خطبه ۱۱۲

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۱۱۲ : عجز انسان از وصف خدا [منبع]

و من خطبة له (علیه السلام) ذكر فيها ملك الموت و توفية النفس و عجز الخلق عن وصف اللّه :
هَلْ تُحِسُّ [يُحَسُ] بِهِ إِذَا دَخَلَ مَنْزِلًا، أَمْ هَلْ تَرَاهُ إِذَا تَوَفَّى أَحَداً؟ بَلْ كَيْفَ يَتَوَفَّى الْجَنِينَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ؟ أَ يَلِجُ عَلَيْهِ مِنْ بَعْضِ جَوَارِحِهَا، أَمْ الرُّوحُ أَجَابَتْهُ بِإِذْنِ رَبِّهَا، أَمْ هُوَ سَاكِنٌ مَعَهُ فِي أَحْشَائِهَا؟ كَيْفَ يَصِفُ إِلَهَهُ مَنْ يَعْجَزُ عَنْ صِفَةِ مَخْلُوقٍ مِثْلِهِ؟

يَلِجُ : داخل مي شود. 

(در اين خطبه از فرشته مرگ و كيفيّت گرفتن ارواح سخن ايراد كرد). عجز انسان از درك فرشتگان (فرشته مرگ): آيا هنگامى كه فرشته مرگ به خانه اى در آمد، از آمدن او آگاه مى شوى؟ آيا هنگامى كه يكى را قبض روح مى كند او را مى بينى؟ بچّه را چگونه در شكم مادر مى ميراند آيا از راه اندام مادر وارد مى شود يا روح به اجازه خداوند به سوى او مى آيد يا همراه كودك در شكم مادر به سر مى برد؟(۱) آن كس كه آفريده اى چون خود را نتواند وصف كند، چگونه مى تواند خداى خويش را وصف نمايد؟ ________________________________ (۱). اشاره به: ميستى سيسم ‏MYSTICISM (اعتقاد به هر چيز اسرار آميز كه عقل بشرى و علوم از درك آن عاجزند).
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه در آن ملك الموت عليه السّلام و قبض روح نمودن او اشخاص را ياد آورى نموده (و اشاره فرموده كه كنه ذات خداوند سبحان درك نمى شود):
(1) آيا درك ميكنى و مى فهمى او را هرگاه (براى گرفتن جان) به منزلى داخل شود يا او را مى بينى هر گاه جانى را مى ستاند؟
(2) (نه) بلكه (شگفت در آنست كه) چگونه قبض روح مى نمايد؟ بچّه اى را كه در شكم مادرش مى باشد آيا از بعض اعضاء مادر بر او وارد ميشود يا آنكه روح باذن و فرمان پروردگارش بسوى او مى رود يا ملك الموت با آن بچه در اجزاء درونى مادر او ساكن است؟
(3) چگونه (مى تواند) خداى خود را وصف كند كسيكه توانائى ندارد از اينكه مخلوقى (ملك الموت) را كه مانند خود است (از نيستى بوجود آمده) وصف نمايد (پس چنانكه ملك الموت را كه مخلوقى از مخلوقات است جز بآثار نمى توان شناخت، بطريق اولى پى به كُنه ذات حقّ تعالى كه منزّه از ادراك، و خالق همه مخلوقات است نتوان برد).
 
از خطبه اى از آن حضرت (ع) در آن از ملك الموت ياد كرده و گرفتن او جانها را:
آيا وقتى كه به خانه اى داخل مى شود، از او آگاه مى شوى يا هنگامى كه جان يكى را مى ستاند او را مى بينى؟ چگونه جنين را در رحم مادر مى ميراند؟ ملك الموت از كدام عضو مادر به درون مى رود؟ آيا روح به فرمان پروردگارش به او پاسخ مى دهد يا با كودك در درون شكم مادر جاى گرفته؟ كسى كه از وصف مخلوقى چون خود عاجز است خداى خود را چگونه وصف تواند كرد؟
 
آيا هنگامى که (فرشته مرگ) وارد منزلى مى شود، احساس مى کنيد؟ و آيا وقتى کسى را قبض روح مى کند وى را مى بينيد؟ از آن بالاتر (آيا مى دانيد) چگونه (گاهى) جنين را در شکم مادر، قبض روح مى کند؟ آيا وارد شکم مادر از طريق بعضى اعضاء مى شود يا از برون، روح جنين را به سوى خود فرا مى خواند؟ و او به اذن پروردگار اجابت مى کند، يا با او در شکم مادر همراه است؟! چگونه کسى که از توصيف و تعريف مخلوقى همانند خود، ناتوان است، مى تواند خالق و معبودش را توصيف کند؟!
 
و از خطبه هاى آن حضرت است كه در آن ذكر ملك الموت را كرده است:
آيا چون به خانه اى در آمد از آمدن او آگاه مى شوى؟ آيا هنگامى كه يكى را مى ميراند، او را مى بينى؟ بچّه را چگونه در شكم مادر مى ميراند؟ از راه اندام مادر به درون او در مى شود يا روح به اذن پروردگارش بدو پاسخ مى دهد يا او با كودك، درون شكم مادر به سر مى برد؟ آن كه وصف آفريده اى چون خود را نتواند، صفت كردن خداى خويش را چگونه داند؟
 
از خطبه هاى آن حضرت است در باره ملك الموت و قبض روح مردم:
وقتى ملك الموت وارد خانه اى مى شود آيا او را حس مى كنى يا وقت قبض روح كسى او را مى بينى؟ بلكه جنين را در شكم مادرش چگونه قبض روح مى كند؟ آيا از برخى از اعضاء مادر بر او وارد مى شود يا اينكه روح جنين به اذن خدا او را اجابت مى نمايد يا ملك الموت همراه جنين در روح مادر ساكن است؟ كسى كه از وصف مخلوقى مانند خود عاجز است چگونه خداى خود را وصف تواند كرد؟
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 5، ص: 64-57 وَمِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ذكر فيها ملك الموت وتوفية النفس وعجز الخلق عن وصف اللَّه.امام عليه السلام در اين خطبه پيرامون فرشته مرگ، و قبض روح توسط او، و ناتوانى بندگان از وصف خداوند سخن مى گويد. خطبه در يك نگاه:اين خطبه، كه قرائن نشان مى دهد بخشى از خطبه مفصّل ترى بوده، در واقع براى بيان اين نكته است كه: انسانها قادر به درك كنه ذات و صفات خدا نيستند زيرا هنگامى كه آنها نتوانند فرشته مرگ و صفات و كارهاى او را دقيقاً بشناسند چگونه مى توان انتظار داشت كه ذات و صفات خالق را آن گونه كه هست بدانند.از كتاب تمام نهج البلاغه چنين استفاده مى شود كه، اين خطبه، بخشى از خطبه معروف اشباح است كه امام عليه السلام آن را درباره عجز انسان از درك كنه صفات الهى ايراد فرموده است و به يقين تعبيرات اين خطبه، با تعبيرات خطبه اشباح متناسب است و هر گاه هر دو خطبه در كنار هم قرار گيرند، انسان مى تواند باور كند كه امكان دارد خطبه مورد بحث، بخشى از آن باشد. سایه فرشته مرگ در همه جا:این خطبه در واقع بخشى از خطبه اى است که صفات خدا در آن بیان شده و عجز انسانها را از درک کنه ذات و صفات او شرح مى دهد. در این بخش از خطبه امام (علیه السلام) با ذکر مثالى این واقعیت را مشخص ساخته است و نشان مى دهد که انسان از درک کنه ذات بسیارى از مخلوقات عاجز و ناتوان است، بنابراین چگونه مى تواند انتظار داشته باشد کنه ذات و صفات خالقِ بى همتا را درک کند، مى فرماید : «آیا هنگامى که (فرشته مرگ) وارد منزلى مى شود، احساس مى کنید ؟ و آیا وقتى کسى را قبض روح مى کند وى را مى بینید؟» (هَلْ تُحِسُّ بِهِ إذَا دَخَلَ مَنْزِلاً ؟ أَمْ هَلْ تَرَاهُ إذَا تَوَفَّى أَحَداً ؟).به یقین روح انسان به وسیله «ملک الموت» (فرشته مرگ) از بدن او جدا مى شود همان گونه که در آیات متعددى از قرآن به آن اشاره شده است در حالى که ما نه از ورود او براى قبض روح و نه از خروج او آگاه مى شویم و نه هنگامى که مشغول قبض روح است او را مى بینیم، با این که او مخلوقى از مخلوقات خداست و فرشتگان امثال او بسیارند و هیچ کدام را نمى بینیم.سپس در ادامه سخن به سراغ مورد خاصّى از قبض روح مى رود که مسأله بسیار پیچیده تر است و آن قبض روح جنین در شکم مادر مى باشد مى فرماید : «از آن بالاتر (آیا مى دانید) چگونه جنین را در شکم مادر قبض روح مى کند ؟ آیا وارد شکم مادر از طریق بعضى از اعضا مى شود ؟ یا از برون، روح جنین را به سوى خود فرا مى خواند ؟ و او به اذن پروردگار اجابت مى کند ؟ یا با او در شکم مادر، همراه است ؟» (بَلْ کَیْفَ یَتَوَفَّىَ الْجَنِینَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ ! أَیَلِجُ(1) عَلَیْهِ مِنْ بَعْضِ جَوَارِحِهَا أمِ الرُّوحُ أَجَابَتْهُ بِإذْنِ رَبِّهَا ؟ أَمْ هُوَ سَاکِنٌ مَعَهُ فِی أَحْشَائِهَا ؟).بدیهى است پاسخ این سؤالات سه گانه و انتخاب یکى از آنها بر هر دانشمندى سنگینى مى کند و دلیل براى هیچ کدام به طور معیّن در دست نیست. بنابراین مسأله قبض روح به وسیله ملک الموت خود، مسأله بسیار پیچیده اى است که انسان از درک آن عاجز است تا چه رسد به مسأله قبض روح بعضى از جنین ها در شکم مادر.و سرانجام چنین نتیجه مى گیرد : «چگونه کسى که از توصیف و تعریف مخلوقى همانند خود ناتوان است مى تواند خالق و معبودش را توصیف کند ؟» (کَیْفَ یَصِفُ إلهَهُ مَنْ یَعْجَزُ عَنْ صِفَةِ مَخْلُوق مِثْلِهِ !).آرى ! در این جهان هزاران هزار، مخلوق، موجود است که انسانها حتى بعد از گسترش جهان علم و دانش از درک آن عاجزند; حقیقت روح چیست ؟ و رابطه آن با بدن چگونه است ؟ چگونه از بدن جدا مى شود ؟ و بعد از جدایى به کجا مى رود ؟ حقیقت حیات و زندگى چیست ؟ چرا دانشمندان تمام ترکیباتى که در یک سلول زنده موجود است به طور مصنوعى در آزمایشگاه جمع مى کنند و شکل مى دهند اما از دمیدن حیات در آن عاجزند ؟ !حقیقت زمان و مکان چیست ؟ امواج جاذبه چگونه است که شرق و غرب عالم را به هم پیوند مى دهد ؟ و صدها سؤال دیگر مانند آن.هنگامى که ما از توصیف این مخلوقات که با ما جهات مشترک زیادى دارد عاجزیم، چگونه انتظار داریم خدایى را که هیچ جهت مشترکى با ما ندارد توصیف کنیم ؟ ! آرى ! ما نسبت به وجود او و صفات او علم اجمالى داریم، مى دانیم که هست و فلان صفت را اجمالاً دارد ولى از گام نهادن در میدان علم تفصیلى همه عاجزند، حتى پیامبران بزرگ خدا.* * *نکته ها:1 ـ فرشته مرگ، یا فرشتگان مرگ؟آیا ملک الموت یکى است یا گروهى ؟ این سؤالى است که بسیارى از خود مى کنند. در بعضى از آیات قرآن قبض ارواح به خدا نسبت داده شده :« (اللهُ یَتَوفَّى اْلأنْفُسَ حِیْنَ مَوْتِها); خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى کند»(2) ولى در آیات دیگرى از قرآن این کار به فرشتگان نسبت داده شده; گاه به فرشته مرگ و گاه به فرشتگان. در سوره سجده آیه 11 مى فرماید :« (قُلْ یَتَوَفّاکُمْ مَلَکُ الْمَوتِ الّذِی وُکِّلَ بِکُمْ); بگو فرشته مرگ که بر شما مأمور شده، قبض روح شما مى کند» ودر سوره نحل آیه 28 مى فرماید :« (اَلَّذِینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائکَةُ); کسانى که فرشتگان قبض روح آنها را مى کنند».کسانى که با آیات قرآن و تفسیر آن سروکار دارند به خوبى مى دانند که هیچ منافاتى بین این آیات سه گانه، نیست براى این که سنّت پروردگار بر این جارى شده که براى اجراى امور در جهان آفرینش مأموریت را به فرشتگان مى دهد و لذا این کار از یکسو فعل خداست چرا که او فرمان داده، و از یکسو فعل فرشتگان، چرا که مباشر عمل آنها هستند، مثلاً گفته مى شود «فلان زمامدار مسجد الحرام را در فلان تاریخ بناى جدید نمود» یعنى به مهندسان و معماران و بناکنندگان، دستور این عمل را داد، این از یکسو.از سوى دیگر : ملک الموت و فرشته مرگ، معنى جنس دارد و مى دانیم جنس در مفهوم عموم و معنى جمعى نیز بکار مى رود.بنابراین قبض کنندگان ارواح گروهى از فرشتگان هستند که به فرمان خدا به این کار دست مى زنند و بزرگ آنها فرشته اى به نام «عزرائیل» است.بعضى معتقدند همان دو فرشته اى که مأمور ثبت اعمال انسان هستند در پایان عمر مأمور قبض روح انسان خواهند شد و شاید تعبیر به «وُکِّلَ بِکُمْ» (فرشته اى که مأمور شماست) اشاره اى به این معنى داشته باشد.از آن جا که نیکان و پاکان همه چیزشان با بدان و آلوده گان فرق دارد ممکن است مأموران قبض روح آنها هم مختلف باشند و براى قبض روح انسان بسیار والایى، همچون پیامبر (صلى الله علیه وآله) شخص عزرائیل که فرشته بزرگ مرگ است اقدام کند(3).* * *2 ـ چگونگى قبض ارواح:همان گونه که ورود روح در بدن بر ما مبهم است مسأله قبض روح نیز چندان روشن است، همین اندازه مى دانیم که به هنگام قبض روح رابطه روح از جسم بریده مى شود اما چگونه و به چه صورت ؟ دقیقاً روشن نیست.آنچه در روایات اسلامى آمده است به نظر مى رسد تشبیهات و اشاراتى باشد و گر نه براى ما زندانیان عالم ماده درک این گونه مسائل که به عالم ماوراء طبیعت ارتباط دارد مشکل است.آیا فرشته مرگ در جایى قرار گرفته ـ همان گونه که در بعضى از روایات آمده ـ و تمام دنیا براى او مانند کف دست است و هر کس فرمان مرگ او صادر شده از میان جمعیّت مى گیرد و قبض روح مى کند، یا این که فرشتگان قبض ارواح در جهان پراکنده اند و به موقع به سراغ شکارهاى خود مى روند ؟در خطبه بالا در خصوص بچّه هایى که در دوران جنینى قبض روح مى شوند سه احتمال ذکر شده بود : نخست این که فرشته مرگ وارد شکم مادر مى شود، دیگر این که از بیرون، روح جنین را به سوى خود فرا مى خواند و سوّم این که از آغاز در کنار جنین در شکم مادر ساکن است و این که امام هیچ احتمال را بر دیگرى ترجیح نداده اشاره به این حقیقت است که درک جزئیات این امور براى ما که در جهان ماده قرار داریم آسان نیست.بعضى از شارحان نهج البلاغه از میان این سه احتمال، احتمال دوّم را ترجیح داده اند، شاید به این دلیل که در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که از «ملک الموت» سؤال کرده اند تو چگونه در یک لحظه قبض ارواحى مى کنى که بعضى در مغرب و بعضى در مشرق هستند؟ در پاسخ گفت من آنها را صدا مى زنم و اجابت دعوت من مى کنند و به سوى من مى آیند . سپس افزود : دنیا در برابر من همچون یک کاسه است که در برابر یکى از شما باشد از هر گوشه اى از آن بخواهد چیزى را برمى گیرد(4). (5)* * *پی نوشت:1. «يلج» از مادّه «ولوج» (بر وزن خروج) به معنى ورود و دخول است.2. زمر، آيه 42.3. در حديثى از على (عليه السلام) به اين معنا اشاره شده است (بحار الأنوار، جلد 6، صفحه 142، حديث 6).4. من لا يحضره الفقيه، جلد 1، صفحه 80 ، حديث 12.5. سند خطبه: در مصادر نهج البلاغه آمده است كه نويسنده كتاب عيون الحكم والمواعظ على بن محمّد ليثى اين خطبه را با كمى تفاوت در كتاب خود آورده و ابن ميثم بحرانى هنگام شرح اين خطبه مى گويد: اين خطبه بخشى از خطبه طولانى ترى بوده كه امام عليه السلام درباره توحيد وتنزيه خداوند متعال بيان فرموده است اين تعبير نشان مى دهد كه او اصل خطبه را در جاى ديگرى غير از نهج البلاغه مشاهده كرده است(مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 244). 
شرح علامه جعفریبحثي درباره‌ي ملك‌الموت (عزرائيل عليه‌السلام):ابن‌ميثم بحراني در شرح اين خطبه ميگويد: اين خطبه مقداري از خطبه‌ايست طولاني كه اميرالمومنين عليه‌السلام آنرا پيرامون توحيد و تنزيه خداوند متعال از اينكه بشر بتواند به حقيقت توصيف او برسد، فرموده است، در روايتي از امام صادق عليه‌السلام چنين آمده است: قيل لملك الموت عليه‌السلام: كيف تقبض الارواح و بعضها في المغرب و بعضها في المشرق في ساعه واحده؟ فقال: ادعوها فتجيبني؟ قال: و قال ملك الموت عليه‌السلام: ان الدنيا بين يدي كالقصعه بين يدي احدكم فيتناول منها ما شاء، و الدنيا عندي كالدرهم في كف احدكم يقلبه كيف يشاء. (به ملك‌الموت عليه‌السلام گفته شد: چگونه ارواح انسانها را در يك ساعت (زمان) مي‌گيري در حاليكه بعضي از آنان در مغرب است و بعضي در مشرق؟ ملك الموت پاسخ داد: من ارواح را مي‌خوانم آنها مرا اجابت ميكند. امام عليه‌السلام فرمود: و ملك‌الموت عليه‌السلام گفت: دنيا در برابر من مانند كاسه‌ايست در برابر يكي از شماها كه هرگونه بخواهد از آن (محتويات آن) برميدارد، و دنيا در نزد من مانند درهمي در دست يكي از شما است كه هرگونه بخواهد آنرا ميگرداند.)دو مطلب مهم در اين مساله وجود دارد كه به طور مختصر به آن دو اشاره ميكنيم:مطلب يكم- آيات قرآني قبض روح را به سه عامل مستند نموده است: 1- خداوند متعال- الله يتوفي الانفس حين موتها … (خداوند نفسها را در هنگام مرگ مي‌گيرد.) 2- ملك الموت (عزرائيل عليه‌السلام)- قل يتوفاكم ملك الموت الذي و كل بكم (بگو به آنان ملك‌الموت كه بر شما موكل شده است شما را (جان‌ها يا نفسها، ارواح شما را) ميگيرد.) 3- فرشتگان كه در بعضي از آيات از آنها به رسولان نيز تعبير شده است- تتوفاهم الملائكه (ملائكه آنان را مي‌گيرد.) 4- رسولان الهي- توفته رسلنا (رسولان ما او را مي‌گيرند.)بديهي است كه اين آيات با نظر به فاعل حقيقي كه خدا است و وسائلي كه ملك‌الموت (عزرائيل عليه‌السلام) و ديگر فرشتگان ميباشد، مخالفتي با يكديگر ندارند و منظور از ملائكه‌ي ديگر، همانگونه كه از اميرالمومنين عليه‌السلام آمده است ياران ملك‌الموت در امر قبض ارواح ميباشد. روايت از اميرالمومنين عليه‌السلام چنين آمده است: انه سئل عن قول الله تعالي: الله يتوفي الانفس حين موتها و قوله: قل يتوفاكم ملك الموت و قوله عز و جل: توفته رسلنا و قوله تعالي: تتوفا هم الملائكه فمره يجعل الفعل لنفسه و مره لملك الموت و مره للرسل، و مره للملائكه؟ فقال عليه‌السلام: ان الله تبارك و تعالي اجل و اعظم من ان يتولي ذلك بنفسه، و فعل رسله و ملائكه فعله لانهم بامره يعلمون. فاصطفي من الملائكه رسلا و سفره بينه و بين خلقه، و هم الذين قال الله فيهم: الله يصطفي من الملائكه رسلا و من الناس فمن كان من اهل الطاعه تولت قبض روحه ملائكه الرحمه، و من كان من اهل المعصيه تولت قبض روحه ملائكه النقمه، و لملك الموت اعوان من ملائكه الرحمه و النقمه يصدرون عن امره و فعلهم فعله، و كل ما ياتونه منسوب اليه، و اذا كان فعلهم فعل ملك الموت ففعل ملك الموت فعل الله لانه يتوفي الانفس علي يد من يشاء و يعطي و يمنع و يثيب و يعاقب علي يد من يشاء و ان فعل امنائه فعله كما قال: و ما تشاءون الا ان يشاء الله (و نميخواهيد شما چيزي را مگر اينكه خدا بخواهد.) (از اميرالمومنين عليه‌السلام از كلام خداوندي سوال شد كه ميفرمايد: خدا است كه نفسها را (جانها يا ارواح را) در موقع فرا رسيدن مرگ مي‌گيرد و بگو: آن ملك‌الموت (جانهاي) شما را مي‌گيرد كه بر شما موكل شده است و رسولان ما او را ميگيرند و فرشتگان آنان را مي‌گيرند؟ (اين اختلاف در عامل قبض روح چيست؟) آن حضرت پاسخ داد: خداوند تبارك و تعالي بزرگتر و باعظمت تر از آن است كه قبض روح انسان را خود به طور مستقيم انجام بدهد و كار رسولان و فرشتگانش، كار خود خدا است، زيرا آنان به دستور خدا عمل مي‌كنند، پس خداوند متعال از فرشتگان، رسولان و از انسانها سفرائي را بين خود و مخلوقاتش برگزيد و درباره‌ي آنان است، كه خداوند مي‌فرمايد: (خدا از فرشتگان و از مردم رسولاني را برمي‌گزيند.)پس هر كسي كه از اهل طاعت باشد، قبض روح او را فرشتگان رحمت به عهده مي‌گيرند، و هر كسي كه از اهل معصيت باشد، قبض روح او را فرشتگان عذاب انجام ميدهند و براي ملك‌الموت ياراني از فرشتگان رحمت و عذاب است كه از امر او پيروي مي‌كنند و كار آن فرشتگان كار ملك‌الموت است و هر چه انجام بدهند منسوب به ملك‌الموت است و حال كه كار آن فرشتگان كار ملك‌الموت است، پس كار ملك‌الموت هم كار خدا است، زيرا خدا است كه نفس‌ها را با دست هر كه ميخواهد ميگيرد و او است كه به وسيله‌ي هر كس كه بخواهد عطا مي‌فرمايد و جلوگيري مي‌كند و پاداش ميدهد و عقاب مينمايد و كار امناي خداوندي كار خدا است، چنانكه فرموده است: و شما نمي‌خواهيد مگر آنچه را كه خدا مي‌خواهد.)اميرالمومنين عليه‌السلام در جملات مورد تفسير، پس از غير قابل درك بودن قبض روح انسانها بوسيله‌ي ملك‌الموت كه مخلوقي است و مخلوقي را قبض روح مينمايد، نتيجه‌ي بسيار مهمي را متذكر ميشوند. و آن اينست: حال كه شما نميتوانيد جريان قبض روح را بفهميد چگونه ميخواهيد خدا را توصيف كنيد؟ با اينكه:مور ضعيف و ناتوان چون شكل يزداني كشد            بي شك بشكل مورچه با شاخ حيواني كشدمغز شبان هم نقشه‌ي موسي بن عمراني كشد            در فكر ماني گر فتد او صورت ماني كشدادراك هر جنبنده نفش خويش را داراستي           از ممكن اي ياران بذات حق مسافتهاستيممكن چون كاهي مضطرب در موج آن درياستي           ممكن زماني بوده و او از زمان بالاستيممكن مكاني بوده و او از مكان اعلاستي           افهام را كي درك آن انيت علياستي 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه در باره فرشته مرگ ايراد فرموده است:اين فصل، بخشى از خطبه مفصّلى است كه آن حضرت در توحيد و تنزيه حقّ تعالى از اين كه عقول بشرى به كنه اوصاف او راه يابند، ايراد فرموده است.امام (ع) گفتار خود را در عبارت «هل تحسّ به ... أحدا» با استفهام انكارى آغاز فرموده، و بدين وسيله هشدار مى دهد كه دخول فرشته مرگ را به خانه كسانى كه در آستانه آن قرار گرفته اند نمى توان احساس كرد، و هم گوياى اين است كه او جسم نيست، زيرا از ويژگيهاى جسم اين است كه با يكى از حوّاس پنجگانه احساس مى شود، سپس در گفتار خود: «بل كيف يتوفّى الجنين ... فى أحشاها» از چگونگى قبض روح جنين در شكم مادرش مى پرسد، و اين پرسش از طرف آن حضرت تجاهل العارف است، در اين بيان، قول حقّ و درست كه عبارت از اين است كه جنين به فرمان پروردگارش دعوت فرشته مرگ را اجابت مى كند در وسط اقسام احتمالات ياد شده قرار داده شده است، تا جاهل در اين ميان دچار حيرت و ترديد شود و بكوشد حقّ را دريابد.امام (ع) پس از اين كه با اين گفتار روشن مى كند كه انسان نمى تواند فرشته مرگ را توصيف كند و بشناسد عظمت پروردگار را نسبت به آن فرشته يادآورى كرده، مى فرمايد: انسانى كه از شناخت مخلوقى همچون خودش (ملك الموت) ناتوان است، به طريق اولى نمى تواند آفريدگار و پديد آورنده خود را كه فاصله وجودى وى با او از هر چه تصوّر شود بيشتر است بشناسد و توصيف كند، اين مطلب را مى توان بدين صورت خلاصه كرد، كه مطابق آنچه در مورد فرشته موكّل مرگ و چگونگى احوال او روشن كرديم، انسان از اين كه بتواند مخلوقى مانند خودش را بشناسد ناتوان است، و هر كس از شناخت مخلوقى مانند خودش ناتوان باشد، از اين كه بتواند خالق و به وجود آورنده خود را توصيف كند ناتوانتر است.به منظور اشاره اى گذرا به حقيقت مرگ، و بيان آنچه به خواست خداوند ممكن است تا حدّى روشنگر اوصاف فرشته موكّل مرگ باشد مى گوييم: بايد دانست كه حقيقت مرگ، مطابق آنچه از اخبار و احاديث استفاده مى شود، و تحقيق و بررسى، گواهى مى دهد، جز تغيير حالتى نيست، و آن عبارت است از جدايى روح از بدنى كه در حقيقت به منزله آلتى در دست صنعتگر مى باشد، و همچنان كه براهين عقلى در مباحث مربوط به اين موضوع، و نيز احاديث نبوى ثابت مى كند روح، پس از مفارقت از بدن، باقى و پايدار است، و در واقع معناى جدايى روح از بدن، قطع تصرّفات و مداخله آن در بدن به علّت از كار افتادن تن و خروج آن از حدّ انتفاع مى باشد، از اين رو ادراكاتى كه روح براى حصول آنها نيازمند آلت و وسيله است، پس از جدايى بدن از او به حالت تعطيل در مى آيد تا اين كه در قبر و يا در قيامت دوباره به بدن بازگشت كند، ليكن آنچه را روح بدون نياز به آلت، درك و براى خود حاصل مى كند، همچنان با او باقى است و به سبب آنها متنعّم و شادمان، و يا محزون و اندوهگين خواهد بود، بدون اين كه در بقاى علوم و ادراكات كلّى، نيازى به آلت و وسيله داشته باشد.براى جدايى روح از بدن كه ما آن را مرگ مى ناميم اين مثال را آورده و گفته اند، همچنان كه برخى از اعضاى بيمار بر اثر تباهى كه در مزاج روى مى دهد يا به سبب برخورد شديد روى اعصاب، از كار مى افتد، و مانع نفوذ و تأثير روح در آنها مى شود، و در نتيجه، روح در بعضى از اعضاى بدن نافذ و جارى است و در اعضايى كه از كار افتاده است جريان ندارد، مرگ نيز عبارت از بى فايده شدن و از كار افتادن همگى اعضاى بدن است، و نتيجه جدا شدن روح از بدن جدا شدن انسان از اعضا و جوارح و داراييهاى دنيوى او اعمّ از اهل و عيال و مال و فرزند و جز اينها مى باشد، و فرقى نيست كه اين اشيا از انسان جدا شود يا انسان از آنها جدا گردد، زيرا آنچه مايه درد و اندوه است جدايى از اينهاست، و جدايى گاهى ممكن است مثلا با به غارت رفتن اموال و اسير شدن فرزندانش دست دهد، و يا اين كه به سبب جدا شدن خود او از اينها، اتّفاق افتد، و در حقيقت مرگ سلب انسان از داراييهاى او، و سوق دادن وى به جهان ديگر است، پس اگر در دنيا او را به چيزى دلبستگى بوده كه بدان انس مى گرفته و آرامش مى يافته است، به اندازه اهميّتى كه بدان مى داده، و تعلّق خاطرى كه به آن داشته است در آخرت دچار حسرت و اندوه مى شود، و رنج جدايى آن بر بدبختى او خواهد افزود، زيرا آنچه موجب شده كه به تعلّقات دنيوى اهميّت دهد، ضعف اعتقاد وى به وعده هايى بوده كه خداوند به نيكان و پرهيزگاران در آخرت داده است، وعده به نعمتهايى كه نفيس ترين متاع دنيا در برابر كمترين آنها ناچيز است، ليكن اگر ديده بصيرتش باز و داراى آن درجه از معرفت باشد كه جز با ياد خدا شادمان نشود، و جز به او انس نگيرد، در آخرت بهره او بزرگ و سعادت او كامل خواهد بود، زيرا او هر چه را ميان خود و معبودش بوده رها كرده، و رشته علايقى را كه موجب غفلت و اعراض او مى شده بريده، و به حقّ واصل شده است، در نتيجه سعادتى را كه تنها وصف آن را شنيده بود براى او مكشوف مى شود، بلكه مانند كسى كه از خواب بيدار گشته، و صورتى از رؤياى خود را در پيش روى خود مى بيند برايش مشهود مى گردد، كه «النّاس نيام فإذا ماتوا انتبهوا» يعنى: مردمان خفتگانند چون بميرند بيدار شوند.اكنون كه روشن شد مرگ چيست، بايد دانست كه فرشته موكّل آن عبارت است از روحى كه عهده دار افاضه صورت عدم به اعضاى بدن، و جدا ساختن جان از تن است، و شايد خود او هم مأمور افاضه وجود به نفس انسان باشد ليكن به اعتبار اوّل، ملك الموت ناميده شده است، و چون نفوس بشرى تا هنگامى كه در اين جهان است مى تواند مجرّدات را درك كند، و آنها را مورد دقت و بررسى قرار دهد، بدين گونه كه نيروى متخيله اش را ملازم با مجردات سازد تا آنچه از آنها در پيش نفس محبوب و ديدارش باعث خوشحالى و سرور او مى شود، به صورتى زيبا در نظر او جلوه گر كند، مانند تصوّر جبرئيل به صورت دحيه كلبى يا صورتهاى زيباى ديگر، و آنچه را در نفس او زشت و منفور و موجب ترس و بيم است، به صورتى هولناك به او نشان دهد، ناگزير در وقت مردن افراد مردم در ديدن ملك الموت، يكسان نيستند برخى او را به صورتى زيبا مى بينند و اينها كسانى هستند كه از لقاى پروردگار شادمانند، همانهايى كه رغبت آنان به دنيا اندك است و از مرگ خشنود و مسرورند، زيرا آن را وسيله اى مى دانند كه آنان را به ديدار محبوب خود مى رساند.چنان كه روايت شده است، ابراهيم (ع) فرشته اى را ديدار كرد، به او گفت تو كيستى گفت: من فرشته مرگم، ابراهيم (ع) به او گفت: آيا مى توانى به من نشان دهى چگونه جان مؤمن را مى ستانى فرشته مرگ گفت: آرى، روى خود را از من بگردان، ابراهيم (ع) از او روى گردانيد، ناگهان ديد او جوانى است بسيار زيباروى و خوشبوى با جامه نيكو، ابراهيم (ع) گفت: اى فرشته مرگ، به راستى اگر مؤمن جز ديدن رخسار زيباى تو شادى و سرورى نبيند او را كفايت است. برخى ديگر فرشته مرگ را با چهره اى زشت و منظرى هراس انگيز مى بينند، اينها فاجران و بدكارانى هستند كه از لقاى پروردگار روگردان، و به زندگانى دنيا خشنودند و بدان دل بسته و اعتماد كرده اند، همچنان كه از ابراهيم (ع) نيز روايت شده است كه به فرشته مرگ گفت: آيا مى توانى به من نشان دهى كه چگونه جان انسان بدكار را مى ستانى فرشته مرگ گفت: توان آن را ندارى، ابراهيم (ع) گفت: بلى دارم، فرشته گفت: پس روى خود از من بگردان، ابراهيم (ع) از او روى گردانيد، سپس متوجّه او شد ناگهان ديد او مردى سياه چهره، پر موى، بدبوى با جامه سياه است، و آتش و دود از دهان و سوراخهاى بينى او خارج مى شود، ابراهيم (ع) از ديدن او مدهوش شد، و چون به هوش ئآمد فرشته مرگ را به حالت پيشين خود ديد، به او گفت: اى فرشته مرگ به راستى اگر انسان بدكار هنگام مرگ جز اين چهره تو چيزى را نبيند براى عذاب او كافى است، در پايان توفيق از خداست. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 34 و من خطبة له عليه السّلام و هى المأة و الحادية عشر من المختار في باب الخطب يذكر فيها ملك الموت و توفّيه الأنفس:هل يحسّ إذا دخل منزلا، أم هل تراه إذا توفّى أحدا، بل كيف يتوفّى الجنين في بطن أمّه، أ يلج عليه من بعض جوارحها، أم أجابته بإذن ربّها، أم هو ساكن معه في أحشائها، كيف يصف إلهه من يعجز عن صفة مخلوق مثله؟ (23064- 23020)اللغة:(توفّيه الأنفس) في بعض النسخ على وزن التفعّل مصدر توفّاه اللَّه أى قبض روحه و أماته، و في بعض الاخرى توفية الأنفس وزان التّفعلة مصدر باب التفعيل و (يحسّ) بالبناء على المفعول و في بعض النسخ بدله تحسّ به بصيغة الخطاب و (الجنين) الولد في البطن و الجمع أجنّة (الأحشاء) جمع الحشاء و هو ما في البطن من المعاء و غيره.الاعراب:توفية الأنفس من اضافة المصدر إلى فاعله، و على ما في بعض النسخ من توفيه الأنفس من اضافته إلى مفعوله، و استفهام على سبيل الانكار قوله هل يحسّ استفهام على سبيل الانكار.المعنى:اعلم أنّ هذا الفصل على ما في شرح البحراني من خطبة طويلة ذكره عليه السّلام في معرض التّوحيد و التنزيه للَّه تعالى عن اطلاع العقول البشريّة على كنه وصفه و ما ظفرت بعد على هاهنا «عليها ظ» و استطراد [هل يحسّ إذا دخل منزلا، أم هل تراه إذا توفّى أحدا، بل كيف يتوفّى الجنين في بطن أمّه ...] قد ذكر فيها ملك الموت و توفية الانفس أى قبضه للأرواح على سبيل الاستطراد، و هو نوع من فنون البيان و هو أن تخرج بعد أن تمهّد ما تريد أن تمهده إلى الأمر الذى تروم ذكره فتذكره و كأنّك غير قاصد لذكره بالذّات بل قد حصل و وقع ذكره عن غير قصد فتمرّ به مرورا كالبرق الخاطف ثمّ تتركه و تنساه و تعود إلى ما مهّدته أوّلا كالمقبل عليه و كالملغى عمّا استطردت بذكره إذا عرفت ذلك فأقول: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 35 قوله: (هل يحسّ إذا دخل منزلا أم هل تراه إذا توفّى أحدا) تنبيه على عدم امكان الاحساس به في دخول منازل المتوفّين و على عدم امكان رؤيته عند اماتة الناس، و ذلك لكونه جسما لطيفا هوائيا غير قابل للادراك بالحواس، و قال الشّارح البحراني: و نبّه باستنكار الاحساس به على أنّه ليس بجسم، اذ كان كلّ جسم من شأنه أن يحسّ باحدى الحواس الخمس «انتهى»، و هو مبنيّ على كون الملائكة جواهر مجرّدة غير متحيّزة كما هو مذهب الفلاسفة، و تحقيق ذلك موكول الى محلّه.ثمّ قال (بل كيف يتوفّى الجنين في بطن امّه) و هو استعظام لأمره في قبض روح الجنين، و الأقسام المتصوّرة في كيفيّة ذلك القبض ثلاثة أشار إليها بقوله: (أ يلج عليه من بعض جوارحها أم الرّوح أجابته باذن ربّها أم هو ساكن معه في احشائها) و هذا التّقسيم حاصر لا يمكن الزيادة عليه. لأنّه اذا فرضناه جسما يقبض الأرواح الّتي في الأجسام إمّا أن يكون مع الجنين في جوف امه فيقبض روحه عند حضور أجله، أو خارجا عنها، و الثاني ينقسم قسمين: أحدهما أن يلج جوف امه لقبض روحه، و ثانيهما أن يقبضها من غير حاجة إلى الولوج إلى جوفها، و ذلك بأن يطيعه الرّوح و تكون مسخّرة له و منقادة لأمره إذا أراد قبضها امتدّت إليه.و الاظهر الاقوى أن يكون توفية الجنين من قبيل القسم الأخير، و يدلّ عليه الرّواية الآتية للصّدوق في الفقيه عن الصّادق عليه السّلام و غيرها أيضا، و على مذاق المعتزلة فهو من قبيل الوسط، لأنّهم قالوا: إنّ كيفيّة القبض و لوج الملك من الفم إلى القلب، لأنّه جسم لطيف هوائى لا يتعذّر عليه النفوذ في المخارق الضيقة فيخالط الرّوح التي هى كالشبيهة بها، لأنّها بخارى، ثمّ يخرج من حيث دخل و هى معه، و يلزم عليهم أن يغوص الملك في الماء لقبض روح الغريق تحت الماء و التزموا ذلك، و أجابوا بأنّه لا يستحيل أن يتخلّل الملك مسام الماء فانّ في الماء مسام و منافذ كما في غيره من الأجسام، و لو فرضنا أنه لامسام فيه لم يبعد أن يلجه الملك فيوسع لنفسه مكانا كالحجر و السمك و نحوهما، و كالرّيح الشّديدة التي تقرع ظاهر منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 36 البحر فتقعره و تحفره، و قوّة الملك أشدّ من قوّة الرّيح.و كيف كان فلما بيّن أنّ ملك الموت لا يمكن للانسان وصف حاله و عرفان صفته أردفه بالتنبيه على عظمة اللَّه سبحانه بالنسبة إليه فقال (كيف يصف الهه من يعجز عن صفة مخلوق مثله) يعني أنه إذا عجز الانسان عن وصف مخلوق هو مثله فبالأولى أن يعجز عن وصف خالقه و إدراك ذات مبدعه الذى هو أبعد الأشياء عنه مناسبة.تنبيه:في بيان معنى الموت و ايراد بعض الأخبار الواردة في وصف حال ملك الموت فأقول: قال الشّارح البحراني أخذا من أبي حامد الغزالي في كتاب احياء العلوم: إنّ الموت ليس إلّا عبارة عن تغيّر حال، و هو مفارقة الرّوح لهذا البدن الجارى مجرى الآلة لذي الصّنعة، و إنّ الرّوح باقية بعده كما شهدت به البراهين العقلية بين مظانها، و الآثار النبويّة المتواترة، و معنى مفارقتها له هو انقطاع تصرّفها فيه لخروجه عن حدّ الانتفاع به. فما كان من الامور المدركة لها تحتاج في إدراكه إلى اللَّه فهى منقطعة عنه بعد مفارقة البدن إلى أن تعاد إليه في القبر أو يوم القيامة و ما كان مدركا لها لنفسها من غير اللَّه فهو باق معها يتنعّم به و يفرح أو يحزن من غير حاجة الى هذه الآلة في بقاء تلك العلوم و الادراكات الكلية لها هناك.قال الغزالي تعطل الجسد بالموت يضاهى تعطل أعضاء الزمن بفساد مزاج يقع فيه و بشدّة تقع في الاعصاب تمنع نفوذ الرّوح فيها، فتكون الرّوح العالمة العاقلة المدركة باقية مستعملة لبعض الأعضاء و قد استعصى عليها بعضها، و الموت عبارة عن استعصاء الاعضاء كلّها و كلّ الأعضاء آلات، و الرّوح هى المستعملة لها، فالموت زمانة مطلقة في الأعضاء كلّها، و حقيقة الانسان نفسه و روحه و هى باقية، نعم تغيّر حاله من جهتين إحداهما أنه سلب منه عينه و اذنه و لسانه و يده و رجله و جميع أعضائه، و سلب منه أهله و ولده و أقاربه و ساير معارفه، و سلب منه خيله و دوابه و غلمانه و دوره و عقاره و ساير أملاكه، و لا فرق بين أن يسلب هذه الأشياء من الانسان أو يسلب منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 37 الانسان من هذه الأشياء، فانّ المؤلم هو الفراق، و الفراق يحصل تارة بأن ينهب مال الرّجل و تارة بأن يسلب الرّجل عن الملك و المال، و الألم واحد في الحالتين و إنما معنى الموت سلب الانسان عن أمواله بازعاجه إلى عالم آخر لا يناسب هذا العالم، فان كان له في الدّنيا شي ء يأنس به و يستريح إليه و يعتدّ بوجوده فيعظم تحسّره عليه بعد الموت، و يصعب شقاؤه في مفارقته و يلتفت إلى واحد واحد من ماله و جاهه و عقاره حتى إلى قميص كان يلبسه مثلا، و يفرح به، و إن لم يكن يفرح إلّا بذكر اللَّه و لم يأنس إلّا به عظم نعيمه و تمّت سعادته، إذ خلى بينه و بين محبوبه و قطعت عنه العوائق و الشواغل المانعة له عن ذكر اللَّه.و الجهة الثانية أنه ينكشف له بالموت ما لم يكن له مكشوفا في الحياة كما ينكشف للمتيقّظ ما لم يكن مكشوفا في النوم، و النّاس نيام فاذا ماتوا انتبهوا، هذا و قد مضى الكلام في شرح حالة الاحتضار و كيفيّة زهوق الروح و شرح حال الميت حينئذ في التذييل الثالث من تذييلات الفصل السّابع من فصول الخطبة الثانية و الثمانين، و في شرح الفصل الثاني من الخطبة المأة و الثمانية و مضى ثمة أيضا وصف حال ملك الموت و نورد هنا ما لم يسبق ذكره هناك فأقول:روى في الكافي باسناده عن اسباط بن سالم مولى أبان قال: قلت لأبي عبد اللَّه عليه السّلام: جعلت فداك يعلم ملك الموت بقبض من يقبض؟ قال عليه السّلام: لا إنما هي صكاك  «1» تنزل من السّماء اقبض نفس فلان بن فلان.و عن زيد الشّحام قال: سئل أبو عبد اللَّه عليه السّلام عن ملك الموت فقال: يقال:الأرض بين يديه كالقصعة يمدّ يده منها حيث يشاء فقال عليه السّلام نعم.و عن هشام بن سالم قال: قال أبو عبد اللَّه عليه السّلام: ما من أهل بيت شعر و لا وبر إلّا و ملك الموت يتصفّحهم في كلّ يوم خمس مرّات.و عن جابر عن أبي جعفر عليه السّلام قال سألته عن لحظة ملك الموت قال عليه السّلام______________________________ (1) الصكّ الكتاب الذى يكتب في المعاملات و الاقارير، لغة منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 38 أما رأيت الناس يكونون جلوسا فتعتريهم السّكينة فما يتكلّم أحد منهم فتلك لحظة ملك الموت حيث يلحظهم.و في الفقيه قال الصّادق عليه السّلام: قيل لملك الموت عليه السّلام: كيف تقبض الأرواح و بعضها في المغرب و بعضها في المشرق في ساعة واحدة؟ فقال: ادعوها فتجيبني، قال: و قال ملك الموت عليه السّلام: إنّ الدّنيا بين يدىّ كالقصعة بين يدي أحدكم فيتناول منها ما شاء، و الدّنيا عندى كالدّرهم في كفّ احدكم يقلّبه كيف يشاء.بقى الكلام في أنّ قابض الأرواح هل هو اللَّه سبحانه، أم ملك الموت فقط، أم هو مع ساير الملائكة.فأقول: الآيات في ذلك كالرّوايات مختلفة، و وجه الجمع بينها امور اشير إليها في أخبار أهل البيت عليهم السّلام.ففي الفقيه و سئل الصادق عليه السّلام عن قول اللَّه عز و جلّ: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها» و عن قوله تعالى: «قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ»  و عن قوله تعالى  «الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ وَ الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ»  و عن قوله عزّ و جلّ  «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا» و عن قوله عزّ و جلّ: «وَ لَوْ تَرى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ».و قد يموت في الساعة الواحدة في جميع الآفاق ما لا يحصيه إلّا اللَّه عزّ و جلّ فكيف هذا؟ فقال عليه السّلام: إنّ اللَّه تبارك و تعالى جعل لملك الموت أعوانا من الملائكة يقبضون الأرواح بمنزلة صاحب الشّرطة له أعوان من الانس، فيبعثهم في حوائجه فتتوفّاهم الملائكة و يتوفّاهم  «1» ملك الموت من الملائكة مع ما يقبض هو و يتوفّاهم اللَّه من ملك الموت.______________________________ (1) اى يقبض أرواحهم منهم. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 39 و في الاحتجاج عن أمير المؤمنين عليه السّلام أنّه سئل عن قول اللَّه تعالى: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها» و قوله: «قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ»  و قوله عزّ و جلّ: «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا» و قوله تعالى «تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ» فمرّة يجعل الفعل لنفسه، و مرّة لملك الموت، و مرّة للرّسل، و مرّة للملائكة فقال عليه السّلام: إنّ اللَّه تبارك و تعالى أجلّ و أعظم من أن يتولّى ذلك بنفسه، و فعل رسله و ملائكته فعله، لأنّهم بأمره يعملون، فاصطفى من الملائكة رسلا و سفرة بينه و بين خلقه، و هم الذين قال اللَّه فيهم:«اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا وَ مِنَ النَّاسِ»  فمن كان من أهل الطاعة تولّت قبض روحه ملائكة الرّحمة، و من كان من أهل المعصية تولّت قبض روحه ملائكة النقمة، و لملك الموت أعوان من الملائكة الرّحمة و النقمة يصدرون عن أمره و فعلهم فعله، و كلّ ما يأتونه منسوب إليه، و إذا كان فعلهم فعل ملك الموت ففعل ملك الموت فعل اللَّه لأنّه يتوفّى الأنفس على يد من يشاء، و يعطى و يمنع و يثيب و يعاقب على يد من يشاء، و انّ فعل امنائه فعله كما قال:«وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ» و في التوحيد بسند ذكره عن أبي معمر السّعداني، أنّ رجلا أتى أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السّلام فقال: يا أمير المؤمنين إنّي قد شككت في كتاب اللَّه المنزل قال له عليّ عليه السّلام: ثكلتك امّك و كيف شككت في كتاب اللَّه المنزل؟ قال:لأني وجدت الكتاب يكذب بعضه بعضا فكيف لا أشكّ فيه، فقال عليّ بن أبي طالب عليه السّلام إنّ كتاب اللَّه ليصدق بعضه بعضا و لا يكذب بعضه بعضا، و أظنّك لم ترزق عقلا تنتفع به منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 8، ص: 40 فهات ما شككت فيه من كتاب اللَّه- فذكر الرجل آيات مختلفة الظواهر و من جملتها الآيات التي قدّمناها- فقال أمير المؤمنين عليه السّلام: إنّ اللَّه تبارك و تعالى يدبّر الامور كيف يشاء، و يوكّل من خلقه من يشاء بما يشاء، أمّا ملك الموت فانّ اللَّه يوكّله بخاصّة من يشاء، و يوكّل رسله من الملائكة خاصّة بمن يشاء من خلقه و الملائكة الذين سماهم اللَّه عزّ ذكره، وكلهم بخاصة من يشاء من خلقه تعالى يدبّر الامور كيف يشاء و ليس كلّ العلم يستطيع صاحب العلم أن يفسّره لكلّ النّاس، لأنّ منهم القوىّ و الضعيف، و لأنّ منه ما يطاق حمله و منه ما لا يطيق حمله إلّا من يسهل اللَّه حمله و أعانه عليه من خاصّة أوليائه، و إنّما يكفيك أن تعلم أنّ اللَّه المحيى و المميت، و أنّه يتوفّى الأنفس على يدي من يشاء من خلقه من ملائكته و غيرهم، قال: فرّجت عنّى يا أمير المؤمنين امتع اللَّه المسلمين بك.الترجمة:از جمله خطب شريفه آن بزرگوار و سيد أبرار است كه ذكر فرمود در آن ملك الموت و قبض نمودن او روحها را.آيا ادراك كرده مى شود بحواس زماني كه داخل بشود منزلى، يا آيا مى بينى او را زمانى كه بميراند أحديرا بلكه چه نحو قبض ميكند روح بچه را در شكم مادر خودش، آيا داخل مى شود بر او از بعض أعضاء مادر او، يا آنكه روح بچه اجابت ميكند او را باذن پروردگار خود، يا آنكه ملك الموت ساكن است با آن بچه در آلات اندرون مادر، چگونه وصف ميكند معبود خود را كسى كه عاجز است از وصف مخلوقي كه مثل او است در امكان افتقار. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom