حکمت ۴۷۰

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

حکمت ۴۷۰ : معنای توحید و عدل [منبع]

وَ سُئِلَ عَنِ التَّوْحِيدِ وَ الْعَدْلِ، فَقَالَ (عليه السلام) :
التَّوْحِيدُ أَلَّا تَتَوَهَّمَهُ، وَ الْعَدْلُ أَلَّا تَتَّهِمَه.

ألّا تَتَوَهَّمَهُ : خداى را بوهم و گمان در نياورى.
الّا تَتَّهِمَهُ : خدا را متهم نسازى، يعنى افعالش را غير حكيمانه ندانى. 

تعريف توحيد و عدل (اعتقادى):
(از امام نسبت به توحيد و عدل پرسيدند فرمود:) توحيد آن است كه خدا را در وهم نيارى، و عدل آن است كه او را متّهم نسازى.(۱)
____________________________________________
(۱). صاحب كتاب طراز مى‏ گويد: اين دو كلمه تمام علوم توحيد را با همه گستردگى در بردارد؛ اگر در باره خداشناسى نبود جز همين دو كلمه، كافى بود.
از امام عليه السّلام از (معنى) توحيد و عدل پرسيدند آن حضرت فرمود:
توحيد و يگانه دانستن خدا آنست كه او را در وهم و انديشه در نياورى (كه آنچه در انديشه آيد مانند تو مخلوق است) و عدل آنست كه او را (بآنچه شايسته او نيست) متّهم نسازى (زيرا كار ناشايسته كردن يا از جهل و نادانى است، يا از ناچارى و نياز و خداوند از اين دو منزّه است).
 
او را از توحيد و عدل پرسيدند، فرمود: توحيد اين است كه خدا را به تصوّر در نياورى و عدل اين است كه خدا را متهم نسازى.
 
از آن حضرت درباره توحيد و عدل سؤال شد، امام عليه السلام فرمود: توحيد آن است كه خدا را در وهم و انديشه نياورى و عدل آن است كه او را متهم نسازى (اشاره به اين‏كه ذات خداوند در انديشه هيچ ‏كس نمى ‏گنجد و بدانيم در تقسيم نعمت‏ هايش عدالت و حكمت را رعايت مى‏ فرمايد).
 
[و او را از توحيد و عدل پرسيدند، فرمود:] توحيد آن است كه او را به وهم در نيارى و عدل آنست كه او را بدانچه درخور نيست متّهم ندارى.
 
از توحيد و عدل از آن حضرت سؤال شد، فرمود: توحيد آن است كه خدا را در وهم نياورى، و عدل آن است كه او را متّهم نكنى.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )حقيقت توحيد و عدل:امام(عليه السلام) در اين كلام كوتاه و بسيار پرمعنا دو اصل مهم دين را به عالى ترين وجهى بيان مى كند: «از آن حضرت درباره توحيد و عدل سؤال شد، فرمود: توحيد آن است كه خدا را در وهم و انديشه نياورى و عدل آن است كه او را متهم نسازى (اشاره به اين كه ذات خداوند در انديشه هيچ كس نمى آيد و در تقسيم نعمت هايش عدالت و حكمت را رعايت مى فرمايد)»; (وَسُئِلَ عَنِ التَّوْحِيدِ وَالْعَدْلِ فَقَالَ التَّوْحِيدُ أَلاَّ تَتَوَهَّمَهُ، وَالْعَدْلُ أَلاَّ تَتَّهِمَهُ).توحيد در اين جا به معنى خداشناسى است و خداشناسى در صورتى كامل مى شود كه او را برتر از خيال و قياس و گمان و وهم بدانيم و از هرچه ديده ايم و شنيده ايم و گفته ايم فراتر بشماريم. زيرا آنچه در وهم انسان و خيال و قياس و عقل او مى گنجد محدود است و خداوند وجودى است نامحدود از هر جهت و به همين دليل همواره بزرگان علم عقايد گفته اند كه كنه ذات خدا بر هيچ كس حتى بر انبيا و اوليا روشن نيست. آنچه از خداوند مى دانيم صفات جلال و جمال اوست و افعال و آثارى كه صحنه جهان را پر كرده است. به همين دليل در روايات دستور داده شده كه در ذات خدا انديشه نكنيد كه به جايى نمى رسيد.در حديثى از امام باقر(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: «تَكَلَّمُوا فِى خَلْقِ اللَّهِ وَلا تَتَكَلَّمُوا فِى اللَّهِ فَإِنَّ الْكَلاَمَ فِى اللَّهِ لاَ يَزْدَادُ صَاحِبَهُ إِلاَّ تَحَيُّراً; درباره آفرينش خداوند سخن بگوييد ولى درباره كنه ذات او نه، زيرا سخن درباره ذات خدا جز بر حيرت صاحبش نمى افزايد».[1]و در حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «مَنْ نَظَرَ فِى اللَّهِ كَيْفَ هُوَ هَلَكَ; كسى كه درباره ذات خدا انديشه كند كه چگونه است؟ گمراه مى شود».[2]و در حديث ديگرى امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «قل إِيَّاكُمْ وَالتَّفَكُّرَ فِى اللَّهِ وَلَكِنْ إِذَا أَرَدْتُمْ أَنْ تَنْظُرُوا إِلَى عَظَمَتِهِ فَانْظُرُوا إِلَى عَظِيمِ خَلْقِهِ; از تفكر درباره ذات خداوند بپرهيزيد و اگر خواستيد به عظمت او نگاه كنيد به آفرينش عظيم او بنگريد».[3]حتى در موضوع يگانگى خداوند، در روايات و همچنين در كلمات بزرگان آمده است كه توحيد به معنى يگانگى او، به معنى توحيد عددى نيست كه بگوييم خداوند يكى است و دو تا نيست بلكه به اين معنى است كه هيچ چيز مثل او نمى باشد (ليس كمثله شىء) و در سوره توحيد نيز مى خوانيم: (وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَد).ابن ابى الحديد در اين زمينه اشعار جالبى دارد مى گويد:فِيكَ يا أُعجوبةَ الكَوْنِ *** غَدا الفِكْرُ كَلِيلاأنتَ حَيَّرتَ ذَوِى اللُّبِّ *** وَبَلْبَلْتَ العُقولاكُلّما أقْدَمَ فِكْرى *** فِيكَ شِبْراً فِرَّ مِيلاناكِصاً يَخبِطُ فى عَمياءَ *** لا يهدى السَّبيلادر تو اى اعجوبه جهان هستى! (اى خداى بزرگ!) فكر، خسته و وامانده شد.تو صاحبان عقل و انديشه را حيران ساخته اى و خردها را به هم ريخته اى.هر زمان فكر من يك وجب به تو نزديك مى شود يك ميل فرار مى كند (و از عظمت ذاتت در وحشتى شديد فرو مى رود).آرى، به عقب برمى گردد و در تاريكى غرق مى شود و راهى به سوى جلو پيدا نمى كند.[4]و به گفته شاعر تواناى فارسى زبان (سنايى غزنوى):نتوان وصف تو گفتن كه تو در وصف نگنجى *** نتوان شبه تو جستن كه تو در وهم نيايىهمه درگاه تو جويم همه از فضل تو پويم *** همه توحيد تو گويم كه به توحيد سزايىهمه عزّى و جلالى همه علمى و يقينى *** همه نورىّ و سرورى همه جودى و جزايى[5]اين كلام حكيمانه انسان را به ياد حديث معروفى مى اندازد كه مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار از امام باقر(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «كُلَّ ما مَيِّزتُمُوه بأوهامِكُم فى أدقِّ مَعانِيه مَخلوقٌ مَصنوعٌ مِثلُكُم مَردودٌ إليكُم; آنچه با وهم و گمان خود در دقيق ترين معانى (درباره خدا) فكر مى كنيد همانند خودتان مخلوق و ساخته شده است و به سوى شما بازمى گردد (و ذات واجب الوجود، برتر از آن است كه مخلوق كسى باشد)».[6]اين نكته نيز قابل توجه است كه در تفسير آيه «(وَأَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى); همه چيز به سوى پروردگارت پايان مى گيرد».[7] از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ وَأَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى فَإِذَا انْتَهَى الْكَلامُ إِلَى اللَّهِ فَأَمْسِكُوا; خداوند متعال مى فرمايد: ان الى ربك المنتهى يعنى هنگامى كه سخن به خداوند (وكنه ذات او) رسيد توقف كنيد و چيزى نگوييد».[8]* * *و اما جمله دوم كه امام(عليه السلام) مى فرمايد: «حقيقت عدل (عدالت خداوند) آن است كه او را متهم نسازى» اشاره به اين است كه كسى عقيده كامل به عدالت خداوند دارد كه همه كارهاى او را بر وفق حكمت و عدالت بداند. تقسيم نعمت ها در ميان بندگان، وجود حوادث دردناك در زندگى، هجوم آفات و بلاها در مواقع خاص به فرد يا گروهى; آرى، او همه اين ها را از سوى خداوند مى داند و او را متهم به ظلم و بى عدالتى نمى كند و مشكل را در نقصان علم و آگاهى خود از مصالح و مفاسد امروز و آينده مى شمرد. مى گويد: دليلى ندارد كه اين ها ظالمانه باشد چراكه خداوند نه نياز به كسى دارد و نه كارى برخلاف حكمت انجام مى دهد.اين مطلب در علم كلام و عقايد در بحث عدل الهى تحت عنوان «فلسفه آفات و بلاها» به طور مشروح آمده است و ما آن را در كتاب پيام قرآن در بحث عدل الهى به صورت مشروح آورده ايم.و به طور خلاصه امور بسيارى وجود دارد كه ما آن را شرّ و آفت مى ناميم در حالى كه در پشت آن مصلحتى نهفته است و در واقع خير و بركت است و بسيار مى شود كه شرور و آفات نتيجه اعمال خود ماست و گاه كيفر الهى براى پاك كردن ما، و گاه هشدارى است براى زدودن آثار غفلت و گاه سوء تفاهم هايى است كه با دقت زايل مى شود و ... .مرحوم خطيب در كتاب مصادر در ذيل اين گفتار حكيمانه سخنى دارد كه با ذكر آن اين بحث را كه بسيار عميق و گسترده است پايان مى دهيم. او مى گويد: اين سخن از كلمات جامع و مانع آن حضرت (صلوات الله عليه و سلامه) مى باشد كه در عين اختصار و فشردگى، اساس تمام بحث هايى است كه طرفداران عدل و توحيد از مسلمين، آن را گفته اند و نوشته اند.سپس مى افزايد: صاحب طراز (اميريحيى علوى زيدى) مى گويد: اين دو جمله تمام آنچه را علوم توحيد با همه وسعتش و علوم حكيمانه با تمام گستردگى اش با لطيف ترين و فشرده ترين عبارات بيان كرد و اگر در كلام اميرمؤمنان در باب توحيد و عدل جز اين دو جمله نبود در فضل و مقام آن حضرت و دارا بودن دقيق ترين نكات بلاغت كافى بود تا چه رسد به ساير حكمت هاى دينى آن حضرت و آداب درخشان علميه; و ما به لطايف كلام آن حضرت اشاراتى داشتيم و آنچه را خداوند از اسرار علوم آن حضرت به ما روزى داده بود در شرح كتاب نهج البلاغه آورديم و آن كتابى است جامع تمام صفات پسنديده و خصال نيكو درباره دين و دنيا.[9]و چه غافل اند كسانى كه در باب خداشناسى، او را داراى جسم و اعضا مى دانند يا مى گويند كه در آخرت با همين چشم، به صورت حسى ديده مى شود و همچنين كسانى كه منكر عدالت او هستند اجبار بندگان و سپس مجازات آن ها را براى اعمالشان درباره خدا جايز مى شمرند و انحرافات فراوانى به دنبال دورافتادن از چشمه فيض اهل بيت(عليهم السلام) دامنگير آن ها شده است. و ما افتخار مى كنيم كه به عنوان پيروان آن مكتب، اصل عدل را يكى از اصول پنج گانه دين خود مى شمريم.[10]*****پی نوشت:[1]. كافى، ج 1، ص 92.[2]. همان، ص 93.[3]. همان.[4]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 13، ص 51.[5]. در شرح خطبه 1 و 91 نهج البلاغه بحث مشروحى در اين زمينه آمده است.[6]. بحارالانوار، ج 66، ص 292 .[7]. نجم، آيه 42.[8]. كافى، ج 1، ص 92.[9]. مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 317.[10]. سند گفتار حكيمانه: صاحب مصادر بعد از تمجيد و ستايش بليغى از اين كلام مولا(عليه السلام) كه بعداً به آن اشاره خواهيم كرد مى گويد: اين گفتار حكيمانه در غررالحكم با تفاوت روشنى ذكر شده (كه نشان مى دهد آن را از منبع ديگرى دريافت داشته است) و همچنين راغب اصفهانى در كتاب مفردات (در ماده بصر، با تفاوتى) آن را ذكر كرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 317) 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )از امام (ع) در باره توحيد و عدالت پرسيدند: «التَّوْحِيدُ أَلَّا تَتَوَهَّمَهُ وَ الْعَدْلُ أَلَّا تَتَّهِمَهُ»:توحيد و يگانه دانستن خدا آن است كه او را در انديشه نياورى، و عدالت آن است كه او را متّهم [به اجبار بنده بر عمل قبيح و بعد هم كيفر كردن او] نسازى.اين دو كلمه با تمام اختصار و كوتاهى در نهايت ارزش و محور علم خداشناسى اند. كلمه نخست، مهمترين كلمه اى است كه امام (ع) در باره توحيد و تنزيه خداوند، به منظور تربيت بندگان خدا فرموده است، و ما معناى آن را در خطبه اوّل كتاب نقل كرديم. و خلاصه مطلب در اينجا آن است كه قوه وهم تنها جزئيات مربوط به حسّ را درك مى كند و خداوند به اقتضاى اين كه معقول صرف است، از محسوسات و متعلقات آن منزّه و مبرّاست، ناگزير، روا نيست كه خداى تعالى را در تصور و وهم در آوريم، و احكام وهم را بر ذات مقدس او اجرا كنيم. زيرا در باره او جز خلاف نخواهد بود، چون اقتضاى وهم، آن است كه خدا را محسوس و يا وابسته به محسوس بدانيم كه از شأن آن كثرت و تركيب است و اين دو با وحدت مطلقه حق تعالى منافات دارند. پس در حقيقت، امام (ع) توحيد را به وسيله يكى از خواصّ آن كه لازم سلبى اوست [به وهم نيامدن] معرّفى نموده است.امّا جمله دوم: مقصود از عدل، اعتقاد به جريان عدالت در تمام كارها و گفته هاى خداوند متعال است، و از لوازم چنين ويژگى آن است كه بنده خدا او را متهم نسازد بر اين كه خداوند او را بر عمل ناروا مجبور ساخته و بعد او را به كيفر برساند و يا اين كه او را تكليف مالايطاق نمايد، و نظاير اينها از مسائل مربوط به اصول دين كه معتزله در آنها به ظواهر قرآن توجه كردند. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 535 السادسة و الاربعون بعد أربعمائة من حكمه عليه السّلام:(446) و سئل عليه السّلام عن التوحيد و العدل فقال: التّوحيد أن لا تتوهّمه، و العدل أن لا تتّهمه. (86789- 86775) المعنى:حكمته هذه تتضمّن تحقيق أصلين هامّين من اصول الاسلام على وجازتها و عمقها العميق، فهنا بحثان:1- الوهم من الحواسّ الباطنة و من القوى الفعّالة في وجود الانسان يشكّل في باطنه فضاء غير متناه أعظم و أوسع من الفضاء اللّايتناهي الخارجي المحسوس فانّ الوهم يمثّل في باطن الانسان هذه الفضاء مرّات و ألف مرّة و لا يضيق بها و لا يتعب، فالأعداد اللّانهائي من الوهم و الأشكال الهندسي اللّانهائي من الوهم و خلاصة القول أنّه كلّ مدرك له كم و بعد في باطن الانسان إن كان صورة لوجود عينيّ دخل فيه بواسطة الحواسّ الظاهرة فهو خيال و حفظ، و إلّا فهو من الواهمة و حدّه أن يكون محدودا بالكم أو الكيف، و موصوفا بالبعد خطا أو سطحا أو جسما فالوهم في باطن وجود الانسان الصغير الجثّة أكبر العوالم المادّية، بل يصحّ أن يعبّر عنه بعالم اللّاتناهي في اللّاتناهي، و التعدّد من منشات الوهم و يبدأ من عدد الواحد الّذي بعده الاثنان، فالواحد العددي من عالم الوهم و لا يطلق على اللَّه كما لا يطلق عليه الاثنان و الثلاث و هذا هو المقصود من قوله عليه السّلام: واحد لا بالعدد، فاذا جاوزنا عن عالم الوهم فلا يبقى إلّا الوحدة الحقة الصّرفة، و يتبيّن سرّ قوله عليه السّلام: (التوحيد أن لا تتوهّمه).فكلّ انحراف في التوحيد الذاتى من الثنوية و التثليث و غيرهما و الوثنيّة و ما يشاكلها، ناش عن الوهم، بل الانحراف في التوحيد الصفاتي كالقول بزيادة الصفات على الذات و وجود المعاني في الذات كما اعتقده الأشاعرة، ناش عن الوهم أيضا لأنه مبنيّ على تصوّر ذات معها صفة المستلزم للتعدّد الكمّي و هو من عالم الوهم أيضا.فقوله عليه السّلام: «التوحيد أن لا تتوهّمه» حدّ جامع مانع فلا سبيل إلى الاعتقاد منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 536 باللّه تعالى بما له من الوحدة الحقّة إلّا بتعقّل بسيط عبّر عنه في الأحاديث بأنه شيء لا كالأشياء، فليس في المفاهيم التي تكون مرآتا للحقائق ما هو أبسط من مفهوم «الشيء» المساوق لمفهوم «الوجود المطلق البسيط».روى الكليني في باب اطلاق القول بأنه شيء، يسنده إلى عبد الرّحمن بن أبى نجران قال: سألت أبا جعفر عليه السّلام عن التوحيد فقلت: أتوهّم شيئا؟ فقال:نعم غير معقول و لا محدود فما وقع و همك عليه من شيء فهو خلافه، لا يشبهه شيء و لا تدركه الأوهام، كيف تدركه؟ و هو خلاف ما يعقل و خلاف ما يتصوّر في الأوهام، إنما يتوهّم شيء غير معقول و لا محدود.و بسنده عن الحسين بن سعيد قال: سئل أبو جعفر الثاني عليه السّلام يجوز أن يقال للّه إنّه شيء؟ قال: نعم يخرجه عن الحدّين: حدّ التعطيل و حدّ التشبيه.و قد شرحنا أخبار هذا الباب في كتابنا شرح اصول الكافي مستوفى، فمن أراد مزيد الاطلاع فليرجع إليه (ج- 1).2- في العدل- يظهر من كلامه عليه السّلام: أنّ العدل يعدّ أصلا إسلاميّا بعد التوحيد و مقررا في تعليمات الاسلامية الاصوليّة من زمن النبيّ صلّى اللَّه عليه و آله و الصحابة حتّى ظهرت بدعة الأشاعرة فأنكروا هذا الأصل و أسقطوه من الاصول، و حقيقة العدل هو الاعتقاد بأنّ اللَّه خير مطلق و لا يصدر منه إلّا الخير و الاحسان، و كلّما يلقاه الانسان في الدّنيا مما يتصوّره شرّا و ظلما و نقصانا في نفسه أو غيره فلا يخلو من وجوه:1- الاشتباه في اعتقاده و احساسه لجهله بالحقيقة و الواقع، فربما يكون بعض الامور المكروهة في نظرنا عند اللَّه من قبيل حرش الأشجار بقطع فضول الأغصان للنموّ و الاستثمار، فالجاهل يراه نقصانا و تخريبا، أو كقطع الغرلة في الختان يؤلم الولد و يؤسف الناظر، و الجاهل يتصوّره ظلما و ليس كذلك.2- آلام و نواقص ينعكس في عالم المادّة و في وجود الانسان من العدم المحيط به و المختلط بوجوده، فانّ عالم المادّة المحسوس حدّ للوجود المطلق و مشوب منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 537 بالعدم من نواح شتّى، فهذه النواقص و الأعدام لا يستند إلى اللَّه تعالى، و هو معنى التسبيح و التنزيه الّذي يكون أحد الاداب التعليمات العامة في الاسلام، و قد بيّن اللَّه ذلك في قوله تعالى: «ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ» (79- النساء).3- من الشرور و الاحساسات المرّة ما لا واقع له أصلا و إنما هو سوء نظر و سوء تفاهم و توهّم في الامور، فهي آلام مجعولة و هميّة لا واقعيّة، و قد أكّد الاسلام بتصفية النفس و التزكية بالأخلاق الفاضلة لدفع هذه الالام، و هو الهدف الأساسي من الرّضا و التسليم الّذي جعل من وظائف الايمان القلبى في غير واحد من الأخبار، فكلّما يراه الانسان خلاف العدل و ينسبه إلى اللَّه بجهله فقد اتّهم اللَّه بما لا يكون منه حقيقة، فقال عليه السّلام: (العدل أن لا تتّهمه).الترجمة:پرسش شد از توحيد و عدل در پاسخ فرمود: حقيقت توحيد اينست كه خدا را برتر از وهم بدانى، و حقيقت عدل اينست كه او را بهيچ بدى و ظلمى متّهم ندانى.  
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 8، ص285 و سئل عن التوحيد و العدل، فقال: التوحيد الّا تتوهّمه، و العدل الّا تتّهمه. «درباره توحيد و عدل از او پرسيده شد، فرمود: توحيد آن است كه او را در وهم نياورى و عدل آن است كه او را - به آنچه در او نيست متهم ندارى.» اين دو ركن همان دو ركن اصلى علم كلام است و شعار ياران معتزلى ما هم همين است كه ايشان معانى قديمى را كه اشعرى و يارانش ثابت مى كنند از ذات بارى تعالى نفى مى كنند و ديگر آنكه خداوند متعال را از فعل قبيح منزه مى دانند. معنى سخن امير المؤمنين عليه السّلام كه فرموده است: «او را در وهم و گمان نياورى.» اين است كه او را جسم و صورتى در جهتى مخصوص گمان نبرى يا چنانچه قومى ديگر بر اين عقيده اند او را چنان نپندارى كه همه جهات را شامل است يا آنكه نورى از انوار يا نيرويى روان در همه جهان است كه گروهى ديگر بر اين عقيده اند يا از جنس اعراضى است كه در محلها يا يك محل حلول مى كند و بديهى است كه آن چنان كه مسيحيان و غلو كنندگان شيعيان گفته اند عرض نيست، يا آنكه گمان برى كه معانى و اعراض در او جايگزين است كه هرگاه با يكى از اين پندارها پندار شود، مخالف توحيد است و اين بدان سبب است كه هر جسم يا عرض يا چيزى كه در محلى حلول كند يا محل حلول حال باشد يا اختصاص به جهتى داشته باشد، ناچار بايد در ذات خود قسمت پذير باشد. خاصه بنابر عقيده افرادى كه مطلقا جزء شدن را نفى كرده اند. و هر چيزى كه قسمت شود واحد نيست و حال آنكه ثابت شده است كه خداوند واحد است. ياران ما بر توحيد نفى معانى قديمى را هم افزوده اند همچون وجود ثانى در الاهيت، و نيز روايت را نفى كرده اند و اين موضوع را كه خداوند به چيزى مشتهى و از چيزى متنفر و از چيزى لذت برنده يا از چيزى متألم باشد با آنكه علم محدث را و قدرت محدث را و زندگى جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 8، ص286 محدث را داشته باشد يا عالم به همه مستقبل تا ابد و عالم بر هر معلوم و قادر به هر قدرتى نباشد نفى كرده اند و ديگر از مسائل كلامى كه ياران ما در اين ركن نخست در آورده اند، همگى مباحث توحيد است. اما ركن دوم كه مى فرمايد: «او را متهم ندارى.» يعنى بر او تهمت نزنى كه تو را به انجام دادن كار قبيح مجبور كرده است و در عين حال براى انجام دادن آن عقاب مى فرمايد، كه خداوند متعال هرگز چنين نيست و نبايد او را متهم سازى كه دروغگويان را ياراى آوردن سحر و جادوهايى داده است و بدان گونه مردم را به گمراهى افكنده است و نبايد او را متهم دارى كه چيزى را برون از تاب و توان بر تو تكليف فرموده است و مسائل ديگر مربوط به عدل كه اصحاب ما آن را در كتابهاى خود به تفصيل آورده اند، همچون پاداش در قبال رنج كه چاره اى از آن نيست و پاداش در قبال انجام دادن كارهاى واجب كه از آن هم چاره اى نيست و صدق و درستى وعد و وعيد كه از آن هم چاره نيست. و خلاصه آنكه عقيده و مذهب ياران ما در عدل و توحيد گرفته شده از امير المؤمنين است و اين موضع يكى از مواضعى است كه به مذهب اصحاب ما تصريح فرموده است و ضمن سخنان آن حضرت از اين گونه سخنان بيرون از شمار است.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom