خطبه ۱۱۵

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

بخش ۱ : دعای طلب باران [منبع]

و من خطبة له (علیه السلام) في الاستسقاء :
اللَّهُمَّ قَدِ انْصَاحَتْ جِبَالُنَا وَ اغْبَرَّتْ أَرْضُنَا وَ هَامَتْ دَوَابُّنَا وَ تَحَيَّرَتْ فِي مَرَابِضِهَا وَ عَجَّتْ عَجِيجَ الثَّكَالَى عَلَى أَوْلَادِهَا وَ مَلَّتِ التَّرَدُّدَ فِي مَرَاتِعِهَا وَ الْحَنِينَ إِلَى مَوَارِدِهَا، اللَّهُمَّ فَارْحَمْ أَنِينَ الْآنَّةِ وَ حَنِينَ الْحَانَّةِ، اللَّهُمَّ فَارْحَمْ حَيْرَتَهَا فِي مَذَاهِبِهَا وَ أَنِينَهَا فِي مَوَالِجِهَا.
اللَّهُمَّ خَرَجْنَا إِلَيْكَ حِينَ اعْتَكَرَتْ عَلَيْنَا حَدَابِيرُ السِّنِينَ وَ أَخْلَفَتْنَا مَخَايِلُ الْجُودِ، فَكُنْتَ الرَّجَاءَ لِلْمُبْتَئِسِ وَ الْبَلَاغَ لِلْمُلْتَمِسِ، نَدْعُوكَ حِينَ قَنَطَ الْأَنَامُ وَ مُنِعَ الْغَمَامُ وَ هَلَكَ السَّوَامُ أَلَّا تُؤَاخِذَنَا بِأَعْمَالِنَا وَ لَا تَأْخُذَنَا بِذُنُوبِنَا، وَ انْشُرْ عَلَيْنَا رَحْمَتَكَ بِالسَّحَابِ الْمُنْبَعِقِ وَ الرَّبِيعِ الْمُغْدِقِ وَ النَّبَاتِ الْمُونِقِ، سَحّاً وَابِلًا تُحْيِي بِهِ مَا قَدْ مَاتَ وَ تَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ.

انْصَاحَتْ : خشك شد، خشكيد.
هَامَتْ : گريخت، بدون هدف رفت.
مَرَابِض : جمع «مربض»، آغلهاى گوسفندان.
عَجَّتْ : با صدايى بلند فرياد كرد.
الانَّة : گوسفند.
الْحَانَّة : شتر ماده.
مَوَالِج : مدخلها، محلهاى ورود.
مَخَايِل : جمع «مخيلة»، ابرهاى بدون باران كه ظاهرا بارنده بنظر مى رسند.
الْجَوْد : باران.
الْمُبْتَئِس : كسى كه دچار سختى شده.
الْبَلَاغ : كفايت و بسندگى.
السَّوَام : جمع «سائمة»، حيواناتى كه در بيابانها مى چرند.
الْمُنْبَعِق : بارنده.
الْمُغْدِق : پر آب، پر گياه.
المُونِق : شگفت انگيز، فرحبخش.
سَحَّ : فرو ريخت.
وَابِل : باران شديد دانه درشت. 
انصَاحَت : خشكيده و از بى آبى پاره پاره شده
اغبَرَّت : گرد آلوده شده است
هامَت : تشنه شد
مَرابِضک : جمع مربض : خوابگاه گوسفندان
عَجَّت : بناله و فرياد در آمد
ثكالَى : جمع ثكلى : زن فرزند مرده
أنِين الآنّة : ناله گوسفند ناله كننده
حَنينَ الحَانّة : علاقه شتر به بچه اش
موالِج : محل ورود و داخل شدن در منزل
اعتَكَرَت : بسيار و انباشته شد
مَخايِل : جمع مخيلة : ابري كه در آسمان نمايان شود كه بارنده است ولى نمى بارد
مُبتَئِس : كسى كه مبتلا بفشارها و سختيها است
قَنَط : نا اميد شد
سَوّام : حيوانات چرنده، جمع سائمة
مُنبَعِق : ابر بارنده
ُمغدِق : پر آب
مُونِق : با طراوت و شادى آور
سَحّ : ريزش باران
وابِل : باران درشت قطره 
(در خواستن باران از خدا در شهر كوفه ايراد فرمود). دعا براى طلب باران: خداوندا كوه هاى ما از بى آبى شكاف خورده و زمين ما غبار آلود و دام هاى ما در آغل هاى خود سرگردانند و چون زن بچّه مرده فرياد مى كشند، و از رفت و آمد بى حاصل به سوى چراگاه ها و آبشخورها، خسته شده اند. بار خدايا بر ناله گوسفندان و فرياد و آه شتران ماده رحمت آور، خدايا به سرگردانى آنها در راه ها و ناله هايشان در خوابگاه ها رحمت آور. بار خدايا هنگامى به سوى تو بيرون آمديم كه خشكسالى پياپى هجوم آورده، و ابرهاى پر باران از ما پشت كرده و خشك و نامهربان بدون بارش قطره اى باران گذشتند. خدايا تو اميد هر بيچاره و حل كننده مشكلات هر طلب كننده مى باشى، خدايا تو را مى خوانيم، در اين هنگام كه همه نا اميد شده اند، و ابر رحمت بر ما نمى بارد و حيوانات ما نابود گرديدند، ما را به كردار ما عذاب نكنى، و به گناهان ما كيفر ندهى. خدايا رحمت خود را با ابر پر باران و بهار پر آب و گياهان خوش منظر شاداب بر ما نازل فرما، بارانى درشت قطره بر ما فرو فرست كه مردگان را زنده و آنچه از دست ما رفته به ما باز گرداند.(۱) سید رضی مى گويد: («انصاحت جبالنا» يعنى كوهها بر اثر خشكى از هم شكافته است، و «انصاح الثّوب» وقتى گفته مى شود كه لباس از هم شكافته باشد «انصاح النّبت و صاح و صوح» به هنگامى كه گياه خشك گردد مى گويند و همه اين چند واژه به يك معنا است. و جمله «و هامت دوابّنا» از ماده «هيام» به معنى عطش است. و «حدابير السنين» جمع «حدبار» به معناى شترى است كه بر اثر راه رفتن ناتوان شده است. امام (علیه السلام) سال هاى قحطى را به چنين شترى تشبيه كرده است. «ذو الرمه» شاعر مى گويد: حدا بير ما تنفكّ الّا مناخة على الخسف او نرمى بها بلدا قفرا شتران ناتوانى كه هيچ گاه از هم جدا نمى گردند جز در خوابگاه ها يا اينكه آنها را در محيطهاى بى آب و علف قرار دهند. _______________________________________ (۱). با طرح اين حقيقت كه زنده كننده خداست، علم بيوژنسيز BIOGENESISM تأييد مى‏ كند كه زنده از زنده و حيات از حيات پديد مى‏ آيد و از مادّه خود بخود چيزى بوجود نخواهد آمد، مثل وجود كرم در سيب كه انگلهاى كرم در شكوفه ‏ها مانده‏ اند و رشد كردند و سپس تبديل به كرم شده ‏اند.
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه هنگام طلب باران فرموده:
(1) بار خدايا كوههاى ما شكافته و خشك مانده، و زمينهاى ما گرد آلود شده، و چهار پايان ما بسيار تشنه اند كه در خوابگاهاشان حيران و سرگردان ناله ميكنند مانند ناله مادران در مصيبت فرزندانشان، و از آمد و رفت در چراگاهها و آبخورهاشان و اشتياق به آب خسته و ملول شدند.
(2) بار خدايا به ناله ناله كنندگان و اشتياق آرزومندان رحم فرما.
(3) بار خدايا بسر گردانى چهارپايان در گذرگاهاشان و ناله آنها در خوابگاهاشان (كه علفى نمى يابند) رحم نما (چون گرسنگى و تشنگى و سختيهاى چهار پايان و همه جانداران نزد خداى تعالى اهميّت دارد از اين جهت امام عليه السّلام به هنگام درخواست باران آنها را وسيله قرار داده است)
(4) بار خدايا (از خانه هاى خود) به اميد فضل و كرم تو بيرون آمديم هنگاميكه سالهاى قحطى مانند شترهاى نزار بما رو آورد (ضعيف و ناتوان و گرفتار و بيچاره شديم) و ابرهائى كه احتمال باران داشت با ما مخالفت ورزيد (ابرها ظاهر مى شد و بيننده را اميد باران در دل مى انداخت ولى نمى باريد) پس تو اميد اندوهگين هستى، و حاجت درخواست كننده را بر مى آورى،
(5) در اين زمان كه مردم (از همه جا) نوميد بوده، و ابرها نباريده چرندگان هلاك گشته اند، تو را مى خوانيم (و از تو مى طلبيم) ما را به اعمال و كردار (زشت) و گناهانمان نگيرى
(6) و رحمتت را بر ما شامل گردانى به ابر پر باران و بهار پر ابر و گياه پر بركت شگفت آور، باران فراوان درشت دانه كه بآن آنچه مرده است (خشك شده) زنده نمائى، و آنچه (نعمت و فراوانى) كه از بين رفته باز گردانى.
سيّد رضىّ فرمايد: معنى سخنان شگفت آور در اين خطبه اينست: فرمايش آن حضرت عليه السّلام انصاحت جبالنا يعنى كوهها بر اثر خشكى از هم شكافته شد، گفته ميشود (عرب مى گويد): انصاح الثّوب چون جامه شكافته گردد، و نيز گفته ميشود: انصاح النّبت و صاح و صوّح چون گياه پژمرده و خشكيده. و فرمايش آن حضرت و هامت دوابّنا يعنى چهار پايان ما تشنه باشند، و هيام بمعنى تشنگى است. و فرمايش آن حضرت حدابير السّنين، حدابير جمع حدبار است بمعنى شترى كه راه نوردى لاغرش كرده، پس بآن شتر تشبيه فرموده سالى را كه خشكى و كم آبى در آن پديدار شود، ذو الرّمّة (يكى از شعراى عرب است) گفته:
         حدابير ما تنفكّ إلّا مناخة            على الخسف أو ترمى بها بلدا قفرا
يعنى آنها شترهايى هستند لاغر شده از راه نوردى، از هم جدا نمى شوند مگر در خوابگاه گرسنگى يا آنكه آنها را در شهرهاى بى آب و علف ببرند.
 
خطبه اى از آن حضرت (ع) در طلب باران:
بار خدايا، كوههاى ما از خشكى شكافته و زمين ما تيره شده. ستورانمان تشنه اند و در آغلهاى خود سرگشته اند. همانند مادران فرزند مرده مى نالند. از آمد و شدهاى بيهوده به چراگاهها ملول شده اند و از اشتياق به آبشخورها به ستوه آمده اند.
بار خدايا، ترحم فرماى به ناله گوسفندان و شوق ماده شتران به آبشخورها. بار خدايا، ترحم فرماى به سرگشتگى آنها، آن گاه كه در راه مى روند و به ناله هايشان، آن گاه كه به آغلهايشان در مى آيند.
بار خدايا، بيرون آمده ايم به سوى تو، هنگامى كه خشكسالى چونان اشترى لاغر بر سر ما آمده. و ابرهاى بارانزاى نه بدان گونه اند كه مى نمايند. اى خداوند، تويى اميد دردمندان و چاره ساز خواهندگان. در هنگامى كه مردمان نوميد شده اند و ابر، باران خود را باز داشته و چرندگان هلاك شده اند تو را مى خوانيم.
بار خدايا كه ما را به اعمالمان مؤاخذت نفرمايى و به گناهانمان مگيرى. رحمت خود را با ابرهاى بارنده ات و بهار پربارانت و روييدنيهاى شادى افزايت بر ما ارزانى دار. از تو بارانى درشت و تندبار مى خواهيم تا آنها را كه مرده اند زنده سازى و آنچه را كه از دست رفته است تدارك فرمايى.
تفسير الفاظ غريب در اين خطبه:
سید رضی می گوید: سخن آن حضرت (ع) كه مى فرمايد: «انصاحت جبالنا»، يعنى، كوهها از خشكى شكافته شدند. «انصاح الثوب»، يعنى، جامه پاره شد. «انصاح النّبت» و (صاح و صوّح) يعنى گياه خشك گرديد. «هامت دوابّنا»، يعنى، چارپايان تشنه شدند. «هيام» به معنى عطش است. «حدابير السنين»: حدابير جمع حدبار است و آن ناقه اى است كه به سبب راه رفتن بسيار لاغر شده باشد. قحط سال را به آن تشبيه كرده. ذو الرّمة گويد:
         حدابير ما تنفكّ الّا مناخة            على الخسف او نرمى بها بلدا قفرا
معنى بيت: ماده شترانى لاغر و ناتوان، همواره در خوابگاه خفته يا آنها را به بلادى خشك مى رانيم.
 
بارالها! کوههاى ما از بى آبى از هم شکافته، زمين ما پر غبار و خشک و خالى از گياه شده، چهارپايان ما سخت تشنه گشته و در آغل هاى خويش سرگردانند، همچون مادران فرزند مرده، ناله سرداده واز رفت و آمد زياد به چراگاه ها و روى آوردن به آبگاهها (ونيافتن آب و علف) خسته شده اند.
بارخدايا! به ناله گوسفندان، و فرياد سوزناک شتران ما، رحم فرما!
بارالها! به سرگردانى آنها در راهها (از شدت گرسنگى و عطش) و ناله هاشان در آغل ها ترحم فرما!
خداوند! هنگامى به سوى تو بيرون آمديم که خشکسالى هاى پى در پى بر ما هجوم آورده، و ابرهاى پر باران به ما پشت کرده است. تو مايه اميد هر بيچاره، وحلاّل مشکلات هر طلب کننده اى، در اين هنگام که يأس و نوميدى بر مردم چيره گشته، و ابرها از باريدن بازداشته شده اند، و حيوانات بيابان رو به هلاکت مى روند، تو را مى خوانيم که ما را به اعمالمان مؤاخذه نکنى، و به گناهانمان مگيرى.
(بارالها!) رحمتت را به وسيله ابرهاى پرباران، و بهار پر آب و گياه، و گياهان  سرسبز و پر طراوت بر ما بگستران; بارانى دانه درشت بر ما نازل کن آن چنان که زمينهاى مرده را با آن زنده کنى و آنچه را از دست رفته به ما بازگردانى!
 
و از خطبه هاى آن حضرت است در خواستن باران:
خدايا كوههاى ما كفيده است، و زمين ما تيره رنگ گرديده، و چارپايانمان تشنه اند، و در آغلهاى خود سرگردانند، و چون زن بچّه مرده فرياد كنانند. ملول از آنكه به چراگاهها آيند و روند، آرزوشان نه، كه به آبشخورهاشان در شوند. خدايا رحمت آر بر ناله گوسفندان، و فرياد ماده اشتران. خدايا رحمت آر بر سرگردانى آنان به هنگام رفتنشان و ناله شان به هنگام در شدنشان.
خدايا هنگامى به سوى تو بيرون شديم، كه خشكسالى پياپى بر ما رسيد، و ابرهامان كه باراندار مى نمود، به خشك ابر مبدّل گرديد. پس تو دردمند را اميد دهنده اى، و خواهنده را بسنده. خدايا تو را مى خوانيم -هنگامى كه مردم نوميدند، و ابر رحمت بازداشته، و چرندگان تباه شده- كه ما را به كردارمان مگيرى، و به گناهانمان عقوبت مفرمايى.
و رحمت خود را بر ما بگستران به ابر بسيار باران، و بهار پر آب، و گياه خوشنماى شاداب، بارانى درشت قطره كه زنده سازى بدان، آنچه مرده است، و بازگردانى بدان، آنچه از دست شده است.
سید رضی مى گويد: [گفته آن حضرت عليه السلام: «انصاحت جبالنا» يعنى: شكافته شد از خشكسالى، و گويند: «انصاح الثّوب» يعنى: جامه پاره گرديد، «انصاح النّبت» و «صاح و صوّح»: رستنى پژمرده و خشك شد. «هامت دوابّنا» يعنى: تشنه شدند، و «هيام» تشنگى است. «حدابير السّنين»: جمع «حدبار»، و آن مادّه شترى است كه راه رفتن، آن را لاغر كرده باشد. امام سال را، كه قحطى در آن فراوان گرديده، بدان تشبيه كرده. «ذو الرّمه» گفته است: «ماده شتران لاغرى كه پيوسته از كوفتگى و لاغرى در خوابگاه خفته اند، و يا آنها را به زمين خشك و بى آب و علف مى رانيم.»
 
از خطبه هاى آن حضرت است در طلب باران:
بار خدايا، كوههاى ما از بى آبى شكافته، زمين ما را غبار گرفته، چهارپايان ما به شدّت تشنه اند، و در آغلهاى خود سرگشته، و چون مادران فرزند مرده ناله مى كنند، و از رفت و آمد به چراگاه ها و ميل به آب گاههاى خود ملول و خسته اند.
خداوندا، به ناله گوسپندان، و به فرياد شتران رحم كن. الها، به سرگردانى چهارپايان در گذرگاه ها، و فرياد آنان در خوابگاهشان ترحّم فرما. خداوندا، وقتى به سوى تو بيرون آمديم كه سالهاى قحطى و خشكسالى به ما رو آورده، و ابرهاى باران دار به ما پشت كرده، و تو اميد هر غم زده اى، و بر آورنده حاجت هر حاجتمند.
در اين زمان كه مردم ما نا اميدند، و ابرها باران نداده اند، و چرندگان از بين رفته اند، از تو مى خواهيم كه ما را به اعمال زشتمان مؤاخذه نكنى، و به گناهانمان نگيرى. الهى، با ابر پرباران، و بهار پر آب، و گياه شاداب سفره رحمتت را بر ما بگستران، از باران دانه درشت خود كه زمين مرده را به آن زنده كنى، و آنچه را از بين رفته به ما برگردانى بر ما بباران.
تفسير لغات نامأنوس اين خطبه:
سید رضی مى گويد: «انصاحت جبالنا»: كوهها بر اثر خشكسالى از هم شكافته شد، عرب گويد: «انصاح الثّوب» وقتى جامه شكافته شود. و نيز گفته مى شود: «انصاح النّبت، و صاح و صوّح» زمانى كه گياه پژمرده و خشكيده. و گفتار آن حضرت: «و هامت دوابّنا» يعنى چهار پايان تشنه شدند، و «هيام» به معنى تشنگى است. «حدابير السّنين» حدابير جمع «حدبار» به معناى شترى است كه طى سفر آن را لاغر كرده، حضرت خشكسالى را به آن شتر مثل زده است. ذو الرّمّة يكى از شعراى عرب گفته: «شترهايى كه از شدت راه نوردى لاغر شده و پيوسته در خوابگاه گرسنگى خفته اند، يا اينكه آنها را در مناطق بى آب ببريم».
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 5، ص: 132-125 وَمِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ في الاستسقاء.دعايى براى طلب باران. خطبه در يك نگاه:همان گونه كه از عنوان اين خطبه نمايان است، در واقع دعايى است براى نزول باران، در يكى از خشكساليهاى دوران زندگى آن حضرت، خطبه اى است بسيار پر معنى و پرمحتوا با تعبيراتى بسيار زيبا و عميق، امام عليه السلام در آغاز خطبه، مشكلات ناشى از خشكسالى را بيان مى كند و ضمن شرح اين معنى اشاره به اين مى فرمايد، كه بسيارى از اين گونه حوادث ناشى از گناهان و اعمال مردم است سپس دست به درگاه خدا برمى دارد و با عبارات مختلف از پيشگاه قادر متعال، تقاضاى نزول باران مى كند. عبارات امام عليه السلام در اين زمينه به قدرى دلنشين است كه انسان را در يك فضاى روحى مملوّ از معنويّت فرو مى برد و چه خوب است از محتواى اين خطبه در  نمازهاى باران  استفاده شود. در اين خشکسالى تمام اميد ما به توست:امام (عليه السلام) در آغاز اين بخش از خطبه وضع دردناکى را که بر اثر خشکسالى براى مردم پيدا شده، در ضمن عبارات کوتاه و پرمعنايى بيان مى کند، و در شش جمله نخستين آن چنين عرض مى کند : «خداوندا ! کوههاى ما از بى آبى از هم شکافته، و زمين پرغبار و خشک و خالى از گياه شده، چهارپايان ما سخت تشنه گشته، ودر آغل هاى خويش متحيّرند، همچون مادران فرزند مرده، ناله سرداده اند، و از رفت و آمد زياد به چراگاهها و روى آوردن به آبگاهها (ونيافتن آب و علف) خسته شده اند» (اللَّهُمَّ قَدِ انْصَاحَتْ(1) جِبَالُنَا، وَاغْبَرَّتْ(2) أَرْضُنَا، وَهَامَتْ(3) دَوَابُّنَا، وَتَحَيَّرَتْ فِي مَرَابِضِهَا(4)، وَعَجَّتْ(5) عَجِيجَ الثَّکَالَى(6) عَلَى أوْلاَدِهَا، وَمَلَّتِ التَّرَدُّدَ فِي مَرَاتِعِهَا، وَالْحَنِينَ إلَى مَوَارِدِهَا).امام (عليه السلام) ترسيم دقيقى از خشکسالى شديد آن زمان، با فصيح ترين عبارات نموده است و وضع کوهها و زمينها و مراتع و آبگاهها و حيوانات را به روشنى بيان فرموده است. پس از آن دست به دعا بر مى دارد و به اين صورت تقاضاى کمک مى کند : «بارخدايا ! به ناله گوسفندان و فرياد سوزناک شتران رحم فرما !» (اللَّهُمَّ فَارْحَمْ أَنِينَ الاْنَّةِ(7)، وَحَنِينَ الْحَانَّةِ).«بارالها ! به سرگردانى آنان در راهها (از شدّت گرسنگى و عطش) و ناله هاشان در آغلها ترحّم فرما !» (اللَّهُمَّ فَارْحَمْ حَيْرَتَهَا فِي مَذَاهِبِهَا، وَأَنِينَهَا فِي مَوَالِجِهَا(8)). «خداوندا ! هنگامى به سوى تو برون آمديم که خشکسالى هاى پى در پى بر ما هجوم آورده و ابرهاى پرباران، به ما پشت کرده اند» (اللَّهُمَّ خَرَجْنَا إلَيْکَ حِينَ اعْتَکَرَتْ(9) عَلَيْنَا حَدَابِيرُ السِّنِينَ(10)، وَأَخْلَفَتْنَا(11) مَخَايِلُ(12) الْجُودِ(13)).تعبيرات بسيار حساب شده اى که امام (عليه السلام) در اين دعا بکار برده، از يکسو شدّت سوز آن حضرت و مردم را بيان مى کند، و از سوى ديگر ترسيم دقيقى از حادثه را به همراه دارد زيرا «حدابير» که جمع «حدبار» است در مورد شترى بکار مى رود که از شدّت لاغرى (به خاطر گرسنگى يا راه رفتن زياد) استخوانهاى کوهانش کاملاً نمايان گشته، و گوشتها از روى آن برچيده شده است، امام (عليه السلام) در اين تشبيه زيبا خشکسالى هاى پى درپى را به چنين شترى تشبيه فرموده که به يقين منظره آن اسفناک و سوار شدن بر آن بسيار مشکل و طاقت فرساست.تعبير به «آنَّه» و «حانَّه» که هر دو در مورد حيوانى که ناله سرداده است بکار مى رود يکى در مورد گوسفندان و ديگرى در مورد شتران اشاره به اين است که تمام حيوانات در آن خشکسالى شديد نالان شده بودند.وبا توجّه به اين که قسمت عمده سرزمين عراق در ميان دو نهر عظيم «دجله» و «فرات» واقع شده که از پر آب ترين نهرهاى منطقه اند معلوم مى شود خشکسالى در آن سالها به قدرى شديد بوده که حتّى مردم عراق را براى نيازهاى ابتدايى حيوانات، سخت در فشار قرار داده بود، (قراين نشان مى دهد که امام (عليه السلام) اين خطبه را بعد از نماز باران در زمانى که در «کوفه» بود ايراد فرموده اند).سپس مى افزايد : «(خداوندا !) تو مايه اميد هر بيچاره و حلاّل مشکلات هر طلب کننده اى، در اين هنگام که يأس و نوميدى بر مردم چيره گشته، و ابرها از باريدن بازداشته شده اند و حيوانات بيابان رو به هلاکت مى روند تو را مى خوانيم که ما را به اعمالمان مؤاخذه نکنى و به گناهانمان مگيرى !» (فَکُنْتَ الرَّجَاءَ لِلْمُبْتَئِسِ(14)، والْبَلاَغَ(15) لِلْمُلْتَمِسِ. نَدْعُوکَ حِينَ قَنَطَ الاَْنَامُ، وَمُنِعَ الْغَمَامُ، وَهَلَکَ السَّوَامُ(16)، أَلاَّ تُؤَاخِذَنَا بِأَعْمَالِنَا، وَلاَ تَأْخُذَنَا بِذُنُوبِنَا).اين تعبير به خوبى نشان مى دهد که بسيارى از آفات و بلاها و تنگناها به خاطر گناهان مردم است و تا به درگاه خدا نروند و توبه و تقاضاى عفو و بخشش نکنند مشکل آنها حل نمى شود.اين تعبير شبيه تعبيرى است که «نوح» پيامبر (عليه السلام) به هنگام شکايت بردن به درگاه خدا از قوم خود مى گويد : « (فقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إنَّهُ کَانَ غَفّاراً * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْکُمْ مِدْراراً); به آنها گفتم : از گناهان خود در پيشگاه خدا استغفار کنيد که خدا بسيار آمرزنده است، تا بارانهاى آسمان را پى درپى بر شما فرو فرستد»(17).در سوره اعراف نيز مى خوانيم : « (وَلَوْ اَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَکات مِنَ السَّمَاءِ وَالاَْرْضِ); اگر مردمى که در آباديها زندگى مى کنند ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى کردند برکات فراوانى از آسمان و  زمين بر آنها مى گشوديم»(18).سپس امام خواسته اصلى خودرا به پيشگاه خدا چنين عرضه مى دارد : (بارالها !) رحمتت را به وسيله ابرهاى پرباران و بهار پر آب و گياه و گياهان سرسبز و پر طراوت بر ما بگستران، بارانى دانه درشت بر ما نازل کن، آن چنان که زمين هاى مرده را با آن زنده کنى و آنچه را از دست رفته به ما بازگردانى» (وَانْشُرْ عَلَيْنَا رَحْمَتَکَ بِالسَّحَابِ الْمُنْبَعِقِ(10)، وَالرَّبِيعِ الْمُغْدِقِ(20)، وَالنَّبَاتِ الْمُونِقِ(21)، سَحّاً(22) وَابِلاً(23)، تُحْيِي بِهِ مَا قَدْ مَاتَ، وَتَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ).آنچه در اين تعبيرات آمده تمام خواسته هاى قحطى زدگان و گرفتار خشکسالى را منعکس مى کند، از يک سو تقاضاى ابرهاى پر باران و از سوى ديگر بهارى پر برکت و گياهانى زيبا و پرطراوت و از سوى سوّم به سراغ نتيجه نهايى مى رود; بارانى که زمينهاى مرده را زنده کند و آنچه را از دست رفته باز گرداند; نه تنها آن سال سال پربرکتى باشد، بلکه سالى جبران کننده نسبت به سالهاى خشکسالى پيشين باشد.(24)* * *پی نوشت:1. «انصاحت» از مادّه «صوح» (بر وزن صوم) به معنى شکافتن گرفته شده و گاه گفته اند به معنى خشکيدن و شکافتن و متلاشى شدن است که لازم ملزوم همند.2. «اغبْرت» از مادّه «غبار» گرفته شده و در اين جا اشاره به خشکسالى است که سبب خشکيدن زمينها و پر غبار شدن مى گردد.3. «هامت» از مادّه «هيم» (بر وزن حيف) به معنى سرگردانى گرفته شده و گاه اين تعبير در مورد انسان يا حيوانى که از شدّت عطش نمى داند کجا مى رود استعمال مى شود.4. «مرابض» جمع «مربض» به معنى آغل و جايگاه چهارپايان است.5. «عجّت» از مادّه «عجيج» به معنى فرياد کشيدن گرفته شده است6. «ثکالى» جمع «ثکلى» به معنى زن فرزند مرده است.7. «آنّه» از مادّه «أنين» به معنى ناله سردادن گرفته شده و معمولاً «آنّه» به گوسفندى گفته مى شود که ناله مى کند و «حانّه» از مادّه «حنين» به شترى اطلاق مى شود که ناله سرداده است.8. «موالج» جمع «مولج» به معنى مدخل چيزى است.9. «اعتکرت» از مادّه «عکر» (بر وزن مکر) به معنى حمله کردن شديد گرفته شده است.10. «سنين» اسم جمع است و به معنى سالها مى آيد ولى معمولاً در تعبيراتى مثل جمله بالا به معنى خشکسالى و قحطى است (در قاموس اللغه براى «سنه» دو معنى ذکر کرده : يکى سال و ديگرى قحطى است).11. «أخلفتنا» از مادّه «خلاف» به معنى تخلّف کردن گرفته شده است.12. «مخايل» جمع «مخيله» (بر وزن قبيله) به معنى ابرى است که انسان اميد باران از آن دارد.13. «جود» به فتح جيم جمع «جائد» به معنى باران پرپشت و «جود» به ضمّ جيم به معنى بخشش است.14. «مبتئس» از مادّه «بؤس» (بر وزن قرص) به معنى فقر و شدّت حاجت گرفته شده است.15. «بلاغ» به معنى کفايت و حلّ مشکل است.16. «سوام» و «سائمه» به معنى حيوانى است که در بيابان چرا مى کند.17. نوح، آيه 10 ـ 11.18. اعراف، آيه 96.19. «منبعق» از مادّه «انبعاق» به معنى انشقاق گرفته شده و از آن جا که به هنگام بارش باران گويى ابرها شکافته مى شوند و باران از آنها جارى مى شود اين واژه در مورد نزول باران به کار مى رود.20. «مغدق» از ريشه «غدق» (بر وزن شفق) به معنى آب فراوان گرفته شده و به صورت کنايه براى سال هاى پر نعمت به کار مى رود.21. «مونق» از ريشه «انق» (بر وزن شفق) به معنى خوشحال شدن و اعجاب نسبت به چيزى گرفته شده است.22. «سحّ» به معنى فروريختن آب فراوان و پشت سرهم است.23. «وابل» به معنى باران شديد و دانه درشت است.23. سند خطبه: از كسانى كه اين خطبه را قبل از سيّد رضى نقل كرده اند مرحوم صدوق در  من لا يحضره الفقيه  است كه در آداب نماز باران، آن را با تفاوت فراوانى آورده است و اضافاتى دارد كه نشان مى دهد سيّد رضى آنچه را در نهج البلاغه آمده، از آن خطبه گزينش كرده است (من لا يحضره الفقيه، جلد 1، صفحه 335) مرحوم شيخ طوسى در تهذيب، جلد 3، صفحه 151 و در  مصباح المتهجد  در آداب نماز استسقا نيز آن را نقل كرده كه با نقل سيّد رضى در نهج البلاغه تفاوتهايى دارد و نشان مى دهد شيخ مطرح ديگرى در اختيار داشت. از دانشمندان اهل سنت  زمخشرى  در كتاب  ربيع الأبرار  نيز بخشى از اين خطبه را آورده و در  نهايه ابن اثير  نيز در چندين جا به لغات پيچيده اين خطبه و تفسير آن اشاره كرده است(مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 256). 
شرح علامه جعفرینماز استسقاء:بدانجهت كه معاني جملات خطبه‌ي مباركه كاملا روشن است، نيازي به تفسير ديده نشد. لذا به بيان خود نماز استسقاء پرداختيم- مسائلي را درباره‌ي اين نماز متذكر مي‌شويم:مسئله‌ي يكم- نماز استسقاء در موقع خشكسالي مستحب است. صاحب مدارك گفته است: اين فتواي همه‌ي علماء شيعه است. علامه‌ي حلي نيز در تذكره چنين گفته است. در منتهي گفته است: استحباب نماز استسقاء فتواي هر عالمي است كه علم از او فرا گرفته مي‌شود، مگر ابوحنيفه كه گفته است: نمازي براي استسقاء مقرر نشده است، بلكه آنچه كه هست دعا است براي طلب باران. اين فتواي ابوحنيفه مردود است به آنچه شيعه و سني از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل كرده‌اند كه آن حضرت دو ركعت نماز براي استسقاء خوانده‌اند. در خبر طلحه بن زيد از امام صادق عليه‌السلام و او از پدرش (امام محمد باقر عليه‌السلام) نقل فرموده است كه: رسول خدا صلي الله عليه و آله دو ركعت براي نماز استسقاء خواند و نماز را پيش از خطبه خواند و در ركعت اول هفت تكبير و در ركعت دوم پنج تكبير گفته و نماز را با صداي بلند (آشكار) خواند اخبار فراواني كه به حد استفاضه مي‌رسد در استحباب اين نماز وارد شده است از آن جمله: صحيحه‌ي هشام بن الحكم يا حسنه‌ي هشام از امام صادق عليه‌السلام. خبر مره منسوب به محمد بن خالد از امام صادق عليه‌السلام. روايت ابن‌المغيره. مرسله‌ي صدوق ابن بابويه. موثقه‌ي عبدالله بن بكير …مسئله‌ي دوم- كيفيت نماز استسقاء است. عدد ركعات اين نماز و تكبيراتي كه در آن بايد گفته شود، مانند نماز عيد فطر است، با اين تفاوت كه در قنوت اين نماز دعاهائي خوانده مي‌شود كه موجب جلب لطف و عنايت خداوندي بوده باشد.مسئله‌ي سوم- صاحب جواهر قدس سره مي‌گويد: وقت معيني براي نماز استسقاء معين نشده است، البته بهتر است كه وقت شريفي براي اين نماز انتخاب شود، مانند پس از عبور آفتاب از نصف النهار (پس از ظهر).مسئله‌ي چهارم- مستحب است كه مردم پيش از استسقاء سه روز روزه بگيرند. و مستحب است كه اين نماز در بيابان خوانده شود نه در مساجد و خانه‌ها. در روايت ابوالبختري از امام صادق عليه‌السلام آمده است كه فرمود: سنت بر اين استقرار يافته است كه نماز استسقاء خوانده نمي‌شود مگر در بيابانها كه مردم به آسمان نگاه كنند، مگر مكه (مسجدالحرام در مكه).مسئله‌ي پنجم- مستحب است كه انسانهاي باتقوي و باصلاحيت را براي اين نماز حركت بدهند، همچنين مستحب است كهنسالان و كودكان و پيرزنان را كه دعاهاي آنان به استجابت نزديك است، به نماز استسقاء ببرند.مسئله‌ي ششم- مشهور در ميان فقهاء اين است كه كودكان را از مادرانشان جدا كنند كه موجب بلند شدن ناله‌ها و فريادهاي طرفين شود.مسئله‌ي هفتم- وقتي كه امام از نماز فارغ شد عباي خود را دگرگون مي‌پوشد يعني طرف راست آن را به چپ و طرف چپ آن را به راست برمي‌گرداند. بعضي از فقهاء گفته‌اند: اگر با اينحال بالاي عبا را به پائين و پائين آن را به بالا ببرد و بپوشد بهتر است.مسئله‌ي هشتم- پس از دگرگون پوشيدن عبا بالاي منبر مي‌رود و رو به قبله با صداي بلند صد بار تكبير مي‌گويد. سپس از طرف راست رو به مردم نموده و صد بار با صداي بلند سبحان الله مي‌گويد. و سپس از طرف چپ رو به مردم مي‌كند و صد بار با صداي بلند لا اله الا الله مي‌گويد و سپس رو به مردم ايستاده و صد بار با صداي بلند الحمدلله مي‌گويد. عده‌اي از فقهاء گفته‌اند: مامومين هم با صداي بلند در اذكار مزبوره از امام پيروي مي‌كنند مانند كيدري و قاضي و غيرهما.مسئله‌ي نهم- سپس امام خطبه را مي‌خواند و التماس و مسئلت بسيار از درگاه الهي مي‌نمايد، همانطور كه در اين نيايش كه مورد تفسير ما است، ملاحظه كرديم. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه در طلب باران ايراد فرموده است:شريف رضىّ گفته است: اين كه امام (ع) فرموده است: «انصاحت جبالنا»، به معناى: «تشقّقت من المحول »مى باشد، يعنى كوههاى ما از خشكسالى شكافت، چنان كه گفته مى شود: «انصاح الثّوب» يعنى جامه چاك شد، همچنين است: انصاح النّبت يا صاح النّبت و يا صوّح النّبت يعنى گياه خشك گرديد، و جمله «و هامت دوابنا» كه در خطبه آمده، به معناى اين است كه: چهار پايان ما تشنه اند، زيرا هيام به معناى تشنگى است، واژه حدابير در عبارت حدابير السّنين كه در سخنان آن حضرت است، نيز جمع حد بار است كه به معناى ناقه اى است كه بر اثر رفتار لاغر گشته و امام (ع) آن را به سال قحطى تشبيه فرموده است. ذو الرّمة شاعر گفته است:         حدابير ما تنفكّ إلّا مناخة            على الخسف أو نرمى بها بلدا قفراواژه «قزع» در جمله «و لا قزع ربابها» به معناى پاره ابرهاى كوچك پراكنده است، عبارت «و لا شفّان ذهابها» تقدير آن «و لا ذات شفّان ذهابها» است، و شفّان به معناى باد سرد، و ذهاب بارانهاى ملايم است و واژه ذات كه مضاف است، به اعتبار اين كه شنونده به آن داناست حذف شده است.بايد دانست كه گفتار امام (ع) در آن جا كه مى فرمايد: پروردگارا، تو را مى خوانيم كه ما را به كردارمان مؤاخذه نفرمايى و به گناهانمان نگيرى، گوياى اين است كه گناهان و اعمالى كه خلاف دستورهاى خداوند است در سلب رحمت او نسبت به بندگان مؤثّر است، زيرا در جود و كرم خداوند هيچ گونه بخل و امساكى نيست و معنى از سوى او وجود ندارد، بلكه آنچه در اين مورد تأثير دارد، درجات استعداد بندگان و كمى يا فزونى قابليّت آنان است، و آشكار است كسانى كه به دنيا روى آورده اند و محرّمات الهى را مرتكب مى شوند و از خدا روگردانيده اند، نمى توانند مشمول رحمت او قرار گيرند، بلكه شايستگى ضدّ آن را دارند، يعنى مستحقّ آنند كه بر حسب سعى و كوششى كه در ارتكاب محرّمات و انحراف از راه حقّ داشته اند مورد خشم و عذاب پروردگار قرار گيرند، و سزاوار همين است كه اين گونه كسان از بركات الهى بى بهره و از فيض رحمت او بكلّى محروم و بى نصيب باشند. سحّا و وابلا بنا بر اين كه حالند منصوب شده اند و عامل نصب آنها فعل انشر مى باشد. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 73 و من خطبة له عليه السّلام في الاستسقاء و هي المأة و الرابعة عشر من المختار في باب الخطب (و هى ملتقطة من خطبة طويلة اوردها الصدوق في الفقيه باختلاف كثير ناتى بها بعد الفراغ من شرح ما رواه السيد (ره) في الكتاب لكثرة فوائدها و مزيد عوايدها):ألّلهمّ قد انصاحت جبالنا، و أغبرت أرضنا، و هامت دوابّنا، «و تحيرت في مرابضها خ»، و عجّت عجيج الثّكالى على أولادها، و ملّت التّردّد في مراتعها، و الحنين إلى مواردها، ألّلهمّ فأرحم أنين الانّة، و حنين الحانّة، ألّلهمّ فارحم حيرتها في مذاهبها، و أنينها في موالجها، ألّلهمّ خرجنا إليك حين اعتكرت علينا حدابير السّنين، و أخلفتنا مخائل الجود، فكنت الرّجاء للمبتئس و البلاغ للملتمس، ندعوك حين قنط الأنام، و منع الغمام، و هلك السّوام، ألّا تؤاخذنا بأعمالنا، و لا تأخذنا بذنوبنا، و انشر علينا رحمتك بالسّحاب المنبعق، و الرّبيع المغدق، و النّبات المونق، سحا وابلا تحيي به ما قد مات، و تردّ به ما قد فات.اللغة:(الاستسقاء) استفعال بمعنى طلب السّقى مثل الاستمطار لطلب المطر و استسقيت فلانا إذا طلبت منه أن يسقيك و قد صار حقيقة شرعية أو متشرّعة في طلب الغيث بالدّعاء (و هامت دوابنا) يجوز أن يكون من الهائم بمعنى المتحيّر و (ثكلت) المرأة ولدها ثكلا من باب تعب فقدته و الاسم الثكل و زان قفل فهى ثاكل و قد يقال ثاكلة و ثكلى و الجمع ثواكل و ثكالى و في بعض النسخ الثكلى بدل الثكالي و (أنّ) الرجل انّا و أنينا تأوّه و (الحنين) الشّوق و شدّة البكاء و (الآنّة الحانّة) الشّاة و النّاقة يقال ماله آنّة و لا حانّة.و (عكر) على الشيء يعكر عكرا و عكورا و اعتكر كرّوا نصرف، و العكار الكرار العطاف، و اعتكر الظلام اختلط و (الجود) بفتح الجيم المطر الغريز، و في بعض النسخ الجود بضم الجيم و (قنط) يقنط من بابى ضرب و تعب و في لغة من باب قعد فهو قانط و قنوط (و انبعق) السّحاب انبعج و انفرج بالمطر و (المغدق) من اغدق الشجر إذا ظهرت ثمرته و (السّح) بالضّم الصّب و السّيلان من فوق.الاعراب:منع الغمام فعل لم يسمّ فاعله رعاية للأدب و استكراها لاضافة المنع إلى اللّه سبحانه و هو منبع النعم و مبدء الجود و الكرم، و في بعض النّسخ منع الغمام بصيغة منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 76 المعلوم فلا بدّ من حذف المتعلّق أى منع الغمام من المطر، و سحّا منصوب على المصدر أى تسحّ سحّا، و جملة تحيى به منصوبة المحلّ على الحال من فاعل نشر.المعنى:اعلم أنّ هذه الخطبة كما ذكره السّيده (ره) خطب عليه السّلام بها في الاستسقاء أى في مقام طلب السّقيا و توفير المياه، قال شيخنا الشهيد طاب ثراه، و الاستسقاء أنواع أدناه الدّعاء بلا صلاة، و لا خلاف صلاة، و أوسطه الدّعاء خلف الصّلاة، و أفضله الاستسقاء بركعتين.و كيفيّته على ما وردت في الأخبار و نبّه عليها علمائنا الأخيار أن يخرج النّاس بعد التوبة و ردّ المظالم و تهذيب الأخلاق و صوم ثلاثة أيّام يكون ثالثها يوم الاثنين، و يبرزوا في الثالث إلى الصّحراء و إن كانوا بمكّة فالى المسجد الحرام حفاة مشاة و نعالهم في أيديهم بسكينة و وقار متخشّعين مخبتين مستغفرين، و يخرجون الشّيوخ و الصّبيان و البهايم و أهل الزّهد و الصّلاح، فاذا حضروا في المصلّي ينادى المؤذّنون بدل الأذان، الصّلاة ثلاثا، فيصلّى الامام بالنّاس ركعتين: يقرأ في الاولى بعد الحمد سورة بالجهر ثمّ يكبّر خمسا و يقنت عقيب كلّ تكبيرة و يدعو في القنوت بالاستغفار و طلب الغيث و إنزال الرحمة، و من المأثور فيه: اللّهمّ اسق عبادك و امائك و بهائمك و انشر رحمتك و أحى بلادك الميّتة، ثمّ يكبّر السادسة و يركع و يسجد السجدتين ثمّ يقوم إلى الركعة الثانية فيفعل مثل ما فعل في الاولى إلّا أنّ التكبيرات فيها أربع و يقنت أربعا أيضا عقيب التكبيرات، ثمّ يكبّر الخامسة و يركع و يسجد و يشهد و يسلّم. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 78 فلما فرغ من الصلاة يصعد المنبر و يحوّل ردائه فيجعل الذي على يمينه على يساره و الذي على يساره على يمينه تأسّيا برسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم، و سئل الصّادق عليه السّلام عن تحويل النّبي صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رداه إذ استسقى قال عليه السّلام: علامة بينه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و بين أصحابه يحول الجدب خصبا، و يخطب بخطبتين ثمّ يستقبل القبلة فيكبّر اللَّه مأئة تكبيرة رافعا بها صوته، ثمّ يلتفت إلى يمينه فيسبّح اللَّه مأئة مرّة رافعا بها صوته، ثمّ يلتفت إلى يساره فيهلّل اللَّه مأئة تهليلة رافعا بها صوته، ثمّ يستقبل الناس بوجهه فيحمد اللَّه مأئة رافعا بها صوته و الناس يتابعونه في الأذكار دون الالتفات إلى الجهات، فان سقوا، و إلّا عادوا ثانيا و ثالثا من غير قنوط بانين على الصوم الأوّل ان لم يفطروا و إلّا فبصوم مستأنف إذا عرفت ذلك فنقول: إنّ من أفضل الخطب المأثورة في هذا المقام و أفصحها ما خطب إمام الانام عليه السّلام و هو قوله (اللّهمّ قد انصاحت جبالنا) أى تشقّقت من المحل و الجدب (و اغبرت ارضنا) أى صارت كثير الغبار بانقطاع الأمطار (و هامت دوابنا) أى عطشت و تحيّرت في مرابضها و مباركها من الظّماء و فقدان النّبات و الكلاء. (و عجّت) أى صرخت مثل (عجيج الثكالى على أولادها) يحتمل رجوع الضمير إلى الثكالي و رجوعه إلى الدّواب و الأوّل أظهر (و ملت التردّد في مراتعها و الحنين إلى مواردها) و ذلك لأنّها أكثرت من التردّد في مراتعها المعتادة فلم تجد فيها نبتا ترعاه فملت من التردّد و كذلك لم تجد ماء في الغدران و الموارد المعدّة لشربها، فحنت إليها و ملت من الحنين، و يئست من الانين. (أللهمّ فارحم أنين الآنّة) من الشياة (و حنين الحانّة) من النّوق (اللّهمّ فارحم حيرتها في مذاهبها) و مسالكها (و أنينها في موالجها) و مداخلها و إنما ابتدء عليه السّلام بذكر الدوّاب و الأنعام لأنها أقرب إلى الرّحمة و مظنة الافضال بها على المذنبين من الامّة.و يرشد إلى ذلك ما في منتخب التوراة، يابن آدم كيف لا تجتنبون الحرام، و لا اكتساب الآثام، و لا تخافون النيران، و لا تتّقون غضب الرّحمن، فلو لا مشايخ ركّع، و أطفال رضّع، و بهائم رتّع، و شباب خشّع، لجعلت السّماء فوقكم حديدا منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 79 و الأرض صفصفا، و التراب رمادا، و لا انزلت عليكم من السماء قطرة، و لا أنبتّ لكم من الأرض حبّة، و يصبّ عليكم العذاب صبّا.و في النبوي لو لا أطفال رضّع، و شيوخ ركّع، و بهائم رتّع لصّب عليكم العذاب صبّا.و في الفقيه عن حفص بن غياث عن أبي عبد اللَّه عليه السّلام أنّه قال: إنّ سليمان ابن داود عليه السّلام خرج ذات يوم مع أصحابه ليستسقى فوجد نملة قد رفعت قائمة من قوائمها إلى السّماء و هي تقول: اللّهمّ إنا خلق من خلقك لاغناء بنا عن رزقك، فلا تهلكنا بذنوب بني آدم، فقال سليمان لأصحابه: ارجعوا فقد سقيتم بغيركم.و روى الرازي عن رجل أنّه قال: أصاب النّاس في بعض الأزمنة قحط شديد فأصروا يستسقون، فلم يستجب لهم، قال الراوى: فأتيت وقتئذ إلى بعض الجبال فاذا بظبية قلقة من كثرة العطش و شدّة الهيام مبادرة نحو غدير هناك، فلما وصلت إلى الغدير و لم تجد فيها ماء تحيرت و اضطربت و رفعت رأسها إلى السّماء تحرّكه و تنظر إليها، فبينما هى كذلك رأيت سحابة ارتفعت و أمطرت حتّى امتلاء الغدير فشربت منه و ارتوت ثمّ رجعت.ثمّ قال عليه السّلام (اللهمّ خرجنا إليك حين اعتكرت) أى تكررّت تشبيه المعقول بالمحسوس (علينا حدابير السّنين) تشبيه السّنين بالحدابير من باب تشبيه المعقول بالمحسوس و وجه الشّبه عقلى، و هو أنّ الحدابير كما تتعب راكبها فكذلك السّنون تتعب أهلها كما لا يخفى. (و اخلفتنا مخائل الجود) أى الامارات التي توقع الجود في الخيال و أراد بها البرق و السّحاب الّتي يظنّ أنّها تمطر و ليست بماطرة، فكأنها وعدت بالمطر فأخلفت و لم تف بوعده (فكنت الرجاء للمبتئس) أى ذى البؤس الحزين (و البلاغ للملتمس) أى كفاية للطالب المسكين (ندعوك حين قنط الانام) و يأس (و منع الغمام) و حبس (و هلك السوام) أى الابل السائمة الرّاعية. (ألّا تؤاخذنا بأعمالنا و لا تأخذنا بذنوبنا) قال الشارح المعتزلي: الفرق بين المؤاخذة و الأخذ أنّ الأول عقوبة دون الثاني لأنّ الأخذ هو الاستيصال و المؤاخذة عقوبة منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 80 أقول: إن كان نصّ بذلك من أهل اللغة فلا بأس، و إلّا فقولهم زيادة المباني تدلّ على زيادة المعاني يفيد عكس ما قاله، و كيف كان ففي كلامه عليه السّلام دلالة على أنّ للذّنوب و المعاصي مدخليّة في منع اللّطف و الرّحمة و استحقاق المؤاخذة و السخطة، و سرّ ذلك أنّ الجود الالهي لا بخل فيه و لا مانع له من قبله سبحانه و إنما يصل إلى الموادّ بحسب القابلية و الاستعداد، و المنهمكون في المعاصي راغبون عن اللّه تعالى و عن تلقّى آثار رحمته، فهم لانهماكهم في الفساد اسقطوا أنفسهم عن الاستعداد، و حرىّ بمن كان كذلك أن يمنع من الفيوضات و يحرم من البركات.و قد روى في الأخبار أنّ كلّا من أصناف الذّنوب تورث نوعا خاصّا من المؤاخذات الدّنيوية، مثل ما رواه في الفقيه عن عبد الرحمن بن كثير عن الصادق عليه السّلام أنه قال:إذا فشت أربعة ظهرت أربعة إذا فشا الزّنا ظهرت الزلازل، و إذا امسكت الزكاة هلكت الماشية، و إذا جار الحاكم في القضاء أمسك المطر من السماء، و إذا خفرت  «1» الذّمة نصر المشركون على المسلمين.و في الكافي عن أبان عن رجل عن أبي جعفر عليه السّلام قال قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خمس إن أدركتموهنّ فتعوّذوا باللّه منهنّ: لم تظهر الفاحشة في قوم قطّ حتى يعلنوها إلّا ظهر فيهم الطاعون و الأوجاع التي لم تكن في أسلافهم الذين مضوا، و لم ينقصوا المكيال و الميزان إلّا اخذوا بالسنين و شدّة المؤنة و جور السلطان، و لم يمنعوا الزّكاة إلّا منعوا القطر من السماء و لو لا البهائم لم يمطروا، و لم ينقضوا عهد اللّه و عهد رسوله إلّا سلّط اللّه عليهم عدوّهم و أخذوا بعض ما في أيديهم، و لم يحكموا بغير ما أنزل اللّه إلّا جعل اللّه بأسهم بينهم.و عن أبي حمزة عن أبي جعفر عليه السّلام قال وجدنا في كتاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم إذا ظهر الزّنا من بعدي كثر موت الفجأة، و إذا طفّف المكيال و الميزان أخذهم اللّه بالسنين و النقص، و إذا منعوا الزكاة منعت الأرض بركتها من الزّرع و للثمار و المعادن كلّها، و إذا جاروا في الأحكام تعاونوا على الظلم و العدوان، و إذا نقضوا العهد سلّط اللّه عليهم عدوّهم، و إذا قطعوا الأرحام جعلت الأموال في أيدي الأشرار، و إذا______________________________ (1) خفر خفورا و خفرا نقض عهده و غدره كأخفره، قاموس. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 81 لم يأمروا بالمعروف و لم ينهوا عن المنكر و لم يتبعوا الأخيار من أهل بيتي سلّط اللّه عليهم شرارهم فيدعو خيارهم فلا يستجاب لهم.ثمّ قال عليه السّلام (و انشر علينا رحمتك بالسّحاب المنبعق) أى المنفرج بالمطر و السّائل الكثير السّيلان (و الربيع المغدق) المظهر للثمر (و النيات المونق) المعجب (سحّا) أى صبّا (وابلا) أى مطرا شديدا (تحيى به ما قد مات و تردّ به ما قد فات) من الزرع و النّبات.الترجمة:از جمله خطب شريفه آن مقتداى كونين و پيشواى ثقلين است در مقام خواستن باران.بار خدايا شكافته شد كوههاى ما از خشكى، و گرد آلود شد زمين ما و بسيار تشنه شد چهارپايان ما، و متحير شدند در محلّهاى خوابيدن خود، و ناله كردند مثل ناله زنان بچه مرده بر فرزندان خود، و ملال آوردند از تردّد نمودن در چراگاههاى خود. بار خدايا رحم كن برناله ناله كنندگان، و اشتياق و فغان مشتاقان. بار خدايا پس رحم كن بر حيرت و سرگردانى ايشان در مواضع رفتن ايشان و رحمت فرما بر ناله ايشان در مكانهاى در آمدن ايشان.بار خدايا بيرون آمديم بسوى تو در حينى كه مختلط شد بر ما شتران لاغر قحط سالها، و وعده خلافي كرد ما را علامتهاى باران، پس هستى تو اميد مر اندوهگين را و رساننده بمطلوب التماس كننده حزين را، مى خوانيم ترا در زمانى كه نا اميد شدند مردمان، و ممنوع شد از باريدن ابرهاى آسمان، و هلاك شد چرندگان اين كه مؤاخذه نكنى بر عملهاى ما، و اخذ نكنى ما را بگناهان ما، و نشر كن بر ما رحمت بى نهايت خود را بأبرهاى منفجر بباران سخت و با شدّت، و با بهار ظاهر كننده ميوه ها، و با نبات و گياه تعجب آورنده خلقها در حالتى كه بريزد بر ما ريختنى بباران فراوان كه زنده سازى بآن آنچه كه مرده، و باز گردانى بآن آنچه كه فوت گشته.  
بخش ۲ : درخواست بارانی با برکت [منبع]

اللَّهُمَّ سُقْيَا مِنْكَ مُحْيِيَةً مُرْوِيَةً، تَامَّةً عَامَّةً، طَيِّبَةً مُبَارَكَةً، هَنِيئَةً [مَريِئَةً] مَرِيعَةً، زَاكِياً نَبْتُهَا، ثَامِراً فَرْعُهَا، نَاضِراً وَرَقُهَا، تُنْعِشُ بِهَا الضَّعِيفَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُحْيِي بِهَا الْمَيِّتَ مِنْ بِلَادِكَ.
اللَّهُمَّ سُقْيَا مِنْكَ تُعْشِبُ بِهَا نِجَادُنَا وَ تَجْرِي بِهَا وِهَادُنَا وَ يُخْصِبُ بِهَا جَنَابُنَا وَ تُقْبِلُ بِهَا ثِمَارُنَا وَ تَعِيشُ بِهَا مَوَاشِينَا وَ تَنْدَى بِهَا أَقَاصِينَا وَ تَسْتَعِينُ بِهَا ضَوَاحِينَا مِنْ بَرَكَاتِكَ الْوَاسِعَةِ وَ عَطَايَاكَ الْجَزِيلَةِ عَلَى بَرِيَّتِكَ الْمُرْمِلَةِ وَ وَحْشِكَ الْمُهْمَلَةِ؛ وَ أَنْزِلْ عَلَيْنَا سَمَاءً مُخْضِلَةً مِدْرَاراً هَاطِلَةً يُدَافِعُ الْوَدْقُ مِنْهَا الْوَدْقَ وَ يَحْفِزُ الْقَطْرُ مِنْهَا الْقَطْرَ، غَيْرَ خُلَّبٍ بَرْقُهَا وَ لَا جَهَامٍ عَارِضُهَا وَ لَا قَزَعٍ رَبَابُهَا وَ لَا شَفَّانٍ ذِهَابُهَا، حَتَّى يُخْصِبَ لِإِمْرَاعِهَا الْمُجْدِبُونَ وَ يَحْيَا بِبَرَكَتِهَا الْمُسْنِتُونَ، فَإِنَّكَ تُنْزِلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ تَنْشُرُ رَحْمَتَكَ وَ أَنْتَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ.

الْمَرِيعَة : گياه آور، روياننده گياه فراوان.
زَاكِياً : نمو كننده.
ثَامِراً : ثمر بخش.
النِّجَاد : جمع «نجد»، قسمتهاى مرتفع زمين.
الْوِهَاد : جمع «الوهدة»، قسمتهاى پست زمين.
الْجَنَاب : ناحيه، اطراف.
اقَاصِينَا : مناطق دور از ما.
ضَوَاحِى : جمع «ضاحية»، «ضاحية الماء»، آبى كه در روز خورده ميشود.
المُرْمِلَة : فقير.
مُخْضِلَة : تر كننده.
الْوَدْق : باران.
يَحْفِزُ : دفع ميكند، دور ميكند.
الخُلّب : ابر بدون باران.
خُلُبٌ بَرْقُهَا : برقى كه از ابر بدون باران بر مى جهد و بارانى را به همراه ندارد.
الْجَهَام : ابر بدون باران.
الْعَارِض : ابرى كه در آسمان نمايان است.
الرَّبَاب : ابرهاى سفيد، «القَزَع من الرَّباب» قطعه ابرهاى كوچك و پراكنده.
الذِّهَاب : جمع «ذهبة»، بارانهاى نرم و كم پشت.
الْمُسْنِتُون : قحطى زدگان. 
مُروِيَة : سيراب كننده
مَريعَة : با سود و با علف
زاكِى : نموكننده
ثامر : ميوه ده
تُعشِبُ : سر سبز ميكنى، مى رويانى
نِجاد : جمع نجد : جاهاى مرتفع و بلند
وِهاد : زمينهاى پست و پائين
تَندِى : با رطوبت ميكنى
مُرمِلة : فقير و بى چيز
مُخضِلَة : تر كننده و با رطوبت
هاطِلَة : باران پى در پى ريزنده
خُلَّب : برقى كه باران نداشته باشد
جَهام : ابري كه باران ندارد
إمرَاع : با سبزه و علفزار شدن
مُجدِب : مبتلا بخشک سالى
مُسنِت : قحط زده 
خدايا ما را با بارانى سيراب كن كه زنده كننده، سيراب سازنده، فراگير و به همه جا رونده، پاكيزه و با بركت، گوارا و پر نعمت، گياه آن بسيار، شاخه هاى آن به بار نشسته و برگ هايش تازه و آب دار باشد تا با چنان بارانى بنده ناتوان را توان بخشى، و شهرهاى مرده ات را زنده سازى.
خدايا بارانى ده كه بسيار ببارد تا زمين هاى بلند ما پر گياه شود، و در زمين هاى پست روان گردد و نعمت هاى فراوان در اطراف ما گسترش يابد، تا با آن ميوه هاى ما بسيار، گلّه هاى ما زنده و فراوان، و سرزمينهاى دورتر از ما نيز بهرمند گردند، و روستاهاى ما از آن نيرومند شوند. اينها همه از بركات گسترده و بخشش هاى فراوان تو باشد كه بر سرزمين هاى فقر زده و حيوانات وحشى ما نازل مى گردد.
خداوندا بارانى ده دانه درشت كه پياپى براى سيراب شدن گياهان ما ببارد، چنانكه قطرات آن يكديگر را برانند، و دانه هاى آن به شدّت برهم كوبيده شوند، نه رعد و برقى بى باران، و ابرى بى ثمر، و كوچك و پراكنده، و نه دانه هاى ريز باران همراه با بادهاى سرد.
خدايا بارانى پر آب فرو فرست كه قحطى زدگان به نعمت هاى فراوان رسند و آثار خشكسالى از ميان برود كه همانا، تويى خداوندى كه پس از نا اميد شدن مردم باران را فرو مى فرستى و رحمت خود را همه جا گسترش مى دهى و تويى سرپرست نظام آفرينش كه به ستودن سزاوارى.
سید رضی مى گويد: جمله «و لا قزع ربابها» يعنى از قطعات كوچك و پراكنده ابر نباشد. و جمله «و لا شفان ذهابها» در تقدير «و لا ذات شفان ذهابها» است «شفان» به معنى باد سرد و «ذهاب» به معنى بارانهاى نرم مى باشد. و كلمه «ذات» حذف گرديد زيرا شنونده به ان آگاه بود).
 
(7) بار خدايا از تو طلب آب مى كنيم، آب زنده سازنده، سير كننده، كامل، فراوان، نيكو، پر بركت، گوارا، گياه آور، كه گياهش نموّ كرده شاخه اش ميوه داده برگش تر و تازه باشد كه بندگان ناتوان خويش را از بدبختى رهائى دهى، و شهرهايت را كه مرده (قحطى ديده) زنده گردانى (نعمت را در آنها فراوان نمائى)
(8) بار خدايا آب از تو مى طلبيم كه بسبب آن زمينهاى بلند ما پر گياه گردد، و در زمينهاى نشيب ما (نهرها و جويها) جارى شود، و اطراف و جوانب ما (دهات و شهرها) بفراخ سالى برسند، و ميوه هاى ما فراوان گردد، و چهار پايان ما خوش گذرانند، و برسد به مردمان دور از ما، و استفاده كنند (سير آب گردند) مواضعى كه هميشه در آفتاب مى باشند (صحراء و مزارع) از بركات واسعه و كرمهاى بيشمارت بخشش نما بر آفريده شدگان نيازمندت، و بر حيوانات وحشىّ كه (در بيابان) رها كرده اى (و زاد و توشه ندارند)
(9) و بفرست بر ما بارانى كه زمين را تر كند (از خشكى برهاند) روان و پى در پى باشد، و بارانى كه باران ديگر را دفع نمايد (دانه آن به تندى دانه ديگر را بشويد و شتاب ببارد) بارانى كه برق آن نبارنده و ابر پهن آن در افق بى فايده و ابرهاى پراكنده اش سفيد و بارانهاى اندك آن با بادهاى سرد نباشد، تا اينكه بجهت فراوانى گياه آن قحطى زدگان فراخى (نعمت بسيار) بينند، و به بركت آن سختى كشيده ها آسايش يابند، زيرا تو باران را وقتى مى فرستى كه خلائق نوميدند، و رحمتت را (بر جهانيان) شامل مى گردانى، و تويى زمامدار و ستوده شده (باحسان).
سید رضی مى گويد: و فرمايش آن حضرت «و لا قزع رّبابها»: قزع پاره هاى كوچك ابر پراكنده است. و فرمايش آن حضرت «و لا شفّان ذهابها»: پس تقدير آن (لفظى كه در پنهان است) «و لا ذات شفّان ذهابها» مى باشد، و شفّان باد سرد است، و ذهاب بمعنى بارانهاى اندك، پس آن حضرت لفظ ذات را (در جمله و لا شفّان ذهابها) ساقط كرده است بجهت علم و اطّلاع شنونده بر آن.
 
اى خداوند، بارانى از تو مى خواهيم جانبخش و سيراب كننده كه همه را در بر گيرد و به همه جاى برسد. بارانى پاكيزه، بركت دهنده، گوارا و پر نعمت، كه گياهش بسيار بود و شاخه هايش پربار و برگهايش تر و تازه كه بدان بندگان ناتوانت را تن و توش دهى و بلاد مرده ات را زنده گردانى.
بار خدايا، بارانى عطا كن تا زمينهاى بلند پر علف شوند و در زمينهاى پست آب روان گردد و پيرامون ما سبز و خرم شود و ميوه هايمان فراوان گردد و ستورانمان به راحت رسند و مردمان دور از ما نيز از آن تمتع برند و صحراها و مزارع آفتاب زده، از آن بهره مند گردند. از بركات واسعه خود و از عطاياى سرشارت بر بندگان بيچاره ات و وحشيانى، كه در صحراها رها شده اند، بخشش فرماى.
بر ما ببار بارانى كه زمين را سيراب كند، پى در پى ببارد و فراوان ببارد، به گونه اى كه قطره هايش بر هم آيد و دنباله اش بريده نشود. ابرى كه برقش باران در پى داشته باشد نه ابر بى باران كه افق را پوشد و نه ابر سفيد كم باران و همراه با بادهاى سرد، تا قحطى زدگان با گياه فراوانش فراخ نعمت شوند. و به بركت آن رنجديدگان به راحت رسند. تو باران را وقتى مى فرستى كه مردمان نوميدند و رحمت خود بر همگان مى پراكنى. تويى ياور ما و درخور ستايش.
سید رضی مى گويد: «لا قزع ربابها»: قزع، قطعه هاى كوچك و پراكنده ابر است. «و لا شفان ذهابها»: در اصل «ذات شفان...» بوده «شفان»، باد سرد است و «ذهاب» بارانهاى نرم است و «ذات» را به سبب آنكه شنونده بدان آگاه است حذف كرده اند.
 
بارالها ! بارانى حيات بخش، سيراب کننده، کامل، همگانى پاکيزه، پربرکت، گوارا و خرّمى بخش از ناحيه خودت بر ما نازل فرما !، بارانى که گياهان پربرکت با شاخه هايى پر ثمر و برگهايى سرسبز و پر طراوت بروياند، آن گونه که بندگان ضعيفت را با آن توان بخشى وسرزمينهاى مرده را با آن زنده کنى.
 خداوندا ! بارانى ده ! که تپّه ها و کوههاى بلند ما را پر گياه سازد، در دامنه ها و دشتها جارى گردد، و به تمامى سرزمين ما نعمت فراوان بخشد، ميوه ها با آن به ما روى آورد، چهارپايان ما با آن زندگى کنند، سرزمينهاى دورتر از ما نيز از آن بهره مند شوند، و روستاهاى ما از آن مدد گيرند (همه اينها را) از برکات وسيع و گسترده و عطاياى فراوان خويش بر بندگان فقير و حيوانات وحش بيابان عنايت فرما !
(خداوندا !) آسمانى مرطوب و پرباران، بارانى دانه درشت و پى درپى که قطرات آن بر اثر کثرت و شدّت، يکديگر را به پيش رانند و از خود دور سازند، نه رعد و برق بى باران و ابر بى ثمر، و نه ابرهاى کوچک پراکنده و نه دانه هاى ريز همراه بادهاى سرد.
(بارانى مرحمت کن که) قحطى زده گان به نعمت فراوان رسند و از برکت آن گرفتاران خشکسالى زنده گردند، زيرا تويى که بعد از نوميدى آنها باران را فرو مى فرستى و رحمتت را گسترش مى دهى وتو سرپرستى هستى شايسته ستايش !
 
خدايا بارانى ده: زنده كننده، سيراب سازنده، فراگير و به همه جا رسنده، پاكيزه و با بركت، گوارا و فراخ نعمت، گياه آن بسيار، شاخه هايش به بار، برگهايش تازه و آبدار.
تابنده ناتوانت را بدان توان دهى، و شهرهاى مرده ات را جان دهى. خدايا بارانى ده كه ببارد، و زمينهاى بلند ما بدان گياه آرد، و در زمينهاى پست آب روان گردد، و پيرامون ما نعمت فراوان گردد. ميوه هاى ما را بسيار گرداند، و گله هاى ما بدان، زنده ماندن تواند. دور دست هامان از آن سود يابند، و پيرامونيان ما بدان نيرو گيرند، از بركتهايت كه همه را فراگير است، و بخششهاى بسيارت كه خاصّ آفريده هاى فقير است، و بر جانورهاى واگذاشته كه كس تيمار آنها را نداشته، و بر ما فرود آر بارانى سيراب كننده، ريزان و پيوسته، و هر قطره از آن بر قطره ديگر جسته، بارانى، كه نه برق آن بى آبى باشد، و نه ابرش بى باران. ابرها بى باد سرد و بارانش ريزان، تا گرفتاران خشكسالى از باريدن آن، گياه فراوان يابند، و قحطى زدگان به بركتش زنده گردند، كه همانا، تو آنى كه پس از نوميد شدن مردمان، باران مى بارانى، و رحمت خويش مى گسترانى، و تو يارى و مددكار، و ستوده و به ستودن سزاوار.
سید رضی مى گويد: و گفته حضرت: «لا قزع ربابها»: قزع پاره هاى كوچك ابر، جدا از يكديگر است. «و لا شفّان ذهابها»: تقدير آن «و لا ذات شفّان ذهابها»، «شفّان» باد سرد است و «ذهاب» بارانهاى نرم، و كلمه (ذات) را به خاطر واضح بودن آن بر شنونده، حذف كرده است.
 
الهى، بارانى زنده كننده و سيراب كننده، كامل و همگانى، پاكيزه و مبارك، خوش نوش و روياننده بر ما فرو فرست. بارانى كه گياهش نمو كند، شاخه درختش ميوه دهد، برگش شاداب باشد، كه بندگان ناتوانت را بدان توان دهى، و شهرهاى مرده قحطى زده ات را زنده گردانى.
خداوندا، از تو آبى مى خواهم كه به وسيله آن زمين هاى بلند ما پرگياه شود، و در زمين هاى پست ما جارى گردد، و اطراف و نواحى ما به فراخ سالى رسند، ميوه هاى ما فراوان گردند، و چهار پايان ما زندگى خوشى يابند، و خيرش به مردم دور از دسترس ما رسد، و جاهايى كه هميشه گرم و سوزان است از آن استفاده كنند، از بركات گسترده و عطاى بى شمارت كه بر جنبندگان نيازمند، و وحشى هاى رها شده در بيابان مى فرستى.
و بر ما بارانى درشت و بى وقفه فرست، بارانى كه دانه هايش يكديگر را برانند، و به شدّت به هم برخورد كنند، نه رعد و برقى بى باران، و نه ابرى بى نتيجه، و نه ابرهاى سپيد پراكنده، و نه قطره هاى ريز همراه با باد سرد، بلكه بارانى كه قحطى زدگان از آن به نعمت بسيار رسند، و از بركت آن باران گرفتاران به خشكسالى زنده شوند، كه تويى آن خداوندى كه پس از نوميدى مردم باران فرستى، و رحمتت را بر همه گسترش دهى، و تويى سرپرست ستوده خصال.
سید رضی مى گويد: «و لا قزع ربابها»: قزع قطعه هاى ابر پراكنده است. «و لا شفان ذهابها» تقدير آن «و لا ذات شفان ذهابها» مى باشد، و «شفان» باد سرد است و «ذهاب» بارانهاى كم است. آن حضرت لفظ «ذات» را از جمله انداخته به خاطر آگاهى شنونده نسبت به آن.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 5، ص: 144-134 پروردگارا! بارانى با اين ويژگيها بر ما فرست:امام (عليه السلام) در اين بخش از خطبه، خواسته اصلى خودش و همراهانش را که نزول باران پر برکت است بيان کرده و بارانى از خدا مى خواهد که براى آن صفات بيست گانه اى بيان فرمورده است که هر يک از اين اوصاف، اشاره به نکته دقيقى است و چه جالب و شگفت انگيز است که امام (عليه السلام) براى باران مطلوب، اين همه اوصاف بيان مى کند، اوصافى که انسان را در برابر عظمت خالق، خاضع مى سازد و به شنوندگان مى فهماند که اين قطرات باران چه برکات و آثارى مى تواند داشته باشد، عرضه مى دارد :«بارالها ! بارانى حيات بخش، سيراب کننده، کامل، همگانى، پاکيزه، پربرکت، گوارا و خرّمى بخش از ناحيه خودت بر ما نازل فرما ! بارانى که گياهانى پربرکت با شاخه هاى پر ثمر و برگهاى سرسبز و پرطراوات بروياند، آن گونه که بندگان ضعيفت را با آن توان بخشى و سرزمينهاى مرده را با آن زنده کنى !» (اللَّهُمَّ سُقْيَا مِنْکَ مُحْيِيَةً مُرْوِيَةً، تَامَّةً عَامَّةً، طَيِّبَةً مُبَارَکَةً، هَنِيئَةً مَرِيعَةً(1)، زَاکِياً نَبْتُهَا، ثَامِراً(2) فَرْعُهَا، نَاضِراً(3) وَرَقُهَا، تُنْعِشُبِهَا الضَّعِيفَ مِنْ عِبَادِک، وَتُحْيِي بِهَا الْمَيِّتَ مِنْ بَلاَدِکَ).در واقع (عليه السلام) امام از پيشگاهِ حق تقاضاى بارانى مى کند که شرائط در آن جمع باشد و موانع از آن دور، زيرا بسيار ديده شده که بارانهاى سيل آسا مى بارد ولى همه چيز را ويران مى کند، يا در نقطه خاصّى متمرکز مى شود و نفع آن عام نيست و يا همراه با سردى شديد هوا و يخبندان مى شود که آثار منفى بجا مى گذارد و يا موانعى همچون بادهاى گرم، طوفانهاى شديد، آفات گياهى ملخ و حشرات موذّى و امثال آن، آثار باران را از ميان مى برد، امام (عليه السلام) تمام اين جوانب را در نظر مى گيرد و جمع همه شرايط و دفع همه موانع را از خدا مى طلبد.* * *و در ادامه اين دعا هفت وصف ديگر، بيان مى کند که با اوصاف سيزده گانه قبل، عدد بيست را کامل مى سازد، عرضه مى دارد «خداوندا! بارانى ده که تپّه ها و کوههاى بلند ما را پر گياه سازد و در دامنه ها و دشتها جارى گردد، به تمامى سرزمين ما نعمت فراوان بخشد، ميوه ها با آن به ما روى آورند، چهارپايان ما با آن زندگى کنند و سرزمينهاى دورتر از ما نيز از آن بهره مند شوند، و روستاهاى ما از آن مدد گيرند (همه اينها را) از برکات واسع و عطاياى فراوان خويش بر بندگان فقير و حيوانات وحشی بيابان عنايت فرما !» (اللَّهُمَّ سُقْيَا مِنْکَ تُعْشِبُ(4) بِهَا نِجَادُنَا(5)، وَتَجْرِي بِهَا وِهَادُنَا(6)، وَيُخْصِبُ(7) بِهَا جَنَابُنَا(8)، وَتُقْبِلُ بِهَا ثِمَارُنَا، وَتَعِيشُ بِهَا مَوَاشِينَا، وَتَنْدَى(9) بِهَا أَقَاصِينَا(10)، وَتَسْتَعِينُ بِهَا ضَوَاحِينَا(12); مِنْ بَرَکَاتِکَ الْوَاسِعَةِ، وَعَطَايَاکَ الْجَزِيلَةِ، عَلَى بَريَّتِکَ الْمَرْمِلَةِ(13)، وَ وَحْشِکَ الْمُهْمَلَةِ).امام (عليه السلام) سعه صدر و وسعت نظر و رحمت عام خودرا در اين دعا نشان مى دهد، چرا که مناطق دور و نزديک را در نظر گرفته، چهارپايان و حتى حيوانات وحشى بيابان را از نظر دور نمى دارد، دعاى او همگان را شامل مى شود و تقاضاى او همه را در بر مى گيرد و اين است معنى لطف و مرحمت عام امام (عليه السلام) پيشواى بزرگ اسلام !* * *سپس امام (عليه السلام) در ادامه تقاضاهاى خود در مورد نزول بارانهاى پربرکت چنين عرضه مى دارد: (خداوندا !) آسمانى مرطوب و پرباران، بارانى دانه درشت و پى درپى که قطراتش (بر اثر کثرت و شدّت) يکديگر را به پيش رانند، و از خود دور سازند» (وَأَنْزِلْ عَلَيْنَا سَمَاءً مُخْضِلَةً(14)، مِدْرَاراً هَاطِلَةً(15)، يُدَافِعُ الْوَدْقُ مِنْهَا الْوَدْقَ(16)، وَيَحْفِزُ(17) الْقَطْرُ مِنْهَا الْقَطْرَ).و در توصيف بيشتر مى افزايد : «نه رعد و برق بى باران و ابر بى ثمر، و نه ابرهاى کوچک پراکنده، و نه دانه هاى ريز، همراه بادهاى سرد» (غَيْرَ خُلَّب(18) بَرْقُهَا، وَلاَ جَهَام(19) عَارِضُهَا، وَلاَ قَزَع(20) رَبَابُهَا(21)، وَلاَ شَفَّان(22) ذِهَابُهَا(23)).«(بارانى مرحمت کن که) قحطى زدگان، به نعمت فراوان رسند و از برکت آن گرفتاران خشکسالى، زنده گردند، زيرا توئى که بعد از نوميدى آنها، باران را فرو مى فرستى و رحمتت را گسترش مى دهى وتو سرپرستى هستى شايسته ستايش»(24) (حَتَّى يُخْصِبَ لإمْرَاعِهَا(25) الْمُجْدِبُونَ(26)، وَيَحْيَا بِبَرَکَتِهَا المُسْنِتُونَ(27)، فَإنَّکَ (تُنْزِلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا، وَتَنْشُرُ رَحْمَتَکَ وَأَنْتَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ)).امام (عليه السلام) در اين قسمت از خطبه، اوصاف نه گانه ديگرى، براى بارانهاى مفيد و سودمند و پربرکت بيان فرموده که به ضميمه اوصاف گذشته، بالغ بر 29 وصف مى شود، راستى عجيب است تقاضاى باران که معمولاً تقاضاکنندگان حدّ اکثر، آن را به يک يا دو وصف توصيف مى کنند و عرضه مى دارند : «خداوندا ! بارانى پربرکت به ما مرحمت کن»، امام (عليه السلام) آن را با اين همه اوصاف دقيق و ريزه کاريهاى لطيف و تعبيراتى شيرين و بسيار متنوّع، به صورت 29 وصف بيان مى کند که انسان در آن حيران مى ماند.امام(عليه السلام) نهايت فصاحت و بلاغت بى نظير خودرا در اين خطبه بيان کرده و تقاضاى خويش را در محضر پروردگار، آن چنان شرح داده که مردم را به الطاف الهى آشنا سازد، و به آنها بگويد در مسير نعمت، موانع زيادى است که اگر لطف خداوند شامل حال آنها نگردد هرگز به کمال مطلوب نمى رسند و به يقين چنين بيانى از کسى که «مؤيد من عندالله» نيست و روح القدس اورا يارى نمى دهد امکان پذير نمى باشد.* * *تفسير و توضيح بعضى از لغات پيچيده اين خطبه:سيّد شريف رضى (رحمه الله) در پايان اين خطبه چنين مى گويد : جمله امام (عليه السلام) «إنْصاحَتْ جِبَالُنا» يعنى «کوه ها از شدت خشکسالى از هم شکافته است» زيرا تعبير : «إنْصَاحَ الثَّوبْ» زمانى گفته مى شود که لباس از هم شکافته شده باشد. «إنْصَاحَ النَّبْتُ وَصَاحَ وَصَوَّحَ» هنگامى گفته مى شود که گياه خشک گردد و اين چند واژه همه به يک معنى است و جمله «وَهَامَتْ دَوابُّنَا» از ماده «هُيَام» (بر وزن غلام) به معنى عطش است(28) و «حَدابِيرُ السِّنِيْنَ» جمع «حدبار» (بر وزن معيار) به معنى شترى است که بر اثر راه رفتن لاغر و تکيده شده در واقع امام (عليه السلام) سال هاى قحطى را به چنين شترى تشبيه کرده است. شاعر معروف «ذوالرمة» مى گويد : شتران لاغرى که هيچ گاه از هم جدا نمى گردند جز در خوابگاه هاى خالى از علف يا اين که آنها را در سرزمين بى آب و علفى قرار دهيم.وجمله «وَلاَ قَزَع رُبَابُها» يعنى از قطعات کوچک و پراکنده ابر نباشد (بلکه ابرهايى باشد متراکم و پرباران) و جمله «وَلاَ شَفَان ذَهَابُها» در تقدير «وَلاَ ذاتَ شَفان ذِهَابُها» است و «شَفَان» به معنى باد سرد و «ذِهَاب» به معنى باران هاى نرم است و کلمه «ذات» به خاطر روشن بودن براى شنونده، حذف شده است (و معنى جمله در مجموع چنين است : خداوندا باران هاى ملايم و آميخته با بادهاى سرد که آثار آن را ممکن است از بين ببرد براى ما مفرست بلکه بارانى درشت دانه در هوايى ملايم نصيب بفرما).* * *نکته ها:1ـ نماز باران (صلاة الاستسقاء)از دستورات جالب در اسلام نماز «استسقاء» است که همه فقهاى اسلام، اعم از شيعه و اهل سنت آن را در کتب فقهى خود آورده اند. طبق آنچه در منابع پيروان اهل بيت (عليهم السلام) آمده است يکى از آداب آن، اين است که مردم سه روز روزه بگيرند و در روز سوّم در حالى که همه روزه دارند به بيرون شهر مى روند و دو رکعت نماز همانند نماز «عيد فطر وقربان» به جا مى آورند که در رکعت اوّل، پنج قنوت دارد و در رکعت دوّم چهار قنوت ودر قنوت ها به جاى دعايى که در قنوت نماز «عيد» خوانده مى شود دعاهايى در زمينه باران و طلب رحمت از پروردگار مى خوانند و قبل از هر دعا درود بر محمّد وآل محمّد (صلى الله عليه وآله) مى فرستند و هنگامى که امام (عليه السلام) از نماز فراغت يافت، عباى خودرا به اميد نزول باران پشت و رو مى کند و رو به قبله کرده يکصد بار با صداى بلند تکبير مى گويد (ومردم نيز با او تکبير مى گويند) پس از آن به طرف مردم رو کرده به سوى راست متوجه مى شود و صدبار با صداى بلند سبحان الله مى گويد آن گاه به سمت چپ رو کرده ويک صد بار با صداى بلند لا إله إلاّ الله مى گويد، سپس رو به مردم کرده يکصد بار با صداى بلند حمد خدا مى گويد و مردم هم چنين مى کنند، آن گاه امام دست به سوى آسمان بلند کرده به اتفاق مردم دعا مى کند و تضرع وزارى نموده از خدا تقاضاى رحمت مى کنند و مردم دعاى امام را آمين مى گويند.در بعضى از روايات آمده است که پيرمردان و پيرزنان و کودکان و حتى حيوانات تشنه و گرسنه را با خود به بيابان آورند و بچه ها را از مادران جدا کنند تا گريه آنها دل هاى همگان را تکان دهد و توجه آنها به خدا بيشتر شود(29).و در صورتى که نتوانند تمام اين مراسم را انجام دهند از گناهان خويش توبه مى کنند و دست به دعا برمى دارند و به صورت دسته جمعى دعا مى کنند.اين مراسم اثر عجيبى دارد و به راستى حالت تضرع و دعا در همه ايجاد مى کند حالتى که انسان ها را به ذات بى مثال خداوند رحمان و رحيم مرتبط مى سازد و سبب نزول رحمت او مى شود.اين نماز آثار جنبى خوبى در تربيت نفوس و توبه از گناه و بازگشت به پاکى ها و نيکى ها دارد که گاه اثر جنبى آن از نزول باران بيشتر و پربرکت تر است.از روايات اسلامى استفاده مى شود که پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) هنگامى که مردم از خشکسالى شديد به حضرتش شکايت کردند نماز و دعاى باران خواند، و چنان بارانى نازل شد که مردم به زحمت افتادند و خواستار پايان باران شدند(30).قرائن نشان مى دهد که امام اميرالمؤمنين (عليه السلام) نيز خطبه بالا را بعد از نماز باران خوانده است زيرا در بعضى از روايات که اين خطبه را به طور کاملترى نقل مى کند جمله : «اللَّهُمَّ إنّا خَرَجْنَا إلَيْکَ» آمده است که نشان مى دهد حضرت به اتفاق مردم به بيابان رفته اند، و اين کار معمولاً براى خواندن نماز باران است و در بعضى از روايات آمده است که على (عليه السلام) در آخر اين خطبه گريه کرد و با عباراتى بسيار سوزناک از خداوند متعال تقاضاى باران نمود.در زمينه نماز استسقا در خطبه 143 نهج البلاغه نيز مطالبى خواهد آمد.* * *2ـ گناه و برچيده شدن برکاتدرباره فلسفه «آفات و بلاها» بحثهاى زيادى در کتب فلسفى و کلامى و تفسيرى آمده است از قرآن مجيد، به خوبى استفاده مى شود که همراه ظهور پيامبران الهى خداوند، مشکلاتى براى امّتها فراهم مى کرد تا آنها را بيدار کند.قرآن مجيد مى فرمايد : « (وَمَا اَرْسَلْنَا فِي قَرْيَة مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا اَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالَضَّرَّاءِ لَعَلّهُمْ يَضَّرَّعُون); در هيچ شهر و آبادى پيامبرى نفرستاديم مگر اين که اهل آن را به سختى و رنج گرفتار کرديم، شايد به سوى خدا بازگردند و تضرّع کنند»(31).اين تعبير نشان مى دهد که اين يک قانون عمومى و هميشگى بوده است و هدف آمادگى براى پذيرش دعوت انبيا بوده است.حوادث دردناک در طول تاريخ امّتها و هنگام بروز غفلتها از سوى خداوند پيش مى آمده، تا پرده هاى غفلت را کنار بزند و امتها بيدار شوند.و گاه اين حوادث سخت و دردناک نتيجه گناهان مردم بوده که باز هدف را توبه و انابه و بازگشت به سوى خداوند تشکيل مى داده است، آن گونه که در آيه ديگرى از قرآن مى خوانيم : « (ظَهَرَ الفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَيْدِي النّاسِ لِيُذْيِقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجعُونَ); فساد در خشکى و دريا به خاطر کارهايى که مردم انجام داده اند آشکار شده است خدا مى خواهد نتيجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند شايد (به سوى حق) بازگردند»(32).به اين ترتيب به خوبى روشن مى شود که يکى از طرق تربيت الهى همين حوادث ناگوار طبيعى يا اجتماعى است، مسأله خشکسالى نيز مى تواند يکى از آنها بوده باشد، همان گونه که در خطبه بالا به آن اشاره شده است امام (عليه السلام) در اين خطبه مى فرمايد : «نَدْعُوکَ حِينَ قَنَطَ الاَْنَامُ، وَمُنِعَ الْغَمَامُ، وَهَلَکَ السَّوَامُ، أَلاَّ تُؤَاخِذَنَا بِأَعْمَالِنَا، وَلاَ تَأْخُذَنَا بِذُنُوبِنَا; در اين هنگام که يأس و  نوميدى بر مردم چيره گشته و ابرها از باريدن بازداشته شده اند و حيوانات بيابان رو به هلاکت گذارده اند تو را مى خوانيم که ما را به اعمالمان مؤاخذه مکنى و به گناهانمان مگيرى».در خطبه 143 همين مطلب، با بيان روشن ترى آمده است که به هنگام خشکسالى به مردم هشدار داد که از گناهانشان توبه کنند و از خطا باز ايستند و متذکّر شوند و به سوى خدا بازگردند سپس به آيات سوره «نوح» در اين زمينه استدلال فرمود که شرح آن إن شاء الله خواهد آمد.اين سخن را با حديثى از امام صادق (عليه السلام) پايان مى دهيم (هر چند ناگفته ها در اين زمينه بسيار است) فرمود : «إذا فَشَتْ أَرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أَرْبَعَةٌ إذا فَشَتْ الزِّنَا ظَهَرتْ الزَّلاَزِلُ وَإذا اَمْسَکَتِ الزَّکاةُ هَلَکَتِ الْمَاشِيَةُ وَإذا جَارَ الْحُکّامُ فِي الْقَضَاء أَمْسَکَ الْقَطْرُ مِنَ السَّماءِ وَإذا خَفَرتَ الذَمّةُ نَضَرَ المُشْرِکُونَ عَلَى الْمُسْلِمينَ; هنگامى که چهار گناه شايع بشود چهار بلا دامنگير مردم مى شود هنگامى که «زنا» شايع شود زلزله ها آشکار مى گردد و هنگامى که مردم از دادن زکات امساک کنند مرگ و مير در چهارپايان مى افتد و هنگامى که حاکمان در قضا ستم کنند آسمان از باريدن باران باز مى ايستد و هنگامى که پيمانها شکسته شود مشرکان بر مسلمين پيروز مى شوند»(33).در حديث معتبر و معروف «ابو ولاّد» نيز مى خوانيم : هنگامى که امام صادق (عليه السلام) فتواى نادرست «ابو حنيفه» را در بعضى از مسائل قضايى شنيد فرمود : «فِي مِثْلِ هَذاَ الْقَضَاءِ وَشِبْهِهِ تَحْبِسُ السَّماءُ ماءَها وَتَمْنَعُ الاَْرْضُ بَرَکَتها; به جهت اين گونه قضاوتها و مانند آن آسمان آب خودرا حبس مى کند و زمين برکت خودرا منع مى نمايد»(34).****پی نوشت:1. «مريع» از مادّه «مرع» (بر وزن فرح) به معنى پرگياه شدن گرفته شده است.2. «ثامر» به معنى «ذو ثمر» و داراى ميوه مى باشد.3. «ناضر» به معنى «ذو نضره» يعنى داراى خرمى و طراوت است.4. «تنعش» از مادّه «نعش» (بر وزن فرش) به معنى برانگيختن و برپاداشتن گرفته شده است.5. «تعشب» از مادّه «عشب» (بر وزن شرف) به معنى رويش گياه گرفته شده است.6. «نجاد» از مادّه «نجود» (بر وزن سجود) به معنى مرتفع شدن است و عرب سرزمين مرتفع را «نجد» مى گويد.7. «وهاد» جمع «وهدة» (بر وزن غفلة) به معنى زمين منخفض و پست است.8. «يخصب» از ريشه «خصب» (بر وزن فکر) به معنى پر گياه شدن گرفته شده است.9. «جناب» به معنى اطراف خانه يا محله يا شهر است.10. «تندى» از مادّه «نداوة» به معنى رطوبت گرفته شده و معمولاً در اين گونه موارد کنايه از جود و سخاوت است.11. «اقاصى» جمع «أقصى» به معنى نقطه دور دست است.12. «ضواحى» جمع «ضاحيه» به معنى منطقه خارج از شهر است.13. «مرمله» از مادّه «ارمال» به معنى تمام شدن زاد و توشه و فقير شدن، گرفته شده است و مرمله به معنى فقير و ارامل نيز به افراد فقير گفته مى شود.14. «مخضله» از مادّه «خضل» (بر وزن عمل) به معنى رطوبت گرفته شده است و به عنوان کنايه از سالهاى پرباران و پربرکت بکار مى رود.15. «هاطله» از مادّه «هطل» (بر وزن سطل) به معنى سيلان گرفته شده و در مورد بارانهاى دانه درشت بکار مى رود.16. «ودق» به معنى دانه باران است و گاه به ذرّات بسيار کوچک آب که به صورت غبار هنگام نزول باران در فضا پراکنده مى شود نيز گفته شده است و در اين جا مناسب معنى اوّل است.17. «يحفز» از مادّه «حفز» (بر وزن نبض) به معنى پيش راندن به شدّت است.18. «خلّب» به معنى فريبنده، از مادّه «خلابه» به معنى فريبندگى گرفته شده است و در اين جا اشاره به ابرى است که رعد و برق از آن ظاهر مى شود ولى نمى بارد.19. «جهام» به ابرى گفته مى شود که آبى در آن نيست (ابر پوششى) و در اصل از مادّه «جهامة» به معنى قيافه در هم کشيدن گرفته شده است.20. «قزع» به هر چيز پراکنده گفته مى شود و در اين جا منظور ابرهاى پراکنده است.21. «رباب» به معنى ابر سفيد رنگى است (که باران ندارد).22. «شفّان» به معنى بادهاى سرد يا هواى سرد توأم با رطوبت است (لسان العرب و دهخدا) ريشه اصلى آن «شفون» (بر وزن فنون) به معنى نگاه کردن با گوشه چشم يا نگاه کردن اعتراض آميز است و اطلاق اين واژه بر بادهاى سرد شايد به خاطر آن است که سبب ناراحتى طرف مقابل مى شود.23. «ذهاب» جمع «ذَهْبَه» به معنى باران کم پشت است.24. اقتباس از آيه شريفه (وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَليُّ الْحَمِيْدُ) (شورى، آيه 28).25. «امراع» به معنى پربرکت بودن است.26. «مجدب» از مادّه «جدب» به معنى خشک شدن به جهت قطع آب است و به کسى که گرفتار خشکسالى شده است مجدب گفته مى شود.27. «مسنت» به کسى گفته مى شود که گرفتار خشکسالى شده است.28. بعضى از ارباب لغت «هيام» را به معنى بيمارى عطش که به شتر عارض مى شود (که گويى بر اثر آن حال جنون به او دست مى دهد) تفسير کرده اند. اين تعبير در مورد عشق هاى سوزان و عاشق هاى بى قرار هم به کار مى رود.29. آداب نماز باران در بسيارى از منابع فقهى و حديثى از جمله «جواهر الکلام» جلد 12، صفحه 127 و «تحرير الوسيله» امام خمينى (قدس سره) جلد اوّل و «وسائل الشيعه» جلد پنجم، صفحه 162 آمده است.30. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 7، صفحه 272 و بحار الانوار، جلد 88، صفحه 329.31. اعراف، آيه 94.32. روم، آيه 41.33. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 21، حديث 13.34. وسائل الشيعه، جلد 13، صفحه 256. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) در عبارت «سماء مخضلة» در اين جا ابر را اراده فرموده است، عرب مى گويد: «كلّ ما علاك فهو سماءك» يعنى: هر چه بالاى سر توست آسمان توست، و معناى «و أنزل...» پياپى فرو فرستادن آب از بالاست، و شايد هم منظور از سماء همان باران، و به معناى «أنزل علينا الغيث» (باران بر ما فرود آور) باشد.امام (ع) در اين خطبه نيز گفتار خود را با آيه اى از قرآن كريم پايان داده است، و مناسبت آن با مضامين خطبه آشكار است. و توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 74 ألّلهمّ سقيا منك محيية مروية تامّة عامّة طيّبة مباركة هنيئة مريئة مريعة زاكيا نبتها، ثامرا فرعها، ناضرا ورقها، تنعش بها الضّعيف من عبادك، و تحيي بها الميّت من بلادك. أللّهمّ سقيا منك تعشب بها نجادنا، و تجري بها وهادنا، و تخصب بها جنابنا، و تقبل بها ثمارنا، و تعيش بها مواشينا، و تندى بها أقاصينا و تستعين بها ضواحينا، من بركاتك الواسعة، و عطاياك الجزيلة على بريّتك المرملة، و وحشك المهملة، و أنزل علينا سماء مخضلّة مدرارا هاطلة، يدافع الودق منها الودق، و يحفز القطر منها القطر، غير خلّب برقها، و لا جهام عارضها، و لا قزع ربابها، و لا شفّان ذهابها حتّى يخصب لإمراعها المجدبون، و يحيا ببركتها المسنتون، فإنّك تنزل الغيث من بعد ما قنطوا، و تنشر رحمتك، و أنت الوليّ الحميد. (24065- 23838)قال السيد رضى (ره)) قوله (انصاحت) جبالنا أى تشقّقت من المحول يقال انصاح الثوب إذا انشقّ و يقال أيضا انصاح النبت و صاح و صوح إذا جفّ و يبس كلّه بمعنى، و قوله (هامت دوابنا) أى عطشت و الهيام العطش و قوله (حدابير السنين) جمع حدبار و هي الناقة التي انضاها السّير فشبّه بها السّنة التي فشا فيها الجدب قال ذو الرّمة:حدابير ما تنفكّ إلّا مناخة         على الخسف أو ترمى بها بلدا قفرا   و قوله (و لا قزع ربابها) القزع الصغار المتفرّقة من السّحاب، و قوله (و لا شفان ذهابها) فانّ تقديره و لا ذات شفّان ذهابها و الشفان الريح الباردة، و الذهاب الأمطار الليّنة فحذف ذات لعلم السامع به (24188- 24073)اللغة:و (السّقيا) و زان فعلى بالضّم مؤنثة اسم من سقاه اللَّه الغيث أنزله له و (مروية) من باب الافعال أو التفعيل و منه يوم التروية لثامن ذى الحجّة لأنّ الماء كان قليلا بمعنى فكانوا يرتوون من الماء لما بعد.و (تعشب) بفتح المضارعة مضارع عشب و زان تعب أو بضمّها من باب الافعال يقال عشب الارض و اعشبت أى نبتت فهى عشيبة و عاشبة و معشبة أى كثيرة العشب منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 75 و يقال اعشبت الأرض أيضا أى انبتت العشب فتكون الهمزة للتعدية و العشب بالضمّ الكلاء الرطب في أوّل الربيع، و في بعض النسخ تعشب بالبناء على المفعول.و (النجاد) بكسر الأوّل جمع نجد و هو ما ارتفع من الأرض و يجمع أيضا على نجود كفلس و فلوس و (الوهاد) بكسر الأول أيضا جمع الوهد و هي المنخفضة من الارض و (خصب) الأرض من باب ضرب و علم و اخصبت أى اتّصفت بالخصيب و هو بكسر الخا كثرة العشب و رفاغة العيش و (الجناب) بفتح الجيم الفناء بالكسر و هو سعة امام البيت أو ما امتدّ من جوانبه، و يطلق الجناب على الجانب من كلّ شي ء أيضا و (أرمل) فلان أى افتقر و فقد زاده.و (اخضله) المطر أى بلّه و السّماء المخضلة أى تخضل النبت و تبلّه، و في أكثر النسخ مخضلّة و زان مبيضّة من اخضلّ النبت اخضلالا أى ابتلّ و (حفزه) كضربه دفعه بشدّة (البرق الخلّب) المطمع المخلف و السحاب (الجهام) الذي لا ماء فيه و (العارض) السحاب الذي يعترض في افق السّماء و (القزع) محركة قطع من السّحاب متفرّقة جمع قزعة، و (الرّباب) بفتح الأوّل السّحاب الأبيض و (الذّهاب) بكسر الذال جمع الذّهبة بالكسر أيضا المطرة الضّعيفة و (مرع) الوادى بالضّم مراعة أخصب بكثرة الكلاء فهو مريع و الجمع امرع و أمرع مثل يمين و ايمن و أيمن.و أرض محل- و محول- و محلة و ممحل و ممحلة أى اتّصفت بالجذب و انقطاع المطر- و انضاها السير أى هزلها و- الحدابير- في بيت ذى الرّمة مما لم يذكره إلّا السيد (ره)، و الموجود في كتب الأدبيّة حراجيج و هكذا روى الشارح المعتزلي عن ابن الخشاب، و هى جمع حرجوج الناقة الضّامرة و- الخسف- الذلّ و البلد القفر لا ماء فيه و لا نبات.الاعراب:و سقيا منك، منصوب على المصدر أيضا و نجادنا بالرفع فاعل تعشب و يروى بالنّصب فيكون مفعولا له بناء على كونه من باب الافعال متعدّيا حسبما مرّ في بيان اللغة.و قوله على بريّتك ظرف لغو متعلّق بالجزيلة أو الواسعة على التنازع، و سماء مخضلة تأنيث الوصف رعاية للفظ الموصوف و إن كان المعنى مذكّرا، و جملة يدافع الودق منصوبة المحلّ صفة لسماء أو حال منها لكونها نكرة موصوفة أو من ضمير هاطلة، و الوجهان جاريان في نصب غير خلب.و أمّا بيت ذى الرّمة فقد اعترض عليه غير واحد من علماء الأدبية بكونه مخالفا للقواعد النحوية حيث أنّ شرط الاستثناء المفرّغ أن يكون في الكلام الغير الموجب و هذا الشرط مفقود هنا، لأنّ تنفكّ الناقصة مثل زال نفيها اثبات و اثباتها نفي فكما لا يجوز أن يقال ما زال زيد إلّا قائما، فكذلك لا يجوز ما تنفكّ إلّا مناخة، و لذلك قال الاصمعي: إنّ ذا الرّمة غلط في ذلك إذ لا يقال جاء زيد إلّا راكبا.و اجيب بوجوه: الاول أنّ الرواة غلطوا فيه و أنّ الرواية الصحيحة إلّا مناخة بالتنوين أى شخصا الثاني انّ تنفكّ تامّة بمعنى تنفصل فنفيها نفي أى ما تنفصل عن التّعب أو ما تخلص منه و مناخة حال من الضمير في تنفك أى لا تنفصل منه في حالة من حالات إلّا في حالة الاناخة الثالث أنها ناقصة و الخبر على الخسف و مناخة حال.قال ابن هشام: و هذا فاسد لبقاء الاشكال إذ لا يقال جاء زيد إلّا راكبا يعنى أنّ الاشكال الذي هو وقوع الاستثناء المفرّغ في الايجاب لا يرتفع بهذا الجواب بل هو باق بحاله.و قد يعترض عليه بأنّ الاستثناء المفرّغ يقع في الايجاب بشرطين كما صرّح به ابن الحاجب أحدهما أن يكون المستثنى فضلة لا عمدة، الثاني أن تحصل به فائدة فلا يجوز ضربت إلّا زيدا إذ من المحال أن يضرب جميع الناس إلّا زيدا، و يجوز قرئت إلّا يوم كذا، لجواز أن يقرأ في جميع الأيام إلّا في ذلك اليوم و على منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 77 هذا فيرتفع الاشكال و لا يبقى بحاله لأنّ مناخة إذا كان خبرا كان عمدة و أمّا إذا كان حالا كان فضلة و كان الكلام مفيدا الرابع أنّ إلّا زائدة ذهب إليه ابن جنّى و حكى عن الاصمعى كما ذهب إليه ابن مالك قوله:أرى الدّهر الّا منجنونا بأهله          و ما صاحب الحاجات إلّا معذّبا    هذا، و قوله: من بركاتك، بدل من قوله: منك، أى سقيا من بركاتك، و مخضلة صفة لسماء و التانيث باعتبار لفظ الموصوف و إن كان باعتبار معناه أعنى المطر مذكرا، و جملة يحفر القطراه عطف تفسير.المعنى:(اللّهمّ سقيا منك محيية) للموات (مروية) للنّبات (تامّة) ثمراتها (عامة) بركاتها (طيّبة مباركة هنيئة مريئة مريعة) أى سائغة لذيذة خصيبة واسعة (زاكيا) ناميا (نبتها ثامرا فرعها) أى يكون فرعها ذا ثمر (ناضرا ورقها) أى يكون ورقها ذا نضرة و حسن و بهجة (تنعش) و ترفع (بها الضعيف من عبادك و تحيى بها الميّت من بلادك اللّهمّ سقيا منك تعشب بها نجادنا) أى تنبت بها أراضينا المرتفعة (و تجرى بها و هادنا) أى تسيل بها أراضينا المنخفضة المطمئنّة (و تخصب بها جنابنا) أى تكثر بها عشب فنائنا و جوانبنا (و تقبل بها ثمارنا و تعيش بها مواشينا و تندى) أى تنتفع بها (أقاصينا) و أباعدنا (و تستعين بها ضواحينا) و نواحينا (من بركاتك الواسعة و عطاياك الجزيلة) العظيمة الكثيرة (على بريّتك المرملة) المفتقرة (و وحشك المهملة) المرسلة التي لا راعى لها و لا صاحب يشفق بها (و أنزل علينا سماء مخضلّة) مبتلّة (مدرارا هاطلة) أى كثيرة الدّرور متتابعة (يدافع الودق منها الودق و يحفز القطر منها القطر) أراد بذلك كثرتها و شدّتها و كونها أعظم و أغزر.و أكّد ذلك بقوله (غير خلب برقها و لا جهام عارضها و لا قزع ربابها و لا شفّان ذهابها) أى لا يكون برقها مطمعا مخلفا، و لا سحابها المعترض في افق السّماء خاليا من الماء، و لا سحابها الأبيض قطعا متفرقة، و لا أمطارها اللّينة الضعيفة ذات ريح باردة بالزرع و النبت مضرّة و أراد بذلك كلّه عموم نفعها و كثرة منفعتها (حتى يخصب لا مراعها المجدبون) أى يتّصف أهل الجدب بالخصب و رفاغة العيش لكثرة كلائها (و يحيى ببركتها المسنتون) الذين أصابتهم السنة و جهد القحط منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 82 (فانّك تنزل الغيث من بعد ما قنطوا و تنشر رحمتك) و هذا اشارة إلى حسن الظنّ باللّه و عدم القنوط و اليأس من روح اللّه (و أنت الوليّ) للنعم و الاحسان و (الحميد) بالكرم و الامتنان و أنت على كلّ شيء قدير و بالاجابة حقيق جدير.تكملة:ينبغي أن نورد تمام تلك الخطبة على ما في الفقيه و نتبعها بتفسير بعض ألفاظها الغريبة، فأقول: قال الصّدوق (ره): و خطب أمير المؤمنين عليه السّلام في الاستسقاء فقال:الحمد للّه صابغ النّعم، و مفرّج الهمّ، و بارى ء النّسم، الذي جعل السماوات لكرسيّه عمادا، و الجبال للأرض أوتادا، و الأرض للعباد مهادا، و ملائكته على أرجائها، و عرشه على أمطائها، و أقام بعزّته أركان العرش، و أشرق بضوئه شعاع الشّمس، و أحيا بشعاعه ظلمة الغطش الدياجير، و فجر الأرض عيونا، و القمر نورا و النّجوم بهورا ثمّ علا فتمكّن، و خلق فأتقن، و أقام فتهيمن، فخضعت له نخوة المستكبر، و طلبت إليه خلّة المتمسكين «المتمكن خ»، اللّهم فبدرجتك الرفيعة و محلّتك المنيعة و فضلك السابغ، و سبيلك الواسع، أسئلك أن تصلّى على محمّد و آل محمّد كما دان لك، و دعا إلى عبادتك، و وفا بعهدك، و أنفذ أحكامك، و اتّبع أعلامك، عبدك و نبيّك و أمينك على عهدك إلى عبادك القائم بأحكامك، و مؤيّد من أطاعك و قاطع عذر من عصاك، اللهمّ فاجعل محمّدا أجزل من جعلت له نصيبا من رحمتك، و أنضر من أشرق وجهه بسجال عطاياك، و أقرب الأنبياء زلفة يوم القيامة عندك، و أوفرهم حظّا من رضوانك، و أكثرهم صفوف امّة في جنانك، كما لم يسجد للأحجار، و لم يعتكف للأشجار، و لم يستحلّ السباء، و لم يشرب الدّماء.اللّهمّ خرجنا إليك حين فاجأتنا المضايق الوعرة، و ألجأتنا المحابس العسرة و عضّتنا علائق الشّين، و تأثلت علينا لواحق المين، و اعتكرت علينا حدابير السنين و أخلفتنا مخائل الجود، و استظمأنا لصوارخ القود، و كنت رجاء المبتئس، و الثقة للملتمس، ندعوك حين قنط الأنام، و منع الغمام، و هلك السّوام، يا حىّ يا قيّوم، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 83 عدد الشجر و النجوم، و الملائكة الصّفوف، و العنان المكفوف، ألا تردّنا خائبين و لا تؤاخذنا بأعمالنا، و لا تخاصمنا بذنوبنا، و انشر علينا رحمتك بالسّحاب المنساق و النبات المونق، و امنن على عبادك بتنويع الثمرة، و أحى بلادك ببلوغ الزّهرة، و اشهد ملائكتك الكرام السفرة، سقيا منك نافعة دائمة غزرها واسعا درّها، سحابا وابلا، سريعا عاجلا تحيى به ما قد مات و تردّ به ما قد فات، و تخرج به ما هو آت.اللهمّ اسقنا غيثا مغيثا ممرعا طبقا مجلجلا متتابعا خفوقه، منبجسة بروقه، مرتجسة هموعه، و سيبه مستدّر، و صوبه مستطر، لا تجعل ظلله علينا سموما، و برده علينا حسوما، وضوئه علينا رجوما، و مائه أجاجا، و نباته رمادا رمددا.اللّهمّ انّا نعوذ بك من الشّرك و هواديه، و الظلم و دواهيه، و الفقر و دواعيه يا معطى الخيرات من أماكنها، و مرسل البركات من معادنها، منك الغيث المغيث و أنت الغياث المستغاث، و نحن الخاطئون و أهل الذنوب، و أنت المستغفر الغفار، نستغفرك للجهالات من ذنوبنا، و نتوب إليك من عوامّ خطايانا اللهمّ فأرسل علينا ديمة مدرارا، و اسقنا الغيث و اكفا مغزارا، غيثا واسعا و بركة من الوابل نافعة، تدافع الودق بالودق، و يتلو القطر منه القطر، غير خلّب برقه و لا مكذب رعده، و لا عاصفة جنائبه، بل ريّا يقصّ بالرّيّ ربابه، و فاض فانضاع به سحابه، جرى آثار هيدبه جنابه، سقا منك مجلبة «محيية خ» مروية مفضلة محفلة زاكيا نبتها، ناميا زرعها، ناضرا عودها، ممرعة آثارها، جارية بالخصب و الخير على أهلها، تنعش بها الضّعيف من عبادك، و تحيى بها الميّت عن بلادك، و تنعم بها المبسوط من رزقك، و تخرج بها المخزون من رحمتك، و تعمّ بها من نأى من خلقك حتى يخصب لا مراعها المجدبون، و يحيى ببركتها المسنتون، و تترع بالقيعان غدرانها، و تورق ذرى الآكام زمراتها، و يدهام بذرى الآجام شجرها، و يستحقّ علينا بعد اليأس شكرا منّة من مننك مجللة، و نعمة من نعمك مفضلة على بريّتك المرملة، و بلادك المعرنة، و بهائمك المعملة، و وحشك المهملة منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 84 اللهم منك ارتجاؤنا، و إليك مآبنا، فلا تحبسه علينا لتبطنك سرائرنا، و لا تؤاخذ بما فعل السّفهاء منّا، فانّك تنزل الغيث من بعد ما قنطوا و تنشر رحمتك و أنت الوليّ الحميد.ثمّ بكى عليه السّلام فقال: سيّدي صاحت جبالنا، و اغبرت أرضنا، و هامت دوابنا و قنط الناس منّا أو من قنط منهم، و تاهت البهائم، و تحيّرت في مراتعها، و عجّت عجيج الثّكالي على أولادها، و ملّت الدّوران في مراتعها حين حبست عنها قطر السّماء، فدقّ لذلك عظمها، و ذهب لحمها و ذاب شحمها، و انقطع درّها.اللهمّ ارحم أنين الآنّة، و حنين الخانّة، ارحم تحيّرها في مراتعها، و أنينها في مرابضها، هذا. (و يعجبني) أن اردف هذه الخطبة الشريفة بخطبتي السيّدين الجليلين الامامين الهمامين النّورين النّيرين أبي محمّد الحسن و أبي عبد اللّه الحسين عليهما و على جدّهما و أبيهما و الطيبين من آلهما صلوات اللّه و سلامه ملاء الخافقين، ليعلم أنّ كلامهما تالى كلام أبيهما في الفصاحة، و أنّ الكلّ قد بلغ الغاية في البراعة و البلاغة.«وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها».قال في الفقيه: و جاء قوم من أهل الكوفة إلى عليّ عليه السّلام فقالوا يا أمير المؤمنين ادع لنا بدعوات في الاستسقاء، فدعا عليّ عليه السّلام الحسن و الحسين عليهما السّلام فقال: يا حسن ادع، فقال الحسن عليه السّلام:اللهمّ هيّج لنا السحاب بفتح الأبواب، بماء عباب، و رباب بانصباب و انسكاب يا وهاب، و اسقنا مطبقة مغدقة مونقة، فتح اغلاقها، و سهل اطلاقها، و عجل سياقها بالأندية في الأودية يا وهّاب، بصوب الماء يا فعّال، اسقنا مطرا قطرا ظلا مظلّا طبقا مطبقا عاما معما رهما بهما رحيما رشا مرشا واسعا كافيا عاجلا طيبا مباركا سلاطح بلاطح يناطح الأباطح مغدودقا مطبوقا مغرورقا، و اسق سهلنا و جبلنا، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 85 و بدونا و حضرنا، حتى ترخص به أسعارنا، و تبارك به في ضياعنا و مدننا أرنا الرزق موجودا و الغلا مفقودا، آمين ربّ العالمين.ثمّ قال للحسين عليه السّلام: ادع، فقال الحسين عليه السّلام اللهمّ معطى الخيرات من مظانها، و منزل الرحمات من معادنها، و مجرى البركات على أهلها، منك الغيث المغيث، و أنت الغياث و المستغاث، و نحن الخاطئون و أهل الذنوب، و أنت المستغفر الغفار، لا إله إلّا أنت، اللهمّ أرسل السماء علينا دبمة مدرارا، و اسقنا الغيت و اكفا مغزارا، غيثا مغيثا واسعا مسبغا مهطلا مريئا مريعا غدقا مغدقا عبابا مجلجلا صحا صحصا حابسا بساسا مسبلا عاما ودقا مطفاحا، تدفع الودق بالودق دفاعا و يطلع القطر منه القطر غير خلّب البرق، و لا مكذب الرعد، تنعش بها الضعيف من عبادك، و تحيى به الميت من بلادك، و تستحق علينا مننك آمين ربّ العالمين.فما تمّ كلامه عليه السّلام حتّى صبّ اللّه الماء صبا، فسئل سلمان الفارسي فقيل يا أبا عبد اللّه هذا شيء علماه؟ فقال (رض) ويحكم ألم تسمعوا قول رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حيث يقول: اجريت الحكمة على لسان أهل بيتي.بيان:«النّسم» جمع النّسمة محركة و هى الانسان و «الأرجاء» جمع الرّجاء و هي الناحية و «الأمطاء» جمع المطاء و هو الظهر و الضمير في ضوئه راجع إلى العرش كما روى أن نور الشّمس من نور العرش و «غطش» اللّيل أظلم، قال الطريحى و في الحديث اطفأ بشعاعه ظلمة الغطش أى ظلمة الظلام و «الدياجير» جمع الدّيجور و هو الظلام و ليلة ديجور أى مظلمة و «البهور» المضيء و «المهيمن» من أسمائه تعالى القائم على خلقه بأعمالهم و آجالهم و أرزاقهم و قيل: الرّقيب على كلّ شيء.و «النخوة» بالفتح فالسّكون الافتخار و التعظم و «الخلّة» الفقر و الخصاصة و «المستمسكين» الطّالبون للمسكة و هو بالضم ما يمسك الأبدان، من الغذاء و الشراب، و في بعض النسخ المتمسّكين أى المعتصمين به و «السّجال» دلو عظيم مملوّة، و الكاف في قوله «كما لم يسجد» للتعليل على حدّ قوله تعالى: و اذكروه كما هديكم، أى لأجل هدايتكم. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 86 و «السّباء» بالكسر و المدّ الخمر و «الوعر» ضدّ السهل و «العسرة» الصّعبة الشّديدة و «الشّين» خلاف الزّين، و قيل ما يحدث في ظاهر الجلد من الخشونة يحصل به تشويه الخلقة و «تأثلّت» علينا أى اجتمعت و «المين» الكذب و «القود» بالفتح الجمل المسن و هو الذي جاوز في السن الباذل، قال الطريحي: و في حديث الاستسقاء و استظماءنا لصوارخ القود، أى ظمأنا من ظمأ ظماء مثل عطش عطشا و زنا و معنى و القود الخيل.و قوله «عدد الشجر» من متعلّقات ندعوك قال الجوهري «عنان» السّماء هو ما عنّ لك منها أى بدا إذا رفعت رأسك و «زهر» النّبات نوره الواحدة زهرة كتمر و تمرة و قد تفتح الهاء و «الغزر» شدة النفع و عمومه و «غيثا مغيثا» أى مطرا نافعا و «ممرعا» أى خصيبا واسعا و «طبقا» أى مغطيا للأرض ما لئالها كلّها، من قولهم غيم طبق أى عام واسع أى من طبق الغيم تطبيقا إذا أصاب بمطره جميع الأرض و مطر طبق أى عام.و «مجلجلا» أى مشتملا على الجلجلة و هو صوت الرعد و «خفق» المطر خفوقا إذا سمع دوىّ جريه و «منبجسة بروقه» أى منفجرة بروقه بالماء من الانبجاس و هو الانفجار قال سبحانه: «فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً».و «مرتجسة هموعه» الهموع بالضّم السّيلان أى يكون هموعه مشتملة على الرّجس و هو بالفتح الصّوت الشديد من الرّعد يقال رجست السّماء رعدت شديدا و تمخضت و «السّيب» بالفتح مصدر ساب أى جرى و مشى مسرعا، و بالكسر مجرى الماء و «الصّوب» الانصباب و «المستطر» المنتشر و «الظلل» جمع الظلة و هي ما وارى الشّمس منه من السّحاب و «الحسوم» بالضّم الشؤم و «رماد رمدد» كز برج و درهم كثير دقيق جدّا أو هالك و «الهوادى» الأوائل جمع الهادي منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 87 و «الدّواهي» جمع الدّاهية و هي النائبة و المصيبة و «عوامّ خطايانا» و زان دواب و الظّاهر أنّه جمع عام قال في القاموس: و التعويم وضع الحصيد قبضة فاذا اجتمع فهى عامة و الجمع عام و «درّ» السماء بالمطر درّا درورا فهى مدرار و «و كف» البيت يكف قطر، و كف البيت بالمطر سال و «عاصفة جنائبه» قال الطريحي كانّه يريد الرّياح الجنوبية فانها تكثر السّحاب و تلحق روادفه بخلاف الشمالية فانها تمزقه و «الرّى» بالكسر اسم من روى من الماء ريّا و ريّا بالفتح و الكسر و «يقص بالرّى» أى يرجع و «الفيضان» السّيلان و «الانضياع» التحرّك أو من انضاع الفرخ بسط جناحيه إلى امّه لتزقّه و «الهيدب» السحاب المتدلى و «الجناب» الفناء و الناحية و «محفلة» من حفل الماء و اللبن اجتمع و الوادي بالسيل جاء بملى ء جنبيه و السماء اشتدّ مطرها و «من نأى من خلقك» أى من تباعد منهم عن ذكر اللّه من النّاى و هو البعد. «و تترع بالقيعان غدرانها» أى تملاء، و القيعان جمع القيعة و هى كالقاع ما استوى من الأرض، و الغدران جمع الغدير و هو النهر و «الآكام» كأعناق جمع اكمه و هو التّلّ الصّغير و «الزمرة» الجماعة و الباء في قوله «بذرى الآجام» للظرف و «بلادك المعرنة» من عرنت الدّار عرانا بعدت و ديار عران و عارنة بعيدة «و بهائمك المعملة» أى المعدّة للعمل يقال ناقة عملة كفرحة بيّنة العمالة فارهة و العوامل لبقر الحرث و «لتبطنك سرائرنا» مصدر باب التفعل أى لوقوفك على بواطن سرائرنا و «عباب» الماء معظمه و «اسقنا مطبقة مغدقة مونقة» المطبقة السّحابة بعضها على بعض و المغدقة بالغين المعجمة و الدّال المهملة الكثيرة الغزيرة، و المونقة المفرحة من الانق و هو الفرح و السّرور أو المعجبة.و «الأندية» جمع الندى و هو المطر و «الظلّ» من السّحاب ما وراى الشّمس منه أو سواده و «المظلّ» صاحب الظلّ و «طبقا مطبقا» أى مطرا عاما مغطيا للأرض و «عاما معمّا» أى مطرا شاملا يعمّ بخيره قال في القاموس يقال عمّهم منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 88 بالعطية و هو معمّ خيّر بكسر أوّله يعمّ بخيره و عقله و «رهما» وزان عنب جمع رهمة بالكسر و هى المطرة الدّائمة و يقال الرهمة أشدّ دفعا من الدّيمة.و «البهيم» الخالص الذي لم يشبه غيره و «الرّحيم» مبالغة في الرّاحم من رحمت زيدا رحمة رفقت له و حننت و «رشّت» السّماء امطرت و أرشّت بالهمزة لغة و منه مرشّا و رشّ الماء صبّه قليلا قليلا و «سلاطح بلاطح يناطح الأباطح» السلاطح بالضّم و زان علابط العريض، قال الفيروز آبادى و سلاطح بلاطح اتباع، و قال الطريحى السّلطح الصلطح الضخم و البلطح كبلاح الذي يضرب بنفسه الأرض، و السلاطح و الصّلاطح كعلابط العريض و قوله عليه السّلام في الاستسقاء: سلاطح بلاطح يناطح الأباطح يريد كثرة الماء و قوّته و فيضانه و حينئذ فلا حاجة إلى جعل بلاطح من الاتباع كشيطان ليطان انتهى.و «نطحه» نطحا ضربه و أصابه بقرنه و «الأباطح» جمع الأبطح و هو مسيل واسع فيه دقاق الحصى و «الديمة» بالكسر المطر يدوم في سكون بلا رعد و برق أو تدوم خمسة أو ستّة أو سبعة أو يوما و ليلة و «مهطلا» أى متتابعا من الهطل و هو تتابع المطر المتفرّق العظيم القطر و «صحّا صحصاحا» الصحّ بالضم البراءة من كلّ عيب و صحصاحا قال الطريحى كأنّه أراد مستويا متساويا و «بسّا بساسا» البس بالفتح ارسال الماء و تفريقها في البلاد و البساس مبالغة فيه و «مطفاحا» من طفح الأناء امتلاء و ارتفع و طفاح الأرض ملاءها هذا. و اللّه العالم بحقايق كلام أوليائه عليهم السّلام.الترجمة:بار خدايا آب ده ما را آب دادنى از جانب خود كه زنده سازد زمين مرده را و سيراب گرداننده باشد و متصف شود بتمامى و عموم منفعت و پاكيزگى و ببركت و گوارائى و وسعت، در حالتى كه نمو كننده باشد گياه آن، ميوه دهنده باشد شاخ آن، تر و تازه باشد برگ آن كه بلند نمائى بآن، و قوّت دهى عاجز و ذليل را از بندگان خود، و زنده سازى بآن مرده را از شهرهاى خود.بار خدايا آب ده ما را آب دادنى از نزد خود كه پرگياه شود بآن زمينهاى بلند ما، و جارى شود بآن زمينهاى نشيب ما، و بفراخ سالى در آيد بسبب آن اطراف و جوانب ما و روى آورد و اقبال كند بجهة آن ميوهاى ما، و زندگانى نمايد بآن چهار پايان ما، و نمناك بشود بآن جماعتى كه از ما دورند، و استعانت جويند بآن مردماني كه در نواحى ما هستند از بركتهاى با وسعت خودت و عطاهاى بزرگ خودت بر مردمان صاحب احتياج خود، و حيوانات وحشى بى صاحب خود، و نازل كن بر ما باران تر كننده بارنده بسيار ريزان كه دفع كند باران بزرگ قطره ديگر را از غايت شدّت، و برانگيزاند قطرها از آن قطرهاى ديگر را در حالتى كه نباشد برق آن طمع آورنده و خلف كننده، و نه ابر پهن شده در كنار آسمان آن خالى از آب، و نه ابرهاى سفيد آن پارهاى كوچك كوچك، و نه بارانهاى نرم آن صاحب بادهاى خنك، تا آنكه فراخ سالى يابند بجهة بسيارى گياههاى آن قحط يا بندگان، و زنده شوند ببركت آن سختى كشيدگان، پس بدرستى كه تو فرو فرستى باران را از پس آنكه نوميد ميشوند مردمان، و پراكنده مى سازى رحمت خود را بر عالميان، و توئى ولىّ نعمتها، و ستوده در صفتها. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom