متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۱۲۴ - بخش ۱ : آموزش فنون جنگی
[منبع]و من كلام له (علیه السلام) في حَثّ أصحابه على القتال :
فَقَدِّمُوا الدَّارِعَ وَ أَخِّرُوا الْحَاسِرَ، وَ عَضُّوا عَلَى الْأَضْرَاسِ فَإِنَّهُ أَنْبَى لِلسُّيُوفِ عَنِ الْهَامِ، وَ الْتَوُوا فِي أَطْرَافِ الرِّمَاحِ فَإِنَّهُ أَمْوَرُ لِلْأَسِنَّةِ، وَ غُضُّوا الْأَبْصَارَ فَإِنَّهُ أَرْبَطُ لِلْجَأْشِ وَ أَسْكَنُ لِلْقُلُوبِ، وَ أَمِيتُوا الْأَصْوَاتَ فَإِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ، وَ رَايَتَكُمْ فَلَا تُمِيلُوهَا وَ لَا تُخِلُّوهَا وَ لَا تَجْعَلُوهَا إِلَّا بِأَيْدِي شُجْعَانِكُمْ وَ الْمَانِعِينَ الذِّمَارَ مِنْكُمْ، فَإِنَّ الصَّابِرِينَ عَلَى نُزُولِ الْحَقَائِقِ هُمُ الَّذِينَ يَحُفُّونَ بِرَايَاتِهِمْ وَ يَكْتَنِفُونَهَا حِفَافَيْهَا وَ وَرَاءَهَا وَ أَمَامَهَا، لَا يَتَأَخَّرُونَ عَنْهَا فَيُسْلِمُوهَا وَ لَا يَتَقَدَّمُونَ عَلَيْهَا فَيُفْرِدُوهَا؛ أَجْزَأَ امْرُؤٌ قِرْنَهُ وَ آسَى أَخَاهُ بِنَفْسِهِ، وَ لَمْ يَكِلْ قِرْنَهُ إِلَى أَخِيهِ فَيَجْتَمِعَ عَلَيْهِ قِرْنُهُ وَ قِرْنُ أَخِيهِ.
- الدَّارع :
- كسى كه زره پوشيده است.
- الْحَاسِر :
- كسى كه در جنگ زره نپوشيده است.
- انْبَى :
- صيغه افعل التفضيل از «نبو» دور كننده تر، كند كننده تر، «نبا السيف» شمشير كند شد و نبريد.
- الهَام :
- جمع «هامة»، سرها.
- الْتَوُوا :
- پيچ و تاب خوريد، يعنى در ميدان نبرد انعطاف و تحرك لازم را داشته باشيد.
- امْوَر :
- صيغه تفضيل از «مور» است. «مور» در اينجا به معناى چرخش و حركت سريعى است كه مانع اصابت نيزه شود و در اصل به معناى، سرعت و حركت نرم است.
- الذِمَار :
- آنچه حفظ و نگهدارى آن لازم و ضروريست مثل مال و عرض و...
- حَقَائِق :
- جمع «حاقّة»، حوادث ناگوار و ثابت.
- يَحُفّونَ :
- حلقه مى زنند.
- الرَايَات :
- پرچمها.
- يَكْتَنِفُونَها :
- آن را احاطه مى كنند.
- حِفَافَيْهَا :
- دو طرفش.
- اجْزَاَ امْرؤْ قِرْنَهُ :
- «اجزَاَ» فعل ماضى است كه در معناى امر است، بنابر اين معناى جمله چنين ميشود: بايد هر كسى از عهده حريف خود بر آيد (و پيروزمندانه با آن نبرد كند).
- لَمْ يَكِلْ قِرْنَهُ إلى اخِيهِ :
- حريف خود را به برادرش وامگذارد (كه او در برابر دو حريف قرار بگيرد و در نتيجه مغلوب شود).
- دارِع :
- كسى كه لباس جنگى پوشيده است
- حاسِر :
- كسى كه لباس جنگى ندارد
- أنبَى :
- نگهدارنده تر، بى اثر كننده تر
- التَوُوا :
- جمع شويد، دور بزنيد، خود را بپيچيد
- أموَر :
- مضطرب كننده تر است
- أسِنَّة :
- جمع سنان: نيزه
- أطرَد :
- برطرف كننده تر است
- ذِمَار :
- آنچه حفظ و مراعاتش لازم است
- يَحُفّون :
- دور مى زنند، احاطه ميكنند
- يَكتَنِفون :
- در حفظ و حمايت خود مى گيرند
- حِفَافَيها :
- دو طرف آن
- أجزَأ :
- كفايت كرد، بايد كفايت كند
- قِرن :
- حريف جنگى
(1) (چون در كارزار با دشمن روبرو شديد) پس زره دار را جلو قرار دهيد و بى زره را در عقب، و دندانها را بر هم فشار دهيد (در جنگ ثبات قدم داشته سختيها را بخود هموار نمائيد) زيرا استقامت در جنگ شمشيرها را از سرها بيشتر دور ميكند (تحمّل سختيهاى كارزار از هر تدبيرى براى بدست آوردن فتح و فيروزى بهتر است)
(2) در اطراف نيزه ها پيچ و خم داشته باشيد (موقعى كه نيزه بر دشمن فرود مى آوريد خود را كوتاه و بلند كنيد، يا در موقعى كه دشمن نيزه بطرف شما حواله ميكند خود را دور نمائيد) زيرا زدن نيزه ها باين طرز مؤثّرتر است (از فرود آوردن آنها بدون پيچ و خم، يا آنكه در مقابل كمتر اصابت ميكند)
(3) و چشمها را پائين اندازيد (بهر طرف نگاه نكنيد) زيرا چشم پوشاندن سبب بسيارى قوّت قلب و آرامى دلها (و نترسيدن از دشمن) است،
(4) و صداها را خاموش كنيد (غوغاء و هياهو بر پا ننمائيد) زيرا متانت و آرامى (از هر چيز) خوف و ترس را زودتر دور ميكند (چون ترسوها در كارزار هو و جنجال ميكنند و دليران سخن نگفته كار خويش انجام مى دهند)
(5) و پرچم خود را از جاى حركت نداده دورش را خالى نكنيد (كه موجب شكست لشگر خواهد شد، چون همه متوجّه پرچم مى باشند) و آنرا بدست هر كس ندهيد مگر به دلاوران و كسانيكه شما را از هر پيش آمد بدى مانع ميشوند و از آنچه كه حفظ و نگهدارى آن لازم است دفاع مى نمايند (و البتّه چنين كسانى پرچم از دست نمى دهند مگر اينكه ظفر يافته يا كشته شوند)
(6) زيرا كسانيكه بر بلاها و سختيها (ى جنگ) شكيبا هستند آنانند كه به اطراف پرچم دور زده آنرا از راست و چپ و عقب و جلو نگهدارى مى نمايند، از آن عقب نمى افتند كه (به دشمن) تسليم نمايند، و بر آن پيشى نمى گيرند كه آنرا تنها گذارند.
(7) بايد مرد (در كارزار) از دشمنى كه با او روبرو ميشود دفاع نمايد، و (پس از مغلوب نمودن يا كشتن او) برادر (همكار) خود را يارى كند، و نبايد دشمن خويش را رها كرده بسوى برادرش توجّه دهد تا با دشمن برادر همدست شده (او را از ميان برداشته) باتّفاق آهنگ او كنند.
خطبه ۱۲۴ - بخش ۲ : نکوهش فرار از جنگ
[منبع]وَ ايْمُ اللَّهِ لَئِنْ فَرَرْتُمْ مِنْ سَيْفِ الْعَاجِلَةِ لَا تَسْلَمُوا [تَسْلَمُونَ] مِنْ سَيْفِ الْآخِرَةِ، وَ أَنْتُمْ لَهَامِيمُ الْعَرَبِ وَ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ.
إِنَّ فِي الْفِرَارِ مَوْجِدَةَ اللَّهِ وَ الذُّلَّ اللَّازِمَ وَ الْعَارَ الْبَاقِيَ وَ إِنَّ الْفَارَّ لَغَيْرُ مَزِيدٍ فِي عُمُرِهِ وَ لَا مَحْجُوزٍ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ يَوْمِهِ.
[مَنْ رَائِحٌ] مَنِ الرَّائِحُ إِلَى اللَّهِ كَالظَّمْآنِ يَرِدُ الْمَاءَ؟ الْجَنَّةُ تَحْتَ أَطْرَافِ الْعَوَالِي، الْيَوْمَ تُبْلَى الْأَخْبَارُ، وَ اللَّهِ لَأَنَا أَشْوَقُ إِلَى لِقَائِهِمْ مِنْهُمْ إِلَى دِيَارِهِمْ.
- لَهَامِيم :
- جمع «لهميم»، اسبان پيشتاز، انسانهاى پيشگام.
- مَوْجِدَة :
- خشم، غضب.
- العَوَالِى :
- نيزه ها.
- تُبْلَى :
- امتحان ميشود.
- مَوجِدَة :
- غضب و ناراحتى
- رائِح :
- حركت كننده
- عَوالى :
- جمع عالية: بلندى، نيزه ها
(9) بتحقيق فرار (از جنگ) سبب خشم خدا (دورى از رحمت حقّ تعالى) و ذلّت و بيچارگى و عار و ننگ هميشگى است،
(10) و بعمر و زندگانى فرار كننده افزوده نمى شود و فرار مانع از مرگش نمى گردد،
(11) رونده بسوى خدا (جهاد كننده را بايد شوق) مانند تشنه اى باشد كه به آب مى رسد،
(12) بهشت زير جوانب نيزه ها است (پس طالب سعادتمندى و بهشت جاويدانى نبايد از جنگ و كشته شدن در راه خدا فرار نمايد)
(13) امروز خبرها آشكار مى گردد (در موقع شمشير زدن و كشتن و كشته شدن درستى و نادرستى گفتار هر كس هويدا ميشود)
(14) سوگند بخدا اشتياق من به ملاقات آنها (دشمنان) بيشتر است از اشتياق ايشان به شهرهاشان.
خطبه ۱۲۴ - بخش ۳ : برخورد شدید با دشمن
[منبع]اللَّهُمَّ فَإِنْ رَدُّوا الْحَقَّ فَافْضُضْ جَمَاعَتَهُمْ وَ شَتِّتْ كَلِمَتَهُمْ وَ أَبْسِلْهُمْ بِخَطَايَاهُمْ.
إِنَّهُمْ لَنْ يَزُولُوا عَنْ مَوَاقِفِهِمْ دُونَ طَعْنٍ دِرَاكٍ يَخْرُجُ [مِنْهُ] مِنْهُمُ النَّسِيمُ وَ ضَرْبٍ يَفْلِقُ الْهَامَ وَ يُطِيحُ الْعِظَامَ وَ يُنْدِرُ السَّوَاعِدَ وَ الْأَقْدَامَ، وَ حَتَّى يُرْمَوْا بِالْمَنَاسِرِ تَتْبَعُهَا الْمَنَاسِرُ وَ يُرْجَمُوا بِالْكَتَائِبِ تَقْفُوهَا الْحَلَائِبُ، وَ حَتَّى يُجَرَّ بِبِلَادِهِمُ الْخَمِيسُ يَتْلُوهُ الْخَمِيسُ، وَ حَتَّى تَدْعَقَ الْخُيُولُ فِي نَوَاحِرِ أَرْضِهِمْ وَ بِأَعْنَانِ مَسَارِبِهِمْ وَ مَسَارِحِهِمْ.
[قال السيد الشريف أقول «الدعق» الدق أي تدق الخيول بحوافرها أرضهم و «نواحر أرضهم» متقابلاتها و يقال منازل بني فلان تتناحر أي تتقابل].
- ابْسِلهُمْ :
- آنها را به هلاكت و نابودى تسليم كن.
- دِرَاك :
- پياپى، يعنى بايد نيزه هاى پياپى بدنهايشان را به گونه اى سوراخ كند كه از آن نسيم و باد بگذرد.
- يُنْدِرُ :
- جدا مى سازد، قطع مي كند.
- الْمَنَاسِر :
- جمع «مَنسر»، گروهى از سپاه كه پيشاپيش لشكر حركت مى كنند.
- الْكَتَائِب :
- جمع «كتيبة»، ستونهاى سپاه كه تعداد هر يك بين صد تا هزار نفر باشد.
- الْحَلَائِب :
- جمع «حلبة»، اسبانى كه جهت كمك رسانى و پشتيبانى استفاده مى شوند. منظور نيروهاى كمكى است.
- تَدْعَقُ :
- به شدت پايمال مى كند.
- اعْنَان :
- اطراف.
- الْمَسَارِب :
- جمع «مسربة»، چراگاهها.
- افضُض :
- خرد كن و بشكن،
- أبسِل :
- هلاك كن
- طَعن دِراك :
- ضربه پى در پى
- يَفِلق الهام :
- مى شكافد سر را
- يُطيحُ العِظام :
- استخوانها را جدا مي كند
- يُندِر السَواعِد :
- بزمين مى افكند بازوها را
- مَناسِر :
- جمع منسر: دسته اى از لشكر كه پيشرو سپاه باشد
- كَتائِب :
- جمع كتيبه: لشكرى بين صد و هزار
- حَلائِب :
- جمع حليبة: افرادي كه از هر طرف جمع شوند
- خَميس :
- لشكرى مركب از چهار هزار ببالا
- تَدعَق :
- بكوبد، پخش شود
- نواحِر :
- جمع نحيرة: گلو و سينه
- مَسارِب :
- راهها، جمع مسرب
- مَسارِح :
- چراگاهها، جمع مسرح
(16) ايشان از موقفهاى خود هرگز دور نمى شوند (از تصميم بفتنه و فساد دست بر نمى دارند، پس اگر شما ياران من با آنها جنگ نكرده متعرّضشان نشويد) بى نيزه زدن پياپى كه جان از تن دشمن خارج شود و بى شمشير زدنى كه كاسه سر را بشكافته استخوانها را خرد و بازوها و قدمها را قطع نمايد (تباهكارى خود را ادامه داده شما را مغلوب خواهند نمود)
(17) و از جاهاى خود حركت نمى كنند تا اينكه لشگرها دسته دسته و پياپى با آنها روبرو شده و سپاهيان بيشمار با اسبهاى يدكى كه براى نصرت و يارى از هر كجا تهيه شده در عقب دارند با آنان بجنگند،
(18) و تا اينكه لشگر بسيار كه در پى لشگر كلان است (و پنج سمت آنها يعنى جلو و عقب و راست و چپ و قلبشان منظّم و آراسته مى باشد) به شهرهاى ايشان وارد شوند،
(19) و تا اينكه اسبها با سمها زمينهاى پهلوى يكديگر (خانه ها) و دور تا دور چراگاههاى حيوانات ايشان را بكوبند. (خلاصه بهمه چيز آنها تسلّط يابند).
سيّد رضىّ فرمايد: مى گويم: الدّعق بمعنى كوفتن است يعنى اسبها زمين آنها را با سمها بكوبند، و نواحر الأرض زمينهاى برابر يكديگر است، و گفته ميشود: منازل بنى فلان تتناحر يعنى منزلهاى فرزندان فلان برابر يكديگر مى باشد.