جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

نامه ۴ : مقابله با سرکشان [منبع]

و من كتاب له (علیه السلام) إلى بعض أمراء جَيشه :
فَإِنْ عَادُوا إِلَى ظِلِّ الطَّاعَةِ فَذَاكَ الَّذِي نُحِبُّ؛ وَ إِنْ تَوَافَتِ الْأُمُورُ بِالْقَوْمِ إِلَى الشِّقَاقِ وَ الْعِصْيَانِ، فَانْهَدْ بِمَنْ أَطَاعَكَ إِلَى مَنْ عَصَاكَ، وَ اسْتَغْنِ بِمَنِ انْقَادَ مَعَكَ عَمَّنْ تَقَاعَسَ عَنْكَ؛ فَإِنَّ الْمُتَكَارِهَ مَغِيبُهُ خَيْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ وَ قُعُودُهُ أَغْنَى مِنْ نُهُوضِه.

تَوَافَى الْقَوْمُ : بيكديگر پيوستند تا اينكه اجتماعشان كامل شد.
الْمُتَكَارِه : كسى كه به جنگ مايل نيست و از آن اكراه دارد، يعنى چنين كسى زيانش بيش از نفعش است. 
تَوافَت : بهم ديگر رسيدند، اجتماع كردند
إنهَد : حركت كن، حمله ور شو
تَقاعَسَ : باز نشست، خود را عقب كشيد
مُتَكارِه : كسى كه از كارى كراهت دارد و در انجام آن سنگينى و بى رغبتى نشان مى دهد 
(نامه به يكى از فرماندهان نظامى در سال ۳۶ هجرى، برخى نوشتند به عثمان بن حنيف فرماندار بصره نوشته شد).
روش گزينش نيروهاى عمل كننده:
اگر دشمنان اسلام به سايه اطاعت باز گردند پس همان است كه دوست داريم، و اگر كارشان به جدايى و نافرمانى كشيد با كمك فرمانبرداران با مخالفان نبرد كن، و از آنان كه فرمان مى برند براى سركوب آنها كه از يارى تو سرباز مى زنند مدد گير، زيرا آن كس كه از جنگ كراهت دارد بهتر است كه شركت نداشته باشد، و شركت نكردنش از يارى دادن اجبارى بهتر است.
 
از نامه هاى آن حضرت عليه السَّلام است به بعضى از سرداران لشگر خود:
(عثمان ابن حنيف انصارىّ كه از جانب امام عليه السَّلام حكمران بصره بوده، و شمّه اى از سرگذشت او در شرح خطبه يك صد و هفتاد و يكم گذشت، او را بجنگ با دشمن در صورت اطاعت نكردن از اوامر مى فرمايد):
(1) پس (از آنكه اصحاب جمل «طلحه و زبير و عائشه و پيروانشان» ببصره رسيده آماده جنگ شدند، عثمان ابن حنيف نامه اى بامام عليه السَّلام براى آگاه نمودن از منظور آنان نوشت، و جمله اى از نامه اى كه حضرت در پاسخ او نوشت اينست:) اگر به سايه اطاعت و فرمانبردارى برگشتند (دست از تباهكارى كشيده خواستار آسايش شدند) آن همان است كه ما دوست مى داريم، و اگر كارها ايشان را به دشمنى و نافرمانى كشاند (آماده جنگ شدند) پس با كمك كسيكه فرمان ترا مى برد برخيز (جنگ كن) با كسيكه فرمانت را نمى برد، و با كسيكه پيرو تو مى باشد بى نياز باش از آنكه از يارى تو خوددارى مى نمايد،
(2) زيرا كسيكه بكارى مائل نباشد نبودنش بهتر از بودن و نشستنش سودمندتر از برخاستن است (چون شخص بى ميل بكار كه از روى اجبار اقدام نمايد ممكن است راز خود را آشكار سازد و ديگران از او پيروى نموده از كار باز مانند).
 
نامه اى از آن حضرت (ع) به يكى از فرماندهان سپاهش:
اگر در سايه فرمانبردارى باز آيند، اين چيزى است كه ما خواستار آنيم و اگر حوادث و پيشامدها، آنان را به جدايى و نافرمانى كشانيد، بايد به يارى كسانى كه از تو فرمان مى برند، به خلاف آنكه فرمانت نمى برند، برخيزى. و به پايمردى آنكه مطيع توست از آنكه به ياريت برنمى خيزد، بى نياز باشى. زيرا، آنكه به اكراه همراه تو به نبرد مى آيد، غيبت او بهتر از حضور اوست و در خانه نشستنش، بهتر است از به يارى برخاستنش.
 
مخالفان را (کسانى که فرمان تو را در مقابله با لشکريان طلحه و زبير پذيرا نيستند) نصيحت کن. اگر به سايه اطاعت باز گردند (و تسليم فرمان تو شوند) اين همان چيزى است که ما دوست داريم (و از آنها مى خواهيم) و اگر حوادث، آنان را به سوى اختلاف و عصيان کشاند به کمک کسانى که از تو اطاعت مى کنند با کسانى که از تو نافرمانى مى کنند پيکار کن و با کسانى که مطيع اند از کسانى که سستى مى ورزند خود را بى نياز ساز; زيرا سست عنصران و کسانى که از جنگ با دشمن کراهت دارند غيبت شان بهتر از حضورشان است و قعود آنها از جنگ، از قيامشان کارسازتر است!
 
و از نامه آن حضرت است به يكى از اميران سپاهش:
اگر به سايه فرمانبرى بازگشتند، چيزى است كه ما دوست مى داريم، و اگر كارشان به جدايى و نافرمانى كشيد، آن را كه فرمانت برد برانگيز، و با آن كه نافرمانى ات كند بستيز و بى نياز باش بدان كه فرمانت برد، از آن كه از يارى ات پاى پس نهد، چه آن كه -جنگ- را خوش ندارد، نبودنش بهتر است از بودن، و نشستنش از برخاستن و يارى نمودن.
 
از نامه هاى آن حضرت است به بعضى از فرماندهان ارتش خود:
اگر به سايه اطاعت ما باز گشتند اين همان است كه ما دوست داريم، و اگر اوضاع و احوال آنان را به اختلاف و سرپيچى كشاند، تو با يارى كسى كه تو را اطاعت مى كند با اهل عصيان به جنگ برخيز، و با كسى كه فرمانت را مى برد از كسى كه به ياريت اقدام نمى كند بى نياز باش، مسلّما آنان كه از جنگ با دشمن كراهت دارند نبودشان از بودنشان بهتر، و نشستنشان از قيامشان بى نياز كننده تر است.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )از نامه هاى امام(عليه السلام) است که به بعضى از سران سپاهش نوشته.(1) نامه در یک نگاه:محتواى نامه روشن است. امام(علیه السلام) به یکى از فرماندهان لشکرش دستور مى دهد که در مقابل گروهى شورشى ایستادگى کند. نخست آنها را نصیحت کند که به راه راست باز گردند و اگر نپذیرفتند با نیروى نظامى آنها را بر سر جاى خود بنشاند.همان گونه که بعداً اشاره خواهیم کرد مخاطب این نامه عثمان بن حنیف فرماندار بصره بود که در عین حال فرماندهى لشکر را نیز بر عهده داشت و لذا مرحوم سیّد رضى عنوان نامه را «إلى بَعْضِ أُمَراءِ جَیْشِهِ» قرار داده است.   افراد سست را کنار بزن:قبل از ورود در تفسير اين نامه بايد به شأن صدور آن توجّه کنيم. جريان آن گونه که مرحوم شيخ مفيد در کتاب الجَمَل نوشته است چنين بود:«بعد از قتل عثمان و بيعت عامه مردم با امير مؤمنان على(عليه السلام) هنگامى که طلحه و زبير به اهداف خود (که خلافت يا لا اقل امارت بخشى از جهان اسلام بود)، نرسيدند، از مدينه به سمت مکّه حرکت کردند و در مکّه عبدالله بن زبير را نزد عايشه فرستادند که به او بگويد امير المؤمنين عثمان مظلوم کشته شد و على بن ابى طالب امور مردم را قبضه کرد و به وسيله سفيهانى که قتل عثمان را بر عهده گرفتند بر همه چيز غلبه يافت و ما از اين مى ترسيم که مفاسدى از اين طريق در جهان اسلام پيدا شود. اگر مصلحت مى بينى در سفر به بصره همراه ما باش اميد است خداوند به وسيله تو اختلاف اين امّت را التيام بخشد و شکاف ميان آنها را پر کند و پراکندگى آنها را بر طرف سازد و امورشان را بدين طريق اصلاح نمايد. عبدالله نزد عايشه آمد و پيام را رساند. عايشه در ابتدا امتناع ورزيد سپس فرداى آن روز موافقت خود را اعلام کرد هنگامى که طلحه و زبير به اتفاق عايشه و گروه شورشيان به بصره رسيدند عثمان بن حنيف فرماندار امير مؤمنان على(عليه السلام) در بصره نامه اى براى آن حضرت نوشت و آن حضرت را در جريان امور گذاشت حضرت نامه مورد بحث را مرقوم داشت و براى عثمان بن حنيف فرستاد و دستور داد به اتفاق گروه وفاداران به امام(عليه السلام) از اهالى بصره در مقابل مخالفان بايستند».(2)اکنون به شرح نامه مى پردازيم. امام(عليه السلام) مى فرمايد: «مخالفان را (کسانى که فرمان تو را در مقابله با لشکريان طلحه و زبير پذيرا نيستند) نصيحت کن اگر به سايه اطاعت باز گردند (و تسليم فرمان تو شوند) اين همان چيزى است که ما دوست داريم (و از آنها مى خواهيم) و اگر حوادث، آنان را به سوى اختلاف و عصيان کشاند با کمک کسانى که از تو اطاعت مى کنند با کسانى که نافرمانى تو را مى کنند پيکار کن و با کسانى که مطيع اند از کسانى که سستى مى ورزند خود را بى نياز ساز»; (فَإِنْ عَادُوا إِلَى ظِلِّ الطَّاعَةِ فَذَاکَ الَّذِي نُحِبُّ، وَإِنْ تَوَافَتِ(2) الاُْمُورُ بِالْقَوْمِ إِلَى الشِّقَاقِ الْعِصْيَانِ فَانْهَدْ(4) بِمَنْ أَطَاعَکَ إِلَى مَنْ عَصَاکَ وَاسْتَغْنِ بِمَنِ انْقَادَ مَعَکَ عَمَّنْ تَقَاعَسَ(5) عَنْکَ).تعبير به «ظِلِّ الطَّاعَةِ» (سايه اطاعت) تعبير لطيفى است و اشاره به اين دارد که عصيان و سرکشى و مخالفت، همچون آفتاب سوزان است و اطاعت و تسليم در برابر فرماندهان عدل، سايه لذت بخشى است که به جامعه آرامش مى دهد.تفاوت شقاق و عصيان در اين است که شقاق به معناى جدايى است و عصيان و نافرمانى چيزى فراتر از جدايى است.آن گاه امام(عليه السلام) در پايان اين نامه اشاره به دليل دستور خود پرداخته مى فرمايد: «زيرا سست عنصران و کسانى که از جنگ با دشمن کراهت دارند غيابشان بهتر از حضورشان است و قعود آنها از جنگ از قيامشان کارسازتر است»; (فَإِنَّ الْمُتَکَارِهَ(6) مَغِيبُهُ(7) خَيْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ، وَقُعُودُهُ أَغْنَى مِنْ نُهُوضِهِ).اين همان چيزى است که قرآن مجيد نيز درباره گروهى از منافقان در سوره توبه اشاره کرده، مى فرمايد: «(لَوْ خَرَجُوا فِيکُمْ مَّا زَادُوکُمْ إِلاَّ خَبَالا وَ لاََوْضَعُوا خِلاَلَکُمْ يَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ); اگر آنها همراه شما (به سوى ميدان جهاد) خارج مى شدند جز اضطراب و ترديد و فساد، چيزى بر شما نمى افزودند و به سرعت در بين شما به فتنه انگيزى (و ايجاد تفرقه و نفاق) مى پرداختند».(8)*****نکته ها:1. جنايات شورشيان جمل:از تاريخ طبرى و بعضى کتب ديگر و همچنين خطبه 172 که سابقا به طور مشروح درباره آن سخن گفتيم استفاده مى شود که بعد از ورود طلحه و زبير و لشکر آنها به بصره، عثمان بن حنيف طى نامه فوق که از سوى امير مؤمنان على(عليه السلام) به او رسيد مأمور شد با آنها به مقابله برخيزد تا امام(عليه السلام) و لشکريانش وارد شوند; ولى مردم بصره به دو گروه تقسيم شدند; گروهى مى گفتند ما بايد به يارى نماينده امام(عليه السلام) برخيزيم و گروه ديگر مى گفتند: شورشيان راست مى گويند ما بايد به حمايت عايشه همسر پيغمبر و همراهانش برخيزيم و اين دو گروه با هم به مقابله برخاستند و قابل توجّه اينکه (جارية بن قدامه) يکى از سران قبايل بصره، در مقابل عايشه آمد و گفت: اى ام المؤمنين به خدا قتل عثمان نزد ما کم اهمّيّت تر است از اينکه تو از خانه ات بيرون آمده اى و ستر و حرمت پيغمبر را کنار زده اى و بر اين شتر ملعون سوار شده اى و خود را در معرض تير و شمشير مخالفان قرار داده اى و احترام خود را پايمال ساخته اى. اگر به ميل خود آمده اى به خانه ات برگرد و اگر تو را با اکراه آورده اند از مردم کمک بخواه تا به خانه ات برگردى.به هر حال طلحه و زبير و همدستانش در زير لباس خود زره پوشيدند و هنگام نماز صبح به مسجد آمدند. عثمان بن حنيف بى خبر از اين جريان به هنگام نماز به مسجد آمد تا با مردم نماز بخواند. ياران طلحه و زبير او را عقب کشيدند و زبير را براى نماز جلو آورند. گروه پاسداران بيت المال که «سبابجة» ناميده مى شدند جلو آمدند و زبير را از مسجد بيرون کردند و عثمان را براى نماز جلو آورند; ولى ياران زبير حمله کردند و عثمان بن حنيف و يارانش را عقب راندند. اين جنگ و گريز تا نزديک طلوع آفتاب ادامه يافت. جمعى فرياد کشيدند: اى اصحاب محمد از خدا بترسيد آفتاب دارد طلوع ميکند نماز چه شد.سرانجام زبير غالب شد و نماز را با مردم خواند و بعد از نماز، زبير با ياران مسلح خود به عثمان بن حنيف و طرفدارانش حمله کردند و او را گرفتند و تا سرحد مرگ زدند و تمام موهاى صورت و ابروها و مژه هاى چشمانش را کندند و سرانجام گروهى را شکنجه کردند و کشتند.امام(عليه السلام) در خطبه 172 به اين مسأله اشاره کرده مى فرمايد: «به خدا سوگند اگر آنها تنها يک نفر را بدون گناه مى کشتند، خونشان براى من حلال بود تا چه رسد به اينکه گروه عظيمى از مسلمانان را به قتل رساندند».البتّه اين درگيرى غير از درگيرى ديگرى است که بر سر امامت نماز بين طلحه و زبير واقع شده که هرکدام مى خواستند امامت جماعت را عهده دار شوند که عايشه ميانجى گرى کرد و بنا شد پسر زبير امامت جماعت را بر عهده بگيرد.طرفداران طلحه و زبير و عايشه جنايات عجيبى را مرتکب شدند از جمله «سبابجه» که هفتاد نفر و به روايتى چهارصد نفر بودند همه را به دستور عايشه سر بريدند و اين اوضاع خونبار همچنان ادامه يافت تا لشکر امام(عليه السلام) وارد شد و شورشيان جمل را تار و مار کرد و طلحه و زبير کشته شدند و عايشه را با گروهى تحت الحفظ به مدينه بازگرداندند و آرامش به بصره بازگشت.(9)2. به چه کسانى مى توان اعتماد کرد؟امام(عليه السلام) در اين نامه اشاره به نکته مهمى کرده است که سزاوار است مورد توجّه همه مديران وفرماندهان باشد و آن اينکه هرگز افراد سست اراده و خالى از انگيزه و تصميم را به حساب نياورند و آنها را به صورت سياهى لشکر با خود به صحنه نکشانند، چرا که خطر و ضرر آنها بيش از سود و منفعت آنهاست، عدم حضور آنها در صحنه، مايه آرامش مبارزان است و حضورشان مايه ناراحتى و تنش.شبيه اين معنا همان گونه که اشاره شد در قرآن مجيد نيز در داستان جنگ تبوک (و همچنين جنگ احد) آمده است; در مورد اوّل مى فرمايد: «(لَوْ خَرَجُوا فِيکُمْ ما زادُوکُمْ إِلاّ خَبالاً وَ لاََوْضَعُوا خِلالَکُمْ يَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَة); اگر آنها همراه شما (به سوى ميدان جهاد) خارج مى شدند جز اضطراب و ترديد و فساد، چيزى بر شما نمى افزودند; و به سرعت در ميان شما به فتنه انگيزى (و ايجاد تفرقه و نفاق) مى پرداختند».(10)در مورد داستان جنگ احد، در آيه بعد از آن مى فرمايد: «(لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَکَ الاُْمُورَ حَتّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللهِ وَهُمْ کارِهُونَ); آنها پيش از اين (نيز) در پى فتنه انگيزى بودند، و کارها را بر تو دگرگون (و آشفته) ساختند; تا آنکه حق فرا رسيد، و فرمان خدا آشکار گشت (و پيروز شديد) در حالى که آنها ناراضى بودند».(11)کوتاه سخن اينکه آيات فوق، درس بزرگى به همه مسلمانان مى دهد که هيچ گاه در فکر افزودن سياهى لشکر و کميّت و تعداد نباشند، بلکه به اين فکر باشند که افراد مخلص و باايمان را انتخاب کنند هرچند نفراتشان ظاهراً کم باشد; همان گونه که در آيات مربوط به داستان بنى اسرائيل و طالوت و جالوت نيز آمده است: (کَمْ مِنْ فِئَة قَلِيلَة غَلَبَتْ فِئَةً کَثيرَةً بِإِذْنِ اللهِ).(12)*****پی نوشت:1 . سند نامه: اين نامه بخشى از نامه اى است که امام(عليه السلام) به بعضى از فرماندهان لشکرش نوشته است و سبط بن الجوزى در کتاب تذکرة الخواص آن را به صورت گسترده تر و متفاوتى نقل کرده و کاملا روشن است که از جاى ديگرى غير از نهج البلاغه گرفته به خصوص اينکه ابن جوزى در اوّل باب ششم از کتابش مى گويد: هر کلامى از على(عليه السلام) در اين کتاب نقل شده با اسنادى بوده که متصل به امام(عليه السلام) مى شده است (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 201).2 . الجمل، ص 122.3 . «توافت» از ريشه «وفا» گرفته شده و به معناى دست به دست هم دادن و گرد هم آمدن است و منظور در جمله بالا اين است که اگر حوادث دست به دست هم بدهد و مخالفان را به ادامه سرکشى وادارد.4 . «انهد» صيغه امر است از ريشه «نهود» به معناى برآمدن و برخاستن براى انجام کارى است.5 . «تقاعس» از ريشه «قعس» بر وزن «فحص» و به معناى کندى کردن، شانه خالى کردن و عقب نشينى نمودن از انجام کار يا نبرد است.6 . «المتکاره» به معناى کسى است که راضى به انجام کارى نيست و از انجام آن خشمگين است. از ريشه کراهت گرفته شده است.7 . «مغيبه» واژه «مغيب» و «مشهد» که بعد از آن آمده، مصدر ميمى است و به معناى غيبت و حضور است.8 . توبه، آيه 47.9 . براى شرح بيشتر به تاريخ طبرى، ج، 3 در باب حوادث سنه 36 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 9، ص 305 تا 323 مراجعه شود.10 . توبه، آيه 47.11 . توبه، آيه 48.12 . بقره، آيه 249. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )از نامه هاى امام (ع) به بعضى از سران سپاهش:برخى گفته اند امير لشكرى كه اين نامه را، حضرت خطاب به او نوشته است، عثمان بن حنيف نماينده او در بصره بوده است، هنگامى كه اصحاب جمل به سرزمين بصره رسيدند و تصميم به جنگ گرفتند، عثمان نامه اى به حضرت نوشت، و وى را از وضع آنان آگاه كرد، امام (ع) در پاسخ او نامه اى مرقوم فرمود، كه اين بيانات از آن نامه مى باشد.«و ان توافت الامور بالقوم»،يعنى اگر پيش آمدها و اسباب اختلاف و گناه، اهل جنگ جمل را به اين دو امر وادار كند.«فان عادوا... نحبّ»،امام (ع) مى خواهد افراد جامعه را تحت اطاعت فرمان خود در آورد تا در آينده همه آنان را به راه حق بكشاند، كه مقصود شارع نيز همين است و با عبارت فوق اين معنا را خاطر نشان كرده است و اسم اشاره فذلك به مصدرى بر مى گردد كه فعل «عادوا» دليل آن است، و با عبارت «فذلك الذى نحب» محبوبش را منحصر در بازگشت آنها فرموده است يعنى دوست نمى داريم جز آن را و به اين دليل امير لشكر خود را امر كرده است كه در صورت اختلاف و مخالفتشان، با مخالفان بجنگد و از مطيعان بر عليه مخالفان يارى بجويد، نه از كراهت دارندگان و بهانه جويان و اين امر را دليل آورده است بر آن كه اهل كراهت، اگر در جنگ حضور نداشته باشند بهتر از آن است كه حاضر باشند و نشستن آنان سودمندتر از قيامشان مى باشد، زيرا هنگامى كه مردم شخص بهانه جو و سست عنصر را در ميان خود مشاهده كنند، آنان نيز سست شده و به او اقتدا مى كنند، پس نفعى كه ندارد هيچ، بلكه زيان هم دارد و چنين شخصى براى آن كه ناخشنودى خود را از جنگ توجيه كند مفاسدى براى آن بيان مى دارد كه، جنگ باعث هلاكت مسلمانان مى شود، و از اين قبيل مسائل، چنان كه به اين دليل بسيارى از صحابه و تابعين در جنگهاى جمل و صفين و نهروان از حق منحرف شدند و دست از جنگ كشيدند.پس علاوه بر آن كه وجود اين اشخاص در جنگ سودى ندارد مفسده بزرگى را هم با خود دارد كه انسانهايى مبارز، به واسطه او بيچاره مى شوند، بر خلاف وقتى كه اصلا چنين شخصى در جبهه جنگ حضور نداشته باشد، كه فقط سودى ندارد، اما ضررى هم از ناحيه او نصيب رزمندگان مسلمان نمى شود. به جاى عبارت خير من مشهده، در آخر نامه حضرت، روايت ديگر خير من شهوده آمده و هر دو كلمه مشهد و شهود مصدر و ثلاثى مجرد است. توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 17، ص: 169 و من كتاب له عليه السّلام الى بعض امراء جيشه و هو الكتاب الرابع من باب المختار من كتبه عليه السّلام و رسائله:فإن عادوا إلى ظلّ الطّاعة فذاك الّذي نحبّ، و إن توافت الامور بالقوم إلى الشّقاق و العصيان فانهد بمن أطاعك إلى من عصاك، و استغن بمن انقاد معك عمّن تقاعس عنك، فإنّ المتكاره مغيبه خير من مشهده (شهوده- خ ل) و قعوده أغنى من نهوضه (55905- 55864).اللغة:(توافت الامور) أى تتامّت، (الشقاق) بالكسر: المخالفة و العداوة (انهد) أي انهض أمر من نهد إلى العدوّ من بابي منع و نصر أي قصد لهم و أسرع في قتالهم و نهض إليهم، و المناهدة المناهضة في الحرب يقال: نهد لعدوّه و إليه نهودا و نهدا بالفتح و التحريك اذا صمد لهم. و (استغن) بالغين المعجمة أمر من الاستغناء و في كثير من النسخ جعل بالمهملة من الاستعانة و كذا مال غير واحد من المفسّرين و المترجمين إلى المهملة لكنّه مذهب مهمل و طريقة عمياء كما سيتّضح لك وجهه في تقرير الإعراب و تحرير المعنى إنشاء اللَّه تعالى. (تقاعس عنك) أي أبطأ و تأخّر عنك و تكاره القتال  (المتكاره): المتسخّط من تكارهه إذا تسخّطه و لم يرض به يقال: فعله على تكاره و متكارها. و (المغيب) و (المشهد) مصدران كالغيبة و الشهود.الاعراب: (الفاء) في قوله عليه السّلام: فذاك رابطة للجواب، لأنّ جواب الشرط أعني ذاك الّذي يحبّ جملة اسميّة فهي من المواضع الستّة الّتي لا تصلح لأن تكون شرطا فيجب دخول الفاء فيها نحو قوله تعالى: «وَ إِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلى  كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ». و كذا الفاء في قوله: فانهد، لأنّ الفعل هنا إنشائيّ فهذه الجملة من تلك المواضع أيضا نحو قوله تعالى: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي». (بمن أطاعك) الباء صلة لقوله: فانهد إمّا بمعنى المصاحبة و المعيّة. أو الاستعانة. (إلى من عصاك) صلة لقوله فانهد أيضا لا أطاعك لما علم في اللّغة أنّه يقال نهد لعدوّه و إليه. (عمّن تقاعس) متعلّق بقوله استغن أيضا و لا يصحّ استعمال عن مع الاستعانة. (فانّ المتكاره) الفاء في مقام التعليل لقوله عليه السّلام: استغن، فهي فصيحة تنبى ء عن محذوف يدلّ عليه ما قبله، و كأنّ الجملة جواب عن سؤال مقدّر، و التقدير:و ما علّة الاستغناء بمن انقاد عمّن تقاعس؟ فأجاب بقوله: لأنّ المتكاره- إلخ. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 17، ص: 170 و جملة (مغيبه خير من مشهده) خبر لاسم إنّ أعني المتكاره. و جملة (قعوده أغنى من نهوضه) معطوفة على الاولى.المعنى:هذا الكلام هو جزء من كتاب له عليه السّلام كما هو من دأب الشريف الرّضيّ رضوان اللَّه عليه من اختيار محاسن كلامه و البليغ منه و رفض ما عداه كما نبّهنا به غير مرّة في شروحنا السّالفة، و هذا هو الظاهر من قوله: فان عادوا إلى ظلّ الطاعة، إلخ و هذا لامرية فيه إلّا أنا لم نظفر به في الكتب الموجودة عندنا بعد، و لكن قال الشارح البحرانيّ و المولى فتح اللَّه القاسانيّ: روي أنّ الأمير الّذي كتب إليه هو عثمان بن حنيف عامله على البصرة، و ذلك حين انتهت أصحاب الجمل إليها و عزموا على الحرب، فكتب عثمان إليه عليه السّلام يخبره بحالهم، فكتب عليه السّلام إليه كتابا فيه الفصل المذكور.قوله عليه السّلام  (فإن عادوا إلى ظلّ الطاعة فذاك الّذي نحبّ) الضمير في عادوا يرجع إلى ناكثي بيعته عليه السّلام أعني طلحة و الزّبير و أتباعهما، و قد قدّمنا في مباحثنا السالفة أنه لمّا تمّ أمر البيعة لأمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السّلام و أيس طلحة و الزبير ممّا كانا يرجوان به من قتل عثمان بن عفّان من البيعة لأحدهما بالإمامة نقضوا العهد و نكثوا البيعة و خرجوا إلى مكّة و اجتمعوا فيه و رأوا في ذلك أمرهم فتحقّق عزمهم على المسير إلى البصرة، و سارت معهم عائشة بخدعتهم و مكرهم، حيث بعث طلحة و الزّبير في مكّة إلى عائشة عبد اللَّه بن الزبير و قالا له: امض إلى خالتك فاهد إليها السّلام منّا و قل لها: إنّ طلحة و الزبير يقرءانك السّلام و يقولان لك:إنّ أمير المؤمنين عثمان قتل مظلوما و أنّ عليّ بن أبي طالب ابتزّ الناس أمرهم و غلبهم عليه بالسفهاء الّذين تولّوا قتل عثمان و نحن نخاف انتشار الأمر به فان رأيت أن تسيري معنا لعلّ اللَّه يرتق بك فتق هذه الامّة، و يشعب بك صدعهم، و يلمّ بك شعثهم، و يصلح بك امورهم.فأتاها عبد اللَّه فبلغها ما أرسلاه به فأظهرت الامتناع أوّلا ثمّ أجابتهما غدا إلى الخروج. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 17، ص: 171 فلمّا انتهوا إلى البصرة و عزموا على الحرب كتب عثمان بن حنيف و كان عامل أمير المؤمنين عليّ عليه السّلام وقتئذ في البصرة إلى أمير المؤمنين بحالهم.فكتب عليه السّلام إليه: استعاره فان عادوا إلى ظلّ الطاعة فذاك الّذي نحبّ و إنّما استعار لفظ الظلّ لأنّ الطاعة كما قيل يستلزم السلامة و الرفاهة و الراحة عن حرارة الحرب كما يستلزم الظلّ الراحة من حرارة الشمس قال تعالى  «وَ ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ الْغَمامَ» امتنانا عليهم حيث سخّر لهم السحاب تسير بسيرهم في التيه و تظلّهم من حرارة الشمس.و في الحديث، السلطان ظلّ اللَّه في الأرض، استعار الظلّ له لأنه يدفع الأذى عن الناس كما يدفع الظلّ أذى الشمس.و يمكن بيانه بوجه أدقّ و ألطف من هذا و هو أنّ المراد من السلطان هو السلطان العادل الإلهي و إنّما كان ظلّه تعالى بمعنى أنه مظهره الأتمّ و مجلى أسمائه الحسنى، و صفاته العليا يحكي عنه بحيث من رآه كأنما رأى اللَّه كما يحكي الظلّ عن ذي الظلّ و قد روي عن رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله أنه قال: من رآني فقد رأى اللَّه.قوله عليه السّلام  (و إن توافت الامور- إلى قوله- من عصاك) أي إن تتامّت الامور بالقوم و تهيّأت لهم أسباب المخالفة و توافقت و سلكهم في الشقاق و العصيان فانهض و أسرع مع من انقاد لك إلى من خالفك و خرج عن طاعنك أي الناكثين و أشياعهم.قوله عليه السّلام  (و استغن بمن انقاد- إلخ) من نظر في كلامه عليه السّلام حقّ النظر و تدبّر فيه علم أنّ قوله عليه السّلام: فإن المتكاره مغيبه خير من مشهده اه في مقام التعليل لقوله: و استغن كما قدّمناه في الاعراب، و هذا لا يناسب إلّا أن يكون استغن أمرا من الاستغناء لا بالعين المهملة من الاستعانة، فانه عليه السّلام بيّن وجه الاستغناء بالمنقاد عن المتقاعس أي المتكاره بأنّ المتكاره عدم حضوره في الحرب خير من حضوره فيه، لأنّه لا يقاتل على جدّ و اهتمام كما يقال بالفارسيّة: سگ كه منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 17، ص: 172 بزورش بشكار برند از او تك نيايد، و ربما انهزم و ولّى الدّبر في أثناء الحرب فساعتئذ عمله هذا يوجب التخاذل و الوهن و الضعف في العسكر فيتّبعونه في الفرار و نعم ما قاله السعديّ بالفارسيّة:آنكه جنگ آرد بخون خويش بازى ميكند         روز ميدان، و آن كه بگريزد بخون لشكرى     فالمتكاره يوجب مغيبه عن الحرب عدم الانتفاع به فقط، و حضوره في الحرب موجب للمفسدة العظيمة الّتي هي تخاذل العسكر و وهنهم، فمغيبه خير من شهوده و كذا قعوده عن الحرب أغنى من نهوضه إليها، و مثل قوله هذا قوله تعالى: «لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا» (التوبة- 48) و العجب من شارح البحراني و المولى فتح اللَّه القاساني ذهبا إلى أنّ قوله: استعن، أمر من الاستعانة، على أنّ صلة الاستعانة لا تكون كلمة عن الجارة، و أمّا الشارح المعتزلي فلم يتفوّه بشي ء، و الأمر بيّن، و المخالف مكابر.الترجمة:يكى از نامه هاى أمير المؤمنين علي عليه السّلام اين كتابست كه آنرا ببعضي از سرداران لشكرش نوشته. (اين مقدار كه در نهج البلاغه مذكور است برخى از آن نامه است كه آنرا مرحوم سيد رضي از تمام نامه اختيار كرده است زيرا آنچه كه بيشتر مورد اهتمام سيد رضى بود انتخاب كلمات فصيح و جمله هاى بليغ آن حضرت است، و روايت شده كه آن سردار سپه عثمان بن حنيف بود كه در شهر بصره عامل آن حضرت بود و ارسال اين نامه بعثمان وقتى بود كه طلحه و زبير و أتباع آن دو پيمانى را كه بان حضرت بستند شكستند، و نقض بيعت كردند، و با لشكر بسيار از مكّه بجانب بصره روان شدند كه فتنه جنگ جمل را بر انگيختند و عثمان بن حنيف صورت واقعه را براى امام عليه السّلام مرقوم داشت، و امام در جوابش فرمود):پس اگر آن گروه بيعت شكن برگشتند بسايه فرمانبرداري، اين خود همان است كه ما مى خواهيم و دوست مى داريم، و اگر كارها تمام شود بايشان يعنى أسباب و علل مخالفت براى آنها مهيّا گردد كه ايشان را بمخالفت و نافرمانى كشاند پس بمعاونت كسانى كه تو را فرمان برده اند قيام كن بجنگ كسانى كه نافرمانى كرده اند و عاصى گشته اند. و بى نيازى جو بكسانى كه گردن نهادند از كسانى كه از يارى تو و حضور در معركه كراهت دارند و باز پس مى ايستند، زيرا آنكه از حضور در عرصه جنگ كاره است نبودش در جنگ بهتر از حضورش است و باز نشستنش از جنگ بى نياز كننده تر و سودمندتر است از نهضتش.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom