(نامه ديگرى به معاويه در سرزمين صفّين در سال ۳۶ هجرى پيش از آغاز نبرد).
۱. افشاى چهره معاويه:
چه خواهى كرد، آنگاه كه جامه هاى رنگين تو كنار رود، جامه هايى كه به زيباييهاى دنيا زينت شده است دنيا تو را با خوشى هاى خود فريب داده، تو را به سوى خود خواند، و تو به دعوت آن پاسخ دادى، فرمانت داد و اطاعت كردى. همانا به زودى تو را وارد ميدان خطرناكى مى كند كه هيچ سپر نگهدارنده اى نجاتت نمى دهد. اى معاويه از اين كار دست بكش، و آماده حساب باش، و آماده حوادثى باش كه به سراغ تو مى آيد. به گمراهان فرو مايه، گوش مسپار اگر چنين نكنى به تو اعلام مى دارم كه در غفلت زدگى قرار گرفته اى، همانا تو ناز پرورده اى هستى كه شيطان بر تو حكومت مى كند، و با تو به آرزوهايش مى رسد، و چون روح و خون در سراسر وجودت جريان دارد.
معاويه از چه زمانى شما زمامداران امّت و فرمانده هان ملّت بوديد نه سابقه درخشانى در دين، و نه شرافت والايى در خانواده داريد. پناه به خدا مى برم از گرفتار شدن به دشمنى هاى ريشه دار. تو را مى ترسانم از اينكه به دنبال آرزوها تلاش كنى، و آشكار و نهانت يكسان نباشد.
از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است نيز به معاويه (كه در آن از كردار زشت او را سرزنش نموده و اندرز داده و ترسانده است):
(1) و چه خواهى كرد زمانيكه از (پيش روى) تو برداشته شود پرده هاى دنيايى كه در آن هستى كه خود را (براى دنيا پرستان) به آرايش كردن خوش نما جلوه داده، و به خوشگذرانيش فريب داده، ترا (به دوستى خود) دعوت نموده پذيرفتى، و پيشروت گشت دنبالش رفتى، و بتو فرمان داد پيروى نمودى (خلاصه چه خواهى كرد با مرگ و عذاب و كيفر گناهان)
(2) و نزديك است نگاه دارنده اى نگاهت دارد (مرگ رسيده آگاهت سازد) بر چيزى (عذاب و كيفرى) كه نجات دهنده اى نتواند رهايت نمايد، پس (با اين پيشآمد سخت از هواى نفس پيروى نكرده) از اين كار (ادّعاى خلافتى كه لايق آن نيستى) دست بردار، و خود را براى روز حساب و باز پرسى آماده ساز، و براى آنچه بتو مى رسد (مرگ و سختيهاى بعد از آن) دامن به كمر زن (چالاك شو) و گمراهان (مانند عمرو ابن عاص و مروان) را به گوش خود توانائى مده (سخنانشان را گوش نداده پيرو دستورشان مباش) و اگر چنين نكنى (اين اندرز را نپذيرى) ترا بآنچه كه از خود غفلت دارى آگاه سازم، تو فرو رفته در ناز و نعمتى (نعمت ترا سركش گردانيده و از اينرو) شيطان در تو جاى گرفته، و به آرزوى خود رسيده، و روان شده است در تو مانند روان شدن جان و خون (چنان بر تو مسلّط است كه كارى نكرده و سخنى نگويى مگر بدستور و فرمان او، پس از اين در سرزنش او مى فرمايد:)
(3) و شما (بنى اميّه) اى معاويه كى لياقت حكمرانى رعيّت و زمامدارى مسلمانان را داشتيد بدون سابقه خير و نيكوئى و بى دارا بودن بزرگوارى و ارجمندى (پيش از اين در امرى فضيلت و برترى نداشته اى كه باعث شود ادّعاى خلافت و امارت نمائى)
(4) و بخدا پناه مى بريم از برقرار گشتن پيشينه هاى بدبختى (كه شخص را پيرو شيطان و هواى نفس مى سازد) و ترا مى ترسانم از اينكه هميشه فريب آرزوها خورده آشكار و نهانت دو گونه باشد (بترس از دنيا دارى و نفاق و دو روئى).
از نامه آن حضرت (ع) به معاويه:
چه مى كنى اگر اين حجابهاى دنيوى، كه خود را در آنها پوشيده اى، به كنارى روند دنيايى كه آرايه هايش به زيبايى جلوه گرند و خوشيها و لذتهايش فريبنده است. دنيا تو را به خود فراخواند و تو پاسخش دادى، و تو را در پى خود كشيد و از پى او رفتى و فرمانت داد و اطاعتش كردى. چه بسا، بناگاه، كسى تو را از رفتن باز دارد، به گونه اى كه هيچ سپرى تو را از آسيب او نرهاند. پس عنان بكش و از تاختن باز ايست، و براى روز حساب توشه اى برگير، و براى رويارويى با حادثه اى كه در راه است، دامن بر كمر زن، و به سخن گمراهان گوش فرامده. و اگر نكنى تو را از چيزى كه از آن غافل مانده اى، مى آگاهانم. تو مردى هستى غرقه در ناز و نعمت. شيطانت به بند كشيده و آرزوى خويش در تو يافته است و اينك در سراسر وجود تو چون روح و خون در جريان است.
اى معاويه، از چه زمان شما زمامداران رعيّت و واليان امر امّت بوده ايد و حال آنكه، نه در دين سابقه اى ديرين داريد و نه در شرف مقامى رفيع. پناه مى بريم به خدا از شقاوتى دامنگير. و تو را بر حذر مى دارم از اين كه، همچنان، مفتون آرزوهاى خويش باشى و نهانت چون آشكارت نباشد.
چه خواهى کرد آن گاه که لباسهاى (پر زرق و برق) اين دنيا را که در آن فرو رفته اى از تنت برگيرند، دنيايى که با زينتهايش خود را جلوه داده و با لذت هايش (تو را) فريب داده است؟! اين دنيا تو را فرا خواند و اجابتش نمودى و زمامت را به دست گرفت و به دنبالش رفتى، فرمانت داد اطاعتش کردى. (ولى بدان) اين دنياى فريبنده به زودى تو را وارد ميدان نبردى مى کند که هيچ سپرى در آنجا تو را نجات نخواهد داد. حال که چنين است از اين امر (حکومت) کناره گير و آماده حساب الهى شو و دامن را در برابر حوادثى که بر تو نازل مى شود در هم پيچ و به حاشيه نشينان فرومايه گوش فرا نده. هرگاه به اين دستور و رهنمود عمل نکنى به تو اعلام مى کنم که خود را در غفلت فرو برده اى، زيرا فزونى نعمت تو را به طغيان وا داشته (به همين دليل) شيطان بر تو مسلّط شده و به آرزوى خود درباره تو رسيده و همچون روح و خون در سراسر وجودت جريان يافته است.
اى معاويه! چه زمانى شما حاکمان و مدبران رعيّت و واليان امر امّت اسلامى بوده ايد، آن هم بدون پيشى گرفتن در اسلام و شرافت والاى معنوى; پناه به خدا مى بريم از اينکه ريشه هاى شقاوت گذشته آثار پايدار بگذارد و تو را برحذر مى دارم از اينکه در طريق غفلت ناشى از آمال و آرزوهاى دراز همچنان به راه خود ادامه دهى. تو را برحذر مى دارم از اينکه آشکار و نهانت يکسان نباشد (در ظاهر دم از اسلام بزنى ولى در باطن در افکار جاهليّت غوطه ور باشى).
و از نامه آن حضرت است بدو نيز:
چه خواهى كرد، اگر اين جامه هاى رنگين كه پوشيده اى به كنار شود -و آنچه درون توست آشكار- از دنيايى كه خود را زيبا نمايانده و با خوشيهايش فريبانده، تو را خواند و پاسخش دادى، و كشاند و در پى او افتادى، و فرمان داد و گردن نهادى، و همانا به زودى بازدارنده اى تو را بايستاند، چنانكه هيچ سپريت از او نرهاند. پس از اين كار دست باز دار و برگ -روز- حساب فراهم آر، و آماده باش چيزى را كه به سر وقت تو آيد، و مشنو از گمراهان آن را كه نشايد، و گر نكنى تو را بياگاهانم و از غفلتى كه در آن به سر مى برى واقفت گردانم. همانا تو ناز پرورده اى هستى كه شيطانت در بند خود كشيده، و به آرزوى خويش رسيده و چون جان و خون در تو دميده.
معاويه از كى شما زمامداران رعيت و فرماندهان امت بوده ايد نه پيشينه اى در دين داريد و نه شرفى مهين از زمان پيشين، و پناه به خدا از گرفتارى به شقاوت ديرين. تو را مى ترسانم از اين كه سرسختانه در فريب آرزوها درون باشى و در آشكارا و نهان دو گون.
از نامه هاى آن حضرت است به معاويه:
اگر از دنيايى كه در آن هستى پرده ها برداشته شود چه خواهى كرد دنيايى كه با زينت هايش خود را برابر تو آراسته، و به خوشى هايش فريبت داده، دعوتت نموده اجابت كردى، به سوى خودش كشانده به دنبالش شدى، فرمانت داده اطاعتش كردى. مسلّما نزديك است كه نگهدارنده اى بر موقفى نگاهت دارد كه نجات دهنده اى از آن نجاتت ندهد. پس از حكومت دست بردار، و براى حساب آماده شو، و براى بلاهايى كه به تو مى رسد مهيّا باش، سخن گمراهان را مشنو، و اگر بدين صورت عمل نكنى تو را به آنچه نسبت به خود غفلت دارى آگاه سازم، زيرا ناز و نعمت به طغيانت انداخته و شيطان راه خود را در تو پيش گرفته، و با اوضاع تو به آرزويش رسيده، و در وجودت همچون روح و خون روان گشته.
معاويه از چه زمانى شما زمامدار رعيت، و والى امر امّت بوده ايد، بدون پيشى داشتن در دين، و منهاى شرفى بلند مرتبه؟ پناه به خدا از دچار بودن به شقاوت ديرينه، تو را از اينكه روزگارت را در فريب آرزوهايت ادامه دهى، و ظاهر و باطنت دو تا باشد بر حذر مى دارم.