معيار امامت (اعتقادى، معنوى):
و درود خدا بر او، فرمود: شگفتا آيا معيار خلافت، صحابى پيامبر بودن است امّا صحابى بودن و خويشاوندى ملاك نيست؟
(از امام شعرى در همين مسئله نقل شد كه به ابا بكر فرمود) اگر ادّعا مى كنى با شوراى مسلمين به خلافت رسيدى، چه شورايى بود كه رأى دهندگان حضور نداشتند و اگر خويشاوندى را حجّت مى آورى، ديگران از تو به پيامبر نزديك تر و سزاوارترند.(۱)
___________________________________________
(۱). ابا بكر قبل از به دست گرفتن حكومت، خويشاوندى خود با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مطرح مى كرد، و پس از حاكم شدن، به بيعت مردم اشاره مى كرد كه امام به هر دو ادّعاى او پاسخ داد.
امام عليه السّلام (در شكايت از خلفاء) فرموده است:
اى شگفتا آيا خلافت با مصاحبت و همراه بودن (با پيغمبر اكرم) مى رسد (كه عمر با ابو بكر گفت: تو در سختى و آسايش مصاحب و همراه رسول خدا بودى دستت را بده تا با تو بيعت كنم، هنگاميكه ابو بكر باو مى گفت: دستت را بده تا بتو بيعت نمايم) و بسبب مصاحبت و خويشاوندى (با آن بزرگوار) نمى رسد؟
(سيّد رضىّ «عليه الرّحمة» فرمايد:) و روايت شده كه آن حضرت در اين باره سروده:
فإن كنت بالشّورى ملكت أمورهم فكيف بهذا و المشيرون غيّب
و إن كنت بالقربى حججت خصيمهم فغيرك أولى بالنّبىّ و أقرب
يعنى اگر تو (ابو بكر) بسبب شورى و اجماع امّت زمام كارهاى مردم را بدست گرفتى پس چگونه باين رسيدى كه اصحاب رأى و انديشه (بنى هاشم و مخصوصا امام عليه السّلام در آن شورى و اجماع) حاضر نبودند، و اگر به خويشاوندى (با رسول اكرم) بر زد و خورد كننده آنان (در باره خلافت) غلبه و برترى يافتى (ابو بكر در سقيفه با انصار احتجاج نموده دليل آورد كه ما عترت و خويش رسول خدا هستيم) پس ديگرى (امام عليه السّلام) به پيغمبر نزديكتر و سزاوارتر است (زيرا اگر پيغمبر دختر ترا گرفته امام عليه السّلام داماد و پسر عمّ او است).
و فرمود (ع): شگفتا، آيا خلافت به سبب مصاحبت با پيامبر تواند بود و به سبب مصاحبت و خويشاوندى او نتواند بود؟
سيّد رضىّ گوید: و در اين معنى شعرى از آن امام (ع) نقل شده است: «اگر به شورا كار آنان را به دست گرفته اى، چگونه شورايى بود كه صاحبان رأى و مشورت در آن حاضر نبودند. و اگر به دستاويز خويشاوندى بر خصمان خود حجت آورده اى، ديگران به پيامبر (ص) از تو نزديكتر بوده اند.»
امام(عليه السلام) فرمود: عجبا! آيا خلافت با همنشينى پيامبر حاصل مى شود; ولى با همنشينى و خويشاوندى حاصل نمى گردد؟
مرحوم سيد مى گويد: از آن حضرت شعرى در همين زمينه نقل شده است كه (خطاب به خليفه اوّل) مى گويد: اگر تو به سبب شورا مالك امور مردم شدى اين چه شورايى است كه طرف هاى مشورت (امثال من و جمعى از بنى هاشم و ديگران) غايب بودند؟ و اگر از طريق قرابت با پيامبر در برابر مخالفانت استدلال كردى ديگرى (اشاره به شخص امام است) از تو به پيامبر سزاواتر و نزديك تر است.
[و فرمود:] شگفتا خلافت از راه همصحبتى به دست آيد.
[و شعرى از او در اين باره روايت شده است:] اگر با شورا كار آنان را به دست گرفتى چه شورايى بود كه رأى دهندگان در آنجا نبودند. و اگر از راه خويشاوندى بر مدعيّان حجّت آوردى، ديگران از تو به پيامبر نزديكتر و سزاوارتر بودند.
و آن حضرت فرمود: شگفتا آيا خلافت به دليل مصاحبت با پيامبر بر پا مى شود، ولى با مصاحبت و خويشى به وجود نمى آيد؟
در اين معنا شعرى از حضرت روايت شده كه چنين است: اگر با شورا حكومت را به دست گرفتى، چه شورايى بود كه رأى دهندگانش غايب بودند و اگر از طريق خويشى با پيامبر بر طرف مقابل حجت آوردى ديگرى نسبت به پيامبر از تو سزاوارتر و نزديكتر بود.