متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۱۰۷ : تشویق مبارزان
[منبع]و من كلام له (علیه السلام) في بعض أيام صفين :
وَ قَدْ رَأَيْتُ جَوْلَتَكُمْ وَ انْحِيَازَكُمْ عَنْ صُفُوفِكُمْ تَحُوزُكُمُ الْجُفَاةُ الطَّغَامُ وَ أَعْرَابُ أَهْلِ الشَّامِ، وَ أَنْتُمْ لَهَامِيمُ الْعَرَبِ وَ يَآفِيخُ الشَّرَفِ وَ الْأَنْفُ الْمُقَدَّمُ وَ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ؛ وَ لَقَدْ شَفَى وَحَاوِحَ صَدْرِي أَنْ رَأَيْتُكُمْ بِأَخَرَةٍ تَحُوزُونَهُمْ كَمَا حَازُوكُمْ وَ تُزِيلُونَهُمْ عَنْ مَوَاقِفِهِمْ كَمَا أَزَالُوكُمْ حَسّاً بِالنِّصَالِ وَ شَجْراً بِالرِّمَاحِ، تَرْكَبُ أُوْلَاهُمْ أُخْرَاهُمْ كَالْإِبِلِ الْهِيمِ الْمَطْرُودَةِ تُرْمَى عَنْ حِيَاضِهَا وَ تُذَادُ عَنْ مَوَارِدِهَا.
- الطَغَام :
- فرومايگان، پست، اوباش.
- لَهَامِيم :
- جمع «لهميم»، اسبان خوب و پيشتاز، مردان خوب و پيشگام.
- الْيَآفِيخ :
- جمع «يافوخ»، سران، در اصل به قسمتى از روى سر كه در كودكى نرم است، گفته مى شود.
- الْوَحَاوِح :
- جمع «وحوحة»، ناله هاى درد آلود و در اينجا مقصود آتش خشم است.
- الَاخرَة :
- بالاخره، نهايتا، سرانجام.
- الْحَسّ :
- كشتن.
- شَجْراً بِالرِّمَاحِ :
- زدن با نيزه ها.
- الْهِيم :
- شتر تشنه.
- تُذَادُ :
- باز داشته ميشود.
- إنحِياز :
- منضم شدن، تمايل نمودن
- جُفاة :
- مردم خشك و تندخو، جمع جافى
- طَغام :
- مردم پست و رذل
- لَهامِيم :
- اسبان و مردمان خوب و پيشرو، جمع لهميم
- يَآفِيخ :
- جمع يافوخ: گيجگاه، قسمتى از روى و سر كه ميان گوش و پيشانى واقع است
- وَحاوِح :
- جمع وحوحة: صدائى كه از سينه مريض مى آيد (خيش خيش سينه)
- أخَرَة :
- پايان كار
- حَسّ :
- ريشه كن كردن
- نِضال :
- تيراندازى
- شَجْر :
- جراحت زدن با نيزه
- هِيم :
- شتر تشنه
- مَطرودة :
- رانده شده
- تُذاد :
- منع و برگردانده مى شود
(1) (در كارزار) گريختن و پشت كردن شما را از صفّهاتان ديدم، اهل شام كه جفاء كارانى بد خو و پست و عربهاى باديه نشين هستند شما را گريزاندند، در حالتى كه شما از برازندگان و جوانمردان عرب هستيد، و چون تقدّم بينى (نسبت به اعضاى بدن) شريف و مقدّم و مانند كوهان شتر بلند مرتبه و بزرگتر از آنها مى باشيد (پس در اين صورت شكست و فرار سزاوار شما نبود)
(2) دردهاى سينه من شفاء يافت (غمّ و اندوهم زائل گشت) آنگاه كه ديدم در آخر كار آنها را ميرانديد، چنانكه شما را رانده بودند، و از سنگرهاشان دور مى نموديد، چنانكه شما را دور كرده بودند، و بوسيله شمشيرها آنها را كشته مستأصل و بيچاره مى كرديد، و نيزه ها بر ايشان مى زديد
(3) (تا اينكه بر اثر فرار) اوّلشان به آخرشان سوار مى شدند (روى هم مى افتادند) مانند شترهاى تشنه رانده شده كه از حوضها و آبگاههاشان منع كرده دور نمايند.