حکمت ۳۸۹

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

حکمت ۳۸۹ : برتری عمل بر حسب و نسب [منبع]

وَ قَالَ (عليه السلام):
مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ، لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ.
وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى:
مَنْ فَاتَهُ حَسَبُ نَفْسِهِ، لَمْ يَنْفَعْهُ حَسَبُ آبَائِه.

ترجمه ی لغتی برای این بخش در سایت ثبت نشده است

ضرورت عمل گرايى (اخلاقى، اجتماعى):
و درود خدا بر او، فرمود: آن كس كه كردارش او را به جايى نرساند، بزرگى خاندانش، او را به پيش نخواهد راند.
[در نقل ديگرى آمده كه]: آن كس كه ارزش خويش از دست بدهد، بزرگى خاندانش او را سودى نخواهد رساند.
 
امام عليه السّلام (در ترغيب به كردار نيكو) فرموده است:
1- هر كه كردارش او را كند گرداند (عبادت نكرده كار نيكو انجام ندهد) نسبش او را تند نمى گرداند (بزرگى و نيكبختى پدر يا مادر يا يكى از اجداد او سبب بزرگى و نيكبختى او نشود. اين فرمايش بعينه همان فرمايش بيست و دوم است مگر اينكه در آنجا «لم يسرع به حسبه» نقل شده يعنى مقام و منزلتش او را تند نمى گرداند)،
(سيّد رضىّ «عليه الرّحمة» فرمايد:) و در روايت ديگرى است:
2- كسيكه مقام و منزلت خود را از دست داد مقام و منزلت پدرانش باو سود نمى رساند (در بيشتر نسخ نهج البلاغه اين فرمايش ضبط نشده ما آنرا از نسخه ابن ابى الحديد و شيخ محمّد عبده نقل نموديم).
 
و فرمود (ع): هر كه عملش او را واپس دارد، نسبش سبب نشود كه پيش افتد.
و در روايتى ديگر است: هر كه شرافت و حسب خود را از دست بدهد، شرافت و حسب نياكان سودش نكند.
 
امام(عليه السلام) فرمود: كسى كه اعمالش او را عقب براند نسبش او را پيش نخواهد برد.
و در روايت ديگرى آمده است: آن كس كه از ارزش هاى وجودى بى بهره است ارزش پدران و نياكان سودى به او نخواهد بخشيد.
 
[و فرمود:] آن كه كرده وى به جايى اش نرساند، نسب او را پيش نراند.
[و در روايت ديگرى است:] آن كه گوهر خويشش از دست شود، بزرگى تبار وى را سود ندهد.
 
و آن حضرت فرمود: كسى كه عملش او را كند نمايد نسبش او را تند نكند.
و در روايتى ديگر است: كسى كه مقام خود را از دست داد منزلت پدرانش به او نفعى ندهد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )هر افتخارى است در عمل است:امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه به نكته اى اشاره مى كند كه بسيارى، از آن غافل اند. مى فرمايد: «كسى كه اعمالش او را به عقب براند نسبش او را پيش نخواهد برد»; (مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ).اشاره به اين كه ارزش و شخصيت در انسان به صفات و فضايل شخصى اوست، علم و دانش، شجاعت و سخاوت، بزرگوارى و امانت و صفات برجسته ديگر. و آن ها كه از اين صفات بى بهره اند و تنها به مقام پدران خود افتخار مى كنند در اشتباه بزرگى هستند و به گفته شاعر:گيرم پدر تو بود فاضل *** از فضل پدر، تو را چه حاصل؟و به گفته بعضى از بزرگان: از عجايب روزگار اين است كه انسان زنده به شخص مرده اى افتخار كند و استخوان هاى پوسيده را نشانه عظمت خود بداند. اين همان است كه قرآن مجيد در سوره حجرات به آن اشاره كرده است: «(يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِّنْ ذَكَر وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ); اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره ها و قبيله ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد; (اين ها ملاك امتياز نيست،) گرامى ترين شما نزد خداوند، باتقواترين شماست; خداوند دانا و آگاه است!».[1]البته عظمت نياكان ممكن است به صورت تشريفاتى مايه افتخار شود ولى افتخار حقيقى در پرتو صفات و اعمال خود انسان است.در حديثى مى خوانيم: شخصى خدمت امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) رسيد و عرض كرد: به خدا سوگند كه بر روى زمين كسى ازنظر شرافت پدر از تو برتر نيست. امام(عليه السلام) فرمود: «التَّقْوَى شَرَّفَتْهُمْ وَطَاعَةُ اللَّهِ أَحْظَتْهم; تقواى الهى آن ها را شريف نمود و اطاعت پروردگار آن ها را والامقام ساخت». آن مرد بار ديگر عرض كرد: به خدا سوگند تو بهترين مردم هستى. امام(عليه السلام) فرمود: اى مرد! قسم مخور; خَيرٌ مِنِّى مَنْ كَانَ أَتْقَى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَطْوَعَ لَهُ وَ اللَّهِ مَا نَسَخَتْ هَذِهِ الاْيةَ آيةٌ "وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم"; بهتر از من كسى است كه تقواى الهى اش بيشتر و مطيع تر در برابر فرمان خدا باشد به خدا سوگند اين آيه را هيچ آيه اى نسخ نكرده است: خداوند شما را طوايف و قبايلى قرار داده تا يكديگر را بشناسيد، گرامى ترين شما نزد خدا با تقواترين شماست».[2]در حديثى از امام باقر(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: «سه چيز است كه از اعمال دوران جاهليت است...» و نخستين آن را «الفخر بالانساب; افتخار به نسب» ذكر فرمود.[3]اين سخن را با حديثى از امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) پايان مى دهيم: زيد بن موسى (برادر امام على بن موسى الرضا (عليه السلام)) در مدينه خروج كرد و بر ضد حكومت قيام نمود و در مدينه آتش افروزى كرد و عده اى را به قتل رساند و به همين دليل زيد النار ناميده شد. لشكريان مأمون او را اسير كردند و نزد مأمون آوردند. مأمون گفت: او را نزد ابوالحسن على بن موسى الرضا(عليه السلام) ببريد. ياسر (غلام حضرت) مى گويد: هنگامى كه او را نزد امام(عليه السلام) آوردند حضرت به او فرمود: آيا سخن افراد بى سروپاى كوفه كه مى گويند: فاطمه زهرا(عليها السلام) دامانش پاك بود و خداوند تمام فرزندانش را بر آتش دوزخ حرام كرد، تو را فريفته؟ اين فقط مربوط به امام حسن و امام حسين بود اگر چنين مى پندارى كه تو خدا را معصيت كنى و وارد بهشت شوى و موسى بن جعفر اطاعت خدا را كند و او هموارد بهشت شود در اين صورت مقام تو نزد خداوند از موسى بن جعفر(عليه السلام) هم بالاتر است.سپس فرمود: «وَ اللَّهِ مَا ينَالُ أَحَدٌ مَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ إِلاَّ بِطَاعَتِهِ وَ زَعَمْتَ أَنَّكَ تَنَالُهُ بِمَعْصِيتِهِ فَبِئْسَ مَا زَعَمْت; به خدا سوگند كسى به مقامات الهى نمى رسد مگر از طريق طاعت او ولى تو چنين پنداشته اى كه به آن مقامات از طريق معصيت مى رسى، چه پندار غلطى!».سپس زيد عرض كرد: من برادرت و فرزند پدرت هستم. حضرت فرمود: تو برادر من هستى مادامى كه اطاعت خداوند متعال كنى. نوح عرض كرد: خداوندا! فرزند من از خانواده من است و وعده تو حق مى باشد (كه خاندان مرا نجات دهى) و تو احكم الحاكمينى. خداوند فرمود: اى نوح! او از خاندان تو نيست او عمل غير صالحى است (= فرد ناشايسته اى است). خداوند متعال او را به سبب معصيت از خاندان نوح طرد كرد.[4]از بعضى از روايات استفاده مى شود كه مأمون او را به خاطر امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) بخشيد و او تا پايان خلافت متوكل عباسى زنده بود سپس از دنيا رفت و در سامرا به خاك سپرده شد.[5]مرحوم سيد رضى در ذيل اين گفتار حكيمانه مى افزايد: «در روايت ديگرى (اين مطلب به صورت ديگرى نقل شده است): آن كس كه از ارزش هاى وجودى بى بهره است ارزش پدران و نياكان سودى به او نخواهد بخشيد»; (مَنْ فَاتَهُ حَسَبُ نَفْسِهِ لَمْ يَنْفَعْهُ حَسَبُ آبَائِهِ).مضمون اين سخن همان است كه امام(عليه السلام) در گفتار حكيمانه اول فرموده و هردو بر اين معنا تأكيد دارند كه ارزش وجودى انسان به فضايل و صفات و ويژگى هاى وجود خود اوست و عظمت پدران و فضايل آن ها سودى به انسان نمى بخشد اگر خودش از آن ها بى بهره باشد.متأسفانه نه تنها در دوران جاهليت افتخار به انساب و آباء امر بسيار رايجى بود تا آن جا كه گاهى به گورستان مى رفتند و تعداد قبرهاى مردگان قبيله خود را مى شمردند تا برترى خود را بر قبايل ديگر اثبات كنند: (أَلْهَاكُمْ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ).[6] بلكه در عصر ما نيز همين سنت جاهلى باقى است كه عده اى فاقد هرگونه علم و دانش و فضيلت اخلاقى، تنها با اتكا به فضايل آباء و نياكانشان انتظار دارند در جامعه مورد احترام و صاحب شخصيت باشند.[7]*****پی نوشت:[1]. حجرات، آيه 13.[2]. بحارالانوار، ج 46، ص 177، ح 33[3]. همان، ج 70، ص 291، ح 15.[4]. بحارالانوار، ج 43، ص 231، ح 6 و ج 49، ص 218، ح 2[5]. عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، ج 2، ص 234[6]. تكاثر، آيات 1 و 2.[7]. سند گفتار حكيمانه: مرحوم خطيب در مصادر در اين جا تنها به اين جمله قناعت مى كند كه اين كلام حكيمانه از كلماتى است كه در نهج البلاغه تكرار شده و تحت شماره 23 آمده است و با مراجعه به آنچه مصادر در آن جا ذكر كرده مشاهده مى كنيم كه جمله اول از اين گفتار حكيمانه در كتاب هاى زيادى ازجمله نهايه ابن اثير، عقد الفريد ابن عبد ربه و غررالحكم آمدى، از آن حضرت نقل شده ولى فخر رازى در ذيل آيه 81 سوره بقره آن را از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند. (و البته منافاتى ميان اين دو نيست) (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 282). ولى آنچه در حكمت 23 آمده فقط جمله اول است و اما جمله دوم (من فاته حسب نفسه...) در آن جا ذكر نشده است. 
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 8، ص139 من ابطأ به عمله، لم يسرع به نسبه. و فى رواية اخرى: من فاته حسب نفسه، لم ينفعه حسب آبائه. «آن را كه كردار خودش به جايى نرساند، نسبش او را پيش نخواهد برد.در روايت ديگرى به اين صورت است: هر كس گهر خويش را از دست دهد، تبار نياكانش او را سودى نخواهد رساند.» نظير اين سخن گذشت و ما آنچه داشتيم آنجا گفتيم. شاعرى گفته است: اگر به نياكان والاگهر افتخار مى كنى هر چند راست مى گويى ولى چه بد فرزندى پديد آورده اند. و گفته شده است: نادان تر مردم كسى است كه به استخوانهاى پوسيده ببالد و به سده هاى سپرى شده افتخار ورزد و به روزگاران گذشته تكيه و توكل كند. جعفر بن يحيى برمكى مى گفته است: كسى كه به استخوانها ببالد از افراد كريم و گرامى نيست. فضل بن ربيع گفته است: براى مرد همين ننگ بسنده است كه به غير خود ببالد. جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 8، ص140 هارون الرشيد گفته است: آن كس كه به نياكان خود مى بالد براى خويش بانگ ناتوانى برداشته است و در مورد همت خود اقرار به پستى كرده است. عبد الله بن جعفر در اين مورد چنين سروده است: هر چند تبار و حسب ما گرامى است چنان نيستيم كه روزى بر نياكان خود بباليم، همان گونه كه نياكان ما بناى شرف برپا مى كردند، ما هم بناى شرف مى نهيم و همچون ايشان كار مى كنيم. يكى از آنان كه از لحاظ نياكان شريف بود به كسى كه خود شريف بود، باليد. آن كه خود شريف بود، گفت: شرف خاندان تو به تو پايان يافته و شرف خاندان من از من آغاز شده است و ميان آغاز و پايان فاصله بسيار است. به شريفى بى ادب گفته شد، شرف تو به پدرت از ديگرى است و شرف تو به خودت از آن توست، ميان آنچه كه از تو و از ديگران است فرق بگذار و به شرف نسب شاد مباش كه فروتر از شرف ادب است.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom