حکمت ۱۰۰

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

حکمت ۱۰۰ : واکنش امام در مقابل مدح دیگران [منبع]

وَ مَدَحَهُ قَوْمٌ فِي وَجْهِهِ، فَقَالَ (علیه السلام) :
اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَعْلَمُ بِي مِنْ نَفْسِي، وَ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْهُمْ؛ اللَّهُمَّ [اجْعَلْنِي] اجْعَلْنَا خَيْراً مِمَّا يَظُنُّونَ، وَ اغْفِرْ [لِي] لَنَا مَا لَا يَعْلَمُونَ.

ترجمه ی لغتی برای این بخش در سایت ثبت نشده است

روش مناجات كردن (معنوى):
و درود خدا بر او، فرمود: (آنگاه كه گروهى او را ستايش كردند فرمود:) بار خدايا تو مرا از خودم بهتر مى شناسى، و من خود را بيشتر از آنان مى شناسم، خدايا مرا از آنچه اينان مى پندارند، نيكوتر قرار ده، و آنچه را كه نمى دانند بيامرز.
 
امام عليه السّلام را گروهى در پيش رو ستودند، آن حضرت (در روش فروتنى) فرمود:
1- خدايا تو بمن از من داناترى، و من بخود از آنها داناترم،
2- خدايا قرار ده ما را بهتر از آنچه ايشان گمان مى برند (مى ستايند) و آنچه (زشتيهايى) را كه براى ما نمى دانند (و تو ميدانى) بيامرز (استغفار و درخواست آمرزش حضرات معصومين عليهم السّلام براى ياد دادن كيفيّت و چگونگى آنست بمردم، چنانكه در شرح سخن هفتاد و هفتم باين نكته اشاره شد، و يا از جهت ترك اولى است يعنى چيزيكه سزاوار بوده بجا بياورد و بجا نياورده است، و ترك اولى از گناهانى نيست كه معصوم بايد از آن مبرّى باشد، چنانكه شارح بحرانىّ «رحمه اللّه» در شرح خود در اينجا آنرا فرموده است).
 
هنگامى كه كسى او را روياروى مى ستود، چنين فرمود: بار خدايا، تو از من به خودم داناترى و من خود را بهتر از ايشان مى شناسم. بار خدايا، مرا بهتر از آن دار كه اينان مى پندارند و گناهانى را كه اينان نمى دانند، براى من بيامرز.
 
گروهى در برابر امام(عليه السلام) او را مدح كردند. امام(عليه السلام) فرمود: خداوندا! تو به من از خودم آگاه ترى و من آگاه تر به خودم از آنها هستم. خداوند! ما را بهتر از آنچه آنها گمان مى كنند قرار ده و آنچه را نمى دانند بر ما ببخش.
 
[و گروهى او را پيش رويش ستودند، فرمود:] بار خدايا تو مرا از خودم بهتر مى شناسى و من خود را از آنان بيشتر مى شناسم. خدايا ما را بهتر از آن كن كه مى پندارند و بيامرز از ما آنچه را كه نمى دانند.
 
گروهى در مقابلش او را ستودند، فرمود: پروردگارا، از من به من آگاه ترى، و من به خودم از آنها داناترم. خدايا، ما را بهتر از آنچه به ما گمان دارند قرار ده، و از ما آنچه را كه خبر ندارند بيامرز.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )در برابر مداحان:این کلام حکمت آمیز را امام(علیه السلام) زمانى فرموده که گروهى او را در مقابلش ستودند، فرمود: «خداوندا! تو به من از خودم آگاه ترى و من آگاه تر به خودم از آنها هستم»; (وَمَدَحَهُ قَوْمٌ فِی وَجْهِهِ، فَقَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَعْلَمُ بِی مِنْ نَفْسِی، وَأَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِی مِنْهُمْ).سپس افزود: «خداوند! ما را بهتر از آنچه آنها گمان مى کنند قرار ده و آنچه را نمى دانند بر ما ببخش»; (اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا خَیْراً مِمَّا یَظُنُّونَ، وَاغْفِرْ لَنَا مَا لاَ یَعْلَمُونَ).از جمله امورى که در روایات اسلامى از آن به شدت نهى شده، مدح و ستایش افراد در برابر خود آنهاست، از این رو در روایات دیگرى مدح و ستایش نوعى ذبح شمرده شده است.در روایتى از پیغمبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «إذا مَدَحْتَ أخاکَ فى وَجْهِهِ فَکَأنَّما أمْرَرْتَ عَلى حِلْقِهِ الْمُوسى; هنگامى که برادرت را در برابرش مدح و ستایش کنى مانند این است که کارد بر گلویش مى کشى».(1)در حدیثى از امام على بن ابى طالب(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «أجْهَلُ النّاسِ الْمُغْتَرُّ بِقَوْلِ مادِح مُتَمَلَّق یُحْسِنُ لَهُ الْقَبیحُ وَ یُبَغِّضة إلَیْهِ النَّصیحُ; نادان ترین مردم کسى است که به گفته ستایش کننده اى که از راه تملق زشتى ها را در نظرش زیبا و زیبایى ها را مبغوض مى دارد، مغرور شود».(2)اگر در آثار زیان بار مدح و ستایش هاى افراطى و تملق آمیز خوب بیندیشیم خواهیم دید که اثرات آن فوق العاده مخرب است; از یک سو انسان را مغرور مى کند و همین غرور مانع راه تکامل او مى شود و از سوى دیگر عیوب و نقایص خود را نمى بیند، بلکه گاه آنها را حسن مى شمرد و در مقام اصلاح خویشتن بر نمى آید و از سوى سوم، غالبا به مداحان علاقه پیدا مى کند در حالى که آنان خواسته هاى نامشروعى دارند و او به انجام خواسته هاى نامشروعشان کشیده مى شود و عمل خود را به نوعى توجیه مى کند.در اینجا سؤال معروفى است که چگونه امام(علیه السلام) با آن مقام عصمت اعتراف به نقص یا گناه در خویشتن مى کند و از خدا آمرزش مى طلبد؟بعضى در جواب این گونه تعبیرات و تعابیر دیگرى که در دعاها آمده و امامان معصوم(علیهم السلام) با تمام وجودشان از خداوند طلب آمرزش مى کنند مى گویند، این گونه سخنان همه به عنوان سرمشق براى مردم است و خودشان به آن نیازى نداشتند.این توجیه، توجیه صحیحى به نظر نمى رسد و با لحن دعاها سازگار نیست، به خصوص این که از روایاتى استفاده مى شود آنان هنگام خواندن این دعاها اشک مى ریختند و به خود مى پیچیدند و بى تابى داشتند.جمع دیگر معتقدند که اینها همه به سبب ترک اولى هایى است که انجام داده اند. معناى ترک اولى این نیست که ـ نعوذ بالله ـ خلافى انجام شده باشد، بلکه ممکن است از مستحب مهم ترى به مستحب کمترى منتقل شده باشند; مثلا اگر کسى در اطراف خانه اش دو مسجد باشد یکى دورتر و پرجمعیت و دیگرى نزدیک تر و کم جمعیت به یقین جماعت پر جمعیت تر از جماعت کم جمعیت تر ثوابش بیشتر است حال اگر در جماعت دوم شرکت کند با این که کار مستحب مهمى انجام داده ولى ترک اولى اى هم از او سر زده که در جماعت پرجمعیت تر شرکت نکرده است. این گونه اعمال براى افراد معمولى و حتى کسانى که در مسیر سیر و سلوک الى الله اند عیب و نقص نیست ولى پیامبران و امامان معصوم آن را براى خود نوعى گناه مى شمردند و از آن استغفار مى کردند.گاه ممکن است تمام کوشش خود را انجام مى دادند و باز هم اعمال خود را لایق مقام پروردگار نمى دیدند و از آن استغفار مى کردند; مانند کسى که میهمان بسیار محترمى پیدا مى کند و آخرین تلاش خود را براى پذیرایى به خرج مى دهد و بعد مى گوید: از این که توان بیش از این نداشتم عذر خواهى مى کنم و شرمنده ام. اساساً، معصومان(علیهم السلام) با توجه به عظمت مقام پروردگار عبادات خود را لایق او ندیده و مى گفتند: «وَما عَبَدْناکَ حَقَّ عِبادَتِکَ»(3). (4)*****پی نوشت:(1). محجة البیضاء، ج 5، ص 283.(2). غررالحکم، ح 1137.(3). بحارالانوار، ج 68، ص 23.(4). سند گفتار حکیمانه: از جمله کسانى که این کلام حکمت آمیز را پیش از مرحوم سیّد رضى نقل کرده اند، بلاذرى در انساب الاشراف است که با بعضى از تفاوت ها آن را آورده است و بعد از سیّد رضى، رشید الدین وطواط در غرر و عرر با اضافاتى که نشان مى دهد از مصدر دیگرى آن را گرفته آورده است. همچنین آمدى در غررالحکم نیز آن را با تفاوتى ذکر کرده است. قابل توجه است که این چهار جمله در خطبه معروف «همام» با تفاوتى ذکر شده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 93) 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) را گروهى رودررو ستايش كردند آن بزرگوار فرمود: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَعْلَمُ بِي مِنْ نَفْسِي وَ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْهُمْ- اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا خَيْراً مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لَنَا مَا لَا يَعْلَمُونَ»:با اين سخن، امام (ع) نفس خود را در برابر ستايشى كه موجب خودپسندى مى گردد، شكسته و بعد از خداوند درخواست كرده تا درجه نيكى او را بالاتر از آنچه ديگران در باره او گمان دارند قرار دهد، و عيبهاى او را كه از آن ناآگاهند، بيامرزد.اگر كسى اشكال كند كه امام (ع) معصوم از گناه است، چگونه از او گناهى سر مى زند تا طلب آمرزش كند؟ در پاسخ مى گوييم: قبلا بيان كرديم كه عيب و نقص امثال آن حضرت و آنچه را كه در باره امثال او گناه مى نامند، از باب ترك اولى است نه از گناهان معمولى كه معصوم و مبرّا از آنهاست. 
منهاج البراعه (خوئی)الخامسة و التسعون من حكمه عليه السّلام:(95) و مدحه قوم في وجهه فقال عليه السّلام: أللّهمّ إنّك أعلم بي من نفسي، و أنا أعلم بنفسي منهم، أللّهمّ اجعلنا خيرا ممّا يظنّون، و اغفر لنا ما لا يعلمون. (75765- 75735) منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 21، ص: 148 المعنى:كلامه عليه السّلام هذا إظهار كراهة عن مدحهم في وجهه و إعلام خضوع من شخصه لكسر سورة العجب الّذي يعرض غالبا لمن وقف هذا المقام لدى جمهور الأنام و تعليم للعموم تجاه هذا المدح المسموم و إن كان عليه السّلام معصوما من الذنوب و مبرّى من العيوب، على أنّ العارف في مقام يعدّ كلّ توجّه إلى غير الحق كذنب يستغفر منه و يتوب عنه.الترجمة:مردمى روى در روى او را ستودند، فرمود: بار خدايا تو بمن از خودم داناترى و من بخود از اينان داناترم، بار خدايا مرا بهتر از آن كن كه پندارند، و بيامرز براى ماها آنچه را در نهانست و نمى دانند.روبرو مدح علي را گفتند         در ستايش در معنى سفتند       گفت يا رب تو بمن داناتر         از خودم هستى و من خود بهتر       از همه عالم نفس خويشم          بهر خود حازم و دور انديشم        در گذر ز آنچه نمى دانندش          در نهانست و نپندارندش      
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص312 گروهى آن حضرت را در حضورش ستودند، چنين فرمود: اللّهم انّك اعلم بى من نفسى، و انا اعلم بنفسى منهم. اللهم اجعلنى خيرا ممّا يظنّون، و اغفر لى ما لا يعلمون. «بار خدايا تو از من به خودم داناترى و من هم به خودم از ايشان داناترم، خدايا مرا بهتر از آنچه گمان مى كنند قرار بده و آنچه را كه نمى دانند براى من بيامرز.» سخن در باره ناپسند بودن ستودن انسان در حضور او، گذشت، و در حديث مرفوع آمده است «هنگامى كه برادرت را در حضورش مى ستايى، گويى فرمان داده اى تيغ درخشان برنده بر گردنش كشند.» و به مردى كه مرد ديگرى را روياروى ستوده بود فرمود: «آن مرد را درمانده كردى خدايت درمانده كناد.» و نيز فرموده است: «اگر مردى با تيغ آخته به مردى حمله كند بهتر از آن است كه رويا روى ستوده شود.» از جمله سخنان عمر اين است كه ستايش همان بريدن گردن است، چه آن كس كه گردنش بريده مى شود از حركت و كار باز مى ماند و كسى را كه مى ستايند از عمل باز مى ماند و سستى مى كند. و گفته شده است ستايش در دل و نفس حالتى پيش مى آورد كه ستايش شده در خود از كار و كوشش احساس بى نيازى مى كند. از مثالهاى كشاورزان است كه مى گويند: چون ميان درو كنندگان نام آور شدى داس خود را بشكن. مطرف بن شخّير گفته است: هرگز از كسى مدح و ستايشى در باره خود نشنيدم مگر اينكه نفس من در نظرم كوچك شد. زياد بن ابى مسلم گفته است: هيچ كس مدح و ستايشى در باره خود نمى شنود مگر اينكه شيطان بر او آشكار مى شود، ولى مؤمن زود به حقيقت باز مى گردد. و چون سخن اين دو را براى ابن مبارك گفتند، گفت: راست گفته اند، آنچه زياد گفته است در مورد دلهاى عوام مردم است و آنچه مطرف گفته است در مورد دلهاى خواص مردم است.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom