جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

حکمت ۸۱ : معیار ارزش انسانها [منبع]

وَ قَالَ (علیه السلام) :
قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ.

ترجمه ی لغتی برای این بخش در سایت ثبت نشده است

ميزان ارزش انسان ها (ارزش تخصّص و تجربه) (اخلاقى، معنوى):
و درود خدا بر او، فرمود: ارزش هر كس به مقدار دانايى و تخصّص اوست.(۱)
(اين از كلماتى است كه قيمتى براى آن تصوّر نمى شود، و هيچ حكمتى هم سنگ آن نبوده و هيچ سخنى، والايى آن را ندارد).
_______________________________
(۱). جاحظ، يكى از دانشمندان اهل سنّت مى‏ گويد، اگر نداشتيم جز همين رهنمود، امّت اسلامى را شافى و كافى و بى نياز كننده بود. «البيان و التبيين ج ۱، ص ۸۳».
امام عليه السّلام (در باره هنر) فرموده است:
ارزش هر مرد (مقام او نزد مردم باندازه) چيزى (هنرى) است كه آنرا نيكو ميداند (و بكار مى برد).
(سيّد رضىّ «عليه الرّحمة» فرمايد:) براى اين سخن نمى توان بهايى تعيين كرد، و حكمت و اندرزى را با آن سنجيد، و سخنى را با آن برابر نمود.
 
و فرمود (ع): ارزش هر كس چيزى است كه نيكويش مى داند.
سید رضى گويد: اين سخن را بها نتوان كرد كه هيچ سخن حكمت آميزى همسنگ آن نيست و هيچ كلامى قرين آن نتواند بود.
 
امام(عليه السلام) فرمود: قيمت و ارزش هر كس به اندازه كارى است كه مى تواند آن را به خوبى انجام دهد.
مرحوم سيّد رضى مى گويد: اين از كلماتى است كه قيمتى براى آن تصور نمى شود و هيچ سخن حكيمانه اى هم وزن آن نيست و هيچ سخنى نمى تواند هم رديف آن قرار گيرد.
 
[و فرمود:] مرد را آن بهاست كه بدان نيك داناست -آن ارزى كه مى ورزى-.
[و اين كلمه اى است كه آن را بها نتوان گذارد، و حكمتى همسنگ آن نمى توان يافت و هيچ كلمه اى را همتاى آن نتوان نهاد.]
 
و آن حضرت فرمود: قيمت هر مرد كارى است كه آن را نيكو انجام مى دهد.
اين سخنى است كه نمى توان برايش قيمت گذاشت، و حكمتى را با آن سنجيد، و كلامى را با آن برابر نمود.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )معيار ارزش انسان:امام(عليه السلام) ارزش هر انسانى را در اين عبارت حكيمانه كوتاه به روشنى بيان كرده است مى فرمايد: «قيمت و ارزش هر كس به اندازه كارى است كه مى تواند آن را به خوبى انجام دهد»; (قِيمَةُ كُلِّ امْرِئ مَا يُحْسِنُهُ).اشاره به اين كه حسب و نسب، مقام و مال و پست هاى اجتماعى و رسمى هيچ كدام دليل بر ارزش انسان نيست. ارزش واقعى انسان را كارهاى مهمى تشكيل مى دهد كه از عهده آن بر مى آيد. جراحى بسيار ماهر، معلمى شايسته، شاعرى توانا، نويسنده اى قوى و فقيهى ماهر كه مى تواند مردم را به احكام الهى آشنا سازد ارزش آنها به قدر همان كارى است كه به خوبى از عهده آن بر مى آيند. نه تنها در نزد مردم چنين است، در نزد خداوند هم كسانى قيمت و ارزش دارند كه اعمال شايسته تر و مجاهدت هاى بيشتر و اصلاحات بهترى انجام مى دهند.براى اين حديث شريف جز آنچه در بالا آمد تفسيرهاى ديگرى هم شده است. بعضى گفته اند منظور از «مايُحْسِنُهُ» علم و دانش هايى است كه شخص دارد، بنابراين ارزش هر انسان به مقدار معرفت و علم و دانشى است كه به خوبى آن را فرا گرفته است. بعضى اين دو را با هم آورده اند: معرفت بالا و عمل با ارزش. برخى ديگر تفسير چهارمى براى اين حديث شريف ذكر كرده اند و «ما يحسنُهُ» را به معنى احسان و نيكوكارى تفسير نموده گفته اند: ارزش هر كس به اندازه احسان و نيكوكارى اوست.گرچه جمع بين هر چهار تفسير در مفهوم جمله امكان پذير است، زيرا استعمال لفظ در بيش از يك معنا كاملاً بى مانع است; ولى تفسير اول صحيح تر و مناسب تر به نظر مى رسد. شاهد اين سخن حديث زيبايى است كه امام جواد(عليه السلام) از پدرانش از اميرمؤمنان(عليهم السلام) نقل كرده است كه فرمود: «چهار سخن را من گفتم و خداوند متعال تأييد آن را در كتابش نازل فرمود. من گفتم: «الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ فَإِذَا تَكَلَّمَ ظَهَرَ; شخصيت انسان در زير زبانش نهفته است هنگامى كه سخن بگويد آشكار مى شود». خداوند اين آيه را نازل فرمود: «(وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِى لَحْنِ الْقَوْلِ); منافقان را از طرز سخنانشان مى شناسى».من گفتم: «فَمَنْ جَهِلَ شَيْئاً عَادَاهُ; كسى كه نسبت به چيزى جاهل است با آن دشمنى مى كند». خداوند اين آيه را نازل فرمود: «(بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ); آنها (دشمنان) چيزى را كه از آن آگاهى نداشتند تكذيب كردند».نيز گفتم: «قَدْرُ أَوْ قِيمَةُ كُلِّ امْرِى مَا يُحْسِنُ; ارزش هر انسانى به اندازه چيزى است كه به خوبى انجام مى دهد». خداوند اين آيه را در قصه طالوت نازل كرده: «(إِنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ); خداوند او (طالوت) را بر شما برگزيده و از نظر علم و جسم او را افزايش داده است».و نيز گفتم: «الْقَتْلُ يُقِلُّ الْقَتْلَ; كشتن (قصاص) كشتن را كم مى كند» خداوند اين آيه را نازل فرمود: «(وَلَكُمْ فِى الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِى الاَْلْبابِ); قصاص مايه حيات و زندگى شماست اى صاحبان مغز و خرد».(1)مرحوم سيّد رضى بعد از ذكر اين گفتار حكمت آميز جمله اى بيان كرده كه نشان مى دهد تا چه اندازه اين سخن حكيمانه در دل و جان اين مرد فصيح و بليغ تأثير گذاشته مى گويد: «اين از كلماتى است كه قيمتى براى آن تصور نمى شود و هيچ سخن حكيمانه اى هم وزن آن نيست و هيچ سخنى نمى تواند هم رديف آن قرار گيرد»; (قالَ الرَّضىُ: وَهِي الْكَلِمَةُ الَّتي لا تُصاب لَها قيمَةٌ، وَلا تُوزَنُ بِها حِكْمَةٌ، وَلا تُقْرَنُ إلَيْها كَلِمَةٌ).(2)*****پی نوشت:(1). شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 7، ص 382; بحارالانوار، ج 1، ص 165، ح 5.(2). سند گفتار حکیمانه: این کلام بسیار پربار و گرانبها را جماعتى قبل از سیّد رضى نقل کرده اند و آن را فوق العاده ستوده اند از جمله اینکه در کتاب مصادر نهج البلاغه آمده است مرحوم سیّد رضى نخستین کسى نیست که این سخن حکمت آمیز را ستوده و به اهمیت آن پى برده و به ارزش آن اشاره کرده است پیش از او ابوعثمان جاحظ در دو جا از کتاب البیان والتبیین خود آن را آورده است سپس افزوده که اگر در این کتاب جز همین کلمه حکمت آمیز نبود آن را کافى و شافى و مجزى و مغنى مى یافتى... و بهترین کلام کلامى است که مقدار کم آن از مقدار زیاد انسان را بى نیاز کند و مفهوم آن ظاهر و آشکار باشد و خداوند متعال لباس جلالت و پوسته اى از دانش مطابق نیت صاحب و تقواى قائلش بر آن پوشانده باشد ... . سپس صاحب مصادر از ابن عبدالبَرّ در کتاب جامع بیان العلم نقل مى کند که سخن على بن ابى طالب(علیه السلام) «قِیْمَةُ کُلُّ أمرء ما یُحْسِنُهُ» احدى بر او در این سخن پیشى نگرفته و هیچ گفتارى براى تشویق بر طلب علم از این سخن مؤثرتر نیست. سپس مصادر نهج البلاغه افزوده که بسیارى از شعرا همین سخن را گرفته اند و در اشعار خود از آن بهره برده اند. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 69 و 70) 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) فرمود: «قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ»:هدف از اين سخن، تشويق در حد اعلاى آن به كسب كمالات نفسانى و فراگيرى صنعتها و نظاير آنهاست.ارزش شخص، مقام وى در نظر ارباب خرد، و جايگاه او در دل آنان و شايسته بودن به تعظيم و بزرگداشت و يا تحقير و ناقص شمردن اوست. بديهى است كه تمام اينها در گرو چيزى است كه خوب مى شمارد و كمالات نامبرده اى است كه به دست آورده. بنا بر اين پرارزشترين و والاترين افراد در نزد مردم با كمالترين آنان، و فرومايه ترين آنها كسانى هستند كه پست ترين حرفه و شغل را دارند، و تمام اينها بر حسب ارزشى است كه عقل مردم براى كمالات و لوازم كمالات قائلند. 
منهاج البراعه (خوئی)السابعة و السبعون من حكمه عليه السّلام:(77) و قال عليه السّلام: قيمة كلّ امرىء ما يحسنه.قال الرّضيّ: و هذه الكلمة الّتي لا تصاب لها قيمة، و لا توزن بها حكمة، و لا تقرن إليها كلمة. (75148- 75121) المعنى:استعاره [قيمة كلّ امرىء ما يحسنه ] قيمة كلّ شيء باعتبار ما يترتّب عليه من الفوائد و الاثار المرغوبة عند اللَّه أو عند خلقه، و يلحظ في ذلك ما يتحمّل في تحصيله من مؤنات و متاعب، و هي ما تبذل بازاء المتاع عند العقلاء، و من الأشياء ما لا يقوم لخسّته أو فقد الرغبة في بذل العوض بازائه لوفوره و عدم الحاجة إلى شرائه كالماء في شطوط الأنهار، و التراب في البرارى و القفار، أو لكرامته عند اللَّه أو عند الناس كالإنسان، فانه حرّ بالذات و قد القى الرقيّة منذ قرون في الجامعة البشرية.فالتعبير بالقيمة في كلامه عليه السّلام استعارة بتشبيه المرء بالنظر إلى كمالاته المعنويّة و صناعاته اليدويّة و مهارته في التعبيرات اللّسانية على المتاع، و نبّه إلى أنّ اعتبار المرء يقاس بما يحسنه و يجيّده من صنعة أو زراعة أو تجارة أو غيرها فمن أراد أن يكون مرجعا في أمر من الامور فلا بدّ و أن يتعب نفسه لتحصيل التخصّص في هذا الأمر.و قد اهتمّ الشعوب الراقية في القرون المعاصرة بهذه الحكمة القيمة فتوجّهوا إلى تقسيم فنون المعارف و العلوم و الصناعات إلى شعب ضيقة، و فرضوا على المتعلّمين اختيار ما يناسب ذوقهم، و الجدّ في تعلّمه و كسب التخصّص فيه. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 126 فعصرنا عصر المتخصّصين في الفنون و الصناعات، عصر العمل بهذه الحكمة القيمة و الدستور الراقى، و قد ظلّ المسلمون قرونا قلّما يلتفتوا إلى هذه الحكمة العلوية فيدخلون في كلّ شأن بأدنى ممارسة، فيختلّ الامور، و لا ينالون بالمطلوب.الترجمة:ارزش هر مردى همانست كه نيكو ميداند و مى تواند.ارزش هر كس بكار خوب اوست          اوستاديش بهر كارى نكو است      
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص297 قيمة كل امرئ ما يحسنه. قال الرضى رحمه الله تعالى: و هذه الكلمة الّتى لا تصاب لها قيمة. و لا توزن بها حكمه، و لا تقرن اليها كلمة. «ارزش هر مرد آن چيزى است كه آن را خوب بداند.» سيد رضى كه خداى متعال او را رحمت كناد گفته است: اين كلمه اى است كه قيمتى براى آن نمى توان تعيين كرد و هيچ حكمتى همسنگ آن نيست، و هيچ سخنى همتاى آن نمى شود. سخنان بسنده در فضيلت علم در گذشته بيان داشته ايم و اينك نكته هاى ديگرى مى آوريم. گفته مى شود: از جمله سخنان اردشير بابكان در رساله او كه براى شاهزادگان نوشته، اين است كه براى شما بهترين دليل در مورد فضيلت علم اين است كه با همه زبانها آن را ستوده اند و كسانى كه علم ندارند مدعى عالم بودن مى شوند و خود را با آن مى آرايند و بهترين دليل براى عيب جهل كه شما را بسنده است، اين كه همه كس آن را از خود دفع مى كند و اگر او را جاهل بنامند، خشمگين مى شود. به انوشروان گفته شد: شما را چه مى شود كه هر چه از علم چيزى مى آموزيد باز هم بر آموزش آن كوشاتر مى شويد؟ گفت: بدين سبب كه هر چه از آن مى آموزيم بر عزت و بلندى رتبت ما افزوده مى شود. گفتندش چرا از آموختن از هيچ كس خود دارى نمى كنيد؟ گفت: چون مى دانيم علم از هر كجا گرفته شود، سود بخش است. به بزرگمهر گفته شد: به اين همه دانش كه فرا گرفته اى چگونه رسيده اى؟ گفت: به سحر خيزى چون سحر خيزى كلاغ و آزى چون آزمندى خوك و صبرى چون صبر خر. و به بزرگمهر گفته شد: علم بهتر است يا مال؟ گفت: علم. گفتند: پس به چه سبب اهل علم را بر در خانه توانگران بيشتر مى بينيم تا توانگران را بر در خانه عالمان؟ گفت: اين هم به علم و جهل بر مى گردد و آن چنان كه مى بينيد بدين سبب است كه عالمان به نياز به مال آگاه هستند و توانگران از فضيلت علم آگاه نيستند. شاعر گفته است: «بياموز كه آدمى عالم آفريده نشده است و قرين علم و دانش قابل مقايسه و همچون جاهل نيست، سالخورده و بزرگ قوم اگر دانش نداشته باشد به هنگام حضور در انجمنها كوچك و خردسال خواهد بود.»  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom