۱. پرهيز دادن از دنيا پرستى:
شما را از دنيا پرستى مى ترسانم، زيرا منزلگاهى است براى كوچ كردن، نه منزلى براى هميشه مانده است. دنيا خود را با غرور زينت داده و با زينت و زيبايى مى فريبد.
خانه اى است كه نزد خداوند بى مقدار است، زيرا كه حلال آن با حرام، و خوبى آن با بدى، و زندگى در آن با مرگ، و شيرينى آن با تلخى ها در آميخته است، خداوند آن را براى دوستانش انتخاب نكرد. و در بخشيدن آن به دشمنانش دريغ نفرمود. خير دنيا اندك، و شرّ آن آماده، و فراهم آمده اش پراكنده، و ملك آن غارت شده، و آبادانى آن رو به ويرانى نهاده است. چه ارزشى دارد خانه اى كه پايه هاى آن در حال فروريختن و عمر آن چون زاد و توشه پايان مى پذيرد و چه لذّتى دارد زندگانى كه چونان مدّت سفر به آخر مى رسد.
۲. روش برخورد با دنيا:
مردم آنچه را خدا واجب كرده جزو خواسته هاى خود بدانيد، و در پرداختن حقوق الهى از او يارى طلبيد، و پيش از آن كه مرگ شما را بخواند گوش به دعوت او دهيد.
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در مذمّت دنيا و ترغيب بآخرت):
(1) شما را از دنيا بر حذر مى دارم، زيرا دنيا جاى پايدارى نيست، و فرودگاهى كه در آن آب و گياه طلبيد (و به آسودگى در آنجا بمانيد) نمى باشد، به چيزهاى فريبنده خود را آراسته و به آرايش خويش (مردم را) فريب داده است،
(2) سرائى است نزد پروردگارش خوار و پست، (از اين جهت) حلال آنرا بحرام و نيكوئيش را به بدى و زندگانيش را به مرگ و شيرينيش را به تلخى آميخت،
(3) خداى تعالى براى دوستانش آنرا صاف و گوارا نگردانيده (بلكه تنگى و سختيها را نصيب آنان قرار داده) و به دشمنانش از دادن آن بخل نورزيده (بلكه گشايش و نعمتهاى بسيار بآنها بخشيده، و اين خود دليل خوارى و پستى دنيا است، زيرا شايسته نيست نعمت از دوستان گرفتن و به دشمنان بخشيدن)
(4) خير و نيكوئيش اندك است (پس صاحبان همّت بآن رغبت ندارند) و شرّ و بديش آماده است (پس بينايان از آن ايمنى ندارند) و گرد آمده هايش فانى و نابود و دولتش از دست رفته و آباديش خراب مى گردد (پس خردمندان بآن دل نبندند)
(5) چه خير و نيكوئى است در سرائى كه مانند ساختمان شكسته و پى در رفته خراب ميشود و چه در عمرى كه در آن سرا چون تمام گشتن و خورده شدن توشه بسر مى رسد
و چه در مدّتى كه مثل طىّ شدن راه پايان مى يابد
(6) از خواسته هاى خود قرار دهيد آنچه كه خدا بر شما واجب كرده (عبادت و بندگى و براى بدست آوردن آن سعى و كوشش نمائيد) و براى اداء آنچه از شما خواسته (عمل به فرمانش) از او كمك و يارى بطلبيد (هرگز نبايستى از اين درخواست غافل ماند، چون منشأ بدست آوردن سعادت هميشگى توفيقى است كه بهر كه خواهد عطاء فرمايد) و دعوت مرگ را به گوشهاى خود بشنوانيد (توشه براى اين راه پر خطر برداريد) پيش از آنكه شما را بخوانند (بميريد و تهى دست باشيد).
شما را از دنيا برحذر مى دارم، كه سرايى است ناپايدار، نه جايى كه در آن بار توان گشود و دل در آن بست. به زيورهاى فريبنده خود را آراسته است و به آن آرايش فريبكارانه ديگران را مى فريبد. خداوند دنيا را خوار شمرد، از اين رو، حلالش را به حرام و خيرش را به شر و زندگيش را به مرگ و شيرينيش را به تلخى درآميخت. دنيا را به كام دوستانش گوارا نساخت و از اين كه به دشمنانش ارزانى دارد بخل نورزيد. خيرش اندك است و شرش مهيّاست. جمعش فناپذير است و ملكش نه بر دوام و آباديش را خرابى در پى است.
چه خيرى است در سرايى كه چون بنايى شكسته فرو مى ريزد يا چه فايده در عمرى كه چون توشه اى پايان يافتنى به سر مى رسد چه سودى در روزگارى، كه سرانجام چون راهى كه پيموده مى شود، پايان مى يابد. در پى چيزى رويد كه خداوند بر شما فريضه ساخته و از او بخواهيد تا شما را در اداى آنچه از شما خواسته توفيق دهد. دعوت مرگ را به گوشهاى خود برسانيد، پيش از آنكه شما را دعوت كنند.
شما را از دل بستگى به دنيا سخت بر حذر مى دارم که منزلگاهى است کوچ کردنى و جاى اقامت نيست. خود را با مکر و نيرنگ آراسته و با زرق و برق خود، مردم را مى فريبد! سرايى است که در نظر صاحب اصليش بى مقدار است، لذا حلالش را با حرام، و خيرش را با شرّ، و زندگيش را با مرگ، و شيرينيش را با تلخى، آميخته است (به همين دليل) خداوند آن را مخصوص اوليايش نساخته، و از دشمنانش دريغ نداشته است. خوبى هايش کم، و شرّ آن آماده (و فراوان)، جمعش رو به فنا و ملک و حکومتش رو به زوال، و آباديش رو به ويرانى است.
چه ارزش دارد سرايى که همچون عمارتهاى فرسوده در حال فروريختن است؟ و چه خوبى دارد عمرهايى که همچون زاد و توشه (مختصر) پايان مى گيرد؟ و زندگى هايى که همچون ايّام سفر به آخر مى رسد؟ (بنابراين) آنچه را خداوند بر شما واجب کرده است جزءِ خواسته هاى خويش قرار دهيد و از او بخواهيد که براى اداى حقوقى که از شما طلب کرده ياريتان کند و پيش از آن که به سوى مرگ فراخوانده شويد دعوت مرگ را به گوش هاى خويش برسانيد (و آماده شويد).
شما را از اين دنيا مى پرهيزانم، كه منزلگاهى است ناپايدار، نه خانه ماندن و نه جايگاه قرار. خود را آراسته، و به آرايش خويش شيفته است، و ديگران را به زينت خويشتن فريفته. خانه اى نزد خداوند آن خوار -و متاعى بى مقدار-. حلال آن را به حرامش معجون داشته است، و خوبى آن را به بدى اش مقرون و زندگانى اش را به مرگ آميخته است، و در كاسه شهدش شرنگ ريخته است.
خداوند تعالى آن را براى دوستانش نگزيد، و در دادن آن به دشمنانش بخل نورزيد. خير آن اندك است، و شرّ آن آماده، فراهم آن پريشان، و ملك آن ربوده، و آبادان آن رو به ويرانى نهاده. آنچه ويران گردد، خانه خوبى نيست و به كار نيايد، و عمرى كه چون توشه پايان پذيرد، زندگانى به شمار نيايد. و روزگارى كه چون پيمودن راه به سر آيد، دير
نپايد. آنچه را خدا بر شما واجب كرده مطلوب خود شماريد، و توفيق گزاردن حقّى را كه از شما خواسته، هم از او چشم داريد، و پيش از آنكه مرگ شما را فرا خواند، گوش به دعوتش بداريد.
از خطبه هاى آن حضرت است در نكوهش دنيا:
شما را از دنيا مى ترسانم كه منزل كوچ است نه جاى اقامت. به امور فريبنده خود را آراسته، و با آرايشش به فريفتن برخاسته. سرايى است كه نزد پروردگارش بى مقدار است، حلالش را به حرام، و خيرش را به شرّ، و حياتش را به مرگ، و شيرينش را به تلخى در آميخته.
خداوند آن را براى دوستانش خالص و گوارا نكرده، و از پرداخت آن به دشمنانش مضايقه ننموده است. خوبى اش اندك، شرّش حاضر، گرد آمده اش فانى شونده، دولتش در معرض ربوده شدن، و آبادش در معرض خراب شدن است.
چه خيرى است در سرايى كه مانند خراب شدن ساختمان خراب مى گردد و عمرى كه چون تمام شدن توشه در آن خانه به پايان مى رسد و مدتى كه چون تمام شدن راه به آخر خواهد رسيد واجبات خدا را از خواسته هاى خود قرار دهيد، و در اداى حقّش و خواسته هايش از او بخواهيد شما را يارى دهد، و دعوت مرگ را به گوشهاى خود بشنوانيد پيش از آنكه شما را دعوت كنند.