حکمت ۱۱۳

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

حکمت ۱۱۳ : پندهاى مهم اخلاقى [منبع]

وَ قَالَ (علیه السلام) :
لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ، وَ لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ، وَ لَا عَقْلَ كَالتَّدْبِيرِ، وَ لَا كَرَمَ كَالتَّقْوَى، وَ لَا قَرِينَ كَحُسْنِ الْخُلُقِ، وَ لَا مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ، وَ لَا قَائِدَ كَالتَّوْفِيقِ، وَ لَا تِجَارَةَ كَالْعَمَلِ الصَّالِحِ، وَ لَا [زَرْعَ] رِبْحَ كَالثَّوَابِ، وَ لَا وَرَعَ كَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، وَ لَا زُهْدَ كَالزُّهْدِ فِي الْحَرَامِ، وَ لَا عِلْمَ كَالتَّفَكُّرِ، وَ لَا عِبَادَةَ كَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ، وَ لَا إِيمَانَ كَالْحَيَاءِ وَ الصَّبْرِ، وَ لَا حَسَبَ كَالتَّوَاضُعِ، وَ لَا شَرَفَ كَالْعِلْمِ، وَ لَا عِزَّ كَالْحِلْمِ، وَ لَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَة.

أعْوَد : سودمندتر.
الْعُجْب : خود پسندى. 

ارزش هاى والاى اخلاقى (اخلاقى):
و درود خدا بر او، فرمود: سرمايه اى از عقل سودمندتر نيست، و تنهايى ترسناك تر از خودبينى، و عقلى چون دورانديشى، و بزرگوارى چون تقوى، و همنشينى چون اخلاق خوش، و ميراثى چون ادب، و رهبرى چون توفيق الهى، و تجارتى چون عمل صالح، و سودى چون پاداش الهى، و پارسائى چون پرهيز از شبهات، و زهدى چون بى اعتنايى به دنياى حرام، و دانشى چون انديشيدن، و عبادتى چون انجام واجبات، و ايمانى چون حياء و صبر، و خويشاوندى چون فروتنى، و شرافتى چون دانش، و عزّتى چون بردبارى، و پشتيبانى مطمئن تر از مشورت كردن نيست.
 
امام عليه السّلام (در ترغيب بصفات پسنديده و نكوهش خودپسندى) فرموده است:
1- هيچ دارائى پرسودتر از خرد نيست (زيرا خرد سعادت دنيا و آخرت را در بر دارد)
2- و هيچ تنهائى ترسناكتر از خود پسندى نيست (زيرا خود پسند مردم را از خود پست تر پنداشته آنها هم از او دورى كنند و تنها ماند)
3- و هيچ عقلى چون تدبير و انديشه نيست (زيرا انديشه راه را آماده و استوار مى سازد)
4- و هيچ جوانمردى مانند پرهيزكارى نيست (زيرا پرهيزكار نزد خالق و خلق عزيز و ارجمند است)
5- و هيچ همنشينى چون خوى نيكو نيست (زيرا خوى نيكو دلها را بدست آورد)
6- و هيچ ميراثى مانند ادب و آراستگى نيست (زيرا آراستگى شخص را محبوب مى سازد)
7- و هيچ پيشوايى مانند توفيق و دست يافتن بكار نيست (زيرا توفيق شخص را براه راست و خدا پسند مى كشاند)
8- و هيچ تجارت و بازرگانى مانند كردار پسنديده نيست (زيرا نيكبختى هميشگى را در بر دارد)
9- و هيچ سودى مانند پاداش (الهىّ) نيست (زيرا سودى است هميشگى)
10- و هيچ اجتناب و دورى چون ماندن در جلو شبهه (چيز نامعلوم) نيست (زيرا اقدام در شبهه بحرام مى كشاند)
11- و هيچ پارسائى مانند بى رغبتى در حرام نيست (زيرا بى رغبتى در حرام مستلزم آراستگى و پاكى است)
12- و هيچ دانشى مانند تفكّر و پيش بينى نيست (زيرا بر اثر آن به مبدأ و معاد راه برده از گمراهى برهد)
13- و هيچ عبادتى مانند انجام واجبات نيست (زيرا پاداش آن بيشتر از مستحبّات و در ترك آن عذاب و كيفر است)
14- و هيچ ايمانى مانند شرم و شكيبائى نيست (زيرا باين دو ايمان كامل مى گردد)
15- و هيچ بزرگوارى و سرفرازى مانند فروتنى نيست (زيرا فروتن را همه از دل دوست دارند)
16- و هيچ شرافت و بزرگى مانند دانش نيست (زيرا دانش راهنماى شخص است)
17- و هيچ ارجمندى مانند بردبارى نيست (زيرا بردبارى موجب سرفرازى است)
18- و هيچ پشتيبانى استوارتر از كنگاش كردن نيست (زيرا مشورت سبب پى بردن بپايان كار و سود و زيان آنست).
 
و فرمود (ع): هيچ ثروتى سودمندتر از عقل نيست و هيچ تنهايى وحشت انگيزتر از خودپسندى نيست و هيچ عقلى، چون انديشيدن و تدبير نيست و هيچ كرامتى چون تقوى نيست و هيچ هم نشينى چون خوش خويى نيست و هيچ ميراثى چون ادب نيست و هيچ رهبرى چون توفيق نيست و هيچ تجارتى چون عمل صالح نيست و هيچ سودى چون ثواب آخرت نيست و هيچ پارسايى چون توقف در برابر شبهه نيست و هيچ زهدى چون زهد در حرام نيست و هيچ ايمانى چون حيا و شكيبايى نيست و هيچ حسبى چون تواضع نيست و هيچ شرافتى چون علم نيست و هيچ عزتى چون بردبارى نيست و هيچ پشتيبانى استوارتر از مشورت نيست.
 
امام(عليه السلام) فرمود: هيچ مال و سرمايه اى پردرآمد تر از عقل نيست، و نه هيچ تنهايى وحشتناك تر از عُجب و خودبينى، هيچ عقلى همچون عاقبت انديشى نيست و نه هيچ شخصيت و بزرگوارى همچون تقوا، هيچ همنشينى همچون حسن خلق نيست و هيچ ميراثى به پاى ادب نمى رسد، هيچ راهبرى همچون توفيق نيست و نه هيچ تجارتى مانند عمل صالح سودآور، هيچ سودى همچون ثواب الهى و هيچ پارسايى همچون پرهيز از شبهات نيست، هيچ زهد و پارسايى همچون بى اعتنايى به حرام نيست و نه هيچ علم و دانشى پشتيبانى مطمئن تر از مشورت نخواهد بود.
 
[و فرمود:] هيچ مال از خرد سودمندتر نيست، و هيچ تنهايى ترسناكتر از خود پسنديدن، و هيچ خرد چون تدبير انديشيدن، و هيچ بزرگوارى چون پرهيزگارى، و هيچ همنشين چون خوى نيكو، و هيچ ميراث چون فرهيخته شدن، و هيچ راهبر چون با عنايت خدا همراه بودن، و هيچ سوداگرى چون كردار نيك ورزيدن، و هيچ سود چون ثواب اندوختن، و هيچ پارسايى چون باز ايستادن هنگام ندانستن احكام، و هيچ زهد چون نخواستن حرام، و هيچ دانش چون به تفكر پرداختن، و هيچ عبادت چون واجبها را ادا ساختن، و هيچ ايمان چون آزرم و شكيبايى و هيچ حسب چون فروتنى، و هيچ شرف چون دانايى، و هيچ عزت چون بردبار بودن، و هيچ پشتيبان استوارتر از رأى زدن.
 
و آن حضرت فرمود: ثروتى سودمندتر از عقل، و تنهايى اى ترسناك تر از خود پسندى، و عقلى چون تدبير، و بزرگوارى اى مانند تقوا، و همنشينى چون حسن خلق، و ميراثى مانند ادب، و رهبرى چون توفيق، و تجارتى مثل عمل صالح، و سودى مانند ثواب، و پارسايى اى چون باز ايستادن در شبهه، و زهدى مانند نخواستن حرام، و دانشى همانند انديشه، و عبادتى چون اداى واجبات، و ايمانى مانند حيا و شكيبايى، و حسبى چون فروتنى، و شرفى مثل دانش، و عزّتى چون بردبارى، و پشتيبانى اى استوارتر از مشاورت نيست.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )هيجده اندرز مهم:از آنچه درباره سند این کلمات حکمت آمیز آورده ایم استفاده مى شود آنچه مرحوم سیّد رضى در اینجا آورده به صورت پراکنده در خطبه یا خطبه هایى بوده است در حالى که از روایات کافى و آنچه در کتاب تمام نهج البلاغه آمده بر مى آید که اینها در کنار هم بوده است; ولى در هر صورت به نظر مى رسد اینها مواعظ مختلفى و هر یک درباره موضوع جداگانه اى است و جمع آنها در یک عبارت دلیل بر آن نیست که همه پیوند نزدیک با یکدیگر دارند.در هر حال نمى توان انکار کرد که هر جمله اى از این جمله هاى هیجده گانه در عبارت کوتاهى درس بزرگى درباره زندگى سعادت بخش به ما مى دهد و سزاوار است انسان بارها و بارها در طول زندگى بر آنها مرور کند و پیام آنها را با گوش جان بشنود.ازاین رو ما هر یک را جداگانه با شرح کوتاهى براى پى بردن به عمق کلام امام(علیه السلام) همراه سازیم.نخست مى فرماید: «هیچ مال و سرمایه اى پردرآمد تر از عقل نیست»; (لاَ مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ).«أعْوَد» یعنى پردرآمدتر و نافع تر.مى دانیم امتیاز انسان بر حیوانات در عقل است که مى تواند سرمایه هاى معنوى و مادى را به سوى او سوق دهد. چه بسیارند کسانى که ثروت هنگفتى از پدر به آنها رسیده و بر اثر ضعف عقل در مدت کوتاهى آن را دست داده اند و در مقابل، کسانى که زندگى مادى خود را از صفر شروع کرده اند; اما بر اثر عقل و درایت پس از مدت کوتاهى سرمایه فراوانى از طریق حلال گردآورى نموده اند. در مورد سرمایه علم و دانش و اخلاق نیز چنین است.امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «لَیْسَ بَیْنَ الاْیمانِ وَالْکُفْرِ إلاّ قِلَّةُ الْعَقْلِ قیلَ وَکَیْفَ ذاکَ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ؟ قالَ إنَّ الْعَبْدَ یَرْفَعُ رَغْبَتَهُ إلى مَخْلُوق فَلَوْ أخْلَصَ نیَّتَهُ لِلّهِ لاَتاهُ الَّذى یُریدُ فى أسْرَعَ مِنْ ذلِکَ; فاصله میان ایمان و کفر همان کم عقلى است. عرض کردند: اى فرزند رسول خدا(صلى الله علیه وآله) این امر چگونه است؟ فرمود: گاهى انسان خواسته خود را از مخلوقى مى طلبد در حالى که اگر نیتش براى خدا خالص بود همان خواسته در مدتى کوتاه تر به سراغش مى آمد».(1)در دومین گفتار حکیمانه مى فرماید: «هیچ تنهایى وحشتناک تر از عُجب و خودبینى نیست»; (وَلاَ وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ).چرا که از یک سو مردم از افراد خودبین و خودخواه متنفرند و از آنها فاصله مى گیرند و از سوى دیگر افراد خودبین مردم را در حد لیاقت دوستى خود نمى بینند و برترى خیالى و وهمى، آنها را از مردم جدا مى سازد و به این ترتیب گرفتار تنهایى وحشتناکى مى شوند.از این رو در حدیثى که در کتاب شریف کافى از امام صادق(علیه السلام) آمده مى خوانیم: «مَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ هَلَکَ; کسى که گرفتار خودبینى شود هلاک مى شود».در سومین نکته مى فرماید: «هیچ عقلى همچون عاقبت اندیشى نیست»; (وَلاَ عَقْلَ کَالتَّدْبِیرِ).منظور از عقل همان قوه ادراک است که انسان به وسیله آن کارهاى دنیا و آخرت خویش را نظام مى بخشد و به یقین، نتیجه هر کارى در پایان آن روشن مى شود; آنها که در فکر عاقبت کارها و نتیجه نهایى آن هستند، به یقین از همه عاقل ترند.در حدیثى مى خوانیم که شخصى نزد پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) تقاضاى اندرزى کرد. حضرت فرمود: اگر بگویم عمل خواهى کرد؟ عرض کرد: آرى! این سخن میان او و پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) سه بار تکرار شد و در پایان، پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «إنّى أوصیکَ إذا أنْتَ هَمَمْتَ بِأمْر فَتَدَبَّرْ عاقِبَتَهُ فَإنْ یَکُ رُشْداً فَامْضِهِ وَإنْ یَکُ غَیّاً فَانْتَهِ عَنْهُ; من به تو توصیه مى کنم هنگامى که تصمیم گرفتى کارى را انجام دهى در عاقبت آن بیندیش. اگر عاقبت نیکى دارد به دنبال آن کار برو و اگر گمراهى و ضلالت است از آن صرف نظر کن».(2)در چهارمین نکته مى فرماید: «هیچ شخصیت و بزرگوارى همچون تقوا نیست»; (وَلاَ کَرَمَ کَالتَّقْوَى).این سخن برگرفته از قرآن مجید است که مى فرماید: «(إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاکُمْ); گرامى ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست».شخص با تقوا نه تنها نزد خداوند که نزد خلق خدا نیز گرامى و باشخصیت است، زیرا از انجام کارهاى زشتى که شخصیت انسان را در هم مى شکند خوددارى مى کند.امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمود: «مِفْتاحُ الْکَرَمِ التَّقْوى; پرهیزگارى کلید شخصیت است».(3)در پنجمین نکته مى فرماید: «هیچ همنشینى همچون حسن خلق نیست»; (وَلاَ قَرِینَ کَحُسْنِ الْخُلُقِ).زیرا حسن خلق جاذبه عجیبى دارد که همه را به سوى خود جلب و جذب مى کند. انسان هاى بداخلاق، از داشتن دوستان صمیمى محرومند در حالى که افراد خوش برخورد وصاحب حُسن خلق همه افراد به دوستى آنها افتخار مى کنند.در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) که در ذیل کلام حکمت آمیز 38 آمد خواندیم: «حُسْنُ الْخُلْقِ یُثْبِتُ الْمَوَدَّةَ; حسن خلق دوستى و محبت را ریشه دار مى کند و رشته دوستى را استوار مى دارد».درباره حسن خلق در احادیث اسلامى تعبیرات بسیار بلندى آمده و نشان مى دهد گشاده رویى و حسن خلق از مهم ترین امورى است که اسلام بر آن تأکید دارد.سپس امام(علیه السلام) در ششمین نکته مى فرماید: «هیچ میراثى همچون ادب نیست»; (وَ لاَ مِیرَاثَ کَالاَْدَبِ).همان گونه که در ذیل گفتار حکمت آمیز 54 که عین این عبارت در آنجا تکرار شده بود آوردیم، «ادب» در اصل به معناى دعوت کردن است و از این رو به سفره اى که غذا در آن آماده مى کنند و افراد را به آن دعوت مى کنند «مأدبة» گفته مى شود و از آنجا که رعایت احترام افراد در گفتار و رفتار و تواضع و استفاده از کلمات توأم با احترام سبب دعوت مردم به سوى انسان مى شود، مجموعه این امور را «ادب» مى نامند و در برابر آن بى ادبان کسانى هستند که نه احترام اشخاص و نه احترام مجالس را رعایت مى کنند و نه سخنان مناسبى در برخورد با اشخاص به کار مى برند. به همین مناسبت «تأدیب» به تعلیم و تربیت و یاد دادن آداب اطلاق مى شود. در اصطلاح امروز، «أدب» و «ادبیات» به مسائل مربوط به قواعد الفاظ گفته مى شود، این اصطلاح که جدید است و قطعاً بعد از زمان امام امیر مؤمنان على(علیه السلام) به وجود آمده و هرچند بعضى از شارحان نهج البلاغه ادب در کلام امام را به همین معنا تفسیر کرده اند; ولى قطعاً اشتباه است. گرچه آداب سخن گفتن گوشه اى از حقیقت ادب را در بر مى گیرد.در اهمیت ادب همین بس که امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «لایَزالُ الْمُؤمِنُ یُورَثُ أهْلَ بَیْتِهِ الْعِلْمَ وَالاْدَبَ الصّالِحَ حَتّى یَدْخِلْهُمَا الَّجَنَّةَ... وَ لا یَزالُ الْعَبْدُ الْعاصى یُورَثُ أهْلَ بَیْتِهِ الاْدَبَ السَّىَّء حَتّى یُدْخِلْهُمَا النّارَ جَمیعاً; انسان با ایمان علم و ادب به خانواده خود مى آموزد و سبب مى شود که همه را وارد بهشت کند و بنده گنه کار به خانواده خود بى ادبى مى آموزد تا آنجا که همه را به دوزخ مى فرستد».(4)در حدیثى از امیر مؤمنان(علیه السلام) در غررالحکم مى خوانیم: «إنَّکُمْ إلى اِکْتِسابِ الاْدَبِ أحْوَجَ مِنْکُمْ إلى الاْکْتِسابِ الْفِضَّةِ وَالذَّهَبِ; شما به کسب ادب نیازمندتر از به دست آوردن طلا و نقره هستید».(5)در هفتمین نکته حکمت آمیز مى فرماید: «هیچ راهبرى همچون توفیق نیست»; (وَلاَ قَائِدَ کَالتَّوْفِیقِ).«توفیق» در لغت به معناى موافق ساختن و هماهنگ نمودن است که با معناى عرفى آن کاملاً سازگار است. منظور از «توفیق» در اینجا آماده بودن اسباب براى انجام دادن کارى است مثلا اگر انسان حال خوبى براى دعا پیدا کند و مجلس مناسبى تشکیل شود و خطیب دانشمند و باصفایى آن مجلس را اداره کند، گفته مى شود توفیق براى دعا حاصل شد. همچنین فراهم شدن اسباب مثلاً براى زیارت بیت الله یا کمک به محرومان یا فرا گرفتن علم و دانش تمام اینها توفیق نامیده مى شود و اگر امام(علیه السلام) مى فرماید: بهترین رهبر توفیق است براى آن است که توفیق، انسان را به راه حق و مسیر اطاعت پروردگار مى کشاند و راهنماى خوبى براى نیکى ها و خوبى هاست.به هر حال شک نیست که سرچشمه اصلى توفیق براى کارهاى خیر ذات پاک پروردگار است، از این رو در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم: «لا نِعْمَةَ کَالْعافِیَةِ وَلا عافِیَةِ کَمُساعِدَةِ التُّوفیقِ; هیچ نعمتى مانند سلامت و عافیت نیست و نه هیچ عافیتى همچون فراهم شدن توفیق است».(6)در قرآن مجید نیز از زبان پیغمبر الهى حضرت شعیب مى خوانیم که مى گوید: (وَما تَوْفیقى إلاّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إلَیْهِ أُنیبُ); توفیق من جز به خدا نیست بر او توکل کردن و به سوى او باز مى گردم».توفیق و بى توفیقى اسباب زیادى دارد; هر قدر انسان در راه خدا گام بردارد، به بندگان خدا خدمت کند و براى همه خیرخواه باشد خداوند توفیق او را براى انجام کارهاى نیک بیشتر مى کند و به عکس، گناهان و معاصى و ظلم و ستم به افراد و عدم رعایت حقوق والدین و استاد و دوستان، توفیق را از انسان سلب مى کند. در حدیثى که در غررالحکم از امام امیر مؤمنان(علیه السلام) نقل شده مى خوانیم: «کَما أنَّ الْجِسْمَ وَ الظَّلَّ لا یَفْتَرِقانِ کَذلِکَ الدّینُ وَ التَّوْفیقُ لا یَفْتَرِقانِ; همان گونه که سایه از جسم جدا نمى شود توفیق از دین نیز جدایى پیدا نمى کند».در هشتمین نکته مى فرماید: «هیچ تجارتى مانند عمل صالح نیست»; (وَ لاَ تِجَارَةَ کَالْعَمَلِ الصَّالِحِ).همه تاجران، براى سود تجارت مى کنند. سودهاى مادى و دنیوى ناپایدار و در معرض زوال و فانى شدنى است ولى عمل صالح که سرچشمه ثواب ابدى اخروى است از هر تجارتى پرسودتر است. قرآن مجید مى فرماید: «(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَة تُنجِیکُمْ مِّنْ عَذَاب أَلِیم * تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِى سَبِیلِ اللهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِنْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ * یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّات تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْن ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ); اى کسانى که ایمان آورده اید آیا شما را به تجارى راهنمایى کنم که شما را از عذاب دردناک رهایى مى بخشد؟ به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید و این براى شما (از هر چیز) بهتر است اگر بدانید * (اگر چنین کنید) گناهانتان را مى بخشد و شما را در باغ هایى از بهشت داخل مى کند که نهرها از زیر درختانش جارى است و در مسکن هاى پاکیزه در بهشت جاویدان جاى مى دهد و این پیروزى عظیم است».(7)در نهمین نکته حکمت آمیز که در واقع تکمیل کننده نکته قبل است مى فرماید: «هیچ سودى همچون ثواب الهى نیست»; (وَلاَ رِبْحَ کَالثَّوَابِ).سودهاى مادى همه از بین مى روند ولى ثواب الهى همواره باقى و برقرار است همان گونه که در قرآن کریم مى خوانیم: (مَا عِنْدَکُمْ یَنفَدُ وَمَا عِنْدَ اللهِ بَاق).(8)در واقع ارباح مادى همچون خواب و خیال است ولى سود معنوى واقعیتى است انکار ناپذیر.اضافه بر این، سود مادى حدى دارد; دو یا چند برابر و حتى ممکن است گاهى ده برابر شود در حالى که ثواب الهى به مقتضاى آیه شریفه (مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللهِ...).(9) گاه هفتصد برابر و گاه افزون بر آن است; سودى که در هیچ تجارتى پیدا نمى شود.در دهمین نکته مى فرماید: «هیچ پارسایى همچون پرهیز از شبهات نیست»; (وَلاَ وَرَعَ کَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ)«ورع» در اصل به معناى پرهیز یا شدت پرهیز است و در لسان روایات به حد اعلاى تقوا اطلاق مى شود که با وجود آن نه تنها انسان از گناهان مسلم پرهیز مى کند بلکه از شبهات نیز دورى مى جوید.در روایات اسلامى نیز در حدیث معروف پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)تمام موضوعات به سه بخش تقسیم شده: «حَلالٌ بَیِّنٌ وَ حَرامٌ بَیِّنٌ وَشُبَهاتُ بَیْنَ ذلِکَ فَمَنْ تَرَکَ الشُّبَهاتَ نَجا مِنَ الْمُحَرَّماتِ وَمَنْ أخَذَ بِالشُّبَهَاتِ إرْتَکَبَ الْمُحَرَّماتَ وَهَلَکَ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُ; امورى است درستى آن آشکار است که باید از آن پیروى کرد و امورى است که گمراهى آن آشکار است و باید از آن اجتناب نمود و امور مشکوک و مشتبهى است در میان این دو; کسى که شبهات را ترک کند از محرمات آشکار رهایى مى یابد و کسى که به سراغ شبهات برود (تدریجاً) مرتکب محرمات مى شود و از آنجا که نمى داند هلاک خواهد شد».(10)در واقع شبهات حریم محرمات و همانند لبه پرتگاه است که بیم لغزش در آن و سقوط در پرتگاه مى رود.بعضى از بزرگان «ورع» را به سه قسم تقسیم کرده اند که یکى از دیگرى برتر است: نخست ورع به معناى پرهیز از گناهان آشکار است که انسان را از فسق خارج کرده و موجب عدالت و قبول شهادت اوست و آن، ورع تائبین نامیده مى شود. قسم دیگرى از آن، همان حالت پرهیزگارى است که انسان را از شبهات دور مى سازد که به آن ورع صالحان مى گویند و قسم دیگرى از آن حالت پرهیزگارى است که حتى از امور حلالى که مى ترسد روزى او را به حرام بکشاند پرهیز مى کند و نام ورع متقین بر آن گذارده شده است. قسم دیگر، ورع به معناى صرف نظر کردن از آنچه غیر خداست براى ترس از ضایع شدن ساعتى از عمر در امرى بیهوده (و آن درجه اعلاى ورع است) و به آن ورع صدیقین مى گویند» همان گونه که در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «لا یَکُونُ الرَّجُلُ مِنَ الْمُتَّقینَ حَتّى یَدَعَ ما لا بَأسَ بِهِ مُخافَةَ أنْ یَکُونَ فِیهِ بَأسٌ; کسى از متقین محسوب نمى شود مگر این که امورى را که ذاتاً اشکالى ندارد ترک کند به سبب ترس از افتادن در امورى که حرام است».(11)در یازدهمین نکته حکیمانه امام(علیه السلام) مى فرماید: «هیچ زهد و پارسایى همچون بى اعتنایى به حرام نیست»; (وَلاَ زُهْدَ کَالزُّهْدِ فِی الْحَرَامِ)گرچه بسیارى از افراد، زهد را تنها در ساده زیستن و به لباس و غذا و مسکن قناعت نمودن و بى اعتنا به مقامات دنیوى بودن مى دانند; ولى از نظر مبارک امام(علیه السلام) مهم ترین زهد پرهیز از حرام است، هرچند زندگى انسان زیاد ساده هم نباشد; اگر همان زندگى از حلال باشد دارنده آن فرد زاهدى است و آن کس که زندگى بسیار ساده اى دارد و در همان زندگىِ ساده اموال مشتبه و مشکوکى هست زاهد واقعى نیست.در این که زندگىِ ساده به ویژه هنگامى که از هرگونه اموال شبهه ناک دور باشد مایه نجات از گناهان بسیارى و سبب توجه به ذات پاک پرودرگار است شکى نیست و به همین دلیل هم در آیات قرآن و هم در روایات اسلامى به طور گسترده اهمیت زهد و سپس ماهیت و حقیقت آن و نتایج پربارى که بر آن مترتب مى شود بیان شده است.بعضى از شارحان نهج البلاغه در اینجا نوشته اند که زهد اگر به این معنا باشد که انسان اضافه درآمد خود را به دیگران بدهد و به زندگى ساده اى قناعت کند یک فضیلت است ولى هرگاه اضافه درآمد خود را ذخیره کند و فایده آن به کسى نرسد چنین زهدى کاملاً بى ارزش خواهد بود.در ذیل خطبه 81 در جلد سوم به اندازه کافى در مورد «زهد» شرح دادیم، ازاین رو ضرورتى به تکرار آن نمى بینیم و تنها به یک روایت از امام صادق(علیه السلام) بسنده مى کنیم: «جُعِلَ الْخَیْرُ کُلُّهُ فِی بَیْت وَجُعِلَ مِفْتَاحُهُ الزُّهْدَ فِی الدُّنْیَا; تمام نیکى ها در خانه اى قرار داده شده و کلید آن زهد در دنیاست».(12)حضرت در دوازدهمین نکته حکیمانه مى فرماید: «هیچ علم و دانشى همچون تفکر نیست»; (وَلاَ عِلْمَ کَالتَّفَکُّرِ).کسانى که تنها به حفظ عبارات دیگران و آنچه در روایات آمده بسنده مى کنند و درباره آن نمى اندیشند علمشان چندان ثمرى ندارد و در واقع همچون دستگاه ضبط صوتى هستند که مى تواند علوم زیادى را در خود جاى دهد; ولى آنان که اهل اندیشه اند از جاى جاى آیات قرآن و روایات اسلام و کلمات بزرگان حقایقى کشف مى کنند که راهنماى زندگى مادى و معنوى آن هاست و اگر تفکر نباشد و تنها به نقل علوم دیگران قناعت شود هرگز علوم، پیشرفت و نمو و بالندگى پیدا نمى کند.به همین دلیل در بعضى از احادیث که هم از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و هم از امیر مؤمنان على(علیه السلام) رسیده، تفکر برترین عبادت شمرده شده است: «لا عِبادَةَ کَالتَّفَکُرَ».(13)در سیزدهمین نکته حکمت آمیز مى فرماید: «هیچ عبادتى همچون اداى فرایض و واجبات نیست»; (وَلاَ عِبَادَةَ کَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ).در حدیث دیگر از امام سجاد(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ عَمِلَ بِما أفْتَرَضَ اللّهُ عَلَیْهِ فَهُوَ مِنْ أعْبَدَ النّاسِ; کسى که به واجبات خود عمل کند از عابدترین مردم است». در حدیث دیگرى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «أعْبَدُ النّاسِ مَنْ أقامَ الْفَرایِضَ; عابدترین مردم کسى است که واجبات را ادا کند».تمام این روایات اشاره به این دارد که عبادت، تنها رفتن به سراغ مستحبات و نیایش هاى طولانى و پرسوز و گداز نیست; عبادت در درجه نخست آن است که انسان واجبات خود را ادا کند; اعم از پرداختن حقوق مردم و اداى حقوق مالى دینى و از همه مهم تر اداى حق الهى.در چهاردهمین نکته مى فرماید: «هیچ ایمانى مانند حیا و صبر نیست»; (وَلاَ إِیمَانَ کَالْحَیَاءِ وَالصَّبْرِ).«حیا» به معناى حالت بازدارنده اى است که انسان را از رفتن به سراغ کارهاى زشت باز مى دارد. به بیان دیگر، حیا انقباض نفس در برابر زشتى هاست و «صبر» به معناى استقامت در برابر مشکلات است; خواه مشکلات اطاعت باشد یا ترک معصیت و یا مشکلات مصائب و سختى ها.به یقین اگر حالت حیا نباشد، ایمان بر باد مى رود و اگر صبر و استقامت در برابر مشکلات نباشد ایمان ثبات و قرارى نخواهد داشت.در حدیثى از امام صادق یا امام باقر(علیهما السلام) مى خوانیم: «اَلْحَیاءُ وَ الاْیمانُ مَقْرُونانِ فى قَرَن فَإذا ذَهَبَ أحَدُهُما تَبِعَهُ صاحِبُهُ; حیا و ایمان با یک ریسمان بسته شده اند هرجا یکى از آنها برود دیگرى به دنبال او خواهد رفت».(14)در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده است: «أرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیهِ وَکانَ مَنْ قَرْنِهِ إلى قَدَمِهِ ذُنُوباً بَدَّلَهَا اللّهُ حَسَنات: الصِّدْقُ وَ الْحَیاءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ وَ الشُّکْرُ; چهار صفت است که در هر کسى باشد هرچند از فرق تا قدمش گناه باشد خداوند آن را تبدیل به حسنات مى کند: صدق و حیا و حسن خلق و شکر».(15)بدیهى است راستگویى انسان را از بسیارى از گناهان باز مى دارد و حیا از قبایح و زشتى ها و حسن خلق از درگیرى با مردم و شکر، انسان را به قدردانى از نعمت ها تشویق مى کند و همین امور است که سیئات را به حسنات مبدل مى کند; یعنى در پرتو این صفات در ادامه راه گناهان تبدیل به حسنات مى شوند.در پانزدهمین نکته حکیمانه مى فرماید: «هیچ ارزش و اعتبارى (براى انسان) همچون فروتنى نیست»; (وَلاَ حَسَبَ کَالتَّوَاضُعِ).بسیارند کسانى که از نظر شرافت خانوادگى در حد مطلوبى هستند و خودشان نیز صفات برجسته اى دارند; ولى بر اثر تکبر و خودبرتربینى، در جامعه منفورند در حالى که متواضعان هرچند حسب و نسب عالى نداشته باشند محبوب مردمند.در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که به یارانش فرمود: «إنَّ التَّواضُعَ یَزیدُ صاحِبَهُ رَفْعَةً فَتَواضَعُوا یَرْفَعْکُمُ اللّهُ; تواضع و فروتنى صاحبش را به مقام بالا مى رساند، بنابراین فروتنى کنید تا خدا شما را بالا ببرد».(16)در شانزدهمین نکته حکمت آمیز مى فرماید: «هیچ شرافتى چون علم و دانش نیست»; (وَ لاَ شَرَفَ کَالْعِلْمِ).«شرف» به معناى شایستگى و عظمت و افتخار و نیکنامى است و به یقین، این امور از طریق علم و دانش به دست مى آید زیرا علم و آگاهى کلید همه افتخارات و ارزش هاى انسانى است و براى افراد نادان و جاهل جایى در جامعه انسانى وجود ندارد.قرآن مجید و روایات اسلامى پر است از آیات و روایاتى که در مدح و ستایش علم آمده است تا آنجا که مرکّب هاى نوک قلم دانشمندان از خون شهیدان برتر شمرده شده است.در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «طََلْبتُ الشَّرَفَ فَوَجَدْتُهُ فِى الْعِلْمِ; من به سراغ ارزش و شخصیت و شرف رفتم، آن را در علم و دانش یافتم».(17)بدیهى است منظور از «علم» علوم و دانش هایى است که یا جنبه معنوى دارد و یا دنیاى انسان ها را سامان مى بخشد.در هفدهمین نکته حکیمانه مى فرماید: «هیچ عزتى چون حلم نیست»; (وَ لاَ عِزَّ کَالْحِلْمِ).حلیم به کسى گفته مى شود که در برابر افراد نادان و جاهل و بى ادب عکس العمل نشان نمى دهد همچنین مشکلات زندگى را تحمل مى کند و بر اثر سعه صدر و فکر بلند، آنها را در خود حل مى نماید و در مقابل حوادث سخت، دست پاچه نمى شود و همین ها باعث عزت اوست و بسیار دیده شده که مردم به حمایت افراد حلیم در مقابل نادان برمى خیزند.افراد بردبار در نظر مردم عزیزند، زیرا سکوتشان در برابر افراد نادان، سبک سر و بى ادب بر عزت و شخصیتشان مى افزاید; ولى نابردباران در کوچک ترین مسائل درگیر مى شوند و همین امر از عزت و احترامشان مى کاهد.در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «ما أعَزَّ اللّهُ بِجِهْل قَطُّ وَ لا أذَلَّ بِحِلْم قَطُّ; خدا هرگز کسى را به سبب جهل و نادانى عزت نداد و هرگز کسى را به موجب حلم و بردبارى ذلیل نساخت».(18)آن گاه در هجدهمین و آخرین نکته حکیمانه مى فرماید: «هیچ پشتیبانى مطمئن تر از مشورت نیست»; (وَ لاَ مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ).نا گفته پیداست که هر انسانى فکرى و عقل و تشخیصى دارد; هنگامى که عقول و افکار به یکدیگر ضمیمه شوند بسیار قوى تر عمل مى کنند، مسیرها روشن، موانع برطرف و نزدیک ترین راه به مقصد غالباً معلوم مى شود و از این طریق پشتیبانى مهمى براى هر فردى حاصل مى گردد.همان گونه که در نیروهاى جسمانى چنین است که نیروى یک فرد همچون ریسمان باریکى است که گسستن آن آسان است; ولى هنگامى که نیروها به یکدیگر ضمیمه شد و طناب محکمى از آن تشکیل گردید، به گفته شاعر: «چون به هم برتافتى اسفندیارش نگسلد». این حکم در نیروهاى فکرى نیز کاملاً جارى است.بر این اساس یکى از صفات برجسته مؤمنان در قرآن مجید انجام امور با مشورت ذکر شده است و مى فرماید: (وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ)(19) حتى شخص پیغمبر(صلى الله علیه وآله) به مقتضاى (وَشَاوِرْهُمْ فِى الاَْمْرِ)(20) مأمور به مشورت با مؤمنان بوده است.در ذیل حکمت 54 که امام(علیه السلام) فرموده بود: «وَلا ظَهیرَ کَالْمُشاوَرَةِ» شرح مبسوطى درباره اهمیت مشورت و آثار پربار آن و در جلد دوم، ضمن خطبه 35 نیز بحثى تحت عنوان بهره گیرى از آراى اهل نظر داشتیم.در تفسیر نمونه نیز ذیل آیات فوق بحث هاى قابل ملاحظه اى آمده است.(21) در پایان این گفتار حکیمانه و پربار که مشتمل بر هجده توصیه اخلاقى مهم بود ذکر این نکته لازم است که این سخنان گرچه در اینجا به صورت یک جا جمع شده ولى قسمت هایى از آن در احادیث مختلف با شأن ورودهاى گوناگون آمده است و بعید نیست بسیارى از آنها را امام(علیه السلام) به طور مکرّر به مناسبت هاى گوناگون بیان کرده باشد.به یقین کافى است که انسان به همین یک گفتار حکیمانه در زندگى عمل کند تا خوشبخت و سعادتمند و پیروز در جنبه هاى مادى و معنوى گردد.(22)*****پی نوشت:(1). کافى، ج 1، ص 28، ح 33.(2). کافى، ج 8، ص 150، ح 130.(3). بحارالانوار، ج 75، ص 9، ح 65.(4). مستدرک الوسائل، ج 12، ص 201، ح 4.(5). غررالحکم، ح 5081.(6). میزان الحکمة، ح 22236.(7). صف، آیه 10-12.(8). نحل، آیه 96.(9). بقره، آیه 261 .(10). کافى، ج 1، ص 68، ح 10.(11). مجمع البحرین، ماده «ورع».(12). کافى، ج 2، ص 128، ح 2.(13). بحارالانوار، ج 74، ص 63، ح 4 و کافى، ج 8، ص 20، خطبة الوسیلة.(14). کافى، ج 2، ص 106، ح 4.(15). همان، ص 107، ح 7. (در تحف العقول، ص 369، به جاى عبارت «ذنوباً»، «ذنوب» آمده است که صحیح تر به نظر مى رسد).(16). کافى، ج 2، ص121، ح 1.(17). مستدرک الوسائل، ج 12، ص 174، ح 13810.(18). کافى، ج 2، ص 112، ح 5.(19). شورى، آیه 38 .(20). آل عمران، آیه 159.(21). به جلد 3 و 20 تفسیر نمونه مراجعه فرمایید.(22). سند گفتار حکیمانه: صاحب کتاب مصادر نهج البلاغه درباره این گفتار حکیمانه مى گوید: این سخن مرکب از هیجده جمله از حکمت هاى مشهور امام(علیه السلام) است که اکثر آن به طور پراکنده در خطبه معروف به خطبه «وسیله» آمده; همان خطبه اى که قبل از نهج البلاغه در روضه کافى و در تحف العقول و همچنین در خطبه اى که آن حضرت بعد از ده رو از رحلت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بیان فرمود ذکر شده که در امالى صدوق آمده است و تمام این کتاب ها قبل از نهج البلاغه تألیف یافته همان گونه که اکثر این جمله هاى حکمت آمیز در کتاب دستور معالم الحکم (نوشته قاضى قضاعى) و به طور پراکنده در غررالحکم ذکر شده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 105) 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم ) امام (ع) فرمود: «لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ- وَ لَا عَقْلَ كَالتَّدْبِيرِ وَ لَا كَرَمَ كَالتَّقْوَى- وَ لَا قَرِينَ كَحُسْنِ الْخُلُقِ وَ لَا مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ- وَ لَا قَائِدَ كَالتَّوْفِيقِ وَ لَا تِجَارَةَ كَالْعَمَلِ الصَّالِحِ- وَ لَا وَرَعَ كَالثَّوَابِ وَ لَا وَرَعَ كَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ- وَ لَا زُهْدَ كَالزُّهْدِ فِي الْحَرَامِ وَ لَا عِلْمَ كَالتَّفَكُّرِ- وَ لَا عِبَادَةَ كَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ- وَ لَا إِيمَانَ كَالْحَيَاءِ وَ الصَّبْرِ وَ لَا حَسَبَ كَالتَّوَاضُعِ- وَ لَا شَرَفَ كَالْعِلْمِ وَ لَا عِزَّ كَالْحِلْمِ- وَ لَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ»:1- هيچ ثروتى پرفايده تر از عقل نيست. يعنى سود بيشترى به صاحبش نمى رساند، كلمه مال را از آن رو براى عقل استعاره آورده است كه بى نيازى شخص به عقل است و آن سرمايه اى است كه انسان سودهاى جاودانه و كمالات ممكنه را با آن كسب مى كند، همان طورى كه با مال كمال ظاهرى را به دست مى آورد. و چون بين اين دو نوع سرمايه آشكارا در شرافت تفاوت است، ناگزير مالى از عقل پرفايده تر براى صاحبش وجود ندارد.2- و هيچ تنهايى ترسناكتر از خودخواهى نيست، امام (ع) تنهايى را از آن رو از سنخ خودخواهى شمرده است كه هر دو باعث وحشت سهمگينى، هستند، و اين كه خودخواهى باعث ترس است قبلا بيان شده است.3- هيچ عقلى چون تدبير و انديشيدن نيست، مقصود از عقل، تصرّف عقل عملى است بنا بر اين نام عقل را به طور مجاز بر آن اطلاق كرده است از باب اطلاق نام سبب بر مسبّب. و بديهى است كه تمام تصرّفات عقل، تدبير و به دست آوردن نظرات مصلحت دار، در همه كارهاست، و چون مقصود از عقل ناگزير همان تدبير است و از طرفى هيچ يك از تصرّفات آن همسان تدبير نيست، بنا بر اين هيچ عقلى همانند تدبير نمى باشد.4- هيچ بزرگواريى چون تقوا نيست. مفهوم و معناى كرم عبارت است از بذل آنچه شايسته بذل است، و چون تقواى الهى عبارت از خشيت است، و از لوازم خشيت پارسايى در دنيا و اعراض از متاع دنياست، پس تقوا در حقيقت صرف نظر كردن از تمام دنياست و هر گاه بذل مقدارى از اندوخته هاى دنيا بزرگوارى خوانده شود، بنا بر اين، گذشت از تمام دنيا شايستگى بيشترى دارد تا بزرگوارى بى نظيرى محسوب شود. همان طورى كه امام (ع) در گذشته آن را چنين توصيف كرد: «و رأيتها محتاجة فوهبت جملتها لها».5- هيچ همنشينى چون حسن خلق نيست، قبلا با اخلاق حسنه آشنا شدى، و بديهى است كه آنچه همنشين گفته مى شود، بهتر از حسن خلق نيست، زيرا فايده و نتيجه همنشينان ديگر، آن است كه از همنشينى و دوستى آنها، خوش خويى بياموزيم، و خوش خويى كه خود، نتيجه همنشينى است، ارزشمندتر از مقدمه آن است كه اى بسا اين نتيجه از آن به دست نيايد، بنا بر اين چيزى شبيه و نظير آن نيست.6- هيچ ارثى مانند ادب نيست، اندكى پيش، بيان و توضيح اين جمله گذشت.7- هيچ رهبرى چون توفيق يافتن در كارها وجود ندارد، و چون توفيق عبارت از فراهم آمدن وسايل و شرايط چيزى است به طورى كه تمام آنها باعث دستيابى به آن هدف است ناگزير براى انسان رهبرى براى رسيدن هدفهايش مانند توفيق -در زود رساندن به هدف- وجود ندارد.8- هيچ تجارتى مانند كار شايسته نيست، كلمه: «تجارة» را از آن رو براى كار شايسته استعاره آورده است كه همچنان كه تجارت مستلزم سود است، كار شايسته نيز باعث خير است. و چون ارزش تجارت به ارزش نتيجه و سود آن وابسته است، پس هر چه سود ارزشمندتر باشد ارزش تجارت بيشتر است، و چون سود اين تجارت اجر و مزد دائمى آخرت است كه بالاتر از آن سودى نيست، پس تجارت عمل شايسته نيز در بين تجارتها نظير ندارد.9- هيچ سودى همچون اجر و مزد الهى نيست، مطلب روشن است.10- هيچ پرهيزگاريى مانند توقّف در برابر كار شبهه ناك نيست، گاهى پارسايى را به توقّف در برابر كارهاى خلاف و حرام تفسير مى كنند. و چون خوددارى از انجام كارهاى شبهه ناك چه در جهت حلال بودن و چه در حرام بودن، از بالاترين نوع پارسايى است و از همه بيشتر به وسيله آن مى توان از محرمات دورى كرد بنا بر اين، هيچ يك از ديگر انواع پارسايى نظير آن نمى باشد.11- هيچ پارسايى مانند پرهيز از حرام نيست. چون به پرهيز از حرام دستور و فرمان داده اند و انجام واجب، پايين تر از ديگر انواع زهد است، بنا بر اين پرهيز از حرام همانند فضيلت واجب بر مستحبّ، برترين نوع پرهيز است.12- هيچ آگاهيى همچون انديشيدن در كار نيست، يعنى همچون علمى كه از راه انديشه به دست مى آيد و اين سخن نسبت به آن چيزى است كه ادعا كنند علم است، از قبيل حفظ سخن ديگران، احاديث، شرح حال بزرگان و امثال اينها و نيز فرا گرفتن علومى كه از حواس حاصل مى شوند، زيرا علم فكرى و عقلى، كلى و اشرف است، و حكمى كه شارع مى كند و همچنين خطيب در خطبه مى آورد نيز جنبه كلى دارد. و مقصود از انديشيدن، انديشه در چيزهايى است كه سزاوار آن است از قبيل آفرينش آسمانها و زمين و آنچه خداوند آفريده، و نيز عبرت گرفتن از آنهاست. و نام انديشيدن و تفكر را بر علمى كه از راه تفكر به دست مى آيد، اطلاق نموده است، از باب اطلاق اسم سبب بر مسبّب و ممكن است مقصود امام (ع)، علم به نحوه انديشيدن و آن قوانينى باشد كه رعايت آنها انديشه را از گمراهى نگاه مى دارد.13- هيچ عبادتى مانند انجام واجبات نمى باشد چون اينها واجبند و امر واجب از غير واجب ارزشمندتر است.14- هيچ ايمانى همسان شرم و بردبارى نيست، يعنى هيچ ايمانى به پايه آن ايمانى كه با شرم و بردبارى تكميل شده، نمى رسد، و اين همان چيزى است كه اين دو فضيلت را چنان كه گذشت، شرف بخشيده است، و اينها را بر ايمان از باب مجاز و اطلاق اسم لازم بر ملزوم به كار برده است.15- هيچ والايى همانند فروتنى نيست، چون والايى و بزرگى از جمله نيكيها و فضيلتهاست فروتنى نسبت به بيشترين چيزهايى كه سبب خيرات مى گردند، بالاتر و ارزشمندتر است، همان طورى كه قبلا نيز بيان شده است.16- هيچ شرافتى به پاى دانش نمى رسد، كه نام ملزوم را بر لازم از باب مجاز اطلاق فرموده است، روشن است كه علم بالاترين كمالات است و هيچ شرافتى همانند شرافت آن نيست.17- هيچ پشتوانه اى مطمئن تر از مشورت با ديگران، يعنى محكمتر و قويتر از آن نيست. و شرح اين سخن در عبارت: «و لا ظهير كالمشورة»، گذشت.بايد توجه داشت كه حكم در بسيارى از اين كمالات به اعتبار موارد اكثريت است و هدف امام (ع) تشويق و ترغيب به عقل، تدبير، تقوى، خوش خويى، ادب، توفيق به وسيله توجه به خدا در كارها، عمل شايسته، اجر و مزد الهى، ايستادگى در برابر كار شبهه ناك، پارسايى در حرام، انديشه و مواظبت بر واجبات، فراهم آوردن شرم و بردبارى، فروتنى و آگاهى و مشورت در امور، مى باشد. 
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص325 لا مال اعود من العقل، و لا وحدة اوحش من العجب، و لا عقل كالتدبير، و لا كرم كالتقوى، و لا قربن كحسن الخلق، و لا ميراث كالادب، و لا قائد كالتوفيق، و لا تجارة كالعمل الصالح، و لا زرع كالثواب، و لا ورع كالوقوف عند الشبهة، و لا زهد كالزهد فى الحرام، و لا علم كالتفكّر، و لا عبادة كاداء الفرائض. و لا ايمان كالحياء و الصبر، و لا حسب كالتواضع و لا شرف كالعلم و لا عزّ كالحلم، و لا مظاهرة اوثق من المشاورة. «هيچ مالى از خرد سود بخش تر نيست، و هيچ تنهايى از به خود شيفته بودن وحشتناك تر نيست، هيچ خردى چون چاره انديشى، و هيچ بزرگوارى چون پرهيزگارى، و هيچ همنشينى چون خوش خويى، و هيچ ميراثى چون ادب، و هيچ راهبرى چون توفيق، و هيچ تجارتى چون كردار نيك نيست، و هيچ كاشتى چون ثواب اندوختن نيست، و هيچ پارسايى چون درنگ كردن به هنگام شبهه نيست، و هيچ پرهيزكارى همچون زهد ورزيدن در حرام نيست، و هيچ دانشى چون انديشيدن نيست و هيچ عبادتى همچون انجام دادن واجبات نيست و هيچ ايمانى چون آزرم و شكيبايى نيست و هيچ تبارى چون فروتنى نيست و هيچ شرفى چون علم و هيچ عزتى چون بردبارى و هيچ پشتيبانى استوارتر از رايزنى نيست.» در باره همه اين سخنان حكمت آميز پيش از اين سخن گفته شد. در مورد مال ترديد نيست كه عقل از آن سود بخش تر است، زيرا احمق صاحب مال چه بسا كه مال خود را با حماقت خويش از ميان ببرد و فقير شود و عاقل بدون مال چه بسا كه در پناه عقل خويش مال به چنگ آورد و عقلش هم براى او باقى مى ماند. به خود شيفتگى موجب دشمنى مى شود و كسى كه از لحاظ ديگران ناخوشايند است از مراوده با ديگران باز مى ماند و در تنهايى و وحشت مى افتد، و شك نيست كه تدبير و چاره انديشى برترين عقل است كه خوب زيستن همه اش در پناه چاره انديشى است. اما در باره تقوى همين بس كه خداوند متعال فرموده است: «همانا گرامى ترين شما در پيشگاه خداوند پرهيزگارترين شماست.» جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص326  در باره ادب حكيمان گفته اند: پدران هيچ ميراثى چون ادب براى پسران خود باقى نگذارده اند. در باره توفيق هم امكان ندارد كه دارنده اش گمراه شود. در باره كردار نيك كه بهترين تجارت است، خداوند متعال فرموده است: «آيا شما را به تجارتى دلالت كنم كه شما را از عذاب دردناك برهاند.» در مورد ثواب ترديد نيست كه سود واقعى آن است كه سود اين جهانى شبيه خوابهاى شخص خوابيده است. در باره درنگ كردن به هنگام شبهه ترديد نيست كه حقيقت ورع همان است و بدون شك آن كس كه در مورد شبهه و حرام درنگ مى كند افضل از كسى است كه در كارهاى مباح نظير خوراكهاى خوشمزه و لباسهاى نرم خوددارى مى كند. خداوند متعال آنان را كه مى انديشند نيكو وصف كرده و فرموده است: «در آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند» و مكرر فرموده است «آيا نمى نگرند.» و عبادت در انجام فرايض بالاتر از عبادت در انجام دادن مستحبات است. و آزرم مغز ايمان است، همچنين شكيبايى و تواضع ابزار شكار كردن شرف است كه همان تبار و حسب است. شريف ترين چيزها علم است كه مختص آدمى است و حد فاصل ميان او و ديگر جانداران است. مشورت و رايزنى هم از دور انديشى است كه عقل ديگرى را هم بر عقل خود مى افزايى و از سخن يكى از حكيمان است كه گفته است: اگر دشمنت با تو رايزنى كرد، در رأى خود براى او خير انديش باش كه اگر به انديشه تو عمل كند و سود برد در دشمنى خود با تو پشيمان مى شود و دشمنى او به دوستى مبدل مى شود و اگر با تو مخالفت كند و زيان بيند، باز هم قدر نصيحت تو را مى شناسد و آرزوى تو هم در باره او برآورده شده است.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom