(به امام خبر دادند كه شريح بن الحارث(۱)، قاضى امام خانه اى به ۸۰ دينار خريد، او را حضار كرده فرمود):
۱. برخورد قاطعانه با خيانت كارگزاران:
به من خبر دادند كه خانه اى با هشتاد دينار خريده اى، و سندى براى آن نوشته اى، و گواهانى آن را امضا كرده اند. (شريح گفت: آرى اى امير مؤمنان، امام عليه السّلام نگاه خشم آلودى به او كرد و فرمود) اى شريح به زودى كسى به سراغت مى آيد كه به نوشته ات نگاه نمى كند، و از گواهانت نمى پرسد، تا تو را از آن خانه بيرون كرده و تنها به قبر بسپارد.
اى شريح انديشه كن كه آن خانه را با مال ديگران يا با پول حرام نخريده باشى، كه آنگاه خانه دنيا و آخرت را از دست داده اى. اما اگر هنگام خريد خانه، نزد من آمده بودى، براى تو سندى مى نوشتم كه ديگر براى خريد آن به درهمى يا بيشتر، رغبت نمى كردى.
___________________________________
(۱). شريح بن حارث را عمر منصب قضاوت داد و حدود ۶۰ سال در مقام خود باقى ماند امّا سه سال در دوران عبد اللّه بن زبير از قضاوت كناره گرفت و در زمان حجّاج استعفا داد، در دوران حكومت امام عليه السّلام خلافى مرتكب شد كه او را به روستايى در اطراف مدينه تبعيد كرد و دوباره به كوفه بازگرداند.
از نامه هاى آن حضرت عليه السَّلام است كه آنرا به شريح ابن حارث كه از جانب آن بزرگوار قاضى بوده نوشته (در زيان دل بستن بدنيا و دارائى آن، شريح مردى بود كوسج كه مو در رو نداشت، و عمر ابن خطّاب او را قاضى كوفه قرار داد، و در آن ديار بقضاء و حكومت شرعيّه مشغول بود، امير المؤمنين عليه السَّلام خواست او را عزل نمايد اهل كوفه گفتند: او را عزل مكن، زيرا او از جانب عمر منصوبست، و ما با اين شرط با تو بيعت نموديم كه آنچه ابو بكر و عمر مقرّر نموده اند تغيير ندهى، و چون مختار ابن ابى عبيده ثقفىّ بمقام حكومت و امارت رسيد او را از كوفه بيرون نموده به دهى كه ساكنين آن يهود بودند فرستاد، و چون حجّاج امير كوفه گرديد او را به كوفه باز گردانيده با اينكه پير مرد سالخورده اى بود امر كرد بقضاء مشغول گردد، او بجهت خوارى كه از مختار ديده بود درخواست نمود تا او را از قضاء عفو نمايد، حجّاج پذيرفت، خلاصه هفتاد و پنج سال قاضى بود فقط دو سال آخر عمر كنار ماند، و در سنّ يك صد و بيست سالگى از دنيا رفت).
روايت شده كه شريح ابن حارث كه از جانب امير المؤمنين عليه السَّلام قاضى بود در زمان خلافت آن حضرت خانه اى را به هشتاد دينار خريد، اين خبر كه بامام رسيد او را طلبيد و فرمود:
(1) بمن خبر رسيده كه تو خانه اى را به هشتاد دينار خريده و براى آن قباله نوشته و در آن چند تن را گواه گرفته اى، شريح عرض كرد يا امير المؤمنين چنين بوده است، راوى گفت: حضرت باو نگاه شخص خشمگين نموده فرمود:
(2) اى شريح بدان بزودى نزد تو مى آيد كسى (عزرائيل) كه قباله ات را نگاه نكند، و از گواهت نپرسد تا اينكه ترا از آن خانه چشم باز (حيران و سرگردان، يا كوچ كننده) بيرون برد، و از همه چيز جدا به گورت بسپارد،
(3) پس اى شريح بنگر مبادا اين خانه را از مال غير خريده باشى، يا بهاى آنرا از غير حلال داده باشى كه در اين صورت زيان دنيا و آخرت برده اى (زيرا اگر از مال غير و حرام خريده باشى در دنيا بهره اى كه بايد نمى برى و در آخرت هم گرفتار عذاب خواهى بود)
(4) آگاه باش اگر وقت خريد خانه پيش من آمده بودى براى تو قباله اى مانند اين قباله (كه در زير بيان ميشود) مى نوشتم كه بخريد اين خانه بيك درهم چه جاى بالاتر (هشتاد دينار) رغبت نمى كردى.
نامه اى از آن حضرت (ع) به قاضى اش شريح بن الحارث:
گويند كه شريح بن الحارث قاضى امير المؤمنين (ع) در زمان او خانه اى خريد به هشتاد دينار. اين خبر به على (ع) رسيد. او را فرا خواند. و گفت: شنيده ام خانه اى خريده اى به هشتاد دينار و براى آن قباله نوشته اى و چند تن را هم به شهادت گرفته اى. شريح گفت: چنين است يا امير المؤمنين. على (ع) به خشم در او نظر كرد، سپس فرمود:
اى شريح، زودا كه كسى بر سر تو آيد كه در قباله ات ننگرد و از شاهدانت نپرسد، تا از آنجا براندت و بى هيچ مال و خواسته اى به گورت سپارد.
پس، اى شريح، بنگر، نكند كه اين خانه را از دارايى خود نخريده باشى، يا نقدى كه بر شمرده اى از حلال به دست نيامده باشد. كه اگر چنين باشد هم در دنيا زيان كرده اى و هم در آخرت. اما اگر آن گاه كه اين خانه را مى خريدى نزد من آمده بودى، برايت قباله اى مى نوشتم به اين نسخت و تو حتى يك درهم -و چه جاى بيش از آن- رغبت نمى كردى كه به بهاى اين خانه دهى.
(اى شريح!) به من خبر رسيده که خانه اى به قيمت هشتاد دينار خريده اى و براى آن قباله و سندى نوشته اى و بر آن گواهانى گرفته اى! «شريح» عرض کرد: آرى چنين بوده است اى امير مؤمنان. راوى اين روايت مى گويد: امام(عليه السلام) نگاهى خشم آلود به او کرد سپس چنين فرمود: «اى شريح!» بدان به زودى کسى به سراغت مى آيد که نه به قباله ات نگاه مى کند و نه از شهودت مى پرسد، تا تو را از آن خانه آشکارا خارج سازد و تنها به قبرت تحويل دهد.
حال اى شريح! نگاه کن، نکند اين خانه را از غير مال خود خريده باشى يا بهاى آن را از غير مال حلال پرداخته باشى که هم دنيا را از دست داده اى و هم آخرت را، بدان اگر هنگام خريدن اين خانه نزد من آمده بودى سندى را بدين گونه براى تو مى نوشتم که ديگر در خريدن اين خانه حتى به بهاى يک درهم يا بيشتر رغبت نکنى. (متن سند در بخش بعد آمده است)
و از نامه آن حضرت است كه به شريح پسر حارث، قاضى خود، نوشت:
[گفته اند شريح پسر حارث، قاضى امير مؤمنان (ع)، در خلافت آن حضرت خانه اى به هشتاد دينار خريد، چون اين خبر به امام رسيد او را طلبيد و فرمود:] به من خبر داده اند خانه اى به هشتاد دينار خريده اى و سندى براى آن نوشته اى، و گواهانى بر آن گرفته اى [شريح گفت: آرى، امير مؤمنان چنين بوده است: امام نگاهى خشمگين بدو كرد، سپس فرمود:]
شريح به زودى كسى به سر وقتت مى آيد كه به نوشته ات نمى نگرد و از گواهت نمى پرسد، تا آنكه تو را از آن خانه بيرون كند و بردارد و تهى دست به گورت سپارد.
پس شريح مبادا اين خانه را از جز مال خود خريده باشى يا بهاى آن را از جز حلال به دست آورده، چه، آن گاه خانه دنيا را زيان كرده اى و خانه آخرت را از دست داده.
اگر آن گاه كه اين خانه را خريدى نزد من مى آمدى، براى تو سندى مى نوشتم بدينسان، پس رغبت نمى كردى به خريدن خانه به درهمى يا افزون از آن.
از نامه هاى آن حضرت است به شريح قاضى:
گفته شده شريح بن حارث قاضى امير المؤمنين عليه السّلام بود. در زمان حكومت آن حضرت خانه اى به مبلغ هشتاد دينار خريد، خبر اين برنامه به آن جناب رسيد، وى را خواست و به او فرمود: به من خبر رسيده خانه اى به هشتاد دينار خريده، و برايش سند نوشته، و بر آن گواهانى گرفته اى [گفت: آرى چنين است اى امير مؤمنان. حضرت خشم آلود به او نگريست، سپس فرمود]:
به زودى كسى به نزدت مى آيد (ملك الموت) كه به سند خانه نظر نمى كند، و از گواه آن نمى پرسد، تا آنكه تو را از آن خانه بيرون مى كند، و تنها تسليم خانه قبر مى نمايد.
اى شريح، مواظب باش كه اين خانه را از غير مال خود نخريده، يا قيمت آن را از غير مال حلال نداده باشى، كه در اين صورت دچار خسارت دنيا و آخرت شده اى.
آگاه باش، اگر زمان خريد خانه نزد من آمده بودى، براى تو سندى مانند اين سند مى نوشتم، كه در خريد اين خانه به يك درهم چه رسد بالاتر از آن رغبت نمى كردى.