جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

بخش ۱ : اخلاق کارگزاران نظام اسلامی [منبع]

و من عهد له (علیه السلام) إلى بعض عُمّاله و قد بَعثه على الصدقة :
[آمُرُهُ] أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ فِي سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَ خَفِيَّاتِ عَمَلِهِ، حَيْثُ لَا [شَاهِدَ] شَهِيدَ غَيْرُهُ وَ لَا وَكِيلَ دُونَهُ.
وَ [آمُرُهُ] أَمَرَهُ أَلَّا يَعْمَلَ بِشَيْءٍ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ فِيمَا ظَهَرَ فَيُخَالِفَ إِلَى غَيْرِهِ فِيمَا أَسَرَّ، وَ مَنْ لَمْ يَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلَانِيَتُهُ وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالَتُهُ فَقَدْ أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ.
وَ [آمُرُهُ] أَمَرَهُ أَلَّا يَجْبَهَهُمْ وَ لَا يَعْضَهَهُمْ وَ لَا يَرْغَبَ عَنْهُمْ تَفَضُّلًا بِالْإِمَارَةِ عَلَيْهِمْ، فَإِنَّهُمُ الْإِخْوَانُ فِي الدِّينِ وَ الْأَعْوَانُ عَلَى اسْتِخْرَاجِ الْحُقُوقِ.

لَا يَجْبَهَهُم : نبايد با آنان به بدى روبرو شود.
لَا يَعْضَهَهُم : نبايد به آنان بهتان بزند، دروغ بگويد.
لا يَرْغَبَ عَنْهُم : نبايد از آنان دورى و اعراض كند. 
لا يَجبَهَهُم : ايشان را منع ورود نكند
لا يَعضَهَهُم : ايشان را بهتان نگويد
لا يَرغَبَ عَنهُم : از ايشان اعراض نكند 
(نامه به برخى از مأموران ماليات كه در سال ۳۶ هجرى براى فرماندار اصفهان مخنف بن سليم فرستاده شد).(۱)
۱. اخلاق كارگزاران مالياتى:
او را به ترس از خدا در اسرار پنهانى، و اعمال مخفى سفارش مى كنم، آنجا كه هيچ گواهى غير از او، و نماينده اى جز خدا نيست.
و سفارش مى كنم كه مبادا در ظاهر خدا را اطاعت، و در خلوت نافرمانى كند، و اينكه آشكار و پنهانش، و گفتار و كردارش در تضاد نباشد، امانت الهى را پرداخته، و عبادت را خالصانه انجام دهد.
و به او سفارش مى كنم با مردم تند خو نباشد، و به آنها دروغ نگويد، و با مردم به جهت اينكه بر آنها حكومت دارد بى اعتنايى نكند، چه اينكه مردم برادران دينى، و يارى دهندگان در استخراج حقوق الهى مى باشند.
____________________________________________
(۱). طبق نقل قاضى نعمان در دعائم الاسلام ج ۱ ص ۲۵۲ و الغارات ج ۲ ص ۴۵۰ اين شخص مخنف سليم ازدى بود كه بعدها از طرف امام عليه السّلام استاندار اصفهان شد و در جنگ صفّين شركت كرد و سعيد بن وهب را جانشين خود قرار داد و در ادامه نبرد در صفّين به شهادت رسيد. (كتاب صفّين ص ۱۰۴).
از عهد و پيمانهاى آن حضرت عليه السّلام است به يكى از كار گردانانش (در پرهيزكارى و مهربانى با رعيّت و اداء حقوق زير دستان و مستمندان) هنگامى كه او را براى جمع آورى زكوة فرستاده:
(1) كار گردان خود را در نهانيها (انديشه ها) و كردار پوشيده اش به پرهيزكارى و ترس از خدا دستور مى دهم جائيكه غير از خدا حاضر و ناظر نيست، و بجز او نگهبان و كسيكه كار باو واگزار ميشود نمى باشد.
(2) و او را امر ميكنم كه در ظاهر كارى از فرمان خدا بجا نياورد كه در باطن غير آنرا انجام دهد (منافق و دو رو نباشد) و كسيكه پنهان و آشكار و كردار و گفتارش دو گونه نبود امانت را اداء كرده (دستور الهىّ را انجام داده) و عبادت و بندگى را با اخلاص و حقيقت (نه از روى رياء و خود نمائى) بجا آورده است.
(3) و باو امر نموده دستور مى دهم كه ايشان (رعيّتها و زير دستان) را نرنجاند، و بآنها دروغ نگويد (يا بآنها دروغ نبندد، مانند آنكه بگويد شتر يا درو شده از كشتتان بيش از اين است كه براى گريز از زكوة پنهان كرده ايد) و بسبب فرمانروايى بر آنها از روى سركشى از آنان روى برنگرداند (خود را از ايشان بى نياز نداند) زيرا اينان در دين برادر و هم كيشند، و براى آماده كردن و پيدايش حقوق ياوران هستند (ايشان زمين را آب داده كشت مى نمايند و چهارپايان را تربيت و پرستارى ميكنند تا اين اموال گرد ميشود و ما از آنها زكوة دريافت مى نماييم، بنا بر اين نبايد ايشان را رنجاند).
 
نامه اى از آن حضرت (ع) به يكى از كارگزاران خود هنگامى كه او را براى گردآورى زكات فرستاد:
او را به ترس از خدا فرمان مى دهم، چه در امور نهانى و چه اعمال پوشيده از نظرها. جايى كه جز خداى ناظر اعمال او نيست و جز خداى كارسازى نبود.
فرمانش مى دهم كه به آشكارا اطاعت خداوند نكند و در نهان كارى به خلاف آن. زيرا كسى كه نهان و آشكارش و گفتار و كردارش يكى باشد، امانت خدا را ادا كرده و در عبادتش اخلاص ورزيده.
او را فرمان مى دهم كه مردم را نرنجاند و دروغگويشان نخواند و تهمت ننهد. و به اين دستاويز كه بر آنان امارت دارد، روى از ايشان برمتابد. زيرا آنها برادران دينى او و در گرفتن حقوق خداوند ياران او هستند.
 
او را به تقواى الهى در امور پنهانى و اعمال مخفى خود دستور مى دهد در آنجا که هيچ کس جز خدا شاهد وگواه نيست، و نه احدى غير از او ناظر و حافظ اعمال.
به او دستور داده، هر عملى را از اطاعت هاى خدا که آشکارا انجام مى دهد در پنهانى خلاف آن را انجام ندهد، آن کس که پنهان و آشکارش، عمل و سخنش بر خلاف يکديگر نباشد امانت الهى را ادا کرده و حق بندگى خالصانه را بجا آورده است.
با مردم برخورد بد نداشته باش (و با چهره عبوس با آنها روبه رو نشو) و به آنها بهتان نزن (که مقدار زکاتشان بيش از آن بوده است که آنها اظهار داشته اند) و نسبت به آنها به جهت اينکه رييس بر آنان هستى، بى اعتنايى نکن، چه اينکه آنها برادران دينى تو هستند و ياوران در استخراج حقوق و جمع آورى زکات.
 
و از نامه آن حضرت است به يكى از مأمورانش، هنگامى كه او را براى گرفتن زكات فرستاد:
او را مى فرمايم كه از خدا بترسد در كارهاى نهانش و كرده هاى پنهانش، آنجا كه جز خدا كسى نگرنده نيست و جز او راه برنده.
و او را مى فرمايم تا آشكار طاعت خدا را نگزارد و در نهان خلاف آن را آرد، و آن كس كه نهان و آشكار و كردار و گفتار او دو گونه نبود، امانت را گزارده و عبادت را خالص به جاى آورده.
و او را مى فرمايم كه -زير دستان خود را- نرنجاند و دروغگوشان نداند، و به خاطر امير بودن روى از ايشان برنگرداند، كه آنان در دين برادرانند -و يار- و در به دست آوردن حقوق -مسلمانان- مددكار.
 
از پيمانهاى آن حضرت است به يكى از كار گزارانش زمانى كه او را براى جمع آورى زكات فرستاد:
او را به تقواى الهى در امور پنهانى و كارهاى مخفى دستور مى دهم، آنجا كه احدى جز خدا شاهد و كسى غير او وكيل نيست.
و او را فرمان مى دهم كه در آشكار چيزى از طاعت حق را بجاى نياورد كه در پنهان خلاف آن را انجام دهد. كسى كه پنهان و آشكارش و گفتار و كردارش دو گونه نيست، امانت را ادا كرده، و عبادت خالصانه به جا آورده.
و به اوامر مى كنم كه مردم را نرنجاند، و آنان را دروغگو نشمارد، و محض اينكه امير و حاكم است از آنان روى نگرداند، چه اينكه آنان برادران دينى، و در استخراج حقوق يار و مدد كارند.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )از نامه هاى امام(علیه السلام) است که براى بعضى از مأموران گردآورى زکات مرقوم داشته است.(1) نامه در یک نگاه:امام(علیه السلام) در این نامه، قبل از هر چیز، مخنف بن سلیم را از نفاق و دوگانگى ظاهر و باطن بر حذر مى دارد و از بدرفتارى با مردم و خود برتربینى و بى اعتنایى به آنها نهى مى فرماید و در بخش دیگرى تأکید مى کند که تو به عنوان عامل جمع آورى زکات حقى در آن دارى که ما به تو مى پردازیم; ولى بقیّه آن متعلق به نیازمندان امّت است که باید به آنها برسد.حضرت در پایان نامه، او را از هرگونه خیانت در این امانت برحذر مى دارد و خیانت به امّت و امام امّت را بدترین خیانت مى شمرد. برخورد خوب با مؤديان مالياتى اسلامى:امام(عليه السلام) در بخش اوّل اين نامه سه دستور به کارگزار خود مى دهد و هر کدام از اين دستورات با جمله «اَمَرَهُ» آغاز مى شود.نخست دستور به تقواى الهى در نهان و آشکار مى دهد و مى فرمايد: «او را به تقواى الهى در امور پنهانى و اعمال مخفى خود دستور مى دهد در آنجا که هيچ کس جز خدا شاهد و گواه نيست و نه احدى غير از او ناظر و حافظ اعمال»; (أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللهِ فِي سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَ خَفِيَّاتِ عَمَلِهِ، حَيْثُ لاَ شَهِيدَ غَيْرُهُ، وَلاَ وَکِيلَ دُونَهُ).شايان توجه است امام(عليه السلام) در اين جمله بر يکى از مهم ترين مصاديق تقوا انگشت مى گذارد; يعنى تقوا در امور پنهانى، اعم از نيّت درون و اعمال برون که هيچ کس جز خدا شاهد و گواه آن نيست و اين مهم ترين چيزى است که جز از طريق ايمان به خدا و اعتقاد به حضور او در همه جا و در هر زمان، حاصل نمى شود. مشکلاتى که در جوامع انسانى پيش مى آيد و آسيب هايى که به مردم مى رسد غالبا مربوط به همين قسمت است; تصميماتى به تنهايى گرفته مى شود و کارهايى دور از چشم مردم انجام مى گيرد و در آن منافع عموم فداى منافع نامشروع اشخاص مى گردد.جمله «حَيْثُ لاَ شَهِيدَ غَيْرُهُ، وَلاَ وَکِيلَ دُونَهُ» به يقين ناظر به افراد عادى است که در خلوت حضور ندارند; ولى فرشتگانى که مأمور ثبت اعمال انسانند، در هر مکان و هر زمان با او هستند و مراقب اعمال اويند و از همه بالاتر ذات پاک پروردگار همه جا حضور دارد و چيزى از بندگان بر او مخفى نيست.سپس به او فرمان دوم را مى دهد و مى فرمايد: «به او امر کرده که هيچ عملى را از اطاعت هاى خدا آشکارا انجام ندهد که در پنهانى خلاف آن را انجام مى دهد»; (وَأَمَرَهُ أَلاَّ يَعْمَلَ بِشَيْء مِنْ طَاعَةِ اللهِ فِيمَا ظَهَرَ فَيُخَالِفَ إِلَى غَيْرِهِ فِيمَا أَسَرَّ).يعنى بايد ظاهر و باطن خود را يکى کرد، زيرا اختلاف ظاهر و باطن و خلوت و جلوت مصداق آشکار نفاق است و مسلمان از نفاق بيگانه است.سپس امام(عليه السلام) تعبيرى دارد که در واقع به منزله دليل براى دستور گذشته است، مى فرمايد: «آن کس که پنهان و آشکارش، عمل و سخنش بر خلاف يکديگر نباشد امانت الهى را ادا کرده و بندگى خالصانه را انجام داده است»; (وَمَنْ لَمْ يَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَعَلاَنِيَتُهُ، وَفِعْلُهُ وَمَقَالَتُهُ، فَقَدْ أَدَّى الاَْمَانَةَ، وَأَخْلَصَ الْعِبَادَةَ).مفهوم اين سخن آن است که آنهايى که پنهان و آشکارشان متفاوت است و گفتارشان با رفتارشان هماهنگ نيست، خائن و غير مخلص اند و به واقع چنين است. چه خيانتى از اين بدتر که انسان اعمال نيک رياکارانه در برابر مردم انجام دهد و آن گاه که به خلوت مى رود کار ديگر کند; يا با زبانش وعده هاى نيکى دهد و پاکى و تقوا را بستايد; ولى عملش بر ضد آن باشد و مايه بى اعتمادى و سلب عقيده مردم گردد. اين کارها از هر کس که باشد نازيباست و از دولت مردان اسلام نازيباتر.امام(عليه السلام) در اين فرمايش خود در مسأله اخلاص و امانت، روى دو چيز انگشت گذاشته اند: يکى هماهنگى خلوت و جلوت و ديگرى هماهنگى گفتار و کردار و در واقع اخلاص بر همين دو رکن استوار است و رياکاران هر دو يا يکى از آن دو را از دست مى دهند.البتّه رعايت اين اصل بيش از هرکس در مسئولان اموال بيت المال اهمّيّت دارد که بايد حفيظ و امين باشند.در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «مَنْ خالَفَتْ سَريرَتُهُ عَلانِيَتَهُ فَهُوَ مُنافِقٌ کائِناً مَنْ کانَ وَحَيْثُ کانَ وَ فى أىِّ أرْض کانَ وَعَلى اَىِّ رُتْبَة کانَ; کسى که باطنش با ظاهرش مخالف باشد او منافق است هرکس باشد و در هر جا که باشد و در هر سرزمين و در هر رتبه و مقامى که باشد».(2)در حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام) از لقمان حکيم آمده است: «لِلْمُنَافِقِ ثَلاَثَ عَلاَمَات يُخَالِفُ لِسَانُهُ قَلْبَهُ وَقَلْبُهُ فِعْلَهُ وَعَلاَنِيَتُهُ سَرِيرَتَه; منافق سه نشانه دارد: زبانش با قلبش مخالف است و قلبش با عملش و آشکارش با نهانش».(3)آن گاه امام(عليه السلام) در سومين امرش سه دستور به نماينده خود مى دهد ومى فرمايد: «با مردم برخورد بد نداشته باش (و با چهره عبوس با آنها روبه رو نشو) و به آنها بهتان نزن (که مقدار زکاتشان بيش از آن بوده است که آنها اظهار داشته اند) و نسبت به آنها به جهت اينکه رييس بر آنان هستى، بى اعتنايى نکن چه اينکه آنها برادران دينى تو هستند و ياوران در استخراج حقوق و جمع آورى زکات»; (وَأَمَرَهُ أَلاَّ يَجْبَهَهُمْ وَلاَ يَعْضَهَهُمْ، وَلاَ يَرْغَبَ عَنْهُمْ تَفَضُّلاً بِالاِْمَارَةِ عَلَيْهِمْ، فَإِنَّهُمُ الاِْخْوَانُ فِي الدِّينِ، وَالاَْعْوَانُ عَلَى اسْتِخْرَاجِ الْحُقُوقِ).اينها نکات روانى بسيار مهم در مسأله جمع آورى حقوق بيت المال و به يک معنا در تمام امور مربوط به مديريت است; برخورد خوب با مردم، اعتماد بر آنها و عدم برترى جويى، امورى هستند که مردم را براى اداى حقوق و انجام وظايف خود تشويق مى کنند و سبب مى شوند بدون نياز به بازرس و مأموران غلاظ و شداد و پرونده و دادگاه به وظايف خود در برابر حکومت يا کسى که مدير بر آنهاست عمل نمايند. تجربيات عصر ما نيز صدق اين گفتار و صحت اين بيان را روشن ساخته است.درست است که امکان دارد بعضى از اين مسأله سوء استفاده کنند و حقوق بيت المال را نپردازند; ولى به يقين ضايعات اين گونه رفتار بسيار کمتر از بى اعتنايى و برخورد خشن نسبت به آنهاست.*****پی نوشت:1 . سند نامه: مطابق آنچه قاضى نعمان مصرى (متوفاى 363) در کتاب دعائم الاسلام آورده، امام(عليه السلام) اين نامه را براى «مخنف بن سلَيم الازدى» که از فرمانداران آن حضرت بود، نوشت و آنچه قاضى نعمان در کتاب مزبور آورده فشرده تر از چيزى است که مرحوم سيّد رضى در نهج البلاغه آورده است و مرحوم حاجى نورى در کتاب مستدرک الوسائل در کتاب زکات باب 12 حديث 3 آن را ذکر کرده نويسنده مصادر نهج البلاغه نيز مدرک ديگرى از کسانى که قبل از سيّد رضى مى زيستند غير از آنچه در بالا آمد نقل نکرده است.2 . بحارالانوار، ج 69، ص 207.3 . بحارالانوار، ج 69، ص 206، ح 7. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )عهدنامه امام (ع) به يكى از عاملانش كه او را براى جمع آورى زكات و صدقه مامور كرده بود:«آمُرُهُ بِتَقْوَى اللَّهِ فِي سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَ خَفِيَّاتِ عَمَلِهِ...»،در اين عهدنامه امام (ع) دستورهايى صادر فرموده است كه بعضى مربوط به اداى حق خداست و بعضى ديگر در باره مهربانى و احترام نسبت به مردم و صاحبان اموال مى باشد تا رضايت آنان را جلب و نظم جامعه را حفظ كند اما آنچه مربوط به حق خداى تعالى است دو امر مى باشد:1-  در امور پنهانى و كارهاى غير آشكار خود از مخالفت فرمان الهى بپرهيزد كه اين است تقواى حقيقى و سودمند.«حيث لا شهيد غيره و لا وكيل دونه»،در اين جمله كه جايگاه و موضع پنهان داشتن عمل، و پوشاندن ك ارها را بيان فرموده و اين كه گواه و صاحب اختيارى بجز خداوند نيست هدف حضرت، هشدار و ترساندن اوست كه حق تعالى به رازهاى پنهانى بندگان و كارهاى پوشيده آنها آگاه است و تو هم نشود كه هر كس مخفيانه عملى انجام داد يا رازى در دل داشت تنها خودش آگاه است و ديگرى از آن خبر ندارد، آرى تنها خداست كه بر تمام اسرار، آگاه و در كليه امور صاحب اختيار است.2-  در فرمانبردارى از دستورهاى خداوند ظاهر و باطن خود را يكى كند و عبادتهايى را كه در آشكار انجام مى دهد خالى از خودنمايى و ريا و سمعه بجاى آورد. حرف «ما» در عبارت فيما، موصول و به معناى الذى مى باشد و احتمال مى رود كه مصدريه باشد.«و من لم يختلف... العباده»،امام (ع) با ذكر اين جمله نماينده خود را بر اين امر تشويق و وادار مى كند كه حالت نهان و آشكار، و كردار و گفتارش را يگانه كند زيرا اين عمل سبب اخلاص در عبادت خداوند، و اداى امانت او مى شود كه با زبان پيامبرش و پيشوايان دينى بندگان خود را بر آن مكلف كرده و بديهى است كه اين مطلب موجب كسب ثواب از نزد پروردگار و امان يافتن از خشم و عذاب الهى مى باشد.دستورهايى كه در باره رفتار با مردم و مهربانى كردن نسبت به آنان صادر فرموده، نيز دو قسم مى باشد كه قسمتى به صاحبان اموال تعلق دارد كه بايد زكات بدهند و قسمت ديگر راجع به رفتار با مستحقان است.آنچه در باره رفتار با زكات دهندگان فرموده آن است كه با آنها برخورد ناروا نكند و نسبت دروغگويى به ايشان ندهد، و به دليل رياست و فرمانروايى كه بر آنها دارد با برتر شمردن خود از آنان رو بر نگرداند و بر آنها فخرفروشى و اظهار بلند مقامى نكند. نصب تفضيلا از باب مفعول له مى باشد.«انهم الاخوان... الحقوق»،در اين عبارت حضرت براى اثبات فرمايش خود به قياس مضمر از شكل اول استدلال كرده كه صغراى آن جمله متن است و كبرايش چنين است كه: هر كس برادر دينى و ياور و معين در تهيه صدقات و حقوق باشد لازم است امورى كه گفته شد در باره اش رعايت شود.اين كه صاحبان اموال در استخراج ماليات و صدقات كمك و ياورند، به اين دليل است كه اموال را آنها به دست مى آورند و صدقات را آنها مى دهند و روشن است كه اين مطلب در صورتى تحقق مى يابد كه مورد احترام و مهربانى واقع شوند و كارهاى ناپسندى كه بيان فرمود در باره آنان انجام نگيرد تا ناراضى و از مسير حق منحرف نشوند و از دادن زكات و صدقات خوددارى نكنند كه در مقدار آن كاهش پيدا خواهد شد و ممكن است عبارت فوق را شامل حال لشكريان و سربازان نيز بدانيم. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 37 و من عهد له عليه الصلاة و السلام الى بعض عماله و قد بعثه على الصدقة- و هو المختار السادس و العشرون من باب كتبه عليه السّلام و رسائله:أمره بتقوى اللّه في سرائر اموره و خفيّات أعماله حيث لا شهيد غيره، و لا وكيل دونه. و أمره أن لا يعمل بشيىء من طاعة اللّه فيما ظهر فيخالف إلى غيره فيما أسرّ، و من لم يختلف سرّه و علانيته و فعله و مقالته فقد أدّى الأمانة، و أخلص العبادة. و أمره ألّا يجبههم و لا يعضههم و لا يرغب عنهم تفضّلا بالإمارة عليهم فإنّهم الإخوان في الدّين، و الأعوان على استخراج الحقوق.اللغة:(لا يجبههم) أي لا يزجرهم أصله من الجبه بمعنى مقابلة الانسان بما يكرهه. قال ابن الأثير في النهاية: الجبه هو الاستقبال بالمكروه و أصله من اصابة الجبهة يقال: جبهته إذا أصبت جبهته. انتهى قوله. و قال الشارح المعتزلي: و أن لا يجبههم: لا يواجههم بما يكرهونه و أصل الجبه لقاء الجبهة أو ضربها فلما كان المواجه غيره بالكلام القبيح كالضارب جبهته سمّى بذلك جبها. انتهى. و في القاموس: جبهه كمنعه ضرب جبهته و ردّه أو لقيه بما يكره. انتهى. و في منتهى الأرب جبهه (من باب فتح): زد بر پيشانى او و رد كرد آن را، و بمكروه پيش آمد او را و نابايست آورد بر وى. انتهى. و قال اميّة بن أبي الصّلت في ابن له عقّه: «1» غذوتك مولودا و علتك يافعا         تعلّ بما ادني إليك و تنهل        إذا ليلة نابتك بالشكو لم أبت          لشكوك إلّا ساهرا أتململ        كأنّي أنا المطروق دونك بالّذي          طرقت به دوني و عيني تهمل        فلمّا بلغت السنّ و الغاية الّتي          إليها مدى ما كنت فيك اؤمّل        جعلت جزائي منك جبها و غلظة         كأنك أنت المنعم المتفضّل        فليتك إذ لم ترع حقّ ابوّتي          فعلت كما الجار المجاور يفعل        تراه معدّا للخلاف كأنّه          بردّ على أهل الصّواب موكّل     (و لا يعضههم) اى لا يرميهم بالبهتان و الكذب و في القاموس عضه كمن عضها و يحرك و عضيهة و عضهة بالكسر كذب و سحر و نمّ و جاء بالإفك و البهتان كأعضه و فلانا بهته و قال فيه ما لم يكن انتهى. و قال المتوكل الليثي (الحماسة 442 من شرح المرزوقي).احذر وصال اللّئيم إنّ له          عضها إذا حبل وصله انقطعا    و قال المرزوقي في شرحه: احذر مواصلة اللئيم و مؤاخاته لأنّه إذا انقطع حبل وصله و انصرم ما يجمعك و إيّاه من ودّه يتكذّب عليك و يخلق من الإفك فيك ما لم تكتسبه لا بيدك و لا لسانك، و العضه ذكر القبيح كذبا و زورا و يقال:______________________________ (1) الابيات من الحماسة فراجع الى شرح الحماسة للمرزوقى. الحماسة 254. منه.عضهته إذا رميته بالزّور. و أعضه الرجل أتى بالعضيهة و هي الإفك، و من كلامهم يا للعضيهة و يا للأفيكة.الاعراب:كلمة أمره في المواضع الثلاثة من العهد مشكولة في نسخة عندنا قوبلت بنسخة الرّضي بفتح الهمزة و الميم و الراء، و في غيرها من النسخ الّتي عندنا آمره بمدّ الهمزة و ضمّ الميم و الراء، فعلى الأول فعل ماض مغايب و على الثاني متكلّم من المضارع، و الصواب هو الأوّل و ذلك لأنّ اسلوب كلامه عليه السّلام في هذا العهد على وزان عهده الّذي كتبه إلى محمّد بن أبي بكر حين ولّاه مصر و هو: بسم اللّه الرّحمن الرّحيم هذا ما عهد عبد اللّه علىّ أمير المؤمنين إلى محمّد بن أبي بكر حين ولّاه مصر أمره بتقوى اللّه و الطاعة في السرّ و العلانية- إلى أن قال عليه السّلام: و أمره أن يدعو من قبله إلى الطاعة و الجماعة- إلى أن قال عليه السّلام: و أمره أن يجبى خراج الأرض- إلى أن قال عليه السّلام: و أمره أن يحكم بين النّاس بالحقّ- إلى آخر العهد. أتي به في جمهرة رسائل العرب (ص 532 ج 1) ناقلا عن تاريخ الطبرى (ص 231 ج 5) و شرح ابن أبي الحديد (ص 25 ج 2) فضمير أمر يرجع إلى الاسم الظاهر و هو عبد اللّه عليّ أمير المؤمنين عليه السّلام و كذا الكلام في هذا العهد لأنّه كما دريت طويل و لم يذكره الرضي كاملا، و كانت الكلمة على نسخة الرضى على هيئة الماضي فالمختار هو المتعيّن. (فيخالف) الفعل منصوب لأنّه وقع بعد الفاء الّتي وقعت جوابا للنّفى أعنى لا يعمل و قد قرّر في النحو أنّ المضارع ينصب بأن مضمرة وجوبا بعد الفاء الّتي وقعت جوابا لنفى أو طلب، قال ابن مالك في باب اعراب الفعل من الألفية:و بعد فا جواب نفى أو طلب          محضين أن و سترها حتم نصب     (تفضلا) انتصب على المفعول له. و الظاهر أنّ قوله بالامارة متعلق بلا يرغب و إن امكن تعلقه بالأفعال الثلاثة جميعا. (فانّهم الأخوان) تعليل لما أمره ثالثا. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 36 المصدر:رواه القاضي نعمان المصري رحمه اللّه تعالى المتوفّى 363 ه ق- مسندا في دعائم الاسلام كما في الباب 12 من كتاب الزكاة من مستدرك الوسائل للمحدّث المتضلع الحاج الميرزا حسين النوري الطبرسي- ره- (ص 516 ج 1)، و في باب أدب المصدّق من كتاب الزكاة من البحار للعلّامة المجلسي- ره- (ص 22 ج 20 من الطبع الكمبانى) و نقله من النهج في المجلّد الثامن من البحار (ص 642) و المنقول عن الدعائم أنّ أمير المؤمنين عليا عليه السّلام أوصي مخنف بن سليم الأزدي و قد بعثه علي الصدقة بوصيّة طويلة أمره فيها بتقوى اللّه ربّه في سرائر اموره و خفيات أعماله و أن يتلقاهم  (يلقاهم- نسخة) ببسط الوجه و لين الجانب، و أمره أن يلزم التواضع و يجتنب التكبر فانّ اللّه يرفع المتواضعين و يضع المتكبّرين.ثمّ قال له  (و قال له. خ) يا مخنف بن سليم إنّ لك في هذه الصدقة حقا و نصيبا مفروضا (نصيبا و حقا مفروضا. خ) و لك فيها شركاء فقراء و مساكين و غارمون و مجاهدون و أبناء سبيل و مملوكون و متألّفون و إنّا موفّوك حقك فوفّهم حقوقهم و إلّا فانك من أكثر الناس يوم القيامة خصما و بؤسا لامرىء خصمه مثل هؤلاء. انتهى.أقول: لم نجد الوصيّة بطولها فيما عندنا من الجوامع الروائية و غيرها مع كثرة الفحص و الجدّ في الطلب، و لم يحضرنا دعائم الاسلام و لعلّ اللّه يحدث بعد ذلك أمرا. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 43 المعنى:قد أوصى أمير المؤمنين عليه السّلام مخنف بن سليم الأزدي بهذه الوصيّة لمّا بعثه على الصّدقة. قال الاسترابادي في كتاب رجاله الكبير: مخنف بن سليم الأزديّ عربي كوفي و في [د] مخنف بن سليم الأزدي [ى- جخ ] من خواصّه عربى. و في [ق ] في أصحابه من اليمن مخنف بن سليم الأزدي و كذا في [صه ] نقلا عنه و في الجامع مخنف بن سليم الأزدي بن الحارث بن عوف بن ثعلبة بن الدول بن سعد بن مناة ابن غامد الغامدى ولّاه عليّ بن أبي طالب عليه السّلام اصفهان روى عنه ابنه أبو رملة و اسمه عامر عداده في أهل البصرة و قيل في أهل الكعبة. مخنف بكسر الميم و سكون الخاء المعجمة و فتح النون و بالفاء. سليم بضم السين و فتح اللام. و الدول بضم الدّال و باللّام. و غامد بالغين المعجمة و رملة بفتح الراء و باللّام. انتهى كلام الأسترابادي.و أقول: ما حصل لنا من الجوامع و المجاميع أنّ أمير المؤمنين عليه السّلام أوصى مخنف بن سليم بهذه الوصيّة لمّا بعثه على الصدقة، و كتب إليه كتابا لمّا كان عامله على اصبهان و همدان و ذلك أنّ الأمير عليه السّلام لمّا أجمع أن يسير إلى الشام لقتال معاوية كتب إلى عمّاله يستفزّهم فكتب إلى مخنف:سلام عليك فانّي أحمد اليك اللّه الّذي لا إله إلّا هو أمّا بعد فإنّ جهاد من صدف عن الحقّ رغبة عنه، و هبّ في نعاس العمي و الضلال اختيارا به، فريضة على العارفين، إنّ اللّه يرضي عمّن أرضاه و يسخط على من عصاه. و إنّا قد هممنا بالسير إلى هؤلاء القوم الّذين عملوا في عباد اللّه بغير ما أنزل اللّه، و استأثروا بالفيء و عطّلوا الحدود، و أماتوا الحقّ، و أظهروا في الأرض الفساد، و اتّخذوا الفاسقين وليجة من دون المؤمنين، فاذا وليّ اللّه أعظم أحداثهم أبغضوه و أقصوه و حرموه و إذا ظالم ساعدهم على ظلمهم أحبّوه و أدنوه و برّوه، فقد أصرّوا على ظلمهم و أجمعوا على الخلاف و قديما صدّوا عن الحقّ و تعاونوا على الاثم و كانوا ظالمين فاذا أتيت بكتابى هذا فاستخلف على عملك أوثق أصحابك في نفسك و أقبل إلينا منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 44 لعلّك تلقى معنا هذا العدوّ المحلّ فتأمر بالمعروف و تنهى عن المنكر، و تجامع المحقّ، و تباين المبطل فإنّه لا غنى بنا و لا بك عن أجر الجهاد و حسبنا اللّه و نعم الوكيل.و كتبه عبيد اللّه بن أبي رافع في سنة سبع و ثلاثين.فاستخلف مخنف على اصبهان الحارث بن أبي الحارث بن الرّبيع، و استعمل على همدان سعيد بن وهب و كلاهما من قومه، و أقبل حتّى شهد مع على عليه السّلام صفّين.نقله في جمهرة رسائل العرب (ص 458 ج 1) عن شرح ابن أبي الحديد (ص 282 ج 1).قوله عليه السّلام: (أمره بتقوى اللّه إلخ) أمره عليه السّلام في هذا الوصيّة بأوامر بعضها يبيّن وظيفته مع الخالق تعالى و بعضها يبيّن وظيفته مع الخلق، و ذكر للأوّل أمرين أحدهما قوله عليه السّلام: أمره بتقوى اللّه إلخ، و قد تقدّم منّا أنّه عليه السّلام كان يوصى في أكثر كتبه و عهوده و وصاياه أوّلا بتقوى اللّه و كان هذا من دأبه عليه السّلام امتثالا لأمر اللّه سبحانه و اقتداء بكلامه حيث قال: «وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ لَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ» (النساء 132) فراجع إلى شرح المختار الثاني عشر من باب الكتب (ص 84 ج 18) و إلى شرح المختار الخامس و العشرين.و قد أفاد بعض الأماجد أنّ جميع خيرات الدّنيا و الاخرة جمعت في كلمة واحدة هي التقوى. انظر إلى القرآن ما علّق عليها من خير و ثواب و أضاف إليها من سعادة و كرامة دنيوية و اخروية:الأوّل الثناء عليها قال اللّه سبحانه: «لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا».الثاني الحفظ و الحراسة من الأعداء و الماكرين قال اللّه تعالى: «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً».الثالث التأييد و النصر قال اللّه تعالى: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا».الرّابع النجاة من النار قال اللّه سبحانه: «ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا».الخامس الخلود في الجنّة قال اللّه تعالى: «وَ سارِعُوا». منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 45 السّادس النجاة من الشدائد و الرزق الحلال قال اللّه تعالى: «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ».السّابع إصلاح العمل قال عزّ شأنه: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ».الثامن غفران الذّنب قال اللّه جلّ جلاله: «وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ»*.التاسع محبّة اللّه تعالى عزّ اسمه: «بَلى مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ».العاشر قبول الأعمال قال اللّه عمّ نواله: «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ».الحادى عشر الاكرام و الإعزاز قال اللّه تبارك و تعالى: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ».الثاني عشر البشارة عند الموت قال اللّه عظم شأنه: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ».و لأجل اجتماع تلك الخصال قال اللّه سبحانه: «وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ لَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ».و أفاد نحوه مع زيادات من روايات و إشارات الشّيخ العالم الرّباني جمال الدّين أحمد بن فهد الحلّي قدّس سرّه في أواخر كتاب عدّة الداعى و نجاح السّاعى (ص 226) فراجع.و المرويّ في مجمع البيان في تفسير القرآن عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال:جماع التقوى في قوله تعالى: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (النحل 91). قال:و قيل: المتّقي الّذي اتّقى ما حرم عليه و فعل ما أوجب عليه. و قيل: هو الّذي يتّقى بصالح أعماله عذاب اللّه. و سأل عمر بن الخطّاب كعب الأخبار عن التقوى فقال:هل أخذت طريقا ذا شوك؟ فقال: نعم، قال: فما عملت فيه؟ قال: حذرت و تشمّرت فقال كعب: ذلك التقوى. و نظمه بعض الناس فقال: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 46 خلّ الذنوب صغيرها         و كبيرها فهو التّقى        و اصنع كماش فوق أر         ض الشوك يحذر ما يرى        لا تحقرنّ صغيرة         إنّ الجبال من الحصى     و روي عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال: انما سمّي المتّقون لتركهم مالا بأس به حذرا للوقوع فيما به بأس. و قال عمر بن عبد العزيز: التقىّ ملجم كالمحرم في الحرم.و قال بعضهم: التقوى أن لا يراك اللّه حيث نهاك و لا يفقدك حيث أمرك. انتهى ما في المجمع في المقام، و قد أتي به في أوّل سورة البقرة.و أقول: ما نقله من سؤال عمر عن التّقوى أتى به السيوطى في الدرّ المنثور أيضا لكنّه قال: أخرج ابن أبي الدّنيا في كتاب التقوى عن أبي هريرة أنّ رجلا قال له: ما التقوى؟ قال: هل أخذت طريقا ذا شوك؟ قال: نعم قال: فكيف صنعت؟ قال إذا رأيت الشوك عدلت عنه أو جاوزته أو قصرت عنه قال: ذاك التقوى انتهى. فليتأمّل.ثمّ إنّ قول الشاعر: لا تحقرنّ صغيرة إنّ الجبال من الحصى، كأنه يشير إلى قول رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله حيث نزل بأرض قرعاء فقال لأصحابه: ايتونا بحطب فقالوا:يا رسول اللّه نحن بأرض قرعاء ما بها من حطب قال: فليأت كلّ انسان بما قدر عليه فجاءوا به حتّى رموا بين يديه بعضه على بعض فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: هكذا تجتمع الذّنوب ثمّ قال: إياكم و المحقرات من الذّنوب فانّ لكلّ شيء طالبا ألا و إنّ طالبها يكتب ما قدّموا و آثارهم و كلّ شيء أحصيناه في امام مبين. رواه الكليني قدّس سرّه في الكافي. و أتى به الفيض في باب استصغار الذنب و الاصرار عليه من الوافي (ص 168 ج 3).و في أوّل سورة البقرة من تفسير الدرّ المنثور روايات و حكايات مفيدة في التقوى و لكن رأسها ما وصفه إمام المتقين عليّ أمير المؤمنين عليه السّلام لهمّام بن شريح بن يزيد بن مرّة رضوان اللّه عليه و هو المختار 191 من باب الخطب من النهج أوّله:روى أنّ صاحبا لأمير المؤمنين عليه السّلام يقال له همّام كان رجلا عابدا- إلخ. و قد منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 47 رواه ثقة الاسلام الكليني في باب المؤمن و علاماته و صفاته من اصول الكافي ص 979 ج 2 من الكافي المشكول. و رواه الصّدوق- ره- في المجالس أيضا. و الشّيخ الكراجكي- ره- في كنز الفوائد. و هو مرويّ أيضا في كتاب سليم بن قيس الكوفي ص 190 من طبع النجف. و راجع أيضا إلى باب صفات الشيعة و أصنافهم من المجلّد الخامس عشر من البحار (ص 154 من الطبع الكمبانى). و إلى باب صفات المؤمن و علاماته من الوافي (ص 33 ج 3). و مرآة العقول (ص 201 ج 2) من المطبوع على الحجر.ثمّ أوصى عليه السّلام أن يكون تقواه في سرائر أمره و خفيّات عمله و ذلك لأنّ الانسان يأبى عن إتيان الفواحش في مرئى الناس صونا عن أن يتطرق إليه ما لا يرضى ممّا يضرّه و يمنعه من الوصول إلى ما يهويه و يشتهيه. ثمّ علّل ذلك تنبيها له بقوله: (حيث لا شهيد غيره و لا وكيل دونه) فمن عرف أنّه تعالى شهيد و وكيل لا غير و أنّه بدّه اللازم و معه اينما كان فهو لا يفعل إلّا ما أجازه تعالى و أمره به فهذا العرفان و الشهود أشدّ بمراحل من الحضور مع الناس بل أين هذا من ذلك فلا يرتكب المعاصى إلّا الغافل الّذي لا يدري أنّه من هو و بين يدي من هو و مع من هو، فهو من الّذين قال عزّ من قائل: استحوذ عليهم الشّيطان فأنساهم ذكر اللّه. و بما قدّمناه دريت أنّ ما ذهب إليه الشارح المعتزلي و فسّر كلامه عليه السّلام حيث لا شهيد و لا وكيل بقوله يعنى يوم القيمة و هم، لأنّه تعالى شهيد و وكيل في الدّنيا و الاخرة. و تفسير الكلام هو ما بيّناه لا غير و ما فسّره الشارح المذكور يشابه كلام الظاهريين من المتكلّمين.و روى ثقة الإسلام الكليني- ره- في الجامع الكافي عن إسحاق بن عمّار قال قال أبو عبد اللّه عليه السّلام: يا إسحاق خف اللّه كأنّك تراه و إن كنت لا تراه فانه يراك، و ان كنت ترى أنّه لا يراك فقد كفرت و إن كنت تعلم أنّه يراك ثم برزت له بالمعصية فقد جعلته من أهون الناظرين عليك. و ما أجاد قول العارف عبد الرّحمن الجامي في سبحة الأبرار حيث قال: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 48 در مقامي كه كنى قصد گناه          گر كند كودكى از دور نگاه        شرم دارى ز گنه در گذرى          پرده عصمت خود را ندرى        شرم بادت ز خداوند جهان          كه بود واقف أسرار جهان        بر تو باشد نظرش بيگه و گاه          تو كنى در نظرش قصد گناه     و قد مضى بحثنا عن رؤيته تعالى في المختار الثامن من كتبه عليه السّلام و رسائله (ص 242 ج 17) فراجع. و سيأتي نقل رسالتنا منفردة في لقائه تعالى فارتقب.قوله: عليه السّلام  (و أمره أن لا يعمل- إلخ) هذا ثانى الأمرين الذين ذكرهما بيانا لوظيفة العبد مع خالقه تعالى و حاصله أنّ العبد يجب له الاجتناب من الرياء و السمعة و النفاق، ثمّ عرّف الأمين و المخلص ترغيبا للعباد إليهما بقوله: (و من لم يختلف سرّه- إلخ.) و قد روى ثقة الإسلام الكليني قدّس سرّه في الجامع الكافي باسناده عن مسع بن عبد الملك عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: ما زاد خشوع الجسد على القلب فهو عندنا نفاق. رواه في آخر باب صفة النفاق و المنافق من كتاب الايمان و الكفر من اصول الكافي (ص 289 ج 2 من الكافي المشكول).و الظاهر أنّ المراد بالأمانة في المقام هو أمانة العامل على الصدقات بأن يقال:لمّا كان عليه السّلام بعث مخنف بن سليم على الصّدقة و اتّخذه أمينا على حفظها في غيابه و بعض الناس يخالف سرّهم علانيتهم قال ذلك تحريضا للأمين إلى أداء الأمانة و إخلاص العبادة. و لكلامه هذا أثر تامّ لمن يبعث على عمل و حفظ مال و نحوهما حيث لا يعلم ما يعمل إلّا اللّه الشهيد الحفيظ.قوله عليه السّلام: (و أمره أن لا يجبههم- إلخ) أخذ عليه السّلام في بيان وظيفة العامل مع الخلق أمره أن لا يواجههم بما يكرهونه و لا يقول فيهم ما لم يكن فيهم بأن يقول مثلا: ما تعلق به الزكاة من أموالكم كان أكثر من ذلك و انّما كتمتموها منّى أو ما تدّعون من أنكم أدّيتم الزكاة لا أتقبّل منكم و إنّما تقولون به فرارا من الزكاة و نحوها، و أن لا يعرض عنهم تفضلا بالإمارة عليهم أى لا يوجب إمارته عليهم هذه الامور كما هو دأب من غرّته الإمارة. ثمّ علّل عليه السّلام ما أمره به بقوله: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 49  (فإنّهم الاخوان في الدّين و الأعوان على استخراج الحقوق) فالاعراض عنهم و مقابلتهم بما يكرهون و الإفك فيهم يوجب تفرّقهم و تنفّر طباعهم، و تعطيل الحقوق و تفرقة الاخوان مستلزمة لتخريب البلدان، و تضييع الحقوق يؤدّى إلى مفاسد كثيرة، و قد أكّد عليه السّلام في مواضع كثيرة بتأدية حقوق الإخوان و مراعاة أحوالهم، و بيّن منزلتهم ببيانات شافية وافية، و كلامه عليه السّلام في ذلك في النهج مشحون.الترجمة:از جمله عهد آن حضرت عليه السّلام است كه آنرا به يكى از عمّالش هنگامى كه او را براى جمع زكاة فرستاده مرقوم فرمود:امر كرد او را كه در امور پنهان و اعمال پوشيده اش با تقوى باشد چه گواهى جز خدا و وكيلى سواى او نيست.و امر كرد او را كه در آشكار طاعتى بجا نياورد كه در پنهان خلاف آنرا مرتكب شود، و هر كه پنهان و آشكارش و كردار و گفتارش دو گونه و خلاف هم نيست امانت را ادا كرد و عبادت را به اخلاص گذرانده.و امر كرد او را كه دست رد به پيشانى مردم نزند و نابايست و ناخوش بر آنها پيش نياورد، و بدانها بهتان نزند و بر آنها دروغ نبندد. و از جهت إمارت و حكومت بر آنان از ايشان روى برنگرداند چه آنان برادران دينى و ياوران بر گرفتن حقوق هستند. 
بخش ۲ : امانت داری کارگزاران [منبع]

وَ إِنَّ لَكَ فِي هَذِهِ الصَّدَقَةِ نَصِيباً مَفْرُوضاً وَ حَقّاً مَعْلُوماً، شُرَكَاءَ أَهْلَ مَسْكَنَةٍ وَ ضُعَفَاءَ ذَوِي فَاقَةٍ، وَ إِنَّا مُوَفُّوكَ حَقَّكَ؛ فَوَفِّهِمْ حُقُوقَهُمْ وَ إِلَّا تَفْعَلْ فَإِنَّكَ مِنْ أَكْثَرِ النَّاسِ خُصُوماً يَوْمَ الْقِيَامَةِ، وَ بُؤْسَى لِمَنْ خَصْمُهُ عِنْدَ اللَّهِ الْفُقَرَاءُ وَ الْمَسَاكِينُ وَ السَّائِلُونَ وَ الْمَدْفُوعُونَ وَ الْغَارِمُونَ وَ ابْنُ السَّبِيلِ؛ وَ مَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ وَ رَتَعَ فِي الْخِيَانَةِ وَ لَمْ يُنَزِّهْ نَفْسَهُ وَ دِينَهُ عَنْهَا، فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ الذُّلَّ وَ الْخِزْيَ فِي الدُّنْيَا وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ أَذَلُّ وَ أَخْزَى؛ وَ إِنَّ أَعْظَمَ الْخِيَانَةِ خِيَانَةُ الْأُمَّةِ وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ؛ وَ السَّلَامُ.

بُؤسى : عذاب و سختى، تيره روزى.
الْخِزْى : نهايت خوارى. 
مُوَفُّوك : بطور كامل خواهيم داد
رَتَعَ : بچرد
خِزى : خوارى و ذلت
أفظَع : دردناكتر 
بدان براى تو در اين زكاتى كه جمع مى كنى سهمى معيّن، و حقّى روشن است، و شريكانى از مستمندان و ضعيفان دارى، همانگونه كه ما حق تو را مى دهيم، تو هم بايد نسبت به حقوق آنان وفادار باشى، اگر چنين نكنى در روز رستاخيز بيش از همه دشمن دارى، و واى بر كسى كه در پيشگاه خدا، فقرا و مساكين، و درخواست كنندگان و آنان كه از حقّشان محرومند، و بدهكاران و ورشكستگان و در راه ماندگان، دشمن او باشند و از او شكايت كنند.
۲. امانت دارى:
كسى كه امانت الهى را خوار شمارد، و دست به خيانت آلوده كند، خود و دين خود را پاك نساخته، و درهاى خوارى را در دنيا به روى خود گشوده، و در قيامت خوارتر و رسواتر خواهد بود، و همانا بزرگ ترين خيانت خيانت به ملّت، و رسواترين دغلكارى، دغلبازى با امامان است، با درود.
 
(4) و ترا در اين زكوة بهره ثابت و حقّى آشكارى است، و شريك و انبازهائى دارى از درويشان و ناتوانان نيازمند، و (همانطور كه) ما حقّ ترا تمام مى پردازيم تو (نيز) حقوق ايشان را تمام بپرداز، و اگر چنين نكنى (از حقوقشان بكاهى) در روز رستخيز تو از همه مردم بيشتر دشمن خواهى داشت،
(5) و بدا بحال كسيكه دشمن او نزد خدا درويشان و تهى دستان و دريوزه گران و بينوايان رانده شده، و وام دارانى كه در غير معصيت وام گرفته اند و مسافرين و رهگذران درمانده دور از مال و خانه و اهل بيت باشند
(6) و كسيكه امانت (دستور الهىّ) را خوار دارد، و در خيانت چرا كند (بى باك باشد) و خود و دينش را از آن پاك نسازد در دنيا رسوايى را بخود روا داشته و در آخرت خوارتر و رسواتر است،
(7) و بزرگترين خيانت و نادرستى خيانت بامّت، و زشتترين دغل، دغل با پيشوايان است (و هر كه در حقوق بينوايان و مستمندان دست درازى كند هم بامّت خيانت كرد و هم بامام و پيشواى خود دغل نموده است) و درود بر آنكه شايسته درود است.
 
تو را در اين صدقه نصيبى است ثابت و حقى است معلوم و نيز مسكينان و ناتوانان و بينوايان با تو شريك اند. من حق تو را بتمامى مى پردازم، تو نيز، حق آنان را بتمامى بپرداز. كه اگر چنين نكنى در روز جزا مدعيان تو از همه بيش است و بدا به حال كسى كه مدعيانش، در پيشگاه عدل الهى، فقيران و مسكينان و سائلان و رانده شدگان و وامداران و در راه ماندگان باشند.
هر كه امانت را بى ارج شمارد و در مزرع خيانت چرد و خود و دين خود را از لوث آن پاكيزه نسازد، خود را در دنيا گرفتار خوارى و رسوايى ساخته و در آخرت خوارتر و رسواتر است. بزرگترين خيانت، خيانت به مسلمانان است و بزرگترين دغلكارى، دغلكارى با پيشوايان. والسلام.
 
(بدان) براى تو در اين زکات نصيب مشخص و حق معينى است و شريکانى از مستمندان و بينوايان دارى، به يقين ما حق تو را به طور کامل خواهيم داد تو هم بايد حق آنها را به طور کامل بپردازى. اگر چنين نکنى از کسانى خواهى بود که در قيامت بيش از همه دشمن و شاکى دارند، بدا به حال کسى که در پيشگاه خداوند، فقرا و مساکين و سائلان و کسانى که از حقشان محروم شده اند و بدهکاران ورشکسته و در راه ماندگان (همگى) خصم و شاکى او باشند (اين گونه افراد، خائنان به بيت المال اند) و آن کس که امانت را سبک بشمرد و در وادى خيانت گام بگذارد و خويشتن و دينش را از آن پاک نسازد درهاى ذلت و رسوايى را در دنيا به روى خود گشوده و در سراى آخرت خوارتر و رسواتر خواهد بود. (و بدان) به يقين بزرگ ترين خيانت، خيانت به امّت است و رسواترين غش و تقلّب، غش و تقلّب نسبت به پيشوايان اسلام است، والسلام.
 
و تو را در اين زكات بهرى معين است و حقّى معلوم و روشن و شريكانى دارى درويش و ناتوان و پريش. ما حقّ تو را به تمام مى پردازيم، پس بايد حقوق آنان را تمام به آنان برسانى و گرنه روز رستاخيز داراى بيشترين خصمانى، و بدا به حال آن كس كه نزد خدا كه خصمان او مستمند باشند و گدا، و دريوزه كنان و رانده شدگان، و وامداران، و تهيدستان در راه ماندگان، و آن كه كار امانت را سبك شمارد، و در آن خيانت روا دارد و جان و دين خود را از خيانت پاك ننمايند، در اين جهان در خوارى و رسوايى را به روى خويش گشايد و به آخرت خوارتر و رسواتر در آيد، و بزرگترين خيانت، خيانت به مسلمانان است و زشت ترين دغلكارى ناراستى كردن با امام ايشان، و السّلام.
 
تو را در اين زكات سهمى ثابت و حقّى معلوم و شريكانى از مستمندان و ناتوانانى بينوا هست، ما حق تو را به طور كامل مى پردازيم، تو هم بايد حق آنان را تمام و كمال به آنان برسانى، كه اگر اين كار را انجام ندهى در قيامت بيشترين دشمن را خواهى داشت، و بدا به حال كسى كه فقرا و مساكين و سائلان و محرومان از حق و ورشكستگان و از راه ماندگان در پيشگاه خداوند شاكى و دشمن او باشند.
و كسى كه امانت را سبك شمارد، و به آن خيانت ورزد، جان و دينش را از آن پاك نكند خود را در دنيا به ذلّت و خوارى انداخته، و در آخرت خوارتر و رسواتر خواهد بود. و قطعا بزرگترين خيانت، خيانت به ملّت، و رسواترين تقلّب تقلّب با پيشوايان اهل اسلام است. و السلام.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )کارى کن که نيازمندان در قيامت شاکى تو نباشند:امام(عليه السلام) به نکته مهمى اشاره مى کند که مى تواند به منزله دليل براى گفتار سابقش باشد و آن اينکه کارگزار امام(عليه السلام)، نبايد اين حقيقت را فراموش کند که او تنها به عنوان عامل جمع آورى زکات، حقّ معينى دارد و گروه هاى ديگر از مستحقين زکات با او شريک اند و اگر رعايت حق آنها را نکند سرنوشتش در قيامت بسيار شوم و تاريک خواهد بود، مى فرمايد: «(بدان) براى تو در اين زکات نصيب مشخص و حق معينى است و شريکانى از مستمندان و بينوايان دارى، به يقين ما حق تو را به طور کامل خواهيم داد تو هم بايد حق آنها را به طور کامل بپردازى»; (وَإِنَّ لَکَ فِي هَذِهِ الصَّدَقَةِ نَصِيباً مَفْرُوضاً، وَ حَقّاً مَعْلُوماً، وَشُرَکَاءَ أَهْلَ مَسْکَنَة، وَضُعَفَاءَ ذَوِي فَاقَة، وَإِنَّا مُوَفُّوکَ حَقَّکَ، فَوَفِّهِمْ حُقُوقَهُمْ).اشاره به اينکه مبادا در مورد زکات که طبق صريح آيه قرآن مجيد مال مشترکى است در ميان هشت گروه، معامله مال اختصاصى و شخصى کنى.آن گاه به آثار زيان بار تخلف از اين دستور اشاره کرده و مى فرمايد: «اگر چنين نکنى از کسانى خواهى بود که در قيامت بيش از همه دشمن و شاکى دارند»; (وَإِلاَّ تَفْعَلْ فَإِنَّکَ مِنْ أَکْثَرِ النَّاسِ خُصُوماً يَوْمَ الْقِيَامَةِ).اشاره به اينکه در دادگاه عدل الهى گاه انسان يک يا چند مخالف دارد، شايد بتواند به نحوى رضايت آنها را جلب کند و گاه هزاران هزار شاکى که جلب رضايت همه آنها غير ممکن است و کسانى که در زکات و اموال بيت المال خيانت کنند از اين گروه اند.حضرت در ادامه مى فرمايد: «بدا به حال کسى که در پيشگاه خداوند، فقرا و مساکين و سائلان و کسانى که از حقشان محروم شده اند و بدهکاران ورشکسته و در راه ماندگان (همگى) خصم و شاکى او باشند»; (وَبُؤْسَى(1) لِمَنْ ـ خَصْمُهُ عِنْدَاللهِ ـ الْفُقَرَاءُ وَالْمَسَاکِينُ وَالسَّائِلُونَ وَالْمَدْفُوعُونَ(2)، وَالْغَارِمُونَ وَابْنُ السَّبِيلِ).واژه هاى «فُقَراء»، «مَساکين»، «سائِلُون» و «مَدْفُوعُون» همه اشاره به گروه نيازمندانند; با اين تفاوت که بسيارى از مفسّران قرآن مجيد معتقدند که مسکين از فقير بيچاره تر است، گويى شدت فقر او به حدى است که او را زمين گير کرده است (زيرا «مسکين» از ماده «سکون» است). آنها بايد کاملا مورد توجّه باشند و اى بسا به سبب شرم و حيا مطلقاً از کسى و حتى از بيت المال درخواست نکنند در حالى که «سائلون» شرم و حيا را کنار گذاشته و از باب ناچار درخواست کمک مى کنند و «مدفوعون» کسانى هستند که ممکن است بالقوه غنى و بى نياز باشند; يعنى اموال قابل ملاحظه اى دارند; اما اموالشان را غاصبان گرفته و آنها را از حقشان محروم ساخته اند و فعلا فقير و نيازمندند.«غارِمُون» به معناى بدهکارانى است که از پرداخت بدهى خود عاجز شده اند يا بدون تقصير ورشکست گرديده اند.بعضى از مفسّران نهج البلاغه، «مَدْفُوعون» را معادل «فى سَبيلِ الله» که در مصارف زکات آمده دانسته اند به اعتبار اينکه آنها را به وسيله زکات به کارهاى الهى وادار مى کنند و «سائلون» را معادل «فى الرِّقاب» (بردگانى که در رنج و زحمتند) دانسته اند به اعتبار اينکه تقاضاى آزادى از بردگى را دارند.به اين ترتيب از مصارف هشت گانه زکات شش مصرف در اينجا ذکر شده و يک مصرف که «عامِلُونَ عَلَيها» (کسانى که فعاليتى براى جمع آورى زکات مى کنند) هستند، قبلاً امام(عليه السلام) به آن اشاره کرده و باقى مى ماند هشتمين مصرف که «مؤلفة قلوبهم» باشند که در عبارت امام(عليه السلام) نيامده شايد به اين دليل که در آن محيط محل ابتلا نبوده است. به علاوه به گفته مرحوم علاّمه مجلسى، امام(عليه السلام) در اين بيان خود در صدد ذکر همه مصارف هشت گانه نبوده است تا بخواهيم با تکلفاتى همه آنها را در کلام امام(عليه السلام) درج کنيم.آن گاه امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن به استدلال محکمى پرداخته و بدى حال خيانت کاران به بيت المال را اين گونه شرح داده و مى فرمايد: «(اين گونه افراد، خائنان به بيت المال اند) و آن کس که امانت را سبک بشمرد و در وادى خيانت گام بگذارد و خويشتن و دينش را از آن پاک نسازد درهاى ذلت و رسوايى را در دنيا به روى خود گشوده و در سراى آخرت خوارتر و رسواتر خواهد بود»; (وَمَنِ اسْتَهَانَ بِالاَْمَانَةِ، وَ رَتَعَ(3) فِي الْخِيَانَةِ، وَلَمْ يُنَزِّهَ نَفْسَهُ وَدِينَهُ عَنْهَا، فَقَدْ أَحَلَّ(4) بِنَفْسِهِ الذُّلَّ وَالْخِزْيَ فِي الدُّنْيَا، وَهُوَ فِي الاْخِرَةِ أَذَلُّ وَأَخْزَى).اما ذلت و رسوايى در دنيا به سبب آن است که خيانت هاى گسترده معمولا پنهان نمى ماند و دير يا زود فاش مى شود و صاحب آن رسوا مى گردد و مردم با چشم حقارت به او نگاه مى کنند و در آخرت که نامه هاى افراد به دستشان داده مى شود، و «يوم البروز» و روز آشکار شدن اعمال پنهانى است، پرونده آنها در برابر اهل محشر گشوده مى شود و ذلت و رسوايى بزرگ در آنجاست.شايان توجّه اينکه امام(عليه السلام) تنها تعبير به خيانت در امانت نمى کند، بلکه سبک شمردن امانت را هم به عنوان «اسْتَهانَ بِالاْمانَةِ» عيب بزرگى مى شمرد و اين به علت اهمّيّت فوق العاده امانت است.آن گاه امام(عليه السلام) در پايان اين نامه به نکته ديگرى اشاره مى فرمايد که خيانت گاه درباره يک شخص است و گاه درباره يک امّت و به يقين خيانت درباره يک امّت بسيار زشت تر است و خطرناک تر است. مى فرمايد: «(و بدان) به يقين بزرگ ترين خيانت، خيانت به امّت است و رسواترين غش و تقلب، غش و تقلب به پيشوايان اسلام است; والسلام»; (وَإِنَّ أَعْظَمَ الْخِيَانَةِ خِيَانَةُ الاُْمَّةِ، وَأَفْظَعَ(5) الْغِشِّ(6) غِشُّ الاَْئِمَّةِ، وَالسَّلاَمُ).دليل آن روشن است، زيرا اگر انسان به يک يا چند نفر خيانت کند ممکن است روزى پشيمان شود و آنها را پيدا کند و به نحوى رضايتشان را جلب نمايد، ولى اگر خيانت به امتى صورت گيرد، جبران کردن آن بسيار مشکل و گاه محال است. به علاوه خيانت به امّت، خيانت به امام امّت نيز خواهد بود و جلب رضاى او نيز بسيار مشکل است.امام(عليه السلام) در اين عبارت از دو عنوان استفاده فرموده اند: يکى مسأله خيانت و ديگرى غش (تقلب) و اين بدان جهت است که بسيارى از خيانت کاران از پنهان کارى و غش براى کار خود استفاده مى کنند و در واقع مرتکب دو خلاف مى شوند يکى غش و ديگرى خيانت از طريق غش، از اين رو امام(عليه السلام) به هر دو عنوان اشاره فرموده است. علت اينکه غش را در برابر امامان و پيشوايان(عليهم السلام) ذکر کرده، آن است که خائنان، از امام(عليه السلام) و پيشوايان(عليهم السلام) در هراسند به همين دليل خيانت خود را از طريق غش و پنهان کارى اعمال مى کنند.*****نکته ها:1. اصناف هشت گانه مستحقين زکات:در قرآن مجيد در آيه 60 سوره توبه هشت مصرف براى زکات ذکر نموده است; آنجا که مى فرمايد: (إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَالْمَساکِينِ وَالْعامِلينَ عَلَيْها وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِى الرِّقابِ وَالْغارِمينَ وَفِي سَبيلِ اللهِ وَابْنِ السَّبيلِ فَرِيضَةً مِّنَ اللهِ وَاللهُ عَليمٌ حَکيمٌ) و تمام اين مصارف هشتگانه را در سه اصل کلى مى توان خلاصه کرد.نخست نيازمندانند که شامل فقرا و مساکين و بردگانى مى شود که در زحمتند و بدهکاران و ورشکستگان بدون تقصير و آنها که در راه مانده اند. اين پنج گروه هر يک به نحوى نيازمندند; بعضى براى گذران روزانه خود، غذا، لباس و مسکن بعضى براى بدهکارى و بعضى به سبب واماندن در راه و از دست دادن اندوخته هاى خود براى سفر (هرچند در وطن خود بى نياز و غنى باشند) و بعضى براى نجات از بردگى.گروه دوم کسانى هستند که براى جمع آورى زکات و حفظ آن و رساندن آن به بيت المال زحمت مى کشند که بايد اجرة المثل کار آنها داده شود.گروه سوم مصالح عامه مسلمين است; هزينه هاى جهاد، بناى مساجد، تأسيس مدارس، وسائل تبليغ و آنهايى که مسلمان نيستند; ولى براى تأليف قلوب و جلب محبّت از زکات، کمک هايى به آنها داده مى شود.اين گروه هاى سه گانه که به صورت هشت مصرف در قرآن مجيد ذکر شده اند در واقع در برگيرنده تمام نيازهاى جامعه اسلامى هستند و اگر زکات (و همچنين خمس) به طور دقيق پرداخته شود، قسمت عمده مشکلات مالى حل خواهد شد. همان گونه که در روايات آمده است که امام صادق(عليه السلام) فرمود: «لَوْ أَنَّ النَّاسَ أَدَّوْا زَکَاةَ أَمْوَالِهِمْ مَا بَقِيَ مُسْلِمٌ فَقِيراً مُحْتَاجاً... وَإِنَّ النَّاسَ مَا افْتَقَرُوا وَلاَ احْتَاجُوا وَلاَ جَاعُوا وَلاَ عَرُوا إِلاَّ بِذُنُوبِ الاَْغْنِيَاء; اگر همه مردم زکات اموال خود را بپردازند، مسلمانى فقير و نيازمند باقى نخواهد ماند... و مردم فقير و محتاج و گرسنه و برهنه نمى شوند مگر به سبب گناه ثروتمندان».(7)2. امانت، اصولى ترين اصل اخلاقى در اسلام:امانت و درست کارى و در کنارش صدق و راست گويى دو اصل بسيار مهم از آموزه هاى دينى است که نه تنها در قرآن مجيد و روايات اسلامى بازتاب بسيار وسيعى دارد، بلکه جزء اساسى ترين تعليمات همه انبيا بوده است. در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً إِلاَّ بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَأَدَاءِ الاَْمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَالْفَاجِرِ; خداوند متعال هيچ پيامبرى را مبعوث نکرد مگر اينکه راستگويى و اداى امانت، جزء برنامه هاى اصلى او بود، خواه امانت مربوط به نيکوکار يا بدکار باشد».(8)اين دو به اندازه اى اهمّيّت دارند که از نشانه هاى اصلى ايمان و تقوا شمرده شده اند، همان گونه که رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «لاَ تَنْظُرُوا إِلَى کَثْرَةِ صَلاَتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَکَثْرَةِ الْحَجِّ وَالْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّيْلِ وَلَکِنِ انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ الْحَدِيثِ وَأَدَاءِ الاَْمَانَةِ; نگاه به فزونى نماز و روزه مردم و کثرت حج و انفاق و کمک هاى آنها و سر و صدايشان در عبادات شبانه نکنيد، بلکه به راستگويى و اداى امانت آنها نگاه کنيد (تا به ايمان و تقواى آنها پى ببريد)».(9)در حديث مشابهى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «لاَ تَغْتَرُّوا بِصَلاَتِهِمْ وَلاَ بِصِيَامِهِمْ فَإِنَّ الرَّجُلَ رُبَّمَا لَهِجَ بِالصَّلاَةِ وَالصَّوْمِ حَتَّى لَوْ تَرَکَهُ اسْتَوْحَشَ وَلَکِنِ اخْتَبِرُوهُمْ عِنْدَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَأَدَاءِ الاَْمَانَةِ; فريب نماز و روزه بعضى ها را نخوريد، زيرا ممکن است بعضى چنان شيفته نماز و روزه باشند که اگر آن را ترک کنند به وحشت مى افتند، ليکن آنها را به راستگويى و اداى امانت بيازماييد».(10) نيز تعبيرات تکان دهنده ديگرى که در روايات ديگر آمده است.دليل اين همه تأکيدات نيز روشن است، زيرا مهم ترين سرمايه جامعه اسلامى اعتماد متقابل به يکديگر است که اگر اعتماد و اطمينان نباشد، رشته هاى همکارى از هم مى گسلد و سرمايه بزرگ اعتماد و اطمينان در صورتى حفظ مى شود که اصل صداقت و امانت بر جامعه حاکم باشد، زيرا با خيانت و دروغ کاخ با شکوه اعتماد فرو مى ريزد و جامعه انسانى به صورت بيابان وحشتناکى در مى آيد که پناهگاهى در آن نيست.از همه خيانت ها مهم تر ـ همان گونه که امام(عليه السلام) در اين نامه اشاره فرموده ـ خيانت به امّت و خيانت به بيت المال و حکومت اسلامى است که آثار زيانبار آن بسيار گسترده تر از خيانت هاى فردى است.******پی نوشت:1 . «بؤسى» به معناى شدت گرفتارى و بدحالى است که گاه بر اثر فقر و گاه عوامل ديگر حاصل مى شود مانند «بأساء» و «بؤس» بر وزن «قفل».2 . «مدفوعون» به معناى افرادى است که ممنوع شده اند و در اينجا به معناى ممنوع از حق و محروم است.3 . «رَتَعَ» از ريشه «رتع» بروزن «فتح» به معناى خوردن و نوشيدن فراوان مخصوصاً در فصل بهار و در روستاهاست ولى به معناى وسيع کلمه به هرگونه خوردن و نوشيدن اطلاق مى شود و حتى به چريدن حيوانات در صحراها نيز گفته مى شود و مرتع را به همين جهت مرتع گفته اند.4 . «اَحَلَّ» از ريشه «حلول» به معناى وارد شدن است و هنگامى که به باب افعال برود به معناى وارد ساختن است.5 . «اَفظع» از ريشه «فظاعت» به معناى بسيار زشت بودن گرفته شده است.6 . «الغش» اين واژه گاهى به کسر غين و گاهى به فتح غين خوانده مى شود. هرگاه به کسر غين باشد جنبه اسم مصدرى دارد و به معناى فريب کارى و تقلب و خيانت است و اگر به فتح غين باشد معناى مصدرى دارد و به معناى خيانت کردن و تقلب نمودن است.7 . وسائل الشيعه، ج 6، ص 4، باب 1، ح 6، از ابواب زکات.8 . کافى، ج 2، ص 104، ح 1.9 . امالى صدوق، ص 300، ح 6.10 . کافى، ج 2، ص 104، ح 2. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )بخش بعدى در باره حقوق مستحقان است:«و إنّ لك... و امّا موفوك حقّك»،در اين عبارت براى حسن رفتار با مستحقان و كمال رعايت حقوق آنها دليل آورده است. جمله مذكور در متن در حكم صغراى شكل اوّلى است كه تقدير كبرايش اين است: هر كس را كه در مالى بهره اى معين و واجب باشد و در آن بهره، شركايى هم نيازمند و بينوا داشته باشد و حق خود را هم از آن مال بطور كامل بستاند، بر او لازم است كه حق شريكان خود را نيز كاملا پرداخت كند. اين مقدمه كبرى كه تقديرش بيان شد، در سخن امام، با قياس ديگرى كه مركب از دو متصله است مورد استدلال واقع شده كه صغراى اين قياس از اين قرار است: اگر حق اين شركاى خود را ندهى، كسى خواهى بود كه دشمنانش اكثر مردم هستند يعنى فقرا و مساكين و ساير مستحقان و هر كس دشمنانش بيشتر مردم باشند يعنى همه اصناف، پس بدا بر حالش در نزد خداوند، روز قيامت و نتيجه اين قياس، قضيه متصله اى است كه از مقدم صغرى و تالى كبرى تركيب يافته به اين قرار: اگر حق آنان را ندهى بدا به حالت، اين بيان را امام (ع) به منظور تهديد فرموده، و عامل زكات را بيم داده است از آن كه در باره مستحقان از كوچكترين ستمى دورى كند.كلمه شركاء عطف است بر حقا معلوما، و اهل المسكنه صفت آن است و بؤسا مصدر و مفعول مطلق، گروههايى كه مورد مصرف صدقات هستند هشت گروهند كه در قرآن شمرده شده اند «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ تا وَ ابْنَ السَّبِيلِ...».واژه فقير بر طبق قول ابن عباس و جمعى ديگر از مفسران، شخص خوددارى است كه عفت خود را حفظ مى كند و از كسى سؤال نمى كند اما مسكين شخصى است كه سؤال مى كند. اصمعى گفته است: فقير كسى است كه به اندازه خوراكش دارد، اما مسكين آن است كه هيچ ندارد.«عاملون»،كارگزاران كه در جمع آورى صدقات كوشش دارند، و امام مزد كار آنان را به اندازه بقيه گروهها مى پردازد. مولفه قلوبهم: عده اى از اشراف عرب كه پيغمبر در آغاز اسلام از آنها دلجويى مى كرد و سهمى از زكات به آنان مى داد تا در مقابل خويشان خود از پيامبر و اسلام دفاع كنند و در برابر دشمنان آنها را يارى كنند مثل، عباس بن مرداس، و عيينه بن حصن، و جز اينها، و بعدها كه مسلمانان قدرت پيدا كردند، از كمك و يارى آنان بى نياز شدند.«و فى الرقاب»،يعنى در آزاد كردن بندگان، ابن عباس گفته است: منظور بندگان مكاتب مى باشند كه سهمى به آنها داده مى شود تا به صاحبان خود بدهند و آزاد شوند، و قرض داران كسانى هستند كه مديون شده اند در حالى كه نه اسراف و ولخرجى داشته و نه مال را در راه معصيت مصرف كرده اند.و مراد از فى سبيل اللَّه جنگاوران و مرزداران مى باشد و ابن السبيل: در سفر مانده كه مالى براى مصرف خود ندارد، به او نيز از صدقات داده مى شود اگر چه در وطنش داراى ثروت باشد.در اين عهدنامه امام (ع) براى كارگزار خود كسانى از مستحقان را كه شفقت و مهربانى در باره آنان را لازم مى داند به يك فرض پنج طايفه و به فرض ديگر چهار گروه ذكر كرده است: فرض نخست آن است كه سائلان را در مساكين داخل بدانيم، و منظور از دفع شدگان هم عاملان زكات باشند و قرضدار و ابن السبيل هم كه در آخر ذكر شده است پس پنج گروه مى شوند، و اين كه امام از عاملان تعبير به دفع شدگان فرموده، يا به اين دليل است كه دفع مى شوند يعنى براى جمع آورى ماليات دور فرستاده مى شوند، و يا به اين علت است كه وقتى پيش صاحبان اموال مى آيند كه زكات بگيرند صاحبان اموال آنها را از خود مى رانند و دور مى كنند و سبب اين كه حضرت جمع كنندگان زكات را به اين صفت ذلّت و خوارى تعبير فرموده اين است كه تواضع داشته باشند و نسبت به صاحبان اموال يا مستحقان زكات دلجويى و مهربانى كنند و رياست و تسلط باعث فخر و تكبرشان نشود.فرض ديگر كه در سخن امام چهار طايفه ذكر شده، در صورتى است كه منظور از دفع شدگان نيز فقراى سؤال كننده باشند، به دليل اين كه در هنگام سؤال از مردم، مورد طرد و دفع واقع مى شوند، چنان كه يكى از شارحان نهج البلاغه بيان كرده است. در هر حال اين كه حضرت به ذكر همين چند طايفه قناعت كرده و بقيه را ذكر نفرموده است به اين دليل مى باشد كه اينها از بقيه گروهها بيچاره تر و ضعيفتر هستند.«و من استهان.... و اخرى»،اين جمله در حكم كبراى قياس مضمرى است كه به منظور تهديد و بيم دادن از خيانت، در صورتى كه حقوق مستحقان را ندهد، بر لزوم ذلت و خوارى دنيا و آخرت استدلال شده است، و تقدير اصل قياس اين است: اگر حقوق آنها را ندهى، امانت را سبك شمرده اى و به خيانت گراييده اى و هر كس چنين باشد در دنيا خود را خوار و زيانكار كرده و در آخرت ذليلتر و خوارتر خواهد بود.روايت ديگر در متن سخن امام به جاى احلّ، «اخلّ بنفسه» آمده يعنى آنچه سزاوار وى بوده ترك كرده است، و روايت ديگر: «احلّ نفسه» ذكر كرده، يعنى نفس خود را آزاد گذاشته است و بنا بر دو روايت اخير أذلّ مبتداى مؤخر و فى الدنيا خبر مقدم مى باشد.خيانت يكى از صفات ناپسند و طرف تفريط فضيلت امانت است چنان كه غشّ يكى از خصال ناروا و نقطه مقابل درستى و خيرخواهى مى باشد، البته خيانت اعم از غش است و بالاخره اين دو، رذيله اخلاقى از شاخه هاى صفت زشت فحور و گناهكاريند.«و انّ اعظم الخيانه...»،در اين عبارت كه آخرين مطلب است خيانت به امت و امام را بزرگترين خيانت و دردناكترين نادرستى مى داند، زيرا ضرر آن دامنگير تمام جامعه مسلمين و سبب خيانت خاص نسبت به پيشواى مسلمانان مى شود كه او با فضيلت ترين مردم و سزاوارترين آنان به نصيحت و خيرخواهى مى باشد و هر گاه مطلق خيانت اگر چه در حق كمترين انسان و در باره كوچكترين امرى ممنوع اعلام شود و انجام دهنده آن مستحق كيفر و مجازات باشد، پس چنين خيانت بزرگى به عقاب و كيفر شديد سزاوارتر خواهد بود، و تمام اين وعيدها و بيم دادنها به منظور آن است كه طرف خطاب را از خيانت و سبك شمردن امانت دور و بر حذر دارد. به اميد توفيق الهى. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 38 و إنّ لك في هذه الصّدقة نصيبا مفروضا، و حقّا معلوما، و شركاء أهل مسكنة، و ضعفاء ذوي فاقة، و إنّا موفّوك حقّك فوفّهم حقوقهم، و إلّا فإنّك من أكثر النّاس خصوما يوم القيامة و بؤسا لمن خصمه عند اللّه الفقراء و المساكين و السّائلون و المدفوعون و الغارم و ابن السّبيل، و من استهان بالأمانة و رتع في الخيانة و لمينزّه نفسه و دينه عنها فقد أخلّ بنفسه في الدّنيا و هو في الاخرة أذلّ و أخزى، و إنّ أعظم الخيانة خيانة الأمنة، و أفظع الغشّ غشّ الأئمّة. (58694- 58529)اللغة:(بؤسا) قال الجوهرى في الصحاح نقلا عن أبي زيد في كتاب الهمزة: بئس الرجل يبأس بؤسا و بئيسا اشتدّت حاجته فهو بائس. أنشد أبو عمرو:بيضاء من أهل المدينة لم تذق          بئسا و لم تتبع حمولة مجحد    و هو اسم وضع موضع المصدر. و قال الشّارح المعتزلي: قال الراوندى بؤسا أى عذابا و شدّة ثمّ خطأه بقوله: فظنّه منوّنا و ليس كذلك بل هو بؤسى على وزن فعلى كفضلى و نعمى و هي لفظة مؤنثة يقال: بؤسى بفلان، قال الشاعر:أرى الحلم بؤسى للفتى في حياته          و لا عيش إلّا ما حباك به الجهل     انتهى قوله. و أقول: نسخة الرّضي تطابق ما اختاره الراوندى و اللّغة أيضا توافقه و انتصابه على المصدر كما يقال سحقا لك و بعدا لك، فما صحّحه الراوندى ليس بخطاء. نعم ما فسّره الراوندي بقوله: أى عذابا و شدّة، مخدوش لأنّ العذاب و الشدّة ليس من معانى البؤس بل هما من معانى البأس. (الفقراء و المساكين) قال عزّ من قائل: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ» الاية «التوبة- 60» قد ذهب جماعة إلى انهما مترادفان، و لكن الحقّ كما هو الظاهر من كلام الحقّ تعالى أنّهما متغايران و ذهب إليه أكثر العلماء و لكنّهم اختلفوا في معناهما على أقوال كثيرة بعد ما اتفقوا على استحقاقهما من الزكاة و الأصح أنّ المسكين أسوأ حالا من الفقير و أنه المحتاج الّذي يسأل و الفقير المحتاج الّذي لا يسأل، لما رواه الكليني قدّس سرّه في الصحيح عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السّلام أنه سأله عن الفقير و المسكين فقال: الفقير الذي لا يسأل و المسكين الذي هو أجهد منه الّذي يسأل.و عن أبي بصير قال: قلت لأبي عبد اللّه عليه السّلام: قول اللّه عزّ و جلّ: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ»، قال: الفقير الّذي لا يسأل النّاس و المسكين أجهد منه و البائس أجهدهم. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 39 أقول: يعطى معنى المسكين الّذي قاله الامام عليه السّلام من أنه الّذي أجهد منه قوله تعالى: «أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ» و ذكر أهل اللّغة و التفسير: المتربة الحاجة الشديدة. و من أنّه الّذي يسأل قوله تعالى: «فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ يَتَخافَتُونَ أَنْ لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ»- القلم- 26»، و قوله تعالى: «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً- النساء- 10» و قوله تعالى: «وَ لا يَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبى وَ الْمَساكِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» الاية- النور- 23».و يعطى معنى الفقير من أنه الّذي لا يسأل قوله تعالى: «لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً- البقرة- 277» و قوله تعالى: «إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ»- البقرة- 275»، و قوله تعالى: «لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً»- الاية- الحشر- 9».ثمّ إنّ المسكين بحسب النسبة أعمّ من الفقير لأنّ الفقير مقابل الغنى أي الّذي ليس له مال و المسكين من كانت به المسكنة أيضا. و بعد في المقام بحث طويل الذيل أعرضنا عنه لخروجه من موضوع الكتاب و خوفا من الاسهاب و الاطناب، فراجع إلى تفاسير القرآن الكريم و في زكاة الكتب الفقهية، و قد أشبع الكلام السيّد صاحب المدارك عند قول المحقّق- ره- في زكاة الشرائع: أصناف المستحقين للزكاة سبعة: الفقراء و المساكين إلخ. (ص 277 من الطبع الرحلي على الحجر). (المدفوعون) جمع المدفوع من دفعه إذا نحّاه و أبعده و ردّه. قيل: المراد منه هنا الفقير لأنّ كلّ أحد يكرهه و يدفعه عن نفسه و سيأتي بقيّة الكلام فيه في المعنى.و قال المجلسي- ره- في البحار (ص 643 ج 8 من الطبع الكمباني) و في بعض النسخ: المدقعون بالقاف، قال في القاموس: المدقع كمحسن الملصق بالدّقعاء و هو التراب. انتهى. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 40 و أقول: منه قول رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله للنساء: إنّكنّ إذا جعتنّ دقعتنّ و إذا شبعتنّ خجلتنّ، و لكن الصواب ما اخترناه و هو الّذي موافق لنسخة الرضي- ره-. (الغارم) الّذي علاه الدّين لا يجد القضاء. (رتع) كمنع اى أكل و شرب ما شاء في خصب و سعة. (فقد أخلّ بنفسه في الدّنيا و هو في الاخرة أذلّ و أخزى) هذا هو المطابق للنسخة الّتي قوبلت بنسخة الشريف الرضي- ره- و هو أخلّ بالخاء المعجمة من غير ذكر الخزي كما في بعض النسخ، و من غير ذكر الذلّ و الخزى كما في نسخ اخرى. و في أكثر النسخ المطبوعة فقد أحلّ بنفسه في الدّنيا الذلّ و الخزي بالحاء المهملة في أحلّ، و في بعضها الاخر فقد أذلّ نفسه في الدنيا الخزي.و في نسخة اخرى مخطوطة، فقد أحلّ بنفسه في الدّنيا الخزي. و جعل بعضهم الخزى بضم الخاء و فتح الزاي جمع الخزية بفتح الخاء أى البليّة و لكن الصواب ما اخترناه موافقا للرضي- ره-.قال في القاموس: أخلّ بالشيء أجحف و بالمكان و غيره غاب عنه و تركه و الوالى بالثغور قلّل الجند بها و بالرجل لم يف له و الخلّة الحاجة و الفقر و الخصاصة، و في المثل: الخلّة تدعو إلى السلّة أى إلى السرقة. خلّ و اخلّ بالضم احتاج و رجل مخلّ و مختلّ و خليل و أخلّ معدم فقير و اختلّ إليه احتاج و ما أخلّك اللّه إليه ما أحوجك و الأخلّ الأفقر. و ما يناسب المقام هو المعنى الأوّل أعنى الإجحاف. (الأمنة) قال الجوهرى في الصحاح: الأمنة الأمن و منه أمنة نعاسا و الأمنة أيضا الّذين يثق بكلّ أحد و في منتهى الأرب: أمنة محركة بي بيمي و راستى ضدّ خيانت و بمعنى امنة كهمزه است ثمّ قال: امنة كهمزة آنكه بر هر كس ايمن باشد و اعتماد كند و آنكه بروى هر كس اعتماد كند در هر كارى انتهى.و هذا المعنى الأخير هو المراد إن قلنا أنّ المصدر مضاف إلى الفاعل، و إن قلنا أنّه مضاف إلى المفعول به فمعناها هو الذي يثق بكلّ أحد كما سيأتي.و في عدّة نسخ من المخطوطة و المطبوعة الامّة مكان الأمنة إلّا نسخة الرضي رضوان اللّه عليه و هي الّتي اخترناها.الاعراب:قال الشارح الفاضل المعتزلي: انتصب أهل مسكنة لأنّه صفة شركاء و في التحقيق أنّ شركاء صفة أيضا موصوفها محذوف فيكون صفة بعد صفة و قال: قال منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 42 الراوندي: انتصب أهل مسكنة لأنّه بدل من شركاء. ثمّ خطّأه بقوله: و هذا غلط لأنّه لا يعطي معناه ليكون بدلا منه. انتهى.و أقول: إنّ ذوي فاقة بدل لقوله ضعفاء و لا ضير في كون أهل مسكنة بدلا لقوله شركاء فانّ أهل مسكنة في المقام هو المقصود بالذّات قال ابن مالك:التابع المقصود بالحكم بلا         واسطة هو المسمّى بدلا    و كونه مقصودا بالذات لا يستلزم أن يكون المتبوع ساقطا رأسا أو يجعل في حكم الساقط كما يشاهد في بعض كتب النحو إلّا في بدل الغلط و ذلك لأنّ في ذكر المتبوع أعنى المبدل منه فائدة لا محالة لم تحصل لو لم يذكر صونا لكلام الفصحاء عن اللغو و لا سيما كلامه تعالى و كلام نبيّه صلّى اللّه عليه و آله فادّعاء كونه غير مقصود بالنسبة مع كونه منسوبا إليه في الظاهر و اشتماله على فائدة يصحّ أن ينسب إليه لأجلها دعوى خلاف الظاهر، كما أفاده العالم الأديب الرضي رحمه اللّه تعالى في شرحه على الكافية. و تلك الفائدة هي تقوية الحكم و تقريره لأنّه بمنزلة إسناد الحكم إلى المحكوم عليه مرّتين كما أفاده الفاضل العالم السيّد عليخان رحمه اللّه تعالى في شرحه على الصمدية.ثمّ إنّ قول الفاضل الشارح: لأنه لا يعطى معناه ليكون بدلا منه، لا يجرى في بدل الغلط، على أنّ بعض النحاة ذهب إلى أنّ اثنين في قوله تعالى: «لا تَتَّخِذُوا إِلهَيْنِ اثْنَيْنِ» بدل كلّ معللا بقوله: لعدم اشتراط بدل الكلّ أن يكون متحدا مع المبدل في المفهوم بل في المصداق فمن حكم أنّه بدل بعض متمسكا بأنّ مفهومه بعض من مفهوم إلهين فقد أخطأ، أتى به الفاضل الميرزه أبو طالب في تعليقته على باب النعت من شرح السيوطي على الألفية.(فقد أخلّ) جواب لقوله: و من استهان. (و أفظع) منصوب بأن معطوف على أعظم.(خيانة الأمنة) مصدر مضاف إلى الفاعل، أو مصدر مضاف إلى المفعول به و إن كان الأوّل أولى، و أمّا إذا كانت الامة مكان الأمنة فالثانى ليس إلّا. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 49 المعنى:قوله عليه السّلام: (و إنّ لك في هذه الصّدقة- إلخ) و ذلك لأنّ مخنف كان عامله على الصّدقة و قد قال عزّ من قائل في سورة التوبة: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ».ثمّ قال له: إنّ لك و لغيرك في هذه الصّدقات نصيبا مفروضا فوفّ حقوقهم كما أنّا موفّوك حقك فكما تحبّ أخذ حقك كاملا محفوظا فاحفظ حقوقهم و لا تخنهم و أدّها إليهم، و وصف الشركاء بأهل مسكنة و الضعفاء بذوى فاقة تحريضا للعامل على الشفقة عليهم و حفظ أموالهم و تأدية حقوقهم و عدم خيانته إيّاهم.ثمّ حذّره عن سوء الخاتمه و نكال الاخرة بقوله: (و إلّا فانك- إلخ) أى و إن لم توفّ حقوقهم فإنك من أكثر الناس خصوما يوم القيامة. اى يكون خصومك أكثر الناس و هم مستحقّوا الزكاة من الفقراء و المساكين و غيرهم من أصناف المستحقّين.ثمّ شدّد التحذير بقوله  (و بؤسا لمن خصمه- إلخ) و الخصم هم أصناف المستحقين للزكاة كما هو الظاهر من كلامه عليه السّلام و هم في القرآن الكريم ثمانية إلّا أنّ المحقّق- ره- مال في الشرائع و جماعة إلى أنّهم سبعة أصناف ظنّا منهم أنّ الفقراء و المساكين صنف واحد و أنّ هذين اللفظين أعنى الفقراء و المساكين مترادفان و قد دريت في بيان اللّغة أنه و هم و الحقّ أنهما متغايران كما اختاره أكثر العلماء.و ذكر أمير المؤمنين عليه السّلام أربعة أصناف منهم بلفظ القرآن و هم: الفقراء منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 50 و المساكين و الغارمون و ابن السبيل و أشار إلى العاملين بقوله: و إنّ لك في هذه الصّدقة نصيبا مفروضا، فهؤلاء خمسة أصناف و بقيت ثلاثة أصناف منهم و هم المؤلّفة قلوبهم و الرقاب و في سبيل اللّه، و بقي من كلامه عليه السّلام أيضا السّائلون و المدفوعون.فقال الشارح البحرينى: أنه عليه السّلام قد ذكر ههنا في معرض ايجاب الشفقة و الرحمة له خمسة: و هم الفقراء و المساكين و يدخل فيه السائلون، ثمّ المدفوعون و يشبه أن يريد بهم العاملين عليها و سمّاهم مدفوعين باعتبار أنّم يدفعون لجباية الصّدقات أو لأنّهم إذا أتوا إلى من لا زكاة عليه فسألوه هل عليه زكاة أم لا دفعهم عن نفسه و ذكرهم هنا بهذا الوصف لكونه وصف ذلّ و انقهار و كونه عليه السّلام في معرض الأمر بالشفقة عليهم. قال بعض الشارحين: أراد بهم الفقراء السائلين لكونهم يدفعون عند السؤال، ثمّ الغارم و ابن السبيل و انما ذكر هؤلاء الخمسة أو الأربعة لكونهم أضعف حالا من الباقين. انتهى كلامه.و لكنّك علمت بما قدّمنا أنّ الأمير عليه السّلام أشار إلى العاملين عليها بقوله و إنّ لك في هذه الصّدقة نصيبا مفروضا فلا حاجة إلى التكلف الذي ارتكبه.و قال الشارح المعتزلي: إنّه عليه السّلام إنّما أراد أن يذكر الأصناف المذكورة في الاية فترك ذكر المؤلّفة قلوبهم لأنّ سهمهم سقط بعد موت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فقد كان يدفع إليهم حين الإسلام ضعيف  «1» و قد أعزّه اللّه سبحانه فاستغنى عن تأليف قلوب المشركين و بقيت سبعة أصناف و هم الفقراء و المساكين و العاملون عليها و الرقاب و الغارمون و في سبيل اللّه و ابن السبيل، فأما العاملون عليها فقد ذكره عليه السّلام في قوله: و إنّ لك في هذه الصّدقة نصيبا مفروضا، فبقيت ستّة أصناف أتى عليه السّلام بألفاظ القرآن في أربعه أصناف منها و هى: الفقراء و المساكين و الغارم و ابن السبيل و أبدل لفظتين و هما الرقاب و في سبيل اللّه بلفظتين و هما السائلون و المدفوعون.و قال: و السائلون ههنا الرقاب المذكورون في الاية و هم المكاتبون يتعذّر______________________________ (1) كذا فى الطبع على الحجر و كأن الصواب: حين كان الاسلام ضعيفا. منه. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 51 عليهم أداء مال الكتابة فيسئلون الناس ليتخلّصوا من ربقة الرّق و قيل: هم الاسارى يطلبون فكاك أنفسهم. و المدفوعون ههناهم الذين عناهم اللّه تعالى في الاية بقوله: و في سبيل اللّه، و هم فقراء الغزاة سمّاهم مدفوعين لفقرهم و المدفوع و المدفع الفقير لأنّ كلّ أحد يكرهه و يدفعه عن نفسه، و قيل: هم الحجيج المنقطع بهم سمّاهم مدفوعين لأنّهم دفعوا عن إتمام حجّهم أو دفعوا عن العود إلى أهلهم. انتهى كلامه.و أقول: إنّ في اختصاص سهم المؤلفة قلوبهم بزمان النبيّ صلّى اللّه عليه و آله كلاما أوّلا، و كذا في اختصاص المؤلفة قلوبهم بالمشركين ثانيا، و كذا في اختصاص الرقاب بالمكاتبين ثالثا، و كذا في اختصاص سبيل اللّه بفقراء الغزاة رابعا، و في كلّ واحد منها بحث فقهىّ يطول بالورود فيها الكتاب و ينجرّ إلى الاسهاب و انما الغرض الاشارة إليها حتى يراجع إلى محالها من شاء.ثمّ إنّ اسلوب كلامه عليه السّلام على نسخة النهج يحكى بأنه ليس في مقام بيان أصناف مستحقّي الزكاة حتى يوجّه كلامه بتلك الوجوه، بل أتى بأربعة أصناف منهم هم أسوء حالا من غيرهم ترغيبا للعامل الى مراعاة أحوالهم و الشفقة عليهم.و السائلون و المدفوعون الفقراء و المساكين إلّا أنّ السائل و المدفوع أسوء حالا من الفقراء و المسكين و المدفوع هو المطرود الذي يدفعه الناس و يطردونه و هو أسوء حالا من السائل و يؤيّده ما نقلنا من البحار آنفا من أنّ هذه الكلمة في بعض النسخ كانت المدقعين مكان المدفوعين و المدقع الملصق بالتراب. فكأنه عليه السّلام قال: بؤسا لمن خصمه عند اللّه هؤلاء الّذين بلغوا إلى هذا المبلغ من الفقر و الضعف و العجز.نعم على نسخة الدعائم كما تقدّم في المصدر قد أتى بجميع أصناف المستحقين حيث قال: و إنّ لك في هذه الصّدقة حقا- إلى قوله: و لك فيها شركاء فقراء و مساكين و غارمون و مجاهدون و أبناء سبيل و مملوكون و متألفون- إلخ فعلى نسخة الدعائم معنى العبارة بيّن لا يقبل التأويل و التوجيه. و بعد اللتيّا و الّتي فان منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 52 أبيت إلّا حمل كلامه في النهج على أصناف المستحقين أيضا فلا بدّ من شمول السائلين و المدفوعين على الأصناف الثلاثة الباقية أعنى المؤلّفة قلوبهم و الرقاب و في سبيل اللّه بأحد الوجوه المتقدّمة أو نحوها، و لا وجه لإخراج المؤلّفة قلوبهم.ثمّ إنّه عليه السّلام قال في الوصيّة المتقدّمة لعامله: (ثمّ احذر إلينا ما اجتمع عندك نصيّره حيث أمر اللّه به) و قال لعامله في هذه الوصيّة: (و انّا موفّوك حقّك فوفّهم حقوقهم) و ظاهر كلامه ههنا يشعر بأنّه عليه السّلام أمر عامله هذا أعنى مخنف أن ينقل الصّدقات إلى مستحقّى بلدها اصفهان أو همدان و نواحيهما، و قد مرّ بعض المسائل الفقهية المربوطة في الوصيّة المتقدّمة منها جواز نقل مال الزكاة من بلد إلى بلد آخر فراجع.قوله عليه السّلام: (و من استهان بالأمانة- إلخ) لا يخفى لطف كلامه عليه السّلام: تشبيه  (و رتع في الخيانة) فكانه عليه السّلام شبّه الخائن بدابّة ترعى في مرعى لا تتدبّر في مأكلها و مشربها و سوء خاتمتها.قوله عليه السّلام: (فقد أخلّ بنفسه) أى أجحف بنفسها فالخائن لا يخون إلّا نفسه و كلّ نفس بما كسبت رهينة و إذا كشف الغطاء عن هذه النفس الدنية في يوم تبلى السرائر فهى أذلّ و أخزى لأنّها ليست في الاخرة إلّا ما كانت في الاولى و لا نتعبك بالبحث عن الجزاء في المعاد و إن شئت فراجع إلى كتابنا المسمى بالقيامة و نكتفي ههنا بنقل حديث شريف من الكلمة العلياء خاتم الأنبياء محمّد المصطفى صلّى اللّه عليه و آله يهدى إلى الرشد لمن كان له قلب، رواه حملة الأحاديث في جوامعهم الروائيّة و نحن نأتي به من كتاب الأمالي للعالم الجليل قدوة المحدثين الشيخ الصدوق أبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّي قدّس سرّه و هو الحديث الرّابع من المجلس الأوّل منه رواه باسناده عن العلاء بن محمّد بن الفضل عن أبيه عن جدّه قال قال قيس بن عاصم: وفدت مع جماعة من بنى تميم إلى النّبى صلّى اللّه عليه و آله فدخلت و عنده الصلصال بن الدلهمس فقلت: يا نبيّ اللّه عظنا موعظة ننتفع بها فانا قوم نعبر في البرية، فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: يا قيس إنّ مع العزّ ذلا، و إنّ مع الحياة موتا و إنّ منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 53 مع الدّنيا آخرة و إنّ لكلّ شيء حسيبا و على كلّ شيء رقيبا و إنّ لكلّ حسنة ثوابا و لكلّ سيّئة عقابا، و لكلّ أجل كتابا و إنّه لا بدّ لك يا قيس من قرين يدفن معك و هو حىّ و تدفن معه و أنت ميّت فان كان كريما أكرمك و إن كان لئيما أسلمك ثمّ لا يحشر إلّا معك و لا تبعث إلّا منه و لا تسئل إلّا عنه فلا تجعله إلّا صالحا فانه إن صلح انست به و إن فسد لا تستوحش إلّا منه و هو فعلك. فقال: يا نبىّ اللّه احبّ أن يكون هذا الكلام في أبيات من الشعر نفخر به على من يلينا من العرب و ندّخره فأمر النّبيّ صلى اللّه عليه و آله من يأتيه بحسّان قال: فأقبلت افكر فيما أشبه هذه العظة من الشعر فاستتب لي القول قبل مجيء الحسّان فقلت: يا رسول اللّه قد حضرتنى أبيات أحسبها توافق ما تريد فقلت:تخيّر خليطا من فعالك انما         قرين الفتى في القبر ما كان يفعل        و لا بدّ بعد الموت من أن تعدّه          ليوم ينادى المرء فيه فيقبل        فان كنت مشغولا بشيء فلا تكن          بغير الذي يرضى به اللّه تشغل        فلن يصحب الانسان من بعد موته          و من قبله إلّا الّذي كان يعمل        ألا إنّما الانسان ضيف لأهله          يقيم قليلا بينهم ثمّ يرحل     و هذا الحديث و إن كان كلّه نورا و كلّ واحدة من جملها تفتح بابا من الحقيقة و تشير إلى سرّ لأهله و مع ذلك فينبغي لك التأمل جدا في قوله صلّى اللّه عليه و آله:و إنّ مع الدّنيا آخرة و لم يقل: و إنّ بعد الدّنيا آخرة حتّى يجعل الاخرة في طول الدّنيا الزمانىّ فافهم، و في قوله: من قرين يدفن معك و هو حىّ، و قوله: لا يحشر إلّا معك، و قوله: لا تستوحش إلّا منه، لا سيما في قوله: و هو فعلك أى ذلك القرين الحىّ المحشور معك هو فعلك. و نعم ما قيل:نهفته معنى نازك بسى است در خط يار         تو فهم آن نكنى اى أديب من دانم     و في آخر الباب الخامس من إرشاد القلوب للديلمى- ره-: قال قيس بن عاصم وفدت على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في جماعة من تميم فقال لي: اغتسل بماء و سدر فاغتسلت ثمّ رجعت إليه فقلت: يا رسول اللّه عظنا موعظة ننتفع بها فقال: يا قيس إنّ منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 54 مع العزّ ذلّا- إلخ، انتهى. و قال ابن الأثير في اسد الغابة: إنه أسلم فأمره النّبي صلى اللّه عليه و آله أن يغتسل بماء و سدر.و من الحديث يعلم أنّ قيس بن عاصم كان رجلا فهيما عاقلا لائقا بأن يخاطب بهذه الجمل و يلقى إليه تلك الصحيفة المكرّمة و الموعظة الحسنة بل الحكمة العالية المتعالية، و كان وفوده إلى النّبي صلّى اللّه عليه و آله سنة تسع من الهجرة و هو الّذي قال فيه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: هذا سيّد أهل الوبر. و كان سيّدا شريفا جوادا عاقلا مشهورا بالحلم، و هو الذي رثاه عبدة الطبيب بقوله:عليك سلام اللّه قيس بن عاصم          و رحمته ما شاء أن يترّحما       تحيّة من أوليته منك نعمة         إذا زار عن شحط بلادك سلّما       فما كان قيس هلكه هلك واحد         و لكنّه بنيان قوم تهدّما    و كان قيس بن عاصم قد حرّم على نفسه الخمر في الجاهليّة و كان سبب ذلك أنه غمز عنكة ابنته و هو سكران و سبّ أبويها، و رأى القمر فتكلّم، و أعطى الخمّار كثيرا من ماله، فلمّا أفاق اخبر بذلك فحرّمها على نفسه و قال فيها أشعارا منها قوله:رأيت الخمر صالحة و فيها         خصال تفسد الرجل الحليما       فلا و اللّه أشربها صحيحا         و لا أشفى بها أبدا سقيما       و لا أعطى بها ثمنا حياتى          و لا أدعو لها أبدا نديما       فانّ الخمر تفضح شاربيها         و تجنيهم بها الأمر العظيما    و أراد بالرجل الحليم نفسه فإنّه كان بالحلم مشهورا، قيل للأحنف بن قيس ممّن تعلّمت الحلم؟ قال: من قيس بن عاصم المنقرىّ رأيته يوما قاعدا بفناء داره محتبيا بحمائل سيفه يحدّث قومه إذ اتي برجل مكتوف، و آخر مقتول فقيل له: هذا ابن أخيك قتل ابنك، قال: فو اللّه ما حلّ حبوته و لا قطع كلامه، فلمّا أتمّه التفت إلى ابن أخيه، فقال: يا ابن أخى بئس ما فعلت أثمت بربّك و قطعت رحمك و قتلت ابن عمّك و رميت نفسك بسهمك ثمّ قال لابن له آخر: قم منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 55 يا بنىّ فوار أخاك و حلّ كتاف ابن عمّك و سق إلى امّك مائة ناقة دية ابنها فانها غريبة.و لمّا حضرته الوفاة دعا بنيه فقال: يا بنيّ احفظوا عنّي فلا أحد أنصح لكم منّى إذا متّ فسوّدوا كباركم و لا تسوّدوا صغاركم فيسفّه الناس كباركم و تهونون عليهم، و عليكم بإصلاح المال فإنّه منبهة للكريم و يستغنى به عن اللئيم، و إيّاكم و مسألة الناس فإنها آخر كسب الرجل و أوصى عند موته فقال: إذا أنا متّ فلا تنوحوا علىّ فإنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لم ينح عليه.و كان قيس هذا أوّل من وأد و جاء إلى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فقال: إنى و أدت ثمانى بنات لي في الجاهلية فقال: اعتق عن كلّ واحدة منهنّ رقبة قال: إنى صاحب إبل قال صلّى اللّه عليه و آله: إن شئت عن كلّ واحدة منهنّ بدنة. كما في الإصابة.و في اسد الغابة: روي عنه أنّه قال للنّبي صلّى اللّه عليه و آله: إنى و أدت اثنتي عشرة بنتا أو ثلاث عشرة بنتا فقال له النّبي صلّى اللّه عليه و آله: اعتق عن كلّ واحدة منهنّ نسمة. و في المقام ينبغي أن يبحث عن الدّية و لكن الكلام يجرّ الكلام.و يليق أن ينظر في شأن قيس هذا حيث كان أوّل الأمر ممّن يأد بناته قال عزّ من قائل: «وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ. يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ» (النحل- 60) ثمّ هدي بالقرآن الكريم إلى الدّين القويم، نعم إنّ هذا القرآن يهدى للّتي هي أقوم، و كان ممّن حرّم على نفسه الخمر في الجاهلية و من أمره هذا و من حلمه و كلامه يعلم فخامة قدره و قدر ذكائه و فطنته.و قد كان غير واحد من اولى الدراية حرّموا على أنفسهم الخمر في الجاهلية منهم عثمان بن مظعون و قال: لا أشرب شرابا يذهب عقلى، و يضحك بى من هو أدنى منّى، و يحملني أن أنكح كريمتى.و منهم العباس بن مرداس فانه قيل له: ألا تأخذ من الشراب فإنه يزيد في قوتك و جرأتك، قال: لا اصبح سيّد قومى و أمسى سفيهها لا و اللّه لا يدخل جوفي شيء منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 56 يحول بينى و بين عقلى أبدا. و قد أتى بعدّة منهم ابن الأثير في ترجمة العباس هذا من اسد الغابة.قوله عليه السّلام: (و انّ أعظم الخيانة- إلخ) و ذلك لأنّ الخيانة في نفسها قبيحة و إن كان في حقّ من لا يثق بك، فهى في حقّ من اعتمد عليك و وثق بك و استأمنك أقبح و أفحش و أعظم عقوبة و نكالا في الاولى و الاخرة، و كذلك الكلام في الغشّ.و كذلك على نسخة الامّة مكان الأمنة و لكن في الأمنة لطفا ليس في الامّة كما هو مختارنا الموافق لنسخة الرضى رضوان اللّه عليه. و معنى العبارة على هذا الوجه يصحّ إن كان المصدر مضافا إلى المفعول و قد اختاره الفاضل الشارح المعتزلي حيث قال: و خيانة الامّة مصدر مضاف إلى المفعول به لأنّ الساعي اذا خان فقد خان الامّة كلّها، و كذلك غشّ الأئمّة مصدر مضاف إلى المفعول أيضا لأنّ الساعى إذا غشّ في الصّدقة فقد غشّ الامام انتهى.و أقول: قد تقدّم أنّ العبارة إذا كانت الامّة فالجملة الاولى لا تحتمل إلّا إضافة المصدر إلى المفعول به، و تجعل الثّانية على وزانها أيضا حتّى يصير الكلام على نسق واحد. و لكنّ حقّ التدبر في الكلام و سياق العهد و اسلوبه تنادي بأنّ الصواب هو الأمنة و أنّ الاضافة في الجملتين إلى الفاعل أولى إن لم تكن متعيّنة.و انظريا باغى الرشاد و طالب السداد في هذا العهد الشريف حيث صدّره عليه السّلام بتقوى اللّه في بواطن الامور و الأعمال مشيرا إلى أنّ اللّه هو الشهيد الوكيل فينبغي لعبد اللّه أن يكون عند اللّه مطلقا و لا يكون من الغافلين أوّلا، ثمّ أمر بترك الرياء و النفاق المؤدّى إلى الاخلاص ثانيا، ثمّ أمر بالشفقة على الرعيّة و نهى عن التكبر و التطاول عليهم بسبب الإمارة عليهم ثالثا، ثمّ أوصى في حفظ حقوقهم و تأديتها إليهم إن أحبّ ألّا يكون خصمه عند اللّه يوم القيامة هؤلاء المساكين رابعا، ثمّ حذّر من استهان بالأمانة بعذاب الاخرة، و خيانته لنفسه خامسا، و كما صدّر عهده بتقوى اللّه تعالى كذا عقّبه بالزهد في الدّنيا و تزكية النفس عن الأدران النفسانية و الأوساخ الدّنيوية حيث قال: و لم ينزّه نفسه و دينه عنها إلخ. سادسا، و ختمه بذمّ خيانة منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 19، ص: 57 الأمنة و غشّ الأئمة سابعا. نعم هكذا و اللّه كلام من اجتباه اللّه تعالى ليستنقذ عباده من الضلالة و الجهالة. و الحمد للّه وليّ التوفيق و بيده أزمّة التحقيق.ثمّ إنّ لمستحقّى الزكاة من الأصناف الثمانية شروطا مذكورة مشروحة في الكتب الفقهية فلا نتعبك بعنوانها و البحث عنها.الترجمة:و همانا كه براى تو در اين زكاة بهره واجب و حقى معلوم است، و مر تو را انبازان درويش، و ناتوان تهيدست در اين مال است، و ما حق تو را بتمام مى دهيم پس تو هم حق ايشان را بتمام و كمال بپرداز، و گرنه خصم تو در روز رستاخيز مردم بسيار خواهند بود. و بدا بكسى كه خصم او نزد خدا فقرا و مساكين و سائلان و رانده شدگان و وامداران و رهگذريان باشند، و آنكه امانت را خوار دارد و در خيانت چرا كند و خودش را و دينش را از آن پاك نسازد بخودش در دنيا ستم كرد و در آخرت هم خويشتن را زبون و رسوا ساخت. و همانا كه بزرگترين خيانت خيانت كسى است كه ديگران بر وى اعتماد دارند، و زشت ترين غشّ كردن غشّ كردن پيشوايان است. «1»______________________________ (1) اين وجه ترجمه باعتبار اضافه مصدر به فاعل است و اگر مصدر را مضاف به مفعول به بدانيم: ترجمه آن چنين مى شود كه: همانا بزرگترين خيانت خيانت به كسانى است كه بشخص وى وثوق و اعتماد دارند، و زشت ترين غش كردن غش كردن به پيشوايان است.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom