جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

حکمت ۱۱ : عفو و گذشت با وجود قدرت [منبع]

وَ قَالَ (علیه السلام) :
إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ، فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ.

ترجمه ی لغتی برای این بخش در سایت ثبت نشده است

روش برخورد با دشمن(سياسى، اخلاقى):
و درود خدا بر او، فرمود: اگر بر دشمنت دست يافتى، بخشيدن او را شكرانه پيروزى قرار ده.
 
امام عليه السّلام (در عفو و گذشت از دشمن) فرموده است:
هرگاه بر دشمنت دست يافتى پس بخشش و گذشت از او را شكر و سپاس (نعمت) توانائى بر او قرار ده (از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله روايت شده: روز قيامت نداكننده اى فرياد ميكند هر كه را بر خدا اجر و پاداشى است بايستد، و نمى ايستند مگر گذشت كنندگان، آيا نشنيديد فرمايش خداى تعالى را «فمن عفا و أصلح فأجره على اللّه» سوره 42 آیه 40، يعنى پس كسيكه از دشمن بگذرد و بين خود و او اصلاح نمايد بر خدا است كه اجر و پاداش او را عطا فرمايد).
 
و فرمود (ع): چون بر دشمن ظفر يافتى، عفو و گذشت را شكرانه پيروزيت قرار ده.
 
امام(عليه السلام) فرمود: هنگامى که بر دشمنت پيروز شدى عفو را شکرانه اين پيروزى قرار ده.
 
[و فرمود:] اگر بر دشمنت دست يافتى بخشيدن او را سپاس دست يافتن بر وى ساز.
 
و آن حضرت فرمود: وقتى بر دشمن غلبه كردى، گذشت از او را شكرانه پيروزى بر وى قرار ده.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )شکر قدرت:مى دانیم هر نعمتى شکرى دارد که اگر انجام گیرد موجب بقاى نعمت و افزایش آن است و اگر انجام نگیرد نعمت به مخاطره خواهد افتاد; ممکن است کم یا نابود شود.نیز روشن است که شکر تنها شکر زبانى نیست، بلکه باید با عمل مناسبى نعمت را شکر گفت; آن کس که خدا اموال و ثروت فراوانى به او داده شکرش آن است که دیگران را نیز در آن سهیم سازد و آن کس که خدا مقامى به او بخشیده شکرش آن است که به وسیله آن مشکلات نیازمندان را حل کند.در مورد پیروزى بر دشمن، بهترین شکر آن عفو و گذشت است همان گونه که امام در اینجا مى فرماید: «هنگامى که بر دشمنت پیروز شدى عفو را شکرانه این پیروزى قرار ده»; (إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّکَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُکْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَیْهِ).آرى عفو و گذشت سیره کریمان است و انتقام روش لئیمان.در تاریخ زندگى پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و امامان اهل بیت(علیهم السلام) جلوه هاى فراوانى از این مطلب دیده مى شود. در جریان فتح مکه هنگامى که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بر دشمنانى که یک عمر خون به دل او کرده بودند و یارانش را کشته و مثله کرده بودند پیروز شد جمله تاریخى «اذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاءُ»(1) را فرمود و همه جنایتکاران را مورد عفو قرار داد و شعار «اَلْیَوْمُ یَوْمُ الْمَرْحَمَةِ; امروز روز بخشش است» در مکه طنین انداز شد.توصیه هاى امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) درباره قاتلش «عبد الرحمان بن ملجم مرادى» نشانى از گذشت کریمانه آن حضرت است و همچنین در جریان جنگ صفین بعد از آن که یارانش بر شریعه فرات مسلط شدند اجازه نداد به عنوان انتقام آب را به روى آنها ببندند، بلکه آب را براى همه آزاد ساخت. همچنین در مورد فرزندان آن حضرت و امامان معصوم.اضافه بر این، تبدیل انتقام به عفو اثر مهم اجتماعى دارد و آن این است که انتقام به صورت تصاعدى پیش مى رود و دائما قتل و کشتار و ناامنى مى آفریند و هرگز اجازه نمى دهد صلح و صفا و آرامشى در جامعه پدید آید در حالى که عفو و گذشت به خشونت ها پایان مى دهد و سبب آرامش جامعه است. بنابراین افزون بر این که عفو فضیلتى اخلاقى و مهم است، تدبیر پر ارزش اجتماعى است.لذا در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده که فرمود: «أَلاَ أُخْبِرُکُمْ بِخَیْرِ خَلاَئِقِ الدُّنْیَا وَالاْخِرَةِ؟ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَتَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَالاِْحْسَانُ إِلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَیْکَ وَإِعْطَاءُ مَنْ حَرَمَکَ; آیا شما را از بهترین اخلاق دنیا و آخرت خبر ندهم; عفو و گذشت از کسى که به تو ستم کرده و پیوند محبت با کسى که از تو بریده و نیکى به کسى که با تو بدى کرده و بخشیدن کسى که تو را محروم کرده است (اینها باارزش ترین اخلاق است)».(2)و در حدیثى از امام امیر مؤمنان(علیه السلام) در غررالحکم آمده است: «اَلْعَفْوُ تاجُ الْمَکارِمِ; عفو تاج اخلاق والاى انسانى است».(3)در حدیث دیگرى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «تَعافُوا تَسْقُطُ الضَّغائِنُ بَیْنَکُمْ; یکدیگر را عفو کنید تا کینه ها برچیده شود».(4)قرآن مجید نیز خطاب به مؤمنان مى فرماید: (وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ).(5)از آثار و برکات مهم عفو از دشمنان و خطاکاران آن است که در بسیارى از موارد ناگهان منقلب مى شوند و عداوت آنها تبدیل به دوستى صمیمانه اى مى شود که تاریخ نمونه هاى فراوانى از آن به یاد دارد.البته این دستور یک استثناى مهم دارد و آن اینکه در آنجا که دشمن عفو را نشانه ضعف ببیند یا سبب جسارت و ادامه خصومت او شود، عفو کردن غلط و شبیه ترحم بر پلنگ تیزدندان است. در این گونه موارد هیچ کس عفو را فضیلت نمى شمرد، بلکه نوعى بى تدبیرى و رضایت به ادامه خشونت محسوب مى شود.به همین دلیل در اجراى حدود اسلامى در جایى به قاضى اجازه عفو داده شده است که آثار توبه و صلاح در شخص جانى آشکار گردد.(6)*****پی نوشت:(1). کافى، ج 3، ص 512، ح 2.(2). کافى، ج 2، ص 107، ح 1.(3). غررالحکم، ص 245، ح 5001.(4). کنز العمال، ج 3، ص 373، ح 7004.(5). نور، آیه 22.(6). سند گفتار حکیمانه: از کسانى که پیش از سیّد رضى این سخن حکمت آمیز را نقل کرده اند ابوعثمان جاحظ است که یکصد جمله از کلمات امام گردآورى کرده و این سخن را یکى از آنها قرار داده است و راغب اصفهانى در کتاب محاضرات آن را با تفاوتى که نشان مى دهد از منبع دیگرى اخذ کرده آورده است و گروه دیگرى نیز بعد از سیّد رضى آن را در کتاب هاى خود آورده اند، گاه با تفاوت هایى که دلیل بر تعدد منبع است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 13 با تلخیص) و از آنچه در کتاب تمام نهج البلاغه آمده چنین استفاده مى شود که این جمله حکمت آمیز بخشى از نامه اى است که امام(علیه السلام) براى فرزندش امام حسن مجتبى(علیه السلام) نوشت و در بخش نامه ها در نامه 31 در نهج البلاغه آمده است، هرچند مرحوم سیّد رضى این جمله و بعضى از جمله هاى دیگر را در آن نامه نیاوره است. (تمام نهج البلاغه، ص 976). 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) فرمود: «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّك فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ»:اين عبارت توجه دادن به فضيلت گذشت است، و امام (ع) با اين بيان كه گذشت، سپاسگزارى به خاطر توانمندى مى باشد. يعنى لازمه شكر نعمت قدرت، گذشت و بخشش است، بر اين فضيلت دعوت كرده است.توضيح آن كه دست يافتن بر دشمن، نعمتى از طرف خداست كه سپاس بر آن، و ايمان و خضوع در برابر خدا را مى طلبد. و لازمه سپاس و ايمان نرم دلى و فرونشاندن آتش خشم است و به دنبال آن عفو و گذشت. به اين ترتيب گذشت را جاى سپاس قرار داده است از آنجا كه اين دو لازم و ملزومند. و چون شكر واجب است، عفو و گذشت نيز لازم است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 26 العاشرة من حكمه عليه السّلام:(10) و قال عليه السّلام: إذا قدرت على عدوّك فاجعل العفو عنه شكرا للقدرة عليه. (73380- 73368) اللغة:(قدر) قدرا ... على الشيء: قوي عليه (العداوة) الخصومة و المباعدة و العدوّ جمع الأعداء.المعنى:القدرة من أفضل النعم و أمجد الكرم الّذي منّ اللَّه به على الكائنات، فالقدرة هي النشاط و الحركة التي بها يستكمل كلّ موجود سيره و يصعد على درجات الكمال، و بها تتصوّر المادة على أنواع شتّى الكائنات، فالقدرة حركة في ذاتها و دفاع عن مضاداتها و كلّ عائق عن الحركة عدوّ لدود لا بدّ من دفعه و المضيّ في سبيل الرقى و الكمال.و أفضل الدفاع عن العدوّ تسخيره و تحويله إلى رفيق مساعد كما يشاهد في استكمال القوى الحيويّة فانها تعمل في مضاداتها و تجعل منها آلاتها و معدّاتها فاذا ظهر تجاه الانسان عدوّ يضادّه و يعانده و أنعم اللَّه على عبده بالقدرة على عدوّه فليحذر سلّ سيف الانتقام، بل يعفو عنه شكرا على هذه النعمة، و يجعله بمنّه من أصدقائه و معاونيه، فالشكر من موجبات مزيد النعم و وفور الكرم، و العفو عن المسيء يوجب ذلك بتحوّل العدوّ صديقا، و السّاخط محبّا رفيقا.و سير الأنبياء و الأكابر مليء بالعفو عند القدرة كيف؟ و العفو من صفات اللَّه تعالى أقدر القادرين، و القاهر فوق المذنبين كلّ حين.و نقل في السير انه لما دخل كورش الأكبر معبد بابل كمن له ارتب على شجرة في طريقه ليرميه بسهم قاتل، و لما رمى بسهمه كبا فرس كورش و هبط إلى الأرض فأخطأ السهم فأخذ ارتب و مثّل بين يدي كورش و لا يظنّ أحد أنه ينجو من القتل و لا طمع هو فيه، و لكن كورش عفا عنه فصار من أخلص أصدقائه و أوفى خدمه و جنده، و حضر معه كافة المعارك حتى إذا اصيب كورش بجرح و مات قتل ارتب نفسه فوق جنازته، و لم يحبّ الحياة دونه بعده، و هذا من أغرب آثار العفو عن العدوّ المذنب بعد القدرة عليه.الترجمة:چون دشمنت در چنبر افتد، با گذشت از او شكر اين نعمت أدا كن. چه قدرت بدشمن تو را داده شد         به بخشش تو را شكرش آماده شد     
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص234 اذا قدرت على عدوك فاجعل العفو عنه شكرا للقدره عليه. «چون بر دشمن چيره گشتى، عفو او را سپاس قدرت بر او قرار بده.»ابن ابى الحديد ضمن شرح اين سخن مى گويد: من اين سخن را در قطعه اى تضمين كرده و چنين سروده ام كه «اگر بر دشمن چيره شدى و خواستى انتقام بگيرى، با بخشيدن دشمنانت سپاس پيروزى را به جاى آور.» سپس مى گويد: با آنكه سخنان بسيارى در باره بردبارى و گذشت و بخشيدن آورده ايم، اين جا مطالب ديگرى مى آوريم. ميان ابو مسلم خراسانى و سالار مرو بگو و مگويى شد و سالار مرو در سخن تندى كرد. ابو مسلم او را تحمل كرد، سالار مرو پشيمان شد و براى پوزش خواهى در برابر ابو مسلم ايستاد. او ضمن سخنان خود به ابو مسلم گفته بود: اى بچه سر راهى. ابو مسلم به او گفت: آرام باش، سخنى گفته شد و گمانى به خطا رفت و خشم خود ديو است و من از قديم با تحمل تو، تو را نسبت به خود گستاخ كرده ام. اينك اگر از گناه پوزش خواهى، من هم با تو در آن شريك ام و اگر مغلوب هستى عفو من تو را فرا مى گيرد. سالار مرو گفت: اى امير، بزرگى گناه من جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص235 آرامش را از من باز گرفته است. ابو مسلم گفت: شگفتا، در حالى كه بدى كردى با نيكى مقابله كردم و پس از آن در حالى كه نيكوكار بودى با بدى مقابله كردم. سالار مرو گفت: اينك به عفو تو اعتماد كردم. يكى از دبيران مأمون گناهى كرد و پيش او رفت تا حجتى براى گناه خويش آورد. مأمون گفت: اى فلان بر جاى باش كه يا مى خواهى پوزشى آورى يا سوگندى خورى كه من هر دو را به خودت بخشيدم. و اين كار از سوى تو مكرر شده است كه همواره بدى مى كنى و ما خوبى مى كنيم و گناه مى كنى و ما مى بخشيم، شايد عفو چيزى باشد كه تو را اصلاح كند. و گفته شده است بهترين كار كسى كه قدرت يافته است، عفو است و زشت ترين كار او، انتقام كشيدن است. و از جمله بردباريها و گذشتى كه با آنكه همراه با افتخار و كبر باشد، پسنديده است. كارى است كه مصعب بن زبير انجام داده است و چنان بود كه چون والى عراق شد، مردم را به حضور پذيرفت تا مقررى ايشان را پرداخت كند. منادى او ندا داد عمرو بن جرموز -قاتل زبير-  كجاست؟ به مصعب گفته شد: او گريخته و به جايگاه بسيار دورى رفته است. گفت: آن احمق پنداشته است كه من او را در قبال خون زبير خواهم كشت، به او بگوييد ظاهر شود و در كمال امان و سلامت مقررى خود را بگيرد. مردى به احنف فراوان دشنام داد و احنف پاسخى نداد. آن مرد گفت: اى واى چيزى او را از پاسخ دادن به من باز نمى دارد، جز آنكه در نظرش خوار هستم. مأمون چون بر ابراهيم بن مهدى پيروز شد به او گفت: در كار تو رايزنى كردم و به من به كشتن تو اشاره شد ولى من منزلت تو را فراتر از گناه تو ديدم و به سبب لزوم حرمت تو، كشتنت را خوش نمى دارم. ابراهيم گفت: اى امير المؤمنين آن كس كه با او مشورت كرده اى به مقتضاى سياست و عادت نظر داده است ولى تو مى خواهى پيروزى را در پناه عفوى كه به آن عادت كرده اى، به دست آورى، اگر بكشى تو را نظير بسيار است و اگر عفو كنى نظيرى نخواهى داشت. گفت: تو را بخشيدم، در كمال امان برو و به حال خود باش. اعشى در راه خود گم شد و چون صبح فرا رسيد كنار خيمه هاى علقمة بن علاثه بود-  كه دشمن سرسخت او بود. عصا كش اعشى گفت: اى ابو بصير، واى از اين بامداد نافرخنده و به خدا سوگند كه اين چادرهاى چرمى خانه هاى علقمه است. در اين هنگام جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص236 جوانان قبيله بيرون آمدند و اعشى را گرفتند و او را پيش علقمه بردند. همين كه اعشى مقابل او قرار گرفت، علقمه گفت: خداى را سپاس كه مرا بدون هيچ عهد و پيمانى بر تو پيروزى داد. اعشى گفت: فدايت گردم، مى دانى اين كار به چه منظور صورت گرفته است گفت: آرى براى اينكه در قبال سخنان ياوه اى كه در حق من گفته اى آن هم با نيكيهاى من نسبت به تو، اينك از تو انتقام بگيرم. اعشى گفت: نه به خدا سوگند اين چنين نيست، بلكه خداوند تو را بر من پيروزى داد تا اندازه بردبارى تو را در مورد من بيازمايد. علقمه خاموش شد و اعشى اين ابيات را خواند: «اى علقمه كارها مرا به سوى تو آورد و بد گمان نبوده و نيستم، علاثه جامه هاى شرف خود را بر شما پوشانده و بردبارى پوشيده خود را ميراث شما قرار داد، اينك جانها فداى تو باد، جان مرا به من ببخش كه همواره فزونى يابى و كاستى پيدا نكنى.» علقمه گفت: چنين كردم و حال آنكه به خدا سوگند اگر اندكى از آنچه در ستايش عامر بن عمر سروده اى در باره من مى سرودى تو را براى تمام مدت زندگانى بى نياز مى كردم و اگر اندكى از نكوهشهايى كه مرا سروده اى براى عامر گفته بودى، تو را زنده نمى گذاشت. معاويه به خالد بن معمر سدوسى گفت: به چه سبب على را اين همه دوست مى داشتى؟ گفت: براى سه چيز، بردباريش چون خشم مى گرفت و راستى او هر گاه كه سخن مى گفت و وفاى او به هر وعده اى كه مى داد.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom