خطبه ۱۲۹

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

بخش ۱ : هشدار از فساد اجتماعى [منبع]

و من خطبة له (علیه السلام) في ذكر المَكاييل و المَوازين :
عِبَادَ اللَّهِ، إِنَّكُمْ وَ مَا تَأْمُلُونَ مِنْ هَذِهِ الدُّنْيَا أَثْوِيَاءُ مُؤَجَّلُونَ وَ مَدِينُونَ مُقْتَضَوْنَ، أَجَلٌ مَنْقُوصٌ وَ عَمَلٌ مَحْفُوظٌ، فَرُبَّ دَائِبٍ مُضَيَّعٌ وَ رُبَّ كَادِحٍ خَاسِرٌ.
وَ قَدْ أَصْبَحْتُمْ فِي زَمَنٍ لَا يَزْدَادُ الْخَيْرُ فِيهِ إِلَّا إِدْبَاراً، وَ لَا الشَّرُّ فِيهِ إِلَّا إِقْبَالًا، وَ لَا الشَّيْطَانُ فِي هَلَاكِ النَّاسِ إِلَّا طَمَعاً، فَهَذَا أَوَانٌ قَوِيَتْ عُدَّتُهُ وَ عَمَّتْ مَكِيدَتُهُ وَ أَمْكَنَتْ فَرِيسَتُهُ.
اضْرِبْ بِطَرْفِكَ حَيْثُ شِئْتَ مِنَ النَّاسِ، فَهَلْ تُبْصِرُ إِلَّا فَقِيراً يُكَابِدُ فَقْراً، أَوْ غَنِيّاً بَدَّلَ نِعْمَةَ اللَّهِ كُفْراً، أَوْ بَخِيلًا اتَّخَذَ الْبُخْلَ بِحَقِّ اللَّهِ وَفْراً، أَوْ مُتَمَرِّداً كَأَنَّ بِأُذُنِهِ عَنْ سَمْعِ الْمَوَاعِظِ وَقْراً؟

اثْوِيَاء : جمع «ثوىّ»، ميهمانان.
الدَائِب : بسيار كوشا، كسى كه مدام مشغول كارى است.
الْكَادِح : زحمتكش، تلاشگر، مقصود كسى است كه تنها در جهت آمال دنيوى تلاش مى كند.
امْكَنَتْ : آسان و سهل شد. 
مَكاييل : جمع مكيال : پيمانه
أثوِياء : جمع ثوى : آنكه منزل نموده، اثوياء موجل : مهمانهائى كه پس از مدتى مى روند
مَدِينُون : بدهكاران، از ماده دين
مُقتَضَون : درخواست شدگان : كسى كه دين را از وى مطالبه ميكنند
دائِب مُضَيَّع : كسى كه مداومت بكار دارد و ضايع ميكند
كادِح خاسِر : زحمت و مشقت در كار مى كشد ولى زيانكار است
أمكَنَت فَريسَتُه : آسان و راحت شده شكار او
اضرِب بِطَرفِك : چشم خود را در ميان مردم بگردان
يُكابِدُ فَقرا : شدت فقر را تحمل ميكند، مشقت فقر را مى كشد
وَفر : فراوانى مال و ثروت
مُتَمَرِّد : كسى كه از انجام وظيفه سرپيچى ميكند 
(در اين خطبه امام عليه السّلام در باره اندازه ها و مقياس ها صحبت فرمود، چون سيّد رضى بخشى از سخنرانى را آورده است همه مباحث مربوط به مقياس ها در اينجا نيامده است).
۱. وصف جامعه مسخ شده مسلمين:
بندگان خدا شما و آنچه از اين دنيا آرزومنديد، مهمانانى هستيد كه مدّتى معيّن براى شما قرار داده شده، بدهكارانى هستيد كه مهلت كوتاهى در پرداخت آن داريد، و اعمال شما همگى حفظ مى شود، چه بسيارند تلاشگرانى كه به جايى نرسيدند، و زحمتكشانى كه زيان ديدند.
در روزگارى هستيد كه خوبى به آن پشت كرده و مى گذرد، و بدى بدان روى آورده، پيش مى تازد، و طمع شيطان در هلاكت مردم بيشتر مى گردد. هم اكنون روزگارى است كه ساز و برگ شيطان تقويت شده، نيرنگ و فريبش همگانى، و به دست آوردن شكار براى او آسان است.
به هر سو مى خواهى نگاه كن آيا جز فقيرى مى بينى كه با فقر دست و پنجه نرم مى كند يا ثروتمندى كه نعمت خدا را كفران كرده و با بخل ورزيدن در اداء حقوق الهى، ثروت فراوانى گرد آورده است يا سركشى كه گوش او از شنيدن پند و اندرزها كر است؟
 
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است راجع به پيمانه ها و ترازوها:
(ولى چيزى از اين مقوله در آن نقل نشده، شايد سبب اينست كه چون رويّه سيّد رضىّ عليه الرحمة بر اين بوده كه همه فرمايشهاى امام عليه السّلام را ذكر ننمايد بلكه گلچين كرده، لذا ممكن است قسمتى كه راجع باين عنوان بوده ساقط نموده، و شايد هم سيّد تصرّفى در آن ننموده، بلكه اين عنوان مستفاد است از جمله «أين المتورّعون فى مكاسبهم، و المتنزّهون فى مذاهبهم» يعنى كجايند پرهيزكاران در تجارت و داد و ستدهاى خود، و پاكان آراسته ها در كردارشان. و شايد از كم فروشى مردم نزد آن بزرگوار سخن در ميان آمده كه اين كار زشت شعار بوده حضرت اين خطبه را فرموده):
(1) بندگان خدا، شما و آرزوهايتان از اين دنيا مهمانان هستيد كه مدّت مهمانيتان معلوم شده، و دام دارانى مى باشيد كه بستانكار (وامش را) از شما مطالبه ميكند، و مدّت مهمانيتان اندك و وامتان عمل (عبادت و بندگى) است كه (نزد نويسندگان) محفوظ است،
(2) پس چه بسيار كوشنده در عملى است كه (آنرا) ضائع ميكند (مانند ریا كاران) و چه بسيار رنج برنده اى است كه (از آن) زيان مى برد (چون خوارج و نواصب)
(3) و شما در روزگارى واقع شده ايد كه خير و نيكوئى بآن پشت كرده و شرّ و بدى بآن رو آورده و شيطان بهلاك و تباه نمودن مردم طمع دارد، پس اكنون هنگامى است كه اسباب كار او قوّت گرفته و مكر و حيله اش بهمه جا راه يافته شكار كردنش آسان شده است.
(4) بمردم هر جا كه خواهى درست نظر كن، آيا هيچ مى بينى مگر فقيرى كه از فقر و درويشى رنج مى برد (شكيبائى ندارد و بآنچه خدا خواسته راضى نيست) يا ثروتمندى كه شكر نعمت خدا بجا نياورده كفران ميكند، يا بخيلى كه براى زياد كردن دارائى بمال خدا بخل مى ورزد، يا متمرّد و سركشى كه گويا گوش او براى شنيدن پند و اندرزها سنگين است؟
 
خطبه اى از آن حضرت (ع) در باره پيمانه ها و ترازوها:
اى بندگان خدا، شما و آرزوهايتان در اين دنيا، همانند مهمانانى هستيد كه زمان درنگش معين شده يا همانند وامدارى هستيد كه مدت وامش سرآمده و اكنون طلبكاران به مطالبه آمده اند. زمان كوتاه است و اعمالتان را ثبت كرده اند. چه بسا، كسانى در كارى مى كوشند و سرانجام، تباهش مى كنند و چه بسا، كسانى كه در كارى رنج مى برند و سرانجام، زيان مى بينند.
شما در زمانى زندگى مى كنيد كه نيكى از آن رخت بر بسته و پيوسته دورتر مى رود و بدى بدان روى نهاده است و پيوسته پيشتر مى آيد. شيطان، طمع در هلاكت مردم بسته و اكنون زمانى است كه اسباب كارش نيك مهيا شده و مكر و فريبش به همه جا راه يافته است و شكارش در چنگال اوست.
به هر كجا كه خواهى چشم بگردان و مردم را بنگر، آيا جز درويشى، كه از درويشى اش رنج مى برد يا توانگرى كه نعمت خدا را كفران مى كند يا بخيلى، كه در اداى حق خدا بخل مى ورزد تا بر ثروتش بيفزايد، يا متمردى، كه گوشش براى شنيدن اندرزها گران شده است، چيز ديگرى خواهى ديد؟
 
اي بندگان خدا! شما و آنچه از اين دنيا اميد داريد، مهمانانى هستيد براى مدتى معين، و بدهکارانى مورد بازخواست، سرآمدى کوتاه داريد، و اعمالى که (نزد خدا) محفوظ است. چه بسيار کوشش کننده اى که به جايى نرسيد، و زحمت کشنده اى که جز زيان، چيزى نصيبش نشد، شما در زمانى زندگى مى کنيد که خير و نيکى پشت کرده و رو به کاستى گذارده، شر و بدى روى آورده و رو به فزونى است، و شيطان طمعش در گمراهى مردم بيشتر شده.
(آرى) زمانى است که وسايل پيشرفت شيطان قوى گشته، و نيرنگ و فريبش همه را فرا گرفته، و به چنگ آوردن شکار برايش آسان شده است! به هر سو که مى خواهى نگاه کن! آيا جز فقيرى که با فقر دست به گريبان است، يا ثروتمندى که نعمت خدا را کفران کرده، يا بخيلى که بخل را در اداى حقوق الهى سبب فزونى ثروت شمرده، يا گردن کشى که گوش او از شنيدن اندرزها، کر است، شخص ديگرى را مى بينى؟!
 
و از خطبه هاى آن حضرت است در باره پيمانه ها:
بندگان خدا شما و آنچه از اين جهان آرزومنديد، مهمانانى هستيد كه مدّتى معيّن براى شما نهاده اند. و وامدارانيد كه پرداخت آن را از شما خواسته اند. -در- مدّتى كوتاه، و كردارى ضبط شده -و خدا و فرشتگان از آن آگاه-. چه بسا كوشنده اى كه تباه گردانيد و بسا رنجبرده كه زيان ديد.
و شما در روزگارى هستيد كه خوبى در آن پشت كرده و همچنان مى رود، و بدى روى آورده و پيش مى دود. و طمع شيطان در تباه كردن مردمان بيشتر مى شود. اين روزگارى است كه ساز و ساخت شيطان قويتر گرديده، و فريب و بد سگالى او فراگيرتر گشته، و شكار وى در دسترش قرار گرفته.
گوشه چشم به هر سو كه خواهى به مردم بيفكن آيا جز مستمندى بينى با فقر دست به گريبان، يا دولتمندى با نعمت خدا در كفران، يا آن كه دست بخشش ندارد، و ندادن حق خدا را افزونى مال به حساب آرد، يا سركشى كه -از سخن حق روگردان است-، گويى گوش او از شنيدن موعظتها گران است.
 
از خطبه هاى آن حضرت است در باره پيمانه ها و ترازوها:
بندگان خدا، شما و آنچه از اين دنيا آرزو داريد مهمانانى هستيد با مدتى معين، و بدهكارانى هستيد كه پرداخت آن از شما خواسته شده، مدّتى كوتاه داريد، و اعمالتان محفوظ است. چه بسا كوشنده اى كه كوشش را ضايع مى كند، و چه بسا رنج برنده اى كه زيان مى برد.
در روزگارى هستيد كه پشت كردن نيكى در آن رو به تزايد است، و رو آوردن شرّ در آن رو به افزونى است، و شيطان جز هلاك كردن مردم طمع ندارد. اينك زمانى است كه ساز و برگ شيطان قوى شده، و مكر و حيله اش فرا گير گشته، و به دست آوردن شكار برايش ممكن شده است.
به هر طرف كه مى خواهى به مردم نظر كن، آيا جز نيازمندى كه رنج ندارى بر دوش اوست، يا ثروتمندى كه نعمت خدا را كفران مى كند، يا بخيلى كه از بخل ورزيدن در حقوق الهى ثروت به دست آورده، يا سركشى كه انگار گوشش از شنيدن موعظه كر است كسى را مى بينى؟
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 5، ص: 375 وَمِنْ خطبة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ في ذكر المكاييل و الموازين.يكى از خطبه هاى امام عليه السلام است كه درباره رعايت عدالت در پيمانه و وزن سخن مى گويد. خطبه در يك نگاه:امام عليه السلام در اين خطبه به پند و اندرز مسلمانان پرداخته و نصايح شافى و كافى ذكر مى كند: نخست: از كوتاهى عمر دنيا و اين كه مردم همچون مهمانى در آن هستند و به سرعت اين مهمانى پايان مى گيرد، در حالى كه اعمال انسان براى حساب و جزا محفوظ مى ماند. سپس در بخش ديگرى از اين خطبه از گسترش فساد در آن عصر و زمان، شكوه مى كند. و در بخش سوّم، به نيكان و پاكان و صالحان و آزاد مردان و سخاوتمندان و پرهيزگاران پيشين اشاره كرده و با مقايسه آن دو به يكديگر، به مردم هشدار مى دهد كه خويشتن را اصلاح كنند و فساد را از جامعه براندازند. و در پايان خطبه به مذمّت و نكوهش رياكارانى مى پردازد، كه امر به معروف مى كنند و خود اهل آن نيستند و نهى از منكر مى كنند و خود عامل منكراتند. هشدار درباره فساد اجتماعى:بر خلاف آنچه در عنوان اين خطبه آمده است چيزى در متن آن از مسأله رعايت عدالت در کيل و وزن مشاهده نمى کنيم و اين امر ممکن است به يکى از دو علّت باشد : يا اين که مرحوم سيّد رضى (رحمه الله) طبق روش گزينشى خود، بخشهايى از خطبه را حذف کرده که بحث کيل و وزن در آن بوده است و يا اين که چيزى از خطبه حذف نشده ولى امام (عليه السلام) اين خطبه را در شرايطى ايراد کرده که مفاسد گسترده اى در امر کيل و وزن و کم فروشى و ظلم به مردم در سطح جامعه پديدار شده بود و امام (عليه السلام) با توجه به آن، اين خطبه را ايراد کرده تا به متخلّفان هشدار دهد، به تعبير ديگر شأن ورود خطبه مسأله کيل و وزن بوده هر چند در متن آن صريحاً نيامده است ولى به دلالت التزامى ديده مى شود.به هر حال امام (عليه السلام) عموم مردم را در اين خطبه مخاطب ساخته و هشدارهاى مهمى درباره ناپايدارى دنيا و فساد جامعه مى دهد، مى فرمايد : «اى بندگان خدا ! شما و آنچه از اين دنيا مورد علاقه شماست مهمانانى هستيد براى مدّتى معيّن و بدهکارانى هستيد مورد بازخواست، سرآمدى کوتاه داريد، و اعمالى که (نزد خدا) محفوظ است» (عِبَادَ اللهِ، إنَّکُمْ ـ وَمَا تَأْمُلُونَ مِنْ هذِهِ الدُّنْيَا ـ أَثْوِيَاءُ(1) مُؤَجَّلُونَ، وَمَدِينُونَ مُقْتَضَوْنَ : أَجَلٌ مَنْقُوصٌ، وَعَمَلٌ مَحْفُوظٌ).امام (عليه السلام) در اين عبارت وضع مردم دنيا را به مهمانانى تشبيه فرموده است که براى مدّت محدودى در جايى به مهمانى دعوت شده اند و به افراد بدهکارى که طلبکاران آنها را رها نمى کنند. بديهى است ميهمان، خانه ميزبان را سراى ابدى نمى بيند، هرگز دل به آن نمى بندد و بر آن تکيه نمى کند و به خاطر آن، دل نمى سوزاند.شخص بدهکارى که از طرف طلبکاران پيوسته دنبال مى شود چاره اى جز اين ندارد که هر چه پيدا مى کند تدريجاً به آنها بدهد به اميد روزى که تمام بدهى، پرداخته شود گويى عمرى را که خدا به ما داده است جزو بدهکاريهاى ماست که لحظه به لحظه از ما گرفته مى شود و مشکل مهم اين جاست که در کنار اين عمر ناپايدار و به سرعت گذرا، اعمالى که ما انجام مى دهيم به طور کامل حفظ مى شود و بايد پاسخگوى آن باشيم.بعضى از شارحان نهج البلاغه در اين جا سخنى از بعضى از ارباب معنى نقل کرده اند که مى گويد : «مَا اَدْرِي کَيْفَ أَعْجَبُ مِنَ الدُّنْيَا ! أَمِنْ حُسْنِ مَنْظَرِهَا وَقُبْحِ مَخْبَرِهَا أَمْ مِنْ ذَمِّ النّاسِ لَهَا وَتَنَاحُرِهِمْ عَلَيْها !; نمى دانم چگونه از اين دنيا تعجّب کنم، ظاهرش چقدر زيباست اما باطنش چقدر زشت، مردم همه آن را نکوهش مى کنند ولى براى به چنگ آوردنش با يکديگر مى جنگند !»(2).امام (عليه السلام) در ادامه اين سخن مى افزايد : «چه بسيار کوشش کننده اى که به جايى نرسيد و زحمت کشنده اى که جز زيان چيزى نصيبش نشد» (فَرُبَّ دَائِب(3) مُضَيَّعٌ، وَرُبَّ کَادِح(4) خَاسِرٌ).درست است که تلاش و کوشش، رمز پيروزى و موفقيّت است ولى اين يک قانون کلّى نيست، کسانى را مى شناسيم که يک عمر تلاش و کوشش کردند و شب و روز زحمت کشيدند و به جايى نرسيدند و اين يکى از بدبختيهاى انسان در زندگى دنياست.اين تعبير ممکن است، اشاره به تلاشهاى مربوط به امور مادى باشد يا معنوى زيرا بسيارند کسانى که براى رسيدن به مقامات معنوى و نجات اخروى تلاش مى کنند اما هواى نفس و شيطان در لحظات حسّاسى به سراغ آنها مى آيد و آتشى در خرمن طاعات آنها مى افکند و همه را مى سوزاند.سپس امام (عليه السلام) به وضع ناهنجار زمان خود و اقبال مردم به بديها و فرار از نيکيها اشاره کرده مى فرمايد : «شما در زمانى هستيد که خير و نيکى پشت کرده، و رو به کاستى گذارده، و شر و بدى روى آورده، رو به فزونى است و شيطان طمعش در گمراهى مردم بيشتر مى شود اکنون زمانى است که وسايل پيشرفت شيطان قوى شده، نيرنگ و فريبش همه را فرا گرفته، و به چنگ آوردن شکار برايش آسان گشته است» (وَقَدْ أَصْبَحْتُمْ فِي زَمَن لاَ يَزْدَادُ الْخَيْرُ فِيهِ إلاَّ إدْبَاراً، وَلاَ الشَّرُّ فِيهِ إلاَّ إقْبَالاً، وَلاَ الشَّيْطَانُ فِي هَلاَکِ النَّاسِ إلاَّ طَمَعاً. فَهذَا أَوَانٌ قَوِيَتْ عُدَّتُهُ، وَعَمَّتْ مَکِيدَتُهُ، وَأَمْکَنَتْ فَرِيسَتُهُ(5)).اين تعبيرات صريح و آشکار، نشان مى دهد که بر اثر حکومتهاى خودکامه تا چه حد وضع اخلاقى مسلمانان در آن عصر و زمان، سقوط کرده بود و امام (عليه السلام) در دوران حکومتش با چه ميراث شوم و صحنه هاى دلخراشى رو به رو بود، آرى هنگامى که مديران جامعه و کسانى که در رأس حکومت قرار دارند، فاسد شوند، فساد همه جا را خواهد گرفت که «النّاسُ عَلَى دِيْنِ مُلُوکِهِمْ».هنگامى که خليفه وقت بيت المال را در ميان اطرافيان خود تقسيم کند، و اقوام و بستگان ناصالح خويش را در پستهاى حسّاس، بگمارد، فرماندار منسوب او علناً شراب بنوشد، و در حال مستى در محراب براى نماز جماعت حاضر شود، و افرادى ديگر مرتکب اعمال شنيع شوند، چه انتظارى از توده هاى مردم مى رود، مگر اسباب سلطه شيطان، دنياپرستى و هوس رانى نيست ؟هنگامى که اين امور گسترش يابد، سلطه شيطان سهل و آسان است. کار، به جايى رسيده بود که طبق روايتى فرزند «عمر بن الخطاب» به اتفاق بعضى از فرزندان «ابو بکر» و «سعد بن ابى وقّاص» خدمت على (عليه السلام) در دوران حکومتش رسيدند و تقاضا کردند که آنها را بر ديگران برترى دهد، و سهمشان را از بيت المال فزونى بخشد، امام (عليه السلام) بر فراز منبر قرار گرفت و مردم گرد او را گرفتند، سپس خطبه مشروحى خواند و همه را از اين گونه تقاضاها بر حذر داشت و فرمود : «کار شما به جايى رسيده که اگر بخواهم جلوى اين گونه تبعيضها را بگيرم، مى گويند فرزند «ابو طالب» ستم روا داشت و از دادن حق ما مضايقه کرد، من مى دانم شما چه مى خواهيد و با چه وسيله مى توانم شما را قانع کنم ولى هرگز اصلاح کار شما را به فساد خودم خريدار نيستم»(6).سپس امام (عليه السلام) در شرح آنچه درباره فساد مردم عصرش بيان فرمود چنين مى گويد : «به هر سو که مى خواهى نگاه کن ! آيا جز فقيرى که با فقر، دست به گريبان است، يا ثروتمندى که نعمت خدا را به کفران مبدّل ساخته، يا بخيلى که بخل را در اداى حقوق الهى سبب فزونى ثروت شمرده، يا گردنکشى که گويى گوش او از شنيدن اندرزها کر است شخص ديگرى را مى بينى ؟ !» (اضْرِبْ بِطَرْفِکَ(7) حَيْثُ شِئْتَ مِنَ النَّاسِ، فَهَلْ تُبْصِرُ إلاَّ فَقِيراً يُکَابِدُ(8) فَقْراً، أَوْ غَنِيًّا بَدَّلَ نِعْمَةَ اللهِ کُفْراً، أَوْ بَخِيلاً اتَّخَذَ الْبُخْلَ بِحَقِّ اللهِ وَفْراً(9)، أَوْ مُتَمَرِّداً کَأَنَّ بِأُذُنِهِ عَنْ سَمْعِ الْمَوَاعِظِ وَقْراً(10)).امام (عليه السلام) در اين تعبيرهاى گويا و زيبا، انگشت روى چهار گروه محروم يا منحرف که اساس فساد و ويرانى جامعه را تشکيل مى دهند مى گذارد : نخست «فقيرانى» که در چنگال فقر گرفتارند، فقرى که «کَادَ أَنْ يَکُوْنَ کُفْراً» (گاه انسان را به کفر مى کشاند) و «اغنيايى» که چنان در ناز و نعمت و لذّت و شهوت، فرو رفته اند که همه چيز را به فراموشى سپرده و غرق کفران شده اند و «بخيلانى» که چنين مى پندارند بخل سبب فزونى ثروت و سرمايه است و «گردنکشان» مست و مغرورى که گوششان بدهکار سخن حق نيست.تعبير زيباى امام (عليه السلام) که مى گويد : به هر سو مى خواهى نگاه کن; غير از اين گروهها شخص ديگرى را نمى يابى، دليل بر اين است که فقر و فساد آن چنان فراگير شده بود که در همه جا آثارش نمايان، و دليل اين فراگيرى همان است که در بالا به آن اشاره شد.(11)* * *پی نوشت:1. «اثوياء» جمع «ثوى» (بر وزن قوى) به معنى ميهمان است و در اصل از مادّه «ثواء» گرفته شده که به معنى اقامت در مکانى است.2. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 8 ، صفحه 247.3. «دائب» از مادّه «دؤوب» (بر وزن غروب) به معنى استمرار در انجام کارى است.4. «کادح» از مادّه «کدح» (بر وزن مدح) به معنى سعى و کوشش توأم با رنج و تعب در انجام کارى است.5. «فريسة» از مادّه «فرس» (بر وزن قرض) به معنى شکار کردن است و «فريسه» به معنى شکار است.6. کافى، جلد 8 ، صفحه 360 حديث 551 (آنچه در بالا آمد عصاره و خلاصه اى از حديث است).7. «طرف» گاه به معنى چشم آمده و گاه به معنى حرکت پلک چشم ها و از آن جا که هنگام نگاه کردن، پلکها به حرکت درمى آيد اين واژه به معنى نگاه کردن نيز استعمال شده است.8. «يکابد» از مادّه «کبد» (بر وزن کبک) به معنى تحمل رنج و مشقت است و به معنى مشقت افکندن نيز آمده است، و در خطبه بالا معنى اوّل مقصود است.9. «وفر» به معنى فراوانى است.10. «وقر» به معنى سنگينى است.11. سند خطبه: در مصادر نهج البلاغه آمده است: با اين كه عنوان خطبه تذكّراتى درباره رعايت عدالت در كيل و وزن است ولى در متن خطبه مطلبى در اين زمينه ديده نمى شود جز يك اشاره كه امام مى فرمايد: ايْنَ الْمُتَوَرِّعُونَ فِي مَكَاسِبِهِمْ؛ كجايند آنها كه در كسب و كارشان با تقوا بودند و اين نشان مى دهد كه اين خطبه بخشى از خطبه طولانى ترى بوده است كه در آن به اين مسأله مهم اشاره شده، ولى مرحوم سيّد رضى طبق روشى كه دارد، بخشهايى از يك خطبه را گزينش مى كند و بقيّه را ترك مى گويد. به هر حال زمخشرى بخشى از اين خطبه را در ربيع الابرار آورده و در غرر الحكم نيز قسمتى از آن آمده است.(مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 290). 
شرح علامه جعفریعباد الله انكم و ما تاملون من هذا الدنيا- اثويا موجلون و مدينون مقتضون اجل منقوص و عمل محفوظ فرب دائب مضيع و رب كادح خاسر. اي بندگان خدا در اين دنيا شما و آنچه كه از اين دنيا آرزو مي‌كنيد اقامتي موقت داريد و شما وام داريد مورد مطالبه. داراي مدت عمري رو به كاهش و عملي كه از شما ضبط مي‌شود بسا تلاشگري كه تباه گرديد و تكاپوگري كه در خسارت افتاد).قوانين هستي آنچه را كه به انسانها داده است باز پس خواهد گرفت:آن حكمت بالغه‌اي كه قوانيني را بوجود آورده است كه تار و پود حيات ما را بافته و عواملي بي‌شمار از طبيعت و ماوراي طبيعت را در تحقق بخشيدن به وجود ما در اين عرصه هستي به جريان انداخته است قوانين ديگري را هم براه انداخته است كه آنچه را كه ما از هستي گرفته‌ايم باز پس بدهيم. آري شما انسانها غير از اين امانتها كه بايد برگردانيد مديون شخصيت كمال طلب خود نيز مي‌باشيد. شما چه آگاه باشيد و چه ناآگاه و خواه بخواهيد يا نخواهيد آن حقيقتي كه در درون شما مديريت حيات طبيعي و معنوي را بعهده گرفته است (كه نام معروفش شخصيت است) همواره از شما ديني را كه به آن داريد مطالبه مي‌كند. اين دين همانست كه همه صاحب نظران انسانشناس آنرا به رسميت مي‌شناسند و هيچ كسي از آنانكه اطلاعي از آن حقيقت دارند منكر آن دين نيستند زيرا امضاي بسيار خوانا و معتبر وجدان و عقل سليم زير سند آن دين است. اين دين عبارتست از احساس تكليف و انجام آن در فوق سوداگريهاي پست و رذل كه خود ضد خواسته‌هاي اصيل شخصيت آدمي مي‌باشند. آري شما مديون هستيد و بي‌اعتنايي و ناديده گرفتن آن به هيچ وجه از عظمت و جدي بودن آن نمي‌كاهد همانگونه كه بي‌اعتنايي و ناديده گرفتن كودكان پديده حياتي نفس را از عظمت و اهميت حياتي تنفس نمي‌كاهد. بياييد در اهميت اين ديون كه بر عهده داريم مسامحه ننماييم بگذار نام بلند انسان برفراز و اعصار بدرخشد. ما در اين مبحث دو نوع دين براي انسانها مطرح نموديم:نوع يكم- ديني است كه از مواد و حقايق طبيعت گرفته و موجوديت طبيعي خود را با آنها اداره مي‌كند. اين همان دين بسيار ساده و همه فهم است كه هيچ كسي در لزوم اداي آن ترديدي نكرده است. اعضاي مادي كالبد ما و اجزاي ساختار مغز و سازمان رواني ما كه همه و همه در همين جايگاه تلاقي مواد و صور و تلاقي خطوط و امواج تفكرات و توهمات و انديشه‌ها از طبيعت و مجاري آن گرفته شده است استرداد مي‌گردد تا آنگاه كه براي روز بازخواست از اعمال و اقول و نيتها كه همان قيامت است بار ديگر متشكل شوند و مركبهاي ارواح را بصورت قفسهاي كالبد مادي متشكل بسازند و از عهده مسئوليتها برآيند.نوع دوم- آن دين اصلي است كه مي‌بايست براي به ثمر رساندن شخصيت در اين دنيا ادا شود. اين دين را فقط اديان الهي توانسته‌اند تعيين كنند كه شخصيت آدمي از كدامين طرق و با چه وسائلي بايد رهسپار كمال خود شود و به ثمر برسد.****«و قد اصبحتم في زمن لا يزداد الخير فيه الا ادبارا و لا الشر فيه الا اقبالا و لا الشيطان في هلاك الناس الا طمعا. فهذا اوان قويت عدته و عمت مكيدته و امكنت فريسته» (شما در زماني قرار گرفته‌ايد كه بر اعراض مردم از خير و روي آوردن آنان به شر مي‌افزايد (همچنان) طمع شيطان براي گمراه ساختن مردم رو به زيارت است. هم اكنون روزگار تقويت شدن وسائل آن خبيث نابكار است براي تباه ساختن فرزندان آدم (ع) و فرا گير شدن نيرنگ او و سلطه بر شكارش).در هر گاهي از برهه‌هاي تاريخ روگرداندن خير و كمال از انسانها شايع مي‌گردد و روي آوردن شر به آنان افزايش مي‌يابد:رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور          در خلايق مي‌رود تا نفخ صورگاهي مي‌شود كه تاريخ حداقل در گوشه‌اي از صحنه زندگي بشري شاهد انسانهايي مي‌باشد كه خير و كمال در دلها و پيشانيهاي مردم آن صحنه‌ها درخشيدن مي‌گيرد و گويي دنيا در صدد اداي ديني كه به فرزندان خود دارد برمي‌ايد. اين دين عبارتست از ارائه اصول انساني براي آنان باشد كه ياس و نوميدي مطلق دمار از روزگارشان برنياورد و حداقل در برهه‌اي از تاريخ و گوشه‌اي از صحنه‌هاي زندگي ناله هميشگي:سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي           جان ز تنهايي به لب آمد خدايا همدميرا كنار گذاشته ترانه:بگذر از باغ جهان يك سحر اي رشك بهار          تا ز گلزار جهان رسم خزان برخيزدرا سر بدهند. اين حقيقت غير قابل انكار است كه اگر شكوفايي انسانيت انسانها در هر گاهي از برهه‌هاي تاريخ در گوشه‌يي از عرصه زندگي آدميان در عده‌اي از اشخاص مشاهده نمي‌شد دنيا به صورت ظلمتكده‌اي برمي‌آمد كه زندگي در آن ناگوارتر از آن مي‌شد كه بتوان تصور نمود. اين شخصيتهاي به ثمر رسيده چه خدمت بزرگي به حيات انسانها و استمرار آن انجام مي‌دهند و بهر حال متاسفانه اكثريت زمانها و صحنه‌ها و عرصه‌هاي زندگي بشري با اختلافاتي در كميت و كيفيت ميدان تاخت و تاز شر و شرپرستان مي‌باشد علل و انگيزه‌هاي اين تيره روزيها را در كوتاهي تعليم و تربيت و ارشادهاي حقيقي و تباهي مباني طبيعي و فرهنگي زندگي انسانها بايد جستجو كرد. با اين تاريخي كه ما در پشت سر گذاشته‌ايم و با رواج اينگونه سودپرستيها و لذت گراييها و گسيختن هويت زندگي آدميان از اصول ماوراي طبيعي كه يگانه عامل تفسير و توجيه حيات انسانها در اين دنيا مي‌باشد. همواره شناسنامه انسانها را به ترتيب زير خواهيم نوشت:اين مردمان كه بيني يك مشت زر پرستند          بيرون ز زر پرستان يك مشت خر پرستندبيرون ز خر پرستان يك مشت شر پرستند          بيرون ز شر پرستان جمعي هنر پرستندما را به كيسه زر نيست اندر طويله خر نيست           بر سر هواي شر نيست سرمايه جز هنر نيستسرمايه از كسادي پوسيده و مندرس شد          در خريطه شد سنگ زر در خزينه مس شدبرهان نقيض مطلوب دعوي خلاف حس شد          ظاهر ز ما نهفته طاهر ز ما نجس شددر كيسه زر ندارم تا اهل جاه باشم            در گله خر ندارم تا قبله گاه باشمشيوع و رواج زرپرستي و خرپرستي و شرپرستي در اغلب دورانهاي تاريخ و در اغلب نقاط روي زمين مسئله‌ايست و اثبات كردن صحت و حقيقت بودن آنها با فلسفه‌هاي جادوگرانه‌اي كه با اصطلاحات فريبنده و پر زرق و برق تحويل ساده‌لوحان كه اكثريت مردم را تشكيل مي‌دهند مسئله‌اي است ديگر. همانگونه كه چنگيز و تيمور و نرون و گاليگولا و اتيلا شدن چيزيست و فلسفه براي تصحيح و توجيه و جلادي و خون آشامي آنان چيز ديگر. بدان جهت كه پرستشهاي سه گانه (زرپرستي و خرپرستي و شرپرستي) واقعا با هويت اصلي و خدادادي انساني در تضاد دائمي است لذا گاهي هم همان هويت اصلي انساني در برهه‌هايي از تاريخ غلبه مي‌كند به اين معنا كه حاميان آن هويت باضافه غلبه باطني در ظاهر هم پيروز مي‌گردند و بار ديگر جامعه يا جوامعي از انسانها از فروغ الهي آن هويت درخشيدن مي‌گيرد. چه قدر خوب فهميده است الفرد نورث وايتهد كه در كتاب خود (ماجراي ايده‌ها) مي‌گويد: (زماني در اسكندريه عده‌اي از حكما يك نظام فلسفي الهي بوجود آوردند و پس از زماني عمل گرايي افراطي مغزها را تحت سيطره خود قرار داد و بدين ترتيب بار ديگر دنيا روشنايي و وضوح خود را از دست داد زيرا پروفسورها خواستند بر پيامبران پيشی بگيرند.) بشر امروزي به بن بست خطرناكي رسيده است و هيچ راه نجاتي از اين بن بست وجود ندارد مگر ضروري تلقي نمودن وارد كردن ارزش و معنويات در زندگي خود. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) در اين خطبه مردم را با ذكر برخى از زشتيهاى دنيا به شرح زير، از آن پرهيز مى دهد:1- اين كه مردم در دنيا مهمانند، واژه ضيف را كه به معناى مهمان است براى مردم و آنچه از دنيا آرزو دارند استعاره فرموده، و جهت مشابهت اين است كه، مدّت اقامت مردم مانند مهمان در دنيا محدود، و دوران توقّف آنها پايان يافتنى، و كوچ كردنشان از آن نزديك است، و واژه «مؤجّلون» ترشيح اين استعاره است.2- اين كه مردم در دنيا بدهكارانى هستند، واژه «مدين» را كه به معناى بدهكار است از آن نظر استعاره آورده كه بر انسان اعمالى واجب شده كه از او خواسته مى شود، و پيمان از او گرفته شده كه خود را از پليدى الحاد و كفر پاكيزه سازد، واژه «مقتضون» ترشيح اين استعاره است، زيرا وظيفه وامدار اين است كه وام خود را بپردازد، سپس با توجّه به اين كه انسان را مؤجّل يعنى در گرو وقتى معيّن و مدين يعنى بدهكار خوانده، ذكر أجل را تكرار، و به اين كه پيوسته در حال نقصان است توصيف فرموده است، و در اين هم شكّى نيست كه آنچه ماندنى نيست در حال كمى و كاستى است، و ذكر عمل كه بايد خالص و شايسته براى خداوند انجام شود، و اين كه وامى است كه بر ذمّه انسان است و بايد آن را ادا كند و از آن به عمل محفوظ تعبير شده است، براى اين است كه با توجّه به نقصان عمر به كار آخرت بپردازند، و در محافظت بر اعمال و اصلاح و اخلاص در عمل بكوشند، واژه هاى أجل و عمل هر دو خبر براى مبتداى محذوفند، يعنى «أجلكم أجل منقوض»، و «عملكم عمل محفوظ». عمرتان كوتاه و كردارتان محفوظ مى باشد.امام (ع) با بيان «فربّ دائب مضيّع و كادح خاسر» هشدار داده است، كه عمل عبادى هر چند ممكن است به قصد صلاح و نيّت خير انجام گردد ليكن گاهى ممكن است غلط و نادرست واقع شود، و موجب انحراف از دين و گمراهى از طريق حقّ باشد، و در نتيجه عمل، فاسد و عامل، زيانكار شود، مانند اعمال و عباداتى كه خوارج و فرقه هاى گمراه ديگر انجام مى دهند، و بسا مى شود كه اين نوع عابدان و عاملان در زمره كسانى قرار گيرند كه خداوند متعال در اين آيه شريفه از آنها ياد فرموده است: «هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً» و همين گونه است زحمات و كوششهايى كه اهل كتاب (يهود و نصارا) و جز آنها متحمّل مى شوند.فرموده است: «و قد أصبحتم... إقبالا»:اين گفتار مبتنى بر شكوه از روزگار و بدگويى از آن است، و مانند آنچه پيش از اين فرموده است مى باشد كه: «إنّا قد أصبحنا في زمن كنود، و دهر عنود» (ما در زمانه اى ناسپاس، و روزگارى ستيزه گر قرار گرفته ايم) و اين ناهموارى و ناسپاسى زمانه بدين سبب است كه روزگار از عصر ظهور دين و تازگى و شكوفايى آن دورى گرفته، و مردم بر هتك حرمت آن گستاخ شده، و بر ارتكاب منهيّات و محرّمات جرأت يافته اند، همچنين معناى طمع شيطان در هلاك ساختن مردم، طمع او در نابود گردانيدن دين آنهاست كه نتيجه اش هلاكت آنها در آخرت است، و اشاره فرموده است كه اين دورانى است كه ساز و برگ و آمادگى شيطان بيشتر، و كيد و مكر او فراگيرتر، و توانايى و امكان او زيادتر گشته است، بنا بر اين بدين زمانه و روزگار پس از آن، چه گمان دارى، واژه فريسه را كه به معناى شكار است براى كسانى كه از شيطان پيروى مى كنند و دستخوش تأثيرات او مى شوند استعاره فرموده است، جهت شباهت اين است كه همان گونه كه شير شكار خود را هلاك و از آن كامياب مى شود، شيطان نيز مراد خود را از مردم مى گيرد و آنها را به وادى هلاكت منتقل، و در آن سرنگون مى سازد.فرموده است: «اضرب بطرفك... وقرا»:اين عبارت شرحى است بر آنچه به اجمال فرمود كه: بدى، هر چه بيشتر رو آورده، و خوبى پشت كرده است، و توانگران نعمتهاى خداوند را كفران كرده و شكرش را به جا نمى آورند.گفته امام (ع) كه فرموده است: «بحقّ اللّه» جار و مجرور متعلّق به بخل است، يعنى: بخيل بخل ورزيدن در ردّ حقوق الهى به مستحقّان را مايه جمع مال و افزايش ثروت مى انگارد. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 229 و من خطبة له عليه السّلام في ذكر المكائيل و الموازين و هى المأة و التاسعة و العشرون من المختار فى باب الخطب:عباد اللّه إنّكم و ما تأملون من هذه الدّنيا أثوياء مؤجّلون، و مدينون مقتضون، أجل منقوص، و عمل محفوظ، فربّ دائب مضيّع، و ربّ كادح خاسر، و قد أصبحتم في زمن لا يزداد الخير فيه إلّا إدبارا، و الشّرّ فيه إلّا إقبالا، و الشّيطان في هلاك النّاس إلّا طمعا، فهذا أوان قويت عدّته، و عمّت مكيدته، و أمكنت فريسته، اضرب بطرفك حيث شئت من النّاس، فهل تبصر إلّا فقيرا يكابد فقرا، أو غنيّا بدّل نعمة اللّه كفرا، أو بخيلا اتّخذ البخل بحقّ اللّه وفرا، أو متمرّدا كأنّ بأذنه عن سمع المواعظ وقرا.اللغة:(المكائيل) جمع المكيال و هو ما يكال به الطعام كالكيل و المكيل و المكيلة و (أثوياء) جمع ثوىّ كأغنياء و غنيّ و هو الضّيف و الأسير و المجاور بأحد الحرمين من ثوى المكان و به يثوى ثواء أطال الاقامة به و (دنت) الرّجل أقرضته و هو مدين و مديون و دنت أيضا استقرضت و صار عليّ دين فأنا داين يعدّى و لا يعدّى و (مقتضون) جمع مقتضى كمرتضون جمع مرتضى و (مضيّع) يروى بالتّشديد و التخفيف و (زاد اللّه خيرا) و زيدة، فزاد و ازداد و (الفرس) القتل و الفريس القتيل و فرس الأسد فريسته دقّ عنقها، و الأسد فرّاس و فارس و مفترس و فروس.الاعراب:أجل و عمل خبران محذوف المبتدأ.المعنى:اعلم أنّ هذه الخطبة كما ذكره السّيد خطبها في ذكر المكائيل و الموازين قال الشّارح المعتزلي: و لست أرى في هذه الخطبة ذكرا للمكاييل و الموازين الّتي أشار إليه الرّضي (ره) اللّهم إلّا أن يكون قوله: و اين المتورّعون في مكاسبهم، أو قوله ظهر الفساد، و دلالتهما على المكائيل و الموازين بعيدة انتهى و قد يقال إنّ ذلك ابتناء على ما هو دأب السّيد (ره) و عادته في الكتاب من التقطيع و الالتقاط، فلعلّه أسقط ما اشتمل على ذكر الموازين و المكائيل، و لا يبعد أن يكون ذكر عنده تطفيف النّاس في المكائيل و الموازين و اشتهار ذلك بينهم فخطب بهذه الخطبة نهيا لهم عن ذلك المنكر على سبيل الاجمال و وبّخهم على فعلهم بقوله أين المتورّعون و نحو ذلك، فالمراد بقوله: في ذكر المكائيل: عند ذكرها و في وقته لا أنّها مذكورة في الخطبة صريحا و كيف كان فقد نبّه عليه السّلام أوّلا على فناء الدّنيا و زوالها و زهادة قدرها إزعاجا للمخاطبين عن الركون إليها و الاعتماد عليها و الشّغف بها فقال: (عباد اللّه إنّكم و ما تأملون من هذه الدّنيا أثوياء مؤجّلون) أى أنتم ما ترجونه من هذه الدّنيا الدّنيّة من البقاء و التّعيش فيها بمنزلة أضياف منزلين في منزل مقترين إلى أجل منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 231 معلوم و وقت معدود (و مدينون مقتضون) أي ما أوتيتم فيها من زبرجها و زخارفها مطالبون بها و محاسبون عليها كالمديون المطالب بدينه، و قيل استعار لفظ المدين لهم باعتبار وجوب التكاليف المطلوبة منهم و ليس بشيء (أجل منقوص و عمل محفوظ) أى آجالكم منقوصة بمضىّ اللّيالي و الأيّام و انقضاء الشهور و السّنين، و أعمالكم محفوظة بأيدي الكرام الكاتبين.ثمّ أشار عليه السّلام إلى عدم جواز الاغتزار بالأعمال و الابتهاج بها بقوله: (فربّ دائب مضيّع و ربّ كادح خاسر) يعني كم من مجدّ في العبادة متعب نفسه في الاتيان بها مضيّع لها بما يلحقها من العجب و الرّياء و نحو ذلك ممّا يبطلها و يضيّعها، كابطاله صدقاته بالمنّ و الأذى، و كم من ساع خاسروهم الأخسرون أعمالا الّذين ضلّ سعيهم في الحياة الدّنيا و هم يحسبون أنّهم يحسنون صنعا، الّذين يأتون بالطاعات فاقدة لشرائطها المعتبرة في القبول كطاعة الخوارج و النّواصب و الغلاة و من يحذو حذوهم. (و قد أصبحتم في زمن لا يزداد الخير فيه إلّا إدبارا و الشّر إلّا إقبالا) لغلبة اتّباع الهوى و النكوب عن سمت الرشاد و الهدى (و الشيطان في هلاك النّاس إلّا طمعا) لأنّه بعد ما ضعف جانب الحقّ و قوى جانب الباطل فهنا لك يطمع إبليس في اغواء النّاس و إهلاكهم و يستولى على أوليائه استعاره (فهذا أوان قويت عدّته) استعارة للشّرور و المفاسد الّتي هي زاد الشيطان و ذخيرته (و عمّت مكيدته) للناس إلّا الّذين سبقت لهم من اللّه الحسنى استعاره (و أمكنت فريسته) أى أمكنته فريسته من نفسها حتّى سهل عليه افتراسها، و هى استعارة لأهل الضّلال باعتبار هلاكهم في يده و استيلائه عليهم و تمكّنه من إغوائهم و إضلالهم ثمّ شرح عليه السّلام أنواع الشّرور الّتى لا تزيد إلّا إقبالا بقوله: (اضرب بطرفك) أى أمعن النّظر (حيث شئت من النّاس فهل تبصر إلّا فقيرا يكابد فقرا) أى يتحمّل مشاقته و يقاسى مرارته و متاعبه، و هو إشارة إلى استكراه الفقير لفقره و استنكافه منه، و لا شكّ أنّ ذلك محبط لأجره واضع لقدره منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 232 و لذلك قال عليه السّلام يا معشر الفقراء اعطوا اللّه الرّضا من قلوبكم تظفروا بثواب فقركم.و عن أمير المؤمنين عليه السّلام إنّ للّه عقوبات و مثوبات بالفقر، فمن علامة الفقر إذا كان مثوبة أن يحسن إليه خلقه و يطيع ربّه و لا يشكو حاله و يشكر اللّه تعالى على فقره و من علامته إن يكون عقوبة أن يسوء إليه خلقه و يعصى ربّه و يكثر الشّكاية و يتسخّط القضاء (أو غنيّا بدّل نعمة اللّه كفرا) لأنّ الانسان ليطغى أن رآه استغنى فيلهيه غناءه عن ذكر اللّه تعالى كما قال سبحانه: ألهيكم التّكاثر، و قال: إنّما أموالكم و أولادكم فتنة.بيان ذلك أنّ ذكر اللّه سبحانه و شكره و الثناء عليه و التفكّر فيجلاله يستدعى قلبا فارغا، و الغنىّ لا فراغ له، و إنّما يصبح و يمسى و هو متفكّر في إصلاح ماله، مصروف الحواسّ إلى حفظه قال عيسى عليه السّلام: في المال ثلاث آفات: أن يأخذه من غير حلّه، فقيل: إن أخذه من حلّه، فقال: يضعه في غير حقّه، فقيل: إن وضعه في حقّه، فقال: يشغله إصلاحه عن اللّه تعالى و في إحياء العلوم عن النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال: سيأتي بعدكم قوم يأكلون أطائب الدّنيا و ألوانها، و يركبون فره الخيل و ألوانها، و ينكحون أجمل النّساء و ألوانها و يلبسون أجمل الثّياب و ألوانها، لهم بطون من القليل لا تشبع، و أنفس بالكثير لا تقنع، عاكفين على الدّنيا، يغدون و يروحون اليها، اتخذوها آلهة من دون إلههم، و ربّا دون ربّهم، إلى أمرها ينتهون، و لهواهم يتّبعون، فعزيمة من محمّد بن عبد اللّه لمن أدرك ذلك الزّمان من عقب عقبكم و خلف خلفكم أن لا يسلّم عليهم و لا يعود مرضاهم، و لا يتّبع جنائزهم، و لا يوقّر كبيرهم، فمن فعل ذلك فقد أعان على هدم الاسلام (أو بخيلا اتّخذ البخل بحقّ اللّه وفرا) أى ثروة و كثرة في المال، و لمّا كان البخيل هو الذي لا يطيب قلبه بالعطاء و هذا على اطلاقه ليس حراما و لا من منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 233 أفراد الشّر الذي أشار عليه السّلام إلى اقباله و ازدياده و لا جرم خصّه بالبخيل في عرف الشّرع و هو الّذي يمنع من أداء الواجب عليه، و البخل في غير الواجب مكروه مذموم و فاعله ملوم، و في الواجب موجب للعقاب و العتاب مبعّد لفاعله من حظيرة القدس و حضرة ربّ الأرباب كما قال اللّه سبحانه: «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ». (أو متمرّدا كان باذنه عن سمع المواعظ) و النّصايح (وقرا) و ثقلا فلهم أعين لا يبصرون بها، و لهم قلوب لا يفقهون بها، و لهم آذان لا يسمعون بها، ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم و على أبصارهم غشاوة و لهم عذاب عظيم.الترجمة:از جمله خطب شريفه آن امام مبين و سيّد وصيّين است در ذكر پيمانها و ترازوها بندگان خدا بدرستى كه شما و آنچه اميد مى داريد بآن در اين دنيا مهمانانيد مهلت داده شده تا مدّت معيّن، و قرض دارانيد طلبكارى شده أجل شما أجلى است نقصان يافته، و عمل شما عملى است نگه داشته شده، پس بسا جهد كننده در عبادت كه ضايع كننده اوست، و بسا سعى كننده كه زيان كار است، و بتحقيق صباح كرديد در زمانى كه زياده نمى شود نيكوئى در آن مگر إدبار او، و نه بدى مگر إقبال آن، و نه شيطان لعين در هلاك مردمان مگر طمع او، پس اين زمان زمانى است كه قوّت يافته ذخيره مهيا شده آن لعين، و فرا گرفته است كيد و مگر او غالب خلق را، و دست داده است شكار او بگردان نظر خود را هر جا كه مى خواهى از مردمان، پس نمى بينى مگر فقير كه مى كشد رنج و تعب فقر را، يا غنيّ كه بدل نموده نعمت خدا را بكفران، يا بخيلى كه أخذ نموده بخل بحقّ خدا را از كثرت مال، يا گردنكشى كه گويا در گوش او از شنيدن موعظه ها سنگينى و گره است.  
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 203 [در اين خطبه كه با عبارت «عباد الله انكم و ما تأملون من هذه الدنيا اثوياء مؤجلون» (اى بندگان خدا شما و آنچه از اين جهان آرزو مى كنيد ساكنان و ميهمانانى هستيد كه براى شما اجل و مدتى تعيين شده است. شروع مى شود هيچ گونه بحث تاريخى مطرح نشده است. ابن ابى الحديد در شرح اين خطبه پس از توضيح لغات مى گويد «در اين خطبه كه سيد رضى به آن عنوان «مكاييل و موازين» داده است هيچ گونه سخنى كه در آن ذكرى از مكيال ها و ترازوها شده باشد نيست.» و سپس در مبحثى نسبتا كوتاه كه چهار صفحه است نمونه هايى از سخنان حكيمان و صالحان و صوفيه را همراه با اشعارى در زهد و پارسايى آورده است كه بسيار خواندنى و مايه پند و عبرت است و براى تبرك و تيمن به ترجمه يك مورد آن بسنده مى شود.] ابن المبارك گويد: به روزگاران گذشته ستمگرى بود كه مردم را به خوردن گوشت خوك مجبور مى كرد و اگر كسى آن را نمى خورد او را مى كشت. اين كار همچنان ادامه داشت تا نوبت به عابدى مشهور رسيد كه او را وادار به خوردن گوشت خوك كرد و گفت: اگر نخورى تو را خواهم كشت. اين كار بر مردم گران آمد، سالار شرطه آن ستمگر به عابد گفت: من فردا براى تو بزى مى كشم و چون اين ستمگر تو را فرا خواند كه از آن بخورى بخور كه گوشت بز خواهد بود. چون آن ستمگر عابد را فرا خواند كه بخورد او خوددارى كرد. گفت: او را بيرون ببريد و گردنش را بزنيد. سالار شرطه به عابد گفت: چه چيز مانع آن شد كه از گوشت بز بخورى گفت: من مردى مورد توجه ديگرانم خوش نمى دارم كه مردم در معصيت به من اقتداء كنند. او را پيش بردند و كشتند.  
بخش ۲ : چرا نهی از منکر نیست؟ [منبع]

أَيْنَ أَخْيَارُكُمْ وَ صُلَحَاؤُكُمْ وَ أَيْنَ أَحْرَارُكُمْ وَ سُمَحَاؤُكُمْ وَ أَيْنَ الْمُتَوَرِّعُونَ فِي مَكَاسِبِهِمْ وَ الْمُتَنَزِّهُونَ فِي مَذَاهِبِهِمْ؟ أَ لَيْسَ قَدْ ظَعَنُوا جَمِيعاً عَنْ هَذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ وَ الْعَاجِلَةِ الْمُنَغِّصَةِ، وَ هَلْ [خُلِّفْتُمْ] خُلِقْتُمْ إِلَّا فِي حُثَالَةٍ لَا تَلْتَقِي إِلَّا بِذَمِّهِمُ الشَّفَتَانِ اسْتِصْغَاراً لِقَدْرِهِمْ وَ ذَهَاباً عَنْ ذِكْرِهِمْ؟ فَ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ».
ظَهَرَ الْفَسَادُ فَلَا مُنْكِرٌ مُغَيِّرٌ وَ لَا زَاجِرٌ مُزْدَجِرٌ، أَ فَبِهَذَا تُرِيدُونَ أَنْ تُجَاوِرُوا اللَّهَ فِي دَارِ قُدْسِهِ وَ تَكُونُوا أَعَزَّ أَوْلِيَائِهِ عِنْدَهُ، هَيْهَاتَ، لَا يُخْدَعُ اللَّهُ عَنْ جَنَّتِهِ وَ لَا تُنَالُ مَرْضَاتُهُ إِلَّا بِطَاعَتِهِ.
لَعَنَ اللَّهُ الْآمِرِينَ بِالْمَعْرُوفِ التَّارِكِينَ لَهُ، وَ النَّاهِينَ عَنِ الْمُنْكَرِ الْعَامِلِينَ بِهِ.

الْحُثَالَة : افراد پست و فرومايه، هر چيز حقير و پست 
سُمَحاء : اشخاص دست و دل باز
دَنِيَّة : پستى و زبونى
حُثالَة : هر چيز پست و بى ارزش كه در اينجا مردم پست و بى درك منظور است 
۲. عبرت گرفتن از دنيا:
كجايند خوبان و صالحان شما، كجايند آزاد مردان و سخاوتمندان شما، كجايند پرهيزكاران در كسب و كار، كجايند پاكيزگان در راه و رسم مسلمانى؟ آيا جز اين است كه همگى رخت بستند و رفتند و از اين جهان پست و گذران و تيره كننده عيش و شادمانى گذشتند مگر نه اين است كه شما وارث آنها بر جاى آنان تكيه زديد، و در ميان چيزهاى بى ارزش قرار داريد كه لب هاى انسان به نكوهش آن مى جنبد تا قدر آنها را كوچك شمرده و براى هميشه يادشان فراموش گردد. پس در اين نگرانى ها بايد گفت: «انا لله و انا اليه راجعون».
فساد آشكار شد، نه كسى باقى مانده كه كار زشت را دگرگون كند، و نه كسى كه از نافرمانى و معصيت باز دارد. شما با چنين وضعى مى خواهيد در خانه قدس الهى و جوار رحمت پروردگارى قرار گيريد و عزيزترين دوستانش باشيد هرگز خدا را نسبت به بهشت جاويدانش نمى توان فريفت، و جز با عبادت، رضايت او را نمى توان به دست آورد. نفرين بر آنان كه امر به معروف مى كنند و خود ترك مى نمايند، و نهى از منكر دارند و خود مرتكب آن مى شوند.
 
(5) كجايند نيكان و شايستگان شما و آزاد مردان و كرم دارانتان، و كجايند پرهيزكاران در داد و ستد و پاكان در كردارشان؟ آيا همگى از اين دنياى پست و سراى رنج و بدبختى با شتاب كوچ نكردند؟
(6) و آيا جانشين شده ايد شما در ميان مردم نخاله بد كه از جهت پستى و بى لياقتى و سزاوار نبودن ذكر نام ايشان دو لب در توبيخ و سرزنش آنان روى هم نمى افتد (شما كه جانشين آن نيكان هستيد به قدرى رذل و پست مى باشيد كه براى نبردن نامتان مذمّت از شما هم سزاوار نيست) پس (در اين مصيبت بايد بگوئيم:) «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» يعنى ما همه بندگان خدا و مملوك او هستيم و بسوى حكم و فرمان او باز مى گرديم.
(7) فساد و تباهكارى نمايان شده است (معروف منكر و منكر معروف گرديده) پس نيست شخصى كه آنرا تغيير دهد، و نه منع كننده اى كه از آن نهى نمايد (امر بمعروف و نهى از منكر نمى كنيد و) با اين رويّه مى خواهيد در بهشت در جوار رحمت خدا و از ارجمندترين دوستان او باشيد
(8) چه دور و نادرست است انديشه شما. خدا را براى رفتن ببهشت او (با كردار زشت و گفتن اينكه رحيم و كريم و آمرزنده است) نمى توان فريب داد، و رضاء و خوشنودى او بدست نمى آيد مگر بطاعت و بندگى كردن.
(9) خدا لعنت كند (از رحمتش دور گرداند) كسانى را كه بمعروف امر ميكنند و خود آنرا بجا نمى آورند، و منكر را نهى مى نمايند و خود مرتكب آن ميشوند.
 
اخيار و صالحان كجايند، آزادگان و بخشندگان چه شده اند، كجايند آنان كه در داد و ستد پارسايى مى كردند و راه و روشى پاكيزه داشتند؟ آيا نه چنين است، كه همگى از اين جهان پست و زودگذر و آميخته به تيرگى و رنج رخت به جهان ديگر برده اند و شما به جاى آنها مانده ايد. در ميان گروهى فرومايگان، كه لبها از به هم خوردن و بردن نامشان و نكوهش اعمالشان ننگ دارد. در اين حال بايد گفت: «انا لله و انا اليه راجعون».
فساد آشكار شده، كسى نيست كه زشتكاريها را دگرگون سازد و كسى نيست كه بزهكاران را مهار كند. با چنين اعمالى مى خواهيد كه در جوار خداوندى در سراى قدس او به سر بريد يا از گراميترين دوستان او به شمار آييد. آرزويى محال است. خداوند را براى رفتن به بهشت نتوان فريفت و خشنودى او جز به اطاعت و بندگى حاصل نشود. خدا لعنت كند كسانى را كه امر به معروف مى كنند و خود به جاى نمى آورند يا نهى از منكر مى نمايند و خود به جاى مى آورند.
 
کجايند خوبان شما، صالحان، آزاد مردان و سخاوتمندان شما؟ کجا هستند آنها که در کسب و کارشان تقوا و ورع داشتند؟ و آنها که در عقيده و رفتار خود از بديها دورى مى جستند؟ مگر همه آنها از اين دنياى پست و بى ارزش و زندگى زودگذر و پر از درد و رنج کوچ نکردند؟ آيا جز اين است که شما در ميان گروهى بى ارزش ـ که لبها جز به نکوهش آنها حرکت نمى کند، تا قدر و مقام آنها را کوچک بشمرد، و براى هميشه آنها را به فراموشى بسپارد ـ آفريده شده ايد؟ «إنّا للهِ وإنّا إلَيْهِ رَاجِعُونَ».
(آرى!) فساد آشکار شده، (و همه جا را فرا گرفته) نه انکارکننده اى ديده مى شود که براى تغيير آن برخيزد، و نه نهى کننده اى که خود نهى را پذيرفته باشد، آيا با اين حال مى خواهيد در سراى قدس پروردگار، و جايگاه رحمتش منزل گزينيد وعزيزترين اولياى خدا نزد او باشيد؟! هيهات! هرگز نمى توان خدا را در مورد بهشت جاويدانش، فريب داد و رضاى او جز با اطاعتش به دست نمى آيد. خدا لعنت کند، کسانى را که «امر به معروف» مى کنند و خود آن را ترک مى گويند، و «نهى از منکر» مى کنند و خود مرتکب آن مى شوند!
 
كجايند گزيدگان شما و نيكانتان، و آزادگان و جوانمردانتان، كجايند پرهيزگاران در كسب و كار، و پاكيزگان در راه و رفتار؟ آيا جز اين است كه همگان رخت بربستند، و از اين جهان پست و گذران، و تيره كننده عيش بر مردمان، دل گسستند و شما مانديد گروهى خوار و بى مقدار، كه از خردى رتبت، لب نخواهد به هم خورد تا نامشان را به زشتى برد، و همى خواهد يادشان را از خاطر بسترد، پس «انا لله و انا اليه راجعون».
فساد آشكار گشت، نه كار زشت را دگرگون كننده اى مانده است و نه نافرمانى و معصيت را بازدارنده اى. با چنين دستاويز مى خواهيد در دار قدس خدا مجاور او شويد و نزد وى از گراميترين دوستانش گرديد هرگز با خدا و بهشت او فسوس نتوان كرد، و خشنودى او را جز به طاعت به دست نتوان آورد. لعنت خدا بر آنان كه به معروف فرمان دهند، و خود آن را واگذارند، و از منكر بازدارند و خود آن را به جا آرند.
 
خوبان و صالحان، و آزاد مردان و سخاوتمندان شما كجايند؟ پرهيزكاران در كسب، و پاكيزگان در راه و روش چه شدند؟ مگر همه آنان از اين دنياى پست و زندگانى زودگذر ناگوار كوچ نكردند و مگر جز اين است كه شما در ميان جمعى مردم بى مقدار و پست بجا مانده ايد كه به خاطر پستى آنان و وجوب اعراض از ذكرشان لبها براى سرزنش آنها به هم نمى خورد. ما همه از خداييم و همه به سوى او باز مى گرديم.
فساد آشكار شد، نه انكار كننده اى تغيير دهنده و نه باز دارنده اى كه خود آلوده نباشد ديده مى شود. آيا با اين وضع نكبت بار مى خواهيد در جوار قدس حق قرار گيريد، و سر افرازترين دوستان خدا باشيد؟ هيهات، خدا را نسبت به بهشتش نمى توان فريفت، و جز به طاعتش امكان رسيدن به خشنوديش نيست. لعنت خدا بر آمران به معروفى كه خود تارك معروف اند، و ناهيان از منكرى كه خود آلوده به منكرند.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام، ج‏5، ص: 389-384 کجا رفتند آزادمردان؟!امام (عليه السلام) در اين بخش از خطبه براى روشن ساختن وضع فساد زمان، و پشت کردن به نيکى ها و روى آوردن به بدى ها، تعبيرات زيبا و گويايى به کار مى برد، مى فرمايد : «کجايند خوبان شما ؟ صالحان، آزادمردان وسخاوتمندان شما ؟ کجا هستند آنها که در کسب و کارشان تقوا و ورع داشتند و آنها که در عقيده و رفتار خود از بدى ها دورى مى جستند ؟» (أَيْنَ أَخْيَارُکُمْ وَ صُلَحَاؤُکُمْ ! وَأَيْنَ أَحْرَارُکُمْ وَ سُمَحَاؤُکُمْ(1) ! وَأَيْنَ الْمُتَوَرِّعُونَ(2) فِي مَکَاسِبِهِمْ، وَالْمُتَنَزِّهُونَ فِي مَذَاهِبِهمْ ؟)امام (عليه السلام) در اين بيان از شش گروه جستجو مى کند، و فقدان آنها را در جامعه آن روز، دليل بر انحطاط و فساد مى شمرد : نيکان و صالحان، آزادگان و سخاوتمندان، تقوا پيشگان در کسب و پرهيزگاران در عقيده و عمل. به يقين هر زمان جوامع بشرى از اين گروه هاى ممتاز و برتر جامعه، خالى شود چيزى جز فساد و تباهى نمايان نخواهد شد.منظور از «تقوا پيشگان در کسب» کسانى هستند که نه کم فروشى مى کنند نه غش و تقلب، نه دروغ مى گويند نه قسم به ناحق مى خورند نه ربا و به عهد و پيمانشان پاى بندند.کسى که جامعه نسبتاً صالحى را مشاهده کرد که گروهى از اخيار و صالحان، آزادگان و سخاوتمندان به صورت الگوهايى پر ارزش، در جاى جاى جامعه مى زيسته اند، هنگامى که جاى آنها را خالى مى بيند، بلکه افراد ناصالح و اسيران هواى نفس و ناپرهيزگاران را مشاهده مى کند به شدت ناراحت مى شود و مى گويد : آن عزيزان کجا رفتند ؟ و چرا جاى آنها خالى است ؟سپس در ادامه اين سخن مى افزايد : «مگر همه آنها از اين دنياى پست بى ارزش و زندگى زودگذر و پر از درد و رنج، کوچ نکردند ؟» (أَلَيْسَ قَدْ ظَعَنُوا(3) جَمِيعاً عَنْ هذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ، وَالْعَاجِلَةِ الْمُنَغِّصَةِ(4)).«آيا جز اين است که شما در ميان گروهى بى ارزش ـ که لبها جز به نکوهش آنها حرکت نمى کند تا قدر و مقام آنها را کوچک بشمرد و براى هميشه آنها را به فراموشى بسپارد ـ آفريده شده ايد ؟ إنّا للهِ وإنّا إلَيْهِ راجِعُوْنَ» (وَهَلْ خُلِقْتُمْ(5) إلاَّ فِي حُثَالَة(6) لاَ تَلْتَقِي إلاَّ بِذَمِّهِمُ الشَّفَتَانِ، اسْتِصْغَاراً لِقَدْرِهِمْ، وَذَهَاباً عَنْ ذِکْرِهِمْ ! «فَإنَّا للهِ وَإنَّا إلَيْهِ رَاجِعُونَ!»)اشاره به اين که شما در عصر و زمانى پا به عرصه وجود گذارده ايد، که نيکان و پاکان از جامعه رخت بر بسته اند، و افرادى بى ارزش و بى شخصيت و سزاوار هرگونه مذمت و نکوهش، جاى آن انسانهاى پر ارزش را گرفته اند و اين مصيبتى است بزرگ که سزاوار است انسان به خاطر آن، شعار مصيبت زدگان «إنّا للهِ وَإنّا إلَيْهِ رَاجِعُونَ» را تکرار کند.اين شرايط ناگوار، و ظهور انسانهاى بى مقدار، از زمانى آغاز شد که خلافت اسلامى از محور اصلى منحرف گشت، و در زمان «عثمان» به اوج خود رسيد، پستهاى کليدى حکومت اسلامى به دنياپرستان هوس باز، و ناپرهيزگاران بى ارزش سپرده شد، و به قدرى آنها در جامعه اسلامى نفوذ کردند که تغيير همه آنها در عصر حکومت على (عليه السلام) کارى بس مشکل و دشوار بود، و تمام جنگهايى که بر ضد آن وجود مبارک به راه انداختند به واسطه اين گروه رهبرى مى شد.سپس امام (عليه السلام) به وظيفه اصحاب و ياران خود، در برابر چنان شرايط و اوضاعى اشاره مى کند، مى فرمايد : «فساد آشکار شده (و همه جا را فرا گرفته) نه انکارکننده اى ديده مى شود که براى تغيير آن برخيزد و نه نهى کننده اى که خود نهى را پذيرفته باشد (سکوت در برابر اين نامردمان شما را فراگرفته و بزرگترين وظيفه شرعى خود يعنى امر به معروف و نهى از منکر را به فراموشى سپرده ايد) آيا با اين حال مى خواهيد در سراى قدس پروردگار و جايگاه رحمتش منزل گزينيد و عزيزترين اوليا خدا نزد او باشيد ؟ !» (ظَهَرَ الْفَسَادُ، فَلاَ مُنْکِرٌ مُغَيِّرٌ، وَلاَ زَاجرٌ مُزْدَجِرٌ. أَفَبِهذَا تُرِيدُونَ أَنْ تُجَاوِرُوا اللهَ فِي دَارِ قُدْسِهِ، وَتَکُونُوا أَعَزَّ أَوْلِيَائِهِ عِنْدَهُ ؟)بديهى است اين استفهام، استفهام انکارى است، و منظور اين است : با اين وضعى که شما در پيش گرفته ايد و در برابر فساد سکوت، يا همکارى داريد نه امر به معروفى در کار است و نه نهى از منکر، هرگز نمى توانيد به مقام قرّب خدا نايل شويد و در صف اولياء الله قرار گيريد.از اين رو در تأکيد آن مى افزايد : «هيهات ! هرگز، نمى توان خدا را در مورد بهشت جاويدانش فريب داد، و رضاى او جز با اطاعتش به دست نمى آيد» (هَيْهَاتَ ! لاَ يُخْدَعُ اللهُ عَنْ جَنَّتِهِ، وَلاَ تُنَالُ مَرْضَاتُهُ إلاَّ بِطَاعَتِهِ).اشاره به اين که، آنها که در ظاهر مسلمانند و در صفوف اهل ايمان جاى دارند ولى در باطن عملاً با سکوت خود راضى به فسادند، آنها هرگز نمى توانند خدايى را که از اسرار درون انسانها همچون اعمال و گفتار برونشان، آگاه است، فريب دهند. ممکن است چند صباحى ديگران و حتى خودرا بفريبند، ولى آن گاه که در پيشگاه حق و يوم البروز، همه چيز ظاهر و آشکار مى شود غرق ندامت و شرمسارى خواهند شد.در حديثى از پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) مى خوانيم : «لَيْسَ الإيْمَانُ بِالتَّحَلِّي وَلاَ بالْتَّمَنَّي وَلَکِنَّ الإيْمانَ ما خَلصَ فِي الْقَلْبِ وَصَدَّقَهُ الاَْعْمالُ; ايمان، تنها به آرزوها و آراستن ظاهر نيست، ايمان آن است که در قلب راسخ و خالص شود و رفتار انسان آن را تصديق و تاييد کند»(7).و در آخرين جمله خطبه، براى تأکيد بيشتر با صراحت مى فرمايد : «خدا لعنت کند کسانى را که امر به معروف مى کنند و خود، آن را ترک مى گويند و نهى از منکر مى کنند و خود مرتکب آن مى شوند !» (لَعَنَ اللهُ الاْمِرِينَ بِالْمَعْرُوفِ التّارِکِينَ لَهُ، وَالنَّاهِينَ عَنِ الْمُنْکَرِ الْعَامِلِينَ بِهِ !)درست است که از شرايط امر به معروف و نهى از منکر، عمل کردن خود انسان نيست و به تعبير ديگر امر به معروف و نهى از منکر دو وظيفه مستقل است هر چند خود انسان تارک معروف و عامل به منکر باشد همان گونه که پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد : «مُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَإنْ لَمْ تَفْعَلُوهُ وَانْهَواْ عَنِ الْمنُکْرِ وَإنْ لَمْ تَجْتَنِبُوهُ کُلُّهُ; امر به معروف کنيد هر چند خودتان آن را به جا نياورده باشيد و نهى از منکر کنيد هر چند از همه منکرات اجتناب ننموده باشيد»(8).ولى اين کار که انسان امر به معروف کند و خود تارک آن باشد و نهى از منکر کند و خود عامل آن باشد، نوعى نفاق آشکار است و منافق شايسته لعن و نفرين و سرزنش و مجازات است.و به تعبير ديگر دوگانگى ظاهر و باطن که سبب فريب مردم مى شود و روح نفاق است از بدترين صفاتى است که انسان را گرفتار حقيقت لعن که همان دورى وبُعد از خداوند و رحمت اوست مى گرداند.* * *نکته:شکواى امام از اهل زمان!از مسائل بسيار ناگوار تاريخ اسلام، اين است که على (عليه السلام) به جاى اين که بعد از پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) زمامدار اسلام شود، تا شرق و غرب را زير پرچم اسلام قرار دهد و اسلام را براى آينده نيز بيمه کند، در زمانى تکيه بر حکومت اسلامى فرمود که غالب مردم بر اثر نابسامانى هاى دوران خلفا ـ مخصوصاً زمان «عثمان»، که ارزش هاى اسلامى به دست فراموشى سپرده شده بود و اموال بيت المال و مقامها در اختيار غارتگران آل اميه و آل مروان قرار داشت ـ از عدالت و زهد اسلامى منحرف شده بودند; غالباً به مال و ثروت مى انديشيدند و به پست و مقام و صاحبان زر و زور صحنه جامعه اسلامى را تحت سيطره خود قرار داده بودند، و بسيارى از ارزشهاى جاهلى زنده شده بود.امام (عليه السلام) در چنين زمان نامساعدى دامن همّت به کمر زد و به مبارزه براى احياى ارزشهاى اسلام و سنّتهاى پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) و خاموش کردن نعره هاى جاهليّت نوين، به پاخاست.گاه با تشويق و تبشير، گاه با انذار و سرزنش، گاه با مرور بر تاريخ عصر پيامبر (صلى الله عليه وآله) و مقايسه آن با وضع موجود، و گاه با استمداد از تاريخ انبياى پيشين و مجازاتهاى اقوام سرکش و گنهکار گذشته، به آنها هشدار مى داد.کم کم جوانه هاى فضايل انسانى و اسلامى در ميان ياران مولا (عليه السلام) آشکار مى گشت، و نهال هايى که با خون دل آن حضرت، آبيارى شده بود به ثمر مى نشست ولى افسوس که فتنه هاى «ناکثين» و «قاسطين» و «مارقين» در اين ميان فضاى کشور اسلام را تيره و تار کرد و دست جنايتکارى بالا رفت و به هنگام فرود آمدن فرق مبارک مولا (عليه السلام) را با شمشير خود شکافت و جغدهاى شوم هوسها در فضاى جامعه اسلامى آشکار شدند و شياطين، به وسوسه گرى پرداختند ! و آن برنامه ها ناتمام ماند.* * *پی نوشت:1. «سمحاء» جمع «سميح» به معنى شخص بخشنده و صاحب کرم است و بعضى گفته اند به معنى کسى است که هم در فراوانى نعمت و هم در تنگ دستى بذل و بخشش مى کند.2. «متورع» از مادّه «ورع» در اصل به معنى پرهيز از گناه و شبهات است.3. «ظعنوا» از مادّه «ظعن» (بر وزن طعن) به معنى کوچ کردن است.4. «منغّصة» از مادّه «نغص» (بر وزن نقص) در اصل به معنى کدر کردن و ناصاف کردن آب آشاميدنى است سپس به معنى ناگوار کردن زندگى و ايجاد انواع ناراحتيها بکار رفته است و «عيش منغّص» به معنى زندگى ناگوار است.5. در بسيارى از شرحهاى نهج البلاغه به جاى «خلقتم» «خُلِّفْتُم» آمده است که تفاوت چندانى با «خلقتم» ندارد.در بعضى از نسخ نيز «إلاّ» در جمله «إلاّ بذمهم» ذکر نشده است که مفهومش اين است که اين گروه به قدرى بى شخصيت هستند که حتى ارزش مذمت و نکوهش هم ندارند.6. «حثاله» در اصل به معنى دُردى (قسمت ته مانده و تفاله) روغن است سپس در مورد افراد اراذل و بى شخصيت جامعه بکار رفته است.7. بحار الانوار، جلد 66، صفحه 72، حديث 26.8. «کنز العمال»، حديث شماره 5522 (جلد 3، صفحه 66). 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )فرموده است: «أين خياركم... مذاهبهم؟»:اين پرسشى است كه به اصطلاح، از باب «تجاهل العارف» به عمل آمده تا آنها را متذكّر سازد كه آن گروه چگونه از اين سراى فانى به ديار ديگر منتقل، و دنيا را ترك كردند و حتى در ميانشان يكى از نيكوكاران باقى نماند تا اينها براى درك ضرورت پيروى از اعمال صالحه و كارهاى نيك، به او مراجعه كنند، منظور از أحرار جوانمردان و بخشندگان است و مقصود از جمله «المتورّعون في مكاسبهم» كسانى است كه در كار و كسب خود بر پرهيزگارى و خوشرفتارى و نيكوكارى پايدارند و حقوق خداوند را از اموال خود، اخراج و پرداخت مى كنند، و مراد از «المتنزّهون في مذاهبهم» آنانند كه در سلوك و رفتار خود از داخل شدن در كارهاى حرام و آلودگى به شبهات دورى مى ورزند.فرموده است: «أليس... المنغّصة»:سؤال بر سبيل تقرير است براى اين كه آنان را به لزوم جدايى از دنيا و پستى و زبونى آن در مقايسه با ثوابهاى آخرت متذكّر ساخته، و آلودگى لذّات اين جهان را به انواع كدورتها و آلام و دردها و غيره به آنها يادآورى فرموده بود، تا آنجا كه يكى از حكيمان گفته است هر لذّتى كه در دنيا هست در حقيقت لذّت نيست بلكه خلاصى از درد است.فرموده است: «و هل خلقتم... عن ذكرهم»:اين پرسش نيز بنا بر آنچه پيش از اين ذكر شد بر سبيل تقرير است. واژه «حثاله» براى مردم سفله و فرومايه به كار رفته است.فرموده است: «لا تلتقي بذمّهم الشّفتان؟»:يعنى: اينان كوچكتر از آنند كه انسان به مذمّت آنها پردازد. واژه «استصغارا» و «ذهابا» بنا بر اين كه مفعول له مى باشند منصوب شده اند، استشهاد به آيه شريفه و استرجاع امام (ع) در اين جا بسيار به جا و نيكوست، زيرا چگونگى احوال، و فقدان نيكان و بقاى اشرار و فرومايگان آنان مصيبتى است كه دامنگير آنها شده، و يكى از آدابى كه خدا براى صابران در برابر مصيبتها تعيين فرموده اين است كه خود را تسليم ذات حق كنند و در برابر مصيبتها بگويند: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» چنان كه خداوند متعال فرموده است: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ» سپس با اظهار درد و اندوه در باره تباهيهاى اجتماعى و نبودن كسانى كه جلو اين مفاسد را بگيرند و اين اوضاع را دگرگون كنند، و مردم را از اين آلودگيها باز دارند ياد مى كند، و اين تذكّر براى بيدارى و هشيارى آنهاست كه اگر چه در ميان آنان كسانى هستند كه از اين تباهيها به دور و آنها را ناخوش مى دارند امّا در صدد دگرگونى اوضاع و جلوگيرى از منكرات و بازداشتن تبهكاران از ارتكاب مفاسد نيستند، و اين خود رياكارى و از اعمال زشت است.فرموده است: «أ فبهذا ...»:يعنى: با اين تبهكاريها و كوتاهيها مى خواهيد در جوار قدس الهى قرار گيريد و به مقام قرب او دست يابيد، و در بهشتى كه از پليديهاى اين قالب بدنى پاك، و مقام تنزيه حقّ تعالى از هر گونه مانند و شريك است جاى گيريد، و اين از قبيل استفهام انكارى است، چنان كه در دنباله آن مى فرمايد «هيهات...» و چون اين اعمال فاسد آنها كه كار زشت را بد مى شمارند، ولى از ارتكاب آن جلوگيرى نمى كنند، نوعى زهد ظاهرى و نفاق باطنى است، لذا به آنها هشدار مى دهد كه عمل آنها مانند اين است كه بخواهيد خداوند را براى به دست آوردن بهشت او فريب دهيد، و تصريح مى كند به اين كه خداوند رازهاى درون را مى داند و فريب نمى خورد، و بى شكّ بهشت او را جز به وسيله طاعت و جلب رضايت او نمى توان به دست آورد، طاعتى مخلصانه و حقيقى و دور از رياكارى و ظاهرسازى. سپس سخنان خود را به لعن كسانى كه به كار نيك فرمان مى دهند و خود بدان عمل نمى كنند، و از كار زشت نهى مى كنند و خود آن را به جا مى آورند پايان مى دهد، زيرا اينان منافقانى هستند كه پيروان خود را مى فريبند، و شخصى كه نفاق دارد مستحقّ لعن و دورى از رحمت پروردگار است، و توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 230 أين خياركم و صلحائكم و أحراركم و سمحائكم، و أين المتورّعون في مكاسبهم، و المتنزّهون في مذاهبهم؟ أ ليس قد ظعنوا جميعا عن هذه الدّنيا الدّنيّة و العاجلة المنغّصة، و هل خلّفتم إلّا في حثالة لا تلتقي بذمّهم الشّفتان استصغارا لقدرهم، و ذهابا عن ذكرهم، فإنّا للّه و إنّا إليه راجعون، ظهر الفساد فلا منكر متغيّر، و لا زاجر مزدجر، أ فبهذا تريدون أن تجاوروا اللّه في دار قدسه، و تكونوا أعزّ أوليائه عنده، هيهات لا يخدع اللّه عن جنّته، و لا تنال مرضاته إلّا بطاعته، لعن اللّه الآمرين بالمعروف التّاركين له، و النّاهين عن المنكر العاملين به. (26699- 26505) اللغة: و (المنغّصة) بتشديد الغين و تخفيفها و كسرها و فتحها و (الحثالة) السّاقط الرّدى من كلّ شيء (فلا منكر متغيّر) كلاهما بصيغة المفعول و الأوّل من باب الأفعال و الثاني من باب التفعيل و في بعض النّسخ كلاهما بصيغة الفاعل إلّا أنّ الأوّل من باب الافعال و الثّاني من باب التفعيل مغيّر بدل متغيّر. الاعراب: و قوله: استفهام أين خياركم، استفهام على سبيل التّحسر و التحزّن ، و قوله: استفهام انكارى استفهام تقريرى أ ليس قد ظعنوا، استفهام على سبيل الابطال و الانكار أو التّقرير لما بعد النّفى ، و قوله: استفهام توبيخى و تقريعى أ فبهذا، استفهام على سبيل التوبيخ و التّقريع. ال معنى: ثمّ تحسّر و تأسّف على فوت الخيار و موت الصلحاء الأخيار فقال (أين خياركم و صلحائكم و أحراركم و سمحائكم) أى أخياركم و أسخيائكم (و أين المتورّعون في مكاسبهم) المراقبون لشرائط التجارات و المواظبون لرسوم المعاملات الآخذون بوظائف العدل و الانصاف، و المجانبون عن التطفيف و البخس و الاعتساف (و المتنزّهون في مذاهبهم) أى المتباعدون عن الأخذ بالمقاييس و الارادة الفاسدة و بالاستحسانات العقليّة و العقائد الكاسدة (أليس قد ظعنوا) و ارتحلوا (جميعا عن هذه الدّنيا الدّنيّة و العاجلة المنغّصة) المكدّرة فلم يبق منهم من تأخذون منه مكارم الآداب و الأخلاق، و ترجعون إليه في صالح الأعمال و الأفعال لعلّكم تقتبسون آثارهم و تتّبعون أفعالهم ثمّ نبّه على حقارة الباقين و رذالتهم فقال (و هل خلفتم إلّا في حثالة لا تلتقى بذمّهم الشفتان) أى ما بقيتم إلّا في أوغاد النّاس و أراذلهم و طغاتهم و حمقائهم يأنف الانسان أن يذمّهم و لا يطبق إحدى الشّفتين منه على الاخرى ليتكلّم فيهم (استصغارا لقدرهم و ذهابا) أى ترفّعا (عن ذكرهم) و احتقارا لهم (فانّا للّه و إنّا إليه راجعون) من اصابة هذه المصائب و ابتلاء تلك البليّة، فانّ المبتلى و المصاب إنّما يسترجع إذا وقع في بليّة أو ابتلى بمصيبة (ظهر الفساد) في النّاس بارتفاع المعروف و اشتهار المنكر (فلا منكر متغيّر) أى لا يتغيّر فعل منكر لعدم وجود المغيّر و المنكر منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 234 أو لعدم تأثير انكاره لعدم تأثّره في نفسه عن قبيح فعله، و يؤيّده ما في بعض النّسخ من قوله فلا منكر مغيّر بدله أى ليس منكر يغيّر سوء فعله (و لا زاجر مزدجر) عن قبيح عمله فيكون القرينة الثّانية تفسيرا للاولى، و المقصود أنّه لا ينتهى النّاهى عن المنكر عمّا ينهى عنه، و لا زاجر يزدجر و يتّعظ (أ فبهذا) الحال (تريدون أن تجاوروا اللّه في دار قدسه) و تسكنوا جنّته (و تكونوا أعزّ أوليائه عنده) و تلقوا النّضرة و السّرور، و تنزلوا الغرف و القصور و تشربوا الشّراب الطهور و تلبسوا الدّيباج و الحرير، و تزوّجوا بالحور العين، و تخدموا الولدان المخلّدين (هيهات لا يخدع اللّه عن جنّته و لا تنال مرضاته إلّا بطاعته) لأنّ الخديعة إنّما تجوز على من لا يعلم السّر دون من هو عالم بالسّر و أخفى يعلم ما في السّموات و ما في الأرض و ما بينهما و ما تحت الثّرى، فالطّمع في نزول الجنان و الدّرجات و نيل الرّضوان و المرضاة ليس إلّا من اغترار الأنفس و أماني إبليس، فلا يغرّنكم الحيوة الدّنيا و لا يغرّنكم باللّه الغرور (لعن اللّه الآمرين بالمعروف التاركين له، و النّاهين عن المنكر العاملين به) لأنّ الأمر بالمعروف و النّهى عن المنكر إنّما هو بعد الاتيان بالأوّل و الانتهاء عن الثاني، قال اللّه تعالى: يا أيّها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتا عند اللّه أن تقولوا ما لا تفعلون، و قد مضى أخبار كثيرة في هذا المعنى فى شرح الفصل الثاني من فصول الخطبة المأة و الرّابعة.الترجمة:كجايند أخيار شما و صالحين شما و آزاد مردان شما و سخيان شما؟ و كجايند كسانى كه پرهيزكار بودند در كسبهاى خودشان، و دو روى مى جستند از شبه باطله در مذهبهاى خودشان؟ آيا رحلت نكردند همگى ايشان از اين دنياى پست و بى مقدار، و از اين شتاب كننده كدورت آميز واپس گذاشته نشده ايد مگر در پست و بد مردمان كه بهم نمى آيد بمذمت ايشان لبها بجهت حقير شمردن قدر ايشان، و بجهت اظهار رفعت از ذكر ايشان پس بدرستى كه ما بندگانيم خداوند تعالى را و بتحقيق كه ما بسوى او رجوع خواهيم كرد، ظاهر گرديد فساد در ميان عباد، پس نيست انكار كننده معاصى تغير دهنده عمل قبيح خود را، و نه منع كننده از قبايح باز دارنده خود از معصيت، آيا پس باين حال مى خواهيد مجاور باشيد خدا را در سراى پاكيزه او، و بشويد عزيزترين دوستان او در نزد او، چه دور است اين آرزو، فريب داده نمى شود خداى متعال از بهشت خود، و درك نمى شود خوشنودى او مگر بطاعت او، لعنت كند خدا امر بمعروف كنندگانى كه ترك كننده آن معروف باشند، و نهى كنندگان از منكر كه عمل كننده باشند بآن منكر. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom