حکمت ۱۵۲

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

حکمت ۱۵۲ : ناپایداری دنیا [منبع]

وَ قَالَ (علیه السلام) :
لِكُلِّ مُقْبِلٍ إِدْبَارٌ، وَ مَا أَدْبَرَ كَأَنْ لَمْ يَكُنْ‏.

ترجمه ی لغتی برای این بخش در سایت ثبت نشده است

توجه به فنا پذيرى (اخلاقى):
و درود خدا بر او، فرمود: آنچه روى مى ‏آورد، باز مى‏ گردد، و چيزى كه باز گردد گويى هرگز نبوده است.
 
امام عليه السّلام (در اينكه هر چيز نيست ميشود) فرموده است:
براى هر پيش آمدى بر گشتنى است و آنچه برگشت چنان است كه نبوده (خوشى و تلخى دنيا كه هر كس را به نوبت پيش آيد بزوال و نيستى مى‏ گرايد بطوريكه چون بگذرد گويا چنين روز خوشى يا تلخى نبوده است).
 
و فرمود (ع): هر روى آورنده ‏اى روزى پشت كند و آنچه پشت كرد، گويى هرگز نبوده است.
 
امام(عليه السلام) فرمود: هر چيزى كه روى مى آورد روزى پشت خواهد كرد و چيزى كه پشت مى كند گويى هرگز نبوده است.
 
[و فرمود:] هر بختيارى را بخت برگشتنى است، و آنچه برگشت پندارى نبوده و نيست.
 
و آن حضرت فرمود: هر نعمت و خوشى روى كننده را برگشتنى است، و آنچه برگشت انگار نبوده است.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )جهان ناپايدار:امام(عليه السلام) در اين كلام حكمت آميز اشاره به ناپايدارى جهان و مواهب و نعمت هاى آن كرده مى فرمايد: «هر چيزى كه روى مى آورد روزى پشت خواهد كرد و چيزى كه پشت مى كند گويى هرگز نبوده است»; (لِكُلِّ مُقْبِل إِدْبَارٌ، وَمَا أَدْبَرَ كَأَنْ لَمْ يَكُنْ).طبيعت زندگى اين جهان و تمام مواهب مادى آن فناپذيرى است، هرچند بعضى عمر بسيار كوتاهى دارند، بعضى كمى بيشتر; اموال و ثروت ها، جاه و مقام ها، جوانى و شادابى، عافيت و تندرستى و در يك كلمه همه امكانات مادى كه روزى به انسان رو مى كنند و او را شاد و خوشحال مى سازند امورى نيستند كه انسان به آنها دل ببندند، زيرا چيزى نمى گذرد كه همگى پشت مى كنند و از دست مى روند; پيرى و ناتوانى به جاى جوانى، فقر به جاى ثروت، زوال جاه و مقام به جاى مقامات و بيمارى به جاى عافيت و تندرستى مى نشيند و اگر اينها هم از انسان جدا نشوند و تا پايان عمر محدود انسان بمانند انسان از آنها جدا مى شود و چيزى جز قطعات كفن با خود همراه نمى برد.جمله (وَمَا أَدْبَرَ كَأَنْ لَمْ يَكُنْ) اشاره به اين نكته است كه وقتى نعمت ها به انسان پشت مى كنند آثارشان را با خود نيز مى برند به گونه اى كه گاهى انسان تصور مى كند اينها هرگز وجود نداشته اند، زيرا اگر خودشان مى رفتند و آثارشان باقى مى ماند باز ادامه حيات آنها محسوب مى شد; مثلاً جوانى كه مى رود، نيرو، قدرت، شادابى، شادمانى و نشاط و ساير آثار جوانى را با خود مى برد گويى هرگز نبوده است همچنين ساير نعمت ها ولى اعمال صالحه و كارهاى نيك و آنچه را انسان در خزائن الهى به امانت مى سپارد و به حكم «(مَا عِنْدَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِنْدَ اللهِ بَاق); آنچه نزد شماست از ميان مى رود; و آنچه نزد خداست باقى مى ماند» (1) باقى مى ماند.نتیجه روشنى که از این گفتار حکیمانه مولا گرفته مى شود این است که نه انسان به آنچه دارد دل ببندد و نه به آنچه از دستش مى رود ناراحت شود، چرا که این طبیعت زندگى دنیاست، همان گونه که قرآن مجید نیز مى فرماید: (لِّکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَآ آتَاکُمْ).(2) و طبق فرموده مولا در حکمت 439 حقیقت زهد همین است.ظاهر این جمله حکمت آمیز ناظر به نعمت ها و مواهب الهى، ولى بعضى از شارحان نهج البلاغه آن را تعمیم داده و گفته اند: نقمت ها و مشکلات و رنج ها را نیز فرا مى گیرد، زیرا آنها نیز زائل شدنى است و روزى فرا مى رسد که انسان به کلى آن را فراموش مى کند. یوسف گرچه سال ها در زندان دور از پدر و برادران و عشیره گرفتار بود ولى هنگامى که بر تخت عزیزى مصر تکیه زد و برادران و پدر به دیدارش آمدند همه آن ناراحتى ها را از یاد برد.(3)*****پی نوشت:(1). نحل، آیه 96.(2). حدید، آیه 23.(3). سند گفتار حکیمانه: تنها چیزى که مرحوم خطیب در مصادر آورده این است که بخش اوّل این گفتار حکمت آمیز را قاضى قضاعى در کتاب دستور معالم الحکم و آمدى در غررالحکم آورده اند و این دو هرچند بعد از مرحوم سید رضى مى زیسته ولى از این که تنها بخش اوّل این کلام حکمت آمیز را آورده و بخش دوم را حذف کرده اند نشان مى دهد که از جاى دیگرى آن را اخذ کرده اند. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 136) 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) فرمود: «لِكُلِّ مُقْبِلٍ إِدْبَارٌ وَ مَا أَدْبَرَ كَأَنْ لَمْ يَكُنْ»:مقصود امام (ع) آن است كه پيشامدهاى خوشايند دنيا را مى ‏بايد زاهدانه بنگريم و پيشامدهاى سخت آن را بى ‏ارزش و آسان انگاريم، «كأن» از حروف مشبهه به فعل نظير انّ، و بدون تشديد است. و اسمش نيز محذوف مى باشد [ضمير مستترى است كه مرجع آن ما ادبر است‏]. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 237 الرابعة و الأربعون بعد المائة من حكمه عليه السّلام:(144) و قال عليه السّلام: لكلّ مقبل إدبار، و ما أدبر كأن لم يكن. (78103- 78092) المعنى:حكمة بليغة تدلّ على سلب الاعتبار و عدم صحّة الاعتماد على ما هو خارج عن جوهر وجود الانسان و حقيقته، و يشمل العوارض الداخلة في وجوده كالشباب و الجمال، فضلا عن الجاه و المال، فما ينبغي الاعتماد عليه هو الإيمان باللّه تعالى و الملكات الفاضلة النفسانيّة و الأعمال الصالحة الانسانيّة، فانها لا تفارق الإنسان و لا تدبر عنه.الترجمة:هر چه روى آورد بزودى درگذرد، و آنچه در گذشت گويا هرگز نبوده است.هر چه آيد مى رود از دست تو         مي نشايد بودنش دلبست تو     
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص371 لكلّ مقبل ادبار، و ما ادبر فكان لم يكن. «هر بختيارى را بخت برگشتنى است و آنچه برگشت، گويى نبوده است.» اين معنى فراوان گفته شده است، از جمله اين مثل است «هيچ پرنده اى پرواز نمى كند و ارتفاع نمى گيرد مگر اينكه همان سان كه پرواز كرده است، فرو افتد.» و آن چنان كه شاعر گفته است: «به اندازه اوج و برترى فرود آمدن خواهد بود از مراتب عاليه بر حذر باش.» يكى از حكيمان گفته است: حركت اقبال كند و حركت ادبار تند است، زيرا مقبل همچون كسى است كه از پلكان و نردبان بايد پله پله فرا رود و حال آنكه مدبر چنان است كه از بلندى به پايين سقوط كند، آن چنان كه شاعر سروده است: «در اين خانه و در همين رواق و بر همين و ساده عزت و قدرت وجود داشت و ناگاه سپرى شد.» و شاعرى ديگر سروده است: «هنگامى كه كارها به نيستى نزديك مى شود، نشانه بدبختى و پشت كردن در آن ظاهر مى شود.» در خبر مرفوع آمده است كه هيچ شترى بر ناقه غضباى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيشى نمى گرفت، قضا را مردى عرب با شتر از كار مانده اى آمد و شترش بر ناقه سبقت گرفت. اين موضوع بر اصحاب گران آمد، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: «خداوند متعال هيچ چيز از اين دنيا را بر نمى كشد مگر اينكه فرو مى آوردش.» پير مردى از قبيله همدان گفته است: به روزگار جاهلى مردم قبيله ام مرا با هدايايى جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص 372 پيش ذو الكلاع فرستادند. يك سال كنار كاخ او ماندم و نتوانستم پيش او بروم، يك بار از روزنه اى بر مردم نگريست و همه اطرافيان او به خاك افتادند و سر به سجده نهادند. پس از آن او را در شهر حمص ديدم كه فقير بود، گوشت مى خريد و بر پشت مركوب خود مى نهاد و اين ابيات را مى خواند: «اف بر اين دنيا كه چنين است و من از آن در اندوه و آزارم، اگر زندگى كسى در بامدادش روشن و باصفا باشد، شامگاهان به او جام آميخته با خاشاك مى آشاماند، خود من در چنان فراخى بودم كه اگر گفته مى شد از همه عالم چه كسى پر نعمت تر است، گفته مى شد اين شخص.» يكى از اديبان گفته است: اين دنيا در همان حال كه شير خود را مى نوشاند و سر شير عرضه مى دارد و بال خويش را بر افراد مى گستراند و با آرامش مى فريبد، ناگاه دندان نشان مى دهد و اسب سركش خود را به تاخت در مى آورد و با اندوهها هجوم مى برد و تمام نعمتها را كه عرضه داشته است، باژگونه مى سازد، كامياب كسى است كه به ازدواج با دنيا فريفته نشود و آماده براى طلاق زودرس آن گردد. اهاب بن همام بن صعصعه مجاشعى كه شاعرى عثمانى است چنين سروده است: «به جان پدرت سوگند كه اين سخن را تكذيب مكن كه خير همه اش از ميان رفته و جز اندكى باقى نمانده است، مردم در دين خود گول خورده اند و پسر عفان شر بسيارى باقى نهاده است.» ابو العتاهيه گفته است: «خانه اى با خراب شدن خانه ديگر آباد مى شود و زنده اى با ميراث مرده اى زندگى مى كند.» انس بن مالك گفته است: هيچ روز و شب و ماه و سالى نيست مگر آنكه آنچه پيش از آن بوده بهتر از آن است و من اين سخن را از پيامبر شما كه درود خدا بر او باد، شنيده ام. شاعرى چنين سروده است: «بسا روزى كه از گرفتارى آن گريستم و چون از آن به روز ديگر رسيدم از آنكه آن را از دست دادم، گريستم.» به يكى از دبيران بزرگ پس از اينكه اموال او را مصادره كردند، گفتند: در اين زوال نعمت خود چه مى انديشى؟ گفت: از زوال نعمت چاره اى نيست، اگر نعمت زايل شود و خود باقى باشم بهتر از آن است كه من زايل شوم و نعمت باقى باشد... جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص373 چون خالد بن وليد عين التمر را گشود از حال حرقه، دختر نعمان بن منذر پرسيد، حرقه پيش خالد آمد و خالد از حال او پرسيد، گفت: خورشيد بر ما طلوع مى كرد و هيچ چيز بر گرد خورنق نمى خراميد مگر آنكه زير دست ما بود و سپس خورشيد غروب كرد و چنان شديم كه به هر كس نيكى كرده بوديم بر ما رحمت مى آورد و در هيچ خانه اى شادى و نعمت وارد نمى شود مگر اينكه به زودى عبرت در آن داخل مى شود و سپس اين دو بيت را خواند: «در حالى كه فرمان، فرمان ما بود و بر مردم سياست مى رانديم ناگاه ميان ايشان رعيت شديم و خدمتكار، اف بر اين جهان كه نعمتش پايدار نمى ماند همواره بر ما دگرگون مى شود.» سعد بن ابى وقاص هم يك بار به ديدن حرقه، دختر نعمان بن منذر رفت و چون او را ديد گفت: خداوند عدى بن زيد را بكشد كه گويى هنگامى كه دو بيت زير را براى پدرش نعمان سروده است به روزگار اين دختر نظر داشته كه گفته است: «همانا روزگار را بر زمين زدنى است از آن بر حذر باش و چنان مپندار كه از روزگاران در امانى، گاهى جوانمرد در حالى كه سلامت و ظاهرا شاد و در امان است به ناگاه مى ميرد.» مطرّف بن شخير گفته است: به آسايش زندگى پادشاهان و نرمى روزگار بر ايشان منگريد بلكه به شتاب كوچ كردن و فرجام بدشان بنگريد، عمر كوتاهى كه صاحبش سزاوار آتش شود، عمرى نافرخنده است. هنگامى كه عامر بن اسماعيل، مروان بن محمد - آخرين خليفه مروانى- را كشت و بر سرير او نشست دختر مروان به او گفت: اى عامر روزگارى كه مروان را از سريرش فرود آورد و تو را بر آن نشاند، اگر بينديشى براى پند و اندرز تو بسنده است.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom