خطبه ۲۴۱

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۲۴۱ : تشویق به جهاد [منبع]

و من كلام له (عليه السلام) يحُثُّ بِه أصحابَه على الجهاد :
وَ اللَّهُ مُسْتَأْدِيكُمْ شُكْرَهُ، وَ مُوَرِّثُكُمْ أَمْرَهُ، وَ مُمْهِلُكُمْ فِي مِضْمَارٍ مَحْدُودٍ [مَمْدُودٍ] لِتَتَنَازَعُوا سَبَقَهُ؛ فَشُدُّوا عُقَدَ الْمَآزِرِ، وَ اطْوُوا فُضُولَ الْخَوَاصِرِ؛ لَا تَجْتَمِعُ عَزِيمَةٌ وَ وَلِيمَةٌ، مَا أَنْقَضَ النَّوْمَ لِعَزَائِمِ الْيَوْمِ، وَ أَمْحَى الظُّلَمَ لِتَذَاكِيرِ الْهِمَمِ.

مُسْتَأدِيكُمْ شُكْرَهُ : از شما اداى شكرش را مى طلبد.
مُمْهِل : مهلت دهنده.
مِضْمَار : مكان يا زمانى كه اسبها را در آن براى مسابقه تمرين مى دهند و آماده مى كنند و در اينجا مقصود مدت عمر هر انسانى است.
لِتَتَنَازَعُوا سَبَقَهُ : تا براى ربودن جايزه بشتابيد و از يكديگر سبقت بگيريد. مقصود از جايزه بهشت است.
الْعُقَد : جمع «عقدة»، گرهها.
الْمَازِر : جمع «مئزر»، ازار، آنچه بدن را بپوشاند.
شُدُّوا عُقَدَ الْمَازِرِ : گره جامه ها را محكم كنيد، كنايه از كوشش و تلاش و مهيا شدن است.
اطْوُوا فُضُولَ الْخَوَاصِر : دامن لباسها را جمع كنيد، يعنى اضافه لباس را از جلو پايتان جمع كنيد تا به سهولت و سرعت بيشترى عمل كنيد.
لَا تَجْتَمِعُ عَزِيمَةُ وَ وَلِيمَةٌ : تصميم قاطع و راسخ با لذت پرستى جمع نمى شود.
الظُلَم : جمع «ظلمة»، تاريكى ها. 
مُستَأدِى : درخواست اداء كننده
شُدّوا : محكم كنيد و ببنديد
عُقَد : گره ها، جمع عقدة
مَآزِر : جمع مئزر : شلوار
اطوُوا : جمع كنيد، خالى كنيد
فُضول الخَواصِر : زيادتيهاى پهلوها و دامنها
عَزيمَة : واجب و وظيفه
وَليمَة : غذاى مهمانى، منظور جسمانى است
أمحى : محو كننده تر است
تَذاكير : يادآوريها 
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه در آن اصحاب خود را بجهاد و (جنگ در راه خدا) ترغيب مى فرمود:
(1) خداوند اداى سپاس (از نعمتهاى) خود را از شما مى خواهد، و امر و سلطنت خويش را براى شما باقى گذارده است (براى رياست روى زمين دوستان او شايستگى دارند) و بشما در ميدان وسيع مسابقه (دنيا) مهلت داده تا براى بدست آوردن چوگان (رياست و سيادت) از يكديگر سبقت و پيشى گيرند، پس بندهاى جامه ها را محكم بنديد (در ميدان جنگ چست و چالاك باشيد، يا آنكه از گناه دورى كنيد) و زيادى زير پهلوها را تا گرده درهم پيچيد (دامن جامه ها كه روى پاها مى كشد جمع كنيد، يا از خوردن و آشاميدن بسيار خوددارى نمائيد)،
(2) (چنانكه مى فرمايد:) انديشه كار با ميهمانى جمع نمى شود (پس اگر انديشه كاردارى تن پرستى را رها كن)
(3) چه بسيار مى شكند و تباه مى سازد خواب تصميمهاى روز را (شخص مسافر با رفيقان تصميم مى گيرد كه شب زود راه افتاده فردا پيش از فشار گرما بمنزل رسند، و ليكن چون شب آيد خواب شيرين غلبه كرده آن تصميم را از بين ببرد)
(4) و چه بسيار تاريكى ها ياد تصميمها را از خاطر بزدايد (مردم سست رگ در روز همّت گمارند كه كارى را در شب انجام دهند، ولى شب كه تاريكى جهان را فرو گرفت از انديشه خود چشم پوشيده به خواب غفلت روند، و مردان با همّت دامن سعى و كوشش به كمر زده خواب و آسايش بر خود حرام نمايند تا بمقصود دست يابند).
 
سخنى از آن حضرت (ع) در برانگيختن اصحابش به جنگ:
خداوند از شما مى خواهد كه سپاس او به جاى آوريد. و فرمانروايى خود را براى شما نهاده است. در ميدان پهناور مسابقت مهلتتان داده تا براى به دست آوردن جايزه به رقابت برخيزند. پس كمربندها را محكم كنيد و دامنها را بر كمر زنيد. زيرا به ميدان نبرد رفتن، كار ديگر است و به بزم سور رفتن، كارى ديگر. اى بسا خواب نوشين شب هنگام، تصميمهاى روز را باطل سازد و چه بسا تاريكيها تصميمها را از يادها بزدايد.
 
خداوند از شما اداى شکر خويش را مى خواهد، و فرمان (حکومت) را به شما سپرده و در اين سراى آزمايش و آمادگى، در زمانى محدود به شما فرصت داده، تا براى به دست آوردن جايزه او (بهشت و قرب ذات پاکش) از يکدگر پيشى بگيريد. حال که چنين است کمربندها را محکم ببنديد و دامنها را به کمر زنيد (و آماده جهاد با دشمن و حفظ حکومت الهى شويد) و (بدانيد) گرفتن تصميمهاى محکم (براى رسيدن به اهداف بزرگ) با خوش گذرانى و سفره هاى رنگين سازگار نيست و چه بسيار که خواب شبانه تصميمهاى محکم روز را از ميان برده و تاريکيها، خاطره همتهاى بلند را از خاطرها محو کرده است.
 
از سخنان آن حضرت است كه در آن ياران خود را براى جهاد بر مى انگيزاند:
و خدا گزاردن سپاس خود را در گردن شما نهاده است، و كار -حكومت- خويش را -در دستتان- گذارده، و در مسابقت جايى محدود فرصتتان داده تا براى پيش افتادن -برخيزيد- و با يكديگر بستيزيد. پس ميان را استوار ببنديد، و زيادت دامن را براى كار در چينيد، كه نتوان هم -نقش مهترى- بر صفحه انديشه بست، و هم بر خوان مهمانى -آسوده- نشست. چه بسيار خواب -شبانگاه- كه تصميمهاى روز را در هم شكست و -گرد- تاريك -فراموشى- كه بر آيينه همتّها نشست.
 
از سخنان آن حضرت است كه در آن يارانش را ترغيب به جهاد مى كند:
خداوند اداى شكرش را از شما خواسته، و امرش را براى شما باقى گذارده، و در ميدان گسترده مسابقه به شما مهلت داده تا براى رسيدن به هدف از يكديگر پيشى گيريد. پس در اين جبهه نبرد كمر جامه ها را محكم كنيد، و دامن جامه را درهم پيچيد. آهنگ جدّى با شكمبارگى جمع نمى شود. چه بسيار تصميم هاى روز را كه خواب نابود مى كند و چه بسيار ذكر انديشه ها را كه تاريكى ها از بين مى برد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 8، ص: 606-599 وَمِن كلامٍ لَهُ عَليهِ السَلامُ يَحُثُّ بِهِ أَصْحابَهُ عَلَى الْجِهادِ.از سخنان امام عليه السلام است كه در آن يارانش را به جهاد تشويق مى كند. خطبه در يك نگاه:همان گونه كه از عنوان خطبه روشن شد، هدف امام عليه السلام در ذكر اين سخن تشويق يارانش به جهاد است؛ ولى نكات دقيقى را در عبارات كوتاهى بيان فرموده كه از عمق تدبير امام در مسائل مربوط به حكومت و جهاد خبر مى دهد. کمربندها را محکم ببنديد و آماده جهاد شويد!در کتاب تمام نهج البلاغه که به منظور گردآورى تتمه و تکميل خطبه هايى که مرحوم سيد رضى در نهج البلاغه آورده، تأليف يافته است تصريح مى کند که امام خطبه مورد بحث را در ايّام صفين بيان فرمود.(1) محتواى خطبه نيز تناسب با اين معنا دارد.به هر حال امام(عليه السلام) نخست با سه جمله کوتاه مخاطبان خود را براى شنيدن پيام جهاد آماده مى سازد و مى فرمايد: «خداوند از شما اداى شکر خويش را مى خواهد و فرمان (حکومت) را به شما سپرده و در اين سراى آزمايش و آمادگى در زمانى محدود به شما فرصت داده تا براى به دست آوردن جايزه او (بهشت و قرب ذات پاک او) از يکدگر پيشى بگيريد»; (وَ اللهُ مُسْتَأْدِيکُمْ(2) شُکْرَهُ وَ مُوَرِّثُکُمْ أَمْرَهُ، وَ مُمْهِلُکُمْ(3) فِي مِضْمَار(4) مَحْدُود، لِتَتَنَازَعُوا سَبَقَهُ(5)).گرچه شکر در اين عبارت به صورت مطلق ذکر شده، و هماهنگ با اطلاقات شکر در قرآن مجيد است; مانند: (وَاشْکُرُوا لِي وَلاَ تَکْفُرُونِ)(6) ولى به نظر مى رسد هدف مولا اميرمؤمنان(عليه السلام) بيشتر بيان شکر نعمت حکومتى است که خدا در عصر آن حضرت به صالحان سپرده بود و جمله دوم (وَ مُوَرِّثُکُمْ اَمْرَهُ) نيز تأکيد بر همين معناست، چرا که امر در اينجا نيز به معناى فرمان حکومت است.از اينجا روشن مى شود که مسئله شکر چگونه تناسب با تشويق به جهاد دارد، زيرا جهادِ خالصانه و شجاعانه است که حکومت صالحان را حفظ مى کند و حفظ نعمت و استفاده از آن مساوى با شکر آن است.جمله «وَ مُمْهِلُکُمْ فِي مِضْمَار مَحْدُود...» اشاره به همان چيزى است که در ساير خطبه هاى نهج البلاغه آمده است که مى فرمايد: «أَلاَ وَ إِنَّ الْيَوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَدَاً السِّبَاقَ وَالسَّبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغَايَةُ النَّارُ; بدانيد امروز روز آزمايش و آمادگى است و فرداى قيامت ميدان مسابقه است و جايزه برندگان اين مسابقه بهشت است و سرانجام بازندگان دوزخ».(7)سپس امام به سراغ ذى المقدمه و نتيجه مى رود و مى فرمايد: «حال که چنين است کمربندها را محکم ببنديد و دامنها را به کمر زنيد (و آماده جهاد با دشمن و حفظ حکومت الهى شويد)»;(فَشُدُّوا عُقَدَ(8) الْمَآزِرِ(9)، وَاطْوُوا(10) فُضُولَ الْخَوَاصِرِ(11)).اين دو تعبير (کمربند را محکم بستن و دامن به کمر زدن) کنايه از آمادگى کامل براى انجام کار است، زيرا شخصى که کمربند خود را محکم ببندد ستون فقراتش براى انجام کارهاى سنگين قوى تر مى شود و هنگامى که دامنهاى بلند معمول آن زمان را برچيند و زير کمربند قرار دهد، راه رفتن و حرکت براى او آسان تر مى شود. حتى امروز که دامان بلندى براى مردان وجود ندارد، اين کنايه همچنان رايج و معمول است مى گويند: فلان کس دامن همّت به کمر بسته تا اين کار را انجام دهد.جمعى از شارحان اين احتمال را نيز بعيد ندانسته اند که منظور از جمله (وَ اَطْوُوا فُضُولَ الْخَواصِرِ) ترک پرخورى و تن پرورى است; ولى تفسير اوّل بسيار مناسب تر است.آنگاه امام با سه جمله بسيار پرمعنا و فصيح و بليغ به مخاطبان خود هشدار مى دهد و راه پيروزى را براى آنها روشن مى سازد.نخست مى فرمايد: «و (بدانيد) گرفتن تصميمهاى محکم (براى رسيدن به اهداف بزرگ) با خوش گذرانى و سفره هاى رنگين سازگار نيست»; (و لاَ تَجْتَمِعُ عَزِيمَةٌ وَ وَلِيمَةٌ(12)).«و چه بسيار که خواب شبانه تصميمهاى محکم روز را از ميان برده»; (مَا أَنْقَضَ النَّوْمَ لِعَزَائِمِ الْيَوْمِ).«و تاريکيها خاطره همتهاى بلند را از خاطرها محو کرده است»; (وَ أَمْحَى الظُّلَمَ(13) لِتَذَاکِيرِ(14) الْهِمَمِ!).امام(عليه السلام) در اين بيان کوتاه و فشرده و پر محتوا به چند نکته مهم براى پيروزى و موفقيت در زندگى و در مديريتها اشاره فرموده است.1. حفظ آمادگيها در هر حال و در هر شرايط يا به تعبيرى که امام فرموده: کمربندها را محکم بستن و دامن به کمر زدن.2. ترک تن پرورى و خوش گذرانى که نتيجه اى جز سستى و تنبلى ندارد.3. مبارزه با عوامل فراموشکارى که سبب مى شود انسان گرفتار بى برنامگى و ضعف و زبونى شود.4. بالا بردن افق همّتها و مبارزه با هر چيزى که همّت را سست و ضعيف مى کند و پايين مى آورد.هرگاه اين اصول چهار گانه مورد توجّه مديران جوامع اسلامى قرار گيرد، به يقين مى توانند بر همه مشکلات پيروز شوند.*****نکته:زيانهاى خوشگذرانى و پرخورى:آنچه در خطبه بالا در اين زمينه آمد، به صورت گسترده در روايات اسلامى از آن ياد شده است. در حديثى از رسول خدا مى خوانيم که فرمود: «لا تُميتُوا الْقُلُوبَ بِکَثْرَةِ الطَّعامِ وَ الشَّرابِ فَإِنَّ الْقُلُوبَ تَمُوتُ کَالزُّرُوعِ إذا کَثُرَ عَلَيْهَا الْماءُ; دلهاى خود را با فزونى طعام و آب نميرانيد (و پرخورى نکنيد) زيرا دل مى ميرد همچون زراعتها که آب زياد بر آن بفرستند».(15)در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «اَلْقَلْبُ يَمُجُّ الْحِکْمَةَ عِنْدَ امْتِلاءِ الْبَطْنِ; دل علم و دانش را از خود بيرون مى کند هنگامى که شکم پر از غذا شود».(16)نيز در حديثى از همان حضرت مى خوانيم: «مَنْ قَلَّ أکْلُهُ صَفا فِکْرُهُ; کسى که کمتر غذا بخورد فکرش صاف و نورانى مى شود».(17)سرانجام در حديث چهارم از آن حضرت مى خوانيم: «إيّاکُمْ وَ فُضُولَ الْمَطْعَمِ فَإِنَّهُ يَسِمُ الْقَلْبَ بِالْقَسْوَةِ وَ يُبْطِىءُ بِالْجَوارِحِ لِلطّاعَةِ وَ يَصِمُ الْهِمَمَ عَنْ سِماعِ الْمَوْعِظَةِ; از پرخورى بپرهيزيد که بر قلب علامت قساوت مى نهد و اعضا را از اطاعت حق باز مى دارد و عقول را از شنيدن موعظه کر مى کند».(18)اميرمؤمنان على(عليه السلام) نيز در نامه معروف «عثمان بن حنيف» در پاسخ کسانى که مى گفتند: على با اين غذاى کم و ساده چگونه مى تواند در مقابل قهرمانان در ميدان جنگ بايستد مى فرمايد: «أَلاَ وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرَيَّةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعُ الْخَضِرَةَ أرَقُّ جُلُوداً وَ النَّبَاتَاتِ الْغِدْيَةَ أَقْوَى وَقُوداً; بدانيد درختان بيابانى چوبشان محکم تر و درختان سرسبز (که در کنار نهرها مى رويند) پوستشان نازک تر و گياهان صحرايى آتششان قوى تر و خاموشى آنها ديرتر است».(19)تعبير به وليمه در کلام امام کنايه از هرگونه لذت و خوشگذرانى است و تنها به خوردن و خوراک محدود نمى شود.شاعر معروف عرب «متنبى» نيز در اين زمينه مى گويد:بِقَدْرِ الْکَدِّ تُکْتَسَبُ الْمَعالي *** وَ مَنْ طَلَبَ الْعُلى سَهَرَ اللّياليتَرُومُ الْعِزَّ ثُمَّ تَنامُ لَيْلاً *** يَغُوثُ الْبَحْرَ مَنْ طَلَبَ اللَّئاليبه اندازه کوشش و زحمت افتخارات به دست مى آيد و کسى که طالب افتخار و برترى است، بايد شب بيدار بماند.تو عزت مى خواهى سپس تمام شب را تا به صبح مى خوابى در حالى که آنها که طالب لؤلؤ و گوهرند بايد در دريا فرو روند.تاريخ زندگى اقوام مختلف نيز آنچه را در اين روايات و خطبه بالا آمده است، تصديق و تأييد مى کند. اقوامى در دنيا به اوج قدرت رسيدند که سخت کوش و پرتوان بودند; ولى اقوام و افراد خوش گذران و تن پرور همواره عقب افتاده و سر افکنده بودند.مرحوم سيّد رضى در پايان اين خطبه که در واقع پايان مجموع خطب نهج البلاغه است، درود بر پيغمبر اکرم و آلش مى فرستد و بخش خطبه ها را پايان مى دهد و چنين مى گويد:وَ صَلَّى اللهُ عَلى سَيِّدنا مُحَمَّدِ النَّبِىِّ الاُْمِيِّ وَ عَلى آلِهِ مَصابيحِ الدُّجى وَ الْعُروةِ الْوُثْقى وَ سَلَّمَ تَسليماً کَثيراً.درود خدا بر سيّد وسرور ما محمّد پيامبر امى و بر خاندانش چراغهاى روشنى بخش تاريکيها و رشته هاى محکم الهى و سلام فراوان خداوند بر آنها باد.(20)*****پی نوشت:1. تمام نهج البلاغه، ص 465.2. «مستأدى» به معناى طلب کننده است و از ماده «استأداء» و از ريشه «ادا» به معناى طلب اداى چيزى کردن آمده.3. «ممهل» به معناى مهلت دهنده است.4. «مضمار» ميدان و محلى است که اسبها را براى مسابقه، با تمرينهاى مختلف آماده و لاغر مى کنند. اين واژه به معناى اسم زمان نيز آمده است.5. «سبق» به معناى مالى است که براى برندگان مسابقه تعيين مى شود.6. بقره، آيه 152.7. نهج البلاغه، خطبه 28.8. «عقد» جمع «عقده» به معناى گره يا وسائلى که چيزى را با آن محکم مى بندند.9. «مآزر» جمع «مأزر» بر وزن «منبر» به معناى لنگ و روپوش است.10. «اطووا» يعنى بپيچيد از ريشه «طى» به معناى پيچيدن گرفته شده است.11. «خواصر» جمع «خاصره» به معنى پهلو و تهيگاه است.12. «وليمة» طعامى است که براى عروسى تهيه مى شود. سپس به هرگونه طعام که براى دعوت از ميهمانان تهيه مى گردد اطلاق شده است و در جمله بالا کنايه از بساط خوشگذرانى است.13. «ظلم» جمع «ظلمت» به معناى تاريکى است.14. «تذاکير» جمع «تذکار» بر وزن «منقار» به معناى يادآورى است.15. بحارالانوار، ج 63، ص 331، ح 7.16. مجموعه ورام، ج 2، ص 119.17. غرر الحکم، ح 7402.18. بحارالانوار، ج 100، ص 27، ح 40.19. نهج البلاغه، نامه 45.20. سند خطبه: آمدى در غرر الحكم بعضى از جمله هاى كلام فوق را به صورت كلمات قصار آورده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 190) 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )گفتار آن حضرت كه ياران خود را براى جهاد تشويق و ترغيب مى فرمايد. اين كلام از نظر فصاحت و بلاغت در نهايت درجه زيبايى و رسايى است و بطور كامل جامعه را وا مى دارد كه آماده روز معاد شوند.«و اللَّه مستاديكم شكره»،خدا از شما مى خواهد كه سپاس نعمتهايش را ادا كنيد و اين مطلب در موارد متعددى از قرآن مورد دستور واقع شده است «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ»، «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي ...».و مورثكم امره: سلطنت روى زمين را كه در امتهاى گذشته در دست خداپرستان و مؤمنان بود، اكنون به شما محول فرموده است چنان كه در قرآن مى فرمايد «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» و نيز گفتار خداوند متعال: «وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ.»«و ممهلكم... سبقه»،واژه مضمار استعاره از مدت زندگانى در دنياست و وجه همانندى، آن است كه مردم به سبب رياضتها و مجاهدات در راه خدا و تحصيل كمالات نفسانى كه در طول زندگانى خود به دست مى آورند، آمادگى پيدا مى كنند كه در مسابقه پيشگاه عظمت الهى به پيروزى برسند، همچنان كه اسبها براى حضور در مسابقه ها با تمرينهاى زياد كه لاغرى اندام را در پى دارد، آمادگى به دست مى آورند، امام (ع) در اين جمله علت مهلت دادن خداوند مردم را براى ميدان مسابقه مورد اشاره قرار داده كه عبارت از: تنازع سبق يعنى زد و خورد و بگومگويى است كه به منظور به دست آوردن پيروزى در سبقت جستن به پيشگاه خداوند وجود دارد، و منظور از اين بگو مگو و تنازع سبق، افتخار و مباهاتى است كه براى اهل سلوك در هنگام آماده كردن نفوس خود به وسيله رياضات حاصل مى شود: در راه خدا مى كوشند، دامن به كمر مى زنند هر كدام براى به دست آوردن فضيلت پيش از ديگران بر هم سبقت مى گيرند و حرص مى ورزند كه خود را از ديگرى كاملتر سازند، تا اين كه با به دست آوردن نشان مسابقه در ميدان فضايل به پيشگاه قدس الهى رستگار شوند، و نتيجه اين حالات ايجاد غبطه است كه امرى است پسنديده زيرا دارنده آن را به كمال مطلوب مى رساند كه نهايت خواسته شارع از امّتش مى باشد، احتمال ديگر آن است كه منظور از سبق فضيلت، بهشت باشد كه به سوى آن سبقت جسته مى شود كه در خطبه هاى قبل به اين مطلب اشاره شد، واژه تنازع ترشيح است براى استعاره مضمار و مسابقه كه قبلا ذكر شد، زيرا از شأن كمالات نفسانى و ساير امور كه آدمى در طول زندگى به دست مى آورد آن است كه براى سبقت گرفتن، بگو مگو، و براى پيروزى در مسابقه كشمكش راه بيفتد.«فشدّوا عقد المئازر»،پس از بيان اين كه هدف از مهلت زندگى در دنيا، كوشش در پيروى از فرمان خدا و آماده شدن براى پيروزى در مسابقه است، اين جمله را بطور كنايه از آمادگى و دامن به كمر زدن ذكر فرموده است زيرا از ويژگى كسى كه براى امرى قيام مى كند و تصميم انجام دادن آن را دارد، آن است كه بندهاى لباس خود را محكم ببندد تا براى رسيدن به مقصود مزاحمش نشود.«و اطووا فضول الخواصر»،اين جمله كنايه است از اين كه رونده اين راه بايد از متاعهاى پر زرق و برق و خوراكيها و پوشيدنيهاى رنگارنگ دنيا و ساير دستاوردهاى آن، فقط به اندازه رفع نياز خود بگيرد و زايد بر آن را ترك كند و دور بريزد، توضيح مطلب اين كه معده و شكم ممكن است وسعت يابند كه از غذا بيش از قدر حاجت در خود جاى دهند و منظور از «طىّ فضول الخواصر»، ترك همين زيادى از قدر حاجت است.«لا يجتمع عزيمة و وليمه»،عزيمه، اراده قطعى براى انجام دادن كارى است، پس از آن كه انسان آن را برگزيده باشد، و در اين جا منظور اراده بر به دست آوردن فضيلتها مى باشد، واژه وليمه كه غذاى عروسى است كنايه از آرامش زندگى است زيرا لازمه وليمه آسايش و آرامش است، معناى عبارت اين است كه توجه بر به دست آوردن فضيلتها و امور با ارزش با خوش گذرانى و آرامش زندگى و رفق و مدارا سازش ندارد زيرا تحصيل فضايل و تصميم بر آن مستلزم مشقت هاى نفسانى و رياضتها و رنجهاى جسمانى است كه با راحت و آسايش منافات دارد، و نزديك به اين معناست گفتار خداوند متعال كه مى فرمايد: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» و اين معنا را با جمله بعد تاكيد مى فرمايد: «ما انقض النوم لعزائم اليوم»، يعنى انسان گاهى در روز تصميم مى گيرد كه شب سير كند تا زودتر به منزل برسد اما شب كه فرا مى رسد خواب او را فرا مى گيرد تا صبح مى شود، و به اين طريق تصميمش بر هم مى خورد، اين را امام (ع) مثل آورده است براى كسى كه ابتدا بر كارهاى بزرگ تصميم مى گيرد ولى بعد سنگينى و آسايش و رفاه او را عارض مى شود و از عزم و اراده خود منصرف مى شود، مراد امام اين است كه شما با اين راحت طلبى و دورى از رنج و زحمت نمى توانيد اراده خود را بر تحصيل سعادت دنيا و آخرت عملى كنيد، و قريب به همين معناست، عبارت بعد: «وامحى الظلم لتذاكير الهمم»، توضيح سخن اين كه همت آدمى گاهى وى را وادار مى كند كه براى به دست آوردن مقاصد خود به سير در شب بپردازد ولى همين كه تاريكى شب مى رسد كسالت و تنبلى بر او عارض مى شود و خوابش مى گيرد و در نتيجه از يادآورى مقاصدش غفلت مى كند، پس تاريكى تا حدودى سبب از بين رفتن اين تصميم از لوح خاطر شده است و اين جمله را امام (ع) مثل آورده است براى كسى كه علتى وى را به امرى وادار كرده و او بر آن امر تصميم گرفته اما كمترين حادثه اى وى را از آن امر منصرف كرده است مثل عبارت بالا، و السلام. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 16، ص: 185 و من كلام له عليه السّلام و هو المأتان و التاسع و الثلاثون من المختار في باب الخطب، يحث فيه أصحابه على الجهادو اللّه مستأديكم شكره، و مورّثكم (أو- مورثكم) أمره، و ممهلكم في مضمار ممدود (محدود- خ ل) لتتنازعوا سبقه، فشدّوا عقد المازر، و اطووا فضول الخواصر، لا تجتمع عزيمة و وليمة. ما أنقض النّوم لعزائم اليوم و أمحى الظّلم لتذاكير الهمم. (55333- 55299)اللغة:يقال: استأدى فلانا مالا إذا صادره و اخذه منه. و استأديت ديني عند فلان أى طلبته و في كنز اللّغة استئداء طلب أداى چيزى كردن فقوله عليه السّلام  (مستأديكم شكره) أى طالب منكم أدائه على نعمه، (ممهلكم) أى معطيكم مهلة، يقال أمهله إذا أنظره و أجلّه، (مضمار) الموضع الذي تضمر فيه الخيل للسباق أى تحضر له لتنازعوا و تتنافسوا في سبقه و يقال بالفارسية: ميدان اسب دوانى. و جاى رياضت دادن اسبان. المضمار أيضا مدة تضمير الخيل، أى اسم للمكان و الزمان و جاء بمعنى غاية الفرس في السباق أيضا. (سبق) في الصحاح: السبق بالتحريك: الخطر الذي يوضع بين أهل السباق. يعني هو الخطر الذى يتراهن عليه المسابقون و يأخذه السابق منهم. و في منتهى الأرب: سبق محركة: آنچه گروبندند بر آن بر اسب دوانيدن و تير انداختن و جز آن، أسباق جمع، (العقد) جمع العقدة كالغرف جمع الغرفة أى ما يمسك الشيء و يوثقه. (المازر) جمع المئزر و المئزرة أى الإزار كاللّحاف و الملحف و الملحفة جمعها ملاحف. (اطووا) من الطىّ و أصل الطىّ: الثّنى منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 16، ص: 186 و القبض و ضدّ النشر. قال الشاعر: طوتك خطوب دهرك بعد نشر          (الخواصر) جمع الخاصرة أى الشاكلة و بالفارسية: تهيگاه ميان و في منتهى الأرب خاصرة كصاحبة تهيگاه و آنچه ميان سرسرين و كوتاه ترين استخوان پهلو است قال الحسين بن مطير في أبيات له (الحماسة 460) مخصرّة الأوساط زانت عقودها         بأحسن ممّا زيّنتها عقودها    يريد أنها دقيقة الخصور غير واسعة الجنوب. و قال آخر:فتىّ لا يرى قدّ القميص بخصره          و لكنّما تفرى الفرىّ مناكبه     كنايه (الوليمة) طعام العرس و قيل كلّ طعام صنع لدعوة أو غيرها و قيل كلّ طعام يتخذ لجمع الجمع ولائم لكنها ههنا كناية عن لذّات الدنيا و خفض العيش و الدعة.و (الظلم) كالغرف جمع الظلمة كالغرفة و المراد بها اللّيل و (التذاكير) جمع تذكار لأن التذكرة جمعها تذاكر.الإعراب:اللام من لتتنازعوا جارة للتعليل متعلقة بالممهل و الفعل منصوب بأن الناصبة المصدرية المقدرة أى لأن تتنازعوا. و الفاء في فشدّوا فصيحة تنبىء عن محذوف يدلّ عليه ما قبلها أى إذا أمهلكم اللّه في مضمار لتتنازعوا سبقة فشدّوا عقد المازر. و ما أنقض و أمحى صيغتا تعجب اى و ما امحى الظلم.  المعنى:كلامه عليه السّلام في التحريص على القتال و الحثّ على الجهاد و فضل المجاهدين و في ذم القاعدين عنه ذكر في عدة مواضع من النهج كلّها كاف شاف لفظا و معنى على حدّ لا يتأتى لأحد أن ينسج المعاني بالألفاظ بذلك المنوال و من تأمّلها حق التأمّل درى أنها فوق كلام المخلوق.على أنّها كما تدلّ على قدرة بيانه كذلك يدلّ على كمال شجاعته و قدرته الروحيّة و مما بلغ إلى حدّ التواتر أنّ صولته و سطوته و شجاعته أعجزت الأبطال منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 16، ص: 187 و قد أقرّ أعداؤه بذلك ما ولّى عليه السّلام عن أحد قط مع طول ملاقاته الحروب و كثرة من لاقاه من صناديد الأعداء و من تأمل الأخبار في الغزوات علم أنّ قواعد الاسلام ثبتت بجهاده عليه السّلام و أن هذه القوة ما كانت بقوة جسدانية بل بتأييدات الهيّة كما قال عليه السّلام: و اللّه ما قلعت باب خيبر بقوة جسدانية بل بقوة الهيّة و نعم ما اشار إليه العارف الرومي:اين چراغ شمس كو روشن بود         نز فتيله پنبه و روغن بود       سقف گردون كانچنين دائم بود         نز طناب و استنى قائم بود       قوّت جبريل از مطبخ نبود         بود از ديدار خلّاق ودود       همچنين اين قوّت ابدال حق          هم ز حق دان نز طعام و از طبق        جسمشان را هم ز نور اسرشته اند         تا ز روح و از ملك بگذشته اند    على انه عليه السّلام في بعضها يعلّم فنون الحرب و في بعضها قانون تعبية العسكر و في بعضها وظيفة المجاهد قبال الخصم من الأفعال و الأقوال لارشاده و هدايته و في بعضها وظيفته قباله للحراب و القتال كقوله عليه السّلام: انه تعالى يحبّ الذين يقاتلون في سبيله صفّا كانّهم بنيان مرصوص فقدّموا الدارع و أخّروا الحاسر و عضّوا على الأضراس فانّه أنبا للسيوف على الهام و التووا في أطراف الرماح فإنّه أمور للأسنة و غضوا الأبصار فانّه أربط للجاش و أسكن للقلوب و أميتوا الأصوات فانّه أطرد للفشل و أولى بالوقار. و رايتكم فلا تميلوها و لا تخلّوها و لا تجعلوها إلّا في أيدي شجعانكم فانّ المانعين للذمار و الصّابرين على نزول الحقائق أهل الحفاظ الذين يحفّون براياتهم و يكشفونها رحم اللّه امرء منكم آسا أخاه بنفسه و لم يكل قرنه إلى أخيه فيجتمع عليه قرنه و قرن أخيه فيكتسب بذلك لائمة و يأتي به دنائة و لا تعرضوا لمقت اللّه و لا تفروا من الموت فانّ اللّه سبحانه تعالى يقول: «قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا» و أيم اللّه لئن فررتم من سيف العاجلة لا تسلموا من سيف الاخرة فاستعينوا بالصبر و الصّلاة و الصدق في النية فان اللّه تعالى بعد الصبر ينزل النصر. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 16، ص: 188 و لو تعرضنا لكلماته عليه السّلام في الجهاد و المجاهد لكثر بنا الخطب فالأولى بنا الان أن نثنى القلم على تفسير جمل كلامه هذا عليه السّلام.قوله عليه السّلام: (و اللّه مستأديكم شكره) أى إن اللّه تعالى طالب منكم أداء شكره على نعمه و القيام به كما أمر به في مواضع كثيرة من كتابه كقوله تعالى  «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ» (البقرة- 168) و قوله تعالى  «وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ» (البقرة- 148) و قوله تعالى: «وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ»  (النحل- 116) و غيرها من الايات.ثمّ انّ ههنا كلاما و هو ان كلامه عليه السّلام يكون في حثّ أصحابه على الجهاد و أى ارتباط لقوله عليه السّلام «و اللّه مستأديكم شكره» بالجهاد؟ الجواب أنّ أداء الشكر بازاء نعمته إنما هو باختلاف النعم و موارده فكما أنّ التوبة عن المعاصي مثلا ليست التكلّم بالاستغفار أو تبت و أمثالهما بل التوبة على الغصب انّما هي ردّ مال الغير إليه و العزم على تركه في الاستقبال و التوبة على ترك الصّلاة قضاؤها كذلك و هكذا في كلّ معصية كانت التوبة بحسبها، كذلك شكر النعمة انما يكون بحسبها فقد يكفى التكلم بألحمد للّه مثلا في أداء الشكر بإزاء نعمة و لما كان دين اللّه و كتابه الحاوى لسعادة الدارين و الداعي إلى الخير و الهدى من أعظم نعمه فمن كفر بهذه النعمة العظمى فقد خسر خسرانا مبينا و عدم الكفران بها و أداء الشكر لها أن يتنعّم بها و يحفظها و يمنعها من كيد الأجانب و سبيله الجهاد فاللّه يطالب أداء شكره بإزاء هذه النعمة الكبرى أى الجهاد في سبيله لحفظ الدين و رفع كيد المعاندين. و الحمد للّه ربّ العالمين.قوله عليه السّلام: (و مورّثكم أمره) أمره تعالى هو سلطانه و دولته الحقة في الأرض يورثه عباده الصالحين و المحافظين على رعاية أمره و نهيه من اقامة الصّلاة و أداء الزكاة و القيام بالجهاد و غيرها من الفرائض و الانتهاء مما نهى و حرّم قال عزّ من قائل: «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» (آل عمران- 134) و قوله تعالى: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ» الاية (النور- 55) منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 16، ص: 189 و قوله تعالى: «وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها» الاية (الأحزاب- 28). و قوله تعالى: «فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ» (محمّد- 38).ثمّ انّ كلامه عليه السّلام هذا يشير أيضا إلى أن أمر الدولة سيرجع إليكم و يزول أمر بني اميّة كما أفاد الفاضل الشارح المعتزلي.تشبيه قوله عليه السّلام: (و ممهلكم في مضمار ممدود لتتنازعوا سبقه) و في بعض النسخ في مضمار محدود و كلاهما حقّ فان المضمار الممدود اى العمر محدود لا محالة «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ» (النحل- 64).شبّه عليه السّلام الاجال المقدّرة التي ضربت للناس أعنى مدّة حياتهم بالمضمار للخيل لغاية السبق فان الدّنيا متجر أولياء اللّه و مكسب الصلحاء ليس للانسان إلا أن يسارع إلى مغفرة من ربّه و يسابق غيره في الاتصاف بالأوصاف الالهيّة و التخلق بالأخلاق الربّانيّة حتّى يتقرب إلى حضرته جلّ و علا، فان تلك الغاية القصوى هي سبق السالكين و منتهى رغبة الراغبين.ثمّ لما كان كلامه عليه السّلام في الحثّ على الجهاد فلا بدّ أن يكون دالّا على فضل المجاهدين خاصّة فيحرصهم بالمنافسة في سبق مضمار القتال و هو الجنّة و الراضون و الغفران و الحياة الطيبة و العيش الرغد، و قال عليه السّلام في بعض خطبه الماضية في تحضيضه على القتال: معاشر المسلمين إن اللّه قد دلكم على تجارة تنجيكم من عذاب أليم و تشفى بكم على الخير العظيم: الايمان باللّه و برسوله و الجهاد في سبيله و جعل ثوابه مغفرة الذنب و مساكن طيبة في جنات عدن. إلى آخر ما قال.و كذا قال عليه السّلام في (الخطبة 27): أمّا بعد فانّ الجهاد باب من أبواب الجنة فتحه اللّه لخاصّة أوليائه. إلى آخرها.و قال عزّ من قائل: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ. فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ» (آل عمران- 166). منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 16، ص: 190 كنايه قوله عليه السّلام: (فشدوا عقد المازر) عقد الإزار كناية عن الجدّ و التشمير يقال:فلان شدّ عقد إزاره أو كشف عن ساقيه أو شمّر عن ساقيه أو شمّر ذيله إذا تهيأ لأمر هائل و خطب عظيم و فظيع لأنّ من عادة النّاس أن يشدّوا عقد إزارهم أو يشمّروا عن سوقهم و ذيولهم و يقلصوا أكمامهم عند الأمور الصعبة لأن الشدّ و التشمير عندها أمكن للقراع و الدفاع فانّ من شدّ عقد الإزار أمن من انحلاله و لا يشغله عما هو بصدده فيمضى في عمله غير خائف على انه كان أسرع للمشى و أبعد عن العثار كما إذا شد وضين الابل و الخيل و نحوهما أمن القتب أو الهودج أو السرج و أمثالها و من عليها من الاضطراب بخلاف إذا كان قلقا. و قالت العوراء ابنة سبيع (الحماسة 395).طيّان طاوى الكشح لا         يرخى لمظلمة إزاره     تريد انه عقد الإزار شديدا إذا نابته النوائب لا يرخى إزاره، و كذا من شمّر ذيله قال قيس بن زهير بن جذيمة العبسي:و إذا شمّرت لك عن ساقها         فويها ربيع فلا تسأم     و قال الاخر:قد شمرت عن ساقها فشدّوا         و جدّت الحرب بكم فجدّوا    و كذا يقال لأمر هائل اشتدّ أنه شمّر أو شمّر عن ساقيه. قال الشّاعر (الحماسة 640).و مستعجل بالحرب و السلم حظه          فلمّا استثيرت كلّ عنها محافره        و حارب فيها بامرىء حين شمّرت          من القوم معجاز لئيم مكاسره     أى حين شمّرت و كشفت الحرب عن ساقيها. و في الإتقان في علوم القرآن للسيوطي (ص 129 طبع مصر 1318 ه) ممّا سأل نافع بن الأرزق ابن عباس انّه قال له: اخبرني عن قوله تعالى «يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ»  قال: عن شدّة الاخرة أما سمعت منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 16، ص: 191 قول الشاعر؟ قد قامت الحرب بنا عن ساق.قوله عليه السّلام: (و اطووا فضول الخواصر) الظاهر و الأنسب في المقام أن مراده عليه السّلام من هذه الجملة كالّتي سبقتها ارشاد إلى الجدّ و التهيأ للقتال فان لثياب العرب سعة فاضلة فاذا طووا فضول الخواصر عليها و قلّصوا الذيول كان القتال و المشى لهم أهون و أمكن فان الفضول تمنع عن الجلد و الاسراع و تعوق عن السبق و الحراك. و هذا المعنى يقال بالفارسية: ميان بستن، كمر بستن و امثالهما قال المسعود بن سعد بن سلمان في مدح سيف الدولة:بربسته ميان و در زده ناوك          بگشاده عنان و درچده دامن     «1» أو أنّ مراده عليه السّلام أن ما طال من الثياب التفّوه و اطووه على الخاصرة و ذلك لأنّ من شرع بجدّ و اجتهاد في عمل يطوى ما فضل من إزاره طولا و يلتفّ بقدميه على خاصرته و يجعله محكما فيها لئلا يمنعها عن المشى و الجد و السراع كما يقال بالفارسية: دامن بكمر زد و دامن درچيده و كأنّما أراد هذا المعنى من قال: قوله عليه السّلام و اطووا فضول الخواصر أى ما فضل من مازركم يلتفّ على اقدامكم فاطووه حتّى تخفوا في العمل و لا يعوقكم شيء عن الاسراع في عملكم.و بالجملة على الوجه الأوّل طىّ ما فضل و زاد من الثياب عرضا و سعة على الخاصرة و على الثاني طيّ ما فضل و زاد طولا عليها.كنايه و يمكن أن يجعل الأمر بطىّ فضول الخواصر [و اطووا فضول الخواصر] كناية عن النهى عن كثرة الأكل لأنّ الكثير الأكل لا يطوى فضول خواصره لامتلائها بل يملئها، و القليل الأكل يأكل في بعضها و يطوى بعضها على أن البطنة تذهب الفطنة و تمنع عن الحملة على الفتنة و كانت العرب عند الحرب تمسك عن الأكل و الشبع لذلك و كثيرا ما يوجد في اشعارهم و امثالهم مدح خميص البطن، يابس الجنبين، منضم الضلوع، متقارب الجنبين، أهضم، طاوى الكشح، مطوىّ الكشح و الجنب، طيّان، صغير البطن، مهضوم الجنبين. قليل الطعم، طىّ البطن، ضامر البطن و نظائرها الكثيرة المتقاربة المعنى كما يوجد في أمثال الفرس و أشعارهم مما لا يحصى كثرة قال السعدى:______________________________ (1) درچده مخفف درچيده. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 16، ص: 192 اسب لاغر ميان بكار آيد         روز ميدان نه گاو پروارى     و ذهب إلى هذا المعنى الشارح الفاضل المعتزلي و اتى بثلاثة أبيات شاهدا حيث قال: قال الشاعر:كلوا في بعض بطنكم و عفّوا         فان زمانكم زمن خميص     و قال أعشى باهلة:طاوى المصير على العزا متصلت          بالقوم ليلة لا ماء و لا شجر    و قال الشقرى:و اطوى على الخمص الحوايا كما انطوت          خيوطة ما ريّ تغار و تفتل     و ذهب الشارح الفاضل البحراني إلى أنّ طىّ فضول الخواصر كناية عن الأمر بترك ما يفضل من متاع الدّنيا على قدر الحاجة من ألوان الطعوم و الملابس و سائر قينات الدنيا و أصله أن للخواصر و البطون احتمال أن يتسع لما فوق قدر الحاجة من المأكول فذلك القدر المتسع لما فوق الحاجة هو فضول الخواصر و كنّى بطيّها عمّا ذكرناه من لوازم ذلك الطىّ ترك تلك الفضول. انتهى.أقول: بيان البحراني رحمه اللّه و إن كان له مناسبة مّا بالجهاد فإنّ المجاهد يعرض عن نفسه و الدّنيا و ما فيها لكن إرادة هذا المعنى من قوله عليه السّلام لا يخلو من تكلف بل بعيد جدّا غاية البعد و إلّا فإن من كلام إلّا و له مناسبات بعيدة و ملازمات غريبة و الصواب أن يفسّر قوله عليه السّلام الاتي «لا تجتمع عزيمة و وليمة» بهذا المعنى أو قريب منه. و لو قيل: فليكن هذه الجملة التالية قرينة على ارادة ذلك المعنى من الأولى ردّ بلزومه التكرار و التأسيس خير منه و لو كان تأكيدا. فتأمّل.كنايه قوله عليه السّلام: (لا تجتمع عزيمة و وليمة) أى من اهتمّ بأمر و اراد ارادة جازمة على تحصيله و اقتنائه لابدّ أن يغضى عينه عن اللّذات و الدّعة و خفض العيش فكنى بالوليمة عنها كما مضى و لا تقتنى الفضائل النفيسة إلّا بالكفّ عن اللّذائذ النفسيّة و لا تنال درجات الكمال إلّا بمقاساة الشدائد و ركوب الأهوال منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 16، ص: 193 و نعم ما قال المتنبّي:لو لا المشقة ساد النّاس كلّهم          فالجود يفقر و الإقدام قتّال     قال اللّه تعالى: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ» .قوله عليه السّلام: (ما أنقض النوم لعزائم اليوم): هذه الجملة و الّتي تليها بصيغة التعجب و هما تؤكّدان الأولى و المراد واحد أى أن الاشتغال بالمشتهيات الدنيّة البدنيّة يثبط الانسان عن الوصول إلى المقامات العالية. فان من عزم على أمر في اليوم فنام لم ينجح بالمراد فيكون نوم يومه ناقض روم يومه. أو إذا عزم في اليوم على أمر يفعله في اللّيل أو في الغد باكرا و نام في اللّيل لم يظفر بالحاجة كالمسافر مثلا إذا أراد في اليوم أن يسير مسافة طويلة تلازم الأقدام بها بكرة حتّى ينال المطلوب فنام و لم يباكر لم يفز به و ما اجاد قول السعدي بالفارسية:خواب نوشين بامداد رحيل          باز دارد پياده را ز سبيل     قوله عليه السّلام: (و أمحى الظلم لتذاكير الهمم). لأن من اهتم في اليوم مثلا بعمل في اللّيل و إذا جاء اللّيل غلبه النوم تمحو الظلمة أى يمحو نوم الليل ذلك التذكار. قال المتنبي:بقدر الكدّ تكتسب المعالي          و من طلب العلى سهر اللّيالي        تروم العزّ ثم تنام ليلا         يغوص البحر من طلب اللّئالي    الترجمة:از جمله كلمات بلاغت نظام اسد اللّه الغالب كرّار غير فرار عليّ بن أبي طالب است كه ياران خود را بر جهاد برمى انگيزاند: خداوند اداي شكرش را از شما خواهان است. و امرش را بشما ارث دهنده (يعنى دولت حق و سلطان و حكومت الهى بدست دوستان خدا و صالحان خواهد آمد. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ» الاية- نور- 55). و شما را در ميدان محدود عمر مهلت داده است تا با يكديگر مسابقت كنيد و گوى سبقت را بربائيد. پس بند ميان را استوار كنيد و دامن در چينيد كه آهنگ كار با تن پرورى درست نيايد. خواب، عزيمت روز را چه خوب شكننده و بستر شب ياد همتها را چه نيك نابود كننده است.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom