جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

حکمت ۳۸ : با اینها دوستی نکن [منبع]

وَ قَالَ (علیه السلام) لِابْنِهِ الْحَسَنِ (علیه السلام):
يَا بُنَيَّ احْفَظْ عَنِّي أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً، لَا يَضُرُّكَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ:
إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ، وَ أَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ، وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ، وَ أَكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ.
يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ، فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرُّكَ؛ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِيلِ، فَإِنَّهُ يَقْعُدُ عَنْكَ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهِ؛ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ، فَإِنَّهُ يَبِيعُكَ بِالتَّافِهِ؛ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ، فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَرِيبَ.

الْعُجْب : خودپسندى، خودبينى، (كسى كه خودپسند باشد از طرف مردم مطرود ميشود و در نتيجه دچار تنهائى دائمى مى گردد).
التَّافِة : اندك، قليل.
السَّراب : سراب، تابش آفتاب در بيابان كه از دور بصورت آب پنداشته ميشود. 
تافِه : چيز كم و بى ارزش 
ارزش ها و آداب معاشرت با مردم (اخلاقى، اجتماعى، تربيتى):
به فرزندش امام حسن عليه السّلام فرمود: پسرم چهار چيز از من ياد گير (در خوبى ها)، و چهار چيز به خاطر بسپار (هشدارها)، كه تا به آنها عمل مى كنى زيان نبينى:
الف- خوبى ها:
۱- همانا ارزشمندترين بى نيازى عقل است، ۲- و بزرگ ترين فقر بى خردى است، ۳- و ترسناك ترين تنهايى خودپسندى است. ۴- و گرامى ترين ارزش خانوادگى، اخلاق نيكوست.
ب- هشدارها:
۱- پسرم از دوستى با احمق بپرهيز، چرا كه مى خواهد به تو نفعى رساند امّا دچار زيانت مى كند.
۲- از دوستى با بخيل بپرهيز، زيرا آنچه را كه سخت به آن نياز دارى از تو دريغ مى دارد.
۳- و از دوستى با بدكار بپرهيز، كه با اندك بهايى تو را مى فروشد.
۴- و از دوستى با دروغگو بپرهيز، كه او به سراب ماند: دور را به تو نزديك، و نزديك را دور مى نماياند.
 
امام عليه السّلام (در اندرز) به فرزندش (امام) حسن -عليه السّلام- فرموده است:
1-  اى پسرك من بخاطر دار از من چهار و چهار چيز را كه با آنها آنچه بجا آورى ترا زيان نرساند (گفته اند: اينكه امام عليه السّلام فرموده چهار و چهار براى آنست كه چهار اوّل مربوط بخود شخص است و چهار دوم در باره رفتار با ديگران مى باشد، پس اوّل از چهار چيزيكه مربوط بخود شخص است) سرآمد بى نيازيها خرد است (كه بوسيله آن شخص سعادت و نيكبختى در دنيا و آخرت را بدست مى آورد) و (دوم) بيشترين نيازمندى بى خردى است (كه سبب بدبختى دو سرا است) و (سوم) بالاترين ترس خود پسندى است (كه خودپسند با كسان خود نگيرد و به اين جهت همه با او دشمن شوند و هميشه ترسناك باشد) و (چهارم) گراميتر بزرگى نيك خوئى است (كه نيك خو نزد همگان بزرگوار است).
2-  اى پسرك من (اوّل از چهار چيزيكه در باره رفتار با ديگران است) از دوستى با احمق بپرهيز كه او مى خواهد بتو سود رساند زيان مى رساند (چون احمق موارد سود و زيان را تشخيص نمى دهد)
3-  و (دوم) بپرهيز از دوستى با بخيل كه او (بر اثر بخل و زفتى كه دارد) از تو باز مى دارد آنچه را كه بسيار بآن نيازمند باشى،
4-  و (سوم) بپرهيز از دوستى با بدكار كه او ترا به اندك چيزى مى فروشد (چون كسيكه سعادت خود را بر اثر چيز كمى از دست بدهد البتّه ترا به بهاى كمترى خواهد فروخت)
5-  و (چهارم) بپرهيز از دوستى با كسيكه بسيار دروغ مى گويد كه او مانند سراب (آب نمايى كه در زمين هموار بشكل آب ديده ميشود) است كه دور را براى تو نزديك و نزديك را دور مى گرداند (براى انجام دادن اغراض نادرست خود كار سخت را آسان و آسان را سخت مى نمايد).
 
به فرزند خود امام حسن (ع) فرمود: اى فرزند، از من چهار و چهار چيز را به خاطر بسپار كه چون كارهايت را به آنها به انجام رسانى، هرگز زيانى به تو نرسد:
برترين بى نيازيها عقل است و بزرگترين بينواييها حماقت است و ترسناكترين ترسها خودپسندى است و گراميترين حسب و نسب، خلق نيكوست.
اى فرزند، بپرهيز از دوستى با احمق، زيرا احمق خواهد كه به تو سود رساند، ولى زيان مى رساند و بپرهيز از دوستى با بخيل كه او چيزى را كه بسيار به آن نيازمند هستى از تو دريغ مى دارد و بپرهيز از دوستى با تبهكار كه تو را به اندك چيزى مى فروشد. و بپرهيز از دوستى دروغگو، كه او چون سراب است، دور را نزديك نشان مى دهد و نزديك را دور مى نماياند.
 
امام عليه السلام به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود : فرزندم! چهار چيز: و چهار چيز را، از من حفظ كن كه با حفظ آن هر كار كنى به تو زيان نخواهد رسيد:
بالاترين سرمايه‌ها عقل است و بزرگ‌ترين فقر حماقت و نادانى است، بدترين وحشت خودپسندى است و برترين حسب و نسب اخلاق نيك است.
فرزندم از دوستى با احمق برحذر باش، چرا كه او مى‌خواهد به تو منفعت رساند ولى زيان مى‌رساند (زيرا بر اثر حماقتش سود و زيان را تشخيص نمى‌دهد) و از دوستى با بخيل دورى كن، زيرا به هنگامى كه شديدترين نياز را به او دارى تو را رها مى‌سازد و از دوستى با انسان فاجر بپرهيز، چرا كه تو را به اندك چيزى مى‌فروشد و از دوستى با دروغ‌گو برحذر باش، چرا كه او مثل سراب است؛ دور را در نظر تو نزديك و نزديك را در نظر تو دور مى‌سازد (و حقايق را به تو وارونه نشان مى‌دهد).
 
[و به فرزند خود حسن (ع) فرمود:] پسركم چهار چيز از من بياد دار، و چهار ديگر به خاطر سپار كه چند كه بدان كار كنى از كرده خود زيان نبرى:
گرانمايه ترين بى نيازى خرد است، و بزرگترين درويشى بيخردى است و ترسناكترين تنهايى خودپسندى است و گراميترين حسب خوى نيكوست.
پسركم از دوستى نادان بپرهيز، چه او خواهد كه تو را سود رساند ليكن دچار زيانت گرداند، و از دوستى بخيل بپرهيز، چه او آنچه را سخت بدان نيازمندى از تو دريغ دارد،
و از دوستى تبهكار بپرهيز كه به اندك بهايت بفروشد، و از دوستى دروغگو بپرهيز كه او سراب را ماند، دور را به تو نزديك و نزديك را به تو دور نماياند.
 
به فرزندش حضرت حسن عليه السّلام فرمود: پسرم دو چهار برنامه را از من حفظ كن كه آنچه با آنها به جاى آورى دچار زيانت نمى كند:
برترين بى نيازى خرد است، بزرگترين نادارى بى خردى است، بالاترين وحشت خود بينى، و گرامى ترين حسب حسن خلق است.
پسرم، از دوستى با احمق برحذر باش، كه مى خواهد تو را سود دهد ولى زيان مى رساند. از رفاقت با بخيل بپرهيز، چه اينكه آنجا كه به شدت به او نيازمندى از تو دريغ خواهد كرد. و از دوستى با بدكار كناره بگير، زيرا تو را به اندك چيزى مى فروشد. و از رفاقت با دروغگو حذر كن، چرا كه مانند سراب است، دور را در نظرت نزديك، و نزديك را دور مى كند.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )چهار نكته سرنوشت‌ ساز:امام(علیه السلام) در این گفتار پربار حکمت آمیزش خطاب به فرزندش امام حسن مجتبى(علیه السلام) و در واقع خطاب به همه انسان ها مى فرماید: «فرزندم! چهار چیز و چهار چیز را از من حفظ کن که با آن هر کار کنى به تو زیان نخواهد رسید»; (قَالَ لاِْبْنِهِ الْحَسَنِ(علیه السلام): یَا بُنَیَّ، احْفَظْ عَنِّی أَرْبَعاً، وَأَرْبَعاً، لاَ یَضُرُّکَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ).در اینجا این سؤال پیش مى آید که امام(علیه السلام) چرا نفرمود من هشت چیز را به تو توصیه مى کنم، بلکه فرمود: چهار چیز و چهار چیز.پاسخ سؤال این است که امام مى خواهد بدین وسیله مخاطب را متوجه تفاوت این دو را با هم سازد، زیرا چهار قسمت اول ناظر به صفات «اخلاقى» است و چهار قسمت دوم ناظر به امور «رفتارى» و اضافه بر این چهار قسمت اول از باب اوامر است و چهار قسمت دوم از باب نواهى.امام در چهار قسمت اول نخست مى فرماید: «(فرزندم) بالاترین سرمایه ها عقل است»; (إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ).انسانى که داراى عقل کافى است هم از نظر معنوى غنى است و هم از نظر مادى; از نظر معنوى عقل، او را به سوى خدا و اعتقاد صحیح و فضایل اخلاقى و اعمال صالحه دعوت مى کند، زیرا عواقب شوم رذایل اخلاقى را به خوبى درک مى نماید و او را از آن باز مى دارد و در امور مادى با حسن تدبیر و همکارى صحیح با دیگران و تشخیص دوست و دشمن و درک فرصت ها و استفاده صحیح از نیروى دیگران به فواید و برکات مادى مى رساند، بنابراین سرمایه پیروزى در دنیا و آخرت عقل است.استثنایى که بعضى از شارحان به این اصل کلى زده اند که منظور از عقل، آنجاست که از طریق مشورت نتوان کارى کرد صحیح به نظر نمى رسد، زیرا در مورد مشورت نیز عقل است که انسان را به استفاده از افکار دیگران و عمل کردن به نتیجه مشورت دعوت مى کند.در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «قِوَامُ الْمَرْءِ عَقْلُهُ وَلاَ دِینَ لِمَنْ لاَ عَقْلَ لَهُ; اساس کار انسان عقل اوست و آن کس که عقل ندارد دین ندارد».(1)در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان مى خوانیم: «اَلْعَقْلُ مَرْکَبُ الْعِلْمِ وَ الْعِلْمُ مَرْکَبُ الْحِلْمِ; عقل مرکب علم و دانش و علم مرکب حلم (و اخلاق) است».(2)در حدیث دیگرى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «مَا قَسَمَ اللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ فَنَوْمُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِل; خداوند چیزى برتر از عقل در میان بندگانش تقسیم نکرده، لذا خواب عاقل برتر از بیدارى (و شب زنده دارى) جاهل است».(3)در حدیث دیگرى در کتاب شریف کافى «اصبغ بن نباته» از على(علیه السلام) نقل مى کند که جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: من مامورم تو را در میان سه چیز مخیر سازم که یکى را بر گزینى و آن دو را رها سازى. آدم گفت: آن سه چیز کدام است؟ جبرئیل گفت: عقل و حیا و دین است. آدم گفت: من عقل را برگزیدم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما برگردید و عقل را رها کنید. آنها گفتند: اى جبرئیل «إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نَکُونَ مَعَ الْعَقْلِ حَیْثُ کَانَ; ما ماموریم هر جا که عقل است با او باشیم. جبرئیل گفت پس به ماموریت خود عمل کنید و به آسمان رفت».(4)البته منظور از عقل در اینجا کمال عقل است، زیرا آدم داراى عقل بود که در این گزینش آن را برگزید.نقطه مقابل جمله اول چیزى است که امام(علیه السلام) در دومین جمله از گفتار حکیمانه خود بیان کرده است. مى فرماید «بزرگ ترین فقر حماقت و نادانى است»; (وَأَکْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ).زیرا آدم احمق هم آخرت خود را به باد مى دهد و هم دنیایش را. او منافع زودگذر را بر سعادت جاویدانش مقدم مى دارد و لذت ناپایدار را بر سعادت پایدار. به همین دلیل روز رستاخیز دستش از حسنات تهى است و پشتش از بار سیئات سنگین. در دنیا نیز بر اثر ندانم کارى ها دوستان خود را از دست مى دهد و منافع آنى را بر درآمدهاى آینده مقدم مى شمرد. بخل و تنگ نظرى که لازمه حماقت است مردم را به او بدبین مى کند و تدبیر لازم براى تمشیت امور مادى را از دست مى دهد وبه همین دلیل فقر عقل باعث فقر در زندگى مادى او نیز مى شود.یکى از مشکلات مهم کار احمق نیز مشکل بودن درمان اوست، زیرا او مانند بیمارى است که نه دارو مى خورد و نه پرهیز مى کند. مطابق آنچه مرحوم مفید در کتاب اختصاص آورده در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «إنَّ عیسَى بْنَ مَرْیَمَ قالَ: دَاوَیْتُ الْمَرْضَى فَشَفَیْتُهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَأَبْرَأْتُ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَالَجْتُ الْمَوْتَى فَأَحْیَیْتُهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَالَجْتُ الاَْحْمَقَ فَلَمْ أَقْدِرْ عَلَى إِصْلاَحِه; حضرت عیسى بن مریم گفت: من بیماران (غیر قابل علاج) را مداوا کردم و آنها را به اذن خدا بهبودى بخشیدم. نابیناى مادرزاد و مبتلا به بیمارى برص را به اذن خدا شفا دادم حتى مردگان را به اذن خدا زنده کردم; ولى به سراغ معالجه احمق رفتم و نتوانستم او را اصلاح کنم.(5)در ذیل حدیث بالا تفسیرى براى احمقِ غیر قابل علاج آمده; هنگامى که از آن حضرت سؤال کردند احمق کیست گفت: احمق کسى است که تنها به رأى خود و شخص خود عقیده دارد و تمام فضیلت را براى خود روا مى دارى و چیزى بر ضد خود قائل نیست، حق را به طور کامل براى خود مى شمرد و هیچ حقى براى دیگرى بر خود روا نمى داند. این همان احمقى است که راهى براى درمان او نیست.در این که احمق چه کسى است نیز روایات متعددى از معصومان(علیهم السلام) وارد شده است. در حدیثى از امام امیرمؤمنان على(علیه السلام) در کلمات قصار مى خوانیم: «مَنْ نَظَرَ فِی عُیُوبِ النَّاسِ فَأَنْکَرَهَا ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسِهِ فَذَلِکَ الاَْحْمَقُ بِعَیْنِهِ; کسى که عیوب مردم را مى بیند و آن را بد مى شمرد سپس آن را براى خود مى پذیرد، او عینا آدم احمقى است».(6)از تفسیرهایى که براى احمق در بالا ذکر شد روشن مى شود که چرا احمق هم دین خود را از دست مى دهد و هم دنیاى خود را.در تواریخ داستان هاى زیادى از افراد احمق نقل شده که نشان مى دهد تا چه اندازه آنها از نظر اعتقاد و مسائل اجتماعى ناتوان هستند. در شرح نهج البلاغه علاّمه شوشترى آمده است که روزى یکى از خلفا در عید فطر یا قربان به سوى مصلاّ مى رفت، طبل ها در مقابل او مشغول به زدن بودند و پرچم ها در بالاى سر او در اهتزاز مرد نادانى حضور داشت سر به آسمان بلند کرد و عرض کرد: «أللّهُمَّ لا طَبْلَ إلاّ طَبْلُکَ; خداوندا طبل تنها طبل توست!» کسى به او گفت: این سخن را نگو. خدا طبل ندارد. گریه کرد و گفت: پس فکر مى کنید او هنگامى که مى آید تک و تنهاست نه طبلى جلوى او مى نوازند و نه پرچمى بالاى سر اوست. در این صورت او از خلیفه زمان ما هم پایین تر است.در عیون الاخبار «ابن قتیبه دینورى» طبق نقل علاّمه شوشترى آمده است شخص احمقى مى گفت من اسم گرگى که یوسف را خورد مى دانم; اسمش فلان بود. به او گفتند: یوسف را گرگ نخورد. گفت: پس این اسم، اسم همان گرگى است که یوسف را نخورد.(7)سپس در سومین جمله از این کلمات نورانى مى فرماید: «بدترین تنهایى و وحشت خودبینى و خودپسندى است»; (وَأَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ).«وحشت» در لغت هم به معناى تنهایى آمده است و هم به معناى ترس و ناراحتى ناشى از آن و به یقین، افراد خودبزرگ بین دوستان خود را به زودى از دست مى دهند، زیرا مردم حاضر نیستند زیر بار چنین افراد خودبین و خودخواهى بروند و به این ترتیب در زندگى تنهاى تنها مى مانند.در حدیثى از امیرمؤمنان(علیه السلام) که در غررالحکم آمده مى خوانیم: «آفَةُ اللُّبِّ العُجْبُ; آفت عقل خودبینى و خودپسندى است».(8)در حدیث دیگرى از همان حضرت در همان منبع آمده است: «إزراءُ الرَّجُلِ عِلَّةَ نَفْسِهِ بُرْهانُ رِزانَةِ عَقْلِهِ وَ عِنْوانُ وُفُورِ فَضْلِهِ وَ إعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ بُرْهانُ نَقْصِهِ وَ عُنْوانُ ضَعْفِ عَقْلِهِ; خورده گیرى انسان نسبت به خویشتن (و کارهاى خود) دلیل بر قوت عقل او و گواه فزونى فضل اوست و خودپسندى انسان دلیل بر نقص او و گواه ضعف عقل اوست».(9)سرانجام در چهارمین دستور انسان ساز مى فرماید: «برترین حسب و نسب اخلاق نیک است»; (وَأَکْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ).حسب در لغت هم به شرافت هاى ذاتى و صفات برجسته اطلاق شده و هم به شرافت پدران و اجداد، بنابراین منظور امام این است که بالاترین شرافت ذاتى و اکتسابى از پدران و اجداد دارا بودن حسن خلق است، زیرا بیش از هر چیز جاذبه دارد و قلوب را متوجه انسان مى کند و شرافت هاى دیگر تا این حد توان ندارند.درباره اهمیت حسن خلق آیات و روایات فراوانى وارد شده تا آنجا که قرآن حسن خلق را یکى از عوامل مهم پیروزى پیغمبر مى شمرد و مى فرماید: «(فَبِما رَحْمَة مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ); پس تو به لطف و رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر درشت خوى و سخت دل بودى بى شک از گرد تو پراکنده مى شدند» و در جاى دیگر خطاب به پیغمبر اکرم مى فرماید: «(وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُق عَظیم); تو اخلاق بسیار برجسته اى دارى».(10) تأثیر این اخلاق در پیشرفت پیغمبر به اندازه اى بود که بعضى آن را به عنوان معجزه اخلاقى پیغمبر مى شمرند.در حدیثى از پیغمبر اکرم مى خوانیم: «حُسْنُ الْخُلُقِ یُثْبِتُ الْمَوَدَّةَ; اخلاق خوب دوستى را (با مردم) تثبیت مى کند».(11)در فواید حسن خلق از امیر مؤمنان در غررالحکم چنین آمده است: «حُسْنُ الْخُلْقِ یَدِّرُ الاْرْزاقِ وَیُونِسُ الرِّفاقَ; حسن خلق روزى انسان را فراوان مى سازد و به دوستان آرامش مى بخشد».(12)ما خود مى بینیم که افراد صاحب حسن خلق در زندگى مادى خویش نیز بسیار موفق اند، همان گونه که در بحارالانوار از على(علیه السلام) نقل شده: «فِی سَعَةِ الاَْخْلاَقِ کُنُوزُ الاَْرْزَاق; در حسن خلق گنج هاى روزى نهفته شده است».(13)امام(علیه السلام) بعد از ذکر این چهار جمله حکمت آمیز درباره عقل و حمق و عُجب و حسن خلق به چهار نکته دیگر درباره ترک دوستى با چهار گروهى که صفات زشتى دارند مى پردازد.نخست مى فرماید: «فرزندم از دوستى با احمق برحذر باش، چرا که او مى خواهد به تو منفعت برساند ولى زیان مى رساند (زیرا بر اثر حماقتش سود و زیان را تشخیص نمى دهد)»; (یَا بُنَیَّ، إِیَّاکَ وَمُصَادَقَةَ الاَْحْمَقِ، فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرَّکَ).«مصادقت» به معناى دوستى است و مى دانیم دوستى افراد با یکدیگر سرنوشت آنها را به هم پیوند مى زند و هر یک در زندگى دیگرى تأثیر مى گذارد.احمق کسى است که بر اثر نادانى گرفتار اشتباهات بزرگ مى شود; خوب را بد و بد را خوب مى پندارد. تنها به ظاهر امور قضاوت مى کند غافل از این که گاه آنچه ظاهرش زیان آور است باطنى پرسود دارد و یا آنچه آغازش ضرر دارد پایانش بسیار پرفایده است.به همین دلیل گاه با اصرار، دوست خود را وادار به انجام کارى مى کند که عاقبت دردناکى دارد و به عکس از کارى باز مى دارد که سرانجامش بسیار قرین موفقیت و سعادت است و چون وسوسه هاى چنین فرد احمقى خواه ناخواه ممکن است در انسان اثر بگذارد، امام مى فرماید پیوند دوستى خود را با چنین افرادى قطع کن.در بعضى از روایات آمده است که با احمق مشورت نکنید: امام صادق(علیه السلام) مطابق آنچه در کتاب تحف العقول آمده است مى فرماید: «لاَ تُشَاوِرْ أَحْمَقَ; با فرد نادان مشورت نکن (که از آن زیان خواهى دید)».(14)در حدیث دیگرى از امام صادق از پیغمبر مى خوانیم: چهار چیز قلب انسان را مى میراند از جمله گفت و گوى با احمق است (وَ مُماراةُ الاْحْمَقِ).(15)سپس در جمله حکمت آمیز دوم مى فرماید: «از دوستى با بخیل برحذر باش، زیرا به هنگامى که شدیدترین نیاز را به او دارى تو را رها مى سازد»; (وَ إِیَّاکَ وَمُصَادَقَةَ الْبَخِیلِ، فَإِنَّهُ یَقْعُدُ عَنْکَ أَحْوَجَ مَا تَکُونُ إِلَیْهِ).بخیل انواع و اقسامى دارد. ساده ترین آن این است که حاضر نیست از مواهبى که خدا به او داده در اختیار دیگران بگذارد، هرچند بسیار بیش از نیاز در اختیار دارد و نوع دیگر از بخیل این است که خودش هم حاضر به مصرف آن مواهب نیست; یعنى نسبت به خود بخل مىورزد و بدترین انواع بخل کسى است که از استفاده کردن مردم از مواهب یکدیگر ناراحت مى شود.امام در اینجا مى فرماید: دوستان گاه به یکدیگر نیازمند مى شوند و حتى گاهى به قدرى نیاز شدید است که سرنوشت انسان را رقم مى زند و اگر دوست، بخیل باشد در چنین حالتى نیز انسان را رها مى سازد. اما اگر خودش نیازمند شود انتظار هرگونه کمک را دارد.در روایات مشورت، از شور با بخیل نیز نهى شده است; در عهدنامه مالک اشتر قبلا خواندیم که امام به مالک دستور مى دهد: «لاَ تُدْخِلَنَّ فِی مَشُورَتِکَ بَخِیلاً یَعْدِلُ بِکَ عَنِ الْفَضْلِ وَیَعِدُکَ الْفَقْر; هرگز بخیل را در مشاوران خود داخل مکن، زیرا از کمک کردن به دیگران مانع مى شود و وعده فقر به تو مى دهد».(16)سومین کسى را که امام فرزندش را از دوستى با او نهى مى کند افراد فاجر و فاسق و بى بند و بار اند. مى فرماید: «از دوستى با انسان فاجر بپرهیز، چرا که تو را به اندک چیزى مى فروشد»; (وَ إِیَّاکَ وَمُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ، فَإِنَّهُ یَبِیعُکَ بِالتَّافِهِ(17)).این گونه افراد پیوسته به دنبال هوا و هوس خویش اند; نه وجدان بیدارى دارند و نه شخصیت و شرف و نه دین و ایمان درستى. به همین دلیل هر زمان هوا و هوس آنها اقتضا کند به دنبال آن مى روند و دوستان خود را به اندک چیزى مى فروشند.در آخرین و چهارمین جمله پرنور و حکمت آمیزش مى فرماید: «از دوستى با دروغ گو برحذر باش، چرا که او مثل سراب است; دور را در نظر تو نزدیک و نزدیک را در نظر تو دور مى سازد (و همچون سراب، حقایق را به تو وارونه نشان مى دهد)»; (وَ إِیَّاکَ وَمُصَادَقَةَ الْکَذَّابِ، فَإِنَّهُ کَالسَّرَابِ: یُقَرِّبُ عَلَیْکَ الْبَعِیدَ، وَیُبَعِّدُ عَلَیْکَ الْقَرِیبَ).آدم کذاب و بسیار دروغ گو خواه این رذیله اخلاقى اش ناشى از بى بند و بارى و ضعف ایمان باشد یا بر اثر علاقه به منافع زودگذر خود، دوستى با او خطرناک است. گاه عوامل پیروزى براى رسیدن به یک هدف فراهم مى شود; اما او با دروغ هایش رسیدن به آن را غیر ممکن و محال مى شمرد و فرصت ها از این طریق از دست مى رود و گاه به عکس، کارهایى پیش روى انسان است که شرایط آن فراهم نشده و ورود در آن مایه شکست است; اما این دروغ گوى بى بند و بار چنان سخن مى گوید که گویى فردا انسان به مقصود مى رسد.مى دانیم سراب منظره اى است که در بیابان به هنگام گرماى هوا پیدا مى شود و از دور چیزى شبیه آب به چشم مى خورد (در حالى که بر اثر اختلاف فشردگى طبقات در آن هواى گرماى آفتاب عکس گوشه اى از آسمان آبى به روى زمین مى افتد که انسان آن را آب مى پندارد) ولى هنگامى که نزدیک مى رود اثرى از آب در آنجا نمى بیند. کسانى که واقعیت ها را در نظر انسان وارونه جلوه مى دهند شباهت زیادى به سراب دارند و امیر مؤمنان على(علیه السلام) مخصوصاً روى این مطلب تکیه فرموده که دورغگویان، دور را نزدیک و نزدیک را دور مى سازند و این نوعى تغییر واقعیت است.در احادیث اسلامى از مشاورت با کذاب هم نهى شده است: در غررالحکم از على(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «با کذاب مشورت مکن که دور را براى تو نزدیک و نزدیک را براى تو دور مى سازد; لا تَسْتَشِرِ الْکَذّابِ فَإنَّهُ کَالسَّرابِ یُقَرِّبُ عَلَیْکَ الْبَعیدَ وَیَبْعَدُ عَلَیْکَ الْقَریبَ».(18)در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «لاَ یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ أَنْ یُوَاخِیَ الْفَاجِرَ وَلاَ الاَْحْمَقَ وَلاَ الْکَذَّابَ; سزاوار نیست افراد با ایمان با فاجران و افراد احمق و دروغ گویان طرح برادرى بریزند».(19)در روایت دیگرى از امام على بن الحسین آمده است که فرزند دلبندش امام باقر را از همنشینى و رفاقت و گفت و گو و همسفر شدن با پنج گروه نهى فرموده است; چهار گروهش با آنچه در بالا آمد مشترک است و گروه پنجم شخص قاطع رحم است، همان کسى که پیوند خویشاوندى را با بستگانش مى گسلد، فرمود: «إِیَّاکَ وَمُصَاحَبَةَ الْقَاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإِنِّی وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِی ثَلاَثَةِ مَوَاضِعَ; از رفاقت و همنشینى با شخصى که قاطع رحم است (پیوند خویشاوندى اش را با بستگانش بریده) بپرهیز، زیرا من او را در سه جا از قرآن مجید مورد لعن دیدم.(20) (اشاره به آیات: سوره هاى «محمد»، آیه 22 و 23، «بقره»، آیه 27 و «رعد»، آیه 25).*****پی نوشت:(1). بحارالانوار، ج 1، ص 94، ح 29.(2). غررالحکم، ص 52، ح 437 و ص 44، ح 114.(3). کافى، ج 1، ص 12، ح 11.(4). کافى، ج 1، ص 10، ح 2.(5). میزان الحکمه، ماده احمق، ح 4418; بحارالانوار، ج 14، ص 323، ح 35.(6). کلمات قصار، حکمت 349.(7). بهج الصباغه، ج 13 ص 417.(8). غررالحکم، ح 848.(9). همان، ح 4814.(10). قلم، آیه 4.(11). بحارالانوار، ج 74، ص 150، ح 71.(12). غررالحکم، ح 5382.(13). غررالحکم، ح 5383.(14). تحف العقول، ص 315.(15). بحارالانوار، ج 70، ص 349.(16). نهج البلاغه، نامه 53.(17). «تافه» به معناى چیز بى ارزش است.(18). غررالحکم، ح 10092.(19). کافى، ج 2، ص 375، ح 5.(20). همان، ص 377، ح 7.(21). سند گفتار حکیمانه: قسمتى از این گفتار پرمایه حکمت آمیز را جاحظ قبل از سید در کتاب المائة المختارة آورده و قاضى قضاعى هم که بعد از سیّد رضى مى زیسته آن را با سخنان دیگرى از امیر مؤمنان تحت عنوان «وصیت على(علیه السلام) به فرزندش امام حسن هنگامى که ابن ملجم فرق مبارکش را با شمشیر شکافت» بیان کرده است و اضافات آن به خوبى نشان مى دهد که آن را از منبع دیگرى گرفته است. زمخشرى نیز آن را در جزء اول از ربیع الابرار آورده و ابن عساکر مورخ معروف نیز در تاریخ خود آن را با اضافاتى ذکر نموده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 36). در کتاب تمام نهج البلاغه، این سخن به عنوان بخشى از اندرزنامه امام به فرزندش آمده است. (تمام نهج البلاغه، ص 964). 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) به فرزندش امام حسن (ع) فرمود «يَا بُنَيَّ احْفَظْ عَنِّي أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً....»:«أربعا و أربعا» براى اين كه چهار مورد اوّل، در يك زمينه يعنى كسب فضايل اخلاق نفسانى و چهار مورد دوم از سنخ رفتار با مردم است.بعضى گفته اند: از آن جهت است كه دسته اوّل از سنخ اثباتى و دسته دوم سلبى مى باشند.امّا چهار مورد اوّل عبارتند از:1-  عقل، مقصود امام (ع) مرتبه دوم از مراتب عقل نظرى موسوم به عقل بالملكه، است كه بدان وسيله از علوم بديهى، حسّى و تجربى، قوّه اى براى نفس حاصل مى شود، كه آن را به علوم نظرى مى رساند. تا در نتيجه، مراتب عقلى پس از اين مرتبه، به دست آيد. و امام (ع) با بيان اين كه عقل، بالاترين سرمايه و توانگرى است، فرزند خود را بدان ترغيب فرموده است توضيح آن كه چون به وسيله عقل، دنيا و آخرت به دست مى آيد، بنا بر اين، عقل بزرگترين وسيله توانگرى است و بى نيازى بدان وسيله حاصل مى شود.2-  حماقت كه عبارت از همان صفت ناپسند كودنى، و جنبه كمبود عقل مورد ذكر است امام (ع) با بيان اين كه آن بزرگترين بيچارگى است فرزند را از آن برحذر داشته است، زيرا وسيله تهى دستى از كمالات بويژه كمالات نفسانى است كه باعث بى نيازى تمام عيار است بنا بر اين بى خردى و حماقت بزرگترين بيچارگى است.3-  خودبينى، كه عبارت از صفت ناپسند تكبّر و نقطه مقابل تواضع و فروتنى است. امام (ع) با بيان اين كه خودبينى ترسناكترين چيز است فرزندش را از آن برحذر داشته است. بديهى است كه آن مهمترين عامل ترس و بيزارى دوستان است، زيرا تواضع شخص فروتن چون باعث نزديك شدن ديگران و علاقه شديد آنها به انسان مى گردد، بنا بر اين ضدّ آن [تكبّر] باعث نفرت و ترس بيشتر مردم از وى خواهد بود.4-  خوش خويى، امام (ع) با بيان اين كه خوش خويى گرامى ترين بزرگى و شخصيّت است از آن رو كه والاترين كمالات جاودانه است، آدميان را تشويق به خوش خويى فرموده است. اين صفات مورد نفرت و يا مورد ترغيب، مقدّمات صغرا براى قياسهاى مضمرند.امّا چهار مورد دوّم:1-  زنهار از دوستى نادان، امام (ع) از اين عمل برحذر داشته است به دليل پى آمدى كه نادانى دوست نادان دارد، يعنى نهادن زيان به جاى سود -آنجا كه به قصد سود رساندن است- چون بين سود و زيان فرقى نمى گذارد.2-  زنهار از دوستى با بخيل. امام (ع) از آن رو كه بخل شخص بخيل باعث خوددارى او از برآوردن نياز دوستش مى گردد، از اين عمل برحذر داشته است. كلمه: احوج حال است براى ضمير در عنك.3-  زنهار از دوستى بدكار، بدكارى صفت ناپسند رها كردن فضيلت عفّت و پاكدامنى است. امام (ع) به دليل پيامد آن كه بى وفايى و فروختن دوست به اندك چيزى است، از دوستى بدكار برحذر داشته است.4-  زنهار از دوستى با كذّاب. امام (ع) با تشبيه آن به سراب از چنين دوستى برحذر داشته است و با اين عبارت: «يقرّب...»، به وجه شبه اشاره فرموده است.توضيح مطلب از اين قرار است كه شخصى كه پر دروغگو است، حقيقت آنچه را كه به زبان مى آورد پوشيده مى دارد و در نتيجه كارهاى مشكل و دور را آسان جلوه مى دهد و دسترسى بدانها را ساده مى نمايد، و كارهاى آسان نزديك را دور ساخته و مطابق هدفهايى كه دارد با سخن دروغش آنها را دور جلوه مى دهد، با اين كه در واقع آن طور نيست، مانند سرابى كه آب به نظر مى رسد در صورتى كه آب نيست.تمام چهار مورد زنهار كه با عبارت: فانّه همراهند، مقدمات صغرا براى قياسات مضمرى هستند كه كبراى مقدّر آنها چنين است: و هر آن كس كه اين طور باشد از دوستى و همصحبتى با او بايد حذر كرد. توفيق از جانب خداست. 
منهاج البراعه (خوئی)السابعة و الثلاثون من حكمه عليه السّلام:(37) و قال عليه السّلام لابنه الحسن عليه السّلام: يا بنىّ احفظ عنّي أربعا و أربعا لا يضرّك ما عملت معهنّ: إنّ أغنى الغنى العقل، و أكبر الفقر الحمق، و أوحش الوحشة العجب، و أكرم الحسب حسن الخلق. يا بنيّ إيّاك و مصادقة الأحمق فإنّه يريد أن ينفعك فيضرّك و إيّاك و مصادقة البخيل فإنّه يبعد [يقعد] عنك أحوج ما تكون إليه و إيّاك و مصادقة الفاجر فإنّه يبيعك بالتّافه، و إيّاك و مصادقة الكذّاب فإنّه كالسّراب يقرّب عليك البعيد و يبعّد عليك القريب. (74195- 74116) اللغة:(الحمق) و الحمق: قلّة العقل.الاعراب:بنىّ، منادى ابن مصغرا و مضافا إلى ضمير المتكلّم، و فتحه لرفع التقاء الساكنين، ما تكون إليه عنك أحوج، عنك جار و مجرور متعلّق بيبعد فصل بينهما ما تكون إليه، و ما مصدريّة زمانية، و أحوج خبر تكون، و العجب من ابن ميثم الشارح حيث جعل أحوج حالا من ضمير عنك، فتدبّر. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 73 المعنى:ذكر عليه السّلام في هذه الجمل من الكلام فصلان: أحدهما في تدبير النّفس و من أهمّ مسائل الحكمة العملية، و الثاني في آداب المعاشرة و تدبير الاجتماع و لهذا فصّل أحدهما عن الاخر و قال: أربعا و أربعا.عرّف وفور العقل بأنه أغنى العقل، و المقصود من غنى العقل أن يكون تعقل الانسان مضيئا يوضح له كافّة جوانب حياته و جميع نواحي حوائجه، فيهديه في كلّ شأن من الشئون إلى ما هو صلاحه، و يحفظه عن ارتكاب ما يضرّه و لا يحتاج إلى من يكفّله و يحافظه كالقيّم عليه، و من نواحى الحياة درك لزوم التعلّم عند العالم فيما كان جاهلا، و الرّجوع إلى المشير إذا كان الأمر عليه مبهما، فلا يكون المراد من غنى العقل التفرّد بكلّ شيء و الاستغناء عن التعليم و الاستشارة، كيف؟و النّبي صلّى اللَّه عليه و آله مع كونه كلّ العقل و غير محتاج إلى المعلّم مأمور بالاستشارة مع امّته في الامور فقال تعالى: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ»- 159 آل عمران».و تبيّن من ذلك أنّ أكبر الفقر الحمق لأنّ الأحمق لا يهتدى إلى أن يرجع إلى العالم فيما يجهل، و لا إلى المشاور فيما لا يفهم و لا يعقل.و العجب يوجب الترفع و توقع الاحترام من الأنام، فالمعجب يرى نفسه في مقام لا يرى معه غيره فيبتلى بالوحشة و يمنع ترفعه من الانس و الخلطة مع أبناء جنسه، فيزيد بذلك وحشته، فالعجب أوحش الوحشة.و الحسب هو الانتماء إلى بيت رفيع يختلف إليه النّاس و يحبّون ذويه فاذا كان الانسان صاحب خلق حسن مع أبناء جنسه و بني نوعه يجتمعون إليه و يحبّونه.و المصادقة رابطة و ديّة بين الصديقين تقتضي المعاونة في الامور و المشاركة في دفع المحذور، فاذا كان الصّديق أحمقا لا يميز النفع من الضرّ، و لا الخير من الشرّ و يجلبه رابطة الصّداقة إلى إيصال النفع إلى صديقه و لكن غباوته و حمقه يجرّه. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 74 إلى ايصال الضّرر إليه كما حكى في اسطورة: رجل يصادق دبّا فنام و اجتمع على وجهه الذّبان فأراد الدبّ دفعها فألقى على وجهه حجرا قتله به.من أثر الصداقة الاعتماد على الصديق عند حدوث حاجة ماسّة تقتضي الاستعانة الماليّة أو العمليّة، و لكن إذا كان الصديق بخيلا فربما يمنع اعانته أحوج ما يكون الصّديق، و لو لم يعتمد عليه فربما لجأ بقضاء حاجته إلى غيره ممّن كان يقضيها.و الفاجر المنهمك في الشهوة قد خرق ستر الحياء و خلع العفّة فلا يبالي بما يصدر منه و لو كان بيع صديقه بأبخس ثمن، فلا يصلح للصّداقة و يجب الحذر عنه و سلب الاعتماد عليه.تشبيه [و إيّاك و مصادقة الكذّاب فإنّه كالسّراب ...] و أمّا الكذّاب فهو الّذي صار الكذب عادة له و يحكى عمّا لا واقع له فشبّهه عليه السّلام بالسّراب يتلألأ في البريّة كأنه ماء قريب المكان و كلّما أسرع نحوه العطشان يبعد عنه فلا يصل إليه أبدا، و الكذّاب يعد الانسان فيخلفه و يقرب إليه المقاصد و يجلب الإنسان نحوها، و لكن لا يصل الإنسان إلى تلك المقاصد.الترجمة:بفرزندش حسن عليه السّلام فرمود:پسر جانم چهار سفارش را از من نگه دار و چهار سفارش ديگر كه تا آنها را بكار بندى زيان نبرى: راستى كه بالاتر از هر بى نيازى بى نيازي در خردمندى است، و بزرگترتين فقر و بى نوائى حماقت است، وحشتناكترين همه وحشتها خود پسنديست، و ارجمندترين حسب خوش خوئى.پسر جانم مبادا با أحمق دوستي كنى كه مى خواهد بتو سود رساند در عوض زيانت مى رساند، و مبادا با بخيل دوستى كنى كه هنگام نيازمندى بوى از تو رو گردان مى شود، و مبادا با هرزه دوستى كنى كه تو را به پشيزى مى فروشد، و مبادا با دروغزن يار گردى كه چون سراب است دور را بتو نزديك نشان مى دهد و نزديك را دور. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 75 گفت علي با حسنش كاى پسر         چار سخن دار ز من در نظر       چار ديگر نيز فزايم تو را         تا كه نيفتى تو بهر ماجرا       به ز خرد بهر تو سرمايه نيست          حمق سر حاجت و بى مايه گى است        عجب ز هر وحشتى افزونتر است          خوش خوئى از هر حسبى بهتر است        دست كش از دوستي أحمقان          چون عوض نفع، دهندت زيان        دوست مگيرى ز بخيلان كه چون          بيندت اندر، بزيانى فزون        از بر تو دور شود همچو باد         دوستيت هيچ نيارد بياد       دوستى هرزه مبادت نصيب          چون كه فروشد به پشيزت، حبيب        هيچ بكذّاب مكن دوستى          همچو سراب است و تهى پوستى        دور نمايد كه بنزديك تو است          و آنچه بر تو است كند دور چست      
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )يا بنىّ احفظ عنّى اربعا و اربعا لا يضرّك ما عملت معهنّ: انّ اغنى الغنى العقل، و اكبر الفقر الحمق و اوحش الوحشة العجب و اكرم الحسب حسن الخلق. يا بنىّ اياك و مصادقة الاحمق فانّه يريد ان ينفعك فيضرّك و ايّاك و مصادقة البخيل فانه يقعد عنك احوج ما تكون اليه و ايّاك و مصادقة الفاجر فانّه يبيعك بالتّافه و ايّاك و مصادقة الكذّاب فانّه كالسراب يقرب عليك البعيد و يبعد عليك القريب.«امام عليه السّلام به پسرش حسن عليه السّلام فرموده است: پسرم چهار چيز و چهار چيز ديگر را از من به ياد دار كه هر گاه به آنها عمل كنى زيان نبينى. توانگرترين توانگرى، خرد است و نابخردى، بزرگترين درويشى است، وحشت آورترين تنهايى، خود پسندى است و گرامى ترين نسب، خوش خويى است. پسرم از دوستى با نابخرد بپرهيز كه مى خواهد به تو سود رساند ولى زيان مى زند، و از دوستى با بخيل پرهيز كن كه او چيزى را كه سخت نيازمند آن باشى از تو دريغ مى دارد، و از دوستى تبهكار بپرهيز كه تو را به بهاى اندك مى فروشد، و از دوستى دروغگو بپرهيز كه چون سراب است دور را به تو نزديك و نزديك را به تو دور مى نمايد.»  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom