جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

حکمت ۵۶ : دارایی و برازندگی، فقر و تنهایی [منبع]

وَ قَالَ (علیه السلام) :
الْغِنَى فِي الْغُرْبَةِ وَطَنٌ، وَ الْفَقْرُ فِي الْوَطَنِ غُرْبَةٌ.

ترجمه ی لغتی برای این بخش در سایت ثبت نشده است

تهيدستى و تنهايى (اخلاقى، اجتماعى):
و درود خدا بر او، فرمود: ثروتمندى در غربت، چون در وطن بودن، و تهيدستى در وطن، غربت است.
 
امام عليه السّلام (در باره دارائى و بى چيزى) فرموده است:
دارائى (براى شخص) در غربت وطن و ميهن است (زيرا بواسطه آن همه اظهار دوستى و آشنائى كنند) و بى چيزى در وطن غربت است (زيرا بر اثر آن همه از شخص دورى مى نمايند).
 
و فرمود (ع): توانگرى در غربت، وطن است و فقر در وطن، غربت است.
 
امام(عليه السلام) فرمود: بى نيازى در غربت وطن است و نيازمندى در وطن غربت!
 
[و فرمود:] توانگرى در غربت چون در وطن ماندن است و درويشى در وطن، در غربت به سر بردن.
 
و آن حضرت فرمود: ثروت در غربت وطن، و تهيدستى در وطن غربت است.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )دامنه غنا و فقر:امام در اين كلام پربارش اشاره به آثار غنا و فقر مى كند و مى فرمايد: «بى نيازى در غربت وطن است و نيازمندى در وطن غربت»; (الْغِنَى فِي الْغُرْبَةِ وَطَنٌ; وَالْفَقْرُ فِي الْوَطَنِ غُرْبَةٌ).وطن جايى است كه انسان در آنجا متولد شده و چشم به روى خويشاوندان و بستگان و نزديكان گشوده و مورد علاقه آنها قرار گرفته و در هر گوشه و كنار، آشنايى دارد و غربت جايى است كه انسان نه آشنايى دارد و نه دوست مهربانى و نه يار و مددكارى. امام مى فرمايد: شخص غنى هر جا برود به موجب غنايش پيوندهاى محبت را با اين و آن برقرار مى سازد و به سبب بذل و بخشش ياران و مددكارانى پيدا مى كند; ولى شخص فقير حتى در وطن خويش دوستان و بستگان را از دست مى دهد و گاه به صورت موجودى فراموش شده در مى آيد.پيام امام در اين سخن اين است كه مؤمنان بايد بكوشند و بى نياز شوند و به هنگام غنا و بى نيازى از مال و ثروت خويش براى جلب و جذب قلوب و كمك به نيازمندان استفاده كنند، از عواقب فقر بترسند، چرا كه فقر مايه ذلت و گاه مطابق بعضى از روايات سبب كفر مى شود. البته اين فقر با فقرى كه در روايات از آن تعريف شده تفاوت آشكارى دارد; فقر ممدوح به معناى «ساده زيستن» و يا «فقر الى الله» است. در اين باره در ذيل حكمت سوم شرح بيشترى داشتيم.(1)*****پی نوشت:(1). سند گفتار حکیمانه:این کلام نورانى در غررالحکم با تفاوت و اضافاتى نقل شده که نشان مى دهد از منبع دیگرى گرفته شده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 50).این سخن، در کتاب تمام نهج البلاغه در لابه لاى خطبه «وسیله» آمده است (تمام نهج البلاغه، ص 154). 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) فرمود: «الْغِنَى فِي الْغُرْبَةِ وَطَنٌ وَ الْفَقْرُ فِي الْوَطَنِ غُرْبَةٌ»:كلمه وطن را از آن رو براى مالدارى و ثروتمندى در غربت استعاره آورده است كه براى شخص مايه آرامش خاطر و باعث دلگرمى است، و با وجود آن، غربت در انسان اثر نمى كند. و لفظ غربت را نيز از آن جهت براى تهيدستى در وطن استعاره آورده است كه غربت و تهيدستى هر دو باعث كج خلقى و دشوارى كارهاست. 
منهاج البراعه (خوئی)الثالثة و الخمسون من حكمه عليه السّلام:(53) و قال عليه السّلام: الغنى في الغربة وطن، و الفقر في الوطن غربة. (74643- 74632) الاعراب:في الغربة، جار و مجرور متعلّق بالغنى، و وطن خبر الغنى.المعنى:(الوطن) تربة مولد الإنسان و منشائه و أوّل أرض مسّ جلده ترابها و وجد فيه نفسه بعد ما لم يكن شيئا مذكورا و فتح عينيه على وجه الوالدين منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 96 و الأقارب، و تلمس الوداد و المواهب من أيدى الجيران و الأحباب فكان يحبّه و يهواه و يتوقّع منه كلّما يريد و يشتهيه، فقال عليه السّلام: إنّ فوائد الوطن و ما يتوقّع منه الانسان يتحصّل من الغنى و الثروة إذا تيسّر في أيّ بلد كان، و لكن إذا اتبلى الانسان بالفقر فاته مواهبه، و بعد عنه أقاربه، فيجد نفسه غريبا و لو كان في وطنه.الترجمة:توانگرى در غربت وطن محسوب است، و درويشي در وطن غربت و آواره گى است.منعم بكوه و دشت و بيابان غريب نيست          بيچاره بينوا، كه غريب است در وطن      
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص276 الغنى فى الغربة وطن، و الفقر فى الوطن غربة. «توانگرى در غربت چون در وطن ماندن است و فقر در وطن در غربت به سر بردن.» در مطالب گذشته سخن كافى در باره توانگرى و فقر و ستودگى و ناستودگى آن گفته ايم همان گونه كه عادت ماست كه خوبيها و بديهاى چيزى را مى گوييم و اينك افزون بر آن مى گوييم. مردى به بقراط گفت: اى حكيم سخت درويش و بينوايى، گفت: اگر آسايش درويشى را بشناسى، اندوه خوردن بر خودت، تو را از اندوه خوردن براى من باز مى دارد، درويشى پادشاهى است كه بر آن محاسبه نيست. و گفته اند: ناتوان ترين مردم كسى است كه توانگرى را تحمل نكند. به كندى گفته شد: فلان كس توانگر است، گفت: مى دانم كه مال دارد، ولى نمى دانم توانگر است يا نه، چون نمى دانم در مال خود چگونه عمل مى كند. به ابن عمر گفته شد: زيد بن ثابت درگذشته است و دويست هزار درهم بر جاى نهاده و ترك كرده است. گفت: آرى، او از مال دست برداشته و رها كرده است ولى مال - گرفتارى حساب آن-  او را رها نكرده است. و گفته شده است: براى تو در شرف فقر همين بس كه كسى را نمى بينى براى اينكه فقير شود، عصيان پروردگار را پيشه سازد و همين موضوع را شاعرى هم در شعر گنجانيده و گفته است: «اى سرزنش كننده درويشى، دلگير مباش كه اگر پند و عبرت بگيرى، عيب توانگرى بيشتر است، تو در جستجوى توانگرى از فرمان خدا سرپيچى مى كنى ولى براى آنكه فقير شوى عصيان خدا نمى كنى.» و گفته شده است: حلال قطره قطره فرو مى چكد و حرام به صورت سيل مى آيد.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom