(نامه به برخى از مأموران ماليات كه در سال ۳۶ هجرى براى فرماندار اصفهان مخنف بن سليم فرستاده شد).(۱)
۱. اخلاق كارگزاران مالياتى:
او را به ترس از خدا در اسرار پنهانى، و اعمال مخفى سفارش مى كنم، آنجا كه هيچ گواهى غير از او، و نماينده اى جز خدا نيست.
و سفارش مى كنم كه مبادا در ظاهر خدا را اطاعت، و در خلوت نافرمانى كند، و اينكه آشكار و پنهانش، و گفتار و كردارش در تضاد نباشد، امانت الهى را پرداخته، و عبادت را خالصانه انجام دهد.
و به او سفارش مى كنم با مردم تند خو نباشد، و به آنها دروغ نگويد، و با مردم به جهت اينكه بر آنها حكومت دارد بى اعتنايى نكند، چه اينكه مردم برادران دينى، و يارى دهندگان در استخراج حقوق الهى مى باشند.
____________________________________________
(۱). طبق نقل قاضى نعمان در دعائم الاسلام ج ۱ ص ۲۵۲ و الغارات ج ۲ ص ۴۵۰ اين شخص مخنف سليم ازدى بود كه بعدها از طرف امام عليه السّلام استاندار اصفهان شد و در جنگ صفّين شركت كرد و سعيد بن وهب را جانشين خود قرار داد و در ادامه نبرد در صفّين به شهادت رسيد. (كتاب صفّين ص ۱۰۴).
از عهد و پيمانهاى آن حضرت عليه السّلام است به يكى از كار گردانانش (در پرهيزكارى و مهربانى با رعيّت و اداء حقوق زير دستان و مستمندان) هنگامى كه او را براى جمع آورى زكوة فرستاده:
(1) كار گردان خود را در نهانيها (انديشه ها) و كردار پوشيده اش به پرهيزكارى و ترس از خدا دستور مى دهم جائيكه غير از خدا حاضر و ناظر نيست، و بجز او نگهبان و كسيكه كار باو واگزار ميشود نمى باشد.
(2) و او را امر ميكنم كه در ظاهر كارى از فرمان خدا بجا نياورد كه در باطن غير آنرا انجام دهد (منافق و دو رو نباشد) و كسيكه پنهان و آشكار و كردار و گفتارش دو گونه نبود امانت را اداء كرده (دستور الهىّ را انجام داده) و عبادت و بندگى را با اخلاص و حقيقت (نه از روى رياء و خود نمائى) بجا آورده است.
(3) و باو امر نموده دستور مى دهم كه ايشان (رعيّتها و زير دستان) را نرنجاند، و بآنها دروغ نگويد (يا بآنها دروغ نبندد، مانند آنكه بگويد شتر يا درو شده از كشتتان بيش از اين است كه براى گريز از زكوة پنهان كرده ايد) و بسبب فرمانروايى بر آنها از روى سركشى از آنان روى برنگرداند (خود را از ايشان بى نياز نداند) زيرا اينان در دين برادر و هم كيشند، و براى آماده كردن و پيدايش حقوق ياوران هستند (ايشان زمين را آب داده كشت مى نمايند و چهارپايان را تربيت و پرستارى ميكنند تا اين اموال گرد ميشود و ما از آنها زكوة دريافت مى نماييم، بنا بر اين نبايد ايشان را رنجاند).
نامه اى از آن حضرت (ع) به يكى از كارگزاران خود هنگامى كه او را براى گردآورى زكات فرستاد:
او را به ترس از خدا فرمان مى دهم، چه در امور نهانى و چه اعمال پوشيده از نظرها. جايى كه جز خداى ناظر اعمال او نيست و جز خداى كارسازى نبود.
فرمانش مى دهم كه به آشكارا اطاعت خداوند نكند و در نهان كارى به خلاف آن. زيرا كسى كه نهان و آشكارش و گفتار و كردارش يكى باشد، امانت خدا را ادا كرده و در عبادتش اخلاص ورزيده.
او را فرمان مى دهم كه مردم را نرنجاند و دروغگويشان نخواند و تهمت ننهد. و به اين دستاويز كه بر آنان امارت دارد، روى از ايشان برمتابد. زيرا آنها برادران دينى او و در گرفتن حقوق خداوند ياران او هستند.
او را به تقواى الهى در امور پنهانى و اعمال مخفى خود دستور مى دهد در آنجا که هيچ کس جز خدا شاهد وگواه نيست، و نه احدى غير از او ناظر و حافظ اعمال.
به او دستور داده، هر عملى را از اطاعت هاى خدا که آشکارا انجام مى دهد در پنهانى خلاف آن را انجام ندهد، آن کس که پنهان و آشکارش، عمل و سخنش بر خلاف يکديگر نباشد امانت الهى را ادا کرده و حق بندگى خالصانه را بجا آورده است.
با مردم برخورد بد نداشته باش (و با چهره عبوس با آنها روبه رو نشو) و به آنها بهتان نزن (که مقدار زکاتشان بيش از آن بوده است که آنها اظهار داشته اند) و نسبت به آنها به جهت اينکه رييس بر آنان هستى، بى اعتنايى نکن، چه اينکه آنها برادران دينى تو هستند و ياوران در استخراج حقوق و جمع آورى زکات.
و از نامه آن حضرت است به يكى از مأمورانش، هنگامى كه او را براى گرفتن زكات فرستاد:
او را مى فرمايم كه از خدا بترسد در كارهاى نهانش و كرده هاى پنهانش، آنجا كه جز خدا كسى نگرنده نيست و جز او راه برنده.
و او را مى فرمايم تا آشكار طاعت خدا را نگزارد و در نهان خلاف آن را آرد، و آن كس كه نهان و آشكار و كردار و گفتار او دو گونه نبود، امانت را گزارده و عبادت را خالص به جاى آورده.
و او را مى فرمايم كه -زير دستان خود را- نرنجاند و دروغگوشان نداند، و به خاطر امير بودن روى از ايشان برنگرداند، كه آنان در دين برادرانند -و يار- و در به دست آوردن حقوق -مسلمانان- مددكار.
از پيمانهاى آن حضرت است به يكى از كار گزارانش زمانى كه او را براى جمع آورى زكات فرستاد:
او را به تقواى الهى در امور پنهانى و كارهاى مخفى دستور مى دهم، آنجا كه احدى جز خدا شاهد و كسى غير او وكيل نيست.
و او را فرمان مى دهم كه در آشكار چيزى از طاعت حق را بجاى نياورد كه در پنهان خلاف آن را انجام دهد. كسى كه پنهان و آشكارش و گفتار و كردارش دو گونه نيست، امانت را ادا كرده، و عبادت خالصانه به جا آورده.
و به اوامر مى كنم كه مردم را نرنجاند، و آنان را دروغگو نشمارد، و محض اينكه امير و حاكم است از آنان روى نگرداند، چه اينكه آنان برادران دينى، و در استخراج حقوق يار و مدد كارند.