خطبه ۱۰۲

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

بخش ۱ : حسابرسی اعمال در قیامت [منبع]

و من خطبة له (علیه السلام) تجري هذا المجرى و فيها ذكر يوم القيامة و أحوال الناس المقبلة:
يوم القيامة :

وَ ذَلِكَ يَوْمٌ يَجْمَعُ اللَّهُ فِيهِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ لِنِقَاشِ الْحِسَابِ وَ جَزَاءِ الْأَعْمَالِ خُضُوعاً قِيَاماً، قَدْ أَلْجَمَهُمُ الْعَرَقُ وَ رَجَفَتْ بِهِمُ الْأَرْضُ، فَأَحْسَنُهُمْ حَالًا مَنْ وَجَدَ لِقَدَمَيْهِ مَوْضِعاً وَ لِنَفْسِهِ مُتَّسَعاً.

نِقَاش الْحِسَابِ : حسابرسى دقيق و كامل.
الْجَمَهُمُ الْعَرَقُ : عرق مانند لجام دهانشان را فرا گرفت.
رَجَفَتْ بِهِمُ الَارْضُ : لرزش زمين آنها را لرزاند و تكان داد. 
نِقاش : دقت كردن در حساب و كامل رسيدگى نمودن
رَجَفَت : لرزش و حركت نمود 
(از سخنان امام است كه چونان خطبه اى جداگانه است و پس از جنگ جمل در سال ۳۶ هجرى در شهر بصره ايراد شد). ۱. وصف روز قيامت: قيامت روزى است كه خداوند همه انسان هاى گذشته و آينده را براى رسيدگى دقيق حساب و رسيدن به پاداش اعمال، گرد آورد، همه فروتنانه به پاخيزند، عرق از سر و رويشان و كنار دهانشان جارى است، و زمين زير پايشان لرزان است، نيكو حال ترين آنان كسى است كه جاى گذاشتن دو پايش را پيدا كند يا جايى براى آسوده ماندن بيابد.(۱) __________________________ (۱). نفى نظريّه: فتاليزم‏ Fatalism (جبر عملى).
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه در اين باب وارد شده (مانند خطبه قبل از پيش آمدهاى سخت خبر مى دهد، و ابتداء به سختيهاى روز رستاخيز اشاره مى فرمايد):
(1) قيامت روزى است كه خداوند در آن روز براى رسيدن حساب و جزاى اعمال همه خلائق از گذشتگان و آيندگان را گرد مى آورد، در حالتى كه ايستاده خاضع و فروتن، هستند، و (از بسيارى جمعيّت و شدّت گرمى) عرق مانند لجام اطراف دهانشان را فرا گرفته و زلزله زمين ايشان را مى لرزاند،
(2) پس نيكوترين آنها و خوشحالترين كسى است كه (بسبب كردار پسنديده در دنيا) براى ثابت نگهداشتن قدمش مكانى تهيئه نموده و براى آسايش خود محلّ فراخى بدست آورده باشد (تا از سختيهاى آنجا و از اضطراب و نگرانى آنروز برهد).
 
روز رستاخيز، روزى است كه خداوند در آن روز، پيشينيان را و آنان را كه پس از آنها آمده اند، گرد مى آورد، تا به حسابشان برسد و پاداش اعمالشان را بدهد. مردم در آن روز خاضعانه بر پاى ايستاده اند و عرق از چهره هايشان به دهانهايشان روان است. لرزش زمين مى لرزاندشان. نيكو حال ترين آنها، كسى است كه براى خود جاى پايى بيابد و براى آسايش خود مكانى فراخ.
 
آن روز روزى است که خداوند، اوّلين و آخرين را براى حساب رسى دقيق و دادن جزاى اعمال جمع مى کند، در حالى که همه با خضوع (و وحشت) به پا خاسته اند! اين در حالى است که عرق (از سر و رويشان فرو مى ريزد، به گونه اى که) بر دهانشان لجام زده، و لرزش زمين، تمام اندامشان را به حرکت در مى آورند و بهترين حال براى کسانى که در عرصه محشر حاضرند حال کسى است که جاى پايى پيدا کند و يا محلّى براى خود به دست آورد!
 
و آن روزى است كه خدا پيشينيان و پسينيان را در آن فراهم آرد، براى رسيدگى به حساب كار، و پرداخت پاداش كردار. آنان فروتنانه برپايند، عرق تا گوشه دهنهاشان روان، و زمين زير پايشان لرزان، نيكو حالترين آنان كسى است كه جاى نهادن دو پايى بيابد، يا براى راحت خود فراخ جايى.
 
از خطبه هاى آن حضرت است در زمينه سختى ها:
قيامت روزى است كه خداوند همه اولين و آخرين را گرد مى آورد براى بررسى حساب، و پاداش اعمال، همه در حال قيام و خاكسارى هستند، عرق تا دهانشان را احاطه كرده، و زلزله زمين آنان را مى لرزاند. نيكو حال ترين انسان در آن روز كسى است كه براى ايستادن جاى پايى پيدا كند، و براى خود محل وسيعى بيابد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 4، ص: 396-391 و من خطبة له عليه السلام تجري هذا المجرى و فيها ذكر يوم القيامة و احوال النّاس المقبلة.اين خطبه نيز همانند خطبه سابق، به حوادث آينده اشاره دارد و در ابتدا به حوادث سخت روز قيامت نيز اشاره اى مى كند. خطبه در يك نگاه:اين خطبه از دو بخش تشكيل يافته: بخش اوّل كه قسمت كوتاهى است، اشاره به حوادث سخت روز رستاخيز دارد، كه خداوند اوّلين و آخرين را براى رسيدگى به حساب دقيق و دادن پاداش و كيفر اعمالشان جمع مى كند.در بخش دوم اشاره به فتنه هاى وحشتناكى دارد كه همچون پاره هاى شب تاريك روى مى آورند و مردم را در فشار شديد قرار مى دهند و سرانجام گروهى از مجاهدان راستين، در برابر آنها به پا مى خيزند. امام عليه السلام در اين بخش مخصوصاً روى شهر بصره انگشت مى گذارد و به فتنه هايى كه دامن اين شهر را مى گيرد، اشاره مى كند. وحشت عظيم محشر!همان گونه که در بالا اشاره شد، امام(عليه السلام) در بخش اوّل اين خطبه، جهت آماده سازى دل ها، اشاره به وضع مردم در روز قيامت مى کند و در عباراتى کوتاه و تکان دهنده، ويژگى هاى وحشت انگيز آن روز را شرح مى دهد. مى فرمايد: «آن روز روزى است که خداوند اوّلين و آخرين را براى رسيدگى به حساب دقيق و دادن جزاى اعمال، جمع مى کند; در حالى که همه، با خضوع (و وحشت) به پا خاسته اند!». (وَ ذلِکَ يَوْمٌ يَجْمَعُ اللهُ فِيهِ الأَوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ لِنِقَاشِ الْحِسَابِ، وَ جَزَاءِ الأَعْمَالِ، خُضُوعاً، قِياماً).تعبير به «اوّلين» و «آخرين» اشاره به اين حقيقت است که قيامت و حساب اعمال، براى همه انسان ها در يک روز و يک زمان خواهد بود; همان گونه که قرآن مجيد مى فرمايد: «وَ کُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْداً; و همگى روز رستاخيز، تک و تنها نزد او حاضر مى شوند.»(1) و در جاى ديگر مى فرمايد: «قُلْ إِنَّ الأَوَّلِينَ وَ الآخِرينَ * لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِيقَاتِ يَوْم مَعْلُوم; بگو اوّلين و آخرين همگى در روز معيّنى گردآورى مى شوند».(2)تعبير به «نِقَاش» که به معناى دقّت در محاسبه است، نشان مى دهد در آن روز کمترين و کوچک ترين اعمال مورد حساب قرار مى گيرد و به آن پاداش يا کيفر داده مى شود.تعبير به «خضوع» و «قيام» اشاره به اين است که مردم در روز قيامت همچون کسانى هستند که در دادگاهها، در برابر قضات عدل، حاضر مى شوند و در حالى که ايستاده اند آثار وحشت در آنها نمايان است.در آيات قرآن نيز به اين معانى اشاره شده; در يک جا مى فرمايد: «خُشَّعاً أَبْصَارُهُمْ...; در حالى که چشمانشان از شدت وحشت به زير افتاده...»(3) و در جايى ديگر مى فرمايد: «يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمينَ; روزى که مردم در پيشگاه پروردگار جهانيان مى ايستند».(4)سپس مى افزايد: آنها در حالى در دادگاه عدل الهى حاضر مى شوند که «عرق (از سرو رويشان فرو مى ريزد به گونه اى که) بر دهانشان لجام زده، و لرزش زمين تمام اندامشان را مى لرزاند». (قَدْ أَلْجَمَهُمُ الْعَرَقُ، وَ رَجَفَتْ(5) بِهِمُ الأَرْضُ).آيا اين عرق ريزان شديد، به خاطر گرمى فضاى محشر است، يا از شدّت شرمندگى و خجالت، و يا هر دو؟! و نيز لرزش زمين آيا به خاطر اعمال آنهاست، يا طبيعت دادگاه عدل الهى اين چنين است، تا همه به فکر خويش باشند و به آنچه انجام داده اند بى کم و کاست اعتراف کنند؟! هر چه باشد محيط رعب آور عجيبى است.در آيات و روايات اسلامى نيز اشارات زيادى به عوامل و اسباب وحشت زاى روز محشر شده است. (خداوند همه ما را حفظ کند و در آن روز، مشمول الطاف کريمانه اش قرار دهد!).بعضى از شارحان نهج البلاغه در اينجا - مانند بسيارى ديگر از موارد - اصرار دارند که الفاظ بالا را کنايه از امور باطنى و روحانى بدانند; در حالى که هيچ نيازى به اين گونه تأويلها که شاهد و قرينه اى ندارد، نيست و اگر ما باب اين گونه تأويلات را در آيات و روايات بگشاييم، باب «تفسير به رأى» گشوده مى شود و هر کس آنچه را تمايل به آن دارد، از آيات و روايات مى فهمد و به شيوه بعضى از روشنفکرنمايان «قرائت هاى جديد در آيات و روايات» شروع مى شود، در اين صورت مسلّم است که اصالت همه متون مذهبى مخدوش مى گردد و چيزى براى استدلال بر مسايل عقيدتى و عملى باقى نمى ماند.امام(عليه السلام) در پايان اين بخش، به يکى ديگر از مشکلات عظيم صحنه قيامت اشاره کرده، مى فرمايد: «بهترين حال براى کسانى که در عرصه محشر حاضرند، حال کسى است که جاى پايى پيدا کند، يا محلّى براى خود به دست آورد». (فَأَحْسَنُهُمْ حَالا مَنْ وَجَدَ لِقَدَمَيْهِ مَوْضِعاً، وَ لِنَفْسِهِ مُتَّسَعاً).اين تعبير اشاره به يکى از مشکلات عظيم صحنه محشر است که بر اثر کثرت جمعيّت و ضيق مکان حاصل مى شود و از تعبيرات روايات بر مى آيد که هول محشر و وحشت حساب رسى اعمال، مسأله عامّى است که همه حاضران در محشر را فرا مى گيرد; چرا که حتّى نيکوکاران از حساب رسى دقيق پروردگار، بيم ناکند! هول محشر عوامل فراوانى دارد که يکى از آنها همان ضيق مکان است که در جمله بالا آمده است.(6)****پی نوشت:1. سوره مريم، آيه 95.2. سوره واقعه، آيات 49 - 50.3. سوره قمر، آيه 7.4. سوره مطففّين، آيه 6.5. «رَجف» از مادّه «رجف» (بر وزن ربط) به معناى اضطراب و لرزه شديد است و از آنجا که اخبار فتنه انگيز، مايه اضطراب جامعه مى شود، به آن «اراجيف» مى گويند.6. سند خطبه: اين خطبه در منابعى كه قبل از «سيّد رضى» نگاشته شده، به دست نيامده؛ ولى در هر حال، به نظر مى رسد كه جزئى از خطبه 128- كه به خواست خدا به زودى به شرح آن خواهيم پرداخت- مى باشد؛ ولى در كتاب هايى كه بعد از «سيّد رضى» نوشته شده، ديده مى شود. 
شرح علامه جعفریروز قيامت، روز اجتماع همه انسانها براي بررسي حساب است:مقداري از مباحث مربوط به معاد در مجلد چهارم از صفحه 298 تا 304 و مجلد پنجم از صفحه 8 تا 11 و مجلد نهم از صفحه 280 تا 291 و مجلد دهم از صفحه 137 تا 149 و مجلد سيزدهم از صفحه 46 تا 51 و از صفحه 85 تا 87 و از صفحه 91 تا 93 و از صفحه 122 تا 126 و از صفحه 225 تا 230 مطرح شده است. در اين مورد بحثي درباره حساب مطرح ميكنيم: بارها اين مساله را متذكر شده‌ايم كه تكيه به اين توهم بي‌اساس: چون نمي‌بينم پس نيست!! براي نفي همه علوم كافي است، زيرا هيچ كس تا حال نتوانسته است روابط قانوني ميان اشياء در عالم طبيعت را ببيند، با اينوصف هيچ موضوع و رويدادي در عالم طبيعت وجود ندارد كه بدون رابطه قانوني با ديگر اشياء در جريان باشد. و همين عموميت رابطه ميان اشياء است كه انسانها با درك آن، قوانين و اصول علمي را تنظيم مينمايد. و نيز هيچ احدي تاكنون، پديده‌ها و فعاليتهاي رواني و مغزي را نديده است، مانند ميليونها محفوظات، اعداد، تعقل، انديشه، تصورات، تصديقات، تداعي معاني‌ها، تجسيم‌ها و تجريدها با انواع گوناگوني كه دارند، لذائد و آلام با انواع بسيار مختلفي كه دارند، ولي همه آنها حقيقت دارند و هر كس ترديدي در وجود آنها داشته باشد. حق اظهار نظر و سخن گفتن درباره انسان را ندارد.بنابراين، اگر كسي واقعيت معاد و حساب در آنروز را به اين دليل كه آنها را نمي‌بيند، منكر شود، بهتر است كه نخست همه قوانين علمي را منكر شود، زيرا چنانكه گفتيم: قوانين علمي عبارتند از قضايائي كلي كه از جريان روابط ميان اشياء در عالم طبيعت، استفاده ميشوند و جاي ترديد نيست كه بهيچ وجه روابط قابل مشاهده و لمس نيستند. و نيز چنين شخصي بايد همه علوم رواني و مغزي را منتفي بداند، زيرا موضوعات مسائل و قوانين آنها قابل مشاهده نميباشند. رباعي زير به شيخ‌الرئيس حسين بن عبدالله بن سينا نسبت داده شده است:هر هيئت و هر نقش كه شد محو كنون          در مخزن روزگار ماند مخزونروزي كه به پايان برسد وضع فلك          از مخزن غيبش آورد حق بيرونيكي ديگر گفته است:يا سبو يا خم مي‌ يا قدح باده كنند          يك كف خاك در اين ميكده ضايع نشودعمل محاسبه در روز قيامت، هم از راه ضبط كتابي (لوحي) انجام خواهد گرفت و هم راه منعكس ساختن عيني همه كارها و سخنان و حركاتي كه از انسان صادر شده است، و هر دو راه در آيات قرآني بيان شده است: «و وضع الكتاب فتري المجرمين مشفقين مما فيه و يقولون يا ويلتنا ما لهذا الكتاب لا يغادر صغيره و لا كبيره الا احصاها و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا يظلم ربك احدا». (و كتاب بر نهاده شد. گنهكاران را مي‌بيني كه از وضعي كه در آن قرار گرفته‌اند، در وحشتند و ميگويند: اي واي بر ما، چيست براي اين كتاب كه نه (حادثه) كوچكي را رها كرده و نه حادثه بزرگي را مگر اينكه آنها را بر شمرده است و حاضر يافتند آنچه را كه كرده‌اند و پروردگار به هيچ احدي ظلم نميكند.) «فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره. و من يعمل مثقال ذره شرا يره» (هر كس كه به وزن ذره‌اي خير انجام بدهد آنرا خواهد ديد. و كسيكه به وزن ذره‌اي شر انجام بدهد آنرا خواهد ديد.) «و ان ليس للانسان الا ما سعي. و ان سعيه سوف يري» (و قطعا نيست براي انسان جز آنچه كه كوشيده است و قطعا بزودي كوشش او ديده خواهد شد.) اين آيات هر دو نوع ارائه اعمال انسان را بيان ميدارد.اينكه بعضي از متفكران در گذشته گمان ميكردند اعراض و حركتها قابل نقل و بقاء نيستند و همينكه از بين رفتند، بلكه حتي متفكراني بزرگ مانند جلال‌الدين مولوي و عده‌اي از متكلمين دورانهاي گذشته نيز نقل و بقاء اعراض را در اشكال ديگر پذيرفته‌اند، از آنجمله مولوي است كه با احاطه به آن آراء ميگويد: با اينكه زراعت از مقوله كار و دارو از مقوله كيف است، ولي در صورت جواهر بوجود خود ادامه ميدهند:از زراعت خاكها شد سنبله          داروي مو كرد مو را سلسلهآن نكاح زن عرض بد شد فنا           جوهر فرزند حاصل شد ز ماجفت كردن اسب و اشتر را عرض           جوهر كره بزائيدن غرضهست آن بستان نشاندن هم عرض           گشت جوهر ميوه‌اش اينك غرضهم عرض دان كيميا بردن بكار           جوهري زان كيمياگر شد ببارصيقلي كردن عرض باشد شها            زين عرض جوهر همي يابد صفاپس مگو كه من عملها كرده‌ام              دخل آن اعراض را بنما مرماين صفت كردن عرض باشد خمش            سايه‌ي بز را پي قربان مكش …اين عرضها نقل شد لون دگر           حشر هر فاني بود كون دگرنقل هر چيزي بود هم لايقش           لايق گله بودهم سايقشروز محشر هر عرض را صورتيست          صورت هر يك عرض را نوبتيستبنابراين، براي بحث از (محال بودن اعاده معدوم) موضوعي نميماند، زيرا چيزي كه بوجود آمد اگر چه از ديدگاه دقيق حتي يك لحظه در يك حال نيست و دائما در تغيير و دگرگوني است، ولي در شكل يا هويت ديگري كه مناسب آن است، در پشت پرده طبيعت بوجود خود ادامه ميدهد. اساسي‌ترين دليل ضرورت بقاي اعمال و حركات انساني و نتائج آنها براي حساب در روز قيامت، ابديت نفس با كيفيتي است كه در اين دنيا بوسيله اعمال و حركات براي خود اندوخته است نفس با كيفيتي است كه در اين دنيا بوسيله اعمال و حركات براي خود اندوخته است. نفس انساني بجهت تجردي كه دارد، همه اعمال و حركاتش را در خود دارد. يك نفس قاتل در حقيقت عمل قتل را در خود دارد و آن عمل نتيجه خود را در روز قيامت بشكل كيفيتي خاص در نفس بوجود مي‌آورد- اي برادر تو همان انديشه‌اي ما بقي خود استخوان و ريشه‌اي گر بود انديشه‌ات گل گلشني ور بود خاري تو هيمه گلخني در روايتي آمده است: و لو ان رجلا احب حجرا لحشره الله معه. (و اگر مردي سنگي را دوست بدارد، خدا او را با همان سنگ محشور ميدارد.)در جمله مورد تفسير كه در توصيف روز قيامت است، اجتماع همه انسانها تذكر داده شده است. قرآن مجيد اين اجتماع را در چند مورد تصريح نموده است، از آنجمله: «ذلك يوم مجموع له الناس». (روز قيامت روزيست كه مردم در آن رو خدايا براي حساب) جمع ميشوند.) «قل ان الاولين و الاخرين لمجموعون الي ميقات يوم معلوم». (بگو به آنان: قطعا همه مردم از اول‌ها تا آخرهاي آنان به جايگاه روزي معلوم جمع خواهند گشت.) و ميفرمايد: «خضوعا، قياما». معناي خضوعا در جمله اميرالمومنين عليه‌السلام در اين آيه «خسعا ابصارهم» و فعل قيام هم در آيه زير: «يوم يقوم الناس لرب العالمين». (روزي كه مردم براي اداي حساب براي پروردگار عالميان مي‌ايستند.) آمده است.منتفي شدن هر گونه نيك و بد نتيجه طبيعي فراموش كردن يا انكار روز قيامت:اين مطلب كه:روزگار و چرخ و انجم سر بسر بازيستي           گر نه اين روز دراز دهر را فرداستيحقيقتي است كه به هيچ وجه قابل انكار و ترديد نيست، باضافه اينكه اينجانب مطلب مزبور را از عده‌اي قابل توجه از بزرگترين از متفكران شرق و غرب ديده‌ام بديهي‌ترين مطلب مي‌بينيم كه فقط كافي است كه يك انسان از مقداري حقائق قانوني هستي آگاه بوده باشد، تا آنرا بفهمد و بپذيرد. از اينجهت است كه اينجانب نيازي براي تفصيل دادن در استدلال براي اثبات اين مطلب نمي‌بينيم. معهذا براي يادآوري مختصر، نتيجه فراموش كردن يا انكار روز قيامت را متذكر ميشويم كه عبارتست از منتفي شدن هر گونه نيك و بد. بعنوان نمونه: انساني كه فرضا صدها ميليون، بلكه همه اولاد آدم را در راه لذائذ و منافع و خودكامگي‌هاي خود بخاك و خون بكشد با كسيكه فرضا صدها ميليون، بلكه انسانها را از نظر معاش يا امور روحي و معنوي احياء كرده باشد هيچ فرقي ندارد، بلكه بايد گفت: بر فرض نبودن معاد و حساب در آنروز، شخص دوم بدبخت و خيالتي و ناتوان و احمق بوده است كه شهوات و منافع و خودكامگي‌ها و خودپرستي‌هاي خود را كنار گذاشته و به ديگران پرداخته است!! در صورتيكه شخص اول كه به انگيزگي لذت و منفت و خودكامگي‌ها نسل بشر را از روي زمين برداشته است، خوشبخت و انديشمند و خردمند و نيرومند ميباشد!!روي همين مساله كه امروز كشورهاي نيرومند بجاي آنكه انواع نيروهاي خود را در راه سعادت مادي و معنوي مردم جوامع خودشان و مردم ديگر جوامع انساني كه در آتش فقر و جهل شعله مي‌كشند، بكار بيندازند، براي كشتار يكديگر و ديگر انسانهائي كه در اين دنيا با عرق جبين از سنگلاخ طبيعت مواد معيشت خود را استخراج و مصرف مينمايند و با خداي خود ارتباط برقرار ميكنند، قيام نموده‌اند. اينست نتيجه كاملا طبيعي انكار و فراموشي روز حساب. شگفت آورتر از جريان فوق اينست كه ماكياولي منشان خودپرست چنان در دفاع از نيكي‌ها و ارزشهاي عالي انساني و پيروي از وجدان و ضرورت دوري از زشتي‌ها و ضد ارزش‌ها و وجدان كشيها رجز خواني مينمايد كه انسانهاي ساده‌لوح را ميفريبند و از اين راه صحنه را براي قرباني كردن همه واقعيات بعنوان وسائل در برابر اهدافي كه جز برخورداري هر چه بيشتر از خودكامگي‌ها ميسازند!! بگذار انسانها را بگريانند تا نوبت گريستن آنان فرا رسد. و رجفت بهم الارض (و زمين زير پاي آنان خواهد لرزيد.) وضع كيهان در روز قيامت دگرگون مي‌شود. مباحث علمي امروزي بطور اجمال دگرگوني اساسي را كه در كيهان بزرگ اتفاق خواهد افتاد پيش‌بيني ميكند، اگرچه كيفيت آنرا بطور كامل بيان نمي‌نمايد.اين حادثه (دگرگوني وضع كيهان) در آيات قرآني فراوان آمده است از آنجمله:1- اذا وقعت الواقعه. ليس لوقعتها كاذبه. خافضه رافعه. اذا رجت الارض رجا. و بست الجبال بسا. فكانت هباء منبثا. (هنگاميكه آن حادثه (قيامت) بوقوع پيوست. وقوع چنان روزي دروغ نيست. روزي است كه پست كننده و بلند كننده است. هنگاميكه زمين حركت شديد كرده و كوهها شكستند. و مانند غباري پراكنده گشتند.) در معناي اينكه روز قيامت پست كننده و بلند كننده است، اختلاف نظر وجود دارد. ابن عباس ميگويد: پست كننده مردمي است و بلند كننده مردمي است و بلند كننده مردمي ديگر و حسن وجبائي گفته‌اند روز قيامت سرنگون كننده مردمي است به آتش و بلند كننده مردمي است به بهشت. طبرسي ميگويد: جامع هر دو نظريه پست شدن مردمي است در روز قيامت كه در دنيا بزرگ مينمودند و بالعكس.2- و حملت الارض و الجبال فدكتا دكه واحده. فيومئذ وقعت الواقعه. و انشقت السماء فهي يومئذ واهيه. (و زمين و كوهها از جاي خود برداشته شده و در يكبار شكسته شدند. در چنين روزي است كه واقعه (قيامت) واقع شد. و آسمان از هم شكافت. آسمان در چنين روزي بسيار سست ميشود.)3- يوم ترجف الارض و الجبال و كانت الجبال كثيبا مهيلا. (قيامت روزي است كه زمين و كوهها حركتي سخت مضطربانه ميكنند و كوهها بصورت ريگي به جريان در مي‌آيند.)4- يوم نطوي السماء كطي السجل للكتب. (روزي كه آسمان را مانند طومار مي‌پيچانيم.)5- السماء منفطر به كان وعده مفعولا. (آسمان (در روز قيامت) از هول و رعب آنروز از هم ميشكافد، وعده خداوند تحقق يافته است.)6- يسل ايان يوم القيامه. فاذا برق البصر. و خسف القمر. و جمع الشمس و القمر. يقول الانسان يومئذ اين المفر. (انسان ميپرسد: روز قيامت كي است؟ (روز قيامت) موقعي است كه چشم خيره گشت. و ماه خسوف كرد. و آفتاب و ماه در گرفته شدن و تاريك گشتن يكي شدند. انسان در اين روز ميگويد: كجاست گريزگاه؟)7- انما توعدون لواقع. فاذا النجوم طمست. و اذا السماء فرجت و اذا الجبال نسفت. (جز اين نيست: آنچه كه بشما وعده شده است، قطعا بوقوع خواهد پيوست. موقعي كه روشنائي ستارگان از بين رفت. و آسمان از هم شكافت. و كوهها از جاي خود كنده شدند.)8- و فتحت السماء فكانت ابوابا. و سيرت الجبال فكانت سرابا. (و آسمان باز شد و داراي درهائي گشت. و كوهها از جاي خود زائل شده و مانند سراب (نمايش كوه) گشتند.)9- يوم ترجف الراجفه. تتبعها الرادفه. (روزي كه بوسيله دميدن در صور صيحه‌ي عظيم همه مردم را ميميراند و نفحه دوم (كه مردم را زنده ميكند) دميده شد.)10- اذا الشمس كورت. و اذا النجوم انكدرت. و اذا الجبال سيرت. و اذا العشار عطلت و اذا الوحوش حشرت. و اذا البحار سجرت. (هنگاميكه آفتاب نورش رفت و تاريك شد. و هنگاميكه ستارگان تيره گشتند. و هنگاميكه كوهها براي گرديدن بحركت درآمدند. و هنگاميكه شتران حامله (كه ده ماه از حمل آنان گذشته است) رها و متروك شدند. و هنگاميكه حيوانات وحشي محشور شدند. و هنگاميكه درياها (شيرين و شور آنها) بهم مخلوط گشتند (و يا جوشيدند).)11- و اذا السماء كشطت. (و هنگاميكه آسمان از جايش بر آمد.)12- اذا السماء انفطرت. و اذا الكواكب انتثرت. (هنگاميكه آسمان از هم شكافت و ستارگان از هم پاشيدند.)13- اذا السماء انشقت. و اذنت لربها و حقت. و اذا الارض مدت. و القت ما فيها و تخلت. و اذنت لربها و حقت. (هنگاميكه آسمان از هم شكافت. و از خدايش شنيد و اطاعت نمود و امر شايسته خود را انجام داد. و هنگاميكه زمين هموار شد و آنچه را كه در درونش بود انداخت و چيزي در آن باقي نماند. و از خدايش شنيد و اطاعت نمود و امر شايسته خود را انجام داد.14- كلا اذا دكت الارض دكا دكا. (نه هرگز، هنگاميكه زمين شكست و چيزي روي آن باقي نماند.)15- اذا زلزلت الارض زلزالها. و اخرجت الارض اثقالها. (هنگاميكه زمين زلزه خود را انجام داد. و زمين آنچه را از مردگان كه در درونش بود بيرون آورد.)16- القارعه. ماالقارعه. و ماادراك ما القارعه. يوم يكون الناس كالفراش المبثوث. و تكون الجبال كالعهن المنفوش. (روز كوبنده (قيامت) چگونه كوبنده‌اي. و تو حقيقت آن كوبنده را نميداني. روزي است كه مردم مانند پروانه‌هاي منتشره ميشوند. و كوهها مانند پنبه حلاجي شده ميگردند.) با نظر به آيات قرآني كه ذكر كرديم، حوادث زير در مقدمه روز قيامت و همانروز وقوع خواهند پيوست.يك- تحرك و زلزله شديد زمين كه در چند آيه مباركه تصريح به آن شده است.دو- كوهها پوچ، مانند پنبه حلاجي شده و سپس متلاشي ميشوند، بطوريكه زمين هموار ميگردد.سه- شكافتن آسمان و سست شدن و بهم پيچيده شدن آن.چهار- از بين رفتن روشنائي خورشيد و ماه.پنج- تاريك شدن ستارگان و پراكنده شدن آنها.شش- باز شدن آسمان و بوجود آمدن درها در آن، براي نزول و صعود ملائكه.هفت- دو صيحه بسيار عظيم كه در يكي همه مردم قالب تهي كنند و در دومي زنده شوند.هشت- وحشت شديد و اضطراب انسانها تا آنجا كه دست از عزيزترين حيوانات (عشار) خود بردارند و از برادر و پدر و مادر و فرزندانشان بگريزند و زنهاي حامله خود را وضع كنند و مردم از شدت اضطراب و تحير حالت شبيه بهمستي پيدا كنند.نه- بيرون انداختن زمين هر چه كه در درون خود دارد از مردگان و غير از آنها.ده- جوشيدن آب درياها و شعله‌ها و شعله‌ور شدن آنها با هم در آميختن انواع آبهاي شور و شيرين آنها. اين دگرگونيهاي شديد چنان نيست كه در يك موقع معين واقع شوند، بلكه چنانكه اشاره كرديم بعضي از آنها پيش از بعض ديگر اتفاق ميافتد.****«فاحسنهم حالا من وجد لقدميه موضعا و لنفسه متسعا» (در آن روز حال كسيكه محلي براي گذاشتن پاهايش و گشايشي براي نفسش پيدا كند بهتر از حال ديگران خواهد بود.) قيامت روزي است بسيار سخت. آيات روز قيامت را بسيار سخت توصيف مينمايد. آيا اين سختي بجهت بر هم خوردن اوضاع كيهاني است؟ آيا بجهت وارد ساختن فشار بر ابعاد و نيروهاي مادي انسانها است كه براي مشاهده واقعيت خود و بيان آن آماده مي‌شوند؟ البته، هم با نظر به حكم عقل و هم با توجه به بعضي از دلائل نقليه، اشخاص بجهت اختلاف در سعادت و شقاوتي كه در زندگي دنيوي براي خود اندوخته و وارد قيامت ميشوند، در ارتباط با سختي‌هاي روز قيامت را بيان ميدارد، بدينقرار است:1- يا ايهاالناس اتقوا ان ربكم زلزله الساعه شي‌ء عظيم. يوم ترونها تدهل كل مرضعه عما ارضعت و تضع كل ذات حملها و تري الناس سكاري و ما هم بسكاري و لكن عذاب الله شديد. (اي مردم، تقوي بورزيد براي پروردگارتان، قطعا زلزله روز قيامت شيئي است عظيم. روزي كه آن زلزله را خواهي ديد هر شير دهنده‌اي از شيرخوارش غفلت مينمايد و هر زن حامله‌اي وضع حمل ميكند (و در آن روز) مردم را مست خواهي ديد در صورتيكه آنان مست نيستند، بلكه عذاب خداوندي شديد است.)2- فاذا جائت الطامه الكبري. (پس هنگاميكه بزرگترين حادثه كه عذاب بر همه حوادث است قيامت) فرا رسيد.)3- فاذا جائت الصاخه. يوم يفر المرء من اخيه. و امه و ابيه. و صاحبته و بنيه. لكل امري‌ء منهم يومئذ شان يغينه. (هنگاميكه صحيحه روز قيامت برخاست. روزيست كه مرد از برادر و مادر و پدر و همسر فرزندانش فرار ميكند. براي هر مردي در چنين روزي كاريست كه او را از پرداختن بهر چيز ديگر بي‌نياز ميكند.)از جمله آياتي كه تفاوت اشخاص را در ارتباط با سختيهاي روز قيامت بيان مي‌كند، آيات زير است:1- وجوه يومئذ ناضره. الي ربها ناظره. و وجوه يومئذ باسره. تظن ان يفعل فاقره. (صورتهائي در چنان روزي شكوفا و مبتهج، منتظر لطف پروردگارشان هستند و صورتهائي در آنروز در هم پيچيده و عبوس. اطمينان دارند كه حادثه كوبنده‌اي را در هم خواهد كوبيد.)2- وجوه يومئذ خاشعه. عامله ناصبه. تصلي نارا حاميه … وجوه يومئذ ناعمه. لسعيها راضيه. في جنه عاليه. (صورتهائي در آن روز ذليلند. درآن غضب الهي عمل كننده و نصب شده، انداخته ميشوند به آتش شعله‌ور … صورتهائي در چنان روز در لذت نعمتهاي الهي فرو رفته. از كوشش خود در دنيا راضي و سكونت آنان در بهشت اعلي است.)3- فاما من اوتي كتابه بيمينه. فسوف يحاسب حسابا يسيرا. و ينقلب الي اهله مسرورا. و اما من اوتي كتابه وراء ظهره. فسوف يدعوا ثبورا. و يصلي سعيرا. (و اما كسيكه نامه اعمال بدست راستش داده شود، بزودي اعمال او محاسبه آساني ميشود. و شادمان به اهلش برميگردد. و اما كسيكه نامه او از پشتش داده ميشود، بزودي واي بر خود سر ميدهد (كه هلاك شده است) و به آتش انداخته ميشود.)4- وجوه يومئذ مسفره. ضاحكه مستبشره. و وجوه يومئذ عليها غبره. ترهقها قتره. اولئك هم الكفره الفجره. (صورتهائي در چنان روز، نوراني و درخشان، خندان و بشارت بهشت به آنها داده شده است. و صورتهائي كه در چنان روز خاك اندوه بر آنها نشسته. كه سياهي و تيرگي بر آن احاطه كرده است. آنان كفار و فجارند.) معناي اينكه: «و لنفسه متسعا» روز قيامت كسي كه گشايشي براي نفس خود پيدا كند، از كساني است كه حالش بهتر از ديگران است، براي همگان قابل درك است، زيرا از سختيهائي كه از آيات شريفه در توصيف روز قيامت درك ميشود، ميتوان شدت ناگواري و مشقت در آنروز را فهميد. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )مراد از روز، روز رستاخيز است، و معناى نقاش در حساب، با دقّت تمام به حساب رسيدگى كردن است، خواننده با مطالعه صفحات پيش، از چگونگى اين روز آگاه است، و اين آيه شريفه نيز بيان كيفيّت اين روز است كه فرموده است: «يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ» و قيد خضوعا اشاره است به قول خداوند متعال «خُشَّعاً أَبْصارُهُمْ» و قياما به «يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ» و اين دو كنايه است از اين كه در اين روز، مردم در نهايت زبونى و ناتوانى به سر مى برند، و يقين دارند كه هيچ قدرتى جز قدرت خداوند وجود ندارد، و ألجمهم العرق به معناى اين است كه عرق محلّ لجام يا دهان آنها را فرا گرفته و كنايه از آن است كه توان آنها به نهايت رسيده است، زيرا خستگى و رنج موجب فرو ريختن عرق زياد است.فرموده است: «و رجفت بهم الأرض...»:خداوند متعال در اين باره فرموده است: «يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ» و «إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا» برخى گفته اند مراد از زمين لرزنده، سر زمين دلهاست كه بر اثر غلبه ترس و بيم از خداوند و هول و هراس روز رستاخيز به تپش و لرزش در مى آيند، امّا دسته ديگر گفته اند: معناى ياد شده انصراف سخن از ظاهر كلام الهى است بدون اين كه ضرورتى باشد و جايز نيست، زيرا آنچه را مخبر صادق در باره جزئيّات احوال روز رستاخيز از جانب او خبر داده، همه از امور ممكن مى باشد، و قدرت خداوند نيز وافى و كافى براى تحقّق آنهاست.فرموده است: «فأحسنهم حالا من وجد لقدميه موضعا و لنفسه متّسعا»:گفته شده كه منظور، كسى است كه در ساحت معرفت و بندگى پروردگار، براى پاى عقل خود جايى، و در مقام قدس و فراخناى رحمت او براى خويشتن جايگاهى وسيع يافته است، و پيداست كه حال اينها در روز رستاخيز از همه نيكوتر و بهتر است، و مى توان اين كلام را طبق ظواهر مدارك شرعى بر ظاهرش حمل كرد. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 7، ص: 174 و من خطبة له عليه السّلام يجرى هذا المجرى و هى المأة و الواحدة من المختار فى باب الخطب:و ذلك يوم يجمع اللّه فيه الأوّلين و الآخرين لنقاش الحساب، و جزاء الأعمال، خضوعا قياما، قد ألجمهم العرق، و رجفت بهم الأرض فأحسنهم حالا من وجد لقدميه موضعا، و لنفسه متّسعا.اللغة:(ناقشته) مناقشة استقصيته في الحساب.الاعراب:خضوعا قياما منصوبان على الحال من مفعول يجمع.المعنى:اعلم أنّ هذه الخطبة الشريفة تجرى مجرى الاخبار عن الملاحم أيضا كالخطبة السّالفة حيث إنها مشتملة على فصلين، و الفصل الثاني منها من هذا القبيل، و أمّا الفصل الأوّل فمتضمّن لبيان بعض أهوال يوم القيامة و شدايدها، و قد مضى الكلام فيها مفصّلا في الفصل الثّالث من فصول الخطبة الثانية و الثمانين و شرحه. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 7، ص: 175 و قال عليه السّلام هنا (و ذلك يوم يجمع اللّه فيه الأوّلين و الآخرين) كما قال تعالى في سورة هود: «ذلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ». و في سورة الواقعة: «قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ إِلى مِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ»  و انما جمعهم (لنقاش الحساب و جزاء الأعمال) أى ليناقش في حسابهم و يستقصى فيه و يجزى كلّ جزاء عمله، إن خيرا فخيرا و إن شرّا فشرّا.«فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ». (خضوعا قياما) أى خاضعين خاشعين من هول المعاد، قائمين لربّ العباد (قد ألجمهم العرق) أى بلغ محلّ لجامهم من كثرة التزاحم و الاجتماع و شدّة الحرارة قال الطبرسى فى تفسير قوله تعالى: «يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ» .المعنى يوم يقوم النّاس من قبورهم لأمر ربّ العالمين و لجزائه أو حسابه، و جاء في الحديث انّهم يقومون في رشحهم إلى انصاف آذانهم، و في حديث آخر يقومون حتّى يبلغ الرشح إلى أطراف آذانهم.و في الحديث عن سليم بن عامر عن المقداد بن الأسود قال: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول إذا كان يوم القيامة ادنيت الشمس من العباد حتى تكون الشّمس بقدر ميل أو ميلين، قال سليم فلا أدرى أ مسافة الأرض أو الميل الذي تكحل به العين ثمّ قال منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 7، ص: 176 صهرتهم الشّمس فيكونون في العرق بقدر أعمالهم، فمنهم من يأخذه إلى عقبه، و منهم من يلجمه إلجاما، قال: فرأيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يشير بيده إلى فيه قال يلجمه إلجاما. (و رجفت بهم الأرض) لعلّه اشارة إلى الرّجفة في النفخة الثّانية على ما اشير إليها فى قوله سبحانه: «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها، وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها، وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها، يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها». (فأحسنهم حالا) فى هذا اليوم (من وجد لقدميه موضعا و لنفسه متّسعا) و هو اشارة إلى شدّة الضيق على النّاس فيه هذا و الفصل الثاني الذى التقطه السيّد (ره).الترجمة:و از جمله خطب شريفه آن سرور عالميان و امام متقيانست كه جارى شده در موضع اخبار از ملاحم مثل خطبه سابقه مى فرمايد:و آن يعنى روز قيامت روزيست كه جمع ميكند خداوند عالم اوّلين و آخرين را از براى استقصاء و دقّت نمودن در حساب، و جزا دادن بر عملها در حالتى كه همه خضوع كننده باشند و ايستاده بجهة أمر پروردگار، بتحقيق كه رسيده باشد عرق بدهان ايشان از كثرت حرارت و شدّة ازدحام خلقان، و بلرزد برايشان عرصه زمين پس نيكوترين ايشان از حيثيت حال كسيست كه بيابد بجهة قدمهاى خود مكانى و بجهة نفس خود محلّ وسعت و فضائى.  
بخش ۲ : هشدار از فتنه های سخت [منبع]

فِتَنٌ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ، لَا تَقُومُ لَهَا قَائِمَةٌ وَ لَا تُرَدُّ لَهَا رَايَةٌ، تَأْتِيكُمْ مَزْمُومَةً مَرْحُولَةً، يَحْفِزُهَا قَائِدُهَا وَ يَجْهَدُهَا رَاكِبُهَا، أَهْلُهَا قَوْمٌ شَدِيدٌ كَلَبُهُمْ قَلِيلٌ سَلَبُهُمْ، يُجَاهِدُهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَوْمٌ أَذِلَّةٌ عِنْدَ الْمُتَكَبِّرِينَ، فِي الْأَرْضِ مَجْهُولُونَ وَ فِي السَّمَاءِ مَعْرُوفُونَ.
فَوَيْلٌ لَكِ يَا بَصْرَةُ عِنْدَ ذَلِكِ مِنْ جَيْشٍ مِنْ نِقَمِ اللَّهِ، لَا رَهَجَ لَهُ وَ لَا حَسَّ، وَ سَيُبْتَلَى أَهْلُكِ بِالْمَوْتِ الْأَحْمَرِ وَ الْجُوعِ الْأَغْبَرِ.

قِطَعُ اللّيْلِ : جمع «قطع»، تاريكى هاى شب.
مَزْمُومَةً مَرْحُولَةً : با تمام آلات و ادوات، يعنى مانند شترى كه بر آن زمام و جهاز نهاده اند و مهياى سوار شدن است.
يَحْفِزُهَا : تحريكش ميكند، سوقش مى دهد.
يَجْهَدُهَا : بيش از طاقتش بر او تحميل ميكند.
الْكَلَبْ : شر و اذيت.
السَّلَب : ربوده شده، آنچه كه قاتل در جنگ از مقتول بر مى دارد، مانند لباس و غيره.
الرَّهَج : غبار.
الْحَسّ : داد و فرياد، صداهاى مختلط، هياهو.
الْجُوعُ الَاغْبَرِ : گرسنگى شديد، كنايه از خشكسالى و قحطى شديد است. 
مَزمومَة : از كلمه زمام : افسار شده
مَرحولة : بار شده، از كلمه رحل بمعنى بار و كجاوه
يَحفِز : بسرعت مى كشاند و حركت مى دهد
نِقَم : جمع نقمة : خشم و غصب
رَهَجَ : گرد و غبار
حَسَّ : صداى آهسته 
۲. خبر از آينده خونين بصره و رزم مجاهدانى پيروز:
فتنه هايى چون تاريكى شب كه نيرويى نمى تواند برابر آن بايستد، و كسى نتواند پرچمهاى آن را پايين كشد، به سوى شما مى آيد چونان شترى كه مهار شده و جهاز بر پشت آن نهاده و ساربان آن را كشانده و به سرعت مى راند. فتنه جويان كسانى هستند كه ضربات آنها شديد و غارتگرى آنان اندك است.
مردمى با آنان جهاد مى كنند كه در چشم متكبّران خوار و در روى زمين گمنام و در آسمان ها معروفند. در اين هنگام، واى بر تو اى بصره از سپاهى كه نشانه خشم و انتقام الهى است، بى گرد و غبار و صدايى به تو حمله خواهند كرد(۱) و چه زود ساكنانت به مرگ سرخ و گرسنگى غبار آلود دچار مى گردند.(۲)
_____________________________________________
(۱). مى‏ توان فرازهاى آخر را به غوّاصان رزمنده ايران در عمليّات كربلاى پنج تفسير كرد كه زير آب، بى گرد و غبار و صدايى به بصره حمله مى ‏كردند. 
(۲). اغبر، غبار آلود كه چهره ‏ها از شدّت گرسنگى بى رنگ و گرد آلود مى‏ نمايند.
 
قسمت دوم از اين خطبه است (راجع بفتنه و فساد و خونريزيها و سختيها كه بعد از آن بزرگوار واقع شد):
(3) (بعد از من) فتنه ها ظاهر شود مانند ساعات شب تاريك (كه راه رستگارى و رهائى از آن پيدا نيست، و) براى جلوگيرى از آنها كسى قيام نخواهد نمود (كسيرا توانائى خاموش كردن آتش آن فتنه ها و جنگ با فتنه جويان نمى باشد) و هيچ بيرقى (سپاهى) آنها را ردّ نمى كند (از بين نبرده نمى تواند فتنه جويان را مغلوب سازد)
(4) آن فتنه ها مانند شترى كه مهار شده و جهاز و پالان گذاشته و جلو دارش آنرا كشيده سوار بر آن مى دواندش، بشما رو آورد (خلاصه براى بد بخت و بيچاره كردن شما آماده ميشود) فتنه جويان گروهى باشند كه اذيّت و آزارشان بيشتر است تا غارت نمودنشان (بيشتر منظورشان از ايجاد فتنه نابود كردن اشخاص است، نه بدست آوردن غنيمت، و بالأخره)
(5) گروهى كه گردنكشان آنان را ذليل و خوار مى پندارند و در روى زمين قدر و منزلتشان معلوم نيست و در آسمان مشهورند (مردمان خدا پرست از جان گذشته مقرّب درگاه الهىّ كه خود پرستان بچشم حقارت و كوچكى بآنان مى نگرند) براى رضاء و خوشنودى خدا با آن فتنه جويان جهاد مى نمايند،
(6) پس هنگام پيدايش آن فتنه ها واى بر تو اى بصره از سپاهى كه بر اثر غضب و خشم خداوند پديد آيد، و ايشان را گرد و غبار و صدايى نباشد (ناگهان پيدا شوند) و (بر اثر ورود آنان) زود باشد كه ساكنين تو مبتلى شوند به مرگ سرخ (كشته شدن) و گرسنگى غبار آلوده (قحطى كه رخسار گرسنه تيره و تاريك گردد).
 
فتنه هايى است چون ظلمت شب. كس را ياراى آن نيست كه در برابرشان برپاى خيزد. هيچيك از درفشهايش واپس نخواهد نشست. فتنه ها همانند اشترى مهار كرده و پالان بر پشت نهاده، كه آنكه مهارش را مى كشد به شتابش وادارد و آنكه بر آن سوار شده تا حد توان مى دواندش، به سوى شما مى آيند. آن فتنه جويان قومى هستند كه سخت دلى و آزارشان بيش و رخت و جامه شان اندك است.
گروهى با آنان در راه خدا جهاد مى كنند كه در چشم خودخواهان مشتى فرومايه اند. در روى زمين هيچ جا كسى آنان را نمى شناسد ولى در آسمان نزد همه شناخته اند. اى بصره، در آن زمان واى بر تو، از لشكرى كه نشانى است از انتقام خداوندى. چنان آيند كه نه غبارى برانگيزند و نه آوازى برآورند. ساكنانت به مرگ سرخ گرفتار آيند و گرسنگيشان به خاك هلاك افكند.
 
(در آينده) فتنه هايى خواهد بود، همچون پاره هاى شب تاريک که هيچ کس نمى تواند در برابر آن بايستد، و هيچ پرچمى از پرچمهاى آن به عقب رانده نمى شود (و شکست دامان آنها را نمى گيرد;) همچون شترى مهار شده، و جهاز نهاده - که زمام دارش آن را مى کشد، و سوارش به سرعت آن را مى راند - به سوى شما مى آيد; اين فتنه گران، جمعيّتى هستند که ضربه آنها بسيار شديد ولى تلفات خود آنها بسيار کم است.
(سرانجام) گروهى (در برابر آنها به پا مى خيرند و) در راه خدا با آنها نبرد مى کنند (و فتنه گران را در هم مى شکنند). آنها جمعيّتى هستند که نزد متکبّران و گردنکشان خوارند. در زمين گم نامند، و در آسمان معروفند.
در آن هنگام، واى بر تو اى بصره! از لشکرى که به عنوان کيفر الهى بدون گردوغبار و بى سرو صدا به تو حمله ور مى شوند و به زودى ساکنانت به مرگ سرخ، و گرسنگى شديدى که رنگ چهره آنها را دگرگون مى سازد، مبتلا خواهند شد.
 
فتنه هايى چون تاريكى شب، نه نيرويى تواند با آن بستيزد، و نه شكست خورد و بگريزد. -چون شتر- مهار كرده، و پالان نهاده، روى به شما آرد، و كشنده آن وى را به شتافتن وا دارد، و سوارش آن را براند تا آنجا كه توان دارد. فتنه جويان گروهى هستند شرور، با آزار سخت، خونريز، و اندك رخت.
مردمى با آنان جهاد كنند كه در ديده متكبّران خوارند، و در روى زمين گمنام و بى مقدار، و در آسمان شناخته و پديدار. اين هنگام واى بر تو، اى بصره از سپاهى كه بلاست، و نمونه اى از كيفر خداست. نه گردى انگيزد، و نه بانگى دارد، و زودا كه مردم تو را مرگا مرگ و يا طاعون و گرسنگى از پاى در آرد.
 
فتنه هايى است مانند پاره هاى شب تاريك، كه در برابرش كسى به پا نخيزد، و پرچمى از آن برگردانده نشود. اين فتنه ها همچون شتر مهار زده اى به سوى شما مى آيند كه جهاز بر پشتش گذاشته شده، و ساربانش آن را مى كشد و سوارش آن را شتابان مى راند. اهل آن فتنه آزارشان بر مردم شديد، و تاراجشان اندك است.
گروهى با آنان در راه خدا مى جنگند كه نزد گردنكشان خوار و پست مى نمايند، و در زمين غير معروف، و در آسمان معروفند. در آن زمان واى بر تو اى بصره از لشگرى از عذاب خدا كه بدون گرد و غبار و منهاى سر و صدا به طرف تو حمله ور مى شوند. و به زودى اهل توبه مرگ سرخ و گرسنگى شديد دچار مى شوند.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 4، ص: 402-399 به هوش باشيد، فتنه ها در پيش است!در اين بخش از خطبه، باز امام(عليه السلام) به پيشگويى دقيق ديگرى پيرامون يکى ديگر از فتنه هايى که در انتظار مردم عراق است و کانون آن به خصوص بصره مى باشد، اشاره مى کند، شايد مردم با شنيدن آن، آمادگى دفاع بيشترى پيدا کنند و ضايعات و تلفاتشان در اين فتنه کم شود و نيز از کيفر الهى که گاه به صورت فتنه ها ظاهر مى شود، بترسند و راه راست را در پيش گيرند. مى فرمايد: «فتنه هايى است همچون پاره هاى شبِ تاريک، که هيچ کس نمى تواند در برابر آن بايستد و هيچ پرچمى از پرچم هاى آن به عقب رانده نمى شود (و شکست، دامن آنها را نمى گيرد)» (فِتَنٌ کَقِطَعِ(1) الْلَّيْلِ الْمُظْلِمِ، لاَ تَقُومَ لَهَا قَائِمَةٌ، وَ لاَ تُرَدُّ لَهَا رَايَةٌ).اشاره به اينکه، گردانندگان اين فتنه بسيار قوى و زورمندند و حساب شده وارد ميدان مى شوند و فضاى جامعه را تيره و تار مى سازند.در تکميل اين معنا مى افزايد: «اين فتنه ها به سوى شما مى آيد، همچون شترى مهار شده و جهاز بر پشت نهاده که زمام دارش آن را مى کشاند و سوارش به سرعت آن را مى راند». (تَأْتِيکُمْ مَزْمُومَةً(2) مَرْحُولَةً(3): يَحْفِزُهَا(4) قَائِدُهَا، وَ يَجْهَدُهَا رَاکِبُهَا).امام(عليه السلام) براى نشان دادن آمادگى فتنه گران از هر نظر، فتنه آنان را به شترى تشبيه مى کند که افسار بر دهان و جهاز بر پشت دارد و کاملا تسليم کسى است که سوار بر آن است و به تعبير ديگر: همه چيز، براى پيشرفت فتنه گرى هاى آنها آماده است.تا آن حد که «اين فتنه گران، جمعيّتى هستند که ضربه آنها بسيار شديد و تلفات آنان کم است». (أَهْلُهَا قَوْمٌ شَدِيدٌ کَلَبُهُمْ(5)، قَلِيلٌ سَلَبُهُمْ(6)).اين از ويژگى هاى کسانى است که حساب شده و با تدارکى کامل وارد ميدان مى شوند، که در ادامه سخن با توجّه به تواريخ موجود، اين گروه را خواهيم شناخت و خواهيم ديد اوصافى که در بالا آمده، بر آنها به خوبى تطبيق مى کند.سپس امام(عليه السلام) به نکته مهمّى اشاره مى فرمايد که اين فتنه، زياد دوام پيدا نمى کند، بلکه خداوند فتنه گران را به دست جمعى از اولياى مجاهدش درهم مى پيچد، مى فرمايد: «گروهى (در برابر آنها به پا مى خيزند و) در راه خدا با آنها نبرد مى کنند (و فتنه گران را درهم مى شکنند;) آنها جمعيّتى هستند که نزد متکبّران و گردن کشان خوارند، در زمين گمنامند، و در آسمانها معروف!». (يُجَاهِدُهُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ قَوْمٌ أَذِلَّةٌ عِنْدَ الْمُتَکَبِّرِينَ، فِي الأَرْضِ مَجْهُولُونَ، وَ فِي السَّماءِ مَعْرُوفُونَ).اشاره به اينکه گروهى از اولياء الله که مقام والايى در پيشگاه خدا دارند و در زمينه جهاد فى سبيل الله، قوىّ و پيشتازند، آتش اين فتنه را خاموش مى کنند. آنها کسانى هستند که به خاطر عدم تظاهر و يا رياکارى و بى اعتنايى به دنيا، نزد گردنکشان، مقام و منزلتى ندارند و در ميان مردم، گمنامند; امّا فرشتگان آسمان - که از باطن اين جهان باخبرند - آنها را به خوبى مى شناسند!در اينکه آن قوم فتنه گر که امام(عليه السلام) از ظهور و فجايع آن ها خبر مى دهد، کيستند و مجاهدانى که در برابر آنها برخاستند و بعد از مدّتى فتنه را خاموش کردند چه کسانى بودند؟ در ميان مفسّران نهج البلاغه گفتگوى زيادى است.جمعى آن قوم فتنه گر را طرفداران مردى به نام «صاحب الزنج» مى دانند که نام اصلى اش «علىّ بن محمّد» بود و خود را منتسب به خاندان پيامبر مى کرد (هر چند انتساب او کاملا مشکوک است) و گروهى از بردگان سياه پوست را دور خود جمع کرد و به همين دليل، لقب، «صاحب الزنج» به او دادند (صاحب بردگان سياه پوست). وى در نيمه قرن سوم به پا خاست و در اطراف بصره، آشوب و فتنه عظيمى بر پا نمود و بعد از 12 سال، حکومت بر آن منطقه، به دست جمعى از مجاهدان کشته شد.بعضى ديگر آن را اشاره به فتنه «مغول» مى دانند که نه تنها سرزمين عراق، بلکه بخش هاى عظيم جهان اسلام را زير پوشش خود قرار دادند و بعد از مدّت طولانى، فتنه آنها به وسيله جنگجويان اسلام خاموش شد.گروهى آن را به حوادث «آخر الزّمان» تفسير کرده اند که فتنه گرانى به پا مى خيزند، نه تنها سرزمين عراق، که مناطق وسيعى را زير ضربات شديدترين فتنه ها قرار مى دهند و سرانجام به دست سپاهيان مهدى(عليه السلام) که از مجاهدين فى سبيل الله اند، از ميان مى روند.با توجّه به اينکه بسيارى از مفسّران نهج البلاغه اين خطبه را بخشى از خطبه 128 مى دانند، ترجيح مى دهيم که بحث بيشتر در اين زمينه را به شرح آن خطبه واگذار کنيم و هر دو را يکجا بحث نماييم.سپس در قسمت اخير اين خطبه، امام(عليه السلام) شهر بصره را مخاطب قرار داده، پيشگويى خاصّى در خصوص اين شهر مى کند. مى فرمايد: «در آن هنگام واى بر تو اى بصره! از لشکرى که به عنوان کيفر الهى بدون گرد و غبار و بى سروصدا به تو حمله ور مى شود، و به زودى ساکنانت به مرگ سرخ و گرسنگى شديدى که رنگ چهره آنها را دگرگون مى سازد، مبتلا خواهند شد!». (فَوَيْلٌ لَکِ يَا بَصْرَةُ عِنْدَ ذلِکَ، مِنْ جَيْش مِنْ نِقَمِ الله! لاَ رَهَجَ(7) لَهُ، وَ لاَ حَسَّ(8)، وَ سَيُبْتَلَى أَهْلُکِ بِالْمَوتِ الأَحْمَرِ، وَ الْجُوعِ الأَغْبَرِ(9)).تعبير به «عِنْدَ ذلِکَ; در آن زمان» نشان مى دهد که حادثه بصره، حادثه جداگانه اى نيست; بلکه بصره يکى از کانون هاى آن فتنه عظيم است که مردمش زير ضربات آن فتنه، به شديدترين وجهى مجازات مى شوند.تعبير به «نِقَمِ اللهِ» نشان مى دهد که اين فتنه وحشتناک، کيفر اعمال آنها است.تعبير به «لاَرَهَجَ لَهُ وَ لاَحِسَّ» اشاره به آمادگى کامل لشکر مهاجم است که با شيوه حساب شده، بى سروصدا و به طور ناگهانى به شهر حمله ور مى شوند، تا کسى مجال مقاومت در برابر آنها نداشته باشد!.تعبير به «أَلْمَوْتُ الأَحْمَرِ» (مرگ سرخ) اشاره به کشتار وسيعى است که در بصره واقع مى شود. در تاريخ «صاحب زنج» نوشته اند: هنگامى که وارد بصره شد سيصد هزار نفر از مردم آنجا را از دم شمشير گذراند(10).و تعبير به «أَلْجُوعُ الأَغْبَر» (گرسنگى غبارآلود) اشاره به قحطى شديدى است که بر اثر جنگ ها و ناامنى، يا بر اثر خشکسالى دامان آنها را گرفت و رنگ چهره آنان را دگرگون ساخت.به گفته بعضى از مورّخان آن قدر کار بر آنها سخت شد که حيواناتى همچون سگ و گربه و موش را کشتند و خوردند و گاهى مرده انسانها را مى خورند.(11)بعضى از «مفسّران نهج البلاغه» تفسيرهاى ديگرى براى «أَلْمَوْتُ الأَحْمَرِ» و «أَلْجُوعُ الأَغْبَرِ» مانند تفسير به «طاعون» و «وبا» و «غرق شدن به خاطر سيلاب» و «هجوم امواج دريا» نموده اند که مناسب به نظر نمى رسد.****پی نوشت:1. «قطع» جمع «قطعه» است و اين تعبير در مورد شبهاى تاريک شايد به اين معنا است که بعضى از بخش هاى شب مانند نيمه شب، يا زمانى که ماه در آسمان نيست، فضا تاريک تر است و بعضى آن را به معناى قسمت عمده شب تفسير کرده اند.2. «مزمومه» از مادّه «زمام» به معناى حيوانى است که به آن مهار زده باشند و تحت کنترل باشد.3. «مرحوله» از مادّه «رَحْل» به معناى جهاز شتر يا وسائل سفر است و در اينجا«مرحوله» به معناى شتر آماده و مهيّا است و کنايه از اين است که فتنه گران با تمام امکانات به پا مى خيزند.4. «يحفز» از مادّه «حفز» (بر وزن حبس) به معناى تحريک کردن و برانگيختن و هول دادن است.5. «کَلَب» (بر وزن طلب) به معناى اذيّت و آزار است.6. «سَلَب» (بر وزن طلب) در اين گونه موارد به معناى لباسى است که در ميدان جنگ، قاتل از مقتول بر مى دارد و در عبارت بالا کنايه از اين است که تلفات فتنه گران بسيار کم است.7.«رهج» به معناى غبار است و دراين جا کنايه از اين است که لشکر مهاجم، بى سروصدا و به طور غافلگيرانه وارد شهر مى شود.8. «حسّ» به معناى صداهاى درهم آميخته است.9. «أغبر» به معناى غبار آلود است و «أَلْجُوعُ الأَغْبَرِ» کنايه از قحطى شديد است; چرا که در زمان قحطى مردم چنان گرسنه مى شوند که رنگ از صورت آنها مى پرد، که گويى چهره آنها را غبار گرفته است.10. مروج الذهب، جلد 4، صفحه 119.11. مروج الذهب، جلد 4، صفحه 119. 
شرح علامه جعفری«و منها: فتن كقطع الليل المظلم. لا تقوم لها قائمه و لا ترد لها رايه، تاتيكم مزمومه مرحوله. يحفرها قائدها و يجدها راكبها، اهلها قوم شديد كلبهم، قليل سلبهم» (فتنه‌هائي مانند ظلمت‌هاي متراكم شب تاريك كه هيچ گروهي بمبارزه با آنها قيام نكند و پرچمي از آنها برنگردد. آن فتنه‌ها با وسائل و ابزار كامل بشما روي مي‌آورند. راننده‌ي آن فتنه‌ها آنها را تحريك مينمايد و كسيكه سوار آن فتنه‌ها است، آنها را در جريان تشديد ميكند. اهل آن فتنه‌ها مردمي هستند كه آزار و شرارتشان سخت، و غنيمتي كه از لباس و سلاح كشته شدگان ميبرند، اندك است.)اي مردم، فتنه‌هائي مانند ظلمات شب تاريك در پيش رو است:در ميان شارحان نهج‌البلاغه، درباره‌ي فتنه‌هائي كه اميرالمومنين عليه‌السلام در اين خطبه از آنها خبر داده است، اختلاف نظر وجود دارد. ابن ابي‌الحديد ميگويد: ((اميرالمومنين عليه‌السلام با اين جملات از فتنه‌ها و رويدادهاي بزرگي خبر ميدهد كه در آخرالزمان بوقوع خواهد پيوست و پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله از اين فتنه‌ها و رويدادهاي بزرگ خبر داده است.)) بنا به نقل مرحوم هاشمي خوئي، مرحوم مجلسي (محمد باقر) در بحارالانوار گفته ابن ابي‌الحديد را تاييد نموده است. ابن‌ميثم بحراني ميگويد: ((مقصود اميرالمومنين عليه‌السلام فتنه صاحب الزنج در بصره است.)) مرحوم مجلسي اين نظريه را در بحار بعيد ميشمارد و ميگويد: مجاهدين صاحب زنج داراي آن اوصاف نبودند كه اميرالمومنين عليه‌السلام اشاره فرموده‌اند (يجاهدهم في سبيل الله قوم … ).****«يجاهد هم في سبيل الله قوم اذله عند المتكبرين، في الارض مجهولون، و في السماء معروفون» (گروهي از جهادگران در راه خدا با آنان مي‌جنگند كه در نزد متكبران، خار و پست و در روي زمين، مجهول و در آسمان معروفند.)جهادگران در برابر آن فتنه‌گران، در نزد متكبران، ناچيز و در روي زمين مجهول و در آسمان معروفند. درباره اين جهادگران نيز اختلاف نظر در ميان شارحان وجود دارد. اين اختلاف عمده از آنجهت بوجود آمده است كه خود آن فتنه‌ها كه مانند ظلمات شب تاريك حمله‌ور مي‌شوند، مورد نظر اختلاف است. ما در اين مورد با نظر به آنكه منظور از فتنه‌ها همان حوادث آخرالزمان است كه جهادگران در برابر آنها داراي همان صفات رائج در همه‌ي جهادگران در راه خدا ميباشند، تفسير مينمائيم:يك- جهادگران راه خدا همان انسانها هستند كه مستكبران قرون و اعصار آنان را پست و ذليل تلقي ميكنند.دو- اينان در روي زمين ناشناخته‌اند، زيرا هرگز در صدد مطرح كردن خود در جامعه‌اي كه افراد آن، بردگان خور و خواب و خشم و شهوتند بر نمي‌آيد اگر هم چهره ظاهري آنان شناخته شده باشد، باطن آنان براي مردم ظاهر بين مجهول است.سه- آنان در آسمان معروفند، يعني خدا و موجودات مقدس مانند فرشتگان آنان را ميشناند. از مسائل مربوط به اين جملات، مساله استضعاف و استكبار و مستضعفان و مستكبران است كه انشاءالله در تفسير خطبه‌هاي بعدي مشروحا خواهد آمد.****«فويل لك يا بصره عند ذلك من جيش من نقم الله لا رهج له و لا حس و سيبتلي اهلك باموات الاحمر و الجوع الاغبر» (واي بر تو اي بصره، در آنموقع از سپاهي از نقمت‌هاي خداوندي كه نه گرد و غباري دارد و نه حس و حركتي و بزودي اهل تو اي بصره، به مرگ سرخ و گرسنگي خاك‌آلود مبتلا ميشوند.)با نظر به دو كلمه عند ذلك (در آنموقع) معلوم ميشود كه سرنوشت مزبور كه بصره و مردم آنرا مبتلا خواهد كرد، در فتنه‌هاي آخرالزمان خواهد بود. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) در اين بخش از خطبه خود، از فتنه هايى كه پس از او روى خواهد داد خبر داده است، بويژه از فتنه صاحب زنج در بصره، و اين آشوبها و رويدادها را به پاره هاى شب تار تشبيه فرموده و جهت شباهت معلوم است. و معناى «لا تقوم لها قائمة» اين است كه ايستادگى در برابر اين حوادث و دفع آنها ممكن نيست و نمى توان با آنها مقابله كرد، و اين كه قائمة به صورت مؤنّث آمده براى برابرى با واژه فتنه است، و گفته شده معنايش اين است كه در برابر اين فتنه ها دست و پاى اسبان روى زمين آرام نمى گيرد، و واژه هاى زمام (مهار)، رحل (جهاز شتر)، حفز (هل دادن از پشت سر)، قائد (جلودار)، راكب (سواره)، جهد (كوشش) را به مناسبت اين كه فتنه به شتر شباهت دارد به طريق استعاره آورده است و مراد از اين كه شتر مهار گرديده و بر پشتش جهاز انداخته شده، كمال آمادگى و مجهّز بودن فتنه است زيرا هنگامى كه شتر مهار و بر پشتش جهاز انداخته شود آماده براى سوارى است، و منظور از قائد (جلودار) كسانى است كه به اين فتنه كمك مى كنند و غرض از راكب (سواره) مركز فرماندهى آن است. و حفز و جهد كنايه از شتاب آنها در به راه انداختن اين فتنه است و أهلها اشاره به صاحب زنج است، و اذيّت و آزار زياد و امكانات كم آنها معروف است، و چنان كه از داستان آنها كه مشهور است دانسته مى شود، ياران صاحب زنج گروهى جنگجو و آماده و سواركار بوده اند. و ما شمّه اى از داستان آنها را در ذيل خطبه هاى آن حضرت در آينده بيان خواهيم كرد.امام (ع) كسانى را كه به جنگ با اين گروه برخاسته اند توصيف فرموده است به اين كه اينان در نزد متكبّران و گردنكشان زبون، و در روى زمين بى نام و نشانند يعنى اينها از متنعّمان و نامداران دنيا نيستند، و اين كه فرموده است در آسمان معروفند اشاره است به اين كه آنان اهل يقين و ايمانند، و پروردگار آنها را بندگانى فرمانبردار مى داند، و فرشتگان آنان را اهل عبادت و بندگى خدا مى شناسند.سپس امام (ع) در دنباله بيانات خود، بصره را مخاطب قرار داده، از اوضاع و احوال آينده آن و از فتنه زنج كه در اين شهر به وقوع خواهد پيوست آگاهى مى دهد، بديهى است روى خطاب به مردم اين شهر است، و اين كه فرموده است: آنان را گرد و غبار و آوازى نيست. ظاهرا سبب اين است كه اينها را اسبان و چكاچاك سلاح نيست از اين رو نه گرد و غبارى دارند و نه فرياد و آوازى، و اين كه سپاه خشم پروردگارند البتّه براى گنهكاران چنين خواهند بود هر چند فتنه اى فراگير و عمومى است، زيرا كم اتّفاق افتاده كه بلا بر قومى نازل شود و تنها دامنگير برخى از آنها شود، چنان كه خداوند متعال فرموده است «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً».فرموده است: «و سيبتلى أهلك بالموت الأحمر و الجوع الأغبر»:گفته شده كه مراد از مرگ سرخ كشته شدن مردم بصره است به شمشير صاحب زنج و ياران او و يا از جانب ديگران، و توصيف مرگ به سرخى كنايه از شدّت و سختى آن است، براى اين كه دشوارترين مرگ ها آن است كه با ريختن خون انسان صورت گيرد. امام (ع) خود، مرگ سرخ را به هلاكت آنها بر اثر غرق تفسير فرموده است، چنان كه پس از اين، گفتار آن حضرت را در اين باره نقل خواهيم كرد و اين هم مرگ بسيار سختى است زيرا موجب خروج روح از بدن است. همچنين توصيف جوع به اغبر براى اين است كه سخت ترين گرسنگى اين است كه به سبب آن رخسار آدمى به رنگ خاك در آيد، و به سبب كمى غذا و يا نامطلوب بودن آن رنگ و رو و پوست چهره انسان مانند خاك تار شود، به اين مناسبت اين نوع گرسنگى جوع أغبر ناميده شده است، گفته شده كه اين صفت به مناسبت اين است كه گرسنه در اين حال خود را به زمين مى چسباند و غبراء به معناى زمين است.امام (ع) در خطبه اى كه پس از فراغ از جنگ جمل و فتح بصره ايراد كرده به اين فتنه اشاره فرموده است، و اين خطبه اى است طولانى كه ما برخى از فصول آن را كه مربوط به رويدادهاى مهمّ آينده است نقل كرده ايم، و از اين خطبه است آنچه مربوط به چگونگى غرق بصره است، در هنگامى كه امام (ع) از ايراد اين خطبه فراغت يافت، احنف بن قيس به پا خاست و عرض كرد اى امير مؤمنان اين حادثه چه زمانى روى خواهد داد؟ امام (ع) فرمود: اى ابا بحر تو آن زمان را درك نمى كنى و ميان تو و آن قرنهاست ليكن بايد حاضران به غايبان برسانند تا اين كه به گوش برادران آنها در آن زمان برسد كه هنگامى كه مشاهده كنند آلونكها به خانه ها و بيشه زارها به كاخها تبديل شده است، از آن جا پا به فرار گذارند و دور شوند، زيرا در آن روز براى شما بينشى نيست، سپس رو به سمت راست خود كرد و فرمود: ميان شما و ابلّه چه مسافتى است؟ منذر بن جارود عرض كرد پدر و مادرم فدايت باد، چهار فرسنگ فاصله است، امام (ع) فرمود: راست گفتى، سوگند به آن كه محمّد (صلی الله علیه وآله) را بر انگيخت و او را به نبوّت، گرامى و به رسالت مخصوص داشت، و روح او را در بهشت برين جاى داد، همان گونه كه شما سخن مرا مى شنويد از او شنيدم كه فرمود: اى على آيا مى دانى ميان آن جا كه بصره ناميده مى شود، و آن جا كه إبلّه نام دارد چهار فرسنگ است و اين جا كه ابلّه گفته مى شود محلّ اصحاب قشور است، در اين جا هفتاد هزار نفر از امّت من كشته مى شوند كه هر كدام از شهداى آنها به منزله شهداى بدر است، منذر عرض كرد: اى امير مؤمنان پدرم و مادرم فدايت باد چه كسى آنان را مى كشد، فرمود: آنها را برادران جنّ به قتل مى رسانند، و اينها اقوامى هستند مانند شياطين كه رنگ پوست آنها سياه و جانهاى آنان بد بو و شرّ و بدى آنها بسيار، و ساز و برگ آنها كم است، خوشا به حال كسى كه آنها را بكشد و يا به دست آنها كشته شود، در اين زمان گروهى براى پيكار با اينها به حركت در مى آيند كه در نزد گردنكشان و متكبّران زمان زبون، و در روى زمين گمنام و در آسمان معروفند، آسمان و اهل آن، و زمين و ساكنان آن بر اينها مى گريند، در اين هنگام اشك از چشمان آن حضرت سرازير شد، سپس فرمود: افسوس بر تو اى بصره و واى بر تو از سپاهى كه نه گرد و غبارى دارد و نه سر و صدايى، منذر عرض كرد: اى امير مؤمنان در باره آنچه فرمودى بر اثر غرق شدن چه بر سر آنها مى آيد و اين ويح و ويل چيست امام (ع) فرمود: اينها دو بابند ويح باب زحمت و رنج است، و ويل باب عذاب مى باشد.آرى اى پسر جارود آشوبهاى بزرگى بر پا مى شود، از آن جمله گروهى به جان هم مى افتند و يكديگر را مى كشند، در برخى از اين آشوبها خانه ها و شهرها ويران مى شود، و داراييها به يغما مى رود، مردان كشته و زنان اسير و ذبح مى شوند، واى كه امر اين زنان داستانى شگفت انگيز است، و ديگر فتنه دجّال بزرگ يك چشمى است كه چشم راست او از حدقه در آمده و چشم چپ او گويى به خون آغشته است، و در سرخى مانند اين است كه پاره خونى در كاسه چشم او افتاده و يا چون دانه انگور سرخى است كه روى آب قرار گرفته باشد، و گروهى از قبيله اش او را پيروى مى كنند.كسانى كه در شهر ابلّه شهيد مى شوند انجيل خود را از بردارند، از اينها بعضى كشته مى شوند، و گروهى پا به فرار مى گذارند. پس از آن رجف است يعنى زمين لرزه است و بعد از آن قذف است يعنى پرتاب كردن سنگ و پس از اين خسف است يعنى فرو رفتن در زمين است و سپس مسخ است يعنى دگرگون شدن صورت انسانى است و بعد از اينها جوع اغبر است، و اين گرسنگى سختى است كه رخسار آدمى چون رنگ خاك تار مى شود و سپس مرگ سرخ است كه اين همان غرق است، اى منذر در كتابهاى نخستين، بصره جز اين نام، سه نام ديگر دارد كه جز عالمان آنها را نمى دانند اين نامها يكى خرييه و ديگر تدمر و سوّمى مؤتفكه است، اى منذر سوگند به آن كه دانه را شكافت و انسان را آفريد اگر بخواهم به يكايك عرصه ها و خانه هاى ويران و اين كه در چه زمان خراب و پس از آن در چه موقع آباد مى شود، و به همين گونه تا روز رستاخيز، شما را خبر مى دهم، و در اين باره دانشى فراوان دارم، و اگر از من بپرسيد خواهيد ديد كه من به آنها دانايم، و در دانش خود به اين امور و آگاهى به جزئيّات آن دچار خطا نمى شوم، و علم به احوال امّتهاى گذشته و آنچه تا روز رستاخيز پديد خواهد آمد به من داده شده است.راوى مى گويد: در اين هنگام مردى برخاست و عرض كرد: اى امير مؤمنان مرا آگاه فرما كه اهل جماعت (وحدت طلبان) و اهل فرقت (جدايى خواهان) و اهل سنّت (سنّيان) و اهل بدعت (بدعت گرايان) كيانند امام (ع) فرمود: واى بر تو حالا كه مى پرسى گوش فراده و مجبور نيستى كه پس از من از ديگرى اين را نپرسى، امّا اهل جماعت من و پيروان منند هر چند شماره آنها اندك باشد و اين به فرمان خدا و پيامبرش (ص) ثابت و محقّق است، و اهل فرقت آنان هستند كه با من و پيروان من مخالفت مى كنند هر چند عدّه آنها بسيار باشد، و اهل سنّت كسانى مى باشند كه به آنچه خدا و پيامبرش (ص) مقرّر داشته اند، تمسّك جسته اند نه كسانى كه به رأى و هواى نفس خود عمل مى كنند هر چند شماره آنان زياد باشد، گروه نخست گذشته و رفته است و گروههايى به جاى مانده است كه بر خداست آنها را درهم شكند، و از روى زمين ريشه كن سازد، و توفيق از خداست. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 7، ص: 174 منها: فتن كقطع اللّيل المظلم، لا تقوم لها قائمة، و لا تردّ لها راية، تأتيكم مزمومة مرحولة يحفزها قائدها، و يجهدها راكبها، أهلها قوم شديد كلبهم، قليل سلبهم، يجاهدهم في سبيل اللّه، قوم أذلّة عند المتكبّرين، في الأرض مجهولون، و في السّماء معروفون، فويل لك يا بصرة عند ذلك من جيش من نقم اللّه لا رهج له و لا حسّ، و سيبتلى أهلك بالموت الأحمر، و الجوع الأغبر. (19807- 19703)اللغة:(و القطع) قطعة كسدر و سدرة و هى الطائفة من الشيء قال الشارح المعتزلي: قطع اللّيل جمع قطع و هو الظّلمة قال تعالى: «فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ».و لعلّه سهو و (زممت) البعير زمّا شددت عليه زمامه فهو مزموم و (الرّحل) كلّ شيء يعد للرّحيل من وعاء المتاع و مركب البعير و الحلس و الرّسن و جمعه رحال و أرحل مثل سهام و أفلس و (جهدت) الدّابة و أجهدتها حملت عليها في السّير فوق طاقتها و (الكلب) محرّكة الشر و الاذى و (السّلب) محركة أيضا ما يأخذه أحد القرنين في القتال من قرنه ممّا يكون عليه من ثوب أو سلاح أو درع أو غيرها و (النقم) جمع نقمة و هى العقوبة و (الرهيج) محرّكة الغبار.الاعراب:و جملة لا تقوم مرفوعة المحلّ على أنّها وصف لفتن، و جملة تأتيكم استينافيّة أو حال من مفعول تقوم و جملة يحفزها آه حال من فاعل تأتيكم، و مجهولون وصف ثان لقوم.المعنى:(منها) قوله عليه السّلام (فتن كقطع اللّيل المظلم) في عدم الاهتداء فيها إلى النهج الحقّ و الصّراط المستقيم كنايه (لا تقوم لها قائمة) أى لا تنهض لدفعها فئة قائمة أولا تقوم لها قائمة من قوائم الخيل، و هو كناية عن عدم امكان مقابلتها بالحرب و عدم التمكن من قتال أهلها، أو لا تقوم لها بنية أو قلعة قائمة، بل تخرب و تنهدم فيكون كناية عن قوّتهم و كذلك قوله عليه السّلام (و لا تردّ لها راية) أى لا تنهزم راية من راية تلك الفتنة و لا تفرّ بل تكون غالبة دائما، أو لا ترجع لحربها راية من الرّايات التي هربت عنها.استعاره بالكنايه ثمّ شبّهها بناقة تامّة الأدوات كاملة الآلات و استعار لها أوصافها فقال (تأتيكم مزمومة مرحولة) أى كناقة معدّة للركوب عليها زمامها و رحالها (يحفزها قائدها) أى يسوقها بشدّة، و أراد بالقائد أعوانها (و يجهدها راكبها) أى يوقعها فى الجهد و المشقّة و يحمل عليها في السّير فوق الطّاقة، و أراد بالرّاكب أرباب تلك الفتنة و كنّى بالحفز و الجهد عن سرعتهم و مبادرتهم إليها (أهلها قوم شديد كلبهم قليل سلبهم) أى شديد شرّهم و أذاهم و قليل ما سلبوه منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 7، ص: 177 من الخصم إذ همّتهم القتل لا السّلب كما قال الشاعر:هم الأسود أسود الغاب همّتها         يوم الكريهة في المسلوب لا السّلب     و اختلف في تلك الفتنة و أهلها: فقال الشّارح المعتزلي: إشارة إلى ملحمة تجرى فى آخر الزمان و لم يأت بعد، و استقربه المحدّث المجلسى «ره» في البحار، و قال الشارح البحراني: اشارة إلى فتنة صاحب الزنج لا تضافهم بشدّة الكلب و قلّة السّلب إذ لم يكونوا أصحاب حرب و عدّة و خيل كما يعرف ذلك من قصتهم المشهورة و سيذكر طرف منها في شرح بعض الخطب الآتية و هى الخطبة المأة و الثامنة و العشرون.و استبعده في البحار بأنّ مجاهديهم لم يكونوا على الأوصاف التي أشار إليها بقوله (يجاهدهم في اللّه قوم أذلّة عند المتكبّرين في الأرض مجهولون و في السّماء معروفون) إلّا أن يقال: لشقاوة الطّرف الآخر أمدّهم اللّه بالملائكة، و هم مجهولون في الأرض لعدم كونهم من أبناء الدنيا المشهورين بنعيمها، و معروفون فى السماء لكونهم من أهل العلم و العرفان يعرفهم ربّهم بالطّاعة و يعرفهم ساير الملائكة بالعبادة و لا يخفى بعده، و قال الشّارح المعتزلي: كونهم مجهولين في الأرض لخمولهم قبل هذا الجهاد.ثمّ خاطب عليه السّلام البصرة على سبيل انذار أهلها و كنايه قال (فويل لك يا بصرة عند ذلك من جيش من نقم اللّه لا رهج له و لا حسّ) قال الشّارح البحراني و هو اشارة إلى فتنة الزنج و ظاهر أنّهم لم يكن لهم غبار و لا أصوات إذ لم يكونوا أهل خيل و لا قعقعة لجم فاذا لا رهج لهم و لا حسّ، و ظاهر كونهم من نقم اللّه للعصاة و ان عمت الفتنة اذ قلما تخصّ العقوبة النّازلة بقوم بعضهم كما قال تعالى: «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً».و فيه أنّ ظاهر عبارته عليه السّلام مشعر بكون هذا الجيش غير ما اخبر به أوّلا فاذا كان الأول اشارة إلى صاحب الزّنج و جيشه حسبما زعمه الشارح فكيف يمكن جعل ذلك اشارة إليهم أيضا و ان كانوا بالأوصاف المذكورة، و قال الشارح المعتزلي كنّى عليه السّلام بهذا الجيش عن طاعون يصيبهم حتى يبيدهم. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 7، ص: 178 أقول: و الأولى و كول علم ذلك إليهم عليهم السّلام لأنّ أهل البيت أدرى بما فيه ثمّ قال كنايه (و سيبتلى أهلك بالموت الأحمر و الجوع الأغبر) الموت الأحمر امّا كناية عن الوباء و وصفه بالحمرة لشدّته و وصف الجوع بانه أغبر لأنّ الجايع يرى الآفاق كانّ عليها غبرة و ظلاما كما في شرح المعتزلي، أو الأول كناية عن قتلهم بالسيف كما قيل، أو عن هلاكهم بالغرق كما في شرح البحراني، قال و وصف الجوع بالأغبر لأنّ شدة الجوع ما اغبر معه الوجه لقلة مادّة الغذاء أو ردائته أو لأنّه يلصق بالغبراء و هي الأرض.أقول: و يمكن أن يكون وصف الجوع به من حيث كونه ناشئا من كثرة اغبرار الأرض و جدبها بقلّة الأمطار، و اللّه العالم.تنبيه:قد تقدّم في أوّل تنبيهات الكلام الثالث عشر خطبة طويلة له عليه السّلام خطب بها بعد الفراغ من قتال أهل البصرة و هى متضمّنة لأكثر فقرات هذه الخطبة و مشتملة على زيادات كثيرة فعليك بالرجوع اليها فانه لا يخلو من منفعة.الترجمة:از جمله فقرات اين خطبه كه متضمّن اخبار از وقايع آتيه است اينست كه فرموده:فتنه هايى است مثل پاره هاى شب تاريك كه برنخيزد از براى دفع آن جماعتى ايستاده، و باز نگرداند از براى او علم بر پا شده، بيايد بسوى شما مانند شترى كه أفسار كرده باشد و پالان برنهاده در حالتى كه ميراند آنرا با شدّت كشنده آن، و بمشقّت مى اندازد آنرا سوار شونده آن، أهل فتنه ها گروهى هستند كه شديد باشد أذيّت و شرارت ايشان، و كم باشد ثياب و سلاح دريافت نشده از خصم ايشان و آن كنايه از اين است كه غرض ايشان كشتن خصم است نه غنيمت بردن، جهاد ميكند با ايشان گروهى كه خواز و ذليل باشند در نزد متكبرين، گم نام باشند در نزد أهل زمين، مشهور باشند در پيش أهل آسمان برين.پس واى باشد تو را اى بصره از لشكرى كه پديد آيد از غضب و عقوبة خدا در حالتى كه نباشد آن لشكر را گرد و غبارى، و نه حس و حركتى از جهة اين كه ايشان را خيل و قعقعه سلاح نباشد، و بزودى مبتلا شوند أهل تو أى بصره بمرگ سرخ كه كشته شدنست با شمشير، و بگرسنگى غبار آلوده.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom