ إِقْبَالَ الْعُوذِ الْمَطَافِيلِ عَلَى أَوْلَادِهَا، تَقُولُونَ الْبَيْعَةَ الْبَيْعَةَ، قَبَضْتُ كَفِّي فَبَسَطْتُمُوهَا وَ [نَازَعْتُكُمْ] نَازَعَتْكُمْ يَدِي فَجَاذَبْتُمُوهَا.
اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا قَطَعَانِي وَ ظَلَمَانِي وَ نَكَثَا بَيْعَتِي وَ أَلَّبَا النَّاسَ عَلَيَّ، فَاحْلُلْ مَا عَقَدَا وَ لَا تُحْكِمْ لَهُمَا مَا أَبْرَمَا وَ أَرِهِمَا الْمَسَاءَةَ فِيمَا أَمَّلَا وَ عَمِلَا؛ وَ لَقَدِ اسْتَثَبْتُهُمَا قَبْلَ الْقِتَالِ وَ اسْتَأْنَيْتُ بِهِمَا أَمَامَ الْوِقَاعِ، فَغَمَطَا النِّعْمَةَ وَ رَدَّا الْعَافِيَةَ.
- الْعُوذ :
- جمع «عائذة»، نوزادهاى شتر، اسب، گوسفند يا هر ماده ديگرى.
- الْمَطَافِيل :
- جمع «مطفل»، صاحبان فرزند.
- الَّبَا :
- آن دو نفر (طلحه و زبير) فساد و فتنه كردند.
- اسْتَثَبتُهُمَا :
- بازگشت آن دو نفر را (به بيعت دوباره) خواستار شدم.
- امَامَ الْوِقَاع :
- قبل از مواقعه و جنگيدن.
- غَمِطَا النِّعْمَة :
- آن دو (طلحه و زبير) نعمت را انكار كردند و ناديده گرفتند.
- عُوذ :
- جمع عائذة، شترى كه تازه زاده است
- مَطافِيل :
- حيوان بچه دار
- ألَّبَا :
- مردم را جمع و فاسد نمودند
- استَثَبتُ :
- درخواست رجوع و بازگشت نمودم
- استَأنَيتُ :
- منتظر شدم، مهلت دادم
- وِقاع :
- جنگ و روبرو شدن
- غَمَطَ النّعمَة :
- حقير شمرد، انكار نمود نعمت را
(8) پس (از قتل عثمان براى بيعت كردن) رو آورديد بمن مانند رو آوردن نو زائيده ها به فرزندانشان، پى در پى مى گفتيد آمده ايم بيعت كنيم،
(9) دست خود را بهم نهادم شما باز كرديد، و آنرا عقب بردم شما بسوى خود كشيديد (خلاصه با كمال رغبتى كه شما به بيعت با من داشتيد من بآن مائل نبودم، پس چرا نقض بيعت كرديد، من هم شكايت شما را بخدا برده مى گويم:)
(10) بار خدايا طلحه و زبير (از قريش هستند و من هم از آن طايفه ام) با من قطع رحم كرده ستم نموده پيمان خود را شكستند، و مردم را بر من شوراندند، پس بگشا آنچه ايشان بسته اند، و استوار مگردان آنچه تابيده اند، و بنما بآنها بدى (دنيا و آخرت) را در آنچه آرزو داشته و رفتارى كه كردند (در دنيا به آرزوى خود خلافت و رياست نرسند و در آخرت بعذاب جاويد مبتلى باشند)
(11) و (هيچ توبيخ و سرزنشى متوجّه من نيست كه چرا با ايشان مى جنگم، زيرا) پيش از شروع بجنگ بازگشت آنها را به بيعتى كه نقض كردند خواستم و تأنّى و تأمّلشان را (در اين امر) قبل از واقعه طلبيدم، پس (پند و اندرز مرا نپذيرفته انديشه نادرست خود را تعقيب كردند) نعمت (اطاعت از خدا و رسول و امام زمان) را خوار شمرده و سلامتى (دنيا و آخرت) را از دست دادند.