جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

نامه ۳۴ : دلجویی از فرماندار معزول [منبع]

و من كتاب له (علیه السلام) إلى محمد بن أبي بكر لمّا بلَغَه تَوَجُّده مِن عَزله بالأشتر عن مصرَ، ثم توفّي الأشتر في توجّهه إلى هناك قبل وُصوله إليها :
أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنِي مَوْجِدَتُكَ مِنْ تَسْرِيحِ الْأَشْتَرِ إِلَى عَمَلِكَ، وَ إِنِّي لَمْ أَفْعَلْ ذَلِكَ اسْتِبْطَاءً لَكَ فِي الْجَهْدَ وَ لَا ازْدِيَاداً لَكَ فِي الْجِدِّ، وَ لَوْ نَزَعْتُ مَا تَحْتَ يَدِكَ مِنْ سُلْطَانِكَ لَوَلَّيْتُكَ مَا هُوَ أَيْسَرُ عَلَيْكَ مَئُونَةً وَ أَعْجَبُ إِلَيْكَ وِلَايَةً.
إِنَّ الرَّجُلَ الَّذِي كُنْتُ وَلَّيْتُهُ أَمْرَ مِصْرَ كَانَ رَجُلًا لَنَا نَاصِحاً وَ عَلَى عَدُوِّنَا شَدِيداً نَاقِماً؛ فَرَحِمَهُ اللَّهُ، فَلَقَدِ اسْتَكْمَلَ أَيَّامَهُ وَ لَاقَى حِمَامَهُ وَ نَحْنُ عَنْهُ رَاضُونَ، أَوْلَاهُ اللَّهُ رِضْوَانَهُ وَ ضَاعَفَ الثَّوَابَ لَهُ.
فَأَصْحِرْ لِعَدُوِّكَ وَ امْضِ عَلَى بَصِيرَتِكَ وَ شَمِّرْ لِحَرْبِ مَنْ حَارَبَكَ وَ ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ، وَ أَكْثِرِ الِاسْتِعَانَةَ بِاللَّهِ يَكْفِكَ مَا أَهَمَّكَ وَ يُعِنْكَ عَلَى مَا يُنْزِلُ بِكَ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

تَوَجُّد : تكدر و دلتنگى.
مَوجِدَتُكَ : خشم تو.
تَسْرِيح : ارسال، فرستادن.
الْعَمَل : در اينجا به معناى فرماندارى است.
نَاقِماً : سرزنش كننده و زشت دارنده.
الْحِمَام : مرگ.
أصْحِرْ : (براى مبارزه) خارج شو، به صحرا برو. 
مَوجِدَة : ناراحت و مكدر شدن
تَسريح : فرستادن و روانه نمودن
ناقِم : عيب گير
أولاهُ : او را متصدى نمود، باو داد
أصحِر : نمايان شو
شَمِّر : لباسهايت راجع كن (آماده باش) 
(پس از عزل محمد بن ابى بكر در سال ۳۸ هجرى و نصب مالك اشتر به فرماندارى مصر، براى دلجويى از محمّد بن ابى بكر نوشت).
روش دلجويى از فرماندارى معزول:
پس از ياد خدا و درود، به من خبر داده اند كه از فرستادن اشتر به سوى محلّ فرماندارى ات، ناراحت شده اى. اين كار را به دليل كند شدن و سهل انگارى ات يا انتظار كوشش بيشترى از تو انجام ندادم، اگر تو را از فرماندارى مصر عزل كردم، فرماندار جايى قرار دادم كه اداره آنجا بر تو آسان تر، و حكومت تو در آن سامان خوش تر است.
همانا مردى را فرماندار مصر قرار دادم، كه نسبت به ما خيرخواه، و به دشمنان ما سخت گير و درهم كوبنده بود، خدا او را رحمت كند، كه ايّام زندگى خود را كامل، و مرگ خود را ملاقات كرد،(۱) در حالى كه ما از او خشنود بوديم، خداوند خشنودى خود را نصيب او گرداند، و پاداش او را چند برابر عطا كند.
پس براى مقابله با دشمن، سپاه را بيرون بياور، و با آگاهى لازم به سوى دشمن حركت كن، و با كسى كه با تو در جنگ است آماده پيكار باش. مردم را به راه پروردگارت بخوان، و از خدا فراوان يارى خواه كه تو را در مشكلات كفايت مى كند، و در سختى هايى كه بر تو فرود مى آيد يارى ات مى دهد. ان شاء اللّه.
_________________________________
(۱). مالك در بين راه مصر در روستاى قلزم توسّط مأموران مخفى معاويه مسموم شد.
از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بمحمّد ابن ابى بكر هنگاميكه خبر دلگيرى او از عزلش از حكومت مصر و نصب (مالك) اشتر بحضرت رسيد و اشتر در بين راه پيش از رسيدن بمصر وفات نموده بود (كشته شده، چنانكه داستان او در شرح نامه پنجاه و سوّم بيايد، و امام عليه السّلام در اين نامه سبب مصلحت نصب مالك را بيان فرمود:
(1) پس از حمد خدا و درود بر پيغمبر اكرم، خبر دلگيريت از فرستادن اشتر بكار تو بمن رسيد، و اين كار من براى كنديت در سعى و كوشش و زياد كردن تلاش تو نبوده (زيرا توانائى خود را بكار برده اى، ولى كارى كه از اشتر ساخته بود از تو ساخته نيست) و اگر آنچه در زير دست تو است (حكومت مصر) از تسلّط تو بيرون سازم ترا بچيزى (شهرى يا كارى) حاكم سازم كه سنگينى و رنجش كمتر و امارت آن بر تو خوش آينده تر باشد.
(2) مردى (مالك) را كه بر مصر حاكم ساختم براى ما مردى بود خير انديش (چنانكه تو هستى) و بر دشمن ما چيره و توانا (كه تو آن طور نيستى) پس خدايش بيامرزد كه روزگارش را (به سعادت و نيكبختى) بسر رساند، و با مرگ روبرو شد، و ما از او خورسنديم، خداوند رحمت خود را باو عطاء فرمايد، و پاداشش را دو چندان گرداند،
(3) پس (اكنون كه مالك كشته شده و بمصر نرسيده) بسوى دشمن رو (در شهر نمان تا دشمن بسوى تو آيد) و با بينائى روان گرد (احتياط و آرامى در كار و روش جنگ را از دست مده) و بجنگ كسيكه با تو مى جنگد بشتاب (كندى مكن كه بر تو فيروزى يابد) و (آنها را) براه پروردگارت بخوان (تا حجّت بر ايشان تمام شود و بدانند جنگ تو با آنان بدستور خدا است نه از روى هواى نفس) و از خدا بسيار يارى طلب تا نگاه داردت از آنچه (گرفتاريها كه) ترا بغمّ و اندوه انداخته، و ياريت كند در آنچه (سختيها كه) بتو رسيده است، اگر خدا (فتح و فيروزى براى تو) خواهد.
 
نامه اى از آن حضرت (ع) به محمد بن ابى ابكر، هنگامى كه از دلتنگى او به سبب عزلش از مصر و جانشينى مالك اشتر خبر يافت و اشتر در راه پيش از رسيدنش به مصر وفات يافت:
اما بعد، خبر يافتم كه از اين كه اشتر را به قلمرو فرمانت فرستاده بودم، ملول شده اى. من اين كار را به سبب كندى تو در كار يا براى افزودن در كوشش تو نكرده بودم. اگر قلمرو فرمان تو را از تو گرفتم، بدان سبب بود كه مى خواستم تو را به كارى كه انجام دادن آن بر تو آسانتر باشد و حكومت بر آن تو را خوشتر مى افتد، بر گمارم.
مردى كه به امارت مصر فرستادم، ما را نيكخواه بود و در برابر دشمنان ما سخت پايدار و درشت خو. خدايش بيامرزد. روزهاى عمر خويش به پايان رسانيد. با مرگ ديدار كرد و ما از او خشنوديم و خداوند، خشنودى خود بهره او سازد و ثوابش را دو چندان كند.
پس با لشكر خود به بيرون تاز و با بصيرت دل راه خويش در پيش گير و براى نبرد با كسى، كه آهنگ جنگ تو دارد، دامن بر كمر زن و آنان را به راه پروردگارت فرا خوان و فراوان از خداى يارى بجوى تا در هر كار، كه دل مشغولت مى دارد، تو را كفايت كند و در هر حادثه كه بر تو فرود مى آيد ياريت نمايد. ان شاء الله.
 
اما بعد (از حمد و ثناى الهى) به من خبر رسيده که از فرستادن «اشتر» به سوى منطقه اى که تحت ولايت توست ناراحت شده اى; ولى (بدان) من اين کار را نه به اين جهت انجام دادم که تو در تلاش و کوشش خود کندى کرده اى و نه براى اينکه جديت بيشترى به خرج دهى (بلکه اين کار مصالح ديگرى داشته است) و اگر من آنچه را در اختيار تو قرار داده بودم مى گرفتم تو را والى و حاکم جاى ديگرى قرار مى دادم که هزينه (و نگهدارى) آن براى تو آسان تر و حکومت آن برايت مطلوب تر و جالب تر باشد. آن مردى که من او را والى مصر کرده بودم مردى بود که نسبت به ما خيرخواه و در برابر دشمنان ما سرسخت و انتقام گير بود، خدايش رحمت کند عمر خود را به پايان برد و مرگ را ملاقات کرد در حالى که ما از او راضى و خشنود بوديم خداوند نيز نعمت رضايت و بهشت خويش را بر او ببخشد و پاداشش را مضاعف کند. (اما اکنون که مالک به شهادت رسيده و تو را از همه بهتر براى اين منصب مى شناسم محکم در جايگاه خود بايست و) براى پيکار با دشمنت بيرون آى و با بصيرت و فهم خود (در مبارزه با او) حرکت کن و براى جنگ با کسى که مى خواهد با تو بجنگد دامن همت به کمر زن (و شجاعانه با او بجنگ) و همه را به سوى راه پروردگارت دعوت کن و از او بسيار يارى طلب که مشکلات تو را حل خواهد کرد و در شدايدى که بر تو نازل مى شود ياريت خواهد نمود، ان شاء الله.
 
و از نامه آن حضرت است به محمد پسر ابو بكر چون شنيد وى از عزل خود و جانشينى اشتر در مصر دلتنگ شده است، و اشتر به هنگام رفتن به مصر پيش از رسيدن بدانجا شهيد شد:
اما بعد، خبر يافتم كه از فرستادن أشتر براى تصدّى كارى كه در عهده دارى دلتنگ شده اى. آنچه كردم نه براى آن است كه تو را كند كار شمردم، يا انتظار كوشش بيشترى بردم، و اگر آنچه را در فرمان توست از دستت گرفتم بر جايى حكومتت دادم كه سر و سامان دادن آن بر تو آسانتر است، و حكمرانى ات بر آن تو را خوشتر.
مردى كه حكومت مصر را بدو دادم مصلحت جوى ما بود، و بر دشمنان سخت دل و ستيزه رو، خدايش بيامرزاد روزگارش را به سر آورد، و با مرگ خود ديدار كرد، و ما از او خشنوديم. خدا خشنودى خود را نصيب او كناد، و پاداشش را دو چندان گرداناد.
پس به سوى دشمن برون شو، و با بينايى به راه بيفت و با آن كه با تو در جنگ است آماده پيكار شو -و مردم را- به راه پروردگارت بخوان، و از خدا فراوان يارى خواه تا در آنچه ناآرامت مى دارد تو را كفايت كند، و در آنچه به تو رسد يارى ات دهد، ان شاء اللّه.
 
از نامه هاى آن حضرت است به محمد بن ابو بكر كه به علّت عزلش از حكومت مصر، و قرار گرفتن مالك اشتر به جاى او دلتنگ شده بود، و مالك پيش از رسيدن به مصر از دنيا رفت:
اما بعد، خبر دل تنگيت از اينكه اشتر را به منطقه حكمرانيت فرستادم به من رسيد، اين كار من نه به خاطر اين بود كه تو را كاهل و سست مى دانستم، و نه به علت اينكه مى خواستم كوشش زيادترى از خود نشان دهى. اگر از حكومت مصر آنچه در اختيار توست از تو گرفتم تو را حاكم منطقه اى قرار مى دهم كه زحمتش برايت آسانتر، و حكومتش براى تو خوشايندتر باشد.
مردى كه او را به امارت مصر گماشتم براى ما مردى خير خواه، و نسبت به دشمنانمان سختگير بود. خداوند رحمتش كند، كه عمرش را به سر برد، و مرگش را ديدار كرد، در حالى كه از او خشنوديم، خداوند رضوانش را به او عنايت نمايد، و ثوابش را دو چندان كند.
براى جنگ با دشمنت بيرون رو، و بر اساس بصيرتت حركت كن، با كسى كه با تو مى جنگد بجنگ، و او را به راه پروردگارت بخوان، بسيار از خداوند يارى طلب كه تو را از امور مهم كفايت كند، و در حوادث ياريت دهد، اگر خدا بخواهد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )إلى مُحَمّدِ بْنِ أبی بَکْر لَمَّا بَلَغَهُ تَوَجُّدُهُ مِنْ عَزْلِهِ بِالاْشْتَرِ عَنْ مِصْرَ، ثُمَّ تُوفی الأشترُ فی تَوَجُّهِهِ إِلى هُناکَ قَبْلَ وُصُولِهِ إِلَیْها.از نامه هاى امام(عليه السلام) است که به محمد بن ابى بکر هنگامى که به سبب عزلش از فرماندارى مصر و قرار دادن مالک اشتر به جاى او ناراحت شده بود، براى او نگاشت هرچند سرانجام اشتر در بين راه پيش از رسيدن به حکومت مصر (بر اثر سم معاويه) ديده از جهان فرو بست.(1) نامه در یک نگاه:مى دانیم معاویه بعد از داستان حکمین اصرار داشت مناطقى که زیر سیطره حکومت امیرمؤمنان على(علیه السلام) است را نا امن کند و پیوسته به مرزهاى عراق حمله مى کرد و از سویى دیگر به عمرو بن عاص به سبب خوش خدمتى هایش قول داده بود که اگر زمام تمام حکومت اسلامى به دست او افتد مصر را در اختیار عمرو بگذارد و براى رسیدن به این هدف آن دو هر کارى را که مى توانستند انجام مى دادند.امام(علیه السلام) احساس کرد محمد بن ابى بکر که والى آن حضرت بر مصر بود گر چه مرد امینى است ولى فردى از او قوى تر و با تجربه تر لازم است تا در برابر توطئه هاى معاویه بایستد، لذا مالک اشتر را براى این امر برگزید و عهدنامه معروف خود را براى او نوشت.هنگامى که معاویه باخبر شد مالک به سوى مصر مى رود نگران گشت و توطئه اى چید تا مالک را قبل از رسیدن به مصر از میان بردارد. به یکى از جاسوسان خود که از علاقه مندان به آل عمرو بود مأموریت داد، به هر صورتى که ممکن است مالک را مسموم سازد. او نزد مالک آمد و خود را از علاقه مندان و دوستان صمیمى اهل بیت و شیعیان على(علیه السلام) قلمداد کرد و از فضایل آن حضرت و بنى هاشم مطالب زیادى گفت تا آنجا که مالک باور کرد او واقعاً از دوستان اهل بیت است در این هنگام غذاى مسمومى را به عنوان هدیه براى مالک برد (و معروف این است که عسلى را با سم مهلکى آغشته کرد) هنگامى که مالک از آن تناول نمود شدیدا مسموم شد و پیش از رسیدن به مصر در همان جا که منطقه قُلزُم بود به شهادت رسید.هنگامى که داستان نصب مالک به عنوان والى مصر به جاى محمد بن ابى بکر به گوش محمد رسید ناراحت شد. امام(علیه السلام) نامه فوق را به او نوشت و از او رفع نگرانى کرد و او را در پست خود ابقا فرمود.بنابراین محتواى نامه رفع نگرانى محمد بن ابى بکر از جانشین کردن مالک اشتر و اطمینان دادن به اوست که هرگز امام(علیه السلام) از فعالیت هاى او ناراضى نبوده، بلکه هدفى داشته است که بر او هم پوشیده نیست و نیز در این نامه اراده او را تقویت مى کند و بر ایستادگى در مقابل دشمن و نگهدارى حکومت مصر او را تشجیع مى نماید و توصیه مى کند که بر خدا توکل کن و محکم در برابر دشمنان بایست. دلدارى به محمد بن ابى بکر:امام(عليه السلام) در اين نامه کوتاه به چند نکته مهم اشاره مى کند نخست مى فرمايد: «اما بعد (از حمد و ثناى الهى) به من خبر رسيده که از فرستادن اشتر به سوى منطقه اى که تحت ولايت توست ناراحت شده اى; ولى (بدان) من اين کار را نه به اين جهت انجام دادم که تو در تلاش و کوشش خود کندى کرده اى و نه براى اينکه جديت بيشترى به خرج دهى (بلکه اين کار مصالح ديگرى داشته است)»; (أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي مَوْجِدَتُکَ(2) مِنْ تَسْرِيحِ(3) الاَْشْتَرِ إِلَى عَمَلِکَ(4)، وَإِنِّي لَمْ أَفْعَلْ ذَلِکَ اسْتِبْطَاءً(5) لَکَ فِي الْجَهْدَ، وَلاَ ازْدِيَاداً لَکَ فِي الْجِدِّ).به اين ترتيب امام(عليه السلام) به محمد بن ابى بکر آرامش خاطر مى دهد که از کارنامه او راضى است و اين تغيير و تحول هرگز به سبب نارضايتى از او نبوده است.سپس براى آرامش بيشتر خاطر او و رفع هرگونه نگرانى مى افزايد: «و اگر من آنچه را در اختيار تو قرار داده بودم مى گرفتم تو را والى و حاکم جاى ديگرى قرار مى دادم که هزينه (و نگهدارى) آن براى تو آسان تر و حکومت آن برايت مطلوب تر و جالب تر باشد»; (وَلَوْ نَزَعْتُ مَا تَحْتَ يَدِکَ مِنْ سُلْطَانِکَ، لَوَلَّيْتُکَ مَا هُوَ أَيْسَرُ عَلَيْکَ مَئُونَةً، وَأَعْجَبُ إِلَيْکَ وِلاَيَةً).در واقع امام(عليه السلام) با گفتن اين دو نکته که از يک سو از فعاليت هاى او راضى است و از سوى ديگر اگر اين پست را از او مى گرفت پست مناسب ترى در اختيار او قرار مى داد به طور کامل نگرانى هاى او را برطرف ساخت.بعضى از شارحان نهج البلاغه نوشته اند منظور امام(عليه السلام) از اين جمله که محل راحت تر و بهترى را در اختيار تو مى گذاردم، حکومت خراسان يا فارس يا يمن بوده، زيرا در آن زمان همه مناطق اسلامى جز شام تحت فرمان امام(عليه السلام) بود.(6)آن گاه امام(عليه السلام) دليل انتخاب اشتر را به عنوان والى مصر ذکر مى کند تا هم رفع شبهه از محمد بن ابى بکر شود و هم به او توجّه دهد که پاره اى از نقاط ضعف خويش را اصلاح کند و به نقاط قوت مبدل سازد مى فرمايد: «آن مردى که من او را والى مصر کرده بودم مردى بود که نسبت به ما خيرخواه و در برابر دشمنان ما سرسخت و انتقام گير بود، خدايش رحمت کند عمر خود را به پايان برد و مرگ را ملاقات کرد در حالى که ما از او راضى و خشنود بوديم خداوند نيز نعمت رضايت و بهشت خويش را بر او ببخشد و پاداشش را مضاعف کند»; (إِنَّ الرَّجُلَ الَّذِي کُنْتُ وَلَّيْتُهُ أَمْرَ مِصْرَ کَانَ رَجُلاً لَنَا نَاصِحاً، وَعَلَى عَدُوِّنَا شَدِيداً نَاقِماً(7)، فَرَحِمَهُ اللهُ! فَلَقَدِ اسْتَکْمَلَ أَيَّامَهُ، وَلاَقَى حِمَامَهُ(8)، وَنَحْنُ عَنْهُ رَاضُونَ; أَوْلاَهُ(9) اللهُ رِضْوَانَهُ، وَضَاعَفَ الثَّوَابَ لَهُ).به راستى مالک اشتر چنين بود. رشادت هاى او در صفين و دفاع هاى جانانه اش در مواقف مختلف و وفاداريش نسبت به امام(عليه السلام) در تمام حوادث تلخى که در عصر آن حضرت واقع شد گواه زنده اى بر اين گفتار مولاست. او همان کسى بود که لشکر معاويه را در صفين تا سرحد شکست کامل پيش برد; ولى نقشه شوم بالا بردن قرآن ها بر سر نيزه از رسيدن به پايان کار در لحظات آخرين مانع شد.ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود هنگامى که به جمله «فَرَحِمَهُ اللهُ» مى رسد مى گويد: «من شک ندارم که اشتر با اين دعاى امام(عليه السلام) مشمول رحمت و غفران الهى است و خدا او را به بهشت برين وارد مى کند و به عقيده من فرقى ميان اين دعاى امير مؤمنان(عليه السلام) و دعاى رسول الله(صلى الله عليه وآله) نيست. خوشا به حال کسى که از على(عليه السلام) چنين لطف و رحمت و يا حتى بخشى از آن را به دست آورد». (وَ يا طُوبى لِمَنْ حَصَلَ لَهُ مِنْ عَليٍّ(عليه السلام) بَعْضُ هذا).(10)اى کاش ما هم مشمول عنايت و گوشه چشمى از محبتش مى شديم.امام(عليه السلام) در نامه هاى متعدّدى از نهج البلاغه مالک اشتر را به عنوان شخصيّتى ممتاز و والا مقام ستوده است که نشان مى دهد او نزد امام(عليه السلام) بسيار والا مقام و مورد علاقه و احترام بود و ما در شرح نامه سيزدهم بخشى از فضايل کم نظير يا بى نظير مالک را آورديم و در ذيل همين نامه و نامه هاى آينده نيز به تناسب، به مطالب ديگرى اشاره خواهيم کرد.آن گاه امام(عليه السلام) به نکته سومى پرداخته مى فرمايد: «(اما اکنون که مالک به شهادت رسيده و تو را از همه بهتر براى اين منصب مى شناسم محکم در جايگاه خود بايست و) براى پيکار با دشمنت بيرون آى و با بصيرت و فهم خود (در مبارزه با او) حرکت کن و براى جنگ با کسى که مى خواهد با تو بجنگد دامن همت به کمر زن (و شجاعانه با او بجنگ)»; (فَأَصْحِرْ(11) لِعَدُوِّکَ، وَامْضِ عَلَى بَصِيرَتِکَ، وَ شَمِّرْ(12) لِحَرْبِ مَنْ حَارَبَکَ).تعبير به «أَصْحِرْ; به صحرا بيرون آى» اشاره به نکته اى است که امام(عليه السلام) در خطبه جهاد بر آن تأکيد فرموده آنجا که مى فرمايد: «وَقُلْتُ لَکُمُ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ يَغْزُوکُمْ فَوَاللهِ مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ إِلاَّ ذَلُّو; من به شما (بارها) گفتم با آنها بجنگيد پيش از آنکه آنها به سراغ شما بيايند به خدا سوگند هر گروهى در خانه خود مورد تهاجم واقع شود و با دشمن بجنگد ذليل مى شود».جمله «وَامْضِ عَلَى بَصِيرَتِکَ» دستور به هشيارى کامل در برابر توطئه ها و نقشه هاى دشمن است که با دقت آنها را پيگيرى کرده و خنثى کند.جمله «وَشَمِّرْ لِحَرْبِ مَنْ حَارَبَکَ» از يک رو اشاره به اين دارد که تو آغاز گر جنگ نباش و از سوى ديگر هرگاه دشمن جنگ را بخواهد آغاز کند تو کاملاً براى در هم کوبيدن او آماده باشد و اين آمادگى را دائماً حفظ کن.اين سه دستور امام(عليه السلام) نه تنها براى محمد بن ابى بکر بلکه براى همه مسلمانان در هر زمان و هر مکان است و اگر به آن عمل کنند به يقين پيروز خواهند شد.سپس در پايان نامه او را به خداوندى توجّه مى دهد که کليد همه مشکلات در دست قدرت اوست و جز به يارى او کارى نمى توان انجام داد مى فرمايد: «به سوى راه پروردگارت همگان را دعوت کن و از او بسيار يارى طلب که مشکلات تو را حل خواهد کرد و در شدايدى که بر تو نازل مى شود ياريت خواهد نمود، ان شاء الله»; (وَادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّکَ، وَأَکْثِرِ الاِسْتِعَانَةَ بِاللهِ يَکْفِکَ مَا أَهَمَّکَ وَ يُعِنْکَ عَلَى مَا يُنْزِلُ(13) بِکَ، إِنْ شَاءَ اللهُ).به يقين اين اعتقاد و اين توجّه به ذات پاک پروردگار نه تنها اثر معنوى فوق العاده اى خواهد داشت، بلکه از نظر ظاهر نيز روحيه را تقويت مى کند و سبب پايمردى و استقامت بيشتر مى شود و اين همان چيزى است که سبب پيروزى لشکر مسلمانان در مقابل دشمنان در عصر پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله) شد در حالى که از نظر عِدّه و عُدّه کمتر از دشمنان بودند.*****نکته:محمد بن ابى بکر کيست؟محمد بن ابى بکر همان گونه که از نامش پيداست فرزند خليفه اوّل بود و از کسانى است که با داشتن چنين پدرى سخت به على بن ابى طالب(عليه السلام) عشق مى ورزيد و آماده هرگونه فداکارى بود. امير مؤمنان على(عليه السلام) نيز نسبت به او اعتماد کامل داشت و به همين دليل سرانجام او را براى حکومت مصر انتخاب فرمود و در همان جا به دست عمال معاويه به شهادت رسيد و شهادتش سخت بر امام(عليه السلام) گران آمد. شرح حال او را ذيل خطبه 68 در جلد سوم همين کتاب آورده ايم.(14)*****پی نوشت:1 . سند نامه: اين نامه را قبل از مرحوم سيّد رضى، ابوالحسن مدائنى (ظاهراً در کتاب فتوحات الاسلام) و ابراهيم بن هلال ثقفى در کتاب الغارات و طبرى در تاريخ خود در حوادث سنه 38 و بلاذرى در شرح حال على(عليه السلام) در کتاب انساب الاشراف نقل کرده اند (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 322).2 . «مَوْجِدة» به معناى خشم و ناراحتى است.3 . «تسريح» به معناى فرستادن کسى دنبال کارى است و به معناى هر گونه رها سازى نيز آمده است، از اين رو به طلاق دادن همسر تسريح اطلاق شده است.4 . «عمل» در اينجا به معناى فرماندارى است، لذا فرماندار را «عامل» مى گفتند و در نامه گذشته در عنوان نامه چنين خوانديم که «قثم بن العباس» عامل على(عليه السلام) در مکّه بود.5 . «استبطاء» به معناى کند يافتن ديگرى است از ريشه «بطء» بر وزن «کفر» به معناى کندى آمده است.6 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 144.7 . «ناقم» در اصل به معناى انکار کننده و ايراد گيرنده است و اگر از طريق عمل باشد به معناى انتقام گيرنده است از ريشه «نقم» بر وزن «قلم» گرفته شده است.8 . «حِمام» به معناى مرگ از ريشه «حَمّ» بر وزن «غم» به معناى مقدر ساختن گرفته شده و از آنجا که مرگ با تقدير الهى صورت مى گيرد به آن حِمام يعنى آنچه مقدر شده گفته مى شود.9 . «اولى» از ريشه «ولايت»، به معناى اين است که کسى را به کارى بگمارند يا چيزى را در اختيار او بگذارند و در اينجا به معناى دوم است، يعنى خداوند رضا و خشنودى و بهشت خود را که نتيجه خشنودى اوست در اختيار اشتر گذاشت.10 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 144.11 . «اصحر» فعل امر از ريشه «اصحار» به معناى بيرون رفتن و ظاهر شدن در صحراست.12 . «شمّر» از ماده «تشمير» و ريشه «شمر» بر وزن «تمر» به معناى جمع کردن، برچيدن و آماده شدن آمده است و معادل آن در فارسى دامن همت به کمر زدن است.13 . جمله «يُنْزل» (به صورت فعل مضارع از باب افعال) که فاعلش خداوند باشد در اينجا مناسب نيست به همين دليل در بسيارى از نسخ نهج البلاغه «نزل» (به صورت فعل ماضى بدون اسناد به خداوند) آمده است و بعضى از کسانى که آن را به صورت فعل مضارع آورده اند از ثلاثى مجرد يعنى ينزل با فتح ياء آورده اند نه از باب افعال و با ضم ياء.14 . پيام امام اميرالمؤمنين، ج 3، ص 130. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )از نامه هاى امام (ع) به محمد بن ابى بكر، موقعى كه از دلگيرى وى نسبت به بركنارى از حكومت مصر و نصب مالك اشتر به جاى او، اطلاع يافت. و بعد مالك اشتر، پيش از رسيدن به مصر در بين راه بدرود حيات گفت:مى گويم (ابن ميثم): علّت (تغيير) آن بود كه محمد بن ابي بكر در روبرو شدن با دشمن از خود ضعف نشان مى داد، و در ميان ياران على (ع) براى نبرد با دشمن كسى پرجرأت تر و نيرومندتر از مالك اشتر -خدايش بيامرزد- وجود نداشت، و معاويه پس از ماجراى صفّين براى يورش به اطراف شهرهاى اسلامى آماده مى شد، از طرفى، مصر مورد توجّه عمرو بن عاص بوده است و امام (ع) مى دانست كه آن جا جز به وسيله مالك اشتر نمى تواند حفظ شود، اين بود كه عهد و فرمانى به او نوشت، كه در آينده آن را نقل خواهيم كرد، و او را به جانب مصر فرستاد، از طرفى اطّلاع يافت كه محمّد به خاطر اين عمل افسرده شده است. پس از آن كه مالك اشتر، پيش از رسيدن به مصر، بدرود زندگى گفت، اين نامه را امام (ع) به محمّد نوشت، و در نامه كارى را كه انجام داده است به اطّلاع او مى رساند و رضايت او را جلب مى كند و دليل گماردن مالك اشتر را به جاى او بازگو مى نمايد، كه نه از باب رنجش از وى و نه دليل كوتاهى از جانب او بوده است.خلاصه و نتيجه اين بخش از نامه هاى امام (ع) چند چيز است:اوّل: سخن امام: «فقد بلغنى... عملك»،همچون اعتراف به چيزى شبيه رفتار بدى در باره اوست كه چيزى همانند عذرخواهى را در پى دارد.دوم: عبارت «لم افعل ذلك... ناقما»،چيزى شبيه به عذرخواهى از محمد بن ابى بكر است، كوتاهى و سهل انگارى در تلاش و كوشش و نظاير آن را كه شايد محمد بن ابي بكر تصوّر مى كرد باعث عزل او شده است، از او نفى كرده، و پس از آن به وى وعده داده است، بر فرض پايان يافتن موضوع عزل وى، او را به كارى برگمارد كه زحمت و رنجش كمتر و فرمانروايى آن گواراتر از حكومت مصر باشد. تا از طريق تشويق او را به كارى بهتر از حكومت مصر وادارد و آرامش قلبى به او دهد. آن گاه به انگيزه خود در فرستادن اشتر، اشاره فرموده است، كه او به دليل داشتن صفات پسنديده مذكور، در خور ستايش امام (ع) بوده است، و آن صفات عبارت از خيرخواهى وى براى امام، و سختگيرى و پرخاشگرى و حمله ور بودن نسبت به دشمن است، در صورتى كه محمد هر چند در مورد اوّل در خور بوده است، امّا در مورد دوم، ضعيف بود.سوم: عبارت: «فرحمه اللّه... الثّواب له»،اطّلاع از مرگ مالك اشتر و خورسندى امام (ع) از اوست، از آن رو كه مبادا ابراز سرزنشى نسبت به او نمايد.چهارم: جمله: «فاصحر از شهر بيرون شو تا آخر نامه»،فرمان آمادگى براى مقابله با دشمن و دستور بيرون شدن او از شهر است، تا او احساس توانمندى كند، نه مخفى شدن در ميان شهر كه باعث احساس ناتوانى است، ديگر اين كه در نبرد خود با دشمن از روى برهان و بينش در تشخيص حق باشد، و صفت دامن به كمر زدن را كنايه از آمادگى براى نبرد آورده است، و ديگر آن كه با سخن دلاويز و پند و اندرز نيكو و به نيكوترين روش مجادله، ديگران را به راه پروردگارش بخواند، و زياد از خداوند كمك بخواهد، زيرا روى دل به جانب اوست، و كمك طلبيدن از او براى يارى رساندن به او و دفع كردن مهمترين عمل دشمن از او و كمك به او در برابر سختيهايى كه مبتلا مى شود، باعث آمادگى و زمينه ساز است. توفيق و نگهدارى از لغزش از جانب خداست. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 52 المختار الرابع و الثلاثون و من كتاب له عليه السلام الى محمد بن أبى بكر لما بلغه توجده من عزله بالاشتر عن مصر، ثم توفى الاشتر في توجهه الى مصر قبل وصوله اليها:أمّا بعد، فقد بلغني موجدتك من تسريح الأشتر إلى عملك، و إنّي لم أفعل ذلك استبطاء لك في الجهد، و لا ازديادا في الجدّ، و لو نزعت ما تحت يدك من سلطانك لولّيتك ما هو أيسر عليك مئونة، و أعجب إليك ولاية. إنّ الرّجل الّذي كنت ولّيته أمر مصر كان رجلا لنا ناصحا، و على عدوّنا شديدا ناقما، فرحمه اللّه فلقد استكمل أيّامه، و لاقى حمامه، و نحن عنه راضون، أولاه اللّه رضوانه، و ضاعف الثّواب له، فأصحر لعدوّك، و أمض على بصيرتك، و شمّر لحرب من حاربك، و ادع إلى سبيل ربّك، و أكثر الاستعانة باللّه يكفك ما أهمّك، و يعنك على ما نزل بك، إن شاء اللّه. (63232- 63123)اللغة:(الموجدة): الغضب و الحزن، وجدت على فلان موجدة، (التّسريح): الإرسال، (الجهد): الطّاقة، و من رواها الجهد بالفتح فهو من قولهم أجهد جهدك في كذا أى أبلغ الغاية، (ناقما): من نقمت على فلان كذا إذا أنكرته عليه و كرهته منه، (الحمام): الموت، (أصحر له): أخرج له إلى الصّحراء و أبرز له من أصحر الأسد من خيسه إذا خرج إلى الصّحراء، (شمّر) فلان للحرب: أخذ لها اهبتها.الاعراب:من تسريح: للتّعليل، استبطاء: مفعول له، لنا: ظرف مستقر أى ثابتا لنا و تعلّقه بقوله «ناصحا» فيه غموض، أولاه اللّه: جملة دعائيّة، يكفك مجزوم في جواب الأمر.المعنى:مصر بلدة عامرة ضمّت إلى حكومة عليّ عليه السّلام بعد تصدّيه للحكومة، و هى بلدة هامّة من أعظم ثغور الإسلام كما أشار إليه عليه السّلام في مكتوب له إلى محمّد بن أبى بكر بعد ما ولّاه على مصر: «ثمّ اعلم يا محمّد إنّى ولّيتك أعظم أجنادي أهل مصر و إذ ولّيتك ما ولّيتك من أمر النّاس فإنّك محقوق أن تخاف فيه على نفسك».و لمّا كان مصر مجاورة للشّام و يمدّ إليها الأعناق لكثرة خيراتها كانت أحد مراكز دعاة معاوية و جواسيسه و سكن فيه جمع من شيعة عثمان، و لمّا ورد محمّد ابن أبى بكر فيها واليا تخلّفوا عنها و لا يقدر على إخضاعهم فاختار عليّ عليه السّلام مالك الأشتر و عهد له على مصر لقوّته و منعته، و لمّا اطّلع محمّد بن أبي بكر على ذلك شقّ عليه تبديله بالأشتر لمكانته من أبي بكر و قريش، و لكنّ الأشتر لم يصل منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 53 إلى مصر و اغتيل في الطريق فكتب عليه السّلام هذا الكتاب إلى محمّد بن أبي بكر كاعتذار ممّا بلغه و إعلام لوفاة الأشتر و تثبيت ولايته على مصر مشيرا إلى أنّ الولاية على مصر شاقّ و معرض للخطر، و مؤكّدا على التّيقّظ و الاستعداد لمقابلة ما يجرى في مصر من المكائد.قال الشّارح المعتزلي (ص 142 ج 16 ط مصر): امّ محمّد رحمه اللّه أسماء بنت عميس الخثعميّة و هى اخت ميمونة زوج النّبي صلّى اللّه عليه و آله و اخت لبابة امّ الفضل و عبد اللّه زوج العبّاس بن عبد المطلب، و كانت من المهاجرات إلى أرض الحبشة، و هي إذ ذاك تحت جعفر بن أبي طالب عليه السّلام، فولد له هناك محمّد بن جعفر و عبد اللّه و عونا، ثمّ هاجرت معه إلى المدينة، فلمّا قتل جعفر يوم موتة تزوّجها أبو بكر فولدت له محمّد بن أبى بكر هذا، ثمّ مات عنها فزوّجها عليّ عليه السّلام، و ولدت له يحيى بن علي، لا خلاف في ذلك- إلى أن قال-: و قد روى أنّ أسماء كانت تحت حمزة بن عبد المطلب، فولدت له بنتا تسمّى أمة اللّه- و قيل أمامة- و محمّد بن أبى بكر ممّن ولد في عصر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله- إلى أن قال-: ثمّ كان في حجر عليّ عليه السّلام و قتل بمصر، و كان عليّ عليه السّلام يثني عليه و يقرّظه و يفضّله، و كان لمحمّد رحمه اللّه عبادة و اجتهاد، و كان ممّن حضر عثمان و دخل عليه.الترجمة:نامه اى كه بمحمّد بن أبي بكر نوشت، چون به آن حضرت گزارش رسيد كه محمّد از عزل خود بوسيله جاى گزينى مالك اشتر ناراحت و اندوهگين شده، سپس أشتر پيش از رسيدن به مصر در راه مصر وفات كرد.أمّا بعد بمن رسيده كه از گسيل داشتن اشتر بكار گزارى در جاى تو غمنده و ناراحت شدى، من اين كار را براى آن نكردم كه تو در كوشش و تلاش در كار خود كندى و مسامحه دارى، و نه اين كه خواسته باشم تو را در كوشش بيشتر نسبت بكار گزاريت وادار كرده باشم، و اگر هم آن حكومت كه داشتى از دستت مى گرفتم تو را حكومتى مى دادم كه اداره آن آسان تر باشد و در چشم تو خوش تر جلوه كند.راستى آن مردى كه من كار حكومت مصر را بدو واگزار كردم، مردى بود كه از ما بود، خير خواه بود و نسبت بدشمنان ما سخت گير و دلير بود، و خرده گير و بدخواه، خدايش رحمت كند كه روزگار عمر خود را بسر آورد و در گذشت، ما از او خوشنوديم، خداوندش مشمول رضايت خود سازد و ثوابش را دو چندان كند.بايدت از خانه بدرآئى و در بيابانها بدشمن بتازى، و با بينائى دنبال وظيفه خود بروى، و با هر كه بجنگ تو آيد مردانه بجنگى، و پر از خدا يارى جوئى تا مهم تو را كفايت كند و تو را در گرفتارى يارى نمايد، و السّلام.  
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص55 از نامه آن حضرت به محمد بن ابى بكر هنگامى كه از دلتنگى او به سبب عزل او از حكومت مصر با انتصاب اشتر آگاه شد، اشتر هم ضمن حركت خود به مصر پيش از رسيدن به آن شهر در گذشت. در اين نامه كه با عبارت «اما بعد، فقد بلغنى موجدتك من تسريح الاشتر الى عملك» «اما بعد، همانا خبر دلتنگى تو از فرستادن اشتر براى تصدى كار تو به من رسيد» شروع مى شود، ابن ابى الحديد نخست بحث زير را مطرح كرده است: محمد بن ابى بكر و برخى از اخبار او: مادر محمد كه خدايش رحمت كناد، اسماء دختر عميس و از قبيله خثعم است. او خواهر ميمونه همسر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و خواهر لبابه مادر فضل و عبد الله و همسر عباس بن عبد المطلب است. اسماء از زنانى است كه به حبشه هجرت كرده است و در آن هنگام همسر جعفر بن ابى طالب عليه السّلام بود و براى او همان جا محمد و عبد الله و عون را آورد و سپس همراه جعفر به مدينه هجرت كرد و چون جعفر در جنگ موته شهيد شد، ابو بكر اسماء را به همسرى گرفت و اسماء براى او همين محمد بن ابى بكر را آورد. پس جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص56 از مرگ ابو بكر، على عليه السّلام اسماء را به همسرى گرفت و اسماء براى على عليه السّلام يحيى را آورد و در اين موضوع هيچ خلافى نيست. ابن عبد البر در الاستيعاب مى گويد: ابن كلبى گفته است نام مادر عون پسر على عليه السّلام اسماء بنت عميس بوده ولى هيچ كس جز او اين سخن را نگفته است. و هم روايت شده است كه اسماء بنت عميس همسر حمزة بن عبد المطلب هم بوده است و براى او دخترى به نام امة الله يا أمامة آورده است. محمد بن ابى بكر از كسانى است كه به روزگار زندگى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متولد شده است. ابن عبد البر در الاستيعاب مى گويد: محمد بن ابى بكر در سال حجة الوداع به آخر ذيقعده و هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آهنگ حج فرموده بود در ذو الحليفه متولد شد، عايشه او را محمد نام نهاد و پس از آنكه قاسم پسر محمد متولد شد به او كنيه ابو القاسم داد و اصحاب پيامبر در اين كار مانعى نمى ديدند يعنى اينكه نام و كنيه رسول خدا را بر كسى نهند. محمد بن ابى بكر سپس در دامن على عليه السّلام تربيت شد و در كنف حمايت او بود تا آنكه در مصر كشته شد. على عليه السّلام بر او محبت مى كرد و او را مى ستود و برترى مى داد. محمد كه خدايش رحمت كناد اهل عبادت و اجتهاد بود و از كسانى است كه در محاصره عثمان دست داشت و چون پيش عثمان رفت، عثمان به او گفت: اگر پدرت تو را در اين حال مى ديد خوشحال نمى شد. محمد بيرون آمد و پس از او كس ديگرى وارد شد و عثمان را كشت و هم گفته شده است كه محمد به كسانى كه همراهش بودند، اشاره كرد و آنان او را كشتند. ابن ابى الحديد سپس ديگر الفاظ و جملات نامه را توضيح داده و ضمن آن گفته است اگر بپرسى چه چيزى در دست على عليه السّلام بوده است كه براى محمد بن ابى بكر بهتر و كم زحمت تر از حكومت مصر باشد كه او را بر آن بگمارد، مى گويم تمام مناطق اسلامى غير از شام در اختيار على عليه السّلام بوده است و ممكن است على عليه السّلام چنين تصميمى داشته است كه محمد را به حكومت يمن، خراسان، ارمينيه يا فارس بگمارد. سپس على عليه السّلام در اين نامه شروع به ستودن مالك اشتر فرموده است و على عليه السّلام سخت به او اعتماد داشته است، همان گونه كه اشتر هم به راستى دوستدار و فرمانبردار بوده است. پس از آن على عليه السّلام براى اشتر دعا كرده است كه خداوند از او راضى باشد و من -ابن ابى الحديد- شك ندارم كه خداوند با اين دعاى على او را مى آمرزد و از گناهان اشتر در مى گذرد و او را به بهشت مى برد و در نظر من فرقى ميان دعاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام نيست، و خوشا به حال آن كس كه به چنين دعايى از على عليه السّلام يا به كمتر از آن دست يابد.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom