حکمت ۳۴۳

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

حکمت ۳۴۳ : انسان در گرو اعمال خویش [منبع]

وَ قَالَ (عليه السلام) :
الْأَقَاوِيلُ مَحْفُوظَةٌ، وَ السَّرَائِرُ مَبْلُوَّةٌ، وَ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ؛ وَ النَّاسُ مَنْقُوصُونَ مَدْخُولُونَ، إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ؛ سَائِلُهُمْ مُتَعَنِّتٌ، وَ مُجِيبُهُمْ مُتَكَلِّفٌ؛ يَكَادُ أَفْضَلُهُمْ رَأْياً، يَرُدُّهُ عَنْ فَضْلِ رَأْيِهِ الرِّضَى وَ السُّخْطُ؛ وَ يَكَادُ أَصْلَبُهُمْ عُوداً، تَنْكَؤُهُ اللَّحْظَةُ وَ تَسْتَحِيلُهُ الْكَلِمَةُ الْوَاحِدَة.

مَبْلُوَّة : آزمايش شده.
الْمَنْقُوص : ناقص شده، از رشد و كمال باز داشته شده.
الْمَدْخُول : مغشوش، معيوب، كم عقل.
أصْلَبَهُمْ عُوداً : مقصود، متدين ترين آنها و پاى بندترين آنها به دين است.
تَنْكَؤُهُ : خونش را مى ريزد و مجروحش ميكند.
اللَحْظَة : يك بار با گوشه چشم نگاه كردن.
تَسْتَحِيلُهُ : دگرگونش ميكند. 
مَبلُوَّة : امتحان شده
مَدخول : معيوب و مغشوش
تَنكَأُ : مجروح ميكند 
شناخت مردم و ضدّ ارزشها (سياسى، علمى):
و درود خدا بر او، فرمود: گفتارها نگهدارى مى شود، و نهان ها آشكار، و هر كسى در گرو اعمال خويش است،
و مردم گرفتار كمبودها و آفت هايند جز آن را كه خدا نگهدارد، در خواست كنندگانشان مردم آزار، و پاسخگويان به زحمت و رنج دچارند،
و آن كس كه در انديشه از همه برتر است با اندك خشنودى يا خشمى از رأى خود باز مى گردد. و آن كس كه از همه استوارتر است از نيم نگاهى ناراحت شود يا كلمه اى او را دگرگون سازد.
 
امام عليه السّلام (در ترغيب به شايسته و دورى از ناپسنديده) فرموده است:
1- گفتارها نگاه دارى شده (فرشتگان آنها را بر صفحه اعمال ضبط مى نمايند چنانكه در قرآن كريم سوره 50 آیه 18 مى فرمايد: «ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» يعنى سخنى از دهان بيرون نيافكند جز آنكه نزد آن «يا نزد گوينده» رقيب عتيد يعنى نگهبان آماده «دو فرشته مأمور نگارش اعمال خير و شرّ» مى باشد) و رازهاى پنهان هويدا گرديده (چنانكه در قرآن كريم سوره 86 آیه 9 مى فرمايد: «يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ» يعنى روزى كه رازهاى پنهان آشكار گردد) و (در سوره 74 آیه 38 مى فرمايد: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ» يعنى) هر كس گرو و پاى بند كرده خود مى باشد (به جزاى آن مى رسد)
2- و مردم (از رشد) ناقصند و (از عقل) معيوب مگر آنرا كه خدا حفظ كند (از نقص و عيب آراسته اش گرداند، زيرا) پرسش كننده ايشان مى خواهد شخص را برنج انداخته آزار دهد، و پاسخ دهنده آنها (چون مى خواهد از هيچ پاسخى باز نماند) رنج را بخود هموار مى نمايد،
3- آنكه انديشه اش از ايشان درستتر است زود خوشنودى و خشم او را از انديشه نيكويش بر مى گرداند (اگر از كسى يا مطلبى خوشنود گشته يا بخشم آيد انديشه نيكويش را بكار نيندازد و از عيب آنچه از آن خوشنود شده چشم بپوشد و در آنچه از آن بخشم آمده عيب گيرد) و آنكه خردمنديش از آنها استوارتر است زود يك نگاه كردن به گوشه چشم او را زيان رساند (بر خلاف دستور عقل رفتار نموده ارجمنديش را از دست مى دهد) و يك كلمه او را از حالى بحال ديگر مى گرداند (بر اثر گفتارى بخشم آمده كار ناشايسته ميكند).
 
و فرمود (ع): گفته ها نوشته شده و رازها آشكار گشته و هر كس در گرو كارى است كه كرده.
مردم، ناقصان اند و معيوبان، مگر آنكه خدايش در امان دارد. آنكه مى پرسد، قصد آزار دارد و آنكه پاسخ مى دهد به تكلّف دهد.
كسى را كه انديشه برتر است، خشنودى يا خشم ديگرانش از انديشه اش منصرف دارد. آنكه از همه پايدارتر و سخت تر مى نمايد، بسا از نيم نگاهى آزرده گردد يا به يك سخن دگرگون شود.
 
امام عليه السلام فرمود: گفتار انسانها نگهدارى مى شود و باطن آنها آزموده خواهد شد و هركس در گرو اعمال خويش است. مردم همگى در نُقصانند و داراى عيوبى هستند جز كسى كه خدا او را حفظ كند (زيرا) سؤال كنندگان آنان درپى بهانه جويى و آزارند وپاسخ دهندگان، توجيه گر و گرفتار تكلفند. حتى برترين آنها ازنظر فكر وانديشه، به سبب حب وبغض، از رأى خود بازمى گردد و با استقامت ترين آنها (گاه) با يك نگاه يا يك كلمه دگرگون مى شوند (از چنين افرادى بايد به خدا پناه برد).
 
[و فرمود:] گفتارها سپرده نزد نگه دار است و نهفته ها آشكار، و هر نفس بدانچه كرده گرفتار.
و مردم ناقص عقل و بيمار، جز آن را كه خداست نگه دار. پرسنده شان مردم آزار و پاسخ دهنده شان به تكلف در گفتار.
آن كه رايى بهتر داند، بود كه خشنودى يا خشمى وى را بگرداند، و آن كه از همه استوارتر است از نيم نگاهى بيازارد يا كلمه اى وى را دگرگون دارد.
 
و آن حضرت فرمود: همه گفته ها نزد خدا محفوظ، و تمام باطن ها آزموده شده است، و هر كسى در گرو اعمال خود است.
مردم ناقص و دچار عيبند جز كسى كه خدا او را حفظ كرده، پرسندگانشان مردم آزار، و پاسخ دهندگانشان در جواب گفتن دچار تكلّف اند، برترين آنان را در رأى خشنودى و غضب از رأى نيكو باز مى گرداند، و استوارترين آنها را نگاهى يا كلمه اى دگرگون مى سازد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )هركس در گرو اعمال خويش است:امام عليه السلام در اين گفتار حكيمانه درباره چند خطر كه در انتظار انسان هاست هشدار مى دهد: نخست مى فرمايد: «گفتار انسانها نگهدارى مى شود»؛ (الأَقَاوِيلُ مَحْفُوظَةٌ).همانگونه كه قرآن مجيد مى فرمايد: «(وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ * إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ * مَّا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ)؛ ما انسان را آفريديم و وسوسه هاى نفس او را مى دانيم، و ما به او از رگ قلبش نزديكتريم! * (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم انسانند اعمال او را دريافت مى دارند. * انسان هيچ سخنى را بر زبان نمى آورد مگر اين كه فرشته اى مراقب وآماده براى (ضبط) آن است!».در حديثى مى خوانيم: معاذ بن جبل از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله پرسيد: چه چيز مى تواند مرا وارد بهشت كند و از دوزخ دور دارد؟ رسول خدا صلي الله عليه و آله دستورى به او دادند و در آخر فرمودند: «ألا أُخْبِرُکَ بِمِلاکِ ذلِکَ كُلِّهِ؛ آيا اساس و ريشه همه اينها را به تو بگويم؟» معاذ گفت: «آرى يا رسول الله» پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «كَفِّ عَلَيْکَ هذا وَأشارَ إلى لِسانِهِ؛ اين را حفظ كن، و اشاره به زبان خود نمود».در دومين هشدار مى فرمايد: «باطن اشخاص آزموده خواهد شد»؛ (وَالسَّرَائِرُ مَبْلُوَّةٌ). انسانها در كشاكش امتحانهاى سخت قرار مى گيرند تا آنچه در باطن دارند آشكار گردد و معلوم شود تا چه حد در ادعاهاى خود صادقند. همانگونه كه قرآن مجيد خطاب به ياران پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مى فرمايد: «(وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ)؛ ما همه شما را قطعاً مى آزماييم تا معلوم شود مجاهدان واقعى و صابران از ميان شما كيانند، و اخبار شما را بيازماييم!».در حديث شريفى از اميرمؤمنان على عليه السلام در خطبة الوسيلة مى خوانيم : «وَالاَْيَّامُ تُوضِحُ لَکَ السَّرَائِرَ الْكَامِنَة؛ گذشت روزگار آنچه را در باطن نهفته شده براى تو آشكار مى سازد».در ذيل حكمت 217 و در ذيل گفتار حكيمانه 93 بحثهاى مشروحى درباره مسئله امتحان و اهداف آن و نقش حوادث در ظاهر ساختن باطن انسانها داشتيم.سپس امام عليه السلام به سراغ هشدار رفته و با استفاده از يكى از آيات قرآن مى فرمايد: «و هركس در گرو اعمال خويش است»؛ (وَكُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ).«رَهينَة» به معناى گروگان از ماده (رهن) گرفته شده و آن وثيقه اى است كه معمولاً شخص وام گيرنده به طلبكار مى دهد. از اين تعبير استفاده مى شود كه تمام وجود انسانها در گرو اعمالى است كه انجام مى دهند و تا وظيفه خود را انجام ندهند اين گروگان آزاد نمى شود. هرگاه انسان به اين سه هشدار عكس العمل مناسب نشان دهد و ايمان داشته باشد كه تمام سخنانش در نامه اعمالش و نزد خداى متعال حفظ مى شود و آنچه در درون دارد روزى آشكار مى گردد و همواره در گرو اعمال خويش و انجام وظايف الهى است، به يقين مصداق روشن فرد مؤمن صالح خواهد بود و به يقين اهل نجات است.آنگاه امام عليه السلام سخن از هشدار چهارم مى گويد: «(بدانيد) مردم همگى در نُقصانند و همگى داراى عيوبى هستند جز كسى كه خداوند او را حفظ كرده است»؛ (وَالنَّاسُ مَنْقُوصُونَ مَدْخُولُونَ إِلاَّ مَنْ عَصَمَ اللّهُ).منقوص، كسى است كه داراى نقص و عيبى است و مدخول نيز همين معنا را مى دهد. ممكن است اوّلى اشاره به نقصان در عقل و اعتقادات باشد و دومى اشاره به نُقصان اعمال و گرفتار بودن در چنگال رذائل اخلاقى. اين هشدار چهارم اشاره به كسانى است كه گرفتار انواع معاصى و گناهان هستند و مى گويند: ما سرانجام توبه خواهيم كرد و خود را اصلاح مى كنيم. امام عليه السلام مى فرمايد: همگى در حال نُقصانند و عيوب به باطن آنها سرايت مى كند وبازگشت و جبران، روزبه روز مشكل تر مى شود. جمله «إِلاَّ مَنْ عَصَمَ آللّهُ» در درجه اوّل شامل حال معصومان است و ليكن تمام كسانى كه پيرو آنانند و در مسير آنها گام برمى دارند نيز از نوعى عصمت الهى برخوردار مى شوند.قرآن مجيد در آيه 175 سوره «نساء» بعد از آن كه به اهميت قرآن اشاره كرده، مى فرمايد: «(فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطآ مُّسْتَقِيمآ)؛ اما آنها كه به خدا ايمان آورده اند و به اين كتاب آسمانى چنگ زدند به زودى همه را در رحمت و فضل خود وارد خواهد ساخت و در صراط مستقيم به سوى خودش هدايت مى كند».آنگاه امام عليه السلام نشانه هايى از اين گروه آلوده به گناه را بيان مى كند كه به وسيله آنها مى توان آنان را شناخت. نشانه اوّل اينكه مى فرمايد: «پرسش كنندگان آنها درپى بهانه جويى وآزارند»؛ (سَائِلُهُمْ مُتَعَنِّتٌ). آنها به قصد حلّ مشكلات و كاستن از مجهولات و پى بردن به حقايق، سؤال نمى كنند، بلكه سؤالشان حتّى از عالمان به صورت انحرافى و به قصد بهانه جويى و آزار طرف است.نشانه ديگر اينكه «پاسخگويندگان آنها نيز درپى توجيه و تكلّفند»؛ (وَمُجِيبُهُمْ مُتَكَلِّفٌ). اشاره به اينكه عالِم آنها درپى پاسخگويى صحيح نيست، بلكه آنچه را مطابق ميل خود مى بيند بر مبانى شرع و كتاب و سنت تحميل كرده و از طريق تفسير به رأى آنها را به مردم ارائه مى دهد و گاه ممكن است چيزى را نداند وبه جاى اينكه با صراحت بگويد نمى دانم، با تكلّف مى خواهد پاسخى براى آن ـ هر چند نادرست ـ پيدا كند. هم پرسش كنندگان در مسير باطلند و هم پاسخگويان.در گفتار حكيمانه 320 نيز گذشت كه وقتى كسى مسئله پيچيده اى را از آن حضرت پرسيد، امام عليه السلام در پاسخ گفت: «براى به دست آوردن آگاهى پرسش كنيد نه براى بهانه جويى و توليد دردسر، چراكه نادانِ آماده يادگيرى شبيه عالم است و عالم و دانشمند خلافگو شبيه جاهل بهانه جوست».در نشانه سوم مى فرمايد: «حتى برترين آنها ازنظر فكر و انديشه به سبب حبّ و بُغض، از رأى خود بازمى گردد»؛ (يَكَادُ أَفْضَلُهُمْ رَأْياً يَرُدُّهُ عَنْ فَضْلِ رَأْيِهِ الرِّضَى وَالسُّخْطُ).آرى چنان كه مى دانيم يكى از موانع معرفت، حُبّ و بُغض هاى افراطى است كه سبب مى شود انسان عقيده صائب و رأى صحيح خود را رها سازد و به چيزى كه دوست دارد روى آورد، هرچند باطل باشد، و از چيزى كه از آن نفرت دارد منصرف شود، گرچه حق باشد. و تا انسان از اين صفات رذيله تهى نشود چهره حقيقت را آن چنان كه هست نمى تواند مشاهده كند.در آخرين نشانه مى فرمايد: «با استقامت ترين آنها با يك نگاه و يا يك كلمه دگرگون مى شود»؛ (وَيَكَادُ أَصْلَبُهُمْ عُوداً تَنْكَؤُهُ اللَّحْظَةُ، وَتَسْتَحِيلُهُ الْكَلِمَةُ الْوَاحِدَةُ!).اشاره به اينكه انسان ممكن است كوه علم و دانش و داراى عقل قوى و در برابر مشكلات نيرومند باشد؛ اما هرگاه تابع هوا و هوس گردد يك نگاه هوس آلود ممكن است زندگى او را دگرگون سازد و يك جمله فريبنده او را از راه به دَربَرَد.در حديثى كه در كتاب شريف كافى از امام باقر عليه السلام نقل شده مى خوانيم: «إنَّما الْمُؤْمِنُ الَّذي إذا رَضِىَ لَمْ يُدْخِلْهُ رِضاهُ فِي إثْمٍ وَلا باطِلٍ وَإذا سَخَطَ لَمْ يُخْرِجْهُ سَخَطُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ وَالَّذِي إذا قَدَرَ لَمْ تُخْرِجْهُ قُدْرَتُهُ إلَى التَّعَدّي إلى ما لَيْسَ لَهُ بِحَقٍّ؛ انسان باايمان كسى است كه هرگاه از كسى يا چيزى راضى شود اين رضايت و خشنودى، او را در گناه و باطل وارد نمى كند و هرگاه به شخصى يا چيزى خشمگين شود اين خشم، او را از قول حق بيرون نمى برد و كسى است كه چون قدرت يابد قدرتش او را به سوى تعدّى كردن و به سراغ چيزى رفتن كه حق او نيست نمى كشاند».از مجموع آنچه امام عليه السلام در اين گفتار حكيمانه و هشدارگونه بيان فرمود به خوبى استفاده مى شود كه همه افراد اعم از مؤمنان عادى و مؤمنان والامقام، همه بايد مراقب خويش باشند، چراكه خطرهايى از ناحيه زبان و نيت هاى باطن، همه را تهديد مى كند و گاه ممكن است صحنه هاى هوس آلود، هدايا و سخنان تملق آميز، انسان را بلغزاند و آثار اعمال او را از ميان ببرد.در تواريخ آمده است كه «خالد بن معمر» از ياران بااستقامت على عليه السلام بود؛ اما يك جمله معاويه او را دگرگون ساخت و آن اينكه در صفين، «خالد» صدا زد : چه كسى آماده شهادت است و حاضر است جان خود را به خداوند بفروشد؟ هفت هزار نفر با او بيعت كردند به اين شرط كه دست از نبرد برندارند تا وارد خيمه معاويه شوند. آنها جنگ عظيمى كردند حتى غلاف شمشير را شكستند (اشاره به اينكه اين شمشير نبايد در نيام رود). هنگامى كه به نزديك خيمه معاويه رسيدند او فرار كرد و به بعضى از خيمه هاى لشكر پناه برد و كسى را نزد خالد فرستاد وگفت: تو پيروزى، اگر ادامه ندهى من حكومت خراسان را به تو وامى گذارم. در اين هنگام طمع بر خالد مسلط شد و كار خود را ناقص رها كرد وبعد از آنكه معاويه مسلط بر عراق شد و مردم با او بيعت كردند، حكومت خراسان را به «خالد» داد؛ ولى عجيب اينكه پيش از آنكه «خالد» به مركز حكومت خود برسد از دنيا رفت.از قديم گفته اند: هدايا چشم دانشمندان را كور مى كند و عقل عاقلان را مى گيرد. نيز گفته اند: هنگامى كه هديه از در وارد مى شود حق از پنجره خارج مى گردد. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) فرمود: «الْأَقَاوِيلُ مَحْفُوظَةٌ وَ السَّرَائِرُ مَبْلُوَّةٌ- وَ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ- وَ النَّاسُ مَنْقُوصُونَ مَدْخُولُونَ إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ- سَائِلُهُمْ مُتَعَنِّتٌ وَ مُجِيبُهُمْ مُتَكَلِّفٌ- يَكَادُ أَفْضَلُهُمْ رَأْياً- يَرُدُّهُ عَنْ فَضْلِ رَأْيِهِ الرِّضَا وَ السُّخْطُ- وَ يَكَادُ أَصْلَبُهُمْ عُوداً تَنْكَؤُهُ اللَّحْظَةُ- وَ تَسْتَحِيلُهُ الْكَلِمَةُ الْوَاحِدَةُ»:اين بخش از سخنان امام (ع) در مقام موعظه است، نخست شنوندگان را موعظه كرده كه گفته هايشان محفوظ و رازهاى نهانى آنها آشكار است، در مواردى كه آنان در راه اطاعت خدا خود را به زحمت انداخته اند. «سرائر»: آنچه در دلها از عقايد و نيّتها و نظاير آن پوشيده است.از معاذ بن جبل نقل كرده اند كه از پيامبر (ص) در باره قول خداى تعالى: «يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ» پرسيدم: اين اسرارى كه روز قيامت آشكار مى شوند، چيستند فرمود: رازهاى نهان شما همان اعمال شما از نماز، روزه، زكات، وضو، غسل جنابت و هر واجبى از واجبات است زيرا همه اين اعمال رازهاى پنهانى اند، پس اگر شخص بخواهد، مى گويد: نماز خواندم در صورتى كه نخوانده، و اگر بخواهد مى گويد وضو گرفته ام در صورتى كه وضو نگرفته است.كلمه «رهينة»، را استعاره براى نفس آورده است از آن رو كه نفس به طور پنهانى متكى به اعمال زشتى است كه مرتكب مى شود و همان طورى كه گرو گيرنده به مالى كه در برابر او قرار گرفته، متّكى است. و اين عبارت از آيات قرآن مجيد است. مقصود امام (ع) توجّه دادن به سخن درست و نيّت خير و انجام اعمال شايسته است.آن گاه توجه داده است بر كاستيهاى طبيعى انسان كه نياز دارد تا از راه اكتساب آنها را جبران كند. امام (ع) سؤال كننده مردم را توصيف كرده است بر اين كه پرسش او بيرون از حدّى است كه سزاوار پرسش است، زيرا هدف او آزمايش است نه آگاهى، و پاسخ دهنده را توصيف به زحمت در پاسخ گفتن نموده به خاطر كمى دانشش، و فرموده است آن كه از همه بهتر مى انديشد.ممكن است خوشنودى، يا خشمى كه در او پيدا مى شود باعث شود از انديشه اش بازگردد، در عين اين كه مصلحت را در همان مى داند و آن كه از همه استوارتر است يعنى در راه خدا نستوه تر و در طاعت او نيرومندتر است، يك نگاه در او اثر مى كند، يعنى كسى كه با نظر هيبت بر او مى نگرد او را تحت تأثير قرار مى دهد، و يك كلمه او را دگرگون مى سازد و در نتيجه از راه حق منحرف مى شود و ممكن است كه مقصود از يك نگاه و يك كلمه، از جانب كسانى باشد كه به دنيا و لذّتهاى دنيا او را مى خوانند. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 427 الثلاثون بعد ثلاثمائة من حكمه عليه السّلام:(330) و قال عليه السّلام: الأقاويل محفوظة، و السّرائر مبلوّة و «كلّ نفس بما كسبت رهينة» و النّاس منقوصون مدخولون إلّا من عصم اللَّه، سائلهم متعنّت، و مجيبهم متكلّف، يكاد أفضلهم رأيا يردّه عن فضل رأيه الرّضا و السّخط، و يكاد أصلبهم عودا تنكؤه اللّحظة، و تستحيله الكلمة الواحدة. معاشر النّاس، اتّقوا اللَّه، فكم من مؤمّل ما لا يبلغه، و بان ما لا يسكنه، و جامع ما سوف يتركه، و لعلّه من باطل جمعه، و من حقّ منعه: أصابه حراما، و احتمل به آثاما، فباء بوزره، و قدم على ربّه آسفا لاهفا، قد خسر الدّنيا و الاخرة، ذلك هو الخسران المبين. (83132- 83031) اللغة:(القول): ج أقوال جج أقاويل: الكلام أو كلّ لفظ، الاراء و الاعتقادات يقال: هذا قول فلان، أى رأيه و اعتقاده- المنجد.المعنى:بين عليه السّلام في هذه الموعظة البليغة ما ينتظر الانسان من العاقبة و ما هو عليه من سوء الحال و عدم التأهّب للماب فصوّر عاقبته في جمل ثلاث:1- كلّ أقواله من الألفاظ و الاراء محفوظة في كتابه عند اللَّه لا يشذّ منها شيء و لا يسقط منها حرف.2- كلّ ما في سريرته من المقاصد و النوايا الّتي لم يتفوّه به مفحوصة عنها و مكشوفة عند محاسبته عند اللَّه.3- كلّ نفس مرهونة بأعماله و أقواله، و لا فكاك له عنها إذا كانت تمسّ بحقّ اللَّه أو حقّ النّاس إلّا بالتوبة و المغفرة و التدارك. و قوله عليه السّلام  (و النّاس منقوصون) إلخ- كأنّه جواب عن سؤال سائل و هو أنّه: فعلى هذا كيف يتخبط النّاس في المعاصي و الماثم من نواح شتّى؟ فأجاب بقوله: أنهم منقوصون في مشاعرهم، و مدخولون في عقولهم، و مبتلون بالأخلاق الذّميمة يتعرّضون للسؤال على وجه التعنّت، و يجيبون عن السئوال بغير علم على وجه منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 428 التكلّف و التصنّع، و لا يلجئون إلى ركن وثيق و رأي ثابت مستدلّ، بل آراؤهم متّكئة على أهوائهم و تابعة لسخطهم و مرضاتهم، يسلبها عنهم نظرة نافذة لذوي الجاه و المال و يقلبها كلمة وعد أو وعيد لذوي النفوذ و من هو مطمع آمالهم، و همّهم جمع المال و بناء المساكن.الترجمة:فرمود: همه گفته ها بايگانى است، و همه نهادها و رازهاى درون مورد بازرسي است و «هر كس گرو كردار خود است» مردم كوتاه نظر و ناقص العقلند مگر كسى كه خدايش حفظ كند، پرسش كننده آنان منظورش آزار دادن است، و پاسخ دهنده آنان مقصودش ناحق گفتن، آنكه در ميان آنان رأى زن و زيركتر است بسا از روى رضا و خشم از رأي خود برميگردد، و آنكه پابرجاتر و ثابت قدم تر بحساب است با يك نظر تند خود را مى بازد و از عقيده دست مى كشد و با يك كلمه نويد يا تهديد عوض مى شود. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 429 گفتار همه نزد خدا محفوظ است          پندار عيان چه كرم شب افروز است     هر كس گرو كرده خود ميباشد         بر روى غذاي خود نمك مى پاشد       مردم همه ناقصند و ناپخته خرد         جز آنكه خدا خودش نگه ميدارد       پرسند ولى براى آزار مجيب          در پاسخ خود ز علم بى بهر و نصيب        در رأى همه فاقد و تمكين و ثبات          دنبال رضا و خشم مانند بنات        يك چشمك تند بر درد قلب يلان          يك جمله بهم زند أساس ايمان         
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 8، ص110 الاقاويل محفوظة، و السرائر مبلوّه «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ». و الناس منقوصون مدخولون الّا من عصم الله، سائلهم متعنت، مجيبهم متكلف، يكاد افضلهم رايا يرده عن فضل رأيه الرضا و السخط، و يكاد اصلبهم عودا تنكؤه اللّحظة، و تستحيله الكلمة الواحدة. «گفتارها محفوظ است و نهفته ها آشكار «و هر نفسى در گرو چيزى است كه كسب كرده است». و مردم ناقص عقل و بيمارند جز آن كس كه خدايش نگهدار است، سؤال كننده ايشان مردم آزار و پاسخ دهنده آنان متكلف است، هر يك از ايشان را كه انديشه بهترى دارد، ممكن است خشنودى يا خشم او را از آن انديشه بهتر بازدارد، و ممكن است استوارترين ايشان به نگاهى درمانده و به سخنى دگرگون شود.»  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom