(پس از پذيرش «حكميّت» در صفيّن، يكى از ياران(۱) گفت: ما را از حكميّت نهى فرمودى، سپس پذيرفتى و داور تعيين كردى ما نمى دانيم كدام يك از اين دو كار درست است امام دست بر روى دست كوبيد و با تأسف فرمود).
۱. علل شكست كوفيان و پذيرش «حكميّت»:
اين سزاى كسى است كه بيعت با امام خود را ترك گويد، و پيمان بشكند. به خدا سوگند، هنگامى كه شما را به جنگ با معاويه فراخواندم، خوشايندتان نبود، ولى خداوند خير شما را در آن قرار داده بود، اگر مقاومت مى كرديد، شما را راهنمايى مى كردم و اگر به انحراف مى رفتيد شما را به راه راست برمى گرداندم، اگر سر باز مى زديد، دوباره شما را براى مبارزه آماده مى كردم، در آن صورت وضعيّتى مطمئن داشتيم.
امّا دريغ، با كدام نيرو بجنگم و به چه كسى اطمينان كنم؟ شگفتا، مى خواهم به وسيله شما بيمارى ها را درمان كنم ولى شما درد بى درمان من شده ايد، كسى را مى مانم كه خار در پايش رفته و با خار ديگرى مى خواهد آن را بيرون كشد، در حالى كه مى داند خار در تن او بيشتر شكند و بر جاى ماند.(۲) خدايا طبيب اين درد مرگبار به جان آمده، و آب رسان اين شوره زار ناتوان شده است.
_____________________________
(۱). اين شخص أشعث بن قيس بود كه همه جا، همواره روحيّه اعتراض داشت و خود از عوامل پذيرش حكميّت بود.
(۲). ضرب المثل است براى كسانى كه بيهوده تلاش مى كنند.
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در جنگ صفّين بعد از وقعه ليلة الهرير «شمّه اى از چگونگى آن در شرح خطبه سى و ششم بيان شد» چون لشگر شام شكست خورده آثار فتح و فيروزى را در لشگر عراق مشاهده نمودند، بر اثر مكر و حيله عمرو ابن عاص دست از جنگ كشيده قرآنها بر سر نيزه ها كرده حكومت حكمين را درخواست نمودند، و بيشتر لشگر عراق در خواستشان را پذيرفتند، ولى امام عليه السّلام باين امر راضى نبود آنان را از قبول اين درخواست نهى فرمود، آنها بسيار اصرار نموده گفتند اگر در خواست ايشان را نپذيرى ترا مى كشيم چنانكه عثمان ابن عفّان را كشتيم، پس حضرت بر اثر اصرار و گفتار زشتشان به حكميّت تن داد و لشگرش را به پذيرفتن آن اجازه فرمود) مردى از اصحابش برخاسته گفت: ما را از حكومت (حكمين) نهى كردى پس از آن امر نمودى، نفهميديم كدام يك از اين دو به هدايت و راهنمائى نزديكتر است امام عليه السّلام دست بروى دست زده فرمود:
(1) اين (حيرت و سرگردانى) جزاى كسى است كه حزم و احتياط را از دست داده است (و گفتار مرا پيروى نكرده بقبول حكميّت حكمين يعنى ابو موسى عمرو ابن عاص وادارم نمود)
(2) آگاه باشيد بخدا سوگند اگر آن زمان كه بشما امر كردم فريب نخورده به حكميّت تن ندهيد وادار كرده بودم شما را به كارى كه ميل نداشتيد (جنگ با اهل شام) كه خداوند در آن خير و نيكوئى قرار مى داد (فتح و فيروزى نصيب مى گرديد) پس اگر استقامت داشتيد (پيروى مرا مى كرديد) شما را هدايت و راهنمائى مى كردم، و اگر كج بوديد شما را راست مى نمودم، و اگر (از پيروى من) امتناع مى نموديد شما را مجبور مى ساختم (كشته يا زجر مى كردم تا دستور مرا انجام دهيد) هر آينه آن رويّه (براى من و شما) استوارتر بود، و ليكن بكمك و همراهى كه و ياورى خواستن از چه كسى؟ (با نداشتن يار و ياور و موافقت ننمودن شما چگونه مى توانستم بصلاح و خير شما كه جنگ با اهل شام بود امر نمايم)
(3) مى خواهم (بيمارى شكست خوردن و تسلّط دشمن را بر خود) به (كمك و همراهى) شما مداوا كنم (فتح و فيروزى بدست آرم) و حال آنكه شما خود درد و بيمارى من مى باشيد (موجب شكست من هستيد) مانند كسى هستم كه مى خواهد بوسيله خار از پا خار بيرون آورد و حال آنكه ميداند ميل خار با خار است (اين جمله ضرب المثل است، و استعمال آن در موقعى است كه شخص كمك و يارى از كسى درخواست نمايد كه رغبت و ميل او با دشمن باشد، و اصل مثل اينست: «لا تنقش الشّوكة بالشّوكة فإنّ ضلعها معها» يعنى خار را بوسيله خار بيرون نياور، زيرا ميل خار با خار است. در اينجا امام عليه السّلام از بسيارى رنجش از اصحابش به خداوند سبحان شكايت نموده و از خدمات رؤساى دين مانند حمزه و جعفر و سلمان و ابو ذرّ و مقداد و عمّار و اوصاف پسنديده آنها ياد آورى فرموده و از نبودنشان براى كمك و يارى تأسّف خورده و در خاتمه پند و اندرز داده مى فرمايد:)
(4) بار خدايا طبيبان اين درد بى درمان ملول گشتند، و كشندگان آب از چاهها با ريسمانها خسته و ناتوان شدند (ما را به اميدى به هدايت و رستگارى اين قوم نيست، تو خود علاج فرما).
يكى از اصحابش برخاست و گفت: ما را از حكميت منع مى كردى و سپس خود حكمى برگماشتى ندانيم كداميك از اين دو به صواب نزديكتر است، على (ع) دست بر دست زد و فرمود:
اين است جزاى كسى، كه آنچه را كه بر آن پيمان بسته به كار نبندد. به خدا سوگند، هنگامى كه شما را فرمان دادم به آنچه فرمان دادم، شما را به كارى ناخوش آيند واداشتم، ولى، كارى بود كه خدا خير شما را در آن نهاده بود. اگر استقامت ورزيده بوديد، شما را راه مى نمودم و اگر به راه كج مى رفتيد به راه راستتان مى آوردم و اگر سر بر مى تافتيد، چاره كار شما مى كردم. اين روشى درست و رأيى استوار بود.
اما به كه و با چه كسى؟ مى خواهم درد خود را به شما درمان كنم و حال آنكه شما عين درد من هستيد. همانند كسى كه بخواهد با نوك خارى، خارى را از پاى بيرون كند و مى داند كه خار به خار متمايل است. بار خدايا، پزشكان اين درد بيدرمان از علاج ملول شده اند و آنان كه مى خواهند با طنابها از چاه ژرف آب بكشند، خسته و درمانده گشته اند.
اين (گرفتارى ناشى از حکميّت که دامان شما را گرفته)، کيفر کسى است که «رأى صواب و پيمان اطاعت» را رها سازد. به خدا سوگند! اگر هنگامى که من شما را دستور به قبول حکميّت (از روى ناچارى) دادم (به جاى آن) شما را وادار (به ادامه جهاد) مى کردم ـ کارى که خوشايندتان نبود، ولى خدا خير فراوانى در آن قرار مى داد ـ و در اين حال اگر شما در مسير حق گام برمى داشتيد هدايتتان مى کردم، و اگر منحرف مى شديد شما را به راه، باز مى گرداندم، اگر گروهى از شما خوددارى مى کردند کسان ديگرى را به جاى آنها مى گماردم، اين کار صحيح و اساسى بود، ولى (افسوس که تسليم فرمان من نبوديد)، من با کمک چه کسى مى جنگيدم؟ وبه که اعتماد مى کردم؟
من مى خواهم به وسيله شما دردم را درمان کنم در حالى که شما خود درد من هستيد. من در اين حال به کسى مى مانم، که مى خواهد خار را به وسيله خار، بيرون بياورد با اين که مى داند خار همچون خار است. خداوندا! طبيبان اين بيمارى سخت و جانکاه، خسته شده اند، و کِشندگان آب از چاه (براى آبيارى اين زمين بى حاصل) درمانده گشته اند.
[مردى از اصحاب او برخاست و گفت: «ما را از داورى بازداشتى، سپس خود داور گماشتى. ما نمى دانيم كدام يك از دو كار، راست و استوار است.» امام دست خود بر دست ديگر زد و فرمود:]
اين پاداش كسى است كه پيمان بسته را واگذارد، -و آن را به حساب نيارد- به خدا سوگند، آن گاه كه شما را فرمان دادم بدانچه دادم، كارى ناخوش، كه خدا خيرى در آن نهاده بود، به عهده تان نهادم. اگر پايدار مى مانديد، شما را راهنمايى مى كردم، و اگر كژى پيش مى گرفتيد، به راه راستتان مى آوردم. اگر سر باز مى زديد، تدارك كارتان مى كردم. صواب اين بود، و راى درست چنين. امّا به كه و با چه كس -و براى آزار من، بودن شما بس-. مى خواهم خود را با شما درمان كنم و درد من شماييد، چونان كه كسى خواهد خار را به خار از تن برون كند، و خار در تن او بيشتر شكند. خدايا پزشكان اين درد مرگبار به جان آمدند، و آبرسانان بدين شوره زار، ناتوان شدند.
از خطبه هاى آن حضرت است بعد از ليلة الهرير مردى از يارانش به پا خاست و گفت: ما را از قبول حكميت نهى كردى سپس به آن امر نمودى، ما نفهميديم كدام دستور شما صحيح است؟ امير المؤمنين عليه السّلام يكى از دو دست مبارك را بر ديگرى زد و فرمود:
اين است جزاى كسى كه پيمان محكم را واگذارد. بدانيد به خدا قسم اگر وقتى كه شما را امر به ادامه جنگ كردم وادار به كارى مى نمودم كه به آن بى ميل بوديد ولى خداوند در آن خير قرار داده بود، پس اگر به امر من استقامت مى ورزيديد شما را راهنمايى مى كردم، و اگر به كژى مى رفتيد راستتان مى كردم، و اگر امتناع مى نموديد به راه حق بازتان مى آوردم هر آينه اين روش مطمئن تر بود، اما با كمك كه و با چه كس؟
مى خواهم بيماريها را به وسيله شما مداوا كنم ولى خود درد من هستيد، وضع من مانند كسى است كه مى خواهد خارى را كه در عضوى فرو رفته با خارى ديگر در آورد و حال اينكه مى داند آن خار در جاى خار اول بشكند. بار خدايا، طبيبان اين درد بى درمان ملول شدند، و بالا آورندگان آب از چاهها با اين طنابها به خستگى رسيدند.