حکمت ۳۷۳

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

حکمت ۳۷۳ : مراتب نهى از منکر [منبع]

أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً يُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْكَراً يُدْعَى إِلَيْهِ، فَأَنْكَرَهُ بِقَلْبِهِ، فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ، وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ، وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِالسَّيْفِ، لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَ كَلِمَةُ الظَّالِمِينَ هِيَ السُّفْلَى، فَذَلِكَ الَّذِي أَصَابَ سَبِيلَ الْهُدَى وَ قَامَ عَلَى الطَّرِيقِ وَ نَوَّرَ فِي قَلْبِهِ الْيَقِينُ.

بَرِئَ : سالم شد و از گناه نجات يافت. 

مراحل امر به معروف و نهى از منكر (اخلاقى، اجتماعى، سياسى):
(ابن جرير طبرى در تاريخ خود از عبد الرحمن بن ابى ليلى فقيه نقل كرد، كه براى مبارزه با حجّاج به كمك ابن اشعث برخاست،(۱) براى تشويق مردم گفت من از على عليه السّلام «كه خداوند درجاتش را در ميان صالحان بالا برد، و ثواب شهيدان و صدّيقان به او عطا فرمايد» در حالى كه با شاميان رو برو شديم شنيدم كه فرمود):
اى مؤمنان» هر كس تجاوزى را بنگرد، و شاهد دعوت به منكرى باشد، و در دل آن را انكار كند خود را از آلودگى سالم داشته است، و هر كس با زبان آن را انكار كند پاداش آن داده خواهد شد، و از اوّلى برتر است، و آن كس كه با شمشير به انكار بر خيزد تا كلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او را رستگارى را يافته و نور يقين در دلش تابيده.
_____________________________________________
(۱). عبد الرّحمان، پدرش از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است، و از پيامبر حديث نقل كرده، و در ركاب امام على عليه السّلام در جنگ جمل حضور داشت، عبد الرّحمان بر ضد عبد الملك مروان با همدستى ابن أشعث قيام كرد و در واقعه «دير جماجم» در سال ۸۳ هجرى كشته شد.
ابن جرير طبرىّ در تاريخ خود روايت كرده از عبد الرّحمن ابن ابى ليلى فقيه (از نيكان اصحاب امام عليه السّلام) -و او از كسانى بود كه براى جنگ حجّاج با ابن اشعث خروج كرده بودند- كه او در جمله سخنهايى كه مردم را بآن بر جهاد (جنگ با حجّاج) تحريص مى نمود گفته: من از علىّ -خدا درجه او را در صالحين و نيكو كاران بلند گرداند، و پاداش شهداء و راستگويان را باو عطاء فرمايد- شنيدم روزى كه باهل شام برخورديم (در جنگ صفّين در باره امر بمعروف و نهى از منكر) مى فرمود:
1- اى مؤمنين، هر كه ببيند ظلم و ستمى بكار مى برند و مردم را بمنكر و ناپسنديده اى مى خوانند و آنرا بدل انكار كند پس (از باز پرسى روز رستخيز) رهائى يافته و (از گناه) بيزارى جسته است (اين هنگامى است كه نتواند بدست و زبان انكار نمايد يا از خوف و ضرر ايمن نباشد، خلاصه حكم آن باختلاف موارد مختلف مى گردد)
2- و هر كه آنرا به زبان انكار كند اجر و مزد يافته و پاداشش از انكار كننده بدل بيشتر است،
3- و هر كه آنرا با شمشير (زد و خورد) انكار كند تا كلمه خدا (دين و توحيد و طاعت) بلندتر و كلمه ستمكاران (شرك و كفر و ضلالت و معصيت) پست تر باشد او كسى است كه براه رستگارى رسيده و بر راه راست (خدا پسند) قيام نموده، و يقين و باور (بخدا و رسول) در دل او روشن (هويدا) گشته است.
 
محمد بن جرير طبرى در تاريخ خود از عبد الرحمن بن ابى ليلى فقيه روايت كند، (و اين عبد الرحمن از آنان بود كه با ابن اشعث به جنگ حجاج رفت) كه او هنگامى كه مردم را به جهاد با حجاج تحريض مى كرد، گفت كه شنيدم كه على -كه خدا را درجات او را در ميان صالحان فرا برد و ثواب شهيدان و صديقانش عطا كند- در روزى كه با مردم شام روبرو شديم، مى فرمود:
اى مؤمنان، كسى كه ببيند كه بر مردم ستم مى كنند يا آنها را به منكرى فرا مى خوانند و او در دل انكار كند، سالم مانده و مبرّا از گناه. و هر كه آن را به زبان انكار كند، از ثواب بهره يابد و او از آنكه تنها به دل انكار كرده، برتر است و آنكه انكار خود را با شمشير اعلام دارد تا سخن حق بالا گيرد و سخن باطل روى در نشيب نهد، كسى است كه راه رستگارى را يافته و بر آن قيام نموده و نور يقين در قلبش درخشيده است.
 
محمّد بن جرير طبرى (مورّخ معروف) در تاريخ خود از عبدالرحمن بن ابى‌ ليلى، فقيه معروف ـ از كسانى بود كه براى پيكار برضد حجاج همراه ابن اشعث خروج كرد ـ نقل كرده كه مى‌گويد: در سخنانى كه حجاج براى تشويق مردم ايراد كرد چنين گفت كه در روزى كه با شاميان روبرو بوديم من از على عليه السلام كه خداوند درجاتش را در ميان صالحان برتر نمايد و ثواب شهيدان و صديقان را به او عنايت كند شنيدم كه چنين فرمود:
اى مومنان! هركس ظلم و ستمى را مشاهده كند كه در حال انجام گرفتن است يا كار زشت و منكرى را ببيند كه مردم را به‌سوى آن فرامى‌ خوانند اگر تنها با قلبش آن را انكار كند راه سلامت را برگزيده و گناهى بر او نيست (به شرط اين‌كه بيشتر از آن در توان نداشته باشد) و آن‌كس كه با زبان و بيان به مبارزه برخيزد و آن را انكار كند پاداش الهى خواهد داشت و مقامش از گروه نخست، برتر است. اما آن‌كس كه با شمشير (در آنجا كه راهى جز آن نيست) براى اعلاى نام خدا و سرنگونى ظالمان، به انكار برخيزد او كسى است كه به راه هدايت راه يافته و بر جاده حقيقى گام نهاده ونور يقين در قلبش تابيده است.
 
[و ابن جرير طبرى در تاريخ خود از عبد الرحمن پسر ابى ليلى فقيه روايت كرده است، و عبد الرحمن از آنان بود كه با پسر اشعث براى جنگ با حجاج برون شد. عبد الرحمن در جمله سخنان خود در برانگيختن مردم به جهاد گفت: روزى كه با مردم شام ديدار كرديم، شنيدم على (ع) مى فرمود:]
اى مؤمنان آن كه بيند ستمى مى رانند يا مردم را به منكرى مى خوانند و او به دل خود آن را نپسندد، سالم مانده و گناه نورزيده، و آن كه آن را به زبان انكار كرد، مزد يافت و از آن كه به دل انكار كرد برتر است، و آن كه با شمشير به انكار برخاست تا كلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او كسى است كه راه رستگارى را يافت و بر آن ايستاد، و نور يقين در دلش تافت.
 
ابن جرير طبرى در تاريخش از عبد الرحمان پسر ابى ليلى فقيه، همان كسى كه براى جنگ با حجاج همراه ابن اشعث بيرون رفت، در گفتارى كه براى ترغيب مردم به جنگ ايراد كرد، چنين گفت: من از على -كه خداوند درجه اش را در ميان صالحين بلند گرداند، و ثواب شهداء و صدّيقين را به او عنايت كند- در روزى كه با اهل شام روبرو شديم شنيدم مى فرمود:
اى مردم مؤمن، هر كس ببيند ستمى را كه به كار گرفته مى شود، يا منكرى را كه مردم را به آن دعوت مى كنند، پس آن را به دل انكار كند سالم مانده و گناهى بر او نمى باشد،
و كسى كه به زبان انكار كند پاداش الهى يافته و مقامش از اولى بهتر است، و كسى كه با شمشير به انكار برخيزد تا رايت توحيد بلند، و پرچم ستمكاران پست گردد، او كسى است كه به راه رستگارى رسيده، و قيام بر راه خدا نموده، و نور يقين در دلش روشن گشته است.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )مراحل سه گانه نهى از منكر:سيد رضى در مقدّمه اين حكمت چنين مى گويد: «محمّد بن جرير طبرى (مورخ معروف) در تاريخ خود از عبدالرحمن بن ابى ليلى، فقيه معروف ـ كه از كسانى كه براى پيكار عليه حجاج همراه ابن اشعث خروج كرد ـ نقل كرده كه مى گويد: در سخنانى كه حجاج براى تشويق مردم ايراد كرد چنين گفت كه در روزى كه با شاميان روبرو بوديم من از على(عليه السلام) كه خداوند درجاتش را در ميان صالحان برتر نمايد و ثواب شهيدان و صديقان را به او عنايت كند شنيدم كه چنين فرمود»; (وَرَوَى ابْنُ جَرِير الطَّبَرِيُّ فِي تَارِيخِهِ عَنْ عَبْدِالرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى الْفَقِيهِ وَكَانَ مِمَّنْ خَرَجَ لِقِتَالِ الْحَجَّاجِ مَعَ ابْنِ الاَْشْعَثِ أَنَّهُ قَالَ فِيمَا كَانَ يَحُضُّ بِهِ النَّاسَ عَلَى الْجِهَادِ إِنِّي سَمِعْتُ عَلِيّاً رَفَعَ اللَّهُ دَرَجَتَهُ فِي الصَّالِحِينَ وَأَثَابَهُ ثَوَابَ الشُّهَدَاءِ وَالصِّدِّيقِينَ يَقُولُ يَوْمَ لَقِينَا أَهْلَ الشَّامِ). «اى مؤمنان! هركس ظلم و ستمى را مشاهده كند كه در حال انجام است يا كار زشت و منكرى را ببيند كه مردم را به سوى آن فرامى خوانند اگر تنها با قلبش آن را انكار كند راه سلامت را برگزيده و گناهى بر او نيست (به شرط اين كه بيشتر از آن در توان نداشته باشد)»; «أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً يُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْكَراً يُدْعَى إِلَيْهِ، فَأَنْكَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِىءَ).امام(عليه السلام) مراحل سه گانه اى را براى مبارزه با ظلم ظالم و نهى از منكر بيان فرموده كه نخستين مرحله آن، انكار با قلب و بيزارى از آن در دل است. البته اگر بيش از اين در توان شخص نباشد اين مقدار بر او واجب است و خداوند از او مى پذيرد ولى امام(عليه السلام) پاداشى براى آن ذكر نكرده است شايد به اين دليل كه كارى از او سر نزده تنها آلوده گناه نشده و رضايت به گناه نداده است.سپس امام(عليه السلام) به سراغ مرحله دوم مى رود و مى فرمايد: «و آن كس كه با زبان و بيان به مبارزه برخيزد و آن را انكار كند پاداش الهى خواهد داشت و مقامش از گروه نخست، برتر است»; (وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ، وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ).روشن است كه اين اجر و پاداش و برترى مقام در صورتى است كه توانى نداشته باشد كه عملاً با ظلم ظالم و منكرات گنهكاران مبارزه كند و اين دومين مرحله نهى از منكر است كه فقها نيز در كتب فقهى خود در كتاب الامر بالمعروف و النهى عن المنكر ذكر كرده اند.سپس امام(عليه السلام) به سراغ برترين و بالاترين و آخرين مرحله نهى از منكر و مبارزه با فساد رفته، مى فرمايد: «اما آن كس كه با شمشير براى بالا بردن نام خدا و سرنگونى ظالمان به انكار برخيزد او كسى است كه به راه هدايت راه يافته و بر جاده حقيقى گام نهاده و نور يقين در قلبش تابيده است»; (وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِالسَّيْفِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللّهِ هِىَ الْعَلْيَا وَ كَلِمَةُ الظَّالِمينَ هِيَ السُّفْلَى، فَذَلِكَ الَّذِي أَصَابَ سَبِيلَ الْهُدَى، وَ قَامَ عَلَى الطَّرِيقِ وَ نَوَّرَ فِي قَلْبِهِ الْيَقِينُ).تعبير به «من انكره بالسيف» به معناى تكيه بر قدرت است و «سيف» به معناى شمشير موضوعيتى ندارد. جمله «لتكون كلمة الله...» بيان كننده اين حقيقت است كه براى پيشبرد اهداف مقدس الهى و برچيدن بساط ظلم بايد از قدرت و قوت استفاده كرد. ممكن است انكار زبانى تأثيرات محدودى داشته باشد ولى آنچه مى تواند بساط ظلم ظالمان را برچيند و عدل و داد را جايگزين سازد همان تكيه بر قدرت است. از اين جا لزوم تشكيل حكومت اسلامى براى تحقق بخشيدن به اهداف اسلام استفاده مى شود و اين موضوع را با چشم خود در تشكيل نظام جمهورى اسلامى مشاهده كرديم. قبل از آن در مساجد و مجالس مختلف مذهبى سخن از احكام و برنامه هاى اسلامى، بسيار بود كتاب هاى فراوانى در اين زمينه نوشته شد ولى تأثير آن ها محدود بود. آنچه توانست به حكومت ظالمان و خودكامگان پايان دهد و به اجراى احكام اسلامى در سطح گسترده كمك كند قيام عمومى مردم و تكيه بر قدرت جماهير بود. تعبير به «فذلك الذى اصاب ...» با توجه به مفهوم حصر كه از آن استفاده مى شود اشاره به اين است كه جز از اين راه نمى توان در طريق هدايت، به معناى وسيع كلمه، گام نهاد. تعبير به «نوّر فى قلبه اليقين» اشاره به اين است كه نور يقين و ايمان در چنان محيطى كه پاك از ظلم و عدوان است بر دل ها مى تابد. كلام نورانى 374 كه بعد از اين خواهد آمد نيز توضيح بيشترى براى اين كلام محسوب مى شود.در نامه معروفى كه امام حسين سيدالشهدا(عليه السلام) براى اهل كوفه نوشت مضمونى ديده مى شود كه در پاره اى از جهات به آنچه در كلام مولى آمده، شبيه است. مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار چنين نقل مى كند: امام(عليه السلام) در نامه اى به اشراف اهل كوفه چنين مرقوم داشت: «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله) قَدْ قَالَ فِى حَياتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلاًّ لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يعْمَلُ فِى عِبَادِ اللَّهِ بِالاِْثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يغَيرْ بِقَوْل وَ لاَ فِعْل كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلاَءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيطَانِ وَتَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَىءِ وَأَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلاَلَهُ وَ إِنِّى أَحَقُّ بِهَذَا الاَْمْرِ لِقَرَابَتِى مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله); اما بعد از حمد و ثناى الهى; شما مى دانيد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در زمان حيات خود فرمود: كسى كه سلطان ظالمى را ببيند كه حرام خدا را حلال شمرده، پيمان الهى را شكسته، به مخالفت سنت رسول الله(صلى الله عليه وآله) برخاسته و در ميان بندگان خدا به گناه و ظلم مشغول است سپس با گفتار و عمل خود با او مخالفت نكند سزاوار است كه خداوند او را به سرنوشت همان ظالم گرفتار سازد و شما به خوبى مى دانيد كه اين جمعيت (بنى اميه) اصرار بر اطاعت شيطان دارند و از اطاعت رحمن سر باز زده اند، مفاسد را آشكار ساخته و حدود الهى را تعطيل نموده اند و بر بيت المال مسلمين چنگ انداخته و حرام خدا را حلال شمرده اند و من از همه به اين امر (قيام بر ضد آنان) به سبب قرابت و خويشاوندى با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) سزاوارترم».[1]از كلام طبرى استفاده مى شود كه امام(عليه السلام) بار ديگر اين سخن را به صورت خطبه در سرزمين بيضه در مقابل حر بن يزيد رياحى و لشكرش كه براى جلوگيرى از حركت امام(عليه السلام) آمده بودند بيان فرمود.[2]*****نكته ها:1. محمد بن جرير طبرى:در مقدمه اى كه مرحوم سيد رضى براى اين گفتار بسيار پرمحتوا بيان كرده نخست اشاره به ابن جرير طبرى شده است. طبرى نام دو نفر است يكى شيعه و ديگرى اهل سنت كه هر دو ابوجعفر محمّد بن جرير طبرى نام دارند. تاريخ معروف طبرى مربوط به طبرى اهل سنت است كه مردى دانشمند و در عصر و زمان خود كم نظير بود. نوشته هاى زيادى دارد كه از جمله آن ها تفسير مهمى به نام جامع البيان و تاريخ مشهورش است و كتابى به نام كتاب الولاية دارد كه طرق مختلف حديث غدير را در آن بيان كرده است. تاريخ او از معروف ترين تاريخ هاست و مطالب زيادى در آن نقل شده است و نسبت به بسيارى از تواريخ اسلامى دقيق تر است (هرچند خالى از اشتباه نيست).او در آمل مازندران در سال 224 تولد يافت و در سال 310 در بغداد چشم از جهان پوشيد. اما ابن جرير طبرى شيعى آملى نيز كنيه اش ابوجعفر است و از بزرگان علماى اماميه در قرن چهارم بود. نويسنده كتاب دلايل الامامة و كتاب المسترشد مى باشد و مرحوم نجاشى او را مردى ثقه و جليل القدر و كثير العلم از اصحاب ما شمرده است.[3]2. عبدالرحمن بن ابى ليلى:به گفته خطيب بغدادى در كتاب تاريخش، ابوليلى پدر عبدالرحمن از ياران خاص على(عليه السلام) بود و در خدمت آن حضرت به مدائن آمد و فرزندش نيز از كسانى است كه در كتب ما از وى به نيكى ياد شده است و تعبير به فقيه در كلام سيد رضى ظاهراً صفت براى عبدالرحمن است نه صفت براى پدرش ابى ليلى و همان گونه كه مرحوم سيد رضى اشاره كرده عبدالرحمن از كسانى بود كه همراه ابن اشعث براى جنگ با حجاج خروج كرد يا از كسانى بود كه مردم را به جهاد در مقابل حجاج دعوت مى كرد. از نوشته هاى مرحوم سيد محسن امين در اعيان الشيعه استفاده مى شود كه او از قرّاء بود، بعضى از قاريان معروف، قرائت قرآن را از او فراگرفته اند.البته فرد ديگرى به نام عبدالرحمن بن ابى ليلى در ميان فقهاى اهل سنت ديده مى شود كه معاصر با امام صادق(عليه السلام) است و گاه حالات اين دو با يكديگر ممكن است اشتباه شود.و اما ابن اشعث كه در بالا به آن اشاره شده نامش عبدالرحمن، فرزند محمّد بن اشعث بن قيس بود. او در زمان حجاج از طرف وى به عنوان والى سجستان انتخاب شد ولى برگشت و با حجاج به پيكار برخاست، چند بار با او جنگيد و سرانجام شكست خورد و فرار كرد و در سال 85 جهان را بدرود گفت[4]. [5]*****پی نوشت:[1]. بحارالانوار، ج 44، ص 382.[2]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 304.[3]. براى توضيح بيشتر به كتاب هاى الكنى و الالقاب، تاريخ نامه طبرى و الذريعة مراجعه شود.[4]. براى توضيحات بيشتر درباره ابن ابى ليلى و ابن الاشعث به الكنى والالقاب مرحوم محدث قمى و اعيان الشيعه مرحوم سيد محسن امين و معجم الرجال آيت الله خويى و شرح نهج البلاغه مرحوم علاّمه شوشترى ذيل حكمت مورد بحث مراجعه كنيد.[5]. سند گفتار حكيمانه: مرحوم خطيب در مصادر مى گويد: با توجه به سندى كه سيد رضى براى اين گفتار حكيمانه ذكر كرده نيازى به جستوجو براى سند ديگرى نداريم زيرا طبرى اين گفتار نورانى را در حوادث سال 82 با سند خودش از ابى مخنف نقل كرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 274) 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم ) ابن جرير طبرى در كتاب تاريخ خود از عبد الرّحمن بن ابى ليلى، فقيه، روايت كرده است -و او از جمله كسانى بود كه براى جنگ حجّاج با پسر اشعث خروج كرده بودند- در ضمن سخنانى كه مردم را به پيكار وادار مى كرد گفت: من از امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع) شنيدم، روزى كه با اهل شام روبرو شديم مى فرمود:أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ- إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً يُعْمَلُ بِهِ- وَ مُنْكَراً يُدْعَى إِلَيْهِ- فَأَنْكَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ- وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ- وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ- وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِالسَّيْفِ- لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَ كَلِمَةُ الظَّالِمِينَ هِيَ السُّفْلَى- فَذَلِكَ الَّذِي أَصَابَ سَبِيلَ الْهُدَى- وَ قَامَ عَلَى الطَّرِيقِ وَ نَوَّرَ فِي قَلْبِهِ الْيَقِينُ»:چون انكار و ردّ عمل ناپسند بر هر مكلّفى در حدّ توانائى اش واجب است، و مرتبه نازل توانايى انكار قلبى است كه براى هر كسى ميسّر است و بالاترين و آخرين مرتبه آن انكار با دست و زور بازو است، و حدّ وسطش انكار به زبان است درجات استحقاق پاداش انكار نيز مترتّب بر درجات آن خواهد بود.امّا اين كه امام (ع) تنها، شخصى را كه به دل انكار كند به رهايى و نجات از عذاب خدا اختصاص داده است، براى اينست كه وى مرتكب گناهى نشده و امّا اين كه از پاداش معيّنى براى او ياد نكرده، با اين كه هر واجبى پاداشى دارد، از آن روست كه هدف از انكار امر منكر، برطرف ساختن آن است در صورتى كه در انكار قلبى هيچ اثر روشنى براى از بين بردن منكر نيست، گويا كارى كه باعث اجر باشد نكرده است. و اين كه فرمود: تا كلمه خدا برتر گردد، زيرا اگر هدف انكار كننده، آن نباشد بلكه هدفش ريا و يا دنيا باشد، به راه هدايت نرفته است.كلمه: «التّنوير»، را استعاره براى روشن شدن حق از باطل در دل شخص آورده است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 461 الثامنة و الخمسون بعد ثلاثمائة من حكمه عليه السّلام:(358) و روى ابن جرير الطّبريّ في تاريخه عن عبد الرّحمان بن أبي ليلى الفقيه- و كان ممّن خرج لقتال الحجاج مع ابن الأشعث- أنّه قال فيما كان يحضّ به النّاس على الجهاد: إني سمعت عليّا عليه السّلام يقول يوم لقينا أهل الشّام:أيّها المؤمنون، إنّه من رأى عدوانا يعمل به و منكرا يدعى إليه فأنكره بقلبه فقد سلم و برىء، و من أنكره بلسانه فقد أجر و هو أفضل من صاحبه، و من أنكره بالسّيف لتكون كلمة اللَّه هى العليا و كلمة الظّالمين هى السّفلى فذلك الّذي أصاب سبيل الهدى، و قام على الطريق، و نوّر في قلبه اليقين. (84206- 84099) المعنى:الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر فرعين من فروع الدّين الاسلامي المفروضة على كافّة المسلمين من دون نكير، و فروع الدّين الثمانية ضرورية يحكم على منكر كلّها أو بعضها بالخروج عن الاسلام، و لهما شرائط مقرّرة في الفقه و مراتب مترتّبة قد بيّنها في كلامه هذا عليه الصّلاة و السّلام، فأدنى مراتب النهي عن المنكر هو الانكار بالقلب، و هو واجب مطلقا حتّى في أشدّ مواقف التّقية و تسلّط المخالف للحق. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 462 فقال عليه السّلام: من رأى العدوان و دعي إلى المنكر و لا يقدر على الدّفاع باللّسان و الجوارح فلا بدّ أن ينكره بقلبه و جنانه، فاذا أنكره بقلبه فقد سلم من ترك الواجب و بريء من عهدة تكليفه في هذا الموقف الحرج، و إن قدر على إنكاره باللّسان مأمونا على ماله و نفسه فله الأجر و الثواب و هو أفضل من المنكر بالقلب فحسب. و أعلا درجات النهي عن المنكر هو النّهي بالقوّة و الدّفع عنه بالسيف إعلاء لكلمة الحقّ و إرغاما لأنف الظالمين، و نصرة للحقّ المبين فذلك الّذي أصاب سبيل الهدى، و بلغ الدرجة القصوى، من أداء الحقّ الواجب، و نوّر قلبه بنور اليقين الثاقب. و المقصود أنّه قصد بعمله رضا اللَّه و قام به مخلصا لوجه اللَّه، فان كان قصده الغلبة و الاستيلاء أدّى واجبه إلّا أنّه لم يصب سبيل الهداية، لأنّ النهي عن المنكر واجب توصّلى لا يشترط فيه قصد القربة و إن كان يشترط في ترتب الثواب، و تنوّر القلب بنور اليقين.الترجمة:ابن جرير طبري در تاريخش از أبي ليلى فقيه روايت كرده كه خود يكى از كساني بود كه بهمراه عبد الرحمن بن أشعث بر حجاج شوريدند وى در ضمن تشويق مردم بجهاد گفت: من خود در جبهه صفّين چون با مردم شام برخورديم شنيدم كه أمير المؤمنين عليّ بن ابي طالب چنين مى فرمود:أيا مؤمنان راستش اينست كه هر كس تجاوزى را بيند كه بدان عملى مى شود و منكرى را نگرد كه بدان دعوت مى شود و از دل بانكار آن كوشد سالم و بريء الذّمّة گردد، و كسى كه بزبان هم در مقام انكار آن برآيد ثواب برده و از آن رفيق اولش بهتر باشد، و كسى كه با نيروى شمشير در مقام انكارش برآيد بقصد آنكه كلمه خدا برتر باشد و كلمه ستمكاران سرنگون گردد او همانست كه براه هدايت رسيده و بر طريق مستقيم سعادت قيام كرده، و چراغ يقين را در دل خود افروخته است. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 463 أبي ليلى فقيه مسلمين بود         كه در شورش به بن أشعث قرين بود    براى دفع حجاج ستمگر         بپاشد تا نمايد نهي منكر       سخن مى گفت در تشويق مردم          بشركت در جهاد و در تظلّم        بگفتا من بگوش خود شنيدم          بصفّين از علي مير مقدّم        كه در پيكار أهل شام مى گفت          براى مؤمنان اين درهمى سفت        كه هر كس ديد كردارى بعدوان          و يا دعوت بمنكر شد ز دونان        ولى از دل بانكارش برآمد         بريء الذمّه گشت و سالم آمد       و گر انكار با تيغ زبان كرد         ثوابي برد و بر يارش سبق كرد       و گر با تيغ نهى از كار بد كرد         كه حق مجرا و باطل دربدر كرد       بحق واصل شد و رهياب گرديد         يقين اندر دلش پرتو بتابيد     
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 8، ص128 و روى ابن جرير الطبرى فى تاريخه، عن عبد الرحمن بن ابى ليلى الفقيه، و كان ممّن خرج لقتال الحجاج مع ابن الاشعث، انّه قال فيما كان يحضّ به الناس على الجهاد: انّى سمعت عليا رفع الله درجته فى الصالحين، و اثابه ثواب الشهداء و الصديقين، يقول يوم لقينا اهل الشام: أيّها المؤمنون، انّه من رأى عدوانا يعمل به، و منكرا يدعى اليه، فانكره بقلبه فقد سلم برئ و من انكره بلسانه فقد اجر. و هو افضل من صاحبه، و من انكره بالسيف لتكون كلمة الله هى العليا و كلمة الظالمين هى السّفلى، فذلك الذى اصاب سبيل الهدى، و قام على الطريق، و نوّر فى قلبه اليقين.«ابن جرير طبرى در تاريخ خود از عبد الرحمان بن ابى ليلى فقيه چنين آورده است: عبد الرحمان از كسانى بود كه همراه ابن اشعث براى جنگ با حجاج بيرون آمده بود، او ضمن سخنانى كه در تشويق مردم به جهاد مى گفت، چنين اظهار داشت: روز رويارويى ما با مردم شام، از على كه خداوند درجه او را ميان صالحان برتر كناد و ثواب شهيدان و صديقان به او ارزانى داراد شنيدم كه چنين مى فرمود: اى مؤمنان هر كس ببيند ستم مى شود و به كار منكر فرا مى خوانند و با دل خود آن را نپسندد به سلامت مانده و از گناه برى است، و هر كس كه آن را به زبان انكار كند همانا كه پاداش داده شده است و از دوست خود - كه فقط در دل آن را ناپسند شمرده است-  برتر است، و هر كس با شمشير به انكار آن برخيزد تا كلام خدا برتر و سخن ستمگران پست گردد، او همان كسى است كه به راه هدايت رسيده و بر آن ايستاده است و پرتو يقين در دل او تابان مى شود.» درباره نهى از منكر پيش از اين سخن گفته شد و به زودى مطالب ديگرى هم در اين باره مى آوريم، نهى از منكر در دوره جاهلى هم ميان اعراب معمول بوده است، آن چنان كه قريش پيمان معروف «حلف الفضول» را به همين منظور منعقد كردند و قبايلى سوگند خوردند و همپيمان شدند كه براى هميشه ظالم را از ستم باز دارند و ستمديده را يارى دهند و حق او را بستانند و ما آن را در مباحث گذشته آورديم.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom