شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )بهترين شهرها:امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه به نكته مهمى براى پيشرفت انسان اشاره مى كند و مى فرمايد: «هيچ شهرى براى تو سزاوارتر از شهر ديگر نيست; بهترين شهرها شهرى است كه تو را پذيرا شود (و وسيله آرامش و پيشرفت تو را فراهم كند)»; (لَيْسَ بَلَدٌ بِأَحَقَّ بِكَ مِنْ بَلَد. خَيْرُ الْبِلاَدِ مَا حَمَلَكَ).اشاره به اين كه گرچه حب وطن يك ميل باطنى عميق است و در احاديث اسلامى بر آن تأكيد شده ولى بسيار مى شود كه ماندن در وطن باعث عقب ماندگى و ذلت است در اين گونه موارد انسان بايد شجاعت به خرج دهد و از وطن خويش به جاى ديگر مهاجرت كند; جايى كه در آن اسباب پيشرفت و ترقى و آرامش خاطر او فراهم است و تعصب كور و كر به وطن در اينگونه موارد نه منطقى است و نه كمكى به زندگى انسان مى كند.بعضى از شارحان نهج البلاغه چنين پنداشته اند كه در اين جا دو مكتب در مقابل هم قرار دارند; مكتبى كه مى گويد در وطن خويش زندگى كن. همان گونه كه مادر و قابله تو كه تو را متولد مى كنند بر تو حق دارند، شهرى كه در آن جا متولد شدى نيز به منزله مادر توست بايد همواره در كنار آن بمانى. و مكتب ديگرى كه مى گويد: عشق به وطن يك عشق كاذب و بيهوده است; هرجا بهتر مى توانى زندگى كنى به آن جا برو. ولى حق اين است كه تضادى در ميان اين دو نيست. بدون شك اگر انسان بتواند در وطن خويش با دوستان و خويشاوندان و آشنايان زندگى كند و از آزادى و عزت و شرف و آبرو و آرامش برخوردار باشد آن جا از همه جا بهتر است و حديث «حب الوطن من الايمان» نيز كه حديث مشهورى است اين معنا را تأييد مى كند و در حديثى از امام سجاد(عليه السلام) در كتاب شريف كافى آمده است: «إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ يكُونَ مَتْجَرُهُ فِى بَلَدِهِ وَ يكُونَ خُلَطَاؤُهُ صَالِحِينَ وَ يكُونَ لَهُ وُلْدٌ يسْتَعِينُ بِهِمْ; از سعادت انسان اين است كه محل كسب و كار او در شهر خودش باشد و دوستانى صالح و درستكار و فرزندانى كه از آن ها كمك بگيرد داشته باشد».[1]ولى با اين حال نبايد عشق و علاقه به زيستن در وطن را به عنوان يك اصل غير قابل استثناء دانست بسيار مى شود كه انسان در وطنش جز ذلت و عقب ماندگى نصيبى ندارد در حالى كه اگر به جاى ديگرى مهاجرت كند درهاى پيشرفت و موفقيت به رويش گشوده مى شود. در اين صورت آيا سزاوار است تعصب حب وطن او را از مهاجرت بازدارد؟و به گفته سعدى:سعديا حب وطن گرچه حديثى است صحيح *** نتوان مُرد به سختى كه من اين جا زادمبعضى معتقدند كه حديث «حُبُّ الوَطنِ مِن الإيمانِ» مجعول است و ما هم در منابع معتبر به صورت مسند آن را نيافتيم و در جوامع روايى قديم ذكر نشده ولى بعضى از متأخرين آن را به صورت روايت مرسله آورده اند[2] اما اولاً علاقه به زادگاه يك علاقه طبيعى است همانند علاقه به پدر و مادر و اقوام و بستگان و در واقع از روح حق شناسى سرچشمه مى گيرد و مى دانيم حق شناسى يكى از نشانه هاى ايمان است.ثانياً در روايات اسلامى تعبيراتى مشابه اين حديث آمده است كه مضمون آن را تأييد مى كند. ازجمله در حديثى از امام على بن ابى طالب(عليه السلام) مى خوانيم: «عمرت البلدان بحبّ الأوطان; شهرها با حبّ وطن آباد مى شود».[3]در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «مِنْ كَرَمِ الْمَرْءِ بُكَاؤُهُ عَلَى مَا مَضَى مِنْ زَمَانِهِ وَحَنِينُهُ إِلَى أَوْطَانِه; از نشانه هاى شخصيت انسان آن است كه براى عمر از دست رفته خويش (كه در آن كوتاهى كرده) اشك بريزد و به وطنش علاقه مند باشد».[4]فتال نيشابورى در روضة الواعظين چنين نقل مى كند: هنگامى كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) از مكه به سوى مدينه هجرت كرد وقتى به جحفه كه منزلگاهى ميان مكه و مدينه است رسيد شوق به مكه و زادگاه خودش و پدرانش در دل او شعلهور شد. جبرئيل آمد عرض كرد: آيا به شهر و زادگاهت علاقه مندى؟ پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: آرى. جبرئيل عرض كرد: خداوند عزوجل مى فرمايد: «(إِنَّ الَّذِى فَرَضَ عَلَيكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعاد); آن كس كه قرآن را بر تو فرض كرد تو را به زادگاهت بازمى گرداند».[5]و روايات متعدد ديگرى نيز در اين زمينه مورد بحث وارد شده كه همگى نشان مى دهد عشق و علاقه به وطن و زادگاه ازنظر اسلام پسنديده است. ولى امام اميرمؤمنان(عليه السلام) در گفتار حكيمانه مورد بحث مى فرمايد: اين عشق و علاقه نبايد چنان افراطى باشد كه انسان را در وطنش نگه دارد هرچند به فقر و ذلت كشيده شود و يا دينش بر باد برود. در چنين مواقع هجرت كار بسيار پسنديده اى است. همان گونه كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نيز با همه علاقه اى كه به مكه به عنوان زادگاه و به عنوان كانون خانه خدا داشت آن را در شرايط خاصى رها كرد و به مدينه آمد و اسباب پيشرفت اسلام در آن جا به سرعت فراهم شد.بسيارى از بزرگان نيز بعد از هجرت از وطن خود به مقامات عالى رسيدند و اين هرگز با حب وطن منافات ندارد.قرآن مجيد نيز مى فرمايد: «(يَا عِبَادِىَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِى وَاسِعَةٌ فَإِيَّاىَ فَاعْبُدُونِ); اى بندگان من كه ايمان آورده ايد! زمين من وسيع است، پس تنها مرا بپرستيد (و در برابر فشارهاى دشمنان تسليم نشويد و در چنين شرايطى هجرت كنيد)»[6]. [7]*****پی نوشت:[1]. كافى، ج 5، ص 257، ح 1.[2]. مرحوم شيخ حر عاملى در مقدمه كتاب امل الآمل فى ترجمة علماء جبل العامل آن را ذكر كرده همچنين مرحوم سيد محسن امين در اعيان الشيعه (ج 1، ص 302) و مرحوم محدث قمى در سفينة البحار (ماده وطن).[3]. بحارالانوار، ج 75، ص 45، ح 50.[4]. همان، ج 71، ص 264، ح 3.[5]. قصص، آيه 85; روضة الواعظين، ج 2، ص 406.[6]. عنكبوت، آيه 56.[7]. سند گفتار حكيمانه: مرحوم خطيب منبع ديگرى كه براى اين گفتار حكيمانه نقل مى كند همان است كه در گفتار سابق آمد و آن اين كه ميدانى آن را در مجمع الامثال (ضمن مطالب طولانى ترى) آورده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 305). اضافه مى كنيم: ابن طلحه شافعى در مطالب السؤول نيز ضمن مطالب طولانى ترى اين گفتار حكيمانه را آورده است. (مطالب السؤول، ص 202) زمخشرى نيز در ربيع الابرار عين همين حكمت را ذكر كرده است. (ربيع الابرار، ج 1، ص 300، ح 218)
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) فرمود: «لَيْسَ بَلَدٌ بِأَحَقَّ بِكَ مِنْ بَلَدٍ خَيْرُ الْبِلَادِ مَا حَمَلَكَ»:هيچ شهرى از شهر ديگر براى تو شايسته تر نيست بهترين شهرها آن جاست كه تو را تحمل كند.«ما حملك»، يعنى: آنجا كه آرامش حال و آرايش زندگى به دست آورى و اقامت در آنجا برايت ميّسر گردد، همان جا بهترين جاست. كلمه: «حمل» را به اعتبار بر خود داشتن هزينه زندگى انسان از نظر شباهت به شتر و نظير آن، براى محل زندگى استعاره آورده است. و به چنين چيزى يا نزديك به همين ابو الطّيب اشاره كرده است: و شهرها هر كدام، جايگزين ديگرى مى شوند. همچنين على بن مقرب بحرانى مى گويد از شهرها آزار و خوارى براى من فراوان است، ميان آزاد مرد و ميان خانه نسبتى و رابطه اى وجود ندارد.
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 515
العشرون بعد أربعمائة من حكمه عليه السّلام:(420) و قال عليه السّلام: ليس بلد بأحقّ بك من بلد، خير البلاد ما حملك. (86201- 86189)
المعنى:كثيرا ما يضيق حال الانسان في وطنه المألوف و بلده المأنوس، فيضطرّ إلى الرّحلة إلى بلاد اخرى، و من ذلك مهم الهجرة الّتي شرعت بعد هجرة النبيّ صلّى اللَّه عليه و آله وجوبا و تعقبها هجرة المسلمين وراء الجهاد و الفتوح الاسلامى إلى بلاد شاسعة، و الهجرة من مشاق التكاليف و مفارقة البلد صعب على أكثر النفوس، فجاء كلامه عليه السّلام تسلية للمهاجرين من الأوطان و بيّن أنّ خير البلاد ما حمل الانسان و وافقه في سنن معاشه و التهيّة لمعاده.الترجمة:شهرى براى تو سزاوارتر از شهر ديگر نيست، بهترين شهرها شهريست كه از تو پذيرائى كند.
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 8، ص 226
و قال عليه السّلام: ليس بلد باحقّ بك من بلد، خير البلاد ما حملك. «و فرموده است: شهرى تو را سزاوارتر از شهر ديگر نيست، بهترين شهرها آن است كه تو را بر دوش كشد - در آن آسايش داشته باشى.»
در اين معنى فراوان سخن گفته شده است، از جمله اين شعر شاعر است: فراق اهل و دوستان و همسايگان تو را از كارى كه آهنگ آن دارى باز ندارد، در هر سرزمين كه فرود آيى اهلى در قبال اهلى و وطنهايى در قبال وطنها مى يابى.
شيخ من ابو جعفر يحيى بن ابى زيد نقيب بصرى چنين سروده است: شهر خودم و سرزمين عشيره ام را در من به فراموشى دادى و از نعمتهاى تو در گرامى تر جايگاه فرود آمدم، سرودن مدايح خود را در تو چنان شروع كردم كه گويى مدايح جرول درباره خاندان شماس است.
ابو تمام هم چنين سروده است: «اى خاندان وهب، هر كجا و در هر دره كه شما باشيد همان جا جايگاه من و جايگاه هر اديبى است، همانا دل من براى شما چون جگر سوزان است براى غير شما چون دلهاى معمولى است.»
گروه بسيارى هم بر خلاف اين عقيده اند و برخى از شهرها را براى انسان از برخى ديگر سزاوارتر دانسته اند و آن را وطن نخستين و مسقط الرأس پنداشته اند.
گفته شده است: گرايش تو به وطن و محل تولدت از نژادگى و پاك زادى توست.
ابن عباس مى گفته است: اگر مردم به روزى خود همچون وطن خويش قناعت مى كردند هيچ كس از روزى شكوه نمى كرد.
و گفته شده است: همان گونه كه دايه تو را حق شير است، سرزمين تو را هم حق و حرمت وطن است.
اعراب هنگامى كه سفر مى كرده اند از خاك سرزمين خود مى برده اند كه بوى آن را استشمام كنند و چون آب مى خورده اند اندكى از آنان را در آن مى ريخته اند. فلاسفه يونان هم همين گونه رفتار مى كرده اند و شاعران هم در اين باره در اشعار خود سخن گفته اند، هنديان هم گفته اند حرمت سرزمين تو چون حرمت پدر و مادر توست.