حکمت ۱۳۱

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

حکمت ۱۳۱ : خوبی‌های دنیا [منبع]

وَ قَالَ (علیه السلام) -وَ قَدْ سَمِعَ رَجُلًا يَذُمُّ الدُّنْيَا- :
أَيُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْيَا الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا [الْمُنْخَدِعُ] الْمَخْدُوعُ بِأَبَاطِيلِهَا، أَ [تَفْتَتِنُ] تَغْتَرُّ [بِهَا] بِالدُّنْيَا ثُمَّ تَذُمُّهَا؟ أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَيْهَا أَمْ هِيَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَيْكَ؟ مَتَى اسْتَهْوَتْكَ أَمْ مَتَى غَرَّتْكَ؟ أَ بِمَصَارِعِ آبَائِكَ مِنَ الْبِلَى أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهَاتِكَ تَحْتَ الثَّرَى؟ كَمْ عَلَّلْتَ بِكَفَّيْكَ وَ كَمْ مَرَّضْتَ بِيَدَيْكَ؟ تَبْتَغِي لَهُمُ الشِّفَاءَ وَ تَسْتَوْصِفُ لَهُمُ الْأَطِبَّاءَ غَدَاةَ، لَا يُغْنِي عَنْهُمْ دَوَاؤُكَ وَ لَا يُجْدِي عَلَيْهِمْ بُكَاؤُكَ، لَمْ يَنْفَعْ أَحَدَهُمْ إِشْفَاقُكَ وَ لَمْ تُسْعَفْ فِيهِ بِطَلِبَتِكَ، وَ لَمْ تَدْفَعْ عَنْهُ بِقُوَّتِكَ وَ قَدْ مَثَّلَتْ لَكَ بِهِ الدُّنْيَا نَفْسَكَ وَ بِمَصْرَعِهِ مَصْرَعَكَ.
إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا؛ مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ؛ اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ؛ فَمَنْ ذَا يَذُمُّهَا وَ قَدْ آذَنَتْ بِبَيْنِهَا وَ نَادَتْ بِفِرَاقِهَا وَ نَعَتْ نَفْسَهَا وَ أَهْلَهَا، فَمَثَّلَتْ لَهُمْ بِبَلَائِهَا الْبَلَاءَ وَ شَوَّقَتْهُمْ بِسُرُورِهَا إِلَى السُّرُورِ، رَاحَتْ بِعَافِيَةٍ وَ ابْتَكَرَتْ بِفَجِيعَةٍ تَرْغِيباً وَ تَرْهِيباً وَ تَخْوِيفاً وَ تَحْذِيراً؛ فَذَمَّهَا رِجَالٌ غَدَاةَ النَّدَامَةِ وَ حَمِدَهَا آخَرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛ ذَكَّرَتْهُمُ الدُّنْيَا [فَذَكَّرُوا] فَتَذَكَّرُوا وَ حَدَّثَتْهُمْ فَصَدَّقُوا وَ وَعَظَتْهُمْ فَاتَّعَظُوا.

الْمُتَجَرِّمُ عَلَيْهَا : مدعى جرم عليه آن (دنيا).
اسْتَهْوَتْكَ : عقلت را ربود و ترا خوار و حيران ساخت.
الْمَصارِع : جمع «مصرع»، مكان سقوط، محل افتادن.
الْبِلى : پوسيدن و نابود شدن.
الثَرى : خاك.
عَلَّلْتَ : تيمار كردى.
تَسْتَوْصِفُ الَاطِبَّاءَ : از پزشكان درخواست نسخه و دستور العمل ميكنى.
اشْفاق : خوف، ترس.
طِلْبَة : مطلوب، خواسته.
مَثّلَتْ لَكَ بِهِ الدُّنْيا نَفْسَكَ : دنيا هلاكت گذشتگان را براى تو مثلى قرار داد تا خود را از بر آن قياس كنى و با آن بسنجى.
تَزَوَّدَ مِنْها : از دنيا (براى آخرت)، ره توشه برگرفت.
آذَنَتْ : اعلام كرد.
بَيْنُهَا : دورى و زوال دنيا.
نَعَتْ نَفْسَها : فوت خود را خبر داد.
راحَتْ بِعَافِيَةٍ : شب را در سلامتى گذراند.
ابْتَكَرَتْ : صبح كرد.
فَجِيعَة : مصيبت سخت. 
مُتَجَرِّم : مرتكب و مدعى گناه
لم تُسعَف : نرسيدى و بدست نياوردى
نَعَت : خبر مرگ داد
راحَت : شب نمود
إبتَكَرَت : صبح كرد 
و درود خدا بر او، فرمود: (شنيد مردى دنيا را نكوهش مى كند.) (اخلاقى، اجتماعى):
۱- توبيخ نكوهش كننده دنيا:
اى نكوهش كننده دنيا، كه خود به غرور دنيا مغرورى و با باطل هاى آن فريب خوردى خود فريفته دنيايى و آن را نكوهش مى كنى آيا تو در دنيا جرمى مرتكب شده اى يا دنيا به تو جرم كرده است. كى دنيا تو را سرگردان كرد و در چه زمانى تو را فريب داد آيا با گورهاى پدرانت كه پوسيده اند (تو را فريب داد) يا آرامگاه مادرانت كه در زير خاك آرميده اند آيا با دو دست خويش بيماران را درمان كرده اى و آنان را پرستارى كرده و در بسترشان خوابانده اى. درخواست شفاى آنان را كرده، و از طبيبان داروى آنها را تقاضا كرده اى در آن صبحگاهان كه داروى تو به حال آنان سودى نداشت، و گريه تو فايده اى نكرد، و ترس تو آنان را سودى نرساند، و آنچه مى خواستى به دست نياوردى، و با نيروى خود نتوانستى مرگ را از آنان دور كنى. دنيا براى تو حال آنان را مثال زد، و با گورهايشان، گور، خودت را به رخ تو كشيد.
۲- خوبيها و زيباييهاى دنيا:
همانا دنيا سراى راستى براى راست گويان، و خانه تندرستى براى دنيا شناسان، و خانه بى نيازى براى توشه گيران، و خانه پند، براى پندآموزان است. دنيا سجده گاه دوستان خدا، نمازگاه فرشتگان الهى، فرودگاه وحى خدا، و جايگاه تجارت دوستان خداست، كه در آن رحمت خدا را به دست آوردند، و بهشت را سود بردند. چه كسى دنيا را نكوهش مى كند و جدا شدنش را اعلام داشته، و فرياد زد كه ماندگار نيست، و از نابودى خود و اهلش خبر داده است و حال آن كه (دنيا) با بلاى خود بلاها را نمونه آورد، و با شادمانى خود آنان را به شادمانى رساند. در آغاز شب به سلامت گذشت، امّا در صبحگاهان با مصيبتى جانكاه بازگشت، تا مشتاق كند، و تهديد نمايد، و بترساند، و هشدار دهد، پس مردمى در بامداد با پشيمانى، دنيا را نكوهش كنند، و مردمى ديگر در روز قيامت آن را مى ستايند، دنيا حقائق را به يادشان آورد، ياد آور آن شدند، از رويدادها برايشان حكايت كرد، او را تصديق كردند، و اندرزشان داد، پند پذيرفتند.
 
امام عليه السّلام هنگاميكه شنيد مردى دنيا را نكوهش مى نمود (در ستودن دنيا) فرمود:
1-  اى نكوهنده دنيا كه به نيرنگ او فريفته شده اى و به ناراستيهايش گول مى خورى آيا بدنيا فريفته شده اى و آنرا نكوهش مى نمايى، تو بر آن جرم و گناه مى نهى يا دنيا بر تو جرم مى نهد
2-  از كجا و چه وقت دنيا ترا سرگردان نمود، يا كى فريبت داد آيا به جاهاى بر خاك افتادن پدرانت و پوسيده شدن آنها يا به خوابگاههاى مادرانت زير خاك چه بسيار با دستهاى خود (به تنهايى براى بهبود درد بيمارانت) يارى نمودى، و چه بسيار با دستهايت (بيماران را) پرستارى كردى براى آنان بهبودى طلبيدى، و (پس از تشخيص و بدست آوردن درد) از اطبّا فايده دارو پرسيدى، بامداد داروى تو ايشان را بى نياز نمى كرد (بهبودى نمى داد) و گريه (رنج) تو بر آنان سود نداشت، و ترس تو هيچيك از آنها را فائده نبخشيد، و در باره او به خواست خود نرسيدى (شفاء نيافت) و به توانائى خويش (بيمارى و مرگ را) از او دور ساختى و دنيا او را (كه هر چند كوشش نمودى از چنگ مرگ نرست) براى تو سر مشق قرار داد، و هلاك شدن او را هلاك شدن تو (تا بدانى با تو آن خواهد كرد كه با او نمود)
3-  محقّقا دنيا سراى راستى است براى كسيكه (گفتار) آنرا باور دارد، و سراى ايمنى (از عذاب الهىّ) است براى كسيكه فهميد و آنچه را كه خبر داد دريافت، و سراى توانگرى است براى كسيكه از آن توشه بر دارد (پيرو خدا و رسول باشد) و سراى پند است براى كسيكه از آن پند گيرد، جاى عبادت و بندگى دوستان خدا (پرهيزكاران) و جاى نماز گزاردن (يا درود فرستادن و طلب آمرزش نمودن) فرشتگان خدا، و جاى فرود آمدن وحى (پيغام) خدا، و جاى بازرگانى دوستاران خدا است كه در آن رحمت و فضل (او را) بدست آورده و سودشان بهشت بود،
4-  پس كيست دنيا را نكوهش ميكند در حاليكه (مردم را) به دورى خود (از آنها) آگاه ساخت، و به جدائى خويش ندا داد، و خود و اهلش (مردم) را بفناء و نيست شدن خبر داد، پس براى ايشان به گرفتارى خود گرفتارى (آخرت) را نشان داد، و آنان را به شادى خويش به شادى (آخرت) آرزومند گردانيد
5-  شب ميكند با تندرستى (كه شخص بر اثر آن در آسايش و خوشى است) و بامداد كند در سختى و اندوه براى ترغيب و خواستارى (طاعت و كار آخرت) و ترس و بيم و برحذر بودن (از معصيت و نافرمانى) پس در بامداد پشيمانى (رستاخيز كه اعمال آشكار مى گردد) گروهى از مردم (بدكاران) آنرا نكوهش مى نمايند (از آن در رنج و افسردگى باشند) و ديگران (نيكوكاران) روز قيامت آنرا بستايند (از آن خوشنودند) كه دنيا (آخرت را) ياد آوريشان كرد و آنان هم (آنرا) بياد آوردند، و آنها را خبر داد و ايشان هم تصديق نمودند، و آنان را پند داد و آنها هم پذيرفتند (و به سعادت جاويد رسيدند).
 
وقتى كه شنيد مردى دنيا را نكوهش مى كند، چنين فرمود: اى كسى كه دنيا را نكوهش مى كنى و حال آنكه فريفته نيرنگهاى او هستى و به دروغهايش دلباخته اى. آيا هم فريفته دنيا هستى و هم نكوهشش مى كنى آيا تو او را گناهكار مى شمارى يا او تو را گناهكار مى شمارد؟ اين دنيا از كى عقل از سرت ربود و سرگردانت نمود از كى فريبت داد آيا به جايى كه پدرانت به خواب مرگ رفته اند و پوسيده اند تو را فريفته يا به آنجا كه مادرانت در خاك سرد غنوده اند چه بيمارانى را، با دستهايت تيمار داشتى و چه دردمندانى را پرستارى كردى. برايشان شفا طلبيدى و از پزشكان، اوصاف بيماريشان را پرسيدى. نه داروى تو بى نيازشان كرد نه گريه هايت سودشان بخشيد. نه ترس تو فايدتى در بر داشت نه به خواست خود رسيدى و نه، به نيروى خويش، بيمارى از آنان دور ساختى. دنيا، براى تو از او نمونه اى ساخت كه مرگ او مرگ تو را ماند.
دنيا براى كسى كه گفتارش را راست انگارد، سراى راستى است و براى كسى كه حقيقت آن را دريابد، سراى عافيت است و براى كسى كه از آن براى آخرتش توشه برگيرد، سراى توانگرى است و براى كسى كه از آن پند پذيرد، سراى اندرز و موعظه است.
دنيا نمازگاه دوستان خداست، مصلاى ملايكه خداست، محل نزول وحى خداست، بازارگاه دوستان خداست كه در آن كسب رحمت كنند و سودشان بهشت است.
پس چه كسى دنيا را نكوهش مى كند، در حالى كه، دنيا خود نداى فراق در داده و خود و اهل خود را به نيستى هشدار داده محنت و بلايى را كه خود بدان گرفتار است، نمونه محنتها و بلاهاى آخرت گردانيد و به شادمانى خود آنان را به شادمانى آخرت راه نمود
شب با تندرستى گذشت و بامدادان در سختى فراز آمد. هم ترغيب كند و هم بترساند، هم بيم دهد و هم هشدار. پس، فردا كه روز پشيمانى است، گروهى نكوهشش كنند و جمعى در قيامت بستايندش. زيرا دنيا به يادشان آورد و آنان نيز به ياد آورند، با آنان سخن گفت، سخنش را راست شمردند. اندرزشان داد اندرزش را پذيرا آمدند.
 
امام علیه السلام شنيد مردى در محضرش نكوهش دنيا مى‌كند (در حالى كه از غافلان بود) به او فرمود : اى كسى كه نكوهش دنيا مى‌كنى (و دنيا را به خدعه و نيرنگ و فريبندگى متهم مى‌سازى) تو خودت تن به غرور دنيا داده‌اى و به باطل‌هاى آن فريفته شده‌اى (عيب از توست نه از دنيا) تو خود فريفته دنيا شده‌اى سپس دنيا را مذمت مى‌كنى (و گناه را به گردن آن مى‌افكنى؟) تو ادعا مى‌كنى كه دنيا بر تو جرمى روا داشته يا دنيا چنين ادعايى بر تو دارد؟ چه زمانى دنيا تو را به خود مشغول ساخت، يا كى تو را فريب داد؟ آيا به محلى كه پدرانت به خاك افتادند و پوسيدند تو را فريب داده؟ يا به خوابگاه مادرانت در زير خاك؟ چه‌قدر با دست خود به بيماران پرداختى و چه‌قدر آنها را پرستارى كردى؟ درخواست شفا براى آنها مى‌كردى و از طبيبان، راه درمان آنها را مى‌خواستى، در آن روزهايى كه داروىِ تو به حال آنها سودى نداشت و گريه تو فايده‌اى نمى‌بخشيد، و دلسوزى آميخته با ترس تو براى هيچ يك از آنها سودى نداشت و كوشش‌ها و كمك‌هايت براى آنها نتيجه‌اى نمى‌داد و با نيرويت دفاعى از آنها نكردى (و سرانجام با همه اين تلاش و كوشش‌ها مرگ گريبانشان را گرفت و به همه چيز پايان داد). دنيا با اين نمونه‌ها (كه براى تو گفتم) وضع تو را نيز مجسم ساخته و با قربانگاه‌هاى او (براى ديگران)، قربانگاه تو را!
دنيا سراى صدق و راستى است براى آن كس كه به راستى با آن رفتار كند، و جايگاه عافيت است براى كسى كه از آن چيزى بفهمد، و سراى بى‌نيازى است براى آن كس كه از آن توشه برگيرد، و محلّ موعظه و اندرز است براى كسى كه از آن اندرز گيرد. دنيا مسجد دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان پروردگار، و محل نزول وحى الهى، و تجارت خانه اولياى الهى است. آنها در دنيا رحمت خدا را به دست آورده و بهشت را از آن بهره گرفتند. با اين حال (كه براى تو شرح دادم) چه كسى دنيا را نكوهش مى‌كند؟ دنيا جدايى خود را اعلام داشته و فراق خويش را با صداى بلند خبر داده و از مرگ خود و اهلش همه را با خبر ساخته است. دنيا بانمونه‌اى از بلاهايش بلاهاى آخرت را به آنها نشان داده و با صحنه‌هايى از سرور و خوشحالى‌اش به سرور آخرت متوجه ساخته است (در حالى كه همه مى‌دانند نه بلاى آخرت قابل مقايسه با بلاى دنيا و نه سرور آخرت شايسته مقايسه با سرور دنياست). گاه مى‌بينند هنگام عصر در عافيت‌اند و صبح‌گاهان در مصيبت (و به اين ترتيب) گاه تشويق مى‌كند و گاه مى‌ترساند و گاه انسان را به خوف مى‌افكند وبرحذر مى‌دارد با اين اوصاف، گروهى آن را در «روز پشيمانى» (روز قيامت) نكوهش مى‌كنند و گروه ديگرى در آن روز آن را مدح و ستايش مى‌نمايند؛ همان گروهى كه دنيا به آنها تذكر داد و متذكر شدند و براى آنها (با زبان حال) سخن گفت و تصديقش كردند و به آنان اندرز داد و اندرزش را پذيرا شدند.

 
[و شنيد مردى دنيا را نكوهش مى كند فرمود:] اى نكوهنده جهان، فريفته به نيرنگ آن، به ژاژهايش دلباخته و به نكوهشش پرداخته. فريفته دنيايى و سرزنشش مى نمايى تو بر دنيا دعوى گناه دارى، يا دنيا بايد بر تو دعوى كند كه گنهكارى؟ دنيا كى سرگشته ات ساخت و چسان به دام فريبت انداخت با خفتنگاههاى پدرانت كه پوسيدند يا با خوابگاههاى مادرانت كه در خاك آرميدند چند كس را با پنجه هايت تيمار داشتى و چند بيمار را با دستهايت در بستر گذاشتى بهبود آنان را خواهان بودى، و دردشان را به پزشكان مى نمودى. بامدادان، كه دارويت آنان را بهبودى نداد، و گريه ات آنان را سودى. بيمت آنان را فايدتى نبخشيد، و آنچه خواهانش بودى به تو نرسيد، و نه به نيرويت بيمارى از آنان دور گرديد. دنيا از او برايت نمونه اى پرداخت، و از هلاكتجاى وى نمودارى ساخت.
دنيا خانه راستى است براى كسى كه آن را راستگو انگاشت، و خانه تندرستى است آن را كه شناختش و باور داشت، و خانه بى نيازى است براى كسى كه از آن توشه اندوخت، و خانه پند است براى آن كه از آن پند آموخت. مسجد محبان خداست، و نمازگاه فرشتگان او، و فرود آمد نگاه وحى خدا و تجارتجاى دوستان او. در آن آمرزش خدا را به دست آوردند و در آنجا بهشت را سود بردند.
چه كسى دنيا را نكوهد حالى كه بانگ برداشته است كه جدا شدنى است، و فرياد كرده است كه ناماندنى است، گفته است كه خود خواهد مرد و از مردمش كسى جان به در نخواهد برد. با محنت خود از محنت براى آنان نمونه ساخت، و با شادمانيش آنان را به شوق شادمانى انداخت. شامگاه به سلامت گذشت و بامداد با مصيبتى جانگداز برگشت، تا مشتاق گرداند و بترساند، و بيم دهد و بپرهيزاند. پس مردمى در بامداد پشيمانى بد گوى او بودند و مردمى روز رستاخيز او را ستودند. دنيا به يادشان آورد، و يادآور شدند. با آنان سخن گفت و گفته او را راست داشتند. و پندشان داد، و از پند او بهره برداشتند.
 
آن حضرت شنيد مردى به نكوهش دنيا بر خاسته، فرمود: اى كسى كه دنيا را نكوهش مى كنى، در حالى كه به نيرنگ آن فريفته اى، و به اباطيلش گول خورده اى، آيا فريفته دنيايى و آن را مذمّت مى نمايى تو بر گردن دنيا گناه بار مى كنى يا دنيا بر گردن تو؟ چه زمان دنيا تو را سرگردان كرد يا چه وقتى فريبت داد آيا به جايگاهى كه پدرانت افتادند و پوسيدند تو را فريفت يا به خوابگاه مادرانت در زير خاك چه اندازه به دستهايت به رفع بيمارى اقدام كردى و چه بيمارانى را كه مراقبت نمودى شفاى آنان را خواهان شدى، و از طبيبان تدبير علاج آنان را درخواست كردى، ولى بامدادان دارويت به آنان بهبودى نمى داد، و گريه ات به آنان سودى نمى بخشيد، ترس تو براى احدى از آنان نفع نداشت، و در باره او آنچه را خواهانش بودى به آن نرسيدى، و مرگ را به نيرويت از او دفع نكردى.
دنيا با وضعى كه براى او پيش آورد وضع تو را هم روشن ساخت، و با قربانگاه او قربانگاه تو را نماياند.
همانا دنيا سراى راستى است براى كسى كه با آن به راستى برخورد كند، و خانه عافيت است براى آن كه آن را فهميد، و محلّ توانگرى است براى آن كه از آن توشه گرفت، و جاى پند است براى كسى كه با آن پند گيرد. مسجد عاشقان خدا، و جايگاه نماز فرشتگان، و محل فرود آمدن وحى، و تجارت خانه اولياء خداست، كه در آن كسب رحمت كردند، و بهشت را سود بردند.
پس چه كسى دنيا را نكوهش مى كند در صورتى كه دنيا جداييش را اعلام كرده، و فراقش را فرياد زده، و مرگ خود و اهلش را خبر داده، با بلاى خود براى مردم از بلاى آخرت نمونه ساخت، و آنان را به شادى خود تشويق به شادى آخرت كرد. شب را به سلامت گذراند، و بامداد با بلايى سخت خود را نشان داد، تا تشويق كند و بترساند، و بيم دهد و بر حذر دارد. مردمى آن را در صبحگاه پشيمانى نكوهش كنند، و ديگران روز قيامت آن را بستايند. همانان كه دنيا تذكّرشان داد متذكر شدند، و با آنان سخن گفت او را تصديق كردند، و پندشان داد پندش را پذيرفتند.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )كجاى دنيا فريبنده است؟این کلام حکمت آمیز که درباره نقش مؤثر دنیا و مواهب آن براى رسیدن به سعادت اخروى بیان شده در زمانى امام ذکر فرمود که «شنید مردى به نکوهش دنیا زبان گشوده است»; (وَقَدْ سَمِعَ رَجُلاً یَذُمُّ الدُّنْیَا).این مرد اهل بصره و جنگ جمل بود، آن گونه که بعضى گفته اند یا اهل کوفه که برخى دیگر نوشته اند(1)، تأثیرى در اصل سخن ندارد; ولى به نظر مى رسد که امام(علیه السلام) احساس فرمود مرد ریاکارى است و نکوهش او از دنیا نوعى اظهار قدس و تقواست بى آنکه صاحب قدس و تقوا باشد و به هر حال امام(علیه السلام) از این موقعیت استفاده کرد تا درس بسیار مهمى را درباره دنیا و مواهب دنیوى به همگان بدهد.این کلام بسیار پربار و حکیمانه به دو بخش تقسیم مى شود; بخش اول درباره این است که وصف دنیا به فریب کار بودن توصیف بى دلیلى است، زیرا اگر چشم عبرت بین باشد نشانه هاى بىوفایى دنیا در همه جاى آن آشکار است. مى فرماید: «اى کسى که نکوهش دنیا مى کنى (و دنیا را به خدعه و نیرنگ و فریبندگى متهم مى سازى) تو خودت تن به غرور دنیا داده اى و به باطل هاى آن فریفته شده اى (عیب از توست نه از دنیا)»; (أَیُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْیَا، الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا، الْمَخْدُوعُ بِأَبَاطِیلِهَا!).سپس مى افزاید: «آیا تو خود فریفته دنیا شده اى سپس دنیا را مذمت مى کنى (و گناه را به گردن آن مى افکنى؟) تو ادعا مى کنى که دنیا بر تو جرمى روا داشته یا دنیا چنین ادعایى بر تو دارد؟»; (أَتَغْتَرُّ بِالدُّنْیَا ثُمَّ تَذُمُّهَا، أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَیْهَا، أَمْ هِیَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَیْکَ؟).«مُتَجَرِّم» به کسى مى گویند که ادعاى جرم بر کسى دارد و منظور امام(علیه السلام) این است که تو از دنیا شکایت مى کنى که بر تو ستم کرده و تو را فریفته در حالى که دنیا باید از تو شکایت کند که مواهبش را به باطل هزینه کرده اى.سپس امام(علیه السلام) از مظاهر بیدار کننده دنیا به دو چیز که در دسترس همگان است استدلال مى کند. نخست مى فرماید: «چه زمانى دنیا تو را به خود مشغول ساخت یا کى تو را فریب داد؟ آیا به محلى که پدرانت به خاک افتادند و پوسیدند تو را فریب داده یا به خوابگاه مادرانت در زیر خاک؟»; (مَتَى اسْتَهْوَتْکَ، أَمْ مَتَى غَرَّتْکَ؟ أَبِمَصَارِعِ آبَائِکَ مِنَ الْبِلَى، أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهَاتِکَ تَحْتَ الثَّرَى؟).اشاره به این که اگر یک گام به سوى قبرستان بردارى و لحظه اى در کنار آن بایستى و بیندیشى همه چیز بر تو ظاهر و آشکار مى شود; پدران و مادران و عزیزان، دیروز در میان شما بودند و حیات و نشاطى داشتند ولى امروز، خاموش در زیر خاک ها خفته و پوسیده اند. آیا همین یکى براى بیدار ساختن انسان کافى نیست؟ و به گفته شاعر:بشکاف خاک را و ببین یک دم *** بى مهرى زمانه رسوا راآن گاه امام(علیه السلام) به صحنه هاى عبرت آمیز دیگرى از بى اعتبارى و بىوفایى دنیا اشاره کرده مى فرماید: «چقدر با دست خود به معالجه بیماران پرداختى و چقدر آنها را پرستارى کردى، درخواست شفا براى آنها مى کردى و از طبیبان، بیان راه درمان آنها را مى خواستى در آن روزهایى که داروىِ تو به حال آنها سودى نداشت و گریه تو فایده اى نمى بخشید، دلسوزى آمیخته با ترس تو براى هیچ یک از آنها سودى نداشت و کوشش ها و کمک هایت براى آنها نتیجه اى نمى داد و با نیرویت دفاعى از آنها نکردى (و سرانجام با همه این تلاش و کوشش ها مرگ گریبانشان را گرفت و به همه چیز پایان داد)»; (کَمْ عَلَّلْتَ بِکَفَّیْکَ، وَکَمْ مَرَّضْتَ بِیَدَیْکَ! تَبْتَغِی لَهُمُ الشِّفَاءَ، وَتَسْتَوْصِفُ لَهُمُ الاَْطِبَّاءَ، غَدَاةَ لاَ یُغْنِی عَنْهُمْ دَوَاؤُکَ، وَلاَ یُجْدِی عَلَیْهِمْ بُکَاؤُکَ. لَمْ یَنْفَعْ أَحَدَهُمْ إِشْفَاقُکَ، وَلَمْ تُسْعَفْ فِیهِ بِطِلْبَتِکَ وَلَمْ تَدْفَعْ عَنْهُ بِقُوَّتِکَ!).(توجه داشته باشید) که «علّلت» از ریشه «تعلیل» به معناى به معالجه پرداختن و «مرضت» از ماده «تمریض» به معناى پرستارى نمودن و «تَسْتَوْصِفُ» از ریشه «وصف» گرفته شده و در اینجا به معناى طلب راه درمان از طبیب است و «إشْفاق» به معناى محبت آمیخته با ترس و «تُسْعَفْ» از ماده «اِسْعاف» به معناى یارى طلبیدن و کمک کردن است.امام(علیه السلام) در این گفتار شفاف و بسیار روشن صحنه هاى عبرت انگیز دنیا را به طرز بسیار آموزنده اى ترسیم فرموده و به پرستارانى اشاره مى کند که حال بیمارشان روز به روز سخت تر مى شود، گاه به دعا متوسل مى شوند، گاه به طبیب و دارو، گاه بیتابى مى کنند و دلسوزى و گاه سیلاب اشک از چشمشان سرازیر مى شود; ولى هیچ کدام از آنها سودى نمى بخشد و بیمار در برابر چشمان اشک آلود آنها جان مى سپارد. اینها امورى است که بسیارى از مردم تجربه کرده اند و آنها که تجربه نکرده ند از دیگران شنیده اند. آیا این صحنه ها کافى نیست که انسان به وسیله آن پى به بى اعتبارى و بى وفایى دنیا ببرد؟در پایان این بخش امام(علیه السلام) مى فرماید: «و (بدین ترتیب) دنیا با این نمونه ها وضع تو را نیز مجسم ساخته است و با قربانگاه هاى او (براى دیگران)، قربانگاه تو را»; (وَقَدْ مَثَّلَتْ لَکَ بِهِ الدُّنْیَا نَفْسَکَ، وَبِمَصْرَعِهِ مَصْرَعَکَ).اشاره به این که این گورستان هایى که در اطراف شهر و دیار توست و بیماران و بیمارستان هایى که در جاى جاى وطن تو وجود دارند همه نشانه هایى از بى مهرى زمانه رسواست و جاى این ندارد که دنیا را با این همه نشانه هاى بىوفایى، فریبنده و غافل کننده بپندارى. کدام فریبندگى و کدام فریب کارى.البته این سؤال در اینجا پیش مى آید که در قرآن مجید حیات دنیا به «سرگرمى و بازى»(2) و «متاع غرور»(3) و در روایات به نام «دارالغرور» معرفى شده است.امام(علیه السلام) در داستان خانه اى که شریح قاضى خریدارى کرده بود (نامه سوم از بخش نامه ها) دنیا را به عنوان «دار الغرور» معرفى فرموده است. همچنین امام سجاد(علیه السلام) نیز در دعاى معروفش: «اللّهُمَّ ارْزُقْنی التَّجافِىَ عَنْ دارِ الْغُرُورِ» دنیا را «دارالغرور» معرفى نموده اند. در بعضى از احادیث دیگر هم دنیا را «دارالغرور» شناخته شده است.(4)ممکن است بپرسیم این تعبیرات چگونه با آنچه امام(علیه السلام) در کلام حکیمانه مورد بحث فرموده سازگار است؟پاسخ این سؤال روشن است; هرگاه نگاه به دنیا، نگاه سطحى و زودگذر باشد، دنیا «دار الغرور» است; اما اگر نگاه به آن عمیق و حکیمانه باشد، دنیا دار عبرت و بیدارى است. ادامه این سخن حکیمانه نیز گواه بر آن است که گفته ایم.*****دنيا تجارتخانه اولياى خداست:امام(عليه السلام) در ادامه گفتار حكيمانه اى كه در مورد دنيا در بخش پيشين داشت، در اين بخش جنبه هاى مثبت دنيا را در هشت جمله برمى شمرد در چهار جمله نخست مى فرمايد: «دنيا سراى صدق و راستى است براى آن كس كه به راستى با آن رفتار كند و جايگاه عافيت است براى كسى كه از آن چيزى بفهمد و سراى بى نيازى است براى آن كس كه از آن توشه برگيرد و محلّ موعظه و اندرز است براى آن كس كه از آن اندرز گيرد»; (إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْق لِمَنْ صَدَقَهَا، وَدَارُ عَافِيَة لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا، وَدَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا، وَدَارُ مَوْعِظَة لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا).به اين ترتيب، دنيا گرچه در نظر اول «دار الغرور» و «دار لهو و لعب» است ولى با دقت مى تواند به سراى عافيت و موعظه و برگرفتن زاد و توشه تبديل شود و نردبان ترقى انسان براى قرب الى الله باشد و معراج مؤمن و مزرعه آخرت گردد. همان گونه كه در آيات و روايات به آن اشاره شده است و امام(عليه السلام) در خطبه 28 دنيا را به ميدان تمرين و آمادگى براى مسابقه در ميدان جهان ديگر تشبيه فرمود (أَلا وَإنَّ الْيَوْمَ الْمِضْمارُ وَغَداً السِّباقُ) و در خطبه 203 دستور مى دهد از اين محل عبور براى قرارگاه اصلى خود توشه برگيريد (فَخُذوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ).درست است كه دنيا در نظر ابتدايى دروغ گوست; ولى اگر كمى در حوادث آن دقت شود مى بينيم كه راست گوست و واقعيت ها را برملا مى سازد و بانگ رحيل سر مى دهد. صحيح است كه دنيا سراى بيماردلان است; اما براى آنها كه اهل فهم و دركند سراى تن درستى است. درست است كه دنيا در نظر ابتدايى دار فقر است و تمام سرمايه هاى وجود انسان را مى گيرد و تهى دست به زير خاك مى فرستد; ولى براى آنان كه آماده برگرفتن زاد و توشه اند دار غناست. صحيح است كه دنيا غافل كننده است; اما براى آنها كه اهل پند و نصيحت اند دار موعظه است.سپس امام(عليه السلام) به چهار وصف ديگر پرداخته مى فرمايد: «دنيا مسجد دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان پروردگار و محل نزول وحى الهى و تجارت خانه اولياى الهى است»; (مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ، وَمُصَلَّى مَلاَئِكَةِ اللَّهِ، وَمَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ، وَمَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ).امام(عليه السلام) در واقع در اين عبارت كوتاه چهار نام بر دنيا نهاده كه هر يك پيامى دارد. نام «مسجد»، «مصلى»، «مهبط وحى» و «تجارت خانه اولياى حق» آيا ممكن است مسجد جايگاه بدى باشد و يا نمازخانه فرشتگان سزاوار نكوهش گردد؟ و آيا جايگاهى كه وحى الهى بر آن نازل شده و تجارت خانه دوستان حق است جاى بدى است؟ تعبير به تجارت خانه در واقع بر گرفته از آيه شريفه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَة تُنجِيكُمْ مِّنْ عَذَاب أَلِيم) (5) مى باشد.بعضى از شارحان نهج البلاغه «مُصَلَّى مَلاَئِكَةِ اللَّهِ» را اشاره به سجده كردن فرشتگان براى آدم دانسته اند در حالى كه دليلى بر اين تخصيص نيست; پيوسته جمعى از فرشتگان در حال سجود و جمعى در حال ركوع و مشغول نمازند و منحصر به زمان خاصى نيست و فرشتگان در همه جا هستند; در آسمان و در زمين و مخصوصاً در اماكن مقدسى همچون مكه و مدينه و بقاع معصومان(عليهم السلام). از مجموع اين تعبيرات استفاده مى شود كه دنيا موقعيت بسيار مهمى دارد براى آنان كه از آن بهره گيرند; هم منزلگاهى است براى تهيه زاد و توشه، هم دانشگاهى است براى دروس اخلاقى و موعظه، هم محلى براى عبادت پروردگار و هم تجارت خانه اى است كه انسان با سرمايه عمر وارد آن مى شود و در برابر اين سرمايه مى تواند بهترين متاع ها را كه همان قرب پروردگار و رضاى او و سعادت جاويدان است فراهم سازد. از اين رو امام در ادامه اين سخن مى فرمايد: «آنها در دنيا رحمت خدا را به دست آورده و بهشت را از آن سود بردند»; (اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ، وَرَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ).سپس امام(عليه السلام) براى يك نتيجه گيرى به آغاز سخن باز مى گردد و مى فرمايد: «با اين حال (كه براى تو شرح دادم) چه كسى دنيا را نكوهش مى كند در حالى كه جدايى خود را اعلام داشته و فراق خود را با صداى بلند خبر داده و خبر از مرگ خود و اهلش داده است»; (فَمَنْ ذَا يَذُمُّهَا وَقَدْ آذَنَتْ بِبَيْنِهَا، وَنَادَتْ بِفِرَاقِهَا، وَنَعَتْ نَفْسَهَا وَأَهْلَهَا).امام(عليه السلام) بعد از اين سه جمله كه در پاسخ مذمت گويان فرموده با دو جمله ديگر آن را تكميل مى كند و مى فرمايد: «دنيا با نمونه اى از بلاهايش بلاهاى آخرت را به آنها نشان داده و با صحنه هايى از سرور و خوشحالى اش به سرور آخرت متوجه ساخته است (در حالى كه مى دانند نه بلاى آخرت قابل مقايسه با بلاى دنيا و نه سرور آخرت شايسته مقايسه با سرور دنياست) و گاه مى بينند هنگام عصر در عافيت اند و صبح گاهان در مصيبت (و به اين ترتيب) گاه تشويق مى كند و گاه مى ترساند و انسان را به خوف مى افكند و برحذر مى دارد»; (فَمَثَّلَتْ لَهُمْ بِبَلاَئِهَا الْبَلاَءَ، وَشَوَّقَتْهُمْ بِسُرُورِهَا إِلَى السُّرُورِ؟! رَاحَتْ بِعَافِيَة، وَابْتَكَرَتْ بِفَجِيعَة، تَرْغِيباً وَتَرْهِيباً وَتَخْوِيفاً وَتَحْذِيراً).آرى، دنيا با زبان حال به روشنى ماهيت خود را كه همان ناپايدارى و بى وفايى و بى اعتبارى است آشكار ساخته، حوادث زودگذر، از دست رفتن عزيزان، بيمارى هاى ناگهانى و بلاهاى زمينى و آسمانى همه اينها پيام هاى روشنى است كه دنيا براى معرفى خود به اهلش مى فرستد. با اين حال چگونه مى توان گفت دنيا فريبنده و غافل كننده است. تعبير به «مَثَّلَتْ لَهُمْ بِبَلائِهَا الْبَلاءَ» شبيه چيزى است كه در آيه 21 سوره «سجده» آمده است: «(وَلَنُذِيقَنَّهُمْ مِّنَ الْعَذَابِ الاَْدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الاَْكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ); به آنها از عذاب نزديك (دنيا) پيش از عذاب بزرگ (آخرت) مى چشانيم، شايد باز گردند».«راحَتْ» از ريشه «رَواح» به معناى عصرگاهان و «ابْتَكَرَتْ» از ماده «بكور» به معناى صبحگاهان، «فَجيعَة» حوادث وحشتناك و دردناك و واژه هاى «تَرْغيباً» و «تَرْهيباً» و «تَخْويفاً» و «تَحْذيراً» در واقع مفعول لاجله هستند. بنابراين چشمى باز و گوشى شنوا مى خواهد تا تمام اين پيام هاى بيدارگر را ببيند و بشنود به ويژه در عصر ما كه حوادث سريع تر صورت مى گيرد و فاجعه ها شتاب بيشترى دارند; نمونه آن تصادف هاى مرگ آور اتومبيل ها و سقوط هواپيماها و غرق شدن كشتى ها و بيمارى هاى واگيردار گسترده است، اين پيام، پررنگ تر و شفاف تر است.آن گاه امام(عليه السلام) در پايان اين سخنانِ حكمت آميز و فوق العاده بيدار كننده چنين نتيجه گيرى مى كند كه «با اين اوصاف، گروهى آن را در روز پشيمانى (روز قيامت) نكوهش مى كنند و گروه ديگرى در آن روز آن را مدح و ستايش مى نمايند; همان گروهى كه دنيا به آنها تذكر داد و متذكر شدند و براى آنها (با زبان حال) سخن گفت و تصديقش كردند و به آنان اندرز داد و اندرزش را پذيرا شدند»; (فَذَمَّهَا رِجَالٌ غَدَاةَ النَّدَامَةِ، وَحَمِدَهَا آخَرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. ذَكَّرَتْهُمُ الدُّنْيَا فَتَذَكَّرُوا، وَحَدَّثَتْهُمْ فَصَدَّقُوا، وَوَعَظَتْهُمْ فَاتَّعَظُوا).آرى هوى پرستان غافل در قيامت كه آثار اعمال سوء خود را مى بينند سخت پشيمان مى شوند و زبان به مذمت دنيا مى گشايند ولى خردمندان بيدار زبان به ستايش آن مى گشايند كه از آن تجارت خانه پرسود و مزرعه پربار بهترين بهره ها را گرفتند و با خود به عرصه قيامت آوردند. از اين جمله هاى اخير نكته اى را كه قبلا به آن اشاره كرديم بهتر مى توان دريافت كه مذمت دنيا در بسيارى از كلمات معصومان(عليهم السلام) و حتى در آيات قرآن هيچ منافاتى به مدح و ستايش آن در اين كلام پربار اميرمؤمنان(عليه السلام) ندارد. آنچه در نكوهش آن آمده ناظر به افراد كوتاه بين و غافل و بى خبر و آنچه در مدح آن آمده ناظر به آگاهان و خردمندان و عاقبت انديشان است. مهم آن است كه با كدام ديده به دنيا بنگريم. اگر با ديده مثبت بنگريم دنيا به راستى مزرعه آخرت است و اگر با ديده منفى نگاه كنيم دنيا سراى غرور و غفلت و بى خبرى و نكبت است.(6)*****پی نوشت:(1). بهج الصباغة، ج 12، ص 46.(2). (وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ). انعام، آیه 32 .(3). (وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ). آل عمران، آیه 185 .(4). کافى، ج 3، ص 422، ح 6.(5). سوره صف، آیه 10.(6). سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب در کتاب مصادر نهج البلاغه مى گوید: این کلام بسیار پربار قبل از سیّد رضى و بعد از او در منابع زیادى نقل شده است سپس به سیزده منبع از آنها اشاره مى کند از جمله: «ابن قتیبه» در عیون الاخبارِ، «جاحظ» در البیان و التبیین، «مسعودى» در مروج الذهب، تاریخ یعقوبى و ارشاد مفید است. «ابن عساکر» نیز در جلد دوازدهم تاریخ دمشق آن را به طرق متعددى از امیر مؤمنان على(علیه السلام) نقل کرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 117) 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) وقتى شنيد مردى دنيا را مذمت مى كند فرمود:«أَيُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْيَا الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا-  الْمَخْدُوعُ بِأَبَاطِيلِهَا أَ تَغْتَرُّ بِالدُّنْيَا ثُمَّ تَذُمُّهَا-  أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَيْهَا أَمْ هِيَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَيْكَ-  مَتَى اسْتَهْوَتْكَ أَمْ مَتَى غَرَّتْكَ-  أَ بِمَصَارِعِ آبَائِكَ مِنَ الْبِلَى-  أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهَاتِكَ تَحْتَ الثَّرَى-  كَمْ عَلَّلْتَ بِكَفَّيْكَ وَ كَمْ مَرَّضْتَ بِيَدَيْكَ-  تَبْتَغِي لَهُمُ الشِّفَاءَ وَ تَسْتَوْصِفُ لَهُمُ الْأَطِبَّاءَ-  غَدَاةَ لَا يُغْنِي عَنْهُمْ دَوَاؤُكَ وَ لَا يُجْدِي عَلَيْهِمْ بُكَاؤُكَ-  لَمْ يَنْفَعْ أَحَدَهُمْ إِشْفَاقُكَ وَ لَمْ تُسْعَفْ فِيهِ بِطَلِبَتِكَ-  وَ لَمْ تَدْفَعْ عَنْهُ بِقُوَّتِكَ-  وَ قَدْ مَثَّلَتْ لَكَ بِهِ الدُّنْيَا نَفْسَكَ وَ بِمَصْرَعِهِ مَصْرَعَكَ-  إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا-  وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا-  وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا-  وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا-  مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ-  وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ-  اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ-  فَمَنْ ذَا يَذُمُّهَا وَ قَدْ آذَنَتْ بِبَيْنِهَا وَ نَادَتْ بِفِرَاقِهَا-  وَ نَعَتْ نَفْسَهَا وَ أَهْلَهَا فَمَثَّلَتْ لَهُمْ بِبَلَائِهَا الْبَلَاءَ-  وَ شَوَّقَتْهُمْ بِسُرُورِهَا إِلَى السُّرُورِ-  رَاحَتْ بِعَافِيَةٍ وَ ابْتَكَرَتْ بِفَجِيعَةٍ-  تَرْغِيباً وَ تَرْهِيباً وَ تَخْوِيفاً وَ تَحْذِيراً-  فَذَمَّهَا رِجَالٌ غَدَاةَ النَّدَامَةِ-  وَ حَمِدَهَا آخَرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ-  ذَكَّرَتْهُمُ الدُّنْيَا فَتَذَكَّرُوا وَ حَدَّثَتْهُمْ فَصَدَّقُوا-  وَ وَعَظَتْهُمْ فَاتَّعَظُوا»:عبارت: «ايّها الذّام... غرّتك» سرزنش آدمى بر فريب خوردن از دنيا و با اين حال نكوهش كردن آن است و دروغ دانستن ادّعاى فرد سرزنش كننده كه او خود مجرم است، با پرسش از او كه چه وقت دنيا تو را شيداى خود كرده است با استفهام انكارى و توبيخى او بدان، مطلب را مورد تأكيد قرار داده است با پرسش ديگر كه گول خوردنش از دنيا به كدام وسيله بوده است، آيا از خاكى كه پدرانش در آن دفن شده اند و يا آرامگاههاى مادرانش، و اين سخن از باب دست انداختن و مسخره كردن و توجّه دادن بر چيزى است كه باعث نفرت بوده، نه فريب خوردن، يعنى همان رفتار بد دنيا نسبت به اهلش به حدّى كه گويى او، خود پيك اين هشدار و برحذر ساختن از دنياست.و عبارت: «كم علّلت... مصرعك» مقدمه صغرا براى قياس مضمرى است كه امام (ع) آن را دليل آورده بر آنچه كه ادّعا فرموده است كه دنيا بيدار كننده از خواب غفلت است و هدفش فريبكارى نيست، و تقدير جمله چنين است: دنيا تو را براى خودت سرمشق ساخته است به وسيله كسانى از بستگانت كه آنان را پرستارى و درمان كردى و در پى بهبودى آنان بودى و براى ايشان پزشكان را معرّفى كردى امّا هيچ كدام از اينها آنان را سودى نبخشيد و هلاكت آنان را نمونه براى هلاكت تو قرار داد.و كبراى مقدّر آن چنين است: و هر چه كه براى تو سرمشق قرار گيرد چيزى را براى تو مصوّر كند، پس به تو دروغ نمى گويد و فريبكار نيست، بلكه از ناصحان توست، و از خواب غفلت بيدارت مى كند. آن گاه پس از رفع نكوهش از دنيا شروع به ستايش آن نموده و هشت صفت براى آن بيان كرده است:1-  دنيا خانه راستى است براى كسى كه تصديق كند آن را يعنى آنچه را كه دنيا به زبان حال راجع به فنا و نابودى اش خبر داده است. و تصديق دنيا، اقرار به اين مطالب و عمل بر طبق آنهاست.2-  منزلگاه ايمنى است، براى كسانى كه موعظه هاى دنيا را دريابند تا بپذيرند كه بايد از زيانها و آفات آن دورى كنند و از عذاب الهى كه به وسيله دنيا در پيش است ايمن گردند.3-  خانه توانگرى است براى كسى كه از دنيا توشه تقوا را براى سفر الى اللّه برگيرد. و بديهى است كه تقوا و نتيجه اخروى آن بزرگترين سرمايه است براى پرهيزگاران.4-  سراى پند است براى كسى كه عبرت بگيرد، و صفت دنيا و سرانجام كار آن را بشناسد.5-  دنيا مسجد است براى دوستداران خدا، از پيامبران و اولياى او.6-  جاى عبادت و نماز براى فرشتگان خدا در زمين است، فرشتگانى كه آدم (ع) را سجده كردند.7-  دنيا محل نزول وحى است.8-  تجارتخانه اولياى خداست كه با عبادت خود در دنيا رحمت خدا را به دست آوردند و بهشت او را سود بردند.پس از اين همه ستايش از دنيا امام (ع) كسى را كه دنيا را نكوهش مى كرد با استفهام انكارى مورد سؤال قرار مى دهد، و حالات ديگرى براى دنيا بازگو مى كند كه با نكوهش آن منافات دارد، يعنى پس چه كسى آن را مذمت مى كند در حالى كه صفات ياد شده و اين حالات را دارد و از آن احوال شش مورد را ذكر مى كند:1-  دنيا جدايى خود از اهلش را اعلام كرده و از دورى خود آنها را آگاه ساخته است. واو در وقد حاليه است.2-  جدايى خود را به صداى بلند خبر داده است.3-  دنيا خود را معرفى كرده است، البتّه تمام اين معرّفيها به زبان حال است، يعنى همان دگرگونى و تغيير، كه نابودى آن را اعلام مى دارند.4-  دنيا با گرفتاريهايش، گرفتارى در آخرت را براى آنان مجسّم مى سازد.5-  به وسيله شادمانى دنيايى به شادى در بهشت، آدميان را جلب مى كند.براستى كه چنين است، زيرا آنچه در اين دنياست، صورت و مثالى است براى آنچه در عالم غيب است و نسخه اى از آن كه قابل توجّه و مقايسه با آن است، و اگر چنين نبود، راه صعود و بالا رفتن تا ساحت خدايى مسدود و آگاهى بر رازى از رازهاى نهفته غير ممكن بود بنا بر اين سالكان الى اللّه چون گرفتاريهاى آخرت را با مقايسه گرفتارى در دنيا، مشاهده كرده اند براى نجات از آن مى كوشند و از طرفى چون شادى آخرت را از روى شادى دنيوى نگريستند و دانستند كه ميان آنها تفاوت زيادى است، و به دست آوردن آن برترين جز با دور انداختن اين پست ترين، امكان ندارد، رأى درست آنان اين بود كه شادى گذرا را به شادمانى جاويد بفروشند.6-  شبش با سلامتى و روزش با اندوه و غم است. اين مطلب كنايه از دگرگونى سريع حالات دنيا و تغييرات آن از آسايش به سختى و از تندرستى به بيمارى است. و امام (ع) اين كارها را به دنيا نسبت داده است زيرا دنيا وسيله و سبب اينهاست، و چون امام (ع) اين افعال اختيارى را به دنيا نسبت داده است، براى دنيا هدفى نيز از اين كارها منظور كرده كه همان تشويق مردم به طرف خدا و ترساندن آنان از دنيا مى باشد. آن گاه، به دليل نكوهش كسى كه دنيا را مذمّت مى كرد، اشاره كرده است، يعنى پشيمانى كسانى كه در گرفتن توشه تقوا از دنياى خود براى آخرت، كوتاهى كرده اند، و اين كوتاهى را به فريبكارى دنيا نسبت داده اند كه اين سخن آنان همان طورى كه امام (ع) بيان داشته، سخنى بيهوده است، و بعد به علل ستايش كسى كه دنيا را ستوده اشاره فرموده است كه آن سه علت به شرح زير است.1-  ياد آورى دنيا به ايشان، از بين رفتن خود را و اين كه بعد از آن، سر منزل دائميى وجود دارد كه بايد براى آنجا كار كرد، آنان آنچه را كه دنيا يادآورى كرده، متذكر شده و به كار بسته اند.2-  سخن گفتن دنيا راجع به اين مطلب، تا اين كه آنان باور كردند و مورد تصديق قرار دادند.3-  پند دادن دنيا ايشان را به عبرتهاى خود، به حدّى كه آنان پند گرفته اند. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 200 السادسة و العشرون بعد المائة من حكمه عليه السّلام:(126) و قال عليه السّلام: و قد سمع رجلا يذمّ الدّنيا: أيّها الذّامّ للدّنيا المغترّ بغرورها المنخدع بأباطيلها! أ تغترّ بالدّنيا ثمّ تذمّها أنت المتجرّم عليها؟ أم هى المتجرّمة عليك؟ متى استهوتك؟ أم متى غرّتك؟ أ بمصارع آبائك من البلى؟ أم بمضاجع أمّهاتك تحت الثّرى؟ كم علّلت بكفّيك؟ و كم مرّضت بيديك؟ تبغى لهم الشّفاء و تستوصف لهم الأطبّاء، غداة لا يغني عنهم دواؤك، و لا يجدي عليهم بكاؤك، و لم ينفع أحدهم إشفاقك، و لم تسعف بطلبتك و لم تدفع عنه بقوّتك! و قد مثّلت لك به الدّنيا نفسك، و بمصرعه مصرعك! إنّ الدّنيا دار صدق لمن صدقها، و دار عافية لمن فهم عنها، و دار غنى لمن تزوّد منها، و دار موعظة لمن اتّعظ بها مسجد أحبّاء اللَّه، و مصلّى ملائكة اللَّه، و مهبط وحى اللَّه، و متجر أولياء اللَّه، اكتسبوا فيها الرّحمة، و ربحوا فيها الجنّة، فمن ذا يذمّها و قد آذنت ببينها، و نادت بفراقها، و نعت نفسها و أهلها، فمثّلت لهم ببلائها البلاء، و شوّقتهم بسرورها إلى السّرور؟! راحت بعافية و ابتكرت بفجيعة، ترغيبا و ترهيبا، و تخويفا و تحذيرا، فذمّها رجال غداة النّدامة، و حمدها آخرون يوم القيامة، ذكّرتهم الدّنيا فتذكّروا، و حدّثتهم فصدّقوا، و وعظتهم فاتّعظوا. (77134- 76944) اللغة:(تجرّم عليه): اتّهمه بجرم (المصرع): مكان الصرع، صرع صرعا: طرحه على الأرض (ضجع) وضع جنبه بالأرض المضجع ج: مضاجع: موضع الاضطجاع- المنجد- (استهوتك) طلبت أن تهويها (مثّلت): صوّرت.الاعراب:فمن ذا يذّمها، ذا موصولة بمعنى الذى، و جملة يذمّها صلة لها. راحت بعافية، الباء للالصاق. ترهيبا و ثلاث بعدها مفعول له لقوله: راحت و ابتكرت و هل يجرى فيها تنازع العاملين، موضع تأمّل، لأنّ هذه النتائج تحصل بالفعلين معا، و هل يصحّ عمل عاملين في معمول واحد؟ فتدبّر.المعنى:قد تعرّض عليه السّلام في هذه الحكمة لامور هامّة:1- نقد أدبيّ بالغ متوجّه إلى الشعراء و الخطباء من أهل كلّ لسان منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 201 فانّ أشعارهم و خطاباتهم مليئة بذمّ الدّنيا و الشكوى عنها بأرضها و سمائها و أفلاكها و نجومها و أقمارها، فقلّما يخلو شعر شاعر أو كلام خطيب من المذمّة للدّنيا بوجه مّا.2- درس نافع و بليغ للتربية و فلسفة رشيقة لطور الاستفادة من الدّنيا و ما فيها، و بيّن عليه السّلام أنّ ما هو خارج عن وجود الانسان ينعكس فيه على ما يطلبه و يبتغيه، فالامور كيف ما كانت في جوهرها إنما ترتبط بالانسان على ما يشكلها هو لنفسه.فالمؤثر في حسن الأشياء و قبحها و ذمّها و مدحها هو الانسان فانه يقدر أن يستفيد من كلّ شيء أحسن استفادة إذا نظر اليه بالتعقّل و التدبّر اللائق.فالدّنيا و ما فيها كتاب تلقى دروسا نافعة للمتعلّم اللائق و الطالب الشائق و لكن الكسل الرّاغب عن الاستفادة يمقتها و يعرض عنها و يذمّها كالطالب المدرسي اللّاهى الملاعب المعرض عن تحصيل الدروس المقرّرة في المدارس و المكاتب، فانه ينظر إلى الكتب الدرسية و التعليمات المدرسية نظر النفور و العداوة، و يحسبها عداوة لملاهيه و مانعة عما يشتهيه و يتّهمها بالجرم و يحكم عليها بالعقوبة.كما أنّ الجاهل ينظر إلى ما لا يدرك فائدته من مظاهر الطبيعة بنظر المقت و السخريّة، فيقول: لما هذه الجبال الوعرة الشاهقة، و هذه الصحارى القفرة المجدبة، و هذه الأبحر الرهيبة الواسعة، و لما ذا؟! و لما ذا؟!.و لكن العلم الحديث قد توجّه إلى اكتناه هذه الامور و شرع بدرس كلّ من الكائنات من الذرّة إلى الدرّة، و اكتشف فوائد قيّمة و آثارا معجبة أودعها اللَّه فيها.3- تعرّض لتحليل الدّنيا و تجزئتها من ناحية دروس العظة و الاعتبار بها و بما يجري فيها من الحوادث الجارية السارية إلى أبناء البشر جمعاء.فيعاتب من ذمّه بقوله عليه السّلام: متى طلب منك الدّنيا أن تحبّه و جعلت تخدع منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 202 لك، مع أنها صوّرت لك من نفسها أبشع صور النفور و الرّدع عن التقرّب بها.فتعرّض عليه السّلام لأنكى مصائب الدّنيا و أفجع حالة منها و هو النظر إلى قبور الاباء و مراقد الامّهات تحت الثرى، و في مرض الموت حين يتململون من الوجع و يلتمسون النجاة بكلّ جزع، فيطلب الابن علاجهم و يركض وراء الطبيب و الادواء لشفائهم فلا يغني عنهم شيئا.ثمّ نبّه عليه السّلام على أنّ ما يراه الإنسان من مرض الموت في أبيه و امّه و ما يؤول حاله إليه من الهلاك و الدفن تحت التراب مقدّر له و مصوّر تجاه عينه بالنسبة إلى نفسه، و كفى بذلك عبرة لكلّ أحد.ثمّ بيّن طريق الاستفادة من الدّنيا و أنها تعاون على السعادة في العقبى و مدحها بأوصاف حميدة عدة:1- دار صدق لمن صدقها.2- دار عافية لمن فهم عنها.3- دار غنى لمن تزوّد منها.4- دار موعظة لمن اتّعظ بها.5- مسجد أحبّاء اللَّه، و مصلّى الملائكة، و مهبط الوحى، و متجر الأولياء اكتسبوا فيها الرّحمة، و ربحوا فيها الجنّة.ثمّ اعتذرت عن الدّنيا بأنها طلبت الفراق و أخبرت عن فنائها مع أهلها و صورت عذاب الاخرة و سرور الجنّة و قامت واعظة بليغة لأبنائها بحوادث العافية و الفجيعة المتبدّلة ليلا و نهارا، و كفى بذلك وسيلة للترهيب عن الشرّ و الترغيب إلى الخير و التخويف و التحذير عن ارتكاب المعاصي.4- دواء نافع لرفع الكسل و الاهمال العارض لكثير من الأشخاص و خصوصا الشبّان في هذا الزمان فيفقدون نشاطهم و يقطعون رجائهم عن الحياة و يتنفّرون من الدّنيا حتّى يقدمون على الانتحار و قتل النفس.و قد توجّه علماء علم النفس إلى نفخ روح النشاط و الرّجاء بالحياة في عروق هؤلاء و توسّلوا بكلّ وسيلة تبليغيّة، و حكمته هذه من أحسن الوسائل و أنجع منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 203 الأدواء لهذا الداء العضال، و يستشمّ من التدبّر فيها الاعتماد بالنفس لكلّ شخص.الترجمة:مردى در حضرتش دنيا را بياد نكوهش گرفت و چون شنيد چنين فرمود:أى كسى كه از دنيا نكوهش ميكنى و بد ميگوئى تو خود فريفته آني و گول بيهودگيهاى آن دامن گير تو است، تو خود فريفته دنيا شدى و دل بدان بستى سپس از ان بد ميگوئى عيبش مى جوئى؟ تو بايد دنيا را مجرم شمارى يا اين كه دنيا حق دارد تو را مجرم بداند، كى دنيا بتو اظهار عشق كرد و كى و كجا تو را فريفت و چه ناز و گرشمه اى با تو كرد؟راستى تو را بوسيله گورهاى پوسيده پدرانت فريفت يا خوابگاه درون گور مادرانت؟ چه قدر براى زندگى آنها در بستر مرگ دست و پا زدى و از آنها پرستارى كردى و دنبال بيمارستان و پزشك دويدى، در آن بامدادى كه درمان تو دردى از آنها دوا نكرد، و گريه و زاريت سودى بدانها نداد، و شفقت و مهربانيت بدرد آنها نخورد و نفعى بر ايشان نداشت، درخواست تو در باره نجات آنها باجابت نرسيد، و با همه نيروى خود نتوانستى در برابر مرگ از آنها دفاع كنى، دنيا با همين مناظر آينده خودت را در برابرت مجسم كرد و قتلگاهت را بتو نشان داد.راستى كه دنيا محيط راستى است براى كسى كه براستى با آن در آيد، و خانه عافيت و آسايش است براى كسى كه بخوبي آنرا بفهمد، خانه بى نيازى و ثروتست براى كسى كه از آن توشه برگيرد، خانه پند است براى كسى كه بدان پند پذيرد، مسجد دوستان خدا است، محل نماز فرشته هاى خدا است، فرودگاه وحى خدا است تجارتخانه اولياء خداست، در آن كسب رحمت نموده و بهشت را بهره و سود گرفتند كى است آنكه نكوهشش ميكند با اين كه دنيا است كه خود اعلام جدائى كرده، و فرياد مفارقت خود را بلند كرده است، و خبر مرگ خود و أهل خود را منتشر ساخته، با بلاهاى خود بلاء دوزخ را مجسم كرده، و با شادماني خود شادمانى بهشت را پيش چشم آورده، شامگاهان آسايش آرد، و بامدادان فاجعه و سوك زايد منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 204 براى اين كه بيم دهد و تشويق سازد و بترساند و اخطار حذر كند، مردمى در فرداى پشيماني از كارهاى خود آنرا مذمّت كنند، و نيكوكاران در روز قيامت آن را بستايند زيرا دنيا به آنها يادآورى داد و آنها يادآور شدند، و با آنها حديث كرد و تصديقش كردند، و آنها را پند داد و پندپذير شدند.نپوشيد علي ذمّ دنيا ز مردى          بفرمود با وى تو دانى چه كردى؟       تو خوردى فريب جهان فريبا         به بيهودگيهاش دلدادى آيا؟       تو او را بجرم و خطا دركشيدي؟         و يا جام جرمت ز دستش چشيدى؟       ز كى از تو دل برده دنياى زيبا؟         فريب تو كى داده است آن فريبا؟       فريبد بپوسيده گور نيايت؟         و يا مرقد خاكى ما مهايت؟       نديدى كه در بستر مرگ آنان؟         تلاشي نمودى براشان فراوان        بر آوردى از آستين دست قدرت          بجستى تو درمانشان را بهمّت        پزشكان طلب كردى از بهر آنها         نبردند سودي نه از تو نه زانها       نشد گريه هاى تو درمان دردى          نه زان شفقت و مهركارى تو كردى        اجابت نشد بهر آنها دعايت          نكردى دفاعي از آنان بقوّت        برايت مجسم نمود است دنيا         سرانجام كار خودت را چه آنها       تو دنيا نگر خانه راستى          بر آن كس كه جويد در آن راستى        بود خانه عافيت بهر آن          كه فهمد چه بازى كند اندر آن        بود خانه بى نيازى هر كس          كه جويد در آن توشه روز واپس        بود خانه پند گر تو پذيرى          زهر جنبشش مى شود پند گيرى        أحبّاء حق راست پاكيزه مسجد         براى ملائك مصلّا و معبد       بود مهبط وحى حق خدايش          تجارت گه بيغش اوليايش        در آن كسب رحمت نمايند و غفران          وز ان بهره گيرند مينوى رضوان        چه كس مى نمايد ز دنيا نكوهش          كه اعلام تفريق كرد است و كوچش        خبر داده از مرگ خود باتبارش          چه دشمن شمارى تو او را چه يارش     مجسّم كند با بلايش بلا را         بشاديش شادى نمايد شما را       نمودى ز دوزخ نويدى ز جنّت          نمايش دهد بر تو اى بيمروّت        نكوهش كنندش فردا كسانى          كه هستند نادم ز غفلت پرانى        ستايند او را ديگر مردمانى          كه پندش پذيرفته با شادمانى      
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص352 و قال عليه السّلام و قد سمع رجلا يذم الدنيا: ايها الذام للدنيا، المغتر بغرورها... و چون شنيد مردى دنيا را نكوهش مى كند، فرمود: «اى نكوهش كننده جهان و شيفته به نيرنگ آن...». در اين سخن كه خود خطبه اى است مختصر و مى توان براى اطلاع از متن و ترجمه آن به نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد دكتر شهيدى و چاپهاى ديگر مراجعه كرد، ابن ابى الحديد مى گويد: اين سخن كه تمام آن در ستايش دنياست، نشان دهنده قدرت على عليه السّلام در بيان معانى مورد نظر خويش است زيرا سخن آن حضرت همه در نكوهش دنياست و اينك آن را مى ستايد و در اين مورد هم درست فرموده است. از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هم سخنى نقل شده است كه ستايش دنيا يا شبيه به ستايش است و آن اين گفتار آن حضرت است كه «دنيا شيرين و سر سبز است هر كس آن را آن چنان كه شايسته است بگيرد براى او در آن بركت داده مى شود.» و از سخنان منسوب به امير المؤمنين عليه السّلام يكى هم اين است كه مردم فرزندان دنيايند و نبايد شخص را در دوستى مادرش نكوهش كرد. محمد بن وهب حميرى همين سخن را گرفته و چنين سروده است: «ما فرزندان دنياييم كه براى غير آن آفريده شده ايم و تو از هر چيزى باشى آن چيز دوست داشتنى است.»  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom