حکمت ۱۹۰

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

حکمت ۱۹۰ : ملاک جانشینی پیامبر [منبع]

وَ قَالَ (علیه السلام) :
وَا عَجَبَاهْ، أَ تَكُونُ الْخِلَافَةُ بِالصَّحَابَةِ [وَ لَا تَكُونَ بِالصَّحَابَةِ] وَ الْقَرَابَةِ؟

غُيَّب : جمع «غائب»، دور از نظر، ناپيدا.
الْمُشِيرُون : مشورت كنندگان، منظور در اينجا طرفهاى ديگر مشورت مانند حضرت على و ياران او از بنى هاشم است.
وَ انْ كُنْتَ بِالْقُرْبى حَجَجْتَ خَصِيمَهُمْ : و اگر به قرابت خود با پيامبر در برابر مخالفان و جدال كنندگان، استدلال كردى. منظور احتجاج ابى بكر با انصار است كه دليل آورد : مهاجرين شجره پيامبرند. 

معيار امامت (اعتقادى، معنوى):
و درود خدا بر او، فرمود: شگفتا آيا معيار خلافت، صحابى پيامبر بودن است امّا صحابى بودن و خويشاوندى ملاك نيست؟
(از امام شعرى در همين مسئله نقل شد كه به ابا بكر فرمود) اگر ادّعا مى كنى با شوراى مسلمين به خلافت رسيدى، چه شورايى بود كه رأى دهندگان حضور نداشتند و اگر خويشاوندى را حجّت مى آورى، ديگران از تو به پيامبر نزديك تر و سزاوارترند.(۱)
___________________________________________
(۱). ابا بكر قبل از به دست گرفتن حكومت، خويشاوندى خود با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مطرح مى‏ كرد، و پس از حاكم شدن، به بيعت مردم اشاره مى‏ كرد كه امام به هر دو ادّعاى او پاسخ داد.
امام عليه السّلام (در شكايت از خلفاء) فرموده است:
اى شگفتا آيا خلافت با مصاحبت و همراه بودن (با پيغمبر اكرم) مى رسد (كه عمر با ابو بكر گفت: تو در سختى و آسايش مصاحب و همراه رسول خدا بودى دستت را بده تا با تو بيعت كنم، هنگاميكه ابو بكر باو مى گفت: دستت را بده تا بتو بيعت نمايم) و بسبب مصاحبت و خويشاوندى (با آن بزرگوار) نمى رسد؟
(سيّد رضىّ «عليه الرّحمة» فرمايد:) و روايت شده كه آن حضرت در اين باره سروده:
فإن كنت بالشّورى ملكت أمورهم            فكيف بهذا و المشيرون غيّب
و إن كنت بالقربى حججت خصيمهم            فغيرك أولى بالنّبىّ و أقرب
يعنى اگر تو (ابو بكر) بسبب شورى و اجماع امّت زمام كارهاى مردم را بدست گرفتى پس چگونه باين رسيدى كه اصحاب رأى و انديشه (بنى هاشم و مخصوصا امام عليه السّلام در آن شورى و اجماع) حاضر نبودند، و اگر به خويشاوندى (با رسول اكرم) بر زد و خورد كننده آنان (در باره خلافت) غلبه و برترى يافتى (ابو بكر در سقيفه با انصار احتجاج نموده دليل آورد كه ما عترت و خويش رسول خدا هستيم) پس ديگرى (امام عليه السّلام) به پيغمبر نزديكتر و سزاوارتر است (زيرا اگر پيغمبر دختر ترا گرفته امام عليه السّلام داماد و پسر عمّ او است).
 
و فرمود (ع): شگفتا، آيا خلافت به سبب مصاحبت با پيامبر تواند بود و به سبب مصاحبت و خويشاوندى او نتواند بود؟
سيّد رضىّ گوید: و در اين معنى شعرى از آن امام (ع) نقل شده است: «اگر به شورا كار آنان را به دست گرفته اى، چگونه شورايى بود كه صاحبان رأى و مشورت در آن حاضر نبودند. و اگر به دستاويز خويشاوندى بر خصمان خود حجت آورده اى، ديگران به پيامبر (ص) از تو نزديكتر بوده اند.»
 
امام(عليه السلام) فرمود: عجبا! آيا خلافت با همنشينى پيامبر حاصل مى شود; ولى با همنشينى و خويشاوندى حاصل نمى گردد؟
مرحوم سيد مى گويد: از آن حضرت شعرى در همين زمينه نقل شده است كه (خطاب به خليفه اوّل) مى گويد: اگر تو به سبب شورا مالك امور مردم شدى اين چه شورايى است كه طرف هاى مشورت (امثال من و جمعى از بنى هاشم و ديگران) غايب بودند؟ و اگر از طريق قرابت با پيامبر در برابر مخالفانت استدلال كردى ديگرى (اشاره به شخص امام است) از تو به پيامبر سزاواتر و نزديك تر است.
 
[و فرمود:] شگفتا خلافت از راه همصحبتى به دست آيد.
[و شعرى از او در اين باره روايت شده است:] اگر با شورا كار آنان را به دست گرفتى چه شورايى بود كه رأى دهندگان در آنجا نبودند. و اگر از راه خويشاوندى بر مدعيّان حجّت آوردى، ديگران از تو به پيامبر نزديكتر و سزاوارتر بودند.
 
و آن حضرت فرمود: شگفتا آيا خلافت به دليل مصاحبت با پيامبر بر پا مى شود، ولى با مصاحبت و خويشى به وجود نمى آيد؟
در اين معنا شعرى از حضرت روايت شده كه چنين است: اگر با شورا حكومت را به دست گرفتى، چه شورايى بود كه رأى دهندگانش غايب بودند و اگر از طريق خويشى با پيامبر بر طرف مقابل حجت آوردى ديگرى نسبت به پيامبر از تو سزاوارتر و نزديكتر بود.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )عذر واهى براى تصدّى خلافت:امام(عليه السلام) در اين كلام پرمعنا به سراغ استدلال هاى باطل مدعيان خلافت رفته و مى فرمايد: «عجبا! آيا خلافت با همنشينى پيامبر حاصل مى شود; ولى با همنشينى و خويشاوندى حاصل نمى گردد؟»; (وَاعَجَبَاهُ! أَتَكُونُ الخِلاَفَةُ بِالصَّحَابَةِ وَالْقَرَابَةِ؟).مرحوم سيد رضى بعد از روايت اين كلام مى گويد: «از آن حضرت شعرى در همين زمينه نقل شده است (خطاب به خليفه اوّل) مى گويد: (اگر تو به سبب شورا مالك امور مردم شدى اين چه شورايى است كه طرف هاى مشورت (امثال من و جمعى از بنى هاشم و ديگران) غايب بودند؟ و اگر از طريق قرابت با پيامبر در برابر مخالفانت استدلال كردى ديگرى (اشاره به شخص امام است) از تو به پيامبر سزاواتر و نزديك تر است».قالَ الرَّضِيُ وَرُوِىَ لَهُ شِعْرٌ في هذَا الْمَعْنى:فَإِنْ كُنْتَ بِالشُّورى مَلَكْتَ أُمُورَهُمْ *** فَكَيْفَ بِهذا وَالْمُشيرُونَ غُيَّبٌوَإنْ كُنْتَ بِالْقُرْبى حَجَجْتَ خَصيمَهُمْ *** وَغَيْرُكَ أوْلى بِالنَّبِيِّ وَأَقْرَبٌابن ابى الحديد معتقد است كه صدر اين كلام (قسمت قبل از شعر) خطاب به عمر است و دو بيتى كه در ذيل آن قرار دارد خطاب به ابوبكر است. (بسيارى ديگر از محققان نيز همين را پذيرفته اند) زيرا هنگامى كه ابوبكر به عمر گفت: دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم عمر در پاسخ او چنين گفت: «أنْتَ صاحِبُ رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله) فِى الْمَواطِنِ كُلِّها شِدَّتِها وَرَخائِها فَامْدُدْ أنْتَ يَدَكَ; تو همراه پيغمبر در همه جا بودى در حالات شدت و سختى و آسانى تو دستت را دراز كن تا من با تو بيعت كنم».(1)على(عليه السلام) در پاسخ اين سخن مى گويد: اگر مصاحبت با پيغمبر سبب شايستگى او براى خلافت مى شود كسى كه همين مصاحبت را در طول عمر پيامبر اكرم (حتى پيش از اين كه ابوبكر اسلام بياورد) داشته است و افزون بر آن از خويشاوندان نزديك پيغمبر هم بوده شايسته تر است.سپس ابن ابى الحديد مى افزايد: اما آن دو بيت شعر خطاب به ابوبكر است، زيرا ابوبكر در برابر انصار در سقيفه استدلال كرده بود كه ما عترت رسول الله هستيم (و به همين دليل براى خلافت شايسته تر از ديگران هستيم). على(عليه السلام) در برابر اين استدلال مى فرمايد: اگر خويشاوندى تو به پيامبر دليل شايستگى توست غير تو از تو به پيغمبر نزديك تر است. البته مى دانيم نه مصاحبت با رسول الله و نه خويشاوندى با آن حضرت هيچ يك براى خلافت و جانشين او كافى نيست، بلكه خلافت پيامبر مرهون شايستگى هاى علمى و اخلاقى فراوانى است كه جز در على(عليه السلام) وجود نداشت; ولى از آنجا كه آنها در برابر مخالفان خود به اين گونه مسائل يعنى مصاحبت و قرابت استدلال كردند اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خواهد با سخن خودشان دليلشان را باطل كند.نخستين بيت شعرى كه سيد رضى در ذيل اين كلام پرمعنا به آن حضرت نسبت داده و در بسيارى از كتب تاريخ و شعر و ادب نقل شده است اشاره به داستان سقيفه است كه به اصطلاح گروهى از صحابه به مشورت نشستند و ابوبكر را به خلافت منصوب نمودند در حالى كه اگر منظور آنها شوراى صحابه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بوده است اكثريت قاطع صحابه غايب بودند شورايى بود بسيار محدود و شتاب زده كه با نقشه قبلى ترسيم شده بود. امام(عليه السلام) مى فرمايد: به فرض اين كه خلافت نياز به نص پيغمبر از سوى خداى متعال نداشته باشد و از طريق شورا انجام شود شوراى سقيفه هرگز صلاحيت براى اين كار نداشت. بيت دوم اشاره به استدلالى است كه عمر در برابر طايفه انصار داشت. آنها گفتند: ما براى خلافت پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) شايسته تريم و به فرض كه اصرار داشته باشيد شما هم در خلافت سهيم باشيد يك نفر از سوى ما و يك نفر از سوى شما امر خلافت را اداره كنند; ولى عمر براى عقب راندن گروه انصار گفت: كسى اولويت دارد كه با پيغمبر(صلى الله عليه وآله) قرابت داشته باشد و ما قرابت و خويشاوندى با آن حضرت داريم نه شما. امام(عليه السلام) در برابر اين سخن مى فرمايد: اگر قرابت معيار اولويت باشد فرد ديگرى (اشاره به خود آن حضرت است) از ابوبكر بسيار نزديك تر و اقرب است.امام(عليه السلام) در خطبه 67 نيز به اين معنا اشاره كرده مى فرمايد: «آنها به شجره (درخت) استدلال كردند اما ثمره و ميوه اش را ضايع نمودند; احتَجُّوا بِالشَّجَرَةِ، وَأضاعُوا الثَّمَرَةَ».درباره ماجراى پرغوغاى سقيفه بنى ساعده و حوادثى كه در آن گذاشت و مطالب بسيار سؤال برانگيز كه در آن بود به طور مشروح در جلد سوم از همين كتاب در ذيل خطبه 67 (با استفاده از مدارك و منابع معروف اهل سنت) سخن گفتيم.(2)*****پی نوشت:(1). شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 18، ص 416 .(2). سند گفتار حکیمانه: نخست باید توجّه داشت آنچه در نسخه صبحى صالح آمده اشتباهى در آن است و نسخه صحیح چنین است: «وَا عَجَبَاهْ أَتَکُونُ الْخِلاَفَةُ بِالصَّحَابَةِ وَالْقَرَابَةِ» این چیزى است که در بسیارى از نسخ نهج البلاغه و کتب دیگر آمده و با شعرى که بعد از آن ذکر شده نیز تناسب دارد. اما آنچه در نسخه صبحى صالح آمده نه از نظر معنا صحیح است و نه با شعر پیش گفته مى سازد و نه با نسخ دیگر. ابن ابى الحدید بعد از ذکر این کلام مى گوید: اصحاب ما (اهل سنت) این سخن را در کتب معروف به امامت ذکر کرده و پاسخ هایى به آن داده اند که اینجا جاى بحث آن نیست و نویسنده کتاب مصادر از کلام ابن ابى الحدید چنین نتیجه مى گیرد که اگر این جمله به صورت متواتر در روایات آنها نیامده بود احتیاج به تأویل و تفسیر آن نداشتند و مى توانستند آن را از اصل انکار کنند و این نشان مى دهد که این کلام شریف در میان آنها متواتر بوده است. اضافه بر این در مورد دو بیت شعرى که در انتهاى این کلام مولا آمده گروهى از شعرا آن را در کتب خود آورده اند که نشان از معروفیت آن دارد حتى پیش از سید رضى افرادى مانند «جلودى» (متوفاى 332) و «مرزبانى» (متوفاى 384) آن را نقل کرده اند و بعد از سید رضى عده زیاد دیگرى از جمله ادیب نیشابورى در تاج الاشعار و کیدرى در کشف اللسان و ابن الشجرى و جز آنها در کتب خود آورده و به شرح آن پرداخته اند. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 152-160 با تلخیص) 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) فرمود: «وَا عَجَبَا أَنْ تَكُونَ الْخِلَافَةُ بِالصَّحَابَة وَ لَا تَكُونَ بِالصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ»:سيد رضى مى گويد: «از آن حضرت شعرى در اين باره نقل كرده اند: اگر تو به سبب شورا زمام امر مردم را به دست گرفتى، پس اين چگونه شورايى بوده است كه مشورت كنندگان در آن حضور نداشتند و اگر به خويشاوندى بر مخالفان آنان پيروز شدى، ديگرى [على (ع)] به پيامبر (ص) سزاوارتر و با او خويشاوندتر است.»اين سخن از امام (ع) پس از بيعت مردم با عثمان نقل شده است، و اين عبارت پاسخنامه سخنى است كه امام (ع) -راجع به استحقاق عثمان براى خلافت- يك بار به دليل شورا و بار ديگر به دليل اين كه او از اصحاب پيامبر (ص) است، شنيده بود.توضيح مطلب آن است كه شايستگى براى خلافت يا به دليل شورا و يا به سبب همدمى با رسول خدا (ص) و يا با خويشاوندى با آن بزرگوار است. پس اگر به دليل اول باشد چگونه عثمان مى تواند زمام امور مردم را به خاطر شورايى در دست بگيرد كه بيشتر مردم سزاوار مشورت در آن حاضر نبوده اند و اين همان معنى است كه با عبارت: «فان كنت بالشورى» اشاره فرموده است، و اگر به دليل دوم باشد چگونه عثمان زمام امر مردم را به دليل همراهى با پيامبر (ص) با وجود كسى كه هم مصاحبت كامل و هم خويشاوندى با پيامبر (ص) داشته است، به دست گرفته است بلكه چنين كسى سزاوارتر است. و اگر به دليل سوم بوده است باز هم ديگرى از او سزاوارتر و نزديكتر به پيامبر است. و در هر دو مورد مقصود، خود آن بزرگوار است و عبارت فكيف هذا، يعنى چگونه به اين دلايل زمام امور را به دست گرفته است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 263 الحادية و الثمانون بعد المائة من حكمه عليه السّلام:(181) و قال عليه السّلام: وا عجبا أ تكون الخلافة بالصّحابة [و لا تكون بالصّحابة] و القرابة؟! قال الرّضيّ رحمه اللَّه: و روي له شعر في هذا المعنى و هو:فإن كنت بالشّورى ملكت أمورهم          فكيف بهذا و المشيرون غيّب        و إن كنت بالقربى حججت خصيمهم          فغيرك أولى بالنّبيّ و أقرب     المعنى:مقصوده من هذه الجملة الانكار الشديد المقرون بالاستعجاب ممّا استندوا إليه في تصدّى الخلافة و تمسّك به أهل السنة و جعلوه أصلا أصيلا في أمر الامامة و هما: الصّحابة و القرابة، و قد خطّأ عليه السّلام كلا الأصلين معا و لو مجتمعا.و نظره إلى أنّ الخلافة عن الرّسول و الامامة على الامّة تحتاج إلى النصّ المنتسب إلى الوحي، لأنّ الامامة الحقة تحتاج إلى صفات معنوية لا يحيط بها علم النّاس و لا يمسّها نظر الانتخاب مهما كان دقيقا و خالصا، و الشورى قد تكون كاشفا عن النصّ و لكن يشترط فيه إجماع أهل الشورى الشامل لأهل بيت النبيّ المعصومين عليهم السّلام.قال ابن ميثم: روي عنه هذا القول بعد بيعة عثمان- إلخ.و الأصحّ ما ذكره الشارح المعتزلي في هذا المقام قال: حديثه عليه السّلام في النثر و النظم المذكورين مع أبي بكر و عمر، أمّا النثر فالى عمر توجيهه لأنّ أبا بكر لما قال لعمر: امدد يدك، قال له عمر: أنت صاحب رسول اللَّه في المواطن كلّها شدّتها و رخائها، فامدد أنت يدك- إلخ.الترجمة:فرمود: بسيار مايه شگفت است آيا خلافت پيغمبر بوسيله هم صحبتى و خويشاوندى با آن حضرت است؟؟سيد رضي -ره- گويد: در اين معنى شعري هم از آن حضرت روايت شده «خطاب بأبي بكر طبق گفته شارح معتزلي»:اگر بسبب شور و رأى اصحاب، پيشوا و صاحب اختيار امر آنان شدى، چگونه مى توان باور كرد و صحيح دانست با اين كه همه أهل شورى در بيعت سقيفه حاضر نبودند منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 264 و اگر بدستاويز خويشى و هم نژادى، مدعيان ديگر را محكوم كردي، جز تو كسى هست كه با پيغمبر خويشاوندتر و نزديكتر است.در شگفتم كه خلافت ز نبي          بصحابت و قرابت باشد       بايد از نص نبي ثابت كرد         آنكه لائق بامامت باشد   در اينجا متن شرح ابن أبي الحديد ترجمه مى شود:گفتگوى آن حضرت در اينجا به نثر و نظم نامبرده با أبي بكر و عمر است.أمّا جمله نثر راجع بعمر است، زيرا در سقيفه بني ساعده چون أبي بكر بعمر گفت دستت را بده تا با تو بيعت كنم، عمر پاسخ داد: تو همان يار رسول خدائى كه در همه جا با او بودى چه در خوشى و چه در سختي، تو دستت را بده تا من با تو بيعت كنم.علي عليه السّلام مى فرمايد: اگر دليل تو بر استحقاق خلافت اينست كه در همه مواطن هم صحبت رسول خدا بودي، بايد خلافت را بكسي واگذارى كه در همه جا با او بوده، و بعلاوه خويشاوند نزديك او هم هست.و أمّا آن شعر نظر بأبي بكر دارد، زيرا أبي بكر در سقيفه در برابر انصار چنين حجّت آورد: ما عترت رسول و نگهداران او هستيم كه از او دفاع كرديم و چون با او بيعت شد در برابر مردم حجّت آورد كه اين بيعت از أهل حلّ و عقد بوده است.علي عليه السّلام مى فرمايد: حجّتي كه در برابر انصار آوردي و خود را از هم بستگان و از قوم رسول خدا نمودار كردي، جز تو كسى هست كه به پيغمبر نزديكتر است از تو، و أمّا دليل تو در برابر مردم كه جماعت صحابه مرا انتخاب كردند و بخلافت من رضا دادند، جمع بسياري از صحابه در سقيفه حاضر نبودند و در عقد خلافت تو شركت نداشتند، پس چطور ثابت مى شود؟  
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص 406 وا عجبا اتكون الخلافة بالصحابة و لا تكون بالصحابة و القرابة. قال الرضى رحمه الله تعالى، و قد روى له شعر قريب من هذا المعنى و هو: فان كنت بالشّورى ملكت امورهم            فكيف بهذا و المشيرون غيّب و ان كنت بالقربى حججت خصيمهم            فغيرك اولى بالنبى و اقرب «شگفتا كه خلافت به صحابى بودن باشد ولى به صحابى بودن و خويشاوندى نباشد.» سيد رضى كه خداوند متعال رحمتش فرمايد مى گويد: شعرى هم نزديك به همين معنى از آن حضرت روايت شده است: «اگر با شورا كار آنان را در دست گرفته اى چه شورايى كه رأى دهندگان آنجا نبودند، و اگر از راه خويشاوندى بر مدعيان حجت آوردى، ديگرى غير از تو به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزديك تر و سزاوارتر بود.» سخن على عليه السّلام در اين نثر و نظم با ابو بكر و عمر است. نثر متوجه عمر است، كه چون ابو بكر به عمر گفت: دست دراز كن كه با تو بيعت كنم، عمر به او گفت: تو در همه جا و در همه سختيها و راحتيها مصاحب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوده اى، بنابر اين تو دست دراز كن. سخن نثر على عليه السّلام متوجه عمر است كه اگر به مصاحبت احتجاج به استحقاق ابو بكر به خلافت مى كنى، اى كاش كار را به كسى مى سپردى كه در اين موضوع با ابو بكر شريك است و فزون بر آن خويشاوندى نزديك با پيامبر دارد. اما شعرى كه فرموده است، متوجه به ابو بكر است كه در سقيفه نخست با انصار اين چنين احتجاج كرد كه ما عترت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و كسانى هستيم كه آن حضرت از ميان ايشان برخاسته است، و همين كه با او بيعت شد، خود بيعت را وسيله احتجاج قرار داد و گفت: آن بيعت از سوى همه كسانى كه اهل حل و عقد امور بوده اند صورت گرفته است. على عليه السّلام خطاب به ابو بكر مى گويد: احتجاج تو با انصار به اينكه از قوم و اطرافيان رسول خدايى، كسى ديگرى غير از تو از لحاظ نسب و خويشاوندى به پيامبر نزديك تر است، اما احتجاج تو به اختيار مردم و رضايت جماعت به پيشوايى تو، گروهى از بزرگان اصحاب آنجا نبودند و در بيعت حاضر نشدند، چگونه آن اجماع ثابت مى شود. ابن ابى الحديد مى گويد: و بدان كه در كتابهاى كلامى ياران ما در بحث امامت اين موضوع آمده است و آنان پاسخهايى داده اند كه اين جا محل گفتن آنها نيست.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom