حکمت ۳۹۹

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

حکمت ۳۹۹ : حقوق متقابل پدر و فرزند [منبع]

وَ قَالَ (عليه السلام) :
إِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ حَقّاً، وَ إِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ حَقّاً؛ فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ أَنْ يُطِيعَهُ فِي كُلِّ شَيْءٍ إِلَّا فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ؛ وَ حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ أَنْ يُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ يُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ يُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ.

ترجمه ی لغتی برای این بخش در سایت ثبت نشده است

امام عليه السّلام (در باره حقّ پدر و فرزند بر يكديگر) فرموده است:
1- فرزند را بر پدر حقّى و پدر را بر فرزند حقّى است،
2- حقّ پدر بر فرزند آنست كه پدر را در هر چيز مگر در نافرمانى از خداوند سبحان اطاعت و پيروى نمايد،
3- و حقّ فرزند بر پدر آنست كه نام فرزند را نيكو قرار دهد (بنام يكى از معصومين عليهم السّلام يا يكى از فرزندان و خاندان آنها نام نهد) و او را با ادب و آراسته بار آورد، و قرآن را باو بياموزد.
 
و فرمود (ع): فرزند را بر پدر حقى است و پدر را نيز بر فرزند حقى. حق پدر بر فرزند اين است، كه فرزندش در همه حال، فرمانبردار باشد و مگر در معصيت خداى سبحان و حق فرزند بر پدر اين است، كه براى او نامى نيكو برگزيند و نيكو ادبش كند و قرآنش بياموزد.
 
امام عليه السلام فرمود: فرزند بر پدر حقى دارد و پدر را نيز بر فرزند حقى است. حق پدر بر فرزندان اين است كه در همه چيز جز در معصيت خداوند سبحان از او اطاعت كنند و حق فرزند بر پدر اين است كه نام نيك بر او بگذارد و او را به‌خوبى ادب آموزد (و تربيت كند) وقرآن را به او تعليم دهد.
 
[و فرمود:] فرزند را بر پدر حقى است و پدر را بر فرزند حقى. حق پدر بر فرزند آن بود كه فرزند در هر چيز، جز نافرمانى خداى سبحان، او را فرمان برد، و حق فرزند بر پدر آن است كه او را نام نيكو نهد و نيكش ادب آموزد و قرآنش تعليم دهد.
 
و آن حضرت فرمود: براى فرزند بر عهده پدر حقّى است، و براى پدر نيز بر عهده فرزند حقّى است. حق پدر بر فرزند اينكه پدر را در همه امور جز در معصيت خدا اطاعت كند، و حق فرزند بر پدر اينكه براى او نام نيكو قرار دهد، و وى را نيكو تربيت نمايد، و به او قرآن تعليم دهد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )حقوق متقابل پدر و فرزند:امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه به بخشى از حقوق پدران بر فرزندان و حقوق فرزندان بر پدران اشاره مى كند. براى حق پدر بر فرزند، تنها يك مورد را بيان مى فرمايد و براى حق فرزند بر پدر سه مورد، مى فرمايد: «فرزند را بر پدر حقى است و پدر را نيز بر فرزند حقى»; (إِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ حَقّاً، وَ إِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ حَقّاً). سپس درمورد حق پدر بر فرزند چنين مى فرمايد: «حق پدر بر فرزندان اين است كه در همه چيز جز در معصيت خداوند سبحان از وى اطاعت كنند»; (فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ أَنْ يُطِيعَهُ فِي كُلِّ شَيْء، إِلاَّ فِي مَعْصِيَةِ اللّهِ سُبْحَانَهُ).ظاهر اين است كه حقى را كه امام(عليه السلام) به اين گستردگى درباره پدران فرموده اعم از واجب و مستحب است و به تعبير ديگر، در مواردى اطاعت واجب است و آن جايى است كه اگر ترك كند سبب اذيت و آزار مى شود و منجر به عقوق پدر مى گردد اما مواردى هست كه اگر اطاعت نكند پدر اذيت نمى شود. در اين جا مستحب است كه فرزند به امر پدر احترام بگذارد و اطاعت كند. البته گاهى مسائل سرنوشت سازى است كه اگر پسر بخواهد از پدر اطاعت كند گرفتار خسارت عظيمى مى شود هرچند داخل در عنوان معصيت نيست. مثلاً پدر از عروس خود ناراحت باشد و به فرزند دستور دهد كه همسرت را طلاق بده و يا اين كه پسر تجارت پرسودى با شريكى دارد و پدر از شريك ناراحت باشد و به پسر بگويد كه به شراكت خود خاتمه بده. در اين گونه موارد دليلى بر وجوب اطاعت پدر هرچند معصيت خدا نيست، نداريم. زيرا اطلاقات ادله از اين گونه مصاديق منصرف است و بيشتر ناظر به احترام پدر در مسائل مورد نياز او يا مرتبط با اوست.البته مسأله احترام به پدر و برخورد خاضعانه و متواضعانه با او و مصاحبت به معروف هرچند مسلمان نباشد مسأله جداگانه اى است كه در آيات قرآن به آن اشاره شده است آن جا كه مى فرمايد: «(وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيراً); و بال هاى تواضع خويش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان گونه كه آن ها مرا در كوچكى تربيت كردند، مشمول رحمتشان قرار ده!».[1]و در سوره لقمان مى فرمايد: «(وَإِنْ جَاهَدَاكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِى مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِى الدُّنْيَا مَعْرُوفاً); و هرگاه آن دو، تلاش كنند كه تو چيزى را همتاى من قرار دهى، كه از آن آگاهى ندارى (بلكه مى دانى باطل است)، از ايشان اطاعت مكن، ولى با آن دو در دنيا به طرز شايسته اى رفتار كن».[2]اين آيات و مانند آن كه در قرآن مجيد آمده به خوبى نشان مى دهد كه تا چه حد حق پدر و مادر زياد است و تا چه اندازه احترام آن ها بر فرزندان لازم مى باشد.سپس امام(عليه السلام) به سراغ حقوق سه گانه فرزند بر پدر رفته، مى فرمايد: «و حق فرزند بر پدر آن است كه نام نيك بر او نهد و ادب و تربيتش را به خوبى انجام دهد و قرآن را به او بياموزد»; (وَ حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ أَنْ يُحَسِّنَ اسْمَهُ، وَ يُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ يُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ).نامگذارى ممكن است در نظر بعضى، امر ساده اى باشد در حالى كه چنين نيست. نام، چيزى است كه هر روز بارها انسان با آن مخاطب مى شود و طبعاً اثر تلقينى دارد. اگر به فرض، پدر نام «ظالم» بر پسر بگذارد و هر روز او را به اين نام خطاب كنند اگر روح ستمگرى بر او غالب شود جاى تعجب نيست.و به عكس اگر نام محسن و حسن يا حسين بر او نهند و همواره آن را در خطابات تكرار كنند حقيقت نيكوكارى به تدريج در او راسخ مى شود. همچنين نام عبدالله و عبدالرحيم و عبدالرحمان كه همگى حكايت از عبوديت انسان در برابر خدا دارد.در روايات اسلامى نيز درباره نامگذارى دقت زيادى شده است حتى در روايتى داريم كه اگر نام زشتى بر انسان ها و يا حتى شهرها گذاشته شده آن را تغيير دهيد: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله) يغَيرُ الأَسْمَاءَ الْقَبِيحَةَ فِى الرِّجَالِ وَ الْبُلْدَانِ; پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) اسماء زشتى را كه بر مردان و شهرها گذاشته بودند تغيير مى داد»[3] و به يقين كار پيغمبر(صلى الله عليه وآله) براى ما الگو و اسوه است.حتى از روايات استفاده مى شود كه براى فرزندان قبل از تولد اسم انتخاب شود و از اميرمؤمنان(عليه السلام) روايت شده كه فرمود: «سَمُّوا أَوْلاَدَكُمْ فَإِنْ لَمْ تَدْرُوا أَ ذَكَرٌ أَوْ أُنْثَى فَسَمُّوهُمْ بِالأَسْمَاءِ الَّتِى تَكُونُ لِلذَّكَرِ وَ الاُْنْثَى فَإِنَّ أَسْقَاطَكُمْ إِذَا لَقُوكُمْ فِى الْقِيامَةِ وَ لَمْ تُسَمُّوهُمْ يقُولُ السِّقْطُ لاَِبِيهِ أَلاَّ سَمَّيتَنِى وَ قَدْ سَمَّى رَسُولُ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله) مُحَسِّناً قَبْلَ أَنْ يولَدَ; براى فرزندانتان نام انتخاب كنيد (حتى پيش از تولد) و اگر نمى دانيد پسر است يا دختر براى آن ها نام هايى انتخاب كنيد كه هم مى توان آن ها را بر پسر گذاشت و هم دختر زيرا فرزندانى از شما كه سقط مى شوند هنگامى كه روز قيامت با شما ملاقات مى كنند و نامى براى آن ها انتخاب نكرده ايد به پدرش مى گويد: چرا نامى بر من نگذاشتى در حالى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نام محسن را (براى فرزند حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)) انتخاب كرد پيش از متولد شدنش».[4]عجب اين كه عرب در عصر جاهليت و حتى بعد از آن نيز نام هاى خشن براى فرزندانش انتخاب مى كرد مانند كلب (سگ) و نمر (پلنگ) و فهد (يوزپلنگ) و امثال آن.در حديثى از امام رضا(عليه السلام) مى خوانيم: اين انتخاب به دليل اين بود كه دشمنان را به وسيله آن بترسانند و به عكس، نام غلامان خود را مبارك و ميمون و امثالآن مى گذاشتند.[5]از بعضى از روايات استفاده مى شود كه هرگاه نام هاى بسيار خوبى مانند نام محمّد براى فرزند خود انتخاب كرديد احترام بيشترى به فرزند بگذاريد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «إِذَا سَمَّيتُمُ الْوَلَدَ مُحَمَّداً فَأَكْرِمُوهُ وَ أَوْسِعُوا لَهُ فِى الْمَجْلِسِ وَ لاَ تُقَبِّحُوا لَهُ وَجْهاً; هنگامى كه فرزند خود را محمّد نام نهاديد او را گرامى داريد و در مجالس به آن ها جاى دهيد و چهره خود را در مقابل آن ها درهم نكشيد».[6]و اما مسأله تعليم و تربيت: امام(عليه السلام) تربيت را مقدم داشته و همگان را سفارش مى كند كه فرزندان را به خوبى تربيت كنند و ادب بياموزند.مى دانيم كه روح و ذهن انسان در كودكى بسيار تأثيرپذير است و طبق حديث معروف، علم در «صغر» همچون نقش بر «حجر» است و بسيار پررنگ و پردوام خواهد بود. ازاين رو اگر پدر و مادر در تعليم و تربيت فرزند كوتاهى كنند خسارت عظيمى، هم دامان پدر و مادر را مى گيرد و هم فرزند را، به خصوص اگر وسوسه هاى شيطانى بر فرزند غلبه كند يا افراد ناباب يا رسانه هاى آلوده با آن ها ارتباط برقرار كنند و تعليمات زشت و ناپسند خود را در روح كودك فرو ريزند.به همين دليل در نامه اى كه امام(عليه السلام) به فرزند دلبندش امام حسن(عليه السلام) نوشت و آنچه خير دنيا و آخرت در آن است در آن نامه ريخت و به فرزندش هديه كرد مى خوانيم: پسرم! چون احساس كردم به سن پيرى رسيده ام و قوايم رو به سستى نهاده به اين وصيت مبادرت ورزيدم و بخش هايى از آن را براى تو بيان كردم مبادا اجلم فرا رسد در حالى كه آنچه در درون سينه داشته ام بيان نكرده باشم... ازاين رو پيش از آن كه هوى و هوس و فتنه هاى دنيا به تو هجوم آورد و همچون مركبى سركش شوى، به تعليم و تربيت تو روى آوردم زيرا «إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالاَْرْضِ الْخَالِيةِ مَا أُلْقِى فِيهَا مِنْ شَىء قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يقْسُوَ قَلْبُكَ وَيشْتَغِلَ لُبُّك; قلب جوان همچون زمين خالى است و هر بذرى در آن بيفشانند آن را مى پذيرد. به همين دليل پيش از آن كه قلبت قساوت يابد و فكرت به امور ديگر مشغول گردد (گفتنى ها را گفتم)».[7]اين مطلب پيش از همه از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شنيده شده است كه فرمود: «مَنْ تَعَلَّمَ فِى شَبَابِهِ كَانَ بِمَنْزِلَةِ الرَّسْمِ فِى الْحَجَر وَ مَنْ تَعَلَّمَ وَ هُوَ كَبِيرٌ كَانَ بِمَنْزِلَةِ الْكِتَابِ عَلَى وَجْهِ الْمَاءِ; كسى كه در جوانى (و نوجوانى) چيزى را فراگيرد همچون مطلبى است كه بر سنگ ترسيم مى شود و كسى كه در بزرگسالى چيزى را فراگيرد همچون نقشى است كه برآب زنند».[8]سپس امام(عليه السلام) از ميان تمام آداب و تعليمات به تعليم قرآن توجه كرده و بر آن تأكيد مى كند. چرا كه قرآن مجموعه بى نظيرى است كه تمام درس هاى زندگى مادى و معنوى در آن جمع است. توحيد و معاد به صورت گسترده در آن تجلى مى كند، بخش مهم احكام الهى در آن بيان شده و دستورات اخلاقى اش فوق العاده مؤثر و پربار است و تاريخ عبرت انگيز انبياء پيشين نيز در جاى جاى آن ديده مى شود. آرى بايد قبل از هرچيز به فرزندان قرآن تعليم داد.به همين دليل در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «وَ مَنْ عَلَّمَهُ الْقُرْآنَ دُعِى بِالاَْبَوَينِ فَيكْسَيانِ حُلَّتَينِ يضِىءُ مِنْ نُورِهِمَا وُجُوهُ أَهْلِ الْجَنَّةِ; كسى كه به فرزندش قرآن تعليم دهد او و همسرش (پدر و مادر آن فرزند) را در روز قيامت مى آورند و دو لباس فاخر نورانى بر آن ها مى پوشانند كه از نور آن ها صورت بهشتيان روشن مى شود».[9]در حديثى از اصبغ بن نباته مى خوانيم كه مى گويد: اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لَيهُمُّ بِعَذَابِ أَهْلِ الاَْرْضِ جَمِيعاً حَتَّى لاَ يحَاشِى مِنْهُمْ أَحَداً إِذَا عَمِلُوا بِالْمَعَاصِى وَ اجْتَرَحُوا السَّيئَاتِ فَإِذَا نَظَرَ إِلَى الشِّيبِ نَاقِلِى أَقْدَامِهِمْ إِلَى الصَّلَوَاتِ وَالْوِلْدَانِ يتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ رَحِمَهُمْ فَأَخَّرَ ذَلِكَ عَنْهُمْ; خداوند گاه اراده مى كند همه اهل زمين را هلاك كند و يك نفر را باقى نگذارد و اين در زمانى است كه غرق گناهان مى شوند و آلوده انواع معاصى. هرگاه در اين زمان پيرمردانى را ببيند كه (لنگان لنگان) به سوى نماز (در مسجد) گام برمى دارند و كودكانى كه مشغول فراگرفتن قرآن اند به آن ها رحم مى كند و عذابشان را به تأخير مى اندازد».[10]اين نكته نيز حائز اهميت است كه همان گونه كه فرزندان براثر عدم اداى حق پدران و مادران، عاق پدر و مادر مى شوند پدر و مادر نيز براثر عدم اداى حق فرزندان عاق فرزندان خواهند شد همان گونه كه در حديثى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)آمده است: «يلْزَمُ الْوَالِدَينِ مِنَ الْعُقُوقِ لِوَلَدِهِمَا مَا يلْزَمُ الْوَلَدَ لَهُمَا مِنْ عُقُوقِهِمَا».[11]*****نكته ها:1. چه حقوقى پدر و مادر بر فرزندان دارند؟آنچه در اين كلام حكيمانه امام(عليه السلام) آمد در واقع اشاره به مهمترين حقوق پدران و مادران بر فرزندان است و در روايات اسلامى حقوق متعدد ديگرى نيز براى آن ها ذكر شده است ازجمله:1. هيچ گاه پدر را با نام خطاب نكند. بلكه بگويد «يا ابتاه; پدر جان» زيرا خطاب بزرگ تر با اسم توسط كوچكتر، خلاف آداب است.2. به هنگام راه رفتن از او جلوتر نرود.3. به هنگام ورود در مجلس پيش از او ننشيند.4. كارى نكند كه مردم پدرش را دشنام دهند يا لعن كنند.اين چهار موضوع در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در پاسخ سؤالى درباره حق پدر بر فرزند ذكر شده است; (لاَ يسَمِّيهِ بِاسْمِهِ وَ لاَ يمْشِى بَينَ يدَيهِ وَ لاَ يجْلِسُ قَبْلَهُ وَ لاَ يسْتَسِبُّ لَهُ).[12]«يستسب» از ماده «سب» به معناى طلب كردن سب و دشنام و لعن براى كسى است.5. هنگامى كه پدر عصبانى مى شود عكس العمل نشان ندهد و تواضع و خشوع كند. همان گونه كه در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل شده است: «مِنْ حَقِّ الْوالِدِ عَلى وَلَدِهِ أن يخشَعَ له عند الغَضَبِ».[13]6. تشكر كردن در هر حال و خيرخواه آن ها بودن در آشكار و پنهان. امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «يجِبُ لِلْوَالِدَينِ عَلَى الْوَلَدِ ثَلاَثَةُ أَشْياءَ شُكْرُهُمَا عَلَى كُلِّ حَال ... وَ نَصِيحَتُهُمَا فِى السِّرِّ وَ الْعَلاَنِية».[14]7. توجه به اين نكته كه پدر (و مادر) اصل و ريشه انسان هستند. بنابراين هرگاه امتيازى در خود ببيند بايد بداند اساس اين نعمت از آن هاست پس خدا را شكرگزارى كند. (فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ أَصْلُكَ وَ أَنَّهُ لَوْلاَهُ لَمْ تَكُنْ فَمَهْمَا رَأَيتَ فِى نَفْسِكَ مِمَّا يعْجِبُكَ فَاعْلَمْ أَنَّ أَبَاكَ أَصْلُ النِّعْمَةِ عَلَيكَ فِيهِ فَاحْمَدِ اللَّهَ وَ اشْكُرْهُ عَلَى قَدْرِ ذَلِكَ).[15] و شايد به همين دليل خداوند شكرگزارى در برابر پدر و مادر را به دنبال شكرگزارى نعمت هاى خود ذكر كرده است: (أَنِ اشْكُرْ لِى وَلِوَالِدَيْكَ إِلَىَّ الْمَصِيرُ).[16]8 . احسان و نيكى به پدر و مادر. در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم كه بعضى از ياران آن حضرت درباره تفسير آيه شريفه (وَبِالْوالِدَينِ إِحْساناً)[17] سؤال كردند كه مراد از احسان چيست؟ امام(عليه السلام) فرمود: «الاِْحْسَانُ أَنْ تُحْسِنَ صُحْبَتَهُمَا وَأَنْ لاَ تُكَلِّفَهُمَا أَنْ يسْأَلاَكَ شَيئاً مِمَّا يحْتَاجَانِ إِلَيهِ وَ إِنْ كَانَا مُسْتَغْنِيين; برخورد خود را با آن ها نيكو كن و اگر چيزى نياز داشتند پيش از آن كه از تو بخواهند براى آن ها فراهم كن تا ناچار نشوند از تو درخواست كنند هر چند خودشان هم بتوانند مشكل خويش را حل كنند».[18]9. اگر آن ها بدهكارى دارند و در حيات خود نتوانستند دين خويش را ادا كنند فرزند دين آن ها را ادا كند و براى گناهان آن ها استغفار نمايند همان گونه كه در حديثى از امام باقر(عليه السلام) مى خوانيم: «وَ إِنَّهُ لَيكُونُ عَاقّاً لَهُمَا فِى حَياتِهِمَا غَيرَ بَارّ بِهِمَا فَإِذَا مَاتَا قَضَى دَينَهُمَا وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمَا فَيكْتُبُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَارّاً; گاه فرزند در حيات پدر و مادر عاق آنهاست و نيكى در حق آن ها نكرده اما بعد از وفات آن ها بدهى آن ها را ادا مى كند و براى آن ها استغفار مى نمايد. خدا او را جزء نيكوكاران (نه عاق) محسوب مى دارد».[19]10. يكى ديگر از حقوق مهم پدران و مادران بر فرزندان اين است كه به هنگام ضعف و پيرى و ناتوانى كه نياز شديد به كمك و حمايت دارند آن ها را فراموش نكنند و مشكلات آن ها را تا آن جا كه در توان دارند حل كنند به عكس آنچه در دنياى امروز ديده مى شود كه به محض اين كه پدر و مادر پير و ناتوان شدند فرزندان از آنان فاصله مى گيرند و حداكثر كارى كه درباره آن ها مى كنند اين است كه آن ها را به خانه هاى سالمندان مى سپارند و گاه حتى از اين كار نيز خوددارى مى كنند. در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم كه يكى از يارانش خدمت آن حضرت رسيد و عرض كرد: پدرم بسيار پير و ناتوان شده به گونه اى كه براى قضاى حاجت بايد او را بر دوش بگيريم. امام(عليه السلام) فرمود: «إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَلِى ذَلِكَ مِنْهُ فَافْعَلْ وَ لَقِّمْهُ بِيدِكَ فَإِنَّهُ جُنَّةٌ لَكَ غَداً; اگر توانستى اين كار را براى او انجام دهى انجام ده حتى لقمه غذا را با دست خود به دهان او بگذار كه اين كار سپرى است براى تو در فرداى قيامت (در برابر آتش دوزخ)».[20]قرآن مجيد نيز اشاره اى به اين امر دارد آن جا كه مى فرمايد: «(إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُلْ لَّهُمَا أُفّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَّهُمَا قَوْلا كَرِيماً); هرگاه يكى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آن ها روا مدار! و بر آن ها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آن ها بگو! (و مشكلات آن ها را حل كن)».[21]2. فرزندان بر پدران و مادران چه حقوقى دارند؟در روايات اسلامى همان گونه كه موارد فراوانى از حقوق پدران و مادران بر فرزندان ذكر شده موارد زيادى نيز از حقوق فرزندان بر پدران و مادران بيان گرديده است كه سه قسمت مهم آن را امام اميرمؤمنان على(عليه السلام) در گفتار حكيمانه مورد بحث بيان فرموده است: اسم نيكو نهادن، تربيت خوب و تعليم قرآن. در روايات، حقوق ديگرى نيز ذكر شده ازجمله:4. خواندن و نوشتن را به آن ها بياموزند.5. شنا و تيراندازى را به آن ها تعليم دهند. (شنا براى جلوگيرى از غرق شدن و تيراندازى براى جهاد).6. غذاى حلال به او بدهند.اين سه حق در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل شده كه فرمود: «حَقُّ الوَلَدِ على والِدِهِ أن يُعَلِّمَه الكِتابَةَ وَالسِّباحَةَ والرِّمايةَ وأن لا يَرزُقَه إلاّ طَيِّباً».[22]7. به هنگام بلوغ (و آمادگى براى ازدواج) وسيله ازدواج او را فراهم كنند. در حديثى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم كه فرمود: يكى از حقوق فرزندان اين است كه «يزَوِّجُهُ إِذَا بَلَغَ».[23]8 . نماز (و فرائض دينى) را به آن ها بياموزند (و آن ها را به تدريج عادت دهند) و هنگامى كه بالغ شدند آن ها را وادار به نماز كنند. در غررالحكم از اميرمؤمنان على(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «عَلِّموا صِبْيانَكُم الصّلاةَ وخُذوهُم بِها إذا بلَغوا الحُلُمَ».[24]9. عدالت را در ميان فرزندان رعايت كنند. در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) نقل شده كه مى فرمايد: پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مردى را ديد كه دو فرزند دارد، يكى را بوسيد و ديگرى را نبوسيد. پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «فَهَلاَّ وَاسَيتَ بَينَهُمَا; چرا ميان آن ها عدالت را رعايت نكردى؟».[25]10. به فرزندانشان در كارهاى نيك كمك كنند (و آن ها را تشويق نمايند). در روايات متعددى كه مرحوم محدث نورى در مستدرك الوسائل نقل كرده به اين معنا توصيه شده ازجمله اين كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: «رَحِمَ اللَّهُ وَالِدَينِ أَعَانَا وَلَدَهُمَا عَلَى بِرِّهِمَا»[26]. [27]*****پی نوشت:[1]. اسراء، آيه 24.[2]. لقمان، آيه 15.[3]. بحارالانوار، ج 101، ص 127، ح 4.[4]. بحارالانوار، ج 101، ص 128، ح 6.[5]. همان، ح 7.[6]. همان، ح 8.[7]. نهج البلاغه، نامه 31[8]. بحارالانوار، ج 1، ص 222، ح 6.[9]. كافى، ج 6، ص 49، ح 1.[10]. وسائل الشيعه، ج 4، ص 835، ح 2.[11]. كافى، ج 6، ص 48، ح 5.[12]. كافى، ج 2، ص 158، ح 5.[13]. كنزالعمال، ح 45512 (بنا به نقل ميزان الحكمة).[14]. بحارالانوار، ج 75، ص 236، ح 107[15]. بحارالانوار، ج 71، ص 6.[16]. لقمان، آيه 14.[17]. بقره، آيه 83.[18]. كافى، ج 2، ص 157، ح 1.[19]. همان، ص 163، ح 21.[20]. كافى، ج 2، ص 163، ح 13.[21]. اسراء، آيه 23.[22]. كنزالعمال، ح 45340 (طبق نقل ميزان الحكمة).[23]. بحارالانوار، ج 71، ص 80.[24]. غررالحكم، ح 3345.[25]. بحارالانوار، ج 71، ص 74، ح 94.[26]. مستدرك، ج 10، ص 168، ح 2.[27]. سند گفتار حكيمانه: راغب اصفهانى در محاضرات الادباء شبيه اين كلام را نقل كرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 285) 
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 8، ص148 ان للولد على الوالد حقا، و ان للوالد على الولد حقا، فحق الوالد على الولد ان يطيعه فى كل شىء الا فى معصية الله سبحانه، و حق الولد على الوالد ان يحسن اسمه، و يحسن ادبه و يعلّمه القرآن. «همانا فرزند را بر پدر حقى است و پدر را بر فرزند حقى، حق پدر بر فرزند اين است كه در همه كارها جز نافرمانى خداوند سبحان از او اطاعت كند و حق فرزند بر پدر اين است كه نام نيكو بر وى نهد و او را نيكو ادب كند و به او قرآن بياموزد.» لطايفى درباره نامها و كنيه ها: در مورد تعليم قرآن و نيكو ادب كردن فرمان داده شده است. همچنين درباره نام نيكو نهادن در حديث آمده است كه «نامهاى پيامبران را برگزينيد و محبوب ترين نامها در پيشگاه خداوند عبد الله و عبد الرحمان است و راست ترين آنها حارث و همام و زشت ترين آنها حرب و مرّة است.» ابو الدرداء از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت مى كند كه فرموده است: «شما را روز قيامت به نامهايتان و نامهاى پدرانتان فرا مى خوانند، نامهاى خود را نيكو بگذاريد.» و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: «چون نامگذارى مى كنيد نامهايى كه با كلمه عبد شروع مى شود بگذاريد.» يعنى عبد الله يا ديگر اسامى ذات بارى تعالى. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برخى از نامها را تغيير داد، نام ابو بكر را كه در دوره جاهلى عبد الكعبة بود به عبد الله و نام پسر عوف را كه در دوره جاهلى عبد الحارث بود به عبد الرحمان تغيير داد، شعب الضلالة را شعب الهدى و يثرب را طيبة و بنى ريبه را بنى رشدة و بنى معاويه را بنى مرشده نام نهاد. حزن پدر بزرگ سعيد بن مسيب بن حزن مخزومى كه يكى از فقيهان مشهور است چون به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد، از او پرسيدند نامت چيست؟ گفت: حزن. پيامبر فرمود: نه كه نام تو سهل است، او سه بار تكرار كرد كه نام من حزن است و من نام سهل را دوست ندارم كه زمين هموار است لگد مال و زبون مى شود. پيامبر فرمود: بسيار خوب نام تو حزن باشد. سعيد بن مسيب مى گفته است: من همواره اندوه آن نام را ميان خودمان احساس مى كنم. جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 8، ص149 جابر از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت مى كند كه فرموده است: «هيچ خانه نيست كه نام يكى در آن محمد باشد مگر اينكه خداوند بر آن خانه روزى را گشاده مى فرمايد و چون كودكان خود را محمد نام نهاديد، آنان را مزنيد و دشنام مدهيد و هر كس سه پسر داشته باشد و نام يكى از ايشان را محمد يا احمد ننهد، بر من ستم روا داشته است.» ابو هريره از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت مى كند كه آن حضرت از اينكه كسى نام و كنيه ايشان را براى خود جمع كند نهى فرموده است. روايت است كه در اين مورد به على عليه السّلام اجازه فرموده است و او نام پسر خويش را محمد و كنيه اش را ابو القاسم نهاده است، و روايتى هم آمده است كه گروهى از پسران صحابه هم نام محمد و كنيه ابو القاسم داشته اند. زمخشرى مى گويد: خليفگان و پادشاهان برخى از مردان را به سبب نام پسنديده ايشان مقدم داشته اند و گروهى را هم به سبب بدى نام از خود دور كرده اند، و در اين باره ستايش و نكوهش بسيارى آمده است. مردى از مرد ديگرى پرسيد: نامت چيست؟ گفت: بحر، گفت: نام پسرت چيست يا كنيه ات چيست؟ گفت: ابو الفيض، پرسيد: نام پدرت چيست؟ گفت: فرات، گفت: بنابراين دوست تو بايد با زورق به ديدارت آيد. عربى بيابان نشين عبد الله بن جعفر را با كنيه ابو الفضل صدا مى كرد. گفتند: كنيه اش ابو الفضل نيست. گفت: بر فرض كه نباشد در عمل و صفت چنين است. عمر، يكى از كنيزكان سياه خود را ديد كه مى گريست، گفت: چرا مى گريى؟ گفت: پسرت ابو عيسى مرا زده است. گفت: پسر من كنيه ابو عيسى براى خود برگزيده است؟ او را پيش من بياوريد. چون او را آوردند، گفت: اى واى بر تو، مگر عيسى پدر داشته است كه تو چنين كنيه اى انتخاب كرده اى، مگر تو كنيه هاى عرب را نمى دانى كه ابو سلمه، ابو عرفطه، ابو طلحه، و ابو حنظله است، و او را ادب كرد. هنگامى كه قحطبة بن شبيب پيش ابن هبيره آمد، ابن هبيره مى خواست خبر او را براى مروان بنويسد و خوش نداشت كه نام قحطبة بن شبيب را بنويسد، گفت: نامش را مقلوب بنويسيد، ديدند مقلوب آن «هبط حق» -حق هبوط كرد- مى شود، گفت: رهايش كنيد و به همان شكل خودش بنويسيد. امير المؤمنين على عليه السّلام از قول پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل مى كند كه فرموده است: «هرگاه نام پسرى را محمد نهاديد، او را گرامى داريد و در مجلس خود براى او جا بگشاييد وبراى او چهره ترش مكنيد.» جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 8، ص150  و هم از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، نقل است كه «هر گروهى را كه مشورت و رايزنى باشد و كسى را كه نامش محمد يا احمد است براى رايزنى پيش خود درآورند براى آنان خير گزيده مى شود، و هر سفره اى كه پهن شود و بر سر آن كسى كه نامش محمد يا احمد باشد، آن خانه هر روز دوبار تقديس مى شود.» اسكندر ميان لشكر خود مردى را ديد كه همواره در جنگ منهزم مى شد، از نامش پرسيد، گفت: نام من اسكندر است. گفت: اى مرد يا نامت را دگرگون ساز يا كردارت را. و شايسته است كسى كه به حضور شاه مى رود در مراعات ادب لطافت به خرج دهد. گويند: سعيد بن مرة كندى پيش معاويه رفت، معاويه گفت: تو سعيدى؟ گفت: نه، امير المؤمنين سعيد است، من پسر مرّةام. مأمون به سيد بن انس ازدى گفت: تو سيدى؟ گفت: اى امير المؤمنين تو سيدى و من پسر انسم.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom