متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح نامه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
نامه ۶۵ - بخش ۱ : درس عبرت گرفتن از گذشته
[منبع]و من كتاب له (علیه السلام) إليه أيضا :
أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ آنَ لَكَ أَنْ تَنْتَفِعَ بِاللَّمْحِ الْبَاصِرِ مِنْ عِيَانِ الْأُمُورِ، [فَلَقَدْ] فَقَدْ سَلَكْتَ مَدَارِجَ أَسْلَافِكَ بِادِّعَائِكَ الْأَبَاطِيلَ وَ اقْتِحَامِكَ غُرُورَ الْمَيْنِ وَ الْأَكَاذِيبِ [مِنِ انْتِحَالِكَ] وَ بِانْتِحَالِكَ مَا قَدْ عَلَا عَنْكَ وَ ابْتِزَازِكَ لِمَا قَدِ اخْتُزِنَ دُونَكَ، فِرَاراً مِنَ الْحَقِّ وَ جُحُوداً لِمَا هُوَ أَلْزَمُ لَكَ مِنْ لَحْمِكَ وَ دَمِكَ مِمَّا قَدْ وَعَاهُ سَمْعُكَ وَ مُلِئَ بِهِ صَدْرُكَ؛ فَمَا ذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ الْمُبِينُ وَ بَعْدَ الْبَيَانِ إِلَّا اللَّبْسُ؟ فَاحْذَرِ الشُّبْهَةَ وَ اشْتِمَالَهَا عَلَى لُبْسَتِهَا، فَإِنَّ الْفِتْنَةَ طَالَمَا أَغْدَفَتْ جَلَابِيبَهَا وَ [أَعْشَتِ] أَغْشَتِ الْأَبْصَارَ ظُلْمَتُهَا.
- اللَمْحُ الْبَاصِر :
- بدقت ديدن، خيره شدن.
- عِيَانُ الُامُورِ :
- مشاهده امور.
- الِاقْتِحَام :
- بدون فكر و انديشه در كارى داخل شدن.
- الْمَيْن :
- دروغ، كذب.
- انْتِحَالُكَ :
- بخود نسبت دادن.
- مَا قَدْ عَلَا عَنْكَ :
- آنچه كه بالاتر از مقام توست.
- الِابْتِزَاز :
- چيزى را بزور گرفتن.
- اخْتِزَن :
- منع شد.
- لِمَا هُوَ الْزَمُ لَكَ مِنْ لَحْمِكَ وَ دَمِك :
- چيزى را كه از گوشت و خون براى تو لازمتر بود، مقصود بيعت با امير المؤمنين است.
- اللَبْس :
- مخلوط كردن، در هم آميختن.
- اللُبْسَة :
- اشكال.
- جَلَابِيب :
- جمع «جلباب»، لباس گشادى كه روى لباسها پوشيده ميشود.
- أغْشَتِ الَابْصَارَ :
- چشمها را ضعيف كرد (و از ديدن حقيقت بازداشت).
- آنَ :
- وقتش رسيده است
- إقتِحام :
- وارد نمودن
- مَين :
- سخن دروغ
- إنتِحال :
- بدروغ بستن، ادعا نمودن
- إبتِزاز :
- از دست بيرون كردن
(1) پس از حمد خدا و درود بر پيغمبر اكرم، ترا وقت آن رسيده كه با بدقّت نگريستن از كارهاى آشكار سود برى (درستى و استوارى خلافت مرا يقين و باور كنى) پس به راههاى (گمراهى) پيشينيانت (خويشانت) رفتى (و از راه راست دورى گزيدى) بسبب اينكه نادرستيها (حكومت شام و ولىّ عهد شدن) ادّعا نمودى، و بى پروا خود را در (وادى گمراهى) دروغها انداختى (و عذاب رستخيز را در نظر نگرفتى) و آنچه از مرتبه تو برتر است (خلافت و حكومت بر مسلمانان) به ادّعا و دروغ بخود بستى، و آنچه (بيت المال) را كه نزد تو سپرده اند ربودى از جهت دورى نمودن از حقّ (دستور خدا و رسول) و انكار و زير بار نرفتن چيزى را (خلافت مرا) كه از گوشت و خونت براى تو لازمتر است (چون گوشت و خون هميشه در تغيير و تبديل است و وجوب طاعت امام ملازم شخص است كه تغيير و تبديل در آن راه ندارد) از آنچه را (فرمايشهاى حضرت رسول در غدير خمّ و بسيار جاهاى ديگر در باره من) كه گوش تو آنرا نگاه داشته (نمى توانى بگوئى نشنيدم) و سينه تو با آن پر شده (نمى توانى بگوئى آگاه نيستم) پس چيست بعد از حقّ و راستى مگر گمراهى آشكار، و بعد از هويدا ساختن حقّ مگر اشتباه كارى و آميختن بباطل (بعد از دانستن حقيقت امر و آشكار بودن حقّ چيزى نيست كه شخص بجويد مگر نادرستى كه بخواهد آنرا بصورت حقّ جلوه دهد)
(2) پس از شبهه و آميختن آن حقّ و باطل را با هم بترس، زيرا تباهكارى (كه شبهات پيش آورده) چندى است پرده هاى خود را آويخته (آماده گشته) و تاريكيش ديده ها را تار و نابينا نموده است.
نامه ۶۵ - بخش ۲ : نکوهش امتیازخواهی معاویه
[منبع]وَ قَدْ أَتَانِي كِتَابٌ مِنْكَ ذُو أَفَانِينَ مِنَ الْقَوْلِ، ضَعُفَتْ قُوَاهَا عَنِ السِّلْمِ، وَ أَسَاطِيرَ لَمْ يَحُكْهَا [عَنْكَ] مِنْكَ عِلْمٌ وَ لَا حِلْمٌ؛ أَصْبَحْتَ مِنْهَا كَالْخَائِضِ فِي الدَّهَاسِ وَ الْخَابِطِ فِي الدِّيمَاسِ، وَ تَرَقَّيْتَ إِلَى مَرْقَبَةٍ بَعِيدَةِ الْمَرَامِ نَازِحَةِ الْأَعْلَامِ، تَقْصُرُ دُونَهَا الْأَنُوقُ وَ يُحَاذَى بِهَا الْعَيُّوقُ.
وَ حَاشَ لِلَّهِ أَنْ تَلِيَ لِلْمُسْلِمِينَ [مِنْ] بَعْدِي صَدَراً أَوْ وِرْداً، أَوْ أُجْرِيَ لَكَ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ عَقْداً أَوْ عَهْداً.
فَمِنَ الْآنَ فَتَدَارَكْ نَفْسَكَ وَ انْظُرْ لَهَا، فَإِنَّكَ إِنْ فَرَّطْتَ حَتَّى يَنْهَدَ إِلَيْكَ عِبَادُ اللَّهِ أُرْتِجَتْ عَلَيْكَ الْأُمُورُ وَ مُنِعْتَ أَمْراً هُوَ مِنْكَ الْيَوْمَ مَقْبُولٌ؛ وَ السَّلَامُ.
- أفَانِين :
- جمع «افنون»، انواع، اقسام.
- السِّلْم :
- صلح.
- الَاسَاطِير :
- جمع «اسطورة»، افسانه ها و داستانهايى كه واقعيت ندارند.
- لَمْ يَحُكْهَا :
- آن را نبافته است.
- الْحِلْم :
- عقل.
- الدَّهَاس :
- زمين سستى كه حركت بر آن دشوار و سخت است.
- الْخَابِط :
- كسى كه نادانسته و بدون بصيرت حركت كند.
- الدِّيمَاس :
- محل تاريك در زير زمين.
- الْمَرْقَبَة :
- مكان بلند و مرتفع.
- نَازِحَة :
- بعيد، دور.
- الَاعْلَام :
- جمع «علم»، نشانه ها.
- الَانُوق :
- عقاب، ضرب المثلى است كه مى گويند: «هو اعزّ من بيض الانوق» يعنى دسترسى به او سخت تر از بدست آوردن تخم عقاب است، چون عقاب در قله هاى بسيار بلند تخم مى گذارد، اين مثل در مورد چيزهاى ناياب و غير ممكن بكار مى رود.
- الْعَيُّوق :
- ستاره اى است سرخ رنگ در طرف راست كهكشان كه به دنبال ستاره ثريا حركت ميكند.
- الصَّدْر :
- بازگشتن از آبشخور بعد از خوردن آب.
- الْوِرْد :
- به آبشخور وارد شدن.
- يَنْهَدُ :
- (براى نبرد با تو) بپا مى خيزد.
- ارْتِجَتْ :
- بسته شد.
- أفانِين :
- شاخه ها، انواع و اقسام
- لَم يَحُك :
- نبافته از حياكه: بافندگى
- خائِض :
- غوطه ور شونده
- دَهاس :
- زمين نرم كه پا در آن فرو رود
- دِيمَاس :
- مكان تاريك
- مَرقَبَة :
- محل مراقبت و نگهبانى
- نازِحَة :
- دور و بلند شونده
- أنُوق :
- مرغى است زرد منقار كه در قله هاى بلند لانه مى سازد
- يُحَاذَى :
- مقابل مى شود
- عَيّوق :
- نام ستاره ايست
- يَنهَد :
- حركت كند
- أُرتِجَت :
- بسته مى شود
(4) و پناه مى برم بخدا كه تو پس از من براى مسلمانان در حلّ و عقد كارهايشان حكمرانى، يا بتو بر يكى از ايشان از جهت عقد (نكاح و بيع و اجاره و مانند آنها) يا عهدى (همچون بيعت و امان و زنهار) مقام و منصبى دهم (زيرا تو شايسته نيستى و من هرگز بخلاف حقّ و دستور خدا و رسول كارى انجام نمى دهم و به افسونهاى تو از راه نمى روم). پس اكنون خود را آماده ساخته بينديش، زيرا اگر تقصير و كوتاهى كردى تا هنگاميكه بندگان خدا بسوى تو برخيزند (لشگر ما بجنگ تو آيند) درها به رويت بسته شود و كارى كه امروز از تو پذيرفته است پذيرفته نگردد (امروز اگر توبه و باز گشت نموده از ما پيروى كردى آسوده مى مانى ولى پس از شروع بجنگ و خونريزى چاره از دست مى رود) و درود بر شايسته آن.