جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد

خطبه ۱۰۱ - بخش ۱ : ازليّت و ابديّت خداوند

[منبع]
و من خطبة له (علیه السلام) و هي إحدى الخطب المشتملة على الملاحم :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ قَبْلَ كُلِّ أَوَّلٍ وَ الْآخِرِ بَعْدَ كُلِّ آخِرٍ، وَ بِأَوَّلِيَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا أَوَّلَ لَهُ وَ بِآخِرِيَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا آخِرَ لَهُ، وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، شَهَادَةً يُوَافِقُ فِيهَا السِّرُّ الْإِعْلَانَ وَ الْقَلْبُ اللِّسَانَ.
ترجمه ی لغتی برای این بخش در سایت ثبت نشده است
از خطبه هاى ديگر (آن حضرت عليه السّلام) است مشتمل بر حوادث و پيش آمدهاى سخت (كه بعد از آن بزرگوار واقع شده):
(1) او است خداوندى كه پيش از هر اوّلى اوّل (و مبدأ) است (پس هر اوّلى مؤخّر از او است) و بعد از هر آخرى آخر (و مرجع) مى باشد (پس برگشت هر آخرى بسوى او است) بسبب اوّل (و مبدأ بودن) او لازم است كه اوّل (و مبدأ) نداشته باشد (و گر نه مبدأ هر چيز نبود) و بجهت آخر (و مرجع بودن) او لازم است كه آخر (و مرجع) نداشته باشد (و گر نه مرجع هر چيز نيست، خلاصه ازلى و ابدى است كه چيزى پيش از او نبوده و بعد از او نمى باشد) و گواهى مى دهم باينكه بجز او خدائى نيست گواهى كه پنهان و آشكار و دل و زبان در آن موافقت دارند (و نفاق و دو روئى در آن راه ندارد).
 

خطبه ۱۰۱ - بخش ۲ : انکار نکردن حقیقت

[منبع]
أَيُّهَا النَّاسُ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقِي وَ لَا يَسْتَهْوِيَنَّكُمْ عِصْيَانِي وَ لَا تَتَرَامَوْا بِالْأَبْصَارِ عِنْدَ مَا تَسْمَعُونَهُ مِنِّي؛ فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ إِنَّ الَّذِي أُنَبِّئُكُمْ بِهِ عَنِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ (صلی الله علیه وآله) ، [وَ اللَّهِ] مَا كَذَبَ الْمُبَلِّغُ وَ لَا جَهِلَ السَّامِعُ.
لَا يَجْرِمَنَّكُمْ :
شما را وادار نكند.
شِقَاقِى :
مخالفت با من.
لَا يَسْتَهْوِيَنَّكُمْ :
شما را حيران و سرگردان نسازد.
لَا تَتَرَامُوا بِالَابْصَارِ :
(به عنوان تمسخر) با اشاره و كنايه به يكديگر نگاه نكنيد.
فَلَقَ الْحَبَّةَ :
دانه را شكافت.
بَرَاَ النَّسَمَةَ :
جان را آفريد.
لا يَجرِمَنّكم :
شما را بگناه نيافكند
شِقاقِى :
عداوت و دشمنى من
لا تَتَرامُوا :
بهمديگر نياندازيد، بيكديگر اشاره نكنيد
(2) مردم، دشمنى و مخالفت با من شما را به گناه (تكذيب گفتارم) وادار ننمايد، و (در آنچه خواهم گفت) نافرمانى از من شما را حيران و سرگردان نسازد، و چون چيزى (خبر از غيب) از من بشنويد بيكديگر چشم نيندازيد (به شگفت نيامده انكار نكنيد) پس سوگند بآن كس كه دانه را (زير زمين) شكافته و انسان را آفريده آنچه بشما خبر مى دهم (از پيش خود نمى گويم، بلكه) از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله است كه امّى بوده (هر چه فرموده از وحى الهىّ است از كسى نياموخته) و دروغ نگفته، و شنونده (فرمايشات او يعنى امام عليه السّلام) نادان نبوده است (خلاصه اين خبر وحى الهىّ است به پيغمبر اكرم).
 

خطبه ۱۰۱ - بخش ۳ : خبر از وقوع فتنه

[منبع]
لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى ضِلِّيلٍ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ وَ فَحَصَ بِرَايَاتِهِ فِي ضَوَاحِي كُوفَانَ.
فَإِذَا فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ وَ اشْتَدَّتْ شَكِيمَتُهُ وَ ثَقُلَتْ فِي الْأَرْضِ وَطْأَتُهُ عَضَّتِ الْفِتْنَةُ أَبْنَاءَهَا بِأَنْيَابِهَا وَ مَاجَتِ الْحَرْبُ بِأَمْوَاجِهَا وَ بَدَا مِنَ الْأَيَّامِ كُلُوحُهَا وَ مِنَ اللَّيَالِي كُدُوحُهَا.
فَإِذَا أَيْنَعَ زَرْعُهُ وَ قَامَ عَلَى يَنْعِهِ وَ هَدَرَتْ شَقَاشِقُهُ وَ بَرَقَتْ بَوَارِقُهُ عُقِدَتْ رَايَاتُ الْفِتَنِ الْمُعْضِلَةِ وَ أَقْبَلْنَ كَاللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وَ الْبَحْرِ الْمُلْتَطِمِ هَذَا وَ كَمْ يَخْرِقُ الْكُوفَةَ مِنْ قَاصِفٍ وَ يَمُرُّ عَلَيْهَا مِنْ عَاصِفٍ وَ عَنْ قَلِيلٍ تَلْتَفُّ الْقُرُونُ بِالْقُرُونِ وَ يُحْصَدُ الْقَائِمُ وَ يُحْطَمُ الْمَحْصُود.
ضِلِّيل :
صيغه مبالغه است، بسيار گمراه.
نَعَقَ :
بانگ زد، «النَّعِيق»، صدايى كه چوپان با آن گوسفندان را مى راند.
فَحَصَ بِرَايَاتِهِ :
پرچمهايش را نصب كرد، «فحص القطاة التّراب»: مرغ سنگخواره حفره اى را براى خوابيدن يا تخم گذارى ايجاد كرد.
كُوفَان :
كوفه.
فَغَرَ فَاغِرَتُهُ :
دهانش را باز كرد.
الشَكِيمَة :
دهنه، ميله آهنى كه به افسار متصل است و در دهان حيوان قرار دارد، از اين آهن حيوان قرار دارد، از اين آهن به لحاظ استحكامى كه دارد به سختيها و دشواريها تعبير ميشود.
كُلُوحُهَا :
روزهاى عبوس و سخت.
كُدُوح :
جمع «كدح»، اثر زخمها و جراحات، خراش.
يَنْعِهِ :
هنگام رسيدن و نضج گرفتنش.
الشَقَاشِق :
جمع «شِقشِقَة»، چيزى است شبيه ريه در گلوى شتر، كه به هنگام هيجان از دهان خارج ميكند.
هَدَرَ :
صدا كرد، صداى شتر در هنگام اخراج شقشقه را «هدير» مى گويند.
بَوَارِقُهُ :
شمشيرها و نيزه هايش.
الْقَاصِف :
صداى شديد رعد و طوفان و غيره.
العَاصِف :
طوفان، باد شديد، مراد آشفتگيها و ناآراميهاى ناشى از فتنه هاست.
تَلْتَفّ القُرُونُ بِالقُرُونِ :
گروهى با گروهى ديگر شاخ در شاخ هم مى پيچند، كنايه از رويارويى بين حق و باطل است.
يُحْصَدُ الْقَائِمُ :
آنچه (از خير و نيكى) باقى مانده درو ميشود.
يُحْطَمُ الْمَحْصُودُ :
آنچه درو شده است پايمال و خرد ميشود.
ضِلّيل :
شخص بسيار گمراه
نَعَق :
صدا بلند نموده است
فَحَص :
جا نموده، زمين را زير و رو نموده است
ضَواحى :
جمع ضاحية: جاى باز و نمايان
فَغَرَت فاغَرته :
دهانش را گشوده است
شَكيمَة :
قدرت و قوت، آهن وسط لجام (دهنه)
بَدا :
آشكار شد
كُلوح :
ترش روئى و عبوسى
كُدوح :
خدشه و اثر جراحت، زحمت و مشقت
أينَعَ :
ميوه رسيده است، وقت چيدن ميوه رسيده است
تَلتَفُّ :
بهم پيچيده مى شود
يُحصَد :
درو مى شود
يُحطَم :
خرد و شكسته مى شود
(3) مانند آن است كه مى بينم كسيرا (معاويه يا عبد الملك ابن مروان) در ضلالت و گمراهى بسيار كه بشام بانگ زند (مردم را گرد آورد) و بيرقهاى خود را در اطراف كوفه نصب كند، پس چون دهن باز نمايد (مردم را طعمه شمشير قرار دهد) و دهنه لجام او سخت (بسيار سركش) گردد، و پا زدنش در زمين سنگين باشد (جورش همه را فرا گيرد) و فتنه و آشوب به نيش دندان مردان زمانش را بگزد (مردم مبتلى بقتل و غارت و درد و اندوه گردند) و موجهاى جنگ به حركت آيد (جنگهاى سخت پيش آيد) و روزها (بسبب ظلم و ستم) گرفته و در همند، و شبها (بسبب درد و اندوه) دلخراش هستند (خلاصه آن مرد گمراه كوفه را ويران كرده مردم را دقيقه اى آسوده نگذارد)
(4) پس آنگاه كه كشت آن گمراه (از تخم فتنه و فساد) بروئيد، و شاخه آن نموّ نمايد (بر مردم مسلّط شود) و شقشقه هاى او صدا كند (شقشقه چيزى است مانند شش گوسفند كه هنگام مستى از دهن شتر بيرون آمده صدا كند، يعنى فرمانهاى نا حقّ دهد) و برق شمشيرهايش بدرخشد (طغيان و سر كشيش بحدّ كمال رسيده و بيم و ترس از او در دلهاى قوىّ جا گيرد، آنگاه) بيرقهاى فتنه و آشوب كه رهائى از آن نيست استوار مى گردد، و مانند شب تاريك و درياى موج دار (پى در پى بمردم) رو آورد،
(5) اين است، و چقدر باد سخت و صدا دار كوفه را بشكافد (ويران نمايد) و باد تند بر آن بوزد (خونريزيها در آن واقع گردد) و پس از زمان كمى گروهى با گروهى بپيچند (بزد و خورد مشغول گردند) و (از سنبله آدمى) آنچه بر پا است (قوىّ است) درو شود (كشته ميشود) و آنچه درو شده (ضعيف و ناتوان) است (در زير دست و پاى فتنه جويان) خورد مى گردد (خلاصه از پى يكديگر هلاك گشته و هر سال از كشت تخم فتنه و آشوب خرمنها از كشته آدميان بر باد رود).
 
حامد کاشانی

پیشنهاد میشود برای آشنایی با کتاب شریف نهج البلاغه ، در ابتدا این ۵ قسمت از برنامه سمت خدا با حضور حجة الاسلام کاشانی را مشاهده فرمایید :
جلسه اول | جلسه دوم | جلسه سوم | جلسه چهارم | جلسه پنجم

محمد علی انصاری

همچنین برای مشاهده ی شرح تصویری تمامی خطبه های نهج البلاغه توسط استاد انصاری ، اینجا را کلیک نمایید

در حال بارگذاری ...
لطفا صبر نمایید
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com | شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom