جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد

خطبه ۱۱۱ - بخش ۱ : فریبکاری دنیا

[منبع]
ذمّ الدنيا :
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي أُحَذِّرُكُمُ الدُّنْيَا فَإِنَّهَا حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ، حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ وَ تَحَبَّبَتْ بِالْعَاجِلَةِ وَ رَاقَتْ بِالْقَلِيلِ وَ تَحَلَّتْ بِالْآمَالِ وَ تَزَيَّنَتْ بِالْغُرُورِ، لَا تَدُومُ حَبْرَتُهَا وَ لَا تُؤْمَنُ فَجْعَتُهَا، غَرَّارَةٌ ضَرَّارَةٌ حَائِلَةٌ زَائِلَةٌ نَافِدَةٌ بَائِدَةٌ أَكَّالَةٌ غَوَّالَةٌ، لَا تَعْدُو إِذَا تَنَاهَتْ إِلَى أُمْنِيَّةِ أَهْلِ الرَّغْبَةِ فِيهَا وَ الرِّضَاءِ بِهَا أَنْ تَكُونَ كَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى سُبْحَانَهُ "كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ وَ كانَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مُقْتَدِراً".
الْحَبْرَة :
سرور، نعمت. 
حَائِلَةٌ :
متغير، تغيير كننده. 
نَافِدَةٌ :
فانى، نابود شونده. 
بَائِدَةٌ :
فانى، نابود شدنى، از بين رونده. 
غَوَّالَةٌ :
مهلك. 
الْهَشِيم :
گياه خشكيده خرد شده.  
راقَت :
تعجب آور و خيره كننده شده است 
تحَلّت :
خود را آراسته است 
حَبرَة :
نعمت و شادى 
فَجعَة :
درد و مصيبت 
حائلة :
تغيير يابنده 
نافِدة :
تمام شونده 
بائدة :
هلاك ‏شونده 
أكّالة :
بسيار خورنده 
غوّالة :
ترسناك و هلاك‏ كننده، از ماده غول: ديو 
لا تَعدُو :
تجاوز نمى ‏كند  
(1) پس از حمد بر خدا و درود بر پيغمبر اكرم، شما را از (دل بستن به) دنيا بر حذر مى ‏دارم، زيرا دنيا (به كام دنيا پرستان) شيرين و (در نظر آنان) سبز و خرّم است، بشهوتها و خواهشهاى بيهوده پيچيده شده است، و بوسيله متاعهاى زود از بين رونده (با خواهان) اظهار دوستى مى ‏نمايد، و به زيورهاى اندك (مردم را) به شگفت آورده شاد مى‏ نمايد، و براى آرزوها (ى بيجا كه اطمينان بآن نيست) و فريب (نادانان) خويش را آرايش نموده (مانند فاحشه‏اى كه خود را بيارايد تا سرمايه دين و دنياى خواهانش را بربايد) 
(2) شادى آن پايدار نيست، و از درد و اندوهش آسوده نمى‏ بايد گشت، بسيار فريبنده و زيان رساننده است، تغيير دهنده حالات است (توانگرى را به درويشى و آسايش را بسختى و زندگى را به مرگ و تندرستى را به بيمارى تبديل مى‏ نمايد، و يا مانع و جلوگير است از بدست آوردن سعادت هميشگى و بهشت جاودانى) فانى‏ و نابود و تباه مى‏ گردد، شكمخواره‏ اى است كه (همه را) هلاك مى‏ نمايد (شكم خاك از طعمه انسان هرگز سير نشود و طبع افلاك از تباه ساختن آدميان ملول نگردد) 
(3) زمانيكه آرزوى راغبين بدنيا كه بآن خوشنود هستند به نهايت رسيد دنيا از اينكه مى ‏باشد تجاوز نمى‏ كند همچنانكه خداوند تعالى (در قرآن كريم سوره 18 آیه 45) مى‏ فرمايد: «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ، نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ ...» يعنى مثل دنيا مانند گياه زمين است كه به آبى كه آنرا از آسمان فرستاديم، آميخته شد (از آن نشو و نماء نمود) پس بامداد (روز ديگرى) آن گياه خشك گرديد به قسمى كه بادها آنرا پراكنده مى سازند، و خداوند بر همه چيز (هر كار) قادر و توانا است (خوشنودى و آسايش دنيا به گياهى ماند سبز و خرّم كه به اندك زمانى خشك گشته هستى آن به باد فناء مى‏ رود).

خطبه ۱۱۱ - بخش ۲ : ناپایداری دنیا

[منبع]
لَمْ يَكُنِ امْرُؤٌ مِنْهَا فِي حَبْرَةٍ إِلَّا أَعْقَبَتْهُ بَعْدَهَا عَبْرَةً، وَ لَمْ يَلْقَ فِي [مِنْ‏] سَرَّائِهَا بَطْناً إِلَّا مَنَحَتْهُ مِنْ ضَرَّائِهَا ظَهْراً، وَ لَمْ تَطُلَّهُ فِيهَا دِيمَةُ رَخَاءٍ إِلَّا هَتَنَتْ عَلَيْهِ مُزْنَةُ بَلَاءٍ، وَ حَرِيٌّ إِذَا أَصْبَحَتْ لَهُ مُنْتَصِرَةً أَنْ تُمْسِيَ لَهُ مُتَنَكِّرَةً، وَ إِنْ جَانِبٌ مِنْهَا اعْذَوْذَبَ وَ احْلَوْلَى أَمَرَّ مِنْهَا جَانِبٌ فَأَوْبَى، لَا يَنَالُ امْرُؤٌ مِنْ غَضَارَتِهَا رَغَباً إِلَّا أَرْهَقَتْهُ مِنْ نَوَائِبِهَا تَعَباً، وَ لَا يُمْسِي مِنْهَا فِي جَنَاحِ أَمْنٍ إِلَّا أَصْبَحَ عَلَى قَوَادِمِ خَوْفٍ؛ غَرَّارَةٌ غُرُورٌ مَا فِيهَا، فَانِيَةٌ فَانٍ مَنْ عَلَيْهَا؛ لَا خَيْرَ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ أَزْوَادِهَا إِلَّا التَّقْوَى، مَنْ أَقَلَّ مِنْهَا اسْتَكْثَرَ مِمَّا يُؤْمِنُهُ وَ مَنِ اسْتَكْثَرَ مِنْهَا اسْتَكْثَرَ مِمَّا يُوبِقُهُ وَ زَالَ عَمَّا قَلِيلٍ عَنْهُ.
الْعَبْرَة :
اشك در چشم، اندوه و حزنى كه با گريه همراه نباشد. 
بَطْناً :
كنايه از اقبال و رو آوردن است. 
ظَهْراً :
كنايه از ادبار و پشت كردن است. 
لَمْ تَطُلُّه :
«الطّل»، باران خفيف و كم. 
الدِّيمَة :
باران ملايم و بدون رعد و برق. 
الرَّخَاء :
فراخى، رفاه، آسودگى. 
هَتَنَتْ :
فرو باريد. 
اوْبَى :
وبا شايع شد، «وبا» بيماريى است كه به «باد زرد» معروف است. 
الْغَضَارَة :
ناز و نعمت. 
الرَّغَب :
رغبت، مرغوب، (خواسته شده). 
ارْهَقَتْهُ التَّعَبَ :
او را در رنج و سختى انداخت. 
الْقَوَادِم :
جمع «قادمة»، شهپرهاى پرنده. 
يُوبِقُهُ :
او را هلاك ميكند. 
عَبرَة :
گريه كردن، اشك چشم 
مَنَحت :
بخشيد و داد 
طَلّ :
باران ضعيف 
دِيمَة :
باران ادامه دار 
هَتَنَت :
به تندى باريد 
مُزنَة :
ابر 
إعذَوذَب :
گوارا شد 
إحلَولى :
شيرين شد 
أوبَى :
با وبا و با مرض شد 
أرهَقَ :
لاحق نمود 
نَوائب :
جمع نائبة: بلا و گرفتارى 
أزواد :
توشه‏ ها جمع زاد 
(4) هيچ مردى از متاع دنيا مسرور و شادمان نبوده مگر آنكه در پى آن گريه گلوگير (يا غمّ و اندوه) باو رو آورده است، و از خوشيهايش بكسى رو نياورده مگر اينكه از بديهايش باو زيانى رسانده (هيچكس به دلخواه از دنيا شكمى سير نكرد و به آرزوى خود نرسيد مگر اينكه دنيا پشت كرده نعمت از او باز گرفت) و در دنيا او را باران فراخى و خوشبختى تر نساخت مگر اينكه ابر بلاء پى در پى بر او باريد، و (چون رفتار دنيا اينگونه است)
(5) شايسته است كه در اوّل بامداد يار و ياور انسان بوده او را همراهى نمايد و در شب تغيير يافته دشمنش گردد، و اگر طرفى از آن گوارا و شيرين باشد طرف ديگرش تلخ و پر وبا (بيمارى كشنده) است 
(6) هيچكس از خوشى آن بمراد نمى رسد مگر اينكه از مصائب و اندوههاى آن رنج و سختى را دريابد، و در بال امن و آسودگى شبى را بسر نبرد مگر اينكه بامداد بر روى جلو بالهاى خوف و ترس بگذراند، 
(7) بسيار فريبنده اى است كه هر چه در آن است مى فريبد، و فانى شدنى است كه هر كه در آن است نابود ميشود، خير و نيكوئى در هيچيك از توشه هاى آن نيست مگر در تقوى و پرهيز كارى، 
(8) هر كه اندكى از متاع دنيا را اخذ نمايد بدست آورده چيزى كه او را (از سختى حساب و بازرسى در قيامت) بسيار ايمن گرداند، و هر كه زياد گرد آورد دريافته چيزى كه (هنگام حساب) بسيار او را هلاك خواهد نمود، و (در دنيا هم) بزودى از او زائل مى گردد.

خطبه ۱۱۱ - بخش ۳ : اعتماد به دنیا

[منبع]
كَمْ مِنْ وَاثِقٍ بِهَا قَدْ فَجَعَتْهُ، وَ ذِي طُمَأْنِينَةٍ إِلَيْهَا قَدْ صَرَعَتْهُ، وَ ذِي أُبَّهَةٍ قَدْ جَعَلَتْهُ حَقِيراً، وَ ذِي نَخْوَةٍ قَدْ رَدَّتْهُ ذَلِيلًا؛ سُلْطَانُهَا دُوَّلٌ وَ عَيْشُهَا [رَنَقٌ‏] رَنِقٌ وَ عَذْبُهَا أُجَاجٌ وَ حُلْوُهَا صَبِرٌ وَ غِذَاؤُهَا سِمَامٌ وَ أَسْبَابُهَا رِمَامٌ؛ حَيُّهَا بِعَرَضِ مَوْتٍ وَ صَحِيحُهَا بِعَرَضِ سُقْمٍ، مُلْكُهَا مَسْلُوبٌ وَ عَزِيزُهَا مَغْلُوبٌ وَ مَوْفُورُهَا مَنْكُوبٌ وَ جَارُهَا مَحْرُوبٌ.
ابُّهَة :
عظمت. 
النَّخوَة :
افتخار. 
دُوَّل :
متحول، متغير. 
رَنِقٌ :
تيره، كدر. 
أجَاج :
بسيار شور. 
الصَّبِر :
شيره درخت تلخى است. 
سِمَام :
جمع «سم»، ماده ايست كشنده، زهر. 
رِمَام :
جمع «رمَّة»، قطعه‏ هاى طناب پوسيده. 
مَوفُورُهَا :
فراوانيش، مقصود نعمتهاى فراوان دنياست. 
مَنْكُوب :
نكبت زده، مصيبت ديده. 
مَحْرُوب :
غارت شده، جنگزده.  
دُوَّل :
جمع دولة: منقلب شونده و تغيير يابنده 
سِمام :
زهرها جمع سم‏
رِمام :
جمع رمة: پوسيده و كهنه شده 
مَوفور :
فراوان و ثروتمند 
مَنكوب :
مصيبت‏زده و بلاء ديده از نكبت 
مَحروب :
جنگ زده، كسى كه مالش از دست رفته است 
(9) چه بسيار است كسيكه بدنيا اعتماد و دلبستگى داشته و دنيا او را دردمند مى سازد، و چه بسيار است كسيكه بدنيا اطمينان داشته و دنيا او را بر خاك مى اندازد، و چه بسيار است كسيكه داراى مرتبه بزرگ بوده و دنيا او را كوچك و پست مى گرداند، و چه بسيار است كسيكه داراى افتخار و خود خواهى است دنيا او را ذليل و خوار مى نمايد، 
(10) سلطنت و رياست دنيا گردنده است (گاه اين را باشد و گاه آنرا) و خوشگذرانى آن تيره (با كدورت) است و آب پاكيزه آن (كه دنيا پرستان را گوارا است، نزد مردم دانا و بينا) شور و ناگوار است، و شيرينى آن مانند شيره درخت بسيار تلخ است، و طعام آن زهرهايى است كشنده و وسائل آن (چيزهائى كه بآن دلبستگى دارند) مانند ريسمانهاى پوسيده و تكه تكه شده است، 
(11) زنده آن بسمت مرگ و تندرست آن بسوى بيمارى رهسپار است، پادشاهى آن از دست رفته و ارجمند آن زير دست، و ثروتمند آن به نكبت رسيده، و همسايه آن (ساكن دنيا) مالش غارت گشته است. 

خطبه ۱۱۱ - بخش ۴ : عبرت از گذشتگان

[منبع]
أَلَسْتُمْ فِي مَسَاكِنِ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ أَطْوَلَ أَعْمَاراً وَ أَبْقَى آثَاراً وَ أَبْعَدَ آمَالًا وَ أَعَدَّ عَدِيداً وَ أَكْثَفَ جُنُوداً؟ تَعَبَّدُوا لِلدُّنْيَا أَيَّ تَعَبُّدٍ وَ آثَرُوهَا أَيَّ إِيْثَارٍ، ثُمَّ ظَعَنُوا عَنْهَا بِغَيْرِ زَادٍ مُبَلِّغٍ وَ لَا ظَهْرٍ قَاطِعٍ؛ فَهَلْ بَلَغَكُمْ أَنَّ الدُّنْيَا سَخَتْ لَهُمْ نَفْساً بِفِدْيَةٍ أَوْ أَعَانَتْهُمْ بِمَعُونَةٍ أَوْ أَحْسَنَتْ لَهُمْ‏ صُحْبَةً، بَلْ أَرْهَقَتْهُمْ بِالْقَوَادِحِ وَ أَوْهَقَتْهُمْ بِالْقَوَارِعِ وَ ضَعْضَعَتْهُمْ بِالنَّوَائِبِ وَ عَفَّرَتْهُمْ لِلْمَنَاخِرِ وَ وَطِئَتْهُمْ بِالْمَنَاسِمِ وَ أَعَانَتْ عَلَيْهِمْ رَيْبَ الْمَنُونِ؛ فَقَدْ رَأَيْتُمْ تَنَكُّرَهَا لِمَنْ دَانَ لَهَا وَ آثَرَهَا وَ أَخْلَدَ إِلَيْهَا حِينَ ظَعَنُوا عَنْهَا لِفِرَاقِ الْأَبَدِ، وَ هَلْ زَوَّدَتْهُمْ إِلَّا السَّغَبَ أَوْ أَحَلَّتْهُمْ إِلَّا الضَّنْكَ أَوْ نَوَّرَتْ لَهُمْ إِلَّا الظُّلْمَةَ أَوْ أَعْقَبَتْهُمْ إِلَّا النَّدَامَةَ؟ أَ فَهَذِهِ تُؤْثِرُونَ، أَمْ إِلَيْهَا تَطْمَئِنُّونَ أَمْ عَلَيْهَا تَحْرِصُونَ؟ فَبِئْسَتِ الدَّارُ لِمَنْ لَمْ يَتَّهِمْهَا وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا عَلَى وَجَلٍ مِنْهَا.
ظَهْرُ :
قَاطِع مركبى كه براى سوارى و طى مسافت استفاده ميشود. 
الْفِدْيَة :
فداء، فديه، تاوان. 
ارْهَقَتْهُمْ :
آنها را فرا گرفت. 
الْقَوَادِح :
جمع «قادح»، كرمهاى درخت، كرمهاى دندان. 
اوْهَقَتْهُمْ :
آنها را در بند كرد، «الوهق»: طنابى است كه در يك طرف آن گرهى مثل حلقه زده ‏اند و آن را به گردن چارپا مى‏ اندازند و سر ديگر را گذرانده بدست مى‏ گيرند. 
الْقَوَارِع :
محنتها، مصائب. 
ضَعْضَعَتْهُمْ :
آنها را ذليل ساخت.
عَفَرَتْهُمْ :
آنها را بخاك انداخت. 
الْمَنَاخِر :
جمع «منخر»، بينى‏ها. 
المَنَاسِم :
جمع «منسم»، قسمت جلو پاى شتر كه به منزله سم محسوب ميشود، كف پاى شتر. 
دَانَ لَهَا :
براى آن خضوع كرد. 
اخْلَدَ الَيْهَا :
بر آن تكيه كرد. 
السَّغَب :
گرسنگى. 
الضَنْك :
تنگى. 
فَوادح :
جمع فادحة: بلاى سنگين و كمرشكن 
قَوارع :
جمع قارعة: بلاى كوبنده 
أوهَق :
به كمند افكند و بست 
ضَعضَعَ :
ذليل و خاضع شد 
عَفَّرَ :
رو بخاك ماليد 
مَناخِر :
جمع منخر، طرف بالاى بينى 
مَناسِم :
جمع منسم: نوك سم حيوانات 
دَانَ :
تسليم و مطيع شد 
أخلَدَ :
تكيه و اعتماد كرد 
(12) آيا در جاهاى آنانكه پيش از شما بودند نيستيد و حال آنكه عمرهاى ايشان درازتر و آثارشان پاينده تر و آرزوهاشان بيشتر و جمعيّتشان آماده تر و لشگرهاشان انبوه تر بود، 
(13) دنيا را بهر طورى كه بود پرستيده برگزيدند، پس از آن كوچ كردند (مردند) بدون توشه اى كه همراه برداشته يا مركبى كه راه را به پيمايد، 
(14) آيا بشما خبر رسيده كه دنيا (هنگام مردن پيشينيان) خود را (يا كسى را) بآنها فديه داده باشد (تا نمى رند) يا آنان را همراهى كرده، و يا از روى نيكوئى در باره ايشان كمكى نموده (نه)
(15) بلكه پايه زندگيشان را بسختيها و مصائب دردناك سست گردانيده و جنبانيده و رخسار و پيشانيهاشان را بخاك ماليده و زير دست و پاى ستوران آنان را لگد كوب كرده، و يارى كردنش اين بوده كه پيش آمدهاى سخت روزگار را بر سر ايشان وارد ساخته است
(16) پس ديديد تغيير و بى آشنائى (دشمنى) دنيا را به كسانى كه بآن نزديك شده و آنرا برگزيده و بآن اعتماد نمودند تا اينكه از آن براى هميشه جدا گشته كوچ كردند (ديگر باز گشتى براى آنان نيست) 
(17) و آيا جز گرسنگى توشه اى و جز تنگى (گور) جائى و جز تاريكى (قبر) نورى بايشان داد، يا در پى آنان جز پشيمانى سختيهاشان را تدارك نمود 
(18) آيا چنين دنيا (ى بيوفائى) را اختيار مى كنيد، يا بآن دل مى بنديد، يا براى بدست آوردنش حرص زده كوشش داريد 
(19) بد سرائى است براى كسيكه بآن بد گمان نبوده و هنگام اقامت در آن از خطرش خوف و ترس نداشته است.

خطبه ۱۱۱ - بخش ۵ : عالم مردگان

[منبع]
فَاعْلَمُوا وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ بِأَنَّكُمْ تَارِكُوهَا وَ ظَاعِنُونَ عَنْهَا، وَ اتَّعِظُوا فِيهَا بِالَّذِينَ قَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً، حُمِلُوا إِلَى قُبُورِهِمْ فَلَا يُدْعَوْنَ رُكْبَاناً، وَ أُنْزِلُوا الْأَجْدَاثَ فَلَا يُدْعَوْنَ ضِيفَاناً، وَ جُعِلَ لَهُمْ مِنَ الصَّفِيحِ أَجْنَانٌ وَ مِنَ التُّرَابِ أَكْفَانٌ وَ مِنَ الرُّفَاتِ جِيرَانٌ، فَهُمْ جِيرَةٌ لَا يُجِيبُونَ دَاعِياً وَ لَا يَمْنَعُونَ ضَيْماً وَ لَا يُبَالُونَ مَنْدَبَةً، إِنْ جِيدُوا لَمْ يَفْرَحُوا وَ إِنْ قُحِطُوا لَمْ يَقْنَطُوا، جَمِيعٌ وَ هُمْ آحَادٌ وَ جِيرَةٌ وَ هُمْ أَبْعَادٌ، مُتَدَانُونَ لَا يَتَزَاوَرُونَ وَ قَرِيبُونَ لَا يَتَقَارَبُونَ، حُلَمَاءُ قَدْ ذَهَبَتْ أَضْغَانُهُمْ وَ جُهَلَاءُ قَدْ مَاتَتْ أَحْقَادُهُمْ، لَا يُخْشَى فَجْعُهُمْ وَ لَا يُرْجَى دَفْعُهُمْ، اسْتَبْدَلُوا بِظَهْرِ الْأَرْضِ بَطْناً وَ بِالسَّعَةِ ضِيقاً وَ بِالْأَهْلِ غُرْبَةً وَ بِالنُّورِ ظُلْمَةً، فَجَاءُوهَا كَمَا فَارَقُوهَا حُفَاةً عُرَاةً، قَدْ ظَعَنُوا عَنْهَا بِأَعْمَالِهِمْ إِلَى الْحَيَاةِ الدَّائِمَةِ وَ الدَّارِ الْبَاقِيَةِ، كَمَا قَالَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى:
«كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِين‏».
لَا يُدْعَوْنَ رُكْبَانا :
آنها را سواره نمى‏ خوانند، زيرا سوار كسى است كه داراى اختيار و صاحب تصرف در مركوب خود باشد. 
الَاجْدَاث :
قبرها. 
الصَّفِيح :
روى هر چيز عريضى را مى‏ گويند و در اينجا مقصود روى زمين است. 
الَاجْنَان :
جمع «جَنن»، قبرها. 
الرُّفَات :
استخوانهاى شكسته و خرد شده. 
جِيدُوا :
بر آنها باران باريد. 
لَا يُخْشَى فَجْعُهُمْ :
از زيان آنها ترسى نيست.  
أجداث :
قبرها، جدث: قبر 
صَفيح :
رويه هر چيز عريض و روى زمين 
أجنان :
جمع جنن: پوشش و قبر 
رُفات :
استخوانهاى پوسيده و خرد شده 
مَندَبَة :
مجلس مصيبت و عزا 
جِيدوا :
باران ببينند، بايشان باران ببارد 
حُفاة :
پا برهنه‏ ها
عُراة :
عريانها، جمع عارى  
(20) پس بدانيد با اينكه خودتان هم مى دانيد (بالأخره) دنيا را ترك گفته از آن كوچ خواهيد نمود، و پند بگيريد در آن از كسانى كه مى گفتند: كيست كه در قوّت و توانائى از ما برتر باشد (همه مردند، و) بر مركب چوبين سوار نموده بسوى گورشان بردند، پس آنان را سوار نمى خوانند (زيرا راكب كسى است كه اختيار مركوب را در دست داشته باشد) و در گورهاشان نهادند و آنها را ميهمان نمى خوانند (زيرا ميهمان كسيرا گويند كه بپاى خود بجائى برود از او پذيرايى نمايند) 
(21) و براى ايشان از كف زمين قبرها و از خاك كفنها و از استخوانهاى پوسيده و شكسته همسايه ها تعيين گرديد،
(22) آنان همسايگانى هستند كه هر كه آنها را بخواند جواب نمى دهند، و ظلم و ستمى را (از خود) جلوگيرى نمى نمايند، و از نوحه سرائى ملتفت نيستند، 
(23) اگر باران بر ايشان باريد شاد نشدند، و اگر تنگدستى بآنها رو آورد نوميد نگشتند (از غمّ و اندوه و سختى جهان آسوده و به خويشتن مبتلى و گرفتارند) گرد همند و تنها هستند، و همسايه اند و از هم دورند (چون از حال هم خبر ندارند)
(24) با هم نزديكند و به ديدار يكديگر نمى روند، و خويشانند و اظهار خويشى نمى نمايند، بردبار مى باشند كه كينه در دل ندارند، و نادانند (چيزى درك نكرده نمى فهمند) و كينه هاشان از بين رفته، 
(25) از درد و اندوه آنها كسى باك ندارد، و اميدى بكمك و همراهيشان نيست، روى زمين را به زير آن و فراخى (جهان) را به تنگى (قبر) و بودن با اهل و ياران خويش را به غربت و تنهائى، و روشنى را به تاريكى تبديل نمودند،
(26) و بدرون خاك آمدند (برگشتند) همانطورى كه برهنه و عريان از آن جدا شده (بوجود آمده) بودند، با اعمال و كردارشان از دنيا بسوى زندگانى هميشگى و سراى ابدى كوچ كردند (و در آنجا دو باره زنده ميشوند و ديگر نمى ميرند، خواه نيكوكار خواه بد كار) چنانكه خداوند سبحان (در قرآن كريم سوره 21 آیه 104) مى فرمايد: «كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ، وَعْداً عَلَيْنا، إِنَّا كُنَّا فاعِلِينَ» يعنى همچنانكه در آغاز خلق را ايجاد نموديم آنها را باز گردانيم، و اين وعده ما حتمىّ است كه انجام خواهيم داد.
حامد کاشانی

پیشنهاد میشود برای آشنایی با کتاب شریف نهج البلاغه ، در ابتدا این ۵ قسمت از برنامه سمت خدا با حضور حجة الاسلام کاشانی را مشاهده فرمایید :
جلسه اول | جلسه دوم | جلسه سوم | جلسه چهارم | جلسه پنجم

محمد علی انصاری

همچنین برای مشاهده ی شرح تصویری تمامی خطبه های نهج البلاغه توسط استاد انصاری ، اینجا را کلیک نمایید

در حال بارگذاری ...
لطفا صبر نمایید
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com | شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom