جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد

خطبه ۲۲۱ - بخش ۱ : عبرت گرفتن از مردگان

[منبع]
و من كلام له (عليه السلام) قاله بعد تلاوته «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ» :
يَا لَهُ مَرَاماً مَا أَبْعَدَهُ، وَ زَوْراً مَا أَغْفَلَهُ، وَ خَطَراً مَا أَفْظَعَهُ! لَقَدِ اسْتَخْلَوْا مِنْهُمْ أَيَّ مُدَّكِرٍ وَ تَنَاوَشُوهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ.
أَ فَبِمَصَارِعِ آبَائِهِمْ يَفْخَرُونَ؟ أَمْ بِعَدِيدِ الْهَلْكَى يَتَكَاثَرُونَ؟ يَرْتَجِعُونَ مِنْهُمْ أَجْسَاداً خَوَتْ وَ حَرَكَاتٍ سَكَنَتْ؛ وَ لَأَنْ يَكُونُوا عِبَراً أَحَقُّ مِنْ أَنْ يَكُونُوا مُفْتَخَراً، وَ لَأَنْ يَهْبِطُوا بِهِمْ جَنَابَ ذِلَّةٍ أَحْجَى مِنْ أَنْ يَقُومُوا بِهِمْ مَقَامَ عِزَّةٍ.
لَقَدْ نَظَرُوا إِلَيْهِمْ بِأَبْصَارِ الْعَشْوَةِ وَ ضَرَبُوا مِنْهُمْ فِي غَمْرَةِ جَهَالَةٍ؛ وَ لَوِ اسْتَنْطَقُوا عَنْهُمْ عَرَصَاتِ تِلْكَ الدِّيَارِ الْخَاوِيَةِ وَ الرُّبُوعِ الْخَالِيَةِ لَقَالَتْ ذَهَبُوا فِي الْأَرْضِ ضُلَّالًا وَ ذَهَبْتُمْ فِي أَعْقَابِهِمْ جُهَّالًا، تَطَئُونَ فِي هَامِهِمْ وَ تَسْتَنْبِتُونَ فِي أَجْسَادِهِمْ وَ تَرْتَعُونَ فِيمَا لَفَظُوا وَ تَسْكُنُونَ فِيمَا خَرَّبُوا، وَ إِنَّمَا الْأَيَّامُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ بَوَاكٍ وَ نَوَائِحُ عَلَيْكُمْ.
ألهَاكُم :
شما را (از خدا) بازداشت، مشغول و سرگرم كرد.
التكاثُر :
به استناد چيزهاى موهوم، بر يكديگر فخر فروشى كردن.
المَرَام :
طلب كردن، مصدر در اينجا به معناى مفعول است يعنى مطلوب.
الزَّور :
زائرين، زيارت كنندگان.
مَا أغفَلَ :
چه غفلت شديدى.
استَخلَوا مِنهُم :
آنها را خالى يافتند.
المُدَّكَر :
مصدر ميمى از «ادكّار»، تذكر و يادآورى.
تَنَاوَشُوهُم :
آنها را گرفتند.
خَوَتَ :
متلاشى شد، تهى (از روح) گرديد.
أحْجَى :
نزديكتر به عقل، عاقلانه تر.
العَشوَة :
كم سويى چشم.
الخَاوِيَة :
منهدم شده، ويران.
الرُّبُوع :
مسكن ها، خانه ها.
الضُّلّال :
جمع «ضالّ»، گم شده ها.
هَام :
جمع «هامة»، سرها.
تَستَنبِتُونَ فِى اجسَادِهِم :
بر اجساد آنها نباتات را كشت مى كنيد.
تَرتَعُونَ :
مى خوريد و لذت مى بريد.
فِيمَا لَفَظُوا :
از آنچه باقى گذاردند.
بَوَاك :
جمع «باكية»، گريه كنندگان.
نَوَائِح :
جمع «نائحة»، زارى كنندگان.
زُور :
زيارت كنندگان
خَطَر :
جايزه
مَا أفظَعَه :
چقدر دردناك است
مُدَّكِر :
پند گرفتن، اصلش متذكر بود
تَناوَشوا :
مى گيرند و اخذ ميكنند
عَديد :
شمارش
خَوَت :
ساقط و خالى شد
جَناب :
طرف، سمت
أحجَى :
عاقلانه تر است
خَاوِيَة :
ويران شده و فرو ريخته
رُبُوع :
منازل و مسكنها
تَطَئون :
پا مى گذاريد، راه مى رويد
تَرتَعون :
مى چريد، چرا مى كنيد
لَفَظوا :
انداخته اند
بَواكِى :
جمع باكية: گريه كننده
نَوائِح :
جمع نائحة: نوحه گر
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در اندرز و عبرت گرفتن از گذشتگان):
قسمت اول خطبه:
كه آنرا بعد از خواندن «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ، حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ» (سوره 102 آیه 1 و 2) يعنى شما را فخر و سر فرازى بر يكديگر (از ياد خدا و روز رستخيز) مشغول ساخت تا اينكه به زيارت قبرها رفتيد، فرموده (در سبب نزول اين سوره گفته اند: قبيله عبد مناف ابن قصى و قبيله سهم ابن عمرو به بسيارى افراد قبيله خود بر يكديگر فخر مى نمودند، چون دو قبيله جمعيّتشان را شمردند افراد طايفه عبد مناف بيشتر گرديد، پس طايفه سهم ابن عمرو گفتند: چون بيشتر جمعيّت ما در جاهليت كشته شده اند ما مرده و زنده هر دو را مى شماريم، و پس از شمارش قبيله ايشان بيشتر شد، و گفته اند كه آنها به گورستان رفته مرده ها را شمردند):
(1) اى شگفتا چه منظور و مقصود بسيار دورى است (از عقل و خردمندى براى فخر كننده به مردگان) و چه زيارت كنندگان بسيار غافل و بيخبرى (از عذاب خدا) و چه كار بزرگ بى اندازه رسوايى، بتحقيق ديار و شهرها را از رفتگان خالى ديدند در حاليكه جاى تذكّر و يادآورى بود چه تذكّر و يادآورى و آنها را (به منظور فخر و سر افرازى) از جاى دور طلب نمودند (در صورتيكه از مرده زير خاك پوسيده از هم ريخته در گرو اعمال ناشايسته مانده بايستى عبرت گرفت، از بسيارى غفلت و بيخبرى ايشان را مايه افتخار نموده بودند)
(2) آيا به جاهائى كه پدرانشان بخاك افتاده فخر ميكنند، يا به شماره تباه شدگان بر يكديگر نازش مى نمايند (فخر كنندگان به مرده بد و نفهم مردمانى هستند) از جسدهاى افتاده بى جان و حركتهاى از جنبش مانده آنها بازگشت (بدنيا) مى طلبند (در صورتيكه عادتا و بدون اراده حقّ تعالى محال است)
(3) و هر آينه مردگان بعبرتها سزاوارترند تا آنكه سبب افتخار باشند، و به ديدار آنها تواضع و فروتنى اختيار نمايند خردمندانه تر است از اينكه آنها را وسيله فخر و ارجمندى قرار دهند بتحقيق با ديده هاى تار بايشان نگريستند، و راجع بآنها در درياى جهل و نادانى فرو رفتند (و از اين جهت به قبرهاى آنان افتخار نمودند)
(4) و اگر (سرگذشت) ايشان را از شهرهاى فراخ ويران شده و خانه هاى خالى مانده بپرسند (به زبان حال) مى گويند: ايشان گمشده و بدون نشان زير زمين رفتند (نابود گشتند) و شما دنبال آنان از روى نادانى و بيخبرى مى رويد، بر فرق ايشان پا مى نهيد، و روى جسد آنها قرار مى گيريد، و در دور انداخته آنها مى چريد (بآنچه از متاع دنيا باقى گذارده اند و دلبسته ايد) و در ويرانه هاى آنها (خانه هايى كه از آنها كوچ كرده اند) ساكن مى شويد، و همانا روزها بين شما و ايشان بسيار مى گريند و بر شما زارى ميكنند (زيرا روز و شب زنده ها را به مرده ها مى رسانند مانند آنكه خبر مرگ بشما داده از جدائى شما گريان و نالانند).
 

خطبه ۲۲۱ - بخش ۲ : عالم مردگان

[منبع]
أُولَئِكُمْ سَلَفُ غَايَتِكُمْ وَ فُرَّاطُ مَنَاهِلِكُمْ، الَّذِينَ كَانَتْ لَهُمْ مَقَاوِمُ الْعِزِّ وَ حَلَبَاتُ الْفَخْرِ، مُلُوكاً وَ سُوَقاً، سَلَكُوا فِي بُطُونِ الْبَرْزَخِ سَبِيلًا سُلِّطَتِ الْأَرْضُ عَلَيْهِمْ فِيهِ، فَأَكَلَتْ مِنْ لُحُومِهِمْ وَ شَرِبَتْ مِنْ دِمَائِهِمْ، فَأَصْبَحُوا فِي فَجَوَاتِ قُبُورِهِمْ جَمَاداً لَا يَنْمُونَ وَ ضِمَاراً لَا يُوجَدُونَ.
لَا يُفْزِعُهُمْ وُرُودُ الْأَهْوَالِ وَ لَا يَحْزُنُهُمْ تَنَكُّرُ الْأَحْوَالِ وَ لَا يَحْفِلُونَ بِالرَّوَاجِفِ وَ لَا يَأْذَنُونَ لِلْقَوَاصِفِ، غُيَّباً لَا يُنْتَظَرُونَ وَ شُهُوداً لَا يَحْضُرُونَ، وَ إِنَّمَا كَانُوا جَمِيعاً فَتَشَتَّتُوا وَ [أُلَّافاً] آلَافاً فَافْتَرَقُوا؛ وَ مَا عَنْ طُولِ عَهْدِهِمْ وَ لَا بُعْدِ مَحَلِّهِمْ عَمِيَتْ أَخْبَارُهُمْ وَ صَمَّتْ دِيَارُهُمْ، وَ لَكِنَّهُمْ سُقُوا كَأْساً بَدَّلَتْهُمْ بِالنُّطْقِ خَرَساً وَ بِالسَّمْعِ صَمَماً وَ بِالْحَرَكَاتِ سُكُوناً، فَكَأَنَّهُمْ فِي ارْتِجَالِ الصِّفَةِ صَرْعَى سُبَاتٍ، جِيرَانٌ لَا يَتَأَنَّسُونَ وَ أَحِبَّاءُ لَا يَتَزَاوَرُونَ.
بَلِيَتْ بَيْنَهُمْ عُرَا التَّعَارُفِ وَ انْقَطَعَتْ مِنْهُمْ أَسْبَابُ الْإِخَاءِ، فَكُلُّهُمْ وَحِيدٌ وَ هُمْ جَمِيعٌ وَ بِجَانِبِ الْهَجْرِ وَ هُمْ أَخِلَّاءُ لَا يَتَعَارَفُونَ لِلَيْلٍ صَبَاحاً وَ لَا لِنَهَارٍ مَسَاءً أَيُّ الْجَدِيدَيْنِ ظَعَنُوا فِيهِ كَانَ عَلَيْهِمْ سَرْمَداً؛ شَاهَدُوا مِنْ أَخْطَارِ دَارِهِمْ أَفْظَعَ مِمَّا خَافُوا وَ رَأَوْا مِنْ آيَاتِهَا أَعْظَمَ مِمَّا قَدَّرُوا.
[فَكِلَا] فَكِلْتَا الْغَايَتَيْنِ مُدَّتْ لَهُمْ إِلَى مَبَاءَةٍ فَاتَتْ مَبَالِغَ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ، فَلَوْ كَانُوا يَنْطِقُونَ بِهَا لَعَيُّوا بِصِفَةِ مَا شَاهَدُوا وَ مَا عَايَنُوا.
سَلَفُ غَايَتِكُم :
گذشتگانى كه به سر انجام شما (مرگ) دچار شده اند.
الْفُرَّاط :
جمع «فارط»، گروهى كه براى تهيه و تعيين آبشخور جلوتر از همه حركت مى كنند.
مَنَاهِل :
جمع «منهل»، محل خوردن آب از نهر، آبشخور.
مَقَاوِم :
جمع «مقام»، منزلت.
الحَلَبَات :
جمع «حلبة»، اسبانى كه جهت مسابقه گرد آورده ميشوند.
السُوق :
جمع «سوقة»، رعايا، عامه مردم.
الْبَرْزَخ :
قبر.
الْفَجَوَات :
جمع «فجوة»، شكافها، مقصود در اينجا شكاف قبر است.
لَا يَنْمُونَ :
نمو نمى كنند.
الضِّمَار :
مالى كه اميد به باز گشتش نيست.
لَا يَحْفِلُونَ :
اهميت نمى دهد، اعتنا نمى كنند.
الرَّوَاجِف :
جمع «راجفة»، زلزله هايى كه موجب اضطراب ميشود.
لَا يَاْذَنُونَ :
گوش نمى دهند.
الْقَوَاصِف :
صداهاى شديد رعد، تند بادهائى كه درختان را در هم مى شكنند.
آلَافاً :
جمع «اليف»، كسانيكه با هم الفت پيدا كرده اند و خو گرفته اند.
صَمَّتْ دِيَارُهُمْ :
ديارشان ساكت و خاموش شد (و از ساكنين آن صدايى به گوش نرسيد).
ارْتِجَالُ الصِّفَةُ :
وصف حال بدون تأمل، چيزى را فورا و در نگاه اول وصف كردن.
صَرْعَى :
جمع «صريع»، هلاك شده.
السُّبَاب :
خواب.
بَلِيَت :
پوسيد، از بين رفت.
الْعُرَاء :
جمع «عُروة»، دستگيرهها.
الْجَدِيدَان :
شب و روز.
الْغَايَتَيْن :
منظور در اينجا بهشت و جهنم است.
الْمَبَاءَة :
قرارگاه، محل استقرار.
عَيُّوا :
عاجز شدند.
فُرّاط :
جلو رونده گان، آنهائى كه جلو قافله مى روند
حَلَبات :
جمع حلبة: اسب دواندن در مسابقه
سُوَق :
جمع سوقة: رعيت
فَجَوات :
شكافها: جمع فجوة
لا يَنمُون :
رشد و نمو نمى كنند
ضِمار :
پنهانى، نامرئى
لا يَحفِلون :
اعتناء نمى كنند
رَواجِف :
چيزهاى زلزله آور
آلاف :
انس گيرنده ها
صَمَّت :
كرشد، جواب نداد
ارتِجال الِصفَة :
بدون تامل و تفكر بيان نمودن صفت
صَرعَى سُبات :
بزمين افتاده خواب آلود
بَلِيَت :
كهنه شده
جَديدَين :
دو چيز تازه (شب و روز)
كِلتا :
هر دو
مَبَائَة :
مكان اختيار كردن
عَيّوا :
از سخن گفتن عاجز شدند
عَايَنوا :
با چشم ديدند
(5) ايشان پيش رفتگان پايان زندگى شما هستند كه به آبشخورهاتان (مرگ و قبر و عالم برزخ) زودتر از شما رسيده اند، براى آنان مقامهاى ارجمند و سر بلند و وسائل فخر و سرفرازى بود در حالى كه گروهى پادشاه و برخى رعيّت و فرمانبر ايشان بودند، در شكمهاى برزخ (احوال عالمى كه حائل ميان دنيا و آخرت است از وقت مرگ تا موقع برانگيختن و از نظر ما پنهان است) راهى را پيمودند كه در آن راه زمين بر آنها مسلّط بوده گوشتهاشان را خورده و از خونهاشان آشاميده است،
(6) پس صبح نمودند در شكاف قبرهاشان جماد و بسته شده كه نموّ و حركت ندارند، و پنهان و گمشده كه پيدا نمى شوند، هولها ايشان را نمى ترساند، و بد حاليها آنها را اندوهگين نمى سازد، و از زلزله ها اضطراب و نگرانى ندارند، و به بانگ رعدهاى سخت گوش نمى دهند، غائب و پنهان هستند كه كسى منتظر بازگشت ايشان نيست، و در ظاهر حاضرند (در گورند و جاى دور نرفته اند) ولى در مجالس حاضر نمى شوند، گرد هم بودند پراكنده شدند، و با هم خو گرفته بودند جدا شدند،
(7) از درازى مدّت و دورى منزلشان نمى باشد كه خبرهاشان نمى رسد و شهرهاشان خاموش گشته است، بلكه جامى بايشان نوشانده اند كه گوياييشان را به گنگى و شنواييشان را بكرى و جنبششان را به آرامش تبديل نموده است، پس ايشان در موقع وصف حالشان بدون انديشه مانند اشخاص بخاك افتاده خوابيده اند.
(8) اهل گورستان همسايگانى هستند كه با هم انس نمى گيرند، و دوستانى كه به ديدن يكديگر نمى روند، نسبتهاى آشنائى بينشان كهنه و سببهاى برادرى از آنها بريده شده است، پس همگى با اينكه يك جا گرد آمده اند تنها و بى كسند، و با اينكه دوستان بودند از هم دورند، براى شب بامداد و براى روز شب نمى شناسند، هر يك از شب و روز كه در آن كوچ كرده (و راه گورستان پيموده) اند براى ايشان هميشگى است، (اگر شب بوده آنرا روزى نيايد و اگر روز بود آنرا شبى نباشد)
(9) سختيهاى آن سراى را سختتر از آنچه مى ترسيدند مشاهده كردند، و آثار آن جهان (پاداش و كيفر) را بزرگتر از آنچه تصوّر مى نمودند ديدند، پس آن دو پايان زندگانى (نيكوكارى و بد كردارى زمان بعد از مرگ) براى ايشان كشيده شده تا جاى بازگشت (بهشت يا دوزخ) و در آن مدّت منتهى درجه ترس (براى دوزخيان) و اميدوارى (براى بهشتيان) هست (چنانكه در قرآن كريم سوره 42 آیه 7 مى فرمايد: «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها وَ تُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لا رَيْبَ فِيهِ، فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ» يعنى و چنانكه به هر پيغمبرى به زبان قوم او وحى نموديم قرآن را بلغت عرب بسوى تو فرستاديم تا مردم مكّه و آنان را كه در اطراف آن هستند از عذاب بترسانى و از روز قيامت كه در آمدن آن شكّى نيست و همه «براى وارسى حساب» گرد آيند بيمناك نمائى، نيكوكاران ببهشت روند، و بد كرداران به دوزخ) پس اگر بعد از مرگ به زبان مى آمدند (توانائى سخن گفتن داشتند) نمى توانستند آنچه را بچشم ديده و دريافته اند بيان كنند.
 

خطبه ۲۲۱ - بخش ۳ : شرح حال مردگان

[منبع]
وَ لَئِنْ عَمِيَتْ آثَارُهُمْ وَ انْقَطَعَتْ أَخْبَارُهُمْ لَقَدْ رَجَعَتْ فِيهِمْ أَبْصَارُ الْعِبَرِ وَ سَمِعَتْ عَنْهُمْ آذَانُ الْعُقُولِ وَ تَكَلَّمُوا مِنْ غَيْرِ جِهَاتِ النُّطْقِ، فَقَالُوا كَلَحَتِ الْوُجُوهُ النَّوَاضِرُ وَ خَوَتِ الْأَجْسَامُ النَّوَاعِمُ وَ لَبِسْنَا أَهْدَامَ الْبِلَى وَ تَكَاءَدَنَا ضِيقُ الْمَضْجَعِ وَ تَوَارَثْنَا الْوَحْشَةَ وَ [تَهَدَّمَتْ] تَهَكَّمَتْ عَلَيْنَا الرُّبُوعُ الصُّمُوتُ، فَانْمَحَتْ مَحَاسِنُ أَجْسَادِنَا وَ تَنَكَّرَتْ مَعَارِفُ صُوَرِنَا وَ طَالَتْ فِي مَسَاكِنِ الْوَحْشَةِ إِقَامَتُنَا وَ لَمْ نَجِدْ مِنْ كَرْبٍ فَرَجاً وَ لَا مِنْ ضِيقٍ مُتَّسَعاً؛ فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِكَ أَوْ كُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَكَ وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِّ فَاسْتَكَّتْ وَ اكْتَحَلَتْ أَبْصَارُهُمْ بِالتُّرَاب، فَخَسَفَتْ وَ تَقَطَّعَتِ الْأَلْسِنَةُ فِي أَفْوَاهِهِمْ بَعْدَ ذَلَاقَتِهَا وَ هَمَدَتِ الْقُلُوبُ فِي صُدُورِهِمْ بَعْدَ يَقَظَتِهَا وَ عَاثَ فِي كُلِّ جَارِحَةٍ مِنْهُمْ جَدِيدُ بِلًى سَمَّجَهَا وَ سَهَّلَ طُرُقَ الْآفَةِ إِلَيْهَا مُسْتَسْلِمَاتٍ، فَلَا أَيْدٍ تَدْفَعُ وَ لَا قُلُوبٌ تَجْزَعُ، لَرَأَيْتَ أَشْجَانَ قُلُوبٍ وَ أَقْذَاءَ عُيُونٍ، لَهُمْ فِي كُلِّ فَظَاعَةٍ صِفَةُ حَالٍ لَا تَنْتَقِلُ وَ غَمْرَةٌ لَا تَنْجَلِي.
الْعِبَر :
جمع «عبرة»، عبرتها.
كَلْحَت :
عبوس شد، اخم كرد.
النَّوَاضِر :
جمع «ناضرة»، زيبا و خندان، خوش رو.
خَوَت :
متلاشى شد، ويران شد.
أهْدَام :
جمع «هدم»، لباسهاى پوسيده، وصله دار.
تَكَاءَدَنَا :
ما را به مشقت و دشوارى انداخت.
تَهَكّمَتْ :
فرو ريخت.
الرُّبُوع :
خانه ها، محلهاى اقامت.
الصُموُت :
جمع «صامت»، خاموش، مقصود در اينجا قبرهاست.
ارْتَسَخَتْ :
فروكش كرد، «رسخ الغدير»: آب بركه در زمين فرو رفت يعنى آبش رو به نقصان نهاد، خشك شد.
الْهَوَامّ :
كرمها، حشرات گزنده.
اسْتَكّت الُاذُنُ :
كر شد.
خَسَفَتْ عَيْنُ فُلَانٍ :
چشم فلانى كور شد.
ذَلَاقَتُهَا :
تندى و تيزى زبان در نطق.
عَاثَ :
فاسد كرد.
الْبِلِى :
پوسيدگى و فناء.
سَمَّجُهَا :
آن را زشت كرد.
اشْجَانُ الْقُلُوبِ :
اندوههاى دل.
اقْذَاءُ الْعُيُونِ :
خارهاى چشم، چيزى كه در چشم بخلد و موجب درد و رنج گردد.
الْغَمْرَة :
شدت، فشار.
كَلَحَت :
تغيير يافت و بد قيافه شد
وُجُوه نَواضِر :
رخسارهاى با طراوت
خَوَت :
ويران شد و فرو ريخت
نَواعِم :
جمع ناعمة: نعمت پرورده شده
أهدَام :
جمع هدم: لباس كهنه و پينه دار
تَكَائَد :
سخت شد
تَهَكَّمَت :
ويران و خراب شد
رُبُوع صُموت :
منزلهاى ساكت و بى صدا
انمَحَت :
از بين رفت
ارتَسَخَت :
كم آب شد
هَوامّ :
حشرات و حيوانات ريز
استَكَّت :
گوش كر شد
زَلاقَت :
فصاحت و روان حرف زدن زبان
هَمَدَت :
خوابيد و خاموش شد
عَاثَ :
فساد كرد
سَمَّجَ :
قبيح و بد منظر كرد
لا تَنجَلى :
كشف و روشن نمى شود
(10) و اگر چه نشانه هاى ايشان ناپديد شده و خبرهاشان قطع گرديده (كسى آنها را نديده سخنانشان را نمى شنود) ولى چشمهاى عبرت پذير آنان را مى نگرد و گوشهاى خردها از آنها مى شنود كه از غير راههاى گويايى (به زبان حال و عبرت) مى گويند: آن چهره هاى شگفته و شاداب بسيار گرفته و زشت شد، و آن بدنهاى نرم و نازك بى جان افتاده، و جامه هاى كهنه و پاره پاره در بر داريم (كفنمان پوسيده انداممان متلاشى گرديده) و تنگى خوابگاه (گور) ما را سخت برنج افكند، و وحشت و ترس را ارث برديم (آنچه را كه پيش رفتگان ما از سختى قبر كشيدند بر ما نيز وارد آمد) و منزلهاى خاموش بروى ما ويران گرديد (قبرهامان پاشيده شد) اندام نيكوى ما نابود و روهاى خوش آب و رنگ ما زشت و ماندن ما در منزلهاى ترسناك دراز گشت، و از اندوه رهائى و از تنگى فراخى نيافتيم.
(11) پس اگر بعقل و انديشه ات حال ايشان را تصوّر نمائى، يا پوشيده شدگى پرده از جلو تو برداشته شود «در حاليكه گوشهاشان از جانوران زير زمينى نقصان يافته و كر گشته و چشمهاشان بخاك سرمه كشيده شده و فرو رفته و زبانها بعد از تند و تيزى در دهانها پاره پاره و دلها بعد از بيدارى در سينه هاشان مرده و از حركت افتاده و در هر عضو ايشان پوسيدگى تازه اى كه آنرا زشت مى سازد فساد و تباهى كرده، و راههاى آسيب رسيدن بآن آسان گرديده در حاليكه اندامشان در برابر آسيب تسليم و دستهايى نيست كه آنها را دفع نمايد و نه دلهايى كه ناله و فرياد كند» اندوه دلها و خاشاك چشمها را خواهى ديد كه براى آنها در هر يك از اين رسوايى و گرفتاريها حالتى است كه به حالت ديگر تبديل نمى شود، و سختى است كه بر طرف نمى گردد.
 

خطبه ۲۲۱ - بخش ۴ : سختى هاى مرگ

[منبع]
فَكَمْ أَكَلَتِ الْأَرْضُ مِنْ عَزِيزِ جَسَدٍ وَ أَنِيقِ لَوْنٍ، كَانَ فِي الدُّنْيَا غَذِيَّ تَرَفٍ وَ رَبِيبَ شَرَفٍ؛ يَتَعَلَّلُ بِالسُّرُورِ فِي سَاعَةِ حُزْنِهِ وَ يَفْزَعُ إِلَى السَّلْوَةِ، إِنْ مُصِيبَةٌ نَزَلَتْ بِهِ ضَنّاً بِغَضَارَةِ عَيْشِهِ وَ شَحَاحَةً بِلَهْوِهِ وَ لَعِبِهِ؛ فَبَيْنَا هُوَ يَضْحَكُ إِلَى الدُّنْيَا وَ تَضْحَكُ إِلَيْهِ فِي ظِلِّ عَيْشٍ غَفُولٍ، إِذْ وَطِئَ الدَّهْرُ بِهِ حَسَكَهُ وَ نَقَضَتِ الْأَيَّامُ قُوَاهُ وَ نَظَرَتْ إِلَيْهِ الْحُتُوفُ مِنْ كَثَبٍ، فَخَالَطَهُ بَثٌّ لَا يَعْرِفُهُ وَ نَجِيُّ هَمٍّ مَا كَانَ يَجِدُهُ وَ تَوَلَّدَتْ فِيهِ فَتَرَاتُ عِلَلٍ آنَسَ مَا كَانَ بِصِحَّتِهِ، فَفَزِعَ إِلَى مَا كَانَ عَوَّدَهُ الْأَطِبَّاءُ مِنْ تَسْكِينِ الْحَارِّ بِالْقَارِّ وَ تَحْرِيكِ الْبَارِدِ بِالْحَارِّ، فَلَمْ يُطْفِئْ بِبَارِدٍ إِلَّا ثَوَّرَ حَرَارَةً وَ لَا حَرَّكَ بِحَارٍّ إِلَّا هَيَّجَ بُرُودَةً وَ لَا اعْتَدَلَ بِمُمَازِجٍ لِتِلْكَ الطَّبَائِعِ إِلَّا أَمَدَّ مِنْهَا كُلَّ ذَاتِ دَاءٍ، حَتَّى فَتَرَ مُعَلِّلُهُ وَ ذَهَلَ مُمَرِّضُهُ وَ تَعَايَا أَهْلُهُ بِصِفَةِ دَائِهِ وَ خَرِسُوا عَنْ جَوَابِ السَّائِلينَ عَنْهُ وَ تَنَازَعُوا دُونَهُ شَجِيَّ خَبَرٍ يَكْتُمُونَهُ.
فَقَائِلٌ يَقُولُ هُوَ لِمَا بِهِ وَ مُمَنٍّ لَهُمْ إِيَابَ عَافِيَتِهِ وَ مُصَبِّرٌ لَهُمْ عَلَى فَقْدِهِ يُذَكِّرُهُمْ أُسَى الْمَاضِينَ مِنْ قَبْلِهِ، فَبَيْنَا هُوَ كَذَلِكَ عَلَى جَنَاحٍ مِنْ فِرَاقِ الدُّنْيَا وَ تَرْكِ الْأَحِبَّةِ إِذْ عَرَضَ لَهُ عَارِضٌ مِنْ غُصَصِهِ، فَتَحَيَّرَتْ نَوَافِذُ فِطْنَتِهِ وَ يَبِسَتْ رُطُوبَةُ لِسَانِهِ؛ فَكَمْ مِنْ مُهِمٍّ مِنْ جَوَابِهِ عَرَفَهُ فَعَيَّ عَنْ رَدِّهِ، وَ دُعَاءٍ مُؤْلِمٍ بِقَلْبِهِ سَمِعَهُ فَتَصَامَّ عَنْهُ، مِنْ كَبِيرٍ كَانَ يُعَظِّمُهُ أَوْ صَغِيرٍ كَانَ يَرْحَمُهُ.
وَ إِنَّ لِلْمَوْتِ لَغَمَرَاتٍ هِيَ أَفْظَعُ مِنْ أَنْ تُسْتَغْرَقَ بِصِفَةٍ أَوْ تَعْتَدِلَ عَلَى عُقُولِ أَهْلِ الدُّنْيَا.
الأنِيق :
شگفت انگيز.
الْغَذىّ :
(اسم در اينجا به معناى مفعول است) متنعم به نعمتها.
الرَّبِيب :
پرورش يافته.
يَتَعَلّلُ :
مشغول ميشود.
السَّلْوَة :
سرگرمى، تسلى، تسكين يافتن.
ضَنّاً :
بخل ورزيدن، دريغ كردن.
غَضَارَة :
خرمى و سرسبزى.
الشَحَاح :
بخيل، آزمند.
عَيْشٍ غَفُول :
زندگى غفلت زا، در اينجا زندگى با وصف غفلت آورده شده چون لازمه خوشگذرانى، غفلت و بى خبريست.
الْحَسَك :
خار سه پهلويى كه آن را خار خسك نيز مى گويند اين خار تمثيلى است براى آلام و دردهاى دنيا.
الْحُتُوف :
مهلكات، در اصل به معناى مرگ است.
كَثَب :
نزديك.
خَالَطَهُ :
با او در آميخت.
الْبَث :
حزن، اندوه.
النَّجِىّ :
سر، امر پنهانى و پوشيده.
الْفَتَرَات :
جمع «فترة»، مدتى از زمان، «فترات علل»، منظور ابتداى زمان بيمارى و آغاز آن است.
الْقَارّ :
در اينجا به معناى «سرد» است.
اعْتَدَل :
ميان حال و معتدل شد.
مُعَلِّلُهُ :
تسليت دهنده اش، كسى كه بيمار را با اميدوارى به شفا و بهبودى، دلدارى مى دهد.
تَعَايا أهْلُهُ :
خاندانش خسته و عاجز شدند.
هُوَ لِمَا بِهِ :
او در چنگ مرضها و بيمارى هاست، يعنى بيمارى بر او غالب شده و خواهد مرد.
مُمَنِّي :
اميد دهنده، آرزو بخش.
الِايَاب :
بازگشت.
اُسًى :
جمع «اسوة»، نمونه ها.
نَوَافِذُ الفِطْنَةِ :
انديشه هاى صحيح و درست.
عَىَّ :
عاجز شد.
الْغَمَرَات :
شدائد، مقصود سكرات مرگ است.
تَعْتَدِلُ عَلَى عُقُولِ اهْلِ الدُّنْيَا :
عقلهاى مردم دنيا آن را درك ميكند.
أنِيق لَون :
رنگ كاملا خوب و خيره كننده
غَذِىّ :
تغذيه يافته
تَرَف :
نعمت فراوان غرور آور
رَبِيب :
تربيت يافته
يَتَعَلَّل :
مشغول اسباب و علل مى شود
سَلوَة :
آرام گرفتن از مصيبت
غَضارَة عَيش :
طراوت و تازگى زندگى
شَحاحَة :
بخل نمودن
حُتوف :
مرگ، هلاك كننده ها
كَثَب :
نزديكى
بَثّ :
غم و غصه
نَجِىّ :
آهسته سخن گوينده
قَارّ :
سرد و خنك
ثَوَّرَ :
به هيجان آورد، برانگيخت
مُعَلِّل :
كسى كه مريض را تسلى مى دهد و خدمت ميكند
تَعَايا :
اظهار عاجزى كردند
شَجِىّ :
دردمند، غصه مند
مُمَنِّى :
آرزو ايجاد كننده
إياب :
بازگشت
مُصَبِّر :
وادار بصبر كننده
أسَى :
اقتداء كردن
نَوافِذ فِطنَة :
افكار نفوذ كننده
يَبِسَت :
خشك شد
تَصَامَّ :
خود را به كرى زد
غَمَرات :
پوششها، موجها، سختيها
أفظَع :
دردناكتر
تَستَغرِق :
بطور كامل گفته مى شود
(12) و چه بسيار زمين بدن ارجمند و صاحب رنگ شگفت آورى را خورده است كه در دنيا متنعّم بنعمت و پرورده خوشگذرانى و بزرگوارى بوده، هنگام اندوه به شادى مى گرائيده، و بجهت بخل ورزيدن به نيكوئى زندگانيش و حرص به كارهاى بيهوده و بازيچه چون مصيبت و اندوهى باو وارد مى گشت متوجّه لذّت و خوشى شده خود را از اندوه منصرف مى نمود،
(13) پس در حاليكه او بدنيا و دنيا باو مى خنديد (توجّه هر يك بديگرى بود) در سايه خوشى زندگانى بسيار غفلت آميز ناگهان روزگار او را با خار خود لگد كوب كرد و قوايش را درهم شكست (به انواع بلا و دردها گرفتارش ساخت) و از نزديك ابزار مرگ به سويش نگاه ميكرد، پس او به اندوهى آميخته شد كه با آن آشنا نبود، و با رنج پنهانى همراز گشت كه پيش از اين آنرا نيافته بود، و بر اثر بيماريها ضعف و سستى بسيار در او بوجود آمد در اين حال هم به بهبودى خود انس و اطمينان كامل داشت (احتمال دريافت مرگ را نمى داد)
(14) و هراسان رو آورد بآنچه اطبّاء او را بآن عادت داده بودند از قبيل علاج گرمى به سردى و برطرف شدن سردى به گرمى، پس داروى سرد بيمارى گرمى را خاموش نساخته، بلكه بآن مى افزود،
(15) و داروى گرم بيمارى سردى را بهبودى نداده مگر آنرا بهيجان آورده سخت مى نمود، و با داروى مناسب كه با طبائع و اخلاط در آميخت مزاج معتدل نگشت مگر آنكه آن طبائع هر دردى را كمك كرده مى افزود، تا اينكه (با سختى و طول مرض و درد) طبيب او سست شده از كار افتاد (ندانست براى بهبوديش چه دارويى بكار برد) و پرستارش فراموش كرد (دل از او برگرفت) و زن و فرزند و غم خوارش از بيان درد او خسته شدند، و در پاسخ پرسش كنندگان حال او گنگ گرديدند (سخنى كه نتيجه دهد نگفتند) و نزد او از خبر اندوه آورى كه پنهان مى نمودند با يكديگر گفتگو كردند: يكى مى گفت: حال او همين است كه هست، و ديگرى به خوب شدن او اميدوارشان ميكرد، و ديگرى بر مرگ او دلداريشان مى داد، در حاليكه پيروى از گذشتگان پيش از آن بيمار را به يادشان مى آورد (مى گفت: پيشينيان از اين دنيا رفتند ما نيز ناچاريم از ايشان پيروى نموده برويم)
(16) پس در اثناى اينكه او با اين حال بر بال مفارقت دنيا و دورى دوستان سوار است ناگاه اندوهى از اندوههايش باو هجوم آورد، پس زيركى ها و انديشه هاى او سرگردان مانده از كار بيفتد، و رطوبت زبانش خشك شود، و چه بسيار پاسخ پرسش مهمّى را دانسته از بيان آن عاجز و ناتوان است، و چه بسيار آواز سخنى كه دردناك ميكند دل او را مى شنود، و (بجهت توانائى نداشتن به پاسخ آن) خود را كر مى نماياند، و آن آواز يا سخن از بزرگى است كه او را احترام مى نموده (مانند پدر) يا از خردسالى كه باو مهربان بوده (مانند فرزند)
(17) و بتحقيق مرگ را سختيهايى است كه دشتوارتر است از آنكه همه آنها بيان شود، يا عقلهاى مردم دنيا آنرا درك كرده بپذيرند.
 
حامد کاشانی

پیشنهاد میشود برای آشنایی با کتاب شریف نهج البلاغه ، در ابتدا این ۵ قسمت از برنامه سمت خدا با حضور حجة الاسلام کاشانی را مشاهده فرمایید :
جلسه اول | جلسه دوم | جلسه سوم | جلسه چهارم | جلسه پنجم

محمد علی انصاری

همچنین برای مشاهده ی شرح تصویری تمامی خطبه های نهج البلاغه توسط استاد انصاری ، اینجا را کلیک نمایید

در حال بارگذاری ...
لطفا صبر نمایید
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com | شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom