حکمت ۴۸۰

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

حکمت ۴۸۰ : عامل زوال دوستی [منبع]

وَ قَالَ (عليه السلام) :
إِذَا احْتَشَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ، فَقَدْ فَارَقَهُ.

إقتِناص : شكار كردن
غُموض : مشكل و پنهان بودن
هو حسبُنا و نِعمَ الوكيل : او ما را كافى است و بهترين وكيل ميباشد 
آفت دوستى (اخلاق اجتماعى):
و درود خدا بر او، فرمود: وقتى مؤمن برادرش را به خشم آورد، به يقين از او جدا شده است.
سید رضى مى گويد: (حشمه و احشمه، يعنى او را به خشم آورد، برخى گفته اند، يعنى او را شرمنده ساخت و «احتشم» به معناى فراهم آوردن چنين حالتى است كه زمينه جدائى را پديد مى آورد).
(اين آخرين قسمت از سخنان برگزيده امام، امير المؤمنين عليه السّلام است كه خداى را سپاس مى گويم تا مرا به اين گرد آورى سخنان پراكنده، و نزديك ساختن آنها به يكديگر در يك مجموعه، توفيق عنايت فرمود، در آغاز كار، برگ هاى سفيد در هر فصل قرار داديم تا به كلام تازه، يا تفسير جالبى كه رسيديم بر آن بيفزاييم، تا سخن پوشيده آشكار شود، و آنچه دست نايافتنى مى نمود به دست آيد. توفيق ما از خداست، و بر او توكّل مى كنيم، كه او ما را كفايت كننده و بهترين سرپرست است، و جمع آورى سخنان امام عليه السّلام در ماه رجب سال ۴۰۰ هجرى انجام پذيرفت. درود ما بر سيّد و مولاى ما حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خاتم پيامبران، و هدايت كننده انسانها به بهترين راه ها، و بر اهل بيت پاك و ياران او باد كه ستارگان يقين اند).
 
امام عليه السّلام (در باره از دست دادن دوست) فرموده است:
هر گاه مؤمن برادر (دوست) خود را بخشم آورد (يا شرمنده گرداند) پس با او جدائى نموده است (خشم آوردن يا شرمنده ساختن سبب جدائى است.)
(سيّد رضىّ «رحمه اللّه» فرمايد:) گفته ميشود: «حشمه و أحشمه» هر گاه او را بخشم آورد، و گفته شده است: (بمعنى) او را شرمنده سازد، و «احتشمه» (يعنى) خشم يا شرمندگى را براى او خواهد و آن گمان بردن به جدائى او است).
در اين هنگام كه كار ما پايان مى يابد با دست كشيدن از آنچه برگزيديم از سخن امير المؤمنين عليه السّلام خداوند سبحان را سپاس مى گزاريم بآنچه بآن منّت نهاد از توفيق و جور شدن اسباب كار ما براى گرد آوردن آنچه پراكنده بود، و نزديك گردانيدن آنچه دور بود از سخنان آن حضرت، و قصد داريم همانطور كه در اوّل كتاب قرار گزارديم ورقهاى سفيد چندى در آخر هر باب زيادة كنيم تا آنچه از دست رفته بگيريم و آنچه بدست آمده ملحق سازيم، و شايد سخنى كه پنهان بوده براى ما آشكار شود، و پس از دورى بما برسد، و اسباب كار ما جور نشده است مگر بكمك و يارى خدا، باو توكّل و اعتماد مى نماييم، و او ما را بس است و نيكو وكيل و ياورى است. و اين كتاب در ماه رجب سال چهار صد از هجرت بپايان رسيد، و خدا درود فرستد بر سيّد و آقاى ما محمّد آخرين پيمبران و راهنماى بهترين راهها و بر آل او كه (از هر عيب و نقص) پاك و پاكيزه اند و بر اصحاب و يارانش كه ستارگان علم و دانشند.
 
و فرمود (ع): هنگامى كه مؤمن برادر خود را به خشم مى آورد، سبب جدايى او مى شود.
سید رضى گويد: گويند «حشمه» و «احشمه» زمانى كه او را به خشم آورد يا گويند كه شرمگين شدن و به خشم آوردن براى او خواهد و آن نشانه اين است كه قصد جدايى دارد.
اكنون زمان آن رسيد كه گزيده سخنان امير المؤمنين (ع) را پايان دهيم، سپاس مى گوييم خداى سبحان را كه بر ما منت نهاد و توفيق عنايت كرد، تا هر چه از كلام امام (ع) پراكنده بود، در يك جاى گرد آوريم و عباراتى، كه دور از هم بودند به هم نزديك سازيم. و همان گونه كه در آغاز كتاب آورديم، برگهايى نانوشته در آخر هر باب بيفزاييم تا اگر مطلبى از دست رفته را يافتيم به آن بپيونديم، شايد سخنى از ما پوشيده مانده، سپس، آشكار گردد و پس از دور نمودن به دست آيد. هيچ توفيقى حاصل نمى شود، مگر به يارى خداى تعالى. به او توكل كرديم. او ما را بسنده است و كار سازى نيكوست. و اين در ماه رجب سال چهار صد از هجرت است. درود خدا بر سيد و سرور ما، محمد (صلی الله علیه وآله) خاتم پيامبران و راهنماى بهترين راهها و بر خاندان پاك و ياران او كه ستارگان آسمان يقين اند.
 
امام(عليه السلام) فرمود: هنگامى كه مؤمن، برادر باايمانش را به خشم آورد و شرمگين سازد اسباب جدايى از او را فراهم كرده است.
مرحوم سيد رضى مى گويد: «حشمه و أحشمه» يعنى او را به غضب آورد و بعضى گفته اند: او را شرمنده ساخت و «احتشم» به معنى طلب شرمندگى است براى ديگرى و چنين كارى مقدمه جدايى از اوست.
 
[و فرمود:] هرگاه مرد با ايمان برادر خود را خشمگين ساخت، ميان خود و او جدائى انداخت.
[گويند: حشمه و أحشمه، چون او را بخشم آورد. و گفته اند شرمگين شدن و خشم آوردن را براى او خواست. و آن گاه جدائى اوست].
[و اكنون هنگام آن است كه گزيده هاى سخن امير مؤمنان عليه السّلام را پايان دهيم، حالى كه خداى سبحان را بر اين منّت كه نهاد و توفيقى كه به ما داد سپاس مى گوييم. كه آنچه پراكنده بود فراهم كرديم و آنچه دور مى نمود نزديك آورديم. و چنانكه در آغاز بر عهده نهاديم بر آنيم كه برگهاى سفيد در پايان هر باب بنهيم تا آنچه از دست شده و به دست آريم در آن برگها بگذاريم. و بود كه سخنى پوشيده آشكار شود و از آن پس كه دور مى نمود به دست آيد. و توفيق ما جز با خدا نيست. بر او توكل كرديم و او ما را بسنده و نيكوكار گزار است. و اين در رجب سال چهار صد از هجرت است و درود بر سيد ما محمد خاتم پيمبران و هدايت كننده به بهترين راه و بر آل پاك و ياران او باد كه ستارگان يقين اند.]
 
و آن حضرت فرمود: زمانى كه مؤمن برادرش را به خشم آورد از او جدايى نموده.
گفته شود: «حشمه و احشمه»: زمانى كه او را خشمگين سازد، و گفته شده: يعنى شرمنده نمايد، و «احتشمه» يعنى غضب و شرمندگى را براى برادرش بخواهد، و چنين برنامه اى مظنّه جدايى است.
اكنون وقت آن است كه به گزيده هاى كلام امير المؤمنين عليه السلام پايان دهيم، و خدا را بر توفيقى كه بر ما منّت گذاشت تا آنچه پراكنده بود جمع كنيم، و آنچه دور بود نزديك نماييم، سپاس گزاريم. و همان طور كه در ابتدا شرط كرديم تصميم ما اين است كه اوراق سپيدى در پايان هر باب از ابواب كتاب اضافه كنيم، تا آنچه از دست شده در آن بگذاريم، يا آنچه دست يافتيم به آن ملحق كنيم. شايد كلامى كه پنهان بوده براى ما آشكار گردد، و بعد از آنكه دور بوده به ما برسد. ما را جز به خدا توفيق نيست، بر او تكيه كرديم و او ما را كافى است و نيكو وكيلى است. پايان اين برنامه در ماه رجب سال چهار صد هجرى است. درود خدا بر سيّد ما محمّد خاتم انبيا، و راهنماى به بهترين راهها، و اهل بيت پاك، و اصحابش كه ستارگان يقين اند.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )اسباب جدايى دوستان:امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه به يكى از عوامل مهم جدايى از دوست اشاره كرده، مى فرمايد: «هنگامى كه مؤمن، برادر باايمانش را به خشم آورد و شرمگين سازد مقدّمه جدايى از او را فراهم كرده است»; (إِذَا احْتَشَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ فَقَدْ فَارَقَهُ).مرحوم سيد رضى ذيل اين حكمت، «احشام و حشمت» را چنين تفسير مى كند، مى گويد: «حشمه و أحشمه» يعنى او را به غضب آورد و بعضى گفته اند: او را شرمنده ساخت يا «احتشم» به معنى طلب شرمندگى است براى ديگرى و چنين كارى مقدمه جدايى از اوست»; (قال الرضيُّ: يقال: حَشَمَهُ وأحْشَمَهُ إذا أغْضَبَه، وقيل: أخْجَلَهُ «أو احْتَشَمَهُ» طَلَبَ ذلِكَ له و هوَ مَظَنَّةُ مُفارَقَتِه).آنچه سيد رضى گفته، يكى از تفسيرهاى كلام حكيمانه امام(عليه السلام) است، بعضى از شارحان نهج البلاغه تفسير ديگرى ذكر كرده اند كه بر اساس مفهوم ديگرى است كه براى حشمت گفته اند و آن اين كه «حشمت» به معنى حفظ خودخواهى و تشخص دربرابر ديگران و برترى جويى در مقابل دوستان است و اين تعبير در مورد حشمت پادشاهان و امرا گفته شده كه در پشت پرده هاى كاخ ها خود را مستور مى دارند و دربان ها بر درهاى آن مى گمارند به گونه اى كه مراجعه كنندگان نه قدرت مراجعه به آن ها را دارند و نه گفت وگوى با آن ها، مگر در موارد نادر آن هم با شرايط سنگين خاص. همين معنى ممكن است در مورد دوستان به صورت ساده ترى انجام گيرد. به هر حال حجابى ميان انسان و سايرين مى شود و يكى از اسباب جدايى از دوستان است.[1]بنابراين براى گفتار حكيمانه مورد بحث سه تفسير به نظر مى رسد و ممكن است همه آن ها در مفهوم كلام امام(عليه السلام) جمع باشد. نخست، خشمگين ساختن دوستان، دوم، شرمنده نمودن آن ها و سوم، برترى جويى و تكبر دربرابر آن ها.هركدام از اين امور سه گانه براى جدا شدن دوستان از انسان كافى است البته ممكن است انجام يك مرتبه و دو مرتبه اين كارها تأثيرگذار نباشد ولى به يقين اگر تكرار شود سبب جدايى از دوستان خواهد شد.در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «مَنِ احْتَشَمَ أَخَاهُ حَرُمَتْ وُصْلَتُهُ وَ مَنِ اغْتَمَّهُ سَقَطَتْ حُرْمَتُه; كسى كه برادر مسلمانش را عصبانى يا شرمنده سازد دوستى با او حرام است و كسى كه برادر مسلمانش را اندوهگين نمايد احترامش از بين مى رود».[2]و در كتاب دعائم الاسلام از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه فرمود: «أكْرَمُ أخلاقِ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهداءِ وَالصّالِحينَ التَّزاوُرُ فِى اللهِ وَحَقٌّ على المَزورِ أن يُقَرِّبَ إلى أخيهِ ما تيسَّرَ عِندَه ولو لم يَكُن إلاّ جُرعَةٌ من ماء، فَمَنِ احْتَشَم أن يُقَرِّب إلى أخيهِ ما تيسَّر عِندَه لَمْ يَزَلْ في مَقْتِ اللهِ يَوْمَهُ وَلَيْلَتَهُ; برجسته ترين اخلاق پيغمبران و صديقين و شهدا و صالحين، زيارت دوستان براى خداست و بر كسى كه به زيارت او مى روند لازم است آنچه را نزد او ميسر است براى پذيرايى از دوستش بياورد هر چند يك جرعه آب باشد، و كسى كه از اين كار خوددارى كند و آنچه را ميسر است براى پذيرايى دوستش نبرد پيوسته در خشم و غضب الهى در آن روز و شب خواهد بود».[3]از اين حديث شريف معنى چهارمى براى احتشام استفاده مى شود و آن خوددارى كردن و بى اعتنايى نمودن است.*****نكته:شرايط دوستى:مى دانيم كه اسلام همه مسلمانان را برادر يكديگر شمرده كه اين بالاترين رابطه و پيوند عاطفى در ميان دو انسان است و به همه مسلمين سفارش كرده كه با يكديگر همچون دو برادر صميمى رفتار كنند، و براى آن ها حقوق متقابل فراوانى ذكر شده كه اگر جمع آورى شود خود يك كتاب خواهد شد.به يقين به دست آوردن اين چنين دوستان گرچه زياد مشكل نيست ولى نگهدارى آن ها آسان نمى باشد. دوستان را به هنگام گرفتارى ها و مشكلات و پشت كردن دنيا به انسان مى توان شناخت.در حديثى كه مرحوم كلينى در جلد دوم كافى نقل كرده است مى خوانيم: هنگامى كه امير مؤمنان(عليه السلام) در بصره بود كسى از ميان مجلس برخاست و عرض كرد: «اى اميرمؤمنان! أَخْبِرْنَا عَنِ الاِْخْوَانِ; برادران حقيقى را به ما معرفى كن».امام(عليه السلام) فرمود: «الاِْخْوَانُ صِنْفَانِ إِخْوَانُ الثِّقَةِ وَإِخْوَانُ الْمُكَاشَرَةِ فَأَمَّا إِخْوَانُ الثِّقَةِ فَهُمُ الْكَفُّ وَالْجَنَاحُ وَالاَْهْلُ وَالْمَالُ فَإِذَا كُنْتَ مِنْ أَخِيكَ عَلَى حَدِّ الثِّقَةِ فَابْذُلْ لَهُ مَالَكَ وَبَدَنَكَ وَصَافِ مَنْ صَافَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ وَاكْتُمْ سِرَّهُ وَعَيْبَهُ وَأَظْهِرْ مِنْهُ الْحَسَنَ وَاعْلَمْ أَيُّهَا السَّائِلُ أَنَّهُمْ أَقَلُّ مِنَ الْكِبْرِيتِ الاَْحْمَرِ وَأَمَّا إِخْوَانُ الْمُكَاشَرَةِ فَإِنَّكَ تُصِيبُ لَذَّتَكَ مِنْهُمْ فَلا تَقْطَعَنَّ ذَلِكَ مِنْهُمْ وَلاَ تَطْلُبَنَّ مَا وَرَاءَ ذَلِكَ مِنْ ضَمِيرِهِمْ وَابْذُلْ لَهُمْ مَا بَذَلُوا لَكَ مِنْ طَلاقَةِ الْوَجْهِ وَحَلاوَةِ اللِّسَانِ; برادران دينى دو دسته اند: برادران مورد اعتماد و برادران ظاهرى. اما برادران واقعى مورد اعتماد: آن ها به منزله دست و بال و اهل و مال انسان اند. بنابراين هرگاه به برادرت اطمينان پيدا كردى از بذل مال و تن خود درباره او دريغ مدار، با دوستانش دوست باش و با دشمنانش دشمن، اسرار و عيب او را پوشيده دار و صفات نيكش را آشكار كن و بدان اى سؤال كننده كه آن ها از گوگرد سرخ[4] كمترند. و اما برادران ظاهرى: مى توانى لذت همنشينى با آن ها را داشته باشى. اين مقدار را از آن ها قطع مكن و بيش از اين از درون آن ها چيزى مخواه. تا زمانى كه با تو خوشرو و خوش زبان اند با آن ها خوشرو و خوش زبان باش».[5]اين كلام را با حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام) ادامه مى دهيم; مى فرمايد: «برادران (دوستان دينى) سه دسته اند; گروهى همچون غذايى هستند كه انسان هميشه به آن ها نياز دارد و آن ها گروهى هستند كه داراى عقل و درايت اند. دوم گروهى هستند كه همانند درداند و آن ها گروه احمق و نادان اند و سومى گروهى هستند كه همچون دوا (به هنگام بروز بيمارى) مى باشند و آن ها اشخاص فهميده هوشيارند».[6]شك نيست كه براى حفظ اخوت با دوستان واقعى بايد تلاش و كوشش فراوان كرد. ازجمله دوست را نه شرمنده بسازيم نه خشمگين و نه دربرابر او براى خود جاه و جلالى قائل باشيم كه امام(عليه السلام) در كلام مورد بحث به آن اشاره فرموده است.در روايات اسلامى آسيب هاى متعددى براى صداقت و دوستى ذكر شده است كه بايد براى حفظ دوستى از آن پرهيز كرد ازجمله اميرمؤمنان على(عليه السلام) طبق روايتى كه مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار آورده است به فرزند دلبندش امام حسن(عليه السلام) مى فرمايد: «لا يَغْلِبَنَّ عَلَيْكَ سُوءُ الظَّنِّ فَإِنَّهُ لاَ يَدَعُ بَيْنَكَ وَبَيْنَ صَدِيق صَفْحا; مبادا سوء ظن بر تو غلبه كند كه هيچ دوستى را براى تو باقى نمى گذارد».[7]و امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «إِنْ أَرَدْتَ أَنْ يَصْفُوَ لَكَ وُدُّ أَخِيكَ فَلا تُمَازِحَنَّهُ وَلا تُمَارِيَنَّهُ وَلا تُبَاهِيَنَّهُ وَلا تُشَارَّنَّهُ; اگر مى خواهى محبت برادر مسلمانت براى تو صاف شود مزاح (افراطى) با او نداشته باش و ستيزه جويى و جر و بحث با او مكن و به او فخر مفروش و خصومت مورز».[8]در احاديث ديگرى درباره حسد و گوش دادن به سخنان سخن چينان هشدار داده شده كه اين ها نيز دوستان را از انسان جدا مى سازد.[9]سخن پايانى مرحوم سيد رضى: هنگامى كه سيد رضى(رحمه الله) به پايان كلمات قصار مى رسد چنين مى گويد: «وهذا حين انتِهاء الغايةِ بنا إلى قَطعِ المُختارِ من كلامِ أمير المؤمنين(عليه السلام)، حامِدِين لِلّهِ سُبحانَهُ على ما مَنّ به مِن تَوفِيقِنا لضَمّ ما اِنتَشَر مِن أطرافِه، وتَقريب ما بَعُدَ مِن أقطارِه. وتقرّر العزمُ كما شرطنا أوّلاً على تفضيلِ أوراق مِن البَياضِ في آخِر كلِّ باب من الأبواب، ليكون لاقتِناص الشاردِ، واستِلحاقِ الوارِد، و ما عسى أن يظهرَ لنا بعد الغُموضِ، و يقَع إلينا بعدَ الشُّذُوذِ، وما تَوفيقُنا إلا باللّه عليه توكّلنا، وهو حسبُنا ونِعم الوكيلِ. و ذلِك فى رجب سنة أربع مائة من الهجرة، و صلّى اللّه على سيّدنا محمّد خاتَمِ الرُّسل، و الهادى إلى خَيرِ السُّبُلِ، و آلِه الطاهرين، و أصحابِهِ نُجومِ اليقين; اين زمان پايان چيزى است كه از كلمات امير مؤمنان على(عليه السلام) برگزيديم. در حالى كه خداوند سبحان را براى توفيق جمع آورى آن بعد از آن كه پراكنده بود و از منابع مختلف، آن را به هم پيوستيم سپاس مى گوييم و همان گونه كه از آغاز شرط كرديم صفحات سفيدى را در آخر هر باب از ابواب گذاشتيم تا اگر چيزى از دست رفته باشد بر آن بيفزاييم و سخنان جديدى از آن حضرت را به آن ملحق سازيم و اگر تفسيرى براى بعضى از كلمات پيچيده آن حضرت براى ما آشكار شد بر آن بيفزايم و توفيق ما تنها به ذات پاك پروردگار است، بر او توكل كرديم و او براى يارى ما كافى است و بهترين وكيل ماست و پايان اين سخنان در ماه رجب سنه چهارصد هجرى بود. درود خداوند بر سيد و مولاى ما محمّد; خاتم پيغمبران وهادى به سوى بهترين راه ها و همچنين بر خاندان پاك و ياران باوفايش باد كه ستارگان ايمان و يقين اند».* * *خداوندا! پروردگارا! با تمام وجود تو را شكر مى كنيم كه بعد از 20 سال تلاش و كوشش، توفيق تكميل اين شرح بر كلمات بسيار مبارك امير مؤمنان على(عليه السلام) را به ما دادى. كارى كه از روز 13 رجب سال 1413 آغاز شد و درست در روز 13 ماه رجب، ميلاد مبارك آن حضرت در سال 1433، پايان گرفت.در اين لحظه دوستان از شادمانى در پوست خود نمى گنجند كه توانستند خدمت ناچيزى را به پيشگاه آن فخر عالم بشريت ارائه دهند و علاقه مندان و عاشقان مكتبش را شاد سازند. مژده اى كه اگر جان بر آن بيفشانيم رواست چراكه مايه افتخار و آرامش روح ماست.حقيقت اين است كه نهج البلاغه كتابى است بى نظير، آفتابى است بى غروب، ستاره اى است درخشان بر تارك قرون و اعصار، پيامى است روح پرور و ندايى است آسمانى كه از عمق جان بزرگ مَرد جهان بشريت برخاسته و به همين دليل بر عمق جان ها مى نشيند و تا انسان در گلستان اين كلمات روح پرور سير نكند و از گل هايش نچيند از بوى آن سرمست نمى شود.پروردگارا! تو را شكر مى گوييم كه ما را قرين اين افتخار ساختى و على رغم مشكلات فراوان زندگى كه هر كسى را دربر گرفته اين موفقيت را از ما دريغ نداشتى.بارالها! تو را به عظمت اين معلم بزرگ جهان انسانيت و كلمات دلنشين و انسان پرور آسمانى اش سوگند مى دهيم كه توفيق عمل به آن را به همه ما و تمام مسلمين جهان مرحمت كنى و ما را از آن بهره مند سازى. اميدواريم دسته جمعى در حضور آن حضرت در بهشت جاويدان از جمال پرنورش بهره مند شويم و اميدواريم كه حتى غير مسلمانان حق طلب از آن بهره مند شوند آن گونه كه توفيق را نصيب گروه بيدادگرى كردى كه عهدنامه او به مالك اشتر را به عنوان سندى نورانى در آيين كشوردارى در سازمان ملل به زبان هاى مختلف منتشر ساختند و شعاع آن كلمات نورانى در آن فضاى ظلمانى درخشيد.[10]*****پی نوشت:[1]. شرح مرحوم كمره اى بر نهج البلاغه (منهاج البراعه)، ج 21، ص 546.[2]. بحارالانوار، ج 75، ص 254.[3]. دعائم الاسلام، ج 2، ص 106، ح 341.[4]. گوگرد سرخ ضرب المثلى است براى كمبود چيزى.[5]. كافى، ج 2، ص 248، ح 3.[6]. بحارالانوار، ج 75، ص 238، ح 107.[7]. بحارالانوار، ج 74، ص 209.[8]. همان، ج 75، ص 291، ح 2.[9]. ميزان الحكمة، فصل «ما يفسد الصداقة» ماده صدق.[10]. سند گفتار حكيمانه: تنها موردى كه مرحوم خطيب به عنوان منبع ديگرى براى كلام فوق ذكر مى كند چيزى است كه در كتاب محاضرات الادباء راغب اصفهانى (از علماى قرن پنجم) آمده است. مى گويد: على(عليه السلام) فرمود: «شر الاخوان من يحتشم منه ويتكلف له» (و با توجه به تفاوتى كه بين نقل راغب اصفهانى و آنچه در نهج البلاغه آمده وجود دارد و روشن مى شود كه او منبع ديگرى در اختيار داشته است). (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 322)
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) فرمود: «إِذَا احْتَشَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ فَقَدْ فَارَقَهُ»:هرگاه مؤمن باعث خشم برادر خود گردد، در حقيقت از او جدا شده است.«حشمه، أحشمه» او را به خشم آورد، و بعضى گفته اند: او را شرمسار كند.اين عبارت مقدمه صغرا براى قياس مضمرى است كه امام (ع) بدان وسيله مؤمن را از خشمگين ساختن برادر خويش برحذر داشته است، توضيح آن كه اگر مؤمن، برادر مؤمن خود را خشمگين و يا شرمنده كند، اين عمل باعث نفرت و انس نگرفتن با وى مى گردد، و اين خود از انگيزه ها و عوامل جدايى است. و تقدير عبارتى كه به منزله كبراست: چون جدايى از برادر جايز نيست پس خشمگين ساختن او روا نيست. توفيق و مصونيت از خطا به دست خداست.اين آخرين سخن از برگزيده هاى سيد رضى -خدايش از او راضى باد- از سخنان مولايمان امير المؤمنين عليه السلام است، و سپاس خداوند سبحان را كه به من توفيق به پايان رساندن شرح آن را داد و براى من منّتها و عنايات خود را نسبت به چنين نعمتى بزرگ فراهم كرد، و از او درخواست دارم، و از او مى خواهم كه اين نوشته هاى مرا حجّتى به سود من قرار دهد نه به زيان من كه او بسى منّت گذارنده و صاحب لطف و احسان است.بنده خدايى اميدوار به رحمت او، پناهنده از دست گناهانش به عفو و كرم او، ميثم بن على بن ميثم بحرانى، در نيمه شب، شنبه ششم ماه خدا، ماه مبارك رمضان -خداوند بركتش را شامل حال همگان قرار دهد- سال ششصد و هفتاد و هفت، اين نوشتار را به پايان رساند. و سپاس خداى را چنان كه در خور حضرت اوست و درود و سلام خدا بر سرور ما محمّد پيامبر امّى و بر خاندان پاك و بزرگوار او باد. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 546 السادسة و الخمسون بعد أربعمائة من حكمه عليه السّلام:(456) و قال عليه السّلام: إذا احتشم المؤمن أخاه فقد فارقه. (87030- 87022) المعنى:الحشمة هى التحفّظ على الانانية و التشخّص تجاه الغير طلبا للامتياز و إظهارا للكبر و الانحياز، فمنها حشمة الملوك و الامراء يضربون على نفوسهم الأستار و يقيمون على أبوابهم البوّابين و الحفاظ، فلا يقدر المراجعون من مواجهتهم و مكالمتهم إلّا نادرا و على شرائط ثقيلة خاصة، و يتنزل تلك الاداب إلى المراتب النازلة بحسب حال كلّ مرتبة، فالحشمة بأنواعها حجاب و فراق بين المحتشم و سائر الناس و من مزايا الدّين الاسلامى البليغة التساوي بين المسلمين و التاخى بينهم بأدقّ معانيه و أصرحها: فالاحتشام بنفسه مفارقة بين المحتشم و المحتشم له لا أنّه أمارة عليها أو علّة لها كما توهّمه الشارح المعتزلي فقال: ليس يعنى أنّ الاحتشام علّة الفرقة بل هو دلالة و أمارة على الفرقة.و نختم الكلام في شرح حكم مولينا عليّ بن أبي طالب عليه السّلام بخبر المؤاخات بين المؤمنين و المسلمين و حدودها الّذي رواه في الكافي الشريف في باب حقّ المؤمن على أخيه عن عليّ بن الحكم، عن عبد اللَّه بن بكير الهجرى، عن معلّى بن خنيس عن أبي عبد اللَّه عليه السّلام قال: قلت له: ما حقّ المسلم على المسلم؟ قال: له سبع حقوق واجبات ما منهنّ حقّ إلّا و هو عليه واجب إن ضيّع منها شيئا خرج من ولاية منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 547 اللَّه و طاعته و لم يكن للَّه فيه نصيب، قلت له: جعلت فداك و ما هي؟ قال: يا معلّى إنّي عليك شفيق أخاف أن تضيع و لا تحفظ و تعلم و لا تعمل قال: قلت له: لا قوّة إلّا باللّه.قال: أيسر حقّ منها أن تحبّ له ما تحبّ لنفسك و تكره له ما تكره لنفسك و الحقّ الثاني أن تجتنب سخطه و تتّبع مرضاته و تطيع أمره، و الحقّ الثالث أن تعينه بنفسك و مالك و لسانك و يدك و رجلك، و الحقّ الرابع أن تكون عينه و دليله و مرآته، و الحقّ الخامس أن لا تشبع و يجوع و لا تروى و يظمأ و لا تلبس و يعرى و الحقّ السادس أن يكون لك خادم و ليس لأخيك خادم فواجب أن تبعث خادمك فيغسل ثيابه و يصنع طعامه و يمهّد فراشه، و الحقّ السابع أن تبرّ قسمه و تجيب دعوته و تعود مريضه و تشهد جنازته و إذا علمت أنّ له حاجة تبادره إلى قضائها و لا تلجئه أن يسائلكها و لكن تبادره مبادرة، فاذا فعلت ذلك وصلت ولايتك بولايته و ولايته بولايتك.و قد شرحت هذا الحديث في شرح اصول الكافي الشريف و ترجمته بالفارسية «ج 2» من أراد الاطلاع فليرجع إليه، و يظهر منه أنّ المسلمين كاسرة واحدة يشدّ بعضهم بعضا. فلا مقام للاحتشام بينهم بوجه، و نقل في سيرة النبيّ صلّى اللَّه عليه و آله أنه يجلس في حلقة المسلمين كأحدهم، و كذلك كان مولانا أمير المؤمنين عليه السّلام.الترجمة:چون مؤمن در برابر برادر دينى خود حشمتجو شد از او جدا شده است.هذا آخر ما ضبطه السيّد الرّضيّ رحمه اللَّه من حكم مولينا عليّ بن أبي طالب عليه السّلام و قد وفّقنى اللَّه تعالى لاتمام شرحه فيما يقرب من ولادة أمير المؤمنين في شهر رجب سنة الثمانية و الثمانين بعد الألف و الثلاثمائة من الهجرة النبويّة، المطابق لعاشر مهر ماه من سنة ألف و ثلاثمائة و سبع و أربعين شمسيّة، و أنا العبد: محمد باقر ابن محمد من أهالي كمرة النزيل في جوار سيّدنا عبد العظيم الحسني عليه السّلام في شهر ري. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 548 يقول مصحح الكتاب: لقد ختم هنا العالم الفاضل البحاثة: المحشّي أيّده اللَّه و وفّقه شرحه و لم يتعرّض للخاتمة الّتي ختم بها السيّد أعلى اللَّه مقامه نهج البلاغة، و الأنسب الأولى النقل لئلّا يكون الكتاب أبتر، فنحن نذكرها بنصّها من دون تعرّض لشرحها، قال السيّد الرّضيّ رضي اللَّه عنه: «و هذا حين انتهاء الغاية بنا إلى قطع المختار من كلام أمير المؤمنين عليه السّلام حامدين للّه سبحانه على ما منّ به من توفيقنا لضمّ ما انتشر من أطرافه، و تقريب ما بعد من أقطاره، و مقرّرين العزم، كما شرطنا أوّلا على تفضيل أوراق من البياض في آخر كلّ باب من الأبواب ليكون لاقتناص الشّارد، و استلحاق الوارد، و ما عسى أن يظهر لنا بعد الغموض، و يقع علينا بعد الشّذوذ، و ما توفيقنا إلّا باللّه، عليه توكّلنا، و هو حسبنا و نعم الوكيل، و ذلك في رجب سنة أربعمائة من الهجرة انتهى».تم و لله الحمد تصحيحه و ترتيبه و تهذيبه في أواخر شهر ذيحجة الحرام- 1388- و بتمامه تم أجزاء الكتاب بعون الله الملك الوهاب، و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين الذى هدانا لهذا و وفقنا للختام. و أنا العبد خادم العلم و أهله: السيد ابراهيم الميانجى عفى عنه و عن والديه.  
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 8، ص295 و قال عليه السّلام فى كلام له: اذا احتشم المؤمن اخاه فقد فارقه. «و آن حضرت ضمن گفتارى فرموده است: هرگاه مؤمن نسبت به برادر خود حشمت و جاه بفروشد - او را خشمگين سازد- همانا كه ميان خود و او جدايى افكند.» ابن ابى الحديد در شرح اين سخن مى گويد: مقصود و معنى اين نيست كه اين كار علت جدايى است بلكه مقصود اين است كه نشانه و دليلى براى جدايى است كه اگر آنچه مقتضى حشمت و جاه است از او سر نزند به همان شيوه نخست حالت صميميت خواهد بود و حال آنكه خود را گرفتن نشانه جدايى و دورى است. ابن ابى الحديد سپس چنين آورده است: اين آخرين سخنان امير المؤمنين عليه السّلام است كه ابو الحسن رضى كه خدايش رحمت كناد تدوين فرموده است و ما به يارى خداوند متعال آن را شرح زديم. و ما اينك ديگر سخنانى را كه گروهى به آن حضرت نسبت داده اند و سيد رضى آنها را نياورده است مى آوريم، پاره اى از اين سخنان از قول او مشهور است و پاره اى ديگر بدان شهرت نيست ولى از قول آن حضرت روايت و به او نسبت داده شده است. پاره اى از آنها سخنان حكيمان ديگر است ولى شبيه سخن او و همانند حكمت اوست و چون اين سخنان متضمن انواعى از حكمتهاى سودمند است چنين مصلحت ديديم كه اين كتاب از آنها خالى نباشد كه به هر حال متمم و تكمله اى براى كتاب نهج البلاغه است. و ممكن است گاه اندك تكرارى در آن واقع شده باشد كه به سبب بزرگى و گسترش كتاب ذهن ما متوجه آن نشده است، ما اين سخنان را يك به يك شمرديم و شمار آن را هزار كلمه يافتيم.و اگر كسى بر ما اعتراض كند و بگويد اينك كه خود اقرار مى كنيد كه پاره اى از اين سخنان از على عليه السّلام نيست و چه سبب آنها را آورده ايد و آيا اين نوعى از تطويل كلام نيست؟ به او پاسخ مى دهيم كه اگر رعايت اين اعتراض لازم مى بود بر عهده ما بود كه هيچ يك از اشباه و نظاير سخن آن حضرت را هم نياوريم و همان عذر ما در آن مورد در اين جا هم صادق است كه مقصود اصلى از اين شرح ادب و حكمت است و ما هرگاه چيزى را كه مناسب گفتار آن حضرت و در همان قالب و راه و روش بوده است يافته ايم بر طبق قاعده خودمان كه آوردن آن در شرح كلمه نظير آن بوده است، آورده ايم. و به سبب واضح و روشن بودن آن كلمات و اينكه براى بيشتر آنها پيش از اين شبيه و نظيرى بوده است از شرح آن خوددارى شد و ارزانى داشتن توفيق به عنايت خداوند است. جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 8، ص296 پس از آوردن سخنان منسوب چنين نوشته است: اين جا پايان گفتار ما در شرح نهج البلاغه است، توفيقى كه بدان نايل شديم و به آنچه كه رسيديم به نيرو و ياراى خودمان نبود كه ما را از انجام دادن كارهاى كوچكتر از آن هم ناتوانيم. هنگامى كه آغاز به اين كار كرديم خود را در قبال كوه برافراشته صاف و تيزى مى ديديم كه بزهاى كوهى خوش خط و خال هم در پرتگاههاى آن گرفتار لغزش مى شوند و نه اين چنين كه خود را برابر فلك اطلس مى ديديم كه انديشه و گمان را به شناخت مرز و پايان آن راهى نيست، ولى همواره يارى خداوند سبحان و متعال، دشواريهاى آن را براى ما آسان و ناهمواريهاى آن را هموار كرد و شتر چموش آن را رام و سركشيهاى آن را به فرمانبردارى مبدل ساخت و به سبب حسن نيت و اخلاص عقيدت در تصنيف اين كتاب دروازه هاى بركت بر ما گشوده و مطالب خيرات فراهم آمد تا آنجا كه سخن بر ما به صورت بديهى فرو مى باريد. و سپاس خداى را كه تصنيف آن در مدت چهار سال و هشت ماه پايان پذيرفت كه آغاز آن نخستين روز ماه رجب سال ششصد و چهل و چهار و پايان آن آخرين روز صفر سال ششصد و چهل و نه بود و اين مدت همان مقدار مدت خلافت امير المؤمنين على عليه السّلام است. و هرگز گمان و سنجش نمى رفت كه در كمتر از ده سال بتوان آن را به پايان رساند جز اينكه الطاف خداوند و عنايات آسمانى موانع و گرفتاريها را برطرف فرمود و بينش ما را در آن تيز و روشن و همت ما را در استوار ساختن مبانى آن و مرتب كردن الفاظ و معانى پايدار فرمود. وزير كامياب و خردمند مويد الدين- ابن العلقمى- را كه خداوند قلمهاى او را به نگارش فرمانهاى خير روان دارد و شمشير برنده اش را در زدودن دشمنان به كار دارد، بهترين و افزونترين بهره ها در يارى دادن بر اين كار است كه اين كتاب براى گنجينه كتابهاى او ساخته و پرداخته شده است و به نام او زيور يافته است، و همت بلند او كه خدايش فراتر دارد همواره براى به پايان رساندن آن تشويق و ترغيب فرمود و چه همتى بود كه كارى بس دشوار و بارى به اين گرانى را سبك كرد و دشوارى را آسان و زمان دراز را به روزگار كوتاه مبدل ساخت. جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 8، ص297 و من در بسيارى از فصلهاى اين كتاب كه به بيان سخن متكلمان و حكيمان اختصاص داشت الفاظ و اصطلاحات ويژه آن قوم را به كار بردم با آنكه مى دانستم زبان سليس عربى آن كلمات را روا نمى دارد نظير «محسوسات، كل و بعض، صفات ذاتيه، جسمانيات، اما، اولا، فالحال كذا» و امثال اين كلمات را كه بر هر كس كه اندك انسى به ادب دارد ناهمگونى اين كلمات پوشيده نيست ولى ما تغيير دادن اصطلاحات و الفاظ ايشان را سبك شمرديم و خوش نداشتيم كه هر كس با هر قومى سخن گويد با اصطلاحات خودشان بايد سخن بگويد و آن كس كه به شهر ظفار رود بايد با زبان و لهجه حميرى سخن گويد. نسخه ايى كه اين شرح بر مبناى آن صورت گرفت كامل ترين نسخه نهج البلاغه است كه من آن را يافته ام كه مشتمل بر افزونيهايى است كه بسيارى از نسخه ها از آن خالى است. و اينك از پروردگار بزرگ از هر گناهى كه آدمى را از رحمت او دور مى كند و از هر انديشه اى كه انگيزه خروج از فرمانبردارى او را برمى انگيزد آمرزش مى خواهم، و همان كسى را شفيع خود به درگاهش قرار مى دهم كه در شرح كلام او و بزرگداشت منزلت و مقام او به قصد تقرب به خداوند خويشتن را به رنج افكندم و چشم خود را شب زنده دارى و بى خوابى دادم و انديشه خويش را به كار بستم و بخشى از عمر خود را بر سر آن كار نهادم، تا خداوند به حرمت او گردن مرا از آتش آزاد فرمايد و مرا در اين جهان به بلا و آزمونى كه تاب و توانم از آن فرو ماند گرفتار نسازد و آبرويم را از مردمان مصون بدارد و ستم ستمگران را از من باز دارد كه خداوند متعال شنواى برآورنده نياز است و همان خداى يگانه ما را بسنده است و سلام و درودهاى او بر سرور ما محمد نبى و آل او باد.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom