از سخنان آن حضرت عليه السلام است هنگامى كه شنيد گروهى از اصحابش در روزهاى جنگ صفّين به لشگر شام دشنام مى دهند:
(1) من نمى پسندم كه شما (بمردم شام) دشنام دهيد (اين جمله دلالت ندارد كه دشنام دادن بآنها حرمت داشته باشد چون شكّ نيست كه دشنام بغير مؤمن يعنى كافر و فاسق و دشمن آل محمّد عليهم السّلام جائز است و بيزارى از ايشان واجب، ولى مقصود از فرمايش امام عليه السّلام اينست كه چون منظور آن حضرت از اين جنگ و زد و خورد بدست آوردن رياست و سلطنت نبوده بلكه براى هدايت و راهنمائى مردم و اعلاء كلمه اسلام است، پس دشنام سبب زياد شدن دشمنى و كينه مى گردد، و آنها هم به نادانى به آن حضرت و لشگرش دشنام خواهند داد، و دشنام به ولى خدا، دشنام به پيغمبر است و دشنام به پيغمبر و دشنام بخدا و موجب دخول آتش است، خلاصه طعن و دشنام به دشمنان خدا و رسول و اوصياء آن حضرت عليهم السّلام شرعا جائز و مستحبّ است و بيزارى از آنها واجب است، چنانكه در سخن نوزدهم امام عليه السّلام به اشعث ابن قيس كه از منافقين و در ميان لشگر آن حضرت بود لعن فرموده دشنام داد، ولى در صورت خوف ضرر جانى و مالى و توانا نبودن بر دفاع خوددارى و دورى از ايشان نيز واجب مى باشد، و از اينرو در قرآن كريم سوره 6 آیه 108 مى فرمايد: «وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ» يعنى به آنان كه غير خدا را مى پرستند دشنام ندهيد كه ايشان هم از روى جور و دشمنى بدون آنكه بفهمند بخدا دشنام مى دهند. (پس امام عليه السّلام مى فرمايد:) و ليكن اگر كردار آنها را بيان كرده حالشان (ظلم و ستم و پيروى از هوا و خواهش نفس و منحرف شدن آنان از راه حقّ و از اين گونه سخنان) را ياد آورى نمائيد در گفتار (از دشنام دادن) بهتر و در مقام عذر (براى كسيكه اعتراض نمايد كه چرا با آنها جنگيده زد و خورد مى نماييد) بليغتر و رساتر است،
(2) و بهتر آنست كه بجاى دشنام دادن بآنان بگوئيد: بار خدايا خونهاى ما و ايشان را از ريختن حفظ فرما، و ميان ما و آنها را اصلاح نما، و آنان را از گمراهيشان برهان تا كسيكه نادان بحقّ است آنرا بشناسد، و آنكه حريص و شيفته گمراهى و دشمنى است از آن باز ايستد.
سخنى از آن حضرت (ع) هنگامى كه شنيد گروهى از اصحابش در جنگ صفين، شاميان را دشنام مى گويند چنين فرمود:
دوست ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد. ولى اگر به توصيف اعمال و بيان حالشان بپردازيد، سخنتان به صواب نزديكتر و عذرتان پذيرفته تر است. به جاى آنكه دشنامشان دهيد، بگوييد: بار خدايا خونهاى ما و آنها را از ريختن نگه دار و ميان ما و ايشان آشتى انداز و آنها را كه در اين گمراهى هستند راه بنماى. تا هر كه حق را نمى شناسد، بشناسد و هر كه آزمند گمراهى و دشمنى است از آن باز ايستد.
من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشيد; ولى اگر اعمال زشتشان را شرح دهيد و احوال آنها را بيان کنيد به گفتار صحيح نزديک تر و براى اتمام حجّت رساتر است. شما بايد به جاى دشنام چنين مى گفتيد: پروردگارا خون ما و آنها را حفظ کن (و آتش جنگ را خاموش فرما) ميان ما و آنها را اصلاح کن و آنان را از گمراهيشان هدايت نما تا کسانى که جاهلند حق را بشناسند و آنها که گمراهند و بر دشمنى با حق اصرار مى ورزند از آن دست بردارند و (به راه راست) باز گردند.
و از سخنان آن حضرت است چون شنيد كه گروهى از ياران او شاميان را در جنگ صفين دشنام مى گويند:
من خوش ندارم شما دشنامگو باشيد. ليكن اگر كرده هاى آنان را بازگوييد، و حالشان را فراياد آريد به صواب نزديكتر بود و در عذرخواهى رساتر. و به جاى دشنام بگوييد خدايا ما و آنان را از كشته شدن برهان و ميان ما و ايشان سازش قرار گردان و از گمراهى شان به راه راست برسان تا آن كه حق را نمى داند بشناسد و آن كه براى دشمنى مى رود و بدان آزمند است باز ايستد.
از سخنان آن حضرت است هنگامى كه شنيد عده اى از يارانش به وقت نبرد صفين به اهل شام دشنام مى دهند:
پسند من نيست كه شما دشنام دهنده باشيد، ولى اگر در گفتارتان كردار آنان را وصف كنيد و حالشان را بيان نماييد به گفتار صواب نزديك تر و در مرتبه عذر رساتر است. بهتر است به جاى دشنام بگوييد: خداوندا، ما و اينان را از ريخته شدن خونمان حفظ فرما، و بين ما و آنان اصلاح كن، اين قوم را از گمراهى نجات بخش تا آن كه جاهل به حق است آن را بشناسد، و آن كه شيفته گمراهى است از آن باز ايستد.