متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۱۲۱ - بخش ۱ : نتیجه نافرمانی از امام
[منبع]و من خطبة له (علیه السلام) بعد ليلة الهَرير و قد قام إليه رجل من أصحابه فقال نَهيتَنا عن الحكومة ثم أمَرتَنا بها.
[فما ندري] فلم نَدر أيّ الأمرين أرشَد؟ فَصَفِق (علیه السلام) إحدى يديه على الأخرى ثم قال :
هَذَا جَزَاءُ مَنْ تَرَكَ الْعُقْدَةَ، أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ أَنِّي حِينَ أَمَرْتُكُمْ [بِمَا أَمَرْتُكُمْ] بِهِ، حَمَلْتُكُمْ عَلَى الْمَكْرُوهِ الَّذِي يَجْعَلُ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً، فَإِنِ اسْتَقَمْتُمْ هَدَيْتُكُمْ وَ إِنِ اعْوَجَجْتُمْ قَوَّمْتُكُمْ وَ إِنْ أَبَيْتُمْ تَدَارَكْتُكُمْ لَكَانَتِ الْوُثْقَى، وَ لَكِنْ بِمَنْ وَ إِلَى مَنْ؟ أُرِيدُ أَنْ أُدَاوِيَ بِكُمْ وَ أَنْتُمْ دَائِي، كَنَاقِشِ الشَّوْكَةِ بِالشَّوْكَةِ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّ ضَلْعَهَا مَعَهَا.
اللَّهُمَّ قَدْ مَلَّتْ أَطِبَّاءُ هَذَا الدَّاءِ الدَّوِيِّ وَ كَلَّتِ [النَّزَعَةُ] النَّزْعَةُ بِأَشْطَانِ الرَّكِيِّ.
- العُقْدَة :
- آنچه مورد توافق قرار مى گيرد، بيعت، پيمان.
- الضَلْع :
- تمايل، ميل، اصل مثل اين است «لا تنقش الشوكة بالشوكة فانّ ضلعها معها» يعنى خار را با خار بيرون نياور زيرا تمايل خار بطرف خار است، اين مثل در باره كسى گفته ميشود كه در مخاصمه از فردى يارى مى خواهد كه از نزديكان يا از همراهان و ياوران دشمن اوست.
- الدَّاءِ الدَّوِىِّ :
- بيمارى شديد، درد آور.
- كَلَّتْ :
- ناتوان شد.
- النَّزَعَة :
- جمع «نازع»، كشندگان.
- الَاشْطَان :
- جمع «شطن»، طنابها.
- الرَّكِىّ :
- جمع «ركيّة»، چاهها.
- لَم نَدرِ :
- ندانستيم
- صَفَق :
- دستها را بهم زد
- عُقدَة :
- پيمان، قرارداد
- ناقِش :
- نقاشى كننده
- شَوكَة :
- خار
- ضَلع :
- دنده كج
- دَاء دَوِىّ :
- درد سخت و شديد
- كَلَّت :
- كند و ضعيف شده است
- نَزعَة :
- كسانى كه از چاه آب مى كشند، جمع نازع
- أشطَان :
- جمع شطن: طناب طولانى
- رَكِىّ :
- چاه
(1) اين (حيرت و سرگردانى) جزاى كسى است كه حزم و احتياط را از دست داده است (و گفتار مرا پيروى نكرده بقبول حكميّت حكمين يعنى ابو موسى عمرو ابن عاص وادارم نمود)
(2) آگاه باشيد بخدا سوگند اگر آن زمان كه بشما امر كردم فريب نخورده به حكميّت تن ندهيد وادار كرده بودم شما را به كارى كه ميل نداشتيد (جنگ با اهل شام) كه خداوند در آن خير و نيكوئى قرار مى داد (فتح و فيروزى نصيب مى گرديد) پس اگر استقامت داشتيد (پيروى مرا مى كرديد) شما را هدايت و راهنمائى مى كردم، و اگر كج بوديد شما را راست مى نمودم، و اگر (از پيروى من) امتناع مى نموديد شما را مجبور مى ساختم (كشته يا زجر مى كردم تا دستور مرا انجام دهيد) هر آينه آن رويّه (براى من و شما) استوارتر بود، و ليكن بكمك و همراهى كه و ياورى خواستن از چه كسى؟ (با نداشتن يار و ياور و موافقت ننمودن شما چگونه مى توانستم بصلاح و خير شما كه جنگ با اهل شام بود امر نمايم)
(3) مى خواهم (بيمارى شكست خوردن و تسلّط دشمن را بر خود) به (كمك و همراهى) شما مداوا كنم (فتح و فيروزى بدست آرم) و حال آنكه شما خود درد و بيمارى من مى باشيد (موجب شكست من هستيد) مانند كسى هستم كه مى خواهد بوسيله خار از پا خار بيرون آورد و حال آنكه ميداند ميل خار با خار است (اين جمله ضرب المثل است، و استعمال آن در موقعى است كه شخص كمك و يارى از كسى درخواست نمايد كه رغبت و ميل او با دشمن باشد، و اصل مثل اينست: «لا تنقش الشّوكة بالشّوكة فإنّ ضلعها معها» يعنى خار را بوسيله خار بيرون نياور، زيرا ميل خار با خار است. در اينجا امام عليه السّلام از بسيارى رنجش از اصحابش به خداوند سبحان شكايت نموده و از خدمات رؤساى دين مانند حمزه و جعفر و سلمان و ابو ذرّ و مقداد و عمّار و اوصاف پسنديده آنها ياد آورى فرموده و از نبودنشان براى كمك و يارى تأسّف خورده و در خاتمه پند و اندرز داده مى فرمايد:)
(4) بار خدايا طبيبان اين درد بى درمان ملول گشتند، و كشندگان آب از چاهها با ريسمانها خسته و ناتوان شدند (ما را به اميدى به هدايت و رستگارى اين قوم نيست، تو خود علاج فرما).
خطبه ۱۲۱ - بخش ۲ : وصف یاران گذشته
[منبع]أَيْنَ الْقَوْمُ الَّذِينَ دُعُوا إِلَى الْإِسْلَامِ فَقَبِلُوهُ، وَ قَرَءُوا الْقُرْآنَ فَأَحْكَمُوهُ، وَ هِيجُوا إِلَى الْجِهَادِ فَوَلِهُوا وَلَهَ اللِّقَاحِ إِلَى أَوْلَادِهَا، وَ سَلَبُوا السُّيُوفَ أَغْمَادَهَا، وَ أَخَذُوا بِأَطْرَافِ الْأَرْضِ زَحْفاً زَحْفاً وَ صَفّاً صَفّاً؛ بَعْضٌ هَلَكَ وَ بَعْضٌ نَجَا، لَا يُبَشَّرُونَ بِالْأَحْيَاءِ وَ لَا يُعَزَّوْنَ عَنِ الْمَوْتَى، مُرْهُ الْعُيُونِ مِنَ الْبُكَاءِ، خُمْصُ الْبُطُونِ مِنَ الصِّيَامِ، ذُبُلُ الشِّفَاهِ مِنَ الدُّعَاءِ، صُفْرُ الْأَلْوَانِ مِنَ السَّهَرِ، عَلَى وُجُوهِهِمْ غَبَرَةُ الْخَاشِعِينَ، أُولَئِكَ إِخْوَانِي الذَّاهِبُونَ، فَحَقَّ لَنَا أَنْ نَظْمَأَ إِلَيْهِمْ وَ نَعَضَّ الْأَيْدِي عَلَى فِرَاقِهِمْ.
- اللِّقَاح :
- جمع «لقوح»، شتران ماده.
- وَلَهَ :
- «وَلَهَت النَاقَةُ إلىَ اولادها»: شتر ماده بدليل جدائى و دورى از فرزندانش بشدت جزع و فزع كرد.
- لَا يُبَشِّرُونَ بِالَاحْيَاءِ :
- از بقاء زندگان شاد نمى شدند، يعنى هنگاميكه مى گفتند فلانى در جنگ زنده مانده، شاد نمى شدند زيرا بهترين زندگى براى آنها مرگ در راه حق است.
- لَا يُعَزَّوْنَ عَنِ الْمَوْتَى :
- از خبر شهادت كسى محزون نمى شدند (زيرا چنين مرگى نزد آنها حيات جاودانى است).
- مُرْهُ الْعُيُون :
- جمع «امره»، چشمهاى سفيد.
- خُمْصُ البُطُون :
- شكمهاى لاغر.
- ذُبْلُ الشِّفَاه :
- لبهاى خشكيده.
- وَلِهوا :
- علاقمند شدند
- لِقاح :
- شتر شيرده
- زَحف :
- حمله جنگى
- مُرهُ :
- چشم مريض و فاسد
- خُمصُ البُطون :
- لاغر شكم
- ذُبُلُ الشِفَاه :
- خشكيده لب
(6) از بقاء زنده ها (كه در جنگ كشته نشده بودند) شاد نمى شدند (اگر مى گفتند فلان در كارزار رهائى يافته كشته نشد شاد نمى گشتند، زيرا زندگى جاويد كشته شدن در راه حقّ را مى دانستند) و از مرگ كشته شده ها تسليت نمى خواستند (اگر مى گفتند فلان در جنگ كشته شد اندوهگين نمى شدند تا دلداريشان دهند، زيرا كشته شدن در راه خدا را سعادت ابدى مى دانستند) چشمشان از گريه (خوف خدا) سفيد شد، و شكمشان از روزه لاغر، و لبشان از دعاء خشكيد، و رنگشان از بيدارى زرد گشت، و بر روهاشان غبار (آثار) فروتنان بود،
(7) آنان برادران (ايمانى و ياران) من بودند كه رفتند، پس سزاوار است تشنه (ملاقات) ايشان بوده از فراق و دوريشان دستها بگزيم (چون مانند آنها در ميان شما يافت نمى شود).
خطبه ۱۲۱ - بخش ۳ : پرهیز از وسوسه شیطان
[منبع]إِنَّ الشَّيْطَانَ يُسَنِّي لَكُمْ طُرُقَهُ، وَ يُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً، وَ يُعْطِيَكُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ، فَاصْدِفُوا عَنْ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ، وَ اقْبَلُوا النَّصِيحَةَ مِمَّنْ أَهْدَاهَا إِلَيْكُمْ وَ اعْقِلُوهَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ.
- يُسَنِّى :
- آسان ميكند.
- اصْدِفُوا :
- دورى كنيد، اعراض كنيد.
- نَزَغَاتُهُ :
- وسوسه هايش.
- اعْقِلُوهَا :
- آن را نگهداريد و از دست ندهيد.
- يُسَنِّى :
- عالى و آسان نشان مى دهد
- إصدِفوا :
- اعراض كنيد
- نَزَغات :
- تحريكات
- نَفَثات :
- دميدنها
- إعقِلوا :
- ببنديد
(9) پس از وسوسه ها و افسونهاى او رو گردانيد (فريب نخورده به دستورش رفتار ننمائيد) و از كسيكه (امام عليه السّلام) پند و اندرز را هديّه و ارمغان بشما مى دهد قبول كنيد و آنرا حفظ نمائيد (بپذيريد و رفتار كنيد تا در دنيا و آخرت سعادتمند شويد).