حکمت ۱۷۶

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

حکمت ۱۷۶ : سعه صدر، لازمۀ ریاست [منبع]

وَ قَالَ (علیه السلام) :
آلَةُ الرِّيَاسَةِ، سَعَةُ الصَّدْرِ.

ترجمه ی لغتی برای این بخش در سایت ثبت نشده است

ابزار رياست (بردبارى فراوان) (اخلاقى، مديريّتى):
و درود خدا بر او، فرمود: بردبارى و تحمّل سختى ها، ابزار رياست است.
 
امام عليه السّلام (در سرورى) فرموده است:
ابزار رياست و سرورى فراخى سينه (تحمّل سختيها و شكيبائى در كارها و دادرسى و مانند آنها) است.
 
و فرمود (ع): ابزار سرورى، شكيبايى در تحمل نامراديهاست.
 
امام(عليه السلام) فرمود: وسيله رياست، سعه صدر (و تحمل بسيار) است.
 
[و فرمود:] فراخ سينگى و بردبارى دست افزار سرورى است و سالارى.
 
و آن حضرت فرمود: ابزار رياست دارا بودن قدرت تحمّل مشكلات است.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )ابزار رياست:امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه كه به صورت ضرب المثلى مشهور شده اشاره به يكى از مهم ترين ويژگى هايى كه براى رياست لازم است كرده مى فرمايد: «وسيله رياست، سعه صدر (و تحمل بسيار) است»; (آلَةُ الرِّيَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ).ناگفته پيداست كسى كه به مقام رياست مى رسد خواه رياست معنوى باشد يا مادى اولا با مخالفت هايى از سوى رقيبان روبرو مى شود و از سويى ديگر انتظارات و توقعات بسيار از سوى مردم در برابر او آشكار مى گردد و براى انجام امور خود نياز به همراهان و مشاورانى دارد كه گاه از آنها خطاها و گاه خيانت هايى سر مى زند. اضافه بر همه اينها گاه مشكلاتى ناخواسته و غير منتظرانه براى حوزه رياست او به وجود مى آيد. در برابر اين امور اگر داراى سعه صدر و تحمل بسيار و بردبارى توأم با تدبير و خونسردى همراه با شجاعت نباشد ادامه كار براى او بسيار مشكل خواهد شد. به همين دليل مولا در ميان تمام ويژگى هايى كه يك رئيس بايد داشته باشد روى سعه صدر انگشت گذاشته مى فرمايد: «وسيله رياست سعه صدر است».نمونه كامل آن را در زندگى پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى توان ديد و يكى از روشن ترين مصاديق آن داستان فتح مكه است كه بعد از پيروزى بر بت پرستان مكه انواع جنايت ها را درباره خود پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و خاندان و دوستان او روا داشته بودند و از هيچ تلاش و كوششى براى نابودى آنها فروگذار نكرده بودند. در آن روز تاريخى كه آتش انتقام در درون بسيارى از صحابه پيامبر زبانه مى كشيد، آن حضرت فرمان عفو عمومى صادر و همه را آزاد كرد و فرمود: امروز روز رحمت است نه روز انتقام. نيز بارها اتفاق افتاد كه افرادى با خشونت زياد با پيامبر(صلى الله عليه وآله) روبرو شدند به گونه اى كه بعضى از اصحاب انتظار داشتند پيغمبر(صلى الله عليه وآله) فرمان قتل آنها را صادر كند. آن حضرت با محبت و عطوفت آن مخالفان لجوج و عنود را آرام ساخت. در زندگى اميرمؤمنان على(عليه السلام) و ائمه معصومين نيز اين صحنه هاى فراوان ديده مى شود; محبتى كه على(عليه السلام) درباره قاتل خود در واپسين ساعات عمرش ابراز كرد همه جا معروف است.علامه مجلسى(رحمه الله) در بحارالانوار درباره گفتوگوهاى اميرمؤمنان على(عليه السلام) با خوارج چنين نقل مى كند كه روزى يكى از خوارج وارد مسجد شد در حالى كه ياران على(عليه السلام) در اطراف او بودند فرياد زد: «لا حُكْمَ إلاّ لِلّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ; حكم فقط براى خداست، هرچند مشركان كراهت داشته باشند. (اشاره به اين كه چون شما مسئله حكميت بشر را پذيرفته ايد در راه شرك گام گذاشته ايد)» مردم رو به سوى او كردند. او دوباره فرياد زد: «لا حُكْمَ إلاّ لِلّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُتَلَفِّتُونَ; حكم مخصوص خداست هرچند كسانى كه به سوى من نگاه مى كنند كراهت داشته باشند». على(عليه السلام) سر مباركش را بلند و متوجه او شد. او بار سوم فرياد زد: «لا حُكْمَ إلاّ لِلّهِ وَلَوْ كَرِهَ أبُوالْحَسَنُ; حكم مخصوص خداست، هرچند على كراهت داشته باشد». امام(عليه السلام) با خونسردى در جواب او فرمود: «إنَّ أبَا الْحَسَنِ لا يَكْرَهُ أنْ يَكُونَ الْحُكْمُ لِلّهِ; على هرگز كراهت ندارد كه حكم مخصوص خدا باشد». سپس اضافه فرمود: «حُكْمُ اللهِ أنْتَظِرُ فيكُمْ; من منتظر حكم خدا درباره شما هستم».(1)اين نكته در اينجا شايان توجه است كه گاه مسئله سعه صدر با مسامحه و سهل انگارى اشتباه مى شود در حالى كه هر كدام جايگاه خاص خود را دارد; سعه صدر آن است كه براى انجام مديريت صحيح گاه انسان لازم است موضوعاتى را نديده بگيرد و خويشتن دارى نشان دهد و در مقام سختگيرى بر نيايد و به خطاكار فرصت دهد تا خويشتن را اصلاح كند. ولى مسامحه و سهل انگارى اين است كه انسان مديريت صحيح را رها كند و در برابر حوادث و اشخاص خطاكار سستى و بى تدبيرى نشان دهد، بنابراين سعه صدر به مديريت صحيح باز مى گردد و مسامحه به ترك مديريت صحيح و تفاوت اين دو آشكار است.(2)*****پی نوشت:(1). بحارالانوار، ج 33، ص 344.(2). سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب در کتاب مصادر این گفتار حکمت آمیز را به همین عبارت از کتاب غررالحکم و الطراز نقل مى کند و اظهار امیدوارى نموده که منابع دیگرى که مربوط به قبل از سید رضى باشد به دست آورد. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص145) 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) فرمود: «آلَةُ الرِّيَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ»:سعه صدر فضيلتى زير پوشش صفت شجاعت است و آن عبارت از اين است كه انسان نيروى تحمّل را به هنگام رويدادهاى مهم از دست ندهد، و چاره انديشى كند و، از پا در نيايد و بيمناك نشود بلكه تحمّل كند و آنچه در راه هدفش لازم است به كار بندد، و گاهى از اين حالت تعبير، به دست بازى، مى كنند. و اين از مهمترين ابزار رياست به حقى است كه شايسته داشتن چنين ابزارى است، زيرا رياست در معرض برخورد با پيشامدهاى مهم و خطرات بزرگ و حالات مختلف تازه اى است. پس هر كس تاب تحمل اين امور را نداشته و داراى سعه صدر نباشد، ناگزير، در برابر آنها از پا در آيد و از آنچه با آن روبرو مى شود بترسد و از چاره جويى ناتوان باشد، و اين خود باعث نابودى دولت و زوال رياست اوست. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 253 السابعة و الستون بعد المائة من حكمه عليه السّلام:(167) و قال عليه السّلام: آلة الرّياسة سعة الصّدر. (78358- 78352)المعنى:الرئاسة سواء كانت حقّا إلهيّا كرئاسة الأنبياء و الأئمّة على الامّة، أو بشريّا بالانتخاب أو القوّة، تحتاج إلى حلم عميق و سعة صدر، لأنّ مرجعها إلى تدبير امور النّاس و حلّ مشكلاتهم و فصل خصوماتهم و إجابتهم في شتّى مراجعاتهم.مضافا إلى أنّ الرئاسة منشأ للتنافس و سبب لبروز المنازعات و الحروب و المعارضات فلا بدّ من تحمّلها و التدبير في الدّفاع عنها بما هو أهون و أنفع من صلح تارة و حرب اخرى، و لين مرّة و شدّة مرّة اخرى، و لا بدّ فيها من بذل الأموال و تحمّل الأهوال، و انتظار سوء المال، و كلّ هذه الامور الهامّة و الخطوب الهائلة يحتاج إلى سعة الصّدر، فمن لا نصيب له منها فلا يحدثنّ نفسه بها.الترجمة:فرمود: ابزار رياست و سرورى، سعه صدر و دريادلى است.وسعت صدر ببايد كه رياست بكف آيد         ورنه از تنگدلي شغل رياست بسر آيد     
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص399 آلة الرياسة سعة الصدر. «ابزار سالارى فراخى سينه است.» سالار و سرورى نيازمند به چيزهايى است كه از جمله آن بخشش و دليرى است و آن چه مهمتر است فراخى سينه است كه رياست بدون آن به كمال و تمام نمى رسد. معاويه فراخ سينه و پر تحمل بود و بدين سبب رسيد به آنچه رسيد. سعه صدر و حكاياتى كه در اين باره رسيده است: ما دو داستان در مورد سعه صدر نقل مى كنيم كه دليل بزرگى و اهميت آن در رياست است. هر چند تحمل و سعه صدر در امور دينى نكوهيده است، و اين سخن حسن بصرى چه پسنديده است كه چون در حضور او پس از نام ابو بكر و عمر از معاويه نام بردند، گفت: به خدا سوگند كه آن دو از او بهتر بودند، ولى او از آن دو سرورتر بود. حكايت نخست: پس از اينكه معاويه موضوع وليعهدى پسرش يزيد را مطرح كرد و در آن باره سخنرانى كرد، گروهى از مردم كوفه به نمايندگى پيش او رفتند و هانى بن عروة مرادى هم كه از سران قوم خود بود همراه كوفيان بود. روزى در مسجد دمشق در حالى كه مردم گرد هانى بودند، گفت: جاى شگفتى از معاويه است كه جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص400 مى خواهد ما را با زور به بيعت يزيد وا دارد و حال او معلوم است و به خدا سوگند اين كار صورت نخواهد گرفت. نوجوانى از قريش كه آنجا نشسته بود، اين خبر را به معاويه رساند. معاويه گفت: تو خود شنيدى كه هانى چنين مى گويد؟ گفت: آرى. معاويه گفت: پيش او برگرد و همين كه مردم رفتند به او بگو اى شيخ اين سخن تو به اطلاع معاويه رسيده است و تو در روزگار ابو بكر و عمر زندگى نمى كنى و من دوست ندارم اين چنين سخن بگويى كه ايشان بنى اميه اند و گستاخى و اقدام ايشان را خود شناخته اى، و چيزى جز خير خواهى و بيم بر تو مرا به گفتن اين سخن وا نداشته است. معاويه به آن جوان گفت: ببين در پاسخ چه مى گويد و خبرش را براى من بياور. جوان پيش هانى برگشت و چون كسانى كه آنجا بودند، رفتند به هانى نزديك شد و آن سخن را به روش خيرخواهى به او گفت. هانى گفت: اى برادرزاده، در همه آنچه شنيدم خير خواهى تو نيست كه اين سخن سخن معاويه است، من آن را مى شناسم. جوان گفت: مرا با معاويه چه كار؟ به خدا سوگند كه مرا نمى شناسد. هانى گفت: بر تو چيزى نيست، هر گاه معاويه را ديدى به او بگو هانى مى گويد: به خدا سوگند براى اين كار راهى نيست، برخيز اى برادر زاده و به سلامت برو. جوان برخاست و پيش معاويه رفت و او را آگاه كرد، معاويه گفت: از خداوند بر او يارى مى جوييم. پس از چند روزى معاويه به كوفيان گفت: نيازهاى خود را گزارش دهيد، هانى هم ميان ايشان بود نامه اى را كه نيازهاى خود را نوشته بود به معاويه داد. معاويه گفت: اى هانى چيزى نخواسته اى افزون بنويس. هانى برخاست و همه نيازهاى خود را به معاويه گفت و دوباره نامه را به معاويه سپرد. معاويه گفت: چنين مى بينم كه در خواسته هاى خود كوتاهى كرده اى بيشتر بخواه. هانى برخاست و همه نيازهاى خويشاوندان و همشهريهاى خويش را گفت و براى بار سوم نامه را به معاويه سپرد. معاويه گفت: كارى نكردى افزون مطالبه كن. هانى گفت: اى امير المؤمنين فقط يك حاجت باقى مانده است. معاويه پرسيد: چيست؟ گفت: اينكه اجازه دهى من عهده دار گرفتن بيعت براى يزيد در عراق باشم. معاويه گفت: اين كار را انجام بده كه شخصى همچو تو همواره براى اين كار شايستگى دارى. و چون هانى به عراق برگشت با كمك مغيرة بن شعبه كه در آن هنگام والى عراق بود به كار بيعت گرفتن براى يزيد قيام كرد. جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص401  حكايت دوم: اموالى را از يمن براى معاويه مى بردند، چون به مدينه رسيد، امام حسين عليه السّلام آن اموال را گرفت و ميان افراد اهل بيت و وابستگان خويش تقسيم كرد و براى معاويه چنين نوشت: از حسين بن على به معاوية بن ابى سفيان، اما بعد، كاروانى از يمن كه براى تو مال و حله و عنبر و عطر مى آورد كه در گنجينه هاى دمشق بگذارى و پس از سيراب بودن فرزندان پدرت به آنان دهى از اين جا گذشت، من به آن نياز داشتم، آن را گرفتم، و السلام. معاويه براى او چنين نوشت: از پيشگاه بنده خدا معاويه امير المؤمنين به حسين بن على عليه السّلام، سلام بر تو، اما بعد، نامه ات به من رسيد كه نوشته بودى كاروانى كه براى من از يمن اموال و حله و عنبر و عطر مى آورده است تا نخست در گنجينه هاى دمشق بگذارم و سپس پس از سيراب بودن فرزندان پدرم به ايشان بدهم از كنار تو گذشته است و تو به آنها نياز داشته اى و گرفته اى، تو كه خود آنها را به من نسبت مى دهى سزاوار به گرفتن آن نبوده اى كه والى به مال سزاوارتر است و خود بايد از عهده آن بيرون آيد. و به خدا سوگند اگر اين كار را رها مى كردى تا آن اموال پيش من برسد در مورد نصيب تو از آن بخل نمى ورزيدم، ولى اى برادر زاده گمان مى كنم كه تو را در سر جوش و خروشى است و دوست دارم اين جوش و خروش به روزگار خودم باشد كه به هر حال قدر تو را مى شناسم و از آن مى گذرم ولى به خدا سوگند بيم آن دارم كه به كسى گرفتار شوى كه تو را به اندازه دوشيدن ناقه اى مهلت ندهد. پايين نامه هم اين اشعار را نوشت: «اى حسين بن على اين كار كه كردى سرانجام پسنديده ندارد، اين كه اموالى را بدون آنكه به آن فرمان داده شده باشى بگيرى، كارى است كه از حسين همراه شتاب بوده است، ما اين مسأله را روا دانستيم و خشمگين نشديم و هر كارى كه حسين انجام دهد تحمل مى كنيم... ولى بيم آن دارم كه سرانجام گرفتار كسى شوى كه پيش او شمشير بر هر چيز پيشى گيرد.»  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom