جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

بخش ۱ : وصیت اخلاقی امام علی علیه السلام [منبع]

و من وصية له (علیه السلام) للحسن و الحسين (علیهما السلام) لما ضربَه ابنُ ملجم لعنه الله:
أُوصِيكُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ، وَ أَلَّا تَبْغِيَا الدُّنْيَا وَ إِنْ بَغَتْكُمَا، وَ لَا تَأْسَفَا عَلَى شَيْءٍ مِنْهَا زُوِيَ عَنْكُمَا، وَ قُولَا بِالْحَقِّ، وَ اعْمَلَا لِلْأَجْرِ، وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً.
أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَى اللَّهِ، وَ نَظْمِ أَمْرِكُمْ، وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَيْنِكُمْ، فَإِنِّي سَمِعْتُ جَدَّكُمَا (صلی الله علیه وآله) يَقُولُ:
صَلَاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ.

لَا تَبْغِيَا الدُّنْيَا وَ انْ بَغَتْكُمَا : دنيا را نطلبيد، هر چند كه شما را طلب كند.
زُوِىَ : گرفته شد. 
لا تَبغِيا : با شدت حرص و طمع نجوئيد
لا تأسَفا : حسرت و افسوس نخوريد
زُوِىَ : گرفته شده، پنهان شده است
عامَّة : همه، تمامى 
(وصيّت امام عليه السلام به حسن و حسين عليهما السّلام پس از ضربت ابن ملجم كه لعنت خدا بر او باد مى باشد كه در ماه رمضان سال ۴۰ هجرى در شهر كوفه مطرح فرمود).
۱. پندهاى جاودانه:
شما را به ترس از خدا سفارش مى كنم، به دنيا پرستى روى نياوريد، گر چه به سراغ شما آيد، و بر آنچه از دنيا از دست مى دهيد اندوهناك مباشيد، حق را بگوييد، و براى پاداش الهى عمل كنيد و دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد.
شما را، و تمام فرزندان و خاندانم را، و كسانى را كه اين وصيّت به آنها مى رسد، به ترس از خدا، و نظم در امور زندگى، و ايجاد صلح و آشتى در ميانتان سفارش مى كنم، زيرا من از جدّ شما پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه مى فرمود: «اصلاح دادن بين مردم از نماز و روزه يك سال برتر است».
 
از وصيّتهاى آن حضرت عليه السّلام است بحسن و حسين عليهما السّلام هنگاميكه ابن ملجم كه خدا او را از رحمتش دور گرداند، بآن بزرگوار ضربت زده بود (و در آن از خونخواهى نهى نموده و به كارهاى نيكو امر فرموده است):
(1) شما را بتقوى و ترس از خدا سفارش ميكنم، و اينكه دنيا را نخواهيد هر چند شما را بجويد (به كالاى دنيا دل نبنديد هر چند در دسترستان باشد) و اندوهناك نشويد بر چيزى از دنيا كه از شما گرفته شده باشد، و راست و درست سخن گوييد، و براى پاداش يافتن (در آخرت) كار كنيد، و ستمگر را دشمن و ستمديده را يار و مدد كار باشيد.
(2) شما و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كه را كه نامه ام باو مى رسد سفارش ميكنم بتقوى و ترس از خدا، و مرتّب كردن و بهم پيوستن كارتان، و اصلاح زد و خوردى كه موجب جدائى بين شما گردد كه من از جدّ شما -صلّى اللّه عليه و آله- شنيدم مى فرمود: اصلاح ذات البين (چگونگى كه باعث پراكندگى است) از كلّيّه نماز و روزه بهتر است (زيرا با جدائى بين مردم امر دين منظّم نگردد، و دشمن چيره شود، و آبادى رو به ويرانى آرد).
 
وصيتى از آن حضرت (ع) به حسن و حسين عليهما السلام هنگامى كه ابن ملجم (لعنه الله) او را ضربت زد:
شما را به ترس از خدا وصيت مى كنم و وصيت مى كنم كه در طلب دنيا مباشيد، هر چند، دنيا شما را طلب كند، بر هر چه دنيايى است و آن را به دست نمى آوريد يا از دست مى دهيد، اندوه مخوريد. سخن حق بگوييد و براى پاداش آخرت كار كنيد. ظالم را دشمن و مظلوم را ياور باشيد.
شما دو تن و همه فرزندان و خاندانم را و هر كس را كه اين نوشته به او مى رسد، به ترس از خدا و انتظام كارها و آشتى با يكديگر سفارش مى كنم. كه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله) شنيدم كه مى گفت: آشتى با يكديگر برتر است از يك سال نماز و روزه.
 
من شما را به تقوا و پرهيزکارى (و ترس از مخالفت پروردگار) توصيه مى کنم و سفارش مى کنم و در پى زرق و برق دنيا نباشيد، هرچند دنيا به سراغ شما بيايد و بر آنچه از دنيا از دست مى دهيد تأسف نخوريد. سخن حق بگوييد و براى اجر و پاداش الهى (نه براى چشم داشت از مردم) کار کنيد، همواره دشمن (سرسختِ) ظالم و يار و مددکار مظلوم باشيد.
من شما و تمام فرزندان و خاندانم و کسانى را که اين وصيت نامه ام به آنها مى رسد به تقواى الهى و نظم در کارهاى خود و اصلاح ذات البين توصيه مى کنم، زيرا من از جدّ شما(صلى الله عليه وآله) شنيدم که مى گفت: «اصلاح ميان مردم از تمام نمازها و روزه ها برتر است».
 
و از وصيّت آن حضرت (ع) است حسن و حسين عليهما السلام را چون پسر ملجم -كه نفرين خدا بر او باد- او را ضربت زد:
شما را سفارش مى كنم به ترسيدن از خدا، و اين كه دنيا را مخواهيد هر چند دنيا پى شما آيد، و دريغ مخوريد بر چيزى از آن كه به دستتان نيايد، و حق را بگوييد و براى پاداش -آن جهان- كار كنيد، و با ستمكار در پيكار باشيد و ستمديده را يار.
شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد، سفارش مى كنم به ترس از خدا و آراستن كارها، و آشتى با يكديگر، كه من از جدّ شما (ص) شنيدم كه مى گفت: «آشتى دادن ميان مردمان بهتر است از نماز و روزه ساليان».
 
از وصيت هاى آن حضرت است به حسن و حسين عليهما السّلام وقتى كه ابن ملجم لعنة اللّه عليه به او ضربت زد:
شما را به تقواى الهى سفارش مى نمايم، و اينكه دنيا را مجوييد گرچه دنيا شما را بجويد، و بر آنچه از دنيا از دستتان رفته متأسّف نباشيد. حق بگوييد، و براى ثواب الهى بكوشيد. دشمن ستمگر و يار ستمديده باشيد.
شما و همه فرزندان و خاندانم و هر كه اين وصيتم به او مى رسد را به تقواى الهى، و نظم در زندگى، و اصلاح بين مردم سفارش مى كنم، چرا كه از جد شما (صلّى اللّه عليه و آله) شنيدم مى فرمود: «اصلاح ذات البين از عموم نماز و روزه بهتر است».
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )لِلْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ(علیهما السلام) لَمّا ضَرَبَهُ ابْنُ مُلْجَم لَعَنَهُ اللهُ.از وصاياى امام(عليه السلام) به امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) است، هنگامى که ابن ملجم ـ که لعنت خدا بر او باد ـ به آن حضرت ضربه زد.(1) نامه در یک نگاه:این نامه که در حقیقت یکى از وصایاى جامع و پرمحتواى امام(علیه السلام) هنگامى است که در بستر شهادت افتاده بود، خطاب به فرزندانش حسن و حسین(علیهما السلام)، بلکه همه شیعیان، حاوى چند بخش مهم است:در بخش اوّل امام(علیه السلام) آنها را توصیه به تقوا و بى اعتنایى به زرق و برق دنیا  و طرفدارى از حق و حمایت از مظلوم در برابر ظالم مى کند.در بخش دوم ـ که در آن صریحاً مى گوید: مخاطب من تمام فرزندان و خانواده و همه کسانى است که این نامه من تا دامنه قیامت به آنها مى رسد ـ بار دیگر توصیه به تقوا و سپس دعوت به نظم در همه کار و اصلاح در میان مردم و اهمّیّت آن دارد.در بخش سوم انگشت روى چند مسأله بسیار مهم گذارده و دعوت به کفالت ایتام و حفظ حقوق همسایگان و عمل به قرآن و اهتمام به امر نماز و حج و جهاد با مال و جان و زبان و ارتباط با یکدیگر و ترک جدایى ها و امر به معروف و نهى از منکر دارد.در آخرین بخش فرزندان عبدالمطلب را مورد خطاب قرار داده و تأکید مى کند که بعد از شهادت من خون مسلمانان را نریزید و به بهانه این شهادت از این و آن انتقام نگیرید. تنها قاتل من مسئول است و او باید کشته شود و سپس توصیه مى کند که پس از کشتن وى بدن او را مثله نکنید و به خاک بسپارید. يار مظلوم و دشمن ظالم باشيد:اين دومين وصيّتِ امام(عليه السلام) است که در بستر شهادت خود بيان فرموده (وصيّتِ پرمعناى ديگرى هم از آن حضرت در نامه 23 گذشت).همان گونه که اشاره شد امام(عليه السلام) اين سخنان را در بستر شهادت به عنوان وصيت بيان فرمود و مى دانيم انسان در چنين حالتى سعى دارد خواسته هاى مهم خود را در عباراتى کوتاه بيان کند. وصيت امام(عليه السلام) به چگونگى تقسيم اموال و ثروت او نيست، چون مال و ثروتى از خود به يادگار نگذاشت. و اگر مقدارى مال داشت آنها را به صورت موقوفه در آورده بود. وصيت او درباره ارزش هاى اسلامى و فضايل انسانى و برنامه هاى واجب دينى است.گرچه مخاطب در اين بخش از وصيت تنها دو فرزندش حسن و حسين(عليهما السلام) هستند; ولى به قرينه بخش دوم اين وصيت نامه، ديگران نيز به اين خطاب مهم مخاطب اند.به هر حال امام(عليه السلام) در بخش اوّل اين وصيت فرزندانش را به هفت موضوع مهم سفارش مى کند:نخست مى فرمايد: «من شما را به تقوا و پرهيزکارى (و ترس از مخالفت پروردگار) توصيه مى کنم»; (أُوصِيکُمَا بِتَقْوَى اللهِ).آرى همان گونه که بارها گفته ايم تقوا يعنى احساس مسئوليت درونى در برابر فرمان هاى الهى که خميرمايه تمام برنامه هاى انبيا و اولياست و بدون آن، کسى از وسوسه هاى شيطان و هواى نفس رهايى نمى يابد. کليد در بهشت تقواست و مرکب راهوار براى قرب الى الله پرهيزکارى است.حضرت در دومين و سومين توصيه مى فرمايد: «و سفارش مى کنم در پى زرق و برق دنيا نباشيد، هرچند دنيا به سراغ شما بيايد و بر آنچه از دنيا از دست مى دهيد تأسف نخوريد»; (وَأَلاَّ تَبْغِيَا(2) الدُّنْيَا وَإِنْ بَغَتْکُمَا، وَلاَ تَأْسَفَا عَلَى شَيْء مِنْهَا زُوِيَ(3) عَنْکُمَا).البته دنيا بخش هايى دارد: بخشى براى زندگى انسان ضرورى است. بخش ديگرى رفاه معقولانه است; ولى بخشى بالاتر از اينها براى هواپرستى و تفاخر و مانند آن است. به يقين امام(عليه السلام) از بخش اوّل و دوم نهى نمى کند. منظور امام(عليه السلام) بخش سوم است. همان گونه که قرآن مجيد مى گويد: «(وَمَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ); و زندگى دنيا جز متاع و سرمايه فريب نيست»(4) به يقين دنبال اين بخش از دنيا رفتن انسان را از خدا و آخرت دور مى سازد و آلوده انواع گناهان مى کند.اينکه مى فرمايد: به آنچه از دست رفت تأسف نخوريد، دليل روشنى دارد، زيرا تأسف بر از دست رفته ها چيزى را به انسان باز نمى گرداند و انسان را از فعاليّت هاى مثبت براى حفظ آنچه در دست دارد باز مى دارد.اين سخن در واقع برگرفته از قرآن مجيد است که مى فرمايد: «(لِکَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَکُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ); (بدانيد آنچه از سوى خداوند مقدّر شده است به شما مى رسد) اين براى آن است که جهت آنچه از دست داده ايد تأسف نخوريد و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد».(5)در حديث پرمعنايى مى خوانيم مردى با پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) نماز خواند هنگامى که نماز تمام شد و آن مرد برگشت پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) به او اشاره کرد و فرمود: اين مرد از اهل بهشت است. عبد الله بن عمرو که از اصحاب حاضر در جلسه بود گفت: من به دنبال آن مرد رفتم و به او گفتم: عموجان ميهمان مى خواهى؟ گفت: آرى. ديدم خيمه اى و گوسفندى و نخلى براى امرار معاش دارد. هنگام عصر از خيمه اش بيرون آمد گوسفند را دوشيد و مقدارى رطب از نخل چيد و پيش روى من گذاشت. با يکديگر غذا خورديم او خوابيد و من بيدار ماندم. او صبح افطار کرد و من روزه (مستحبى) گرفتم و اين کار سه شبانه روز ادامه يافت. (من چيز مهمى در زندگى او نديدم) به او گفتم: رسول خدا(صلى الله عليه وآله) درباره تو فرمود: تو اهل بهشت هستى! بگو ببينم کار مهم تو چيست؟ گفت: نزد همان کسى که اين خبر را به تو داده است برو تا راز اين مطلب را براى تو بگشايد. من خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمدم و جريان را از آن حضرت سؤال کردم، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: نزد خودش بازگرد و به او بگو تا خودش سرّ اين مطلب را بگويد. نزد او آمدم و گفتم: رسول خدا(صلى الله عليه وآله) دستور داده است خودت به من خبر دهى. گفت: اکنون مانعى ندارد مى گويم. (بدان) اگر تمام دنيا مال من باشد و از من بگيرند غمگين نمى شوم و اگر تمام دنيا را به من بدهند شادى نمى کنم و شب هنگام که مى خوابم در دل من کينه و حسدى نسبت به هيچ کس نيست. عبد الله گفت: ولى به خدا سوگند من چنين نيستم همه شب عبادت مى کنم و روزها غالباً روزه دارم; اما اگر از مال دنيا گوسفندى به من داده شود شاد مى شوم و اگر از من گرفته شود غمگين مى گردم و خداوند تو را برترى آشکارى بر ما داده است.(6)آرى طبيعت دنيا چنين است که روزى به دست مى آيد و روزى از دست مى رود نه اقبال آن قابل اطمينان است و نه ادبار آن.در حديثى مى خوانيم: ابن عباس مى گويد: بعد از کلام رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از کلام هيچ کس به اندازه نامه اى که امام على بن ابى طالب(عليه السلام) نوشت بهره نگرفتم ايشان در نامه اى به من نوشت: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْمَرْءَ يَسُوؤُهُ فَوْتُ مَا لَمْ يَکُنْ لِيُدْرِکَهُ وَيَسُرُّهُ دَرْکُ مَا لَمْ يَکُنْ لِيَفُوتَهُ فَلْيَکُنْ سُرُورُکَ بِمَا نِلْتَ مِنْ آخِرَتِکَ وَلْيَکُنْ أَسَفُکَ عَلَى مَا فَاتَکَ مِنْهَا وَمَا نِلْتَ مِنْ دُنْيَاکَ فَلاَ تَکُن بِهِ فَرِحاً وَمَا فَاتَکَ مِنْها فَلاَ تَأْسَ عَلَيْهِ حُزْناً وَلْيَکُنْ هَمُّکَ فِيمَا بَعْدَ الْمَوْتِ وَالسَّلاَمُ; اما بعد (از حمد و ثناى الهى) انسان گاهى به سبب از دست رفتن چيزى ناراحت مى شود در حالى که (بر حسب تقدير الهى و عالم اسباب) امکان وصول به آن وجود نداشته است و شادمان مى شود از چيزى که هرگز از دست رفتنى نبوده است، بنابراين شادى تو بايد به چيزى باشد که از آخرتت به دست آوردى و تاسف تو بر چيزى باشد که از آخرت از دست مى دهى. والسلام».(7)در چهارمين و پنجمين توصيه مى فرمايد: «سخن حق بگوييد و براى اجر و پاداش الهى (نه براى چشم داشت از مردم) کار کنيد»; (وَقُولاَ بِالْحَقِّ، وَاعْمَلاَ لِلاَْجْرِ).طرفدارى از حق همان چيزى است که در آيات متعدّدى از قرآن به آن تصريح شده و حتى در سوره «عصر» بر توصيه کردن يکديگر به بيان حق تکيه شده است: (وَتَواصَوا بِالحَقّ).قابل توجّه اينکه حق معناى بسيار وسيعى دارد که هر واقعيّت اعتقادى، اخلاقى و حکمى را شامل مى شود و از سويى حق خدا بر خلق و حق مردم بر يکديگر و حق متقابل حکومت و مردم و حق انسان بر خويشتن را نيز در بر مى گيرد.اما عمل براى اجر و پاداش الهى همان خلوص نيّت است که انسان چشم طمع از خلق برگيرد و ديده به پاداش الهى بدوزد و هر عملى را خالص براى او انجام دهد.سپس در ششمين و هفتمين توصيه به مسأله بسيار مهمى اشاره کرده مى فرمايد: «و همواره دشمن (سرسختِ) ظالم و يار و مددکار مظلوم باشيد»; (وَکُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَلِلْمَظْلُومِ عَوْناً).اين توصيه در واقع تأکيدى است بر طرفدارى از حق که در جمله هاى پيشين آمد. چه حقى از اين بالاتر که انسان مظلوم را در برابر ظالم يارى دهد تا مظلوم به حقش برسد و ظالم از ظلمش دست بر دارد و جالب اينکه ظالم و مظلوم در اين دو جمله، مطلق است و تنها مسلمانان را شامل نمى شود و به اين ترتيب هر مظلومى در جهان بايد زير چتر حمايت مسلمانان قرار گيرد و از ظلم هر ظالم و ستمگرى بايد پيشگيرى شود و اگر مدعيان حقوق بشر تنها به اين دو دستور عمل مى کردند به راستى دنيا گلستان بود. اين در حالى است که مى بينيم آنها  هرجا منافع نامشروعشان اقتضا کند در کنار ظالم مى ايستند و بر ضد مظلوم مى جنگند، هرچند در شعارها مدعى حمايت از مظلوم اند.در حديثى از پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «مَنْ أَصْبَحَ لاَ يَهُمُّ بِظُلْمِ أَحَد غَفَرَ اللهُ مَا اجْتَرَمَ; کسى که صبح کند در حالى که نخواهد به احدى ظلم و ستم کند خدا همه گناهان او را مى بخشد».(8)در واقع اکثر گناهان را مى توان نوعى از انواع ظلم شمرد و کسى که ظلم را در تمام اشکالش ترک کند از گناهان رهايى مى يابد.در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «وَمَنْ أَخَذَ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَّالِمِ کَانَ مَعِي فِي الْجَنَّةِ مُصَاحِبا; کسى که حق مظلوم را از ظالم بستاند در بهشت با من همنشين خواهد بود».(9)در حديثى از امام امير المؤمنين(عليه السلام) در غررالحکم مى خوانيم: «أحْسَنُ العَدْلِ نُصْرَةُ المَظْلُومِ; برترين عدالت يارى مظلومان است».(10)حتى امام زين العابدين(عليه السلام) در دعاى 38 صحيفه سجاديه به پيشگاه خداوند (به عنوان يک سرمشق عمومى) عرضه مى دارد: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعْتَذِرُ إِلَيْکَ مِنْ مَظْلُوم ظُلِمَ بِحَضْرَتِي فَلَمْ أَنْصُرْه; خداوندا من پوزش مى طلبم درباره مظلومى که در حضور من مورد ستم قرار گرفت و من ياريش نکردم».******برترين اصلاح ذات البين است:امام(عليه السلام) در اين بخش از وصيت نامه مخاطبان خود را گسترش داده و افزون بر فرزندانش امام حسن و امام حسين(عليهما السلام)، جميع فرزندان و خانواده و خويشاوندان و تمام کسانى را که تا دامنه قيامت اين وصيت نامه به دست ايشان مى رسد، مخاطب قرار داده مى فرمايد: «من شما و تمام فرزندان و خاندانم و کسانى را که اين وصيت نامه ام به آنها مى رسد، به تقواى الهى و نظم در کارهاى خود و اصلاح ذات البين توصيه مى کنم، زيرا من از جد شما(صلى الله عليه وآله) شنيدم که مى گفت: اصلاح ميان مردم از تمام نمازها و روزه ها برتر است»; (أُوصِيکُمَا، وَجَمِيعَ وَلَدِي وَأَهْلِي وَمَنْ بَلَغَهُ کِتَابِي، بِتَقْوَى اللهِ، وَنَظْمِ أَمْرِکُمْ، وَصَلاَحِ ذَاتِ(11) بَيْنِکُمْ، فَإِنِّي سَمِعْتُ جَدَّکُمَا(صلى الله عليه وآله) يَقُولُ: «صَلاَحُ ذَاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلاَةِ وَالصِّيَامِ»).در اين بخش از نامه، امام(عليه السلام) به سه امر مهم سفارش فرموده است: نخست بار ديگر بر تقواى الهى و پرهيزکارى تأکيد نموده که راه نجات، هميشه از آن مى گذرد و تنها زاد و توشه انسان در سفر آخرت و معيار شخصيت هر کس و کرامت او در پيشگاه خدا به مقتضاى (إِنَّ أکْرَمَکُمْ عِنْدَاللهِ أتْقاکُمْ) است.در دومين سفارش به نظم کارها به صورت کلى و گسترده اشاره کرده که شامل نظم و امنيّت اجتماعى، اقتصادى، سياسى و نظم در عبادات و امور مربوط به خانواده و تعليم و تربيت مى شود. مى دانيم بقاى عالم هستى در سايه نظمى است که خدا براى آن مقرّر کرده است. اگر در کرات و افلاک نظمى نبود به زودى از هم متلاشى مى شد و اگر دستگاه هاى مختلف بدن انسان بر اساس نظم خاص خود حرکت نکنند انسان به زودى بيمار مى شود و چشم از دنيا فرو مى بندد. هر جامعه اى که فاقد نظم لازم شود منقرض مى گردد و هر انسانى راه بى نظمى را پيش گيرد هرگز به جايى نمى رسد، هرچند داراى استعداد فراوان و امکانات زياد باشد.به عنوان نمونه در درون خون انسان بيش از بيست نوع فلز و شبه فلز به نسبت خاصى به هم آميخته شده و هر کدام مأموريت خود را انجام مى دهند. اگر اين ترکيب کمى به هم بخورد بيمارى ها شروع مى شود و به همين دليل تمام پزشکان براى پى بردن به ريشه هاى اصلى بيمارى، خون را در آزمايشگاه تجزيه مى کنند تا ببينند در کدامين قسمت نظم به هم خورده است.در مسائل فلکى گاه مى بينيم منجمان خسوف کامل را در فلان ساعت و فلان دقيقه و در فلان نقطه روى زمين از مدت ها قبل پيش بينى مى کنند و گروه عظيمى در آن لحظه و در همان نقطه براى رصد کردن خورشيد در حال کسوف جمع مى شوند. اگر نظم دقيق حاکم نبود چگونه اين پيش بينى ممکن بود. آنها مى گويند حتى براى هزاران سال بعد هم مى توانيم پديده هاى فلکى را پيش بينى کنيم.حال اگر انسان بخواهد در روابط اجتماعى راه بى نظمى را پيش گيرد، به يقين وصله اى ناهمرنگ در جهان هستى خواهد بود و چنين امر استثنايى و ناهماهنگ با آفرينش محکوم بر فناست.اما صلاح ذات البين که امام(عليه السلام) از پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) نقل فرموده که از نماز و روزه هم بالاتر است دليل روشنى دارد، زيرا اگر مسأله اصلاح در ميان دوستان و رفع کدورت ها و زدودن دشمنى ها و تبديل آن به صميميت و دوستى نباشد منجر به تشتت و تزلزل ميان آنها مى شود و به تعبير قرآن به فشل و سستى مى انجامد.به همين دليل اصلاح ذات البين از برترين عبادت ها شمرده شده حتى در روايتى به منزله «جهاد فى سبيل الله» عنوان گرديده که «جَعَلَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله) اَجْرَ المُصْلح بَيْنَ النّاسِ کَاَجْرِ المُجاهِدِ عِنْدَ النّاسِ; پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) پاداش کسى را که در ميان مردم صلح و صفا برقرار سازد، همچون کسى که در راه خدا جهاد مى کند، قرار داد».(12)بى شک جهاد موجب عزّت اسلام است و کسى که ميان مردم تفاهم ايجاد مى کند و جامعه اسلامى را به وحدت و اتّحاد سوق مى دهد کار او هم موجب عزت اسلام و مسلمانان است.امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «صَدَقَةٌ يُحِبُّهَا اللهُ إِصْلاَحُ بَيْنِ النَّاسِ إِذَا تَفَاسَدُوا وَتَقَارُبُ بَيْنِهِمْ إِذَا تَبَاعَدُوا; بخششى را که خداوند دوست دارد همان اصلاح ميان مردم است هنگامى که ميان آنها فسادى شود و نزديک ساختن آنها به يکديگر است به هنگامى که از هم دور شوند».(13)اين حديث از امام صادق(عليه السلام) معروف است که به مفضل (يکى از ياران امام) دستور داده بود: «إِذَا رَأَيْتَ بَيْنَ اثْنَيْنِ مِنْ شِيعَتِنَا مُنَازَعَةً فَافْتَدِهَا مِنْ مَالِي; هنگامى که بين دو نفر از پيروان ما مشاجره اى ببينى (که مربوط به امور مالى باشد) از مال من بپرداز (و آنها را با هم صلح ده)، لذا در روايتى مى خوانيم که روزى دو نفر از شيعيان با هم اختلافى داشتند مفضل آنها را به منزل خود دعوت و چهارصد درهم به مدعى پرداخت کرد و نزاع را خاتمه داد سپس به آنها گفت: بدانيد اين از مال من نبود. از مال امام صادق(عليه السلام) بود که براى حل اين گونه مشکلات در اختيار من گذارده است.(14)با حديث ديگرى از احاديث فراوانى که در اين زمينه وارد شده اين بحث را پايان مى دهيم: رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: «ألا أُخْبِرُکُمْ بِأفْضَل مِنْ دَرَجَةِ الصِّيامِ وَالصَّلاةِ وَالصَّدَقَةِ؟ إصْلاحُ ذاتِ الْبَيْنِ فَإنَّ فَسادَ ذاتِ الْبَيْنِ هِيَ الْحالِقَةُ; آيا به شما خبر بدهم به چيزى که از درجه روزه و نماز و صدقه (و زکات) بالاتر است؟ آن اصلاح ذات البين است، زيرا فساد و اختلاف در ميان مردم نابوده کننده است».(15)مرحوم علاّمه مجلسى پس از نقل روايت نبوى که در کلام امام(عليه السلام) به آن اشاره شده، از امالى شيخ طوسى نقل مى کند که پس از ذکر اين روايت مى نويسد: «منظور از «عامَّة الصلاة وَالصيام» در اينجا نمازها و روزه هاى مستحب و مندوب است»(16) گويا اين توضيح شيخ طوسى به قرينه روايت معتبرى از پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) است که فرمود: «هيچ کس بعد از انجام واجبات، عملى بهتر از اصلاح در ميان مردم انجام نداده است».(17)*****پی نوشت:1 . سند نامه: اين وصيت نامه را گروه زيادى پيش از سيد رضى از آن حضرت نقل کرده اند; از جمله ابومخنف (لوط بن يحيى مطابق نقل مقاتل الطالبين) و ابو حاتم سجستانى در کتاب المعمرون و طبرى در تاريخ معروف خود در حوادث سال 40 و کلينى در کتاب کافى و مسعودى در مروج الذهب و شيخ صدوق در من لا يحضره الفقيه و جمعى ديگر (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 379-381). در روايتى طبق آنچه نويسنده مصادر نهج البلاغه آورده، آمده است: هنگامى که طبيب معروف کوفه بعد از معاينه به امام(عليه السلام) عرض کرد که من از حيات شما مأيوسم، امام(عليه السلام) دستور داد دوات و قلمى آوردند و اين وصيت نامه را نوشت. (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 379).2 . «تَبْغِيا» و «بَغَت» هر دو از ريشه «بُغاء» بر وزن «کلاه» به معناى طلب کردن گرفته شده است.3 . «زُوِىَ» از ريشه «زَىّ» بر وزن «حىّ» به معناى دور کردن و نهى کردن و گرفتن است و در جمله بالا «زُوِىَ» به معناى «گرفته شده» آمده است.4 . حديد، آيه 20.5 . حديد، آيه 23.6 . تفسير در المنثور، ذيل آيه 10 سوره حشر.7 . ميزان الحکمة، ج 3، باب حزن، روايت 3789. براى مطالعه بيشتر به تفسيرى که در همين کتاب ذيل نامه 22 آمده است مراجعه شود.8 . کافى، ج 2، ص 332، ح 8.9.، بحارالانوار، ج 72، ص 359.10 . غررالحکم، ص 446، ح 10210.11 . «ذات» در اصل به معناى خلقت و بنيه و اساس چيزى است، گرچه در اصطلاح فلاسفه به عين و حقيقت اشيا اطلاق مى شود، بنابراين اصلاح يا صلاح ذات البين اشاره به برطرف ساختن کدورت ها و کينه ها از ريشه و اساس است.12. تفسير ثعلبى، ج 9، ص 80.13. کافى، ج 2، ص 209، ح 1.14. همان مدرک، ح 3 و 4.15. کنزالعمال، ح 5480 و مجموعه ورام، ج 1، ص 39.16. بحارالانوار، ج 73، ص 44.17. همان مدرک، ص 43. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )از وصاياى امام (ع) به امام حسن و امام حسين (ع) موقعى كه ابن ملجم (خدايش او را از رحمت خود دور كند) آن بزرگوار را ضربت زد:«أُوصِيكُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ ...»،امام (ع) آنان را به چند چيز سفارش كرده است:اول چيزى كه سفارش فرموده است، تقواى الهى است كه اساس همه كارهاى خير است.دوم: پارسايى در دنيا، و مبادا كه آنها در پى دنيا باشند، هر چند كه دنيا در پى آنان برآيد، يعنى با آنچه كه به صورت خير و نيكى در خود آماده ساخته و بر آنها رو آورد. كلمه «البغيه: رغبت» را به اعتبار آسان قرار گرفتن دنيا در اختيار آنان يعنى فراهم آمدن وسايل خير دنيايى براى ايشان، استعاره آورده است، از آن رو كه دنيا به اين اعتبار گويى طالب و راغب آنهاست.سوم: مبادا بر آنچه از دست داده و از خيرات دنيا محروم مانده اند افسوس خورند، كه اين تأسف نخوردن خود از لوازم پارسايى واقعى در دنياست.چهارم: آن كه نبايد جز حقّ را بگويند، و آن همان چيزى است كه از اوامر و نواهى خداوند شايسته گفتن است، و ديگر آن كه كار را براى اجر اخروى انجام دهند: يعنى گفتار و رفتارشان به اين دو محدود گردد.پنجم: آنكه با ستمگر دشمن، و ياور ستمديده باشند، و اين خود از لوازم گفتن حرف حقّ و عمل كردن به خاطر حق است، زيرا كسى كه طرفدار عدالت راستين است ناگزير بايد از ستمگر متمايل به سمت ظلم و جور دورى كند، و با او بستيزد تا اين كه او را به راه فضيلت عدالت بازگرداند، پس در اين صورت يار و ياور ستمديده خواهد بود.سپس دوباره براى تأكيد برمى گردد، و امام حسن و امام حسين (ع) و تمام فرزندان، خاندان و هر كس از بندگان خدا را كه وصيّتنامه اش به او برسد را، به تقوا و ترس از خدا سفارش مى كند، در حالى كه آن را تكرار نموده و در ادامه آن صفات و خصال ديگرى را نيز به شرح ذيل بيان مى كند:1-  اصلاح و آشتى ميان دو طرف اختلاف. و كلمه: ذات كنايه از حالتى است كه باعث جدايى و دورى گردد. بعضى گفته اند: حالتى است بين دو كس، دو قبيله و يا مردى با خانواده اش. امام (ع) دستور آشتى دادن بين آن دو از فساد و تباهى داده است. و بعضى گفته اند: احتمال دارد، مقصود از بين در اينجا وصل و مقصود از: ذات، هواى نفس باشد، يعنى هواى نفسى را كه به شما ارتباط دارد، از فسادى كه گرفتار است نجات دهيد. و گفته شده است: كه كلمه: ذات كلمه اى است در غير محل و زايد، مانند آيه مباركه: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ».آشتى و اصلاح ذات البين از لوازم انس و محبّت در راه خداست، و آن خود فضيلتى است زير پوشش صفت عفّت و پاك نفسى.امام (ع) آنان را به اصلاح ذات البين وادار كرده است، به دليل روايتى كه خود از پيامبر خدا (ص) شنيده است و آن روايت اين است: «اصلاح ذات البين از نماز و روزه تمام عمر بالاتر است» و دليل برترى در اينجا همان است كه قبلا به اطّلاع رسيد كه مهمترين هدف شارع (ص) جمع آورى مردم در مسير حركت به سوى خدا و پيوند آنان در رشته دين خداست، و اين كار با رودررو شدن و اختلاف بين آنها و وجود فتنه در ميان آنها امكان ندارد، بنا بر اين، سازش و صلح ميان مردم از جمله مهمترين چيزهايى است كه وصول به هدفهاى شارع مقدس جز به وسيله آنها ميّسر نمى شود، و اين جهت در نماز و روزه، وجود ندارد، زيرا بدون نماز و روزه، رسيدن به هدف نام برده امكان پذير است، از اين رو برترى آن بر نماز و روزه ثابت شد. اين خبر به منزله صغراى قياس مضمرى است كه كبراى آن چنين است: هر چه كه اين طور باشد، پس بايد انجام داد. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 129 المختار السادس و الاربعون و من وصية له عليه السلام للحسن و الحسين عليهما السلام لما ضربه ابن ملجم لعنه اللّه:أوصيكما بتقوى اللّه، و أن لا تبغيا الدّنيا و إن بغتكما، و لا تأسفا على شيء منها زوى عنكما، و قولا بالحقّ، و اعملا للأجر، و كونا للظّالم خصما، و للمظلوم عونا. أوصيكما و جميع ولدي و أهلي و من بلغه كتابي بتقوى اللّه، و نظم أمركم، و صلاح ذات بينكم، فإنّي سمعت جدّكما -صلّى اللّه عليه و آله- يقول: صلاح ذات البين أفضل من عامّة الصّلاة و الصّيام.اللغة:(لا تبغيا): لا تطلبا، (زوى عنكما): قبض عنكما، (صلاح ذات البين): الصلح بينكم و ترك الخصومة و ذات ها هنا زائدة مقحمة.المعنى:هذه وصيّة عامّة لأهل بيته و غيرهم من المسلمين نظمها في اثنتى عشرة مادّة و قدّم عليها وصيّة خاصّة لولديه الحسن و الحسين عليهما السّلام في ستّ موادّ تالية:1- ملازمة التقوى 2- ترك طلب الدنيا و إن أقبلت 3- ترك التأسّف على فوت امور الدنيا مهما كانت 4- ملازمة القول بالحقّ 5- العمل للثواب و إدراك أجر الاخرة 6- الخصومة مع الظالم و عون المظلوم للدّفاع عنه. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 131 و أمّا وصاياه العامّة:1- ملازمة التقوى 2- التزام النظم في كلّ الامور، فانّ عدم رعاية النظم يوجب عدم الوصول إلى المارب و الحوائج. 3- إصلاح ذات البين و ترك الخصومة و النزاع و النفاق.الترجمة:چون ابن ملجم ملعون ضربت بر سر آن حضرت زد بحسن و حسين عليهما السّلام چنين وصيّت كرد:من بشما وصيّت مى كنم كه پرهيزكار باشيد و بدنبال دنيا نرويد و گر چه دنيا بدنبال شما آيد، بهر چه از دنيا كه از دست شما بدر رفت افسوس مخوريد، حق بگوئيد، براى ثواب آخرت كار كنيد، دشمن ظالم باشيد و كمك كار مظلوم. من بشما و همه فرزندان و خاندانم و بهر كس اين نامه من بدو رسد وصيّت مى كنم كه: تقوا پيشه سازيد و كارهاى خود را منظّم داريد و با هم خوب باشيد و خوب رفتار كنيد زيرا از جدّ شما صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: صلح و صلاح ميان مسلمانان بهتر است از همه گونه نماز و روزه.  
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص113 از وصيت آن حضرت است به حسن و حسين عليهما السّلام پس از آنكه ابن ملجم كه نفرين خدا بر او باد او را ضربت زد. در اين وصيت كه چنين آغاز مى شود: «اوصيكما بتقوى الله و الّا تبغيا الدنيا و ان بغتكما»، «شما را سفارش مى كنم به بيم از خدا و اينكه دنيا را مجوييد هر چند دنيا پى شما آيد.» ابن ابى الحديد پس از توضيح لغات و اصطلاحات به مناسبت سفارش اكيد امير المؤمنين عليه السّلام در مورد همسايه مبحثى اخلاقى در اين زمينه آورده است كه به ترجمه گزينه هايى از آن بسنده مى شود. ...  
بخش ۲ : وصیتهای مهم امیرالمؤمنین [منبع]

اللَّهَ اللَّهَ فِي الْأَيْتَامِ، فَلَا تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا يَضِيعُوا بِحَضْرَتِكُمْ.
اللَّهَ اللَّهَ فِي جِيرَانِكُمْ، فَإِنَّهُمْ وَصِيَّةُ نَبِيِّكُمْ مَا زَالَ يُوصِي بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ.
وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْقُرْآنِ لَا يَسْبِقُكُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ.
وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِينِكُمْ.
وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ لَا تُخَلُّوهُ مَا بَقِيتُمْ، فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا.
وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْجِهَادِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَلْسِنَتِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ.
وَ عَلَيْكُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ، وَ إِيَّاكُمْ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّقَاطُعَ.
لَا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ، فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ [أَشْرَارُكُمْ] شِرَارُكُمْ، ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُمْ.

لَا تُغِبُّوا : (ايتام را) يك روز در ميان رسيدگى نكنيد، (بلكه هميشه به آنها توجه داشته باشيد).
يُوَرِّثُهُمْ : براى آنها ارث مى گذارد.
لَمْ تُنَاظَرُوا : (بچشم كرامت و بزرگى) ديده نخواهيد شد، (نه از جانب خدا و نه از جانب مردم، زيرا در فريضه الهى اهمال كرده ايد).
التَّبَاذُل : بيكديگر بخشش كردن. 
لا تُغِبّوا : يك روز در ميان نكنيد، گاهى داده و گاهى ندهيد نكنيد
لا تُخَلّوا : ول و ترك نكنيد
لَم تُناظَرُوا : بشما نظر رحمت نمى شود
تَدابُر : بيكديگر پشت كردن 
خدا را خدا را در باره يتيمان، نكند آنان گاهى سير و گاه گرسنه بمانند، و حقوقشان ضايع گردد خدا را خدا را در باره همسايگان، حقوقشان را رعايّت كنيد كه وصيّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شماست، همواره به خوشرفتارى با همسايگان سفارش مى كرد تا آنجا كه گمان برديم براى آنان ارثى معيّن خواهد كرد.
خدا را خدا را در باره قرآن، مبادا ديگران در عمل كردن به دستوراتش از شما پيشى گيرند. خدا را خدا را در باره نماز، چرا كه ستون دين شماست. خدا را خدا را در باره خانه خدا، تا هستيد آن را خالى مگذاريد، زيرا اگر كعبه خلوت شود، مهلت داده نمى شويد. خدا را خدا را در باره جهاد با اموال و جانها و زبان هاى خويش در راه خدا.
بر شما باد به پيوستن با يكديگر، و بخشش همديگر، مبادا از هم روى گردانيد، و پيوند دوستى را از بين ببريد. امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه بدهاى شما بر شما مسلّط مى گردند، آنگاه هر چه خدا را بخوانيد جواب ندهد.
 
(3) از خدا بترسيد از خدا بترسيد در باره يتيمان، پس براى دهنهاشان نوبت قرار ندهيد (گاه سير و گاه گرسنه شان مگذاريد) و در نزد شما (بر اثر گرسنگى و برهنگى و بى سرپرستى) فاسد و تباه نشوند، و از خدا بترسيد از خدا بترسيد در باره همسايگانتان كه آنان سفارش شده پيغمبرتان هستند، همواره در باره ايشان سفارش مى فرمود تا گمان كرديم براى آنها (از همسايه) ميراث قرار دهد (در مالشان سهمى تعيين فرمايد) و بترسيد از خدا بترسيد از خدا در باره قرآن كه ديگران با عمل بآن بر شما پيشى نگيرند، و از خدا بترسيد از خدا بترسيد در باره نماز كه ستون دين شما است، و از خدا بترسيد از خدا بترسيد در باره خانه پروردگارتان (مكّه معظّمه) آنرا خالى مگذاريد تا زنده هستيد كه اگر آن رها شود (از نرفتن شما خالى ماند، از كيفر الهىّ) مهلت داده نمى شويد (بعذاب خدا مبتلى مى شويد) و از خدا بترسيد از خدا بترسيد در باره جهاد به دارائيها و جانها و زبانهاتان در راه خدا (براى ترويج دين و جنگ با دشمنان خدا و رسول از هيچ چيز خوددارى ننمائيد)
(4) و بر شما باد كه با هم وابستگى و دوستى داشته بهم بخشائيد، و از پشت كردن بيكديگر و جدائى از هم بترسيد، امر بمعروف (وادار نمودن بانجام كار شايسته) و نهى از منكر (بازداشتن از كار زشت) را رها مكنيد كه (اگر رها كرديد) بد كردارانتان بر شما مسلّط ميشوند پس از آن دعا مى كنيد (دفع آنها را از خدا مى خواهيد) روا نشود (زيرا بر اثر نكردن امر بمعروف و نهى از منكر خدا را آزرده و اين بلاء و سختى را فراهم كرده ايد، پس تا توبه و بازگشت ننمائيد درخواستتان پذيرفته نگردد).
 
خدا را، خدا را، در باره يتيمان. مباد آنها را روزى سير نگه داريد و ديگر روز گرسنه و مباد كه در نزد شما تباه شوند.
خدا را، خدا را، در باره همسايگان، همسايگان، سفارش شده پيامبرتان (صلى الله عليه و آله) هستند. رسول الله (صلى الله عليه و آله) همواره در باره آنان سفارش مى كرد، به گونه اى كه گمان برديم كه برايشان ميراث معين خواهد كرد.
خدا را، خدا را، در باره قرآن، مباد كه ديگران در عمل كردن به آن بر شما پيشى گيرند.
خدا را، خدا را، در باره نماز، كه نماز ستون دين شماست.
خدا را، خدا را، در باره خانه پروردگارتان. مباد تا هستيد آن را خالى بگذاريد كه اگر زيارت خانه خدا ترك شود، شما را در عذاب مهلت ندهند.
خدا را، خدا را، در باره جهاد به مال و جان و زبان خود در راه خدا.
بر شما باد پيوند با يكديگر و بخشش به يكديگر و زنهار از پشت كردن به يكديگر و بريدن از يكديگر. امر به معروف و نهى از منكر را فرو مگذاريد، كه بدترين كسانتان بر شما سرورى يابند و از آن پس، هر چه دعا كنيد به اجابت نرسد.
 
خدا را خدا را، که يتيمان را رعايت کنيد، نکند آنها گاهى سير و گاهى گرسنه بمانند و در حضور شما ضايع شوند. خدا را خدا را، که در مورد همسايگان خود خوش رفتارى کنيد، چرا که آنان مورد توصيه پيامبر شما هستند و او همواره نسبت به همسايگان سفارش مى فرمود تا آنجا که ما گمان برديم به زودى آنها را در ارث شريک خواهد کرد. خدا را خدا را، که عمل به احکام قرآن را فراموش ننماييد، نکند ديگران در عمل به آن بر شما پيشى گيرند. خدا را خدا را، که نماز را برپا داريد، چرا که ستون دين شماست. خدا را خدا را، که خانه پروردگارتان را به فراموشى نسپاريد و تا زنده هستيد آن را خالى نگذاريد، که اگر زيارت خانه خدا ترک شود به شما مهلت داده نخواهد شد (و بلاى الهى نازل مى گردد). خدا را خدا را، که در جهاد با مال و جان و زبان خويش در راه خداوند کوتاهى نکنيد، (و از هر سه وسيله در اين راه بهره گيريد) و بر شما لازم است پيوندهاى دوستى و محبّت و بذل و بخشش را فراموش نکنيد و بر حذر باشيد از اينکه به يکديگر پشت کنيد و رابطه خود را با هم قطع نماييد. امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنيد که اشرار بر شما مسلّط خواهند شد، سپس هر چه دعا کنيد مستجاب نمى گردد.
 
خدا را خدا را در باره يتيمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سير مداريد، و نزد خود ضايعشان مگذاريد. و خدا را خدا را همسايگان را بپاييد كه سفارش شده پيامبر شمايند، پيوسته در باره آنان سفارش مى فرمود چندان كه گمان برديم براى آنان ارثى معين خواهد نمود.
و خدا را خدا را در باره قرآن مبادا ديگرى بر شما پيشى گيرد در رفتار به حكم آن. و خدا را خدا را در باره نماز، كه نماز ستون دين شماست. و خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان، آن را خالى مگذاريد چندان كه در اين جهان ماندگاريد، كه اگر -حرمت- آن را نگاه نداريد به عذاب خدا گرفتاريد. و خدا را خدا را در باره جهاد در راه خدا به مالهاتان و به جانهاتان و زبانهاتان.
بر شما باد به يكديگر پيوستن و به هم بخشيدن. مبادا از هم روى بگردانيد، و پيوند هم را بگسلانيد. امر به معروف و نهى از منكر را وامگذاريد كه بدترين شما حكمرانى شما را بر دست گيرند آن گاه دعا كنيد و از شما نپذيرند.
 
خدا را خدا را در باره يتيمان، آنان را گاهى سير و گاهى گرسنه مگذاريد، مباد كه در كنار شما تباه شوند.
خدا را خدا را در رابطه با همسايگان، كه مورد سفارش پيامبر شمايند، پيوسته به آنان سفارش داشت تا جايى كه گمان برديم ميراث برشان خواهد ساخت.
خدا را خدا را در باره قرآن، نيايد كه ديگران در عمل به آن از شما پيشى جويند. خدا را خدا را در باره نماز، كه نماز عمود دين شماست. خدا را خدا را در باره خانه پروردگارتان، تا وقتى هستيد آنجا را خالى مگذاريد، كه اگر خالى گذاشته شود از كيفر حق مهلت نيابيد.
خدا را خدا را در باره جهاد با اموال و جان و زبانتان در راه خدا.
بر شما باد به پيوند با هم و بخشش مال به يكديگر، و بپرهيزيد از دورى و قطع رابطه با هم. امر به معروف و نهى از منكر را وانگذاريد، كه بد كارانتان بر شما مسلّط شوند، آن گاه دعا كنيد و به اجابت نرسد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )وصاياى مهم امام(عليه السلام) در بستر شهادت:امام(عليه السلام) در اين بخش از نامه، ده توصيه مهم درباره مسائل اجتماعى و عبادى و اخلاقى مى فرمايد و در شش مورد، آن را با جمله «الله الله» که دليل بر نهايت تأکيد است آغاز مى کند: نخست از يتيمان شروع کرده مى فرمايد: «خدا را خدا را، که يتيمان رعايت کنيد، نکند آنها گاهى سير و گاهى گرسنه بمانند و در حضور شما ضايع شوند»; (اللهَ اللهَ فِي الاَْيْتَامِ، فَلاَ تُغِبُّوا(1) أَفْوَاهَهُمْ، وَلاَ يَضِيعُوا بِحَضْرَتِکُمْ).درباره اهتمام به امر يتيمان در قرآن مجيد و روايات، تأکيدهاى فراوانى شده است که حکايت از سيطره روح انسان دوستى و حمايت از ضعيفان در احکام اسلامى مى کند.در آيه 9 سوره نساء مى خوانيم: «(وَلْيَخْشَ الَّذينَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللهَ وَلْيَقُولُوا قَوْلاً سَدِيدًا); کسانى که اگر فرزندان ناتوانى از خود به يادگار بگذارند (از ستم ديگران) به آنان مى ترسند بايد (از ستم درباره يتيمان مردم) بترسند و از (مخالفتِ فرمان) خدا بپرهيزند و سخن استوار بگويند (و با يتيمان مردم آن گونه که لازمه محبّت است سخن بگويند)».در آيه بعد مى فرمايد: «(إِنَّ الَّذينَ يَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْکُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ ناراً وَسَيَصْلَوْنَ سَعيراً); کسانى که اموال يتيمان را به ظلم و ستم مى خورند (در حقيقت) تنها آتش مى خورند و به زودى در شعله هاى آتش (دوزخ) مى سوزند».در حديث معروفى از پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است: «مَنْ مَسَحَ عَلى رَأْسِ يَتيم کانَ لَهُ بِکُلِّ شَعْرَة تَمُرّ عَلى يَدِهِ نُورٌ يَوْمَ الْقِيامَةِ; هرکس براى نوازش، دست بر سر يتيمى کشد به تعداد موهايى که دست او از آن مى گذرد در روز قيامت نور (و حسنه اى) خواهد داشت».(2)آرى! روح يتيمان تشنه محبّت است و کارى که محبّت و نوازش با آنها مى کند هيچ اکرام و احترامى نمى کند.در حديث مشهور ديگرى از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «إنّ الْيَتيمَ إذا بَکى اهْتَزَّ لِبُکائِهِ عَرْشُ الرَّحْمنِ; هنگامى که يتيم گريه مى کند عرش خدا به سبب آن به لرزه درمى آيد».(3)در ذيل اين حديث آمده است که خداوند به فرشتگانش مى فرمايد: «اى فرشتگان من چه کسى اين يتيم را به گريه درآورد؟ فرشتگان عرض مى کنند: خدايا تو آگاه ترى. خداوند مى فرمايد: اى ملائکه من شما را گواه مى گيرم هرکس گريه او را خاموش و قلبش را خشنود کند من در قيامت او را خشنود خواهم کرد».در کتاب کافى آمده است که روزى مقدار فراوانى عسل و انجير از سرزمين هَمدان و حُلوان(4) خدمت اميرمؤمنان على(عليه السلام) آورده اند. امام(عليه السلام) به کسانى که از وضع مردم باخبر بودند دستور داد جمعى از يتيمان را حاضر کنند و دستور داد مشک هاى عسل بياورند و از آن تناول کنند. سپس امام(عليه السلام) آن عسل ها را در ميان مردم تقسيم کرد (و خود امام(عليه السلام) با انگشت مبارکش عسل در دهان يتيمان مى گذاشت) به حضرت عرض کردند: چرا اجازه نمى دهيد خودشان عسل را بخورند؟ امام(عليه السلام) فرمود: «إِنَّ الاِْمَامَ أَبُو الْيَتَامَى وَإِنَّمَا أَلْعَقْتُهُمْ هَذَا بِرِعَايَةِ الآْبَاءِ; امام پدر يتيمان است. من عسل در دهان آنها گذاردم تا همچون پدران با آنها رفتار شود».(5)جالب اينکه ابوالطفيل (صحابى معروف که از ياران خوب على(عليه السلام) بود) مى گويد: على(عليه السلام) را ديدم که يتيمان را دعوت مى کرد و با دست خود به يتيمان عسل مى خورانيد. يکى از ياران آن حضرت گفت: اى کاش من هم يتيم بودم.(6)سپس امام(عليه السلام) در دومين توصيه مؤکّد خود از حق همسايگان سخن مى گويد و مى فرمايد: «خدا را خدا را، که در مورد همسايگان خود خوش رفتارى کنيد، چرا که آنان مورد توصيه پيامبر شما هستند و او همواره نسبت به همسايگان سفارش مى فرمود تا آنجا که ما گمان برديم به زودى آنها را در ارث شريک خواهد کرد»; (وَاللهَ اللهَ فِي جِيرَانِکُمْ، فَإِنَّهُمْ وَصِيَّةُ نَبِيِّکُمْ. مَا زَالَ يُوصِي بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ(7)).تعبير به «إِنَّهُمْ وَصِيَّةُ نَبِيِّکُمْ; آنها وصيت پيامبر شما هستند» يا از باب حذف مضاف است و در اصل اين گونه بوده است «فَإِنَّها مَحَلُّ وصِيَّةِ نَبِيِّکُمْ; آنها مورد وصيت پيامبر شما هستند» و يا از باب تأکيد است که آنها عين وصيتند; مانند «زيد عدل» که مى گوييم فلان کس عين عدالت است.تعبير به «ظنّ» در جمله «حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ; تا آنجا که ما گمان برديم آنها را به زودى در ارث شريک مى کند» يا براى تأکيد بر تکرار سفارش پيامبر به همسايگان است و يا به معناى حقيقى آن است که به راستى ما گمان برديم آن قدر مقام همسايه والاست که ممکن است شبيه خويشاوندان در ارث سهيم باشد.به هر حال همسايگان در اسلام احترام خاصى دارند بر عکس آنچه امروز در دنياى مادى مى بينيم که گاه دو نفر بيست سال همسايه يکديگرند و کاملا از يکديگر بى خبرند.فلسفه احترام به همسايه در اسلام روشن است، زيرا اسلام دينى است کاملا اجتماعى; اجتماع خانواده، اجتماع خويشاوندان، اجتماع همسايگان، اجتماع اهل يک شهر و اجتماع يک ملت و هر کدام در اسلام جايگاه مخصوصى دارند و اگر واقعاً همسايگان در فکر يکديگر باشند و غم ها و شادى ها را ميان خود تقسيم کنند، زندگى بسيار گواراتر خواهد شد و رنج ها و دردها و مشکلات، هيچ کس را از پا در نمى آورد. امروز اين همسايه مشکل دارد و بقيه براى حل مشکل به يارى او برمى خيزند، فردا که نوبت همسايه ديگر مى شود نيز به همين ترتيب.در حديث پرمعنايى از پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم که فرمود: «هَلْ تَدْرُونَ مَا حَقُّ الْجَارِ مَا تَدْرُونَ مِنْ حَقِّ الْجَارِ إِلاَّ قَلِيلاً أَلاَ لاَ يُؤْمِنُ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الآْخِرِ مَنْ لاَ يَأْمَنُ جَارُهُ بَوَائِقَهُ فَإِذَا اسْتَقْرَضَهُ أَنْ يُقْرِضَهُ وَإِذَا أَصَابَهُ خَيْرٌ هَنَّأَهُ وَإِذَا أَصَابَهُ شَرٌّ عَزَّاهُ لاَ يَسْتَطِيلُ عَلَيْهِ فِي الْبِنَاءِ يَحْجُبُ عَنْهُ الرِّيحَ إِلاَّ بِإِذْنِهِ وَإِذَا اشْتَرَى فَاکِهَةً فَلْيُهْدِ لَهُ فَإِنْ لَمْ يُهْدِ لَهُ فَلْيُدْخِلْهَا سِرّاً وَلاَ يُعْطِي صِبْيَانَهُ مِنْهَا شَيْئاً يُغَايِظُونَ صِبْيَانَهُ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله) الْجِيرَانُ ثَلاَثَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ ثَلاَثَةُ حُقُوق حَقُّ الاِْسْلاَمِ وَحَقُّ الْجِوَارِ وَحَقُّ الْقَرَابَةِ وَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقَّانِ حَقُّ الاِْسْلاَمِ وَحَقُّ الْجِوَارِ وَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقٌّ وَاحِدٌ الْکَافِرُ لَهُ حَقُّ الْجِوَارِ; آيا مى دانيد حق همسايه چيست؟ (مى دانم که) حق همسايه را جز به مقدار کم نمى دانيد. آگاه باشيد کسى که همسايگانش از مزاحمت و آزار او در امان نباشند ايمان به خدا و روز قيامت نياورده است. بايد هنگامى که از او وام مى خواهد به او وام دهد و اگر خير و خوبى به او برسد تبريک بگويد و اگر مصيبتى به او رسد تسليت بگويد و خانه خود را در کنار او آن قدر بلند نکند که مانع جريان هوا شود مگر به اجازه او و هنگامى که ميوه اى مى خرد، هديه اى از آن براى او بفرستد و اگر هديه اى نمى فرستد به صورت پنهان ميوه را وارد منزل کند و آشکارا چيزى از آن را به دست کودکان خود ندهد که مايه ناراحتى کودکان همسايه شود.سپس رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: همسايگان سه دسته اند بعضى داراى سه حق هستند: حق اسلام و حق همسايگى و حق خويشاوندى و بعضى از آنها دو حق دارند: حق اسلام و حق همسايگى و بعضى تنها يک حق دارند (آرى) کافر نيز حق همسايگى دارد».(8)قرآن مجيد نيز در آيه 36 سوره نساء بعد از تأکيد بر والدين، خويشاوندان، يتيمان و مستمندان بر مسأله احسان به همسايگان دور و نزديک تحت عنوان (وَالْجارِ ذِى الْقُرْبى وَالْجارِ الْجُنُبِ) تأکيد مى کند.جالب اينکه در حديثى از پيغمبر اکرم و اميرمؤمنان و امام باقر(عليهم السلام) آمده است که حد همسايه چهل منزل از چهار طرف است.(9)گفتنى است منظور از اين روايت اين نيست که چهل منزل از چهار طرف با خط مستقيم که مجموعاً 160 منزل شود و منازل لابه لاى آن، هر چند نزديک باشد همسايه محسوب نشوند، بلکه منظور اين است که دايره اى به شعاع چهل منزل از هر طرف همگى همسايه مى شوند و مى دانيم سطح دايره را با ضرب کردن مجذور شعاع در عدد 14/3 به دست مى آورند که در اينجا با يک محاسبه ساده، مجموع حدود پنج هزار خانه مى شود که همه با توجّه به روايت فوق همسايه اند. حدود يک شهر بيست هزار نفرى.اين سخن را با ذکر داستانى تاريخى پايان مى دهيم: ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود نقل مى کند که شخصى به نام ابو جهم خانه خود را به صد هزار درهم فروخت. هنگامى که مشترى مبلغ را حاضر ساخت به مشترى گفت: اين قيمت خانه من است. قيمت همسايه خوب من را هم بده گفت: کدام همسايه؟ تاکنون شنيده اى که کسى قيمت همسايه را نيز بگيرد؟ ابو جهم گفت: خانه ام را به من باز گردان و پولت را بگير. من همسايگى کسى را که هميشه در فکر من است به اين آسانى رها نمى کنم. هرگاه خانه نشين شوم احوال من را مى پرسد و اگر او را ببينم اظهار محبّت مى کند و اگر به سفر بروم مراقب خانه من است و اگر نزد او بروم مرا به خود نزديک مى سازد و اگر حاجتى بخواهم اجابت مى کند و اگر از او چيزى نخواهم (و نياز داشته باشم) او اقدام مى کند و اگر مصيبتى به من برسد تسليت مى گويد. اين سخن به آن مرد ثروتمند همسايه رسيد. صد هزار درهم براى او فرستاد گفت: اين قيمت خانه توست بگير و خانه ات را هم نگه دار.(10)در سومين توصيه امام(عليه السلام) سخن از قرآن به ميان مى آورد و مى فرمايد: «خدا را خدا را، که عمل به احکام قرآن را فراموش ننماييد، نکند ديگران در عمل به آن بر شما پيشى گيرند»; (وَاللهَ اللهَ فِي الْقُرْآنِ، لاَ يَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُکُمْ).اين سخن اشاره به آن است که نکند شما تنها به تلاوت قرآن و قرائت و تجويد آن قناعت کنيد و محتواى آن را به فراموشى بسپاريد در حالى که بيگانگانِ از اسلام به محتواى آن عمل کنند. مثلاً آنها در ارائه اجناس خود به بازار، صدق و امانت را رعايت کنند; ولى شما چنين نباشيد و يا آنها به پيمان هاى خود عمل کنند و شما راه پيمان شکنى پيش گيريد. آنها در تحصيل علوم مختلف و نظم و انضباط بکوشند و شما بى اعتنا باشيد و عقب بمانيد. همان گونه که امروز متأسفانه در بعضى از جوامع انسانى مشاهده مى کنيم که حتى اجناس توليد شده در کشور خود را با مارک هاى بيگانگان به بازار مى فرستند و اين بدان مفهوم است که مردم به اجناس کشورهاى خارجى اعتماد دارند; ولى به اجناس خودشان اعتماد ندارند. آنها پيوسته براى پيشرفت هاى علمى نهايت تلاش و کوشش را دارند در حالى که جمع کثيرى از مسلمانان در زمانى که آنها نهضت علمى داشتند گويا در خواب فرو رفته بودند. اين امرى است بسيار دردناک.در حديثى آمده است که زياد بن لبيد نزد پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) بود، حضرت مطلبى فرمود سپس اضافه کرد: اين موضوع هنگامى رخ مى دهد که علم از ميان شما برچيده مى شود. زياد مى گويد: گفتيم چگونه علم برچيده مى شود در حالى که ما قرآن مى خوانيم و فرزندان و فرزندان فرزندان ما تا روز قيامت قارى قرآن خواهند بود. پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله)فرمود: واى بر تو زياد. من تو را از افراد با فضيلت مدينه مى دانستم (اين چه سخنى است که مى گويى؟) آيا يهود و نصارا تورات و انجيل را نمى خوانند در حالى که عمل به چيزى از دستورات آن نمى کنند. (بترسيد از اينکه شما هم به همين سرنوشت گرفتار شويد).(11)درباره اهمّيّت قرآن در خود قرآن و در روايات اسلامى تعبيرات بسيار مهمى وارد شده که فوق تصوّر است و در خطبه هاى نهج البلاغه نيز سخنان بسيار بلند و پرمعنايى آمده است که در بحث هاى پيشين گذشت; ولى اينجا تنها به ذکر بخشى از خطبه 182 که در جلد هفتم از آن بحث کرديم بسنده مى کنيم و آن اينکه امام اميرالمؤمنين(عليه السلام) براى از دست رفتن برادران راستينش تأسف مى خورد و آنها را اين گونه مى ستايد: «أَوِّهِ عَلَى إِخْوَانِيَ الَّذِينَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فَأَحْکَمُوهُ وَتَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ أَحْيَوُا السُّنَّةَ وَأَمَاتُوا الْبِدْعَةَ دُعُوا لِلْجِهَادِ فَأَجَابُوا وَ وَثِقُوا بِالْقَائِدِ فَاتَّبَعُوهُ; آه کجا رفتند برادران من آنها که قرآن را تلاوت مى کردند و استوار مى ساختند. در فرايض قرآن تدبّر مى کردند و آن رابرپا مى کردند. سنّت را زنده نگه مى داشتند و بدعت را مى ميراندند. هنگامى که به سوى جهاد دعوت مى شدند اجابت مى کردند و به رهبر خويش اطمينان داشتند و از او پيروى مى کردند».(12)آن گاه امام(عليه السلام) در چهارمين توصيه خود به سراغ نماز مى رود و براى اهمّيّت آن چنين توصيه مى کند: «خدا را خدا را، که نماز را برپا داريد، چرا که ستون دين شماست»; (وَاللهَ اللهَ فِي الصَّلاَةِ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِينِکُمْ).تعبير «ستون دين» به طور گسترده در روايات معصومان(عليهم السلام) آمده است از جمله پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «إِنَّ عَمُودَ الدِّينِ الصَّلاَةُ وَهِيَ أَوَّلُ مَا يُنْظَرُ فِيهِ مِنْ عَمَلِ ابْنِ آدَمَ فَإِنْ صَحَّتْ نُظِرَ فِي عَمَلِهِ وَإِنْ لَمْ تَصِحَّ لَمْ يُنْظَرْ فِي بَقِيَّةِ عَمَلِهِ; نماز ستون دين است و آن نخستين چيزى از اعمال انسان است که (در قيامت) به آن نظر مى شود. اگر نماز صحيح بود به ساير اعمال (خوب او) رسيدگى مى شود و اگر صحيح نبود به ساير اعمال او توجّه نخواهد شد».(13)امام باقر(عليه السلام) اين سخن را به صورت گسترده ترى بيان فرمود: «الصَّلاَةُ عَمُودُ الدِّينِ مَثَلُهَا کَمَثَلِ عَمُودِ الْفُسْطَاطِ إِذَا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَتِ الاَْوْتَادُ وَالاَْطْنَابُ وَإِذَا مَالَ الْعَمُودُ وَانْکَسَرَ لَمْ يَثْبُتْ وَتِدٌ وَلاَ طُنُبٌ; نماز ستون دين است مانند ستون خيمه; هنگامى که ستون خيمه ثابت و برقرار باشد طناب ها و ميخ ها کارآيى دارند و اگر ستون خيمه کج شود يا بشکند از ميخ ها و طناب ها کارى ساخته نيست».(14)دليل آن اين است که نماز، انسان را پيوسته به ياد خدا مى اندازد و روح تقوا را در انسان زنده مى کند، لذا او را از فحشا، منکرات و ترک طاعات باز مى دارد و به اين ترتيب خيمه دين برپا مى ماند; اما ترک نماز، انسان را به خدافراموشى مى کشاند و آن کس که خدا را فراموش کند آلوده هر کار خلافى مى شود.آن گاه امام(عليه السلام) در پنجمين توصيه خود درباره زيارت خانه خدا مى فرمايد: «خدا را خدا را، که خانه پروردگارتان را به فراموشى نسپاريد و تا زنده هستيد آن را خالى نگذاريد، که اگر زيارت خانه خدا ترک شود به شما مهلت داده نخواهد شد (و بلاى الهى نازل مى گردد)»; (وَاللهَ اللهَ فِي بَيْتِ رَبِّکُمْ، لاَ تُخَلُّوهُ مَا بَقِيتُمْ، فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا).بعضى از شارحان نهج البلاغه «لَمْ تُنَاظَرُوا» را اشاره به دور ماندن از نگاه لطف الهى به جهت بى اعتنايى به خانه اش يا دور ماندن از نگاه آميخته با عظمت مردم به سبب ترک وحدت صفوف و ضعف مسلمانان دانسته اند در حالى که ظاهر اين است که منظور از تناظر در اينجا مهلت دادن است. اشاره به اينکه مهلت الهى برداشته مى شود و عذاب نازل مى گردد.(15)در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم که فرمود: «لاَ يَزَالُ الدِّينُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْکَعْبَةُ; اين دين برپاست تا آن زمانى که کعبه برپا باشد».(16)روايات درباره اهمّيّت حج و زيارت خانه خدا به حدّى زياد است که از حوصله اين بحث مختصر بيرون است و با ذکر يکى از آنها اين بحث را خاتمه مى دهيم:يکى از ياران امام صادق(عليه السلام) مى گويد: به آن حضرت عرض کردم کسى با من درباره زيارت خانه خدا مشورت کرد در حالى که (از نظر مالى يا جسمى) ضعيف الحال بود من به او گفتم: حج بجا نياور! امام(عليه السلام) به من فرمود: «مَا أَخْلَقَکَ(17) أَنْ تَمْرَضَ سَنَةً قَالَ فَمَرِضْتُ سَنَةً; چقدر سزاوار است که (به موجب گفتن اين سخن نادرست) يک سال بيمار شوى (و همين گونه شد) من يک سال بيمار شدم».(18)اين جمله نيز از يکى از سياستمداران انگليسى به نام گلادستون معروف است که مى گويد: مادام که مسلمانان قرآن مى خوانند و طواف خانه خدا مى کنند و نام محمّد را هر صبح و شام بر مأذنه ها بر زبان مى رانند، نصرانيّت در خطر بزرگى است بر شما باد که قرآن را بسوزانيد و کعبه را ويران کنيد و نام محمّد را از اذان محو سازيد.سپس در ششمين توصيه مهم خود مى فرمايد: «خدا را خدا را که در جهاد با مال و جان و زبان خويش در راه خداوند کوتاهى نکنيد (و از هر سه وسيله در اين راه بهره گيريد)»; (وَاللهَ اللهَ فِي الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ وَأَلْسِنَتِکُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ).منظور از جهاد با انفس همان حضور در ميدان هاى جنگ براى حفظ اسلام و کشورهاى اسلامى در مقابل دشمنان است و جهاد به اموال کمک هاى مالى است که براى بسيج لشکر اسلام در زمان هاى گذشته مى شد و امروز هم تمام کمک هايى که در مسائل مختلف فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى براى حفظ اسلام و مسلمانان مى شود مشمول آن است. جهاد به زبان نيز همان دفاع هاى منطقى و تبليغات مستمر براى پيشرفت اسلام است و امروز استفاده از تمام رسانه هاى ارتباط جمعى را در بر مى گيرد.جهاد قانونى عمومى در عالم آفرينش است، زيرا تمام موجودات زنده اعم از گياهان، انواع حيوانات و جانداران بهوسيله جهاد، موانع را از سر راه خود برمى دارند تا بتوانند به حيات مطلوب ادامه دهند.در خلقت اين جهان هر موجودى معمولاً آفتى دارد که اگر با آن آفت مبارزه نکند نابود مى شود و يا از پيشرفت باز مى ماند. ريشه هاى درختان براى به دست آوردن آب و غذا در اعماق زمين دائما در حرکتند و هرگاه به مانعى مانند سنگى برسند يا آن را در هم مى شکنند و يا آن را دور زده به پيشروى خود ادامه مى دهند و گاه مى بينيم ريشه هاى لطيف گياهان مانند مته هاى فولادى موانع را سوراخ مى کنند.راه دور نرويم بدن ما در تمام طول شبانه روز در حال جهاد است، زيرا ميکروب ها از چهار طريق; آب، هوا، غذا و پوست بدن (آنجايى که خراشى بردارد) هجوم مى آورند اگر نيروى دفاعى تن و گلبول هاى سفيد خون با آنها به پيکار برنخيزند ممکن است در يک روز انواع بيمارى ها دامن ما را بگيرد اما اين جهاد خاموش و پر دامنه است که سلامتى ما را حفظ مى کند.جوامعى که جهاد را ترک کنند نيز در مدت کوتاهى يا نابود مى شوند و يا به ضعف و ذلت کشيده خواهند شد.در حديثى از پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «مَنْ تَرَکَ الْجِهَادَ أَلْبَسَهُ اللهُ ذُلًّا وَفَقْراً فِي مَعِيشَتِهِ وَمَحْقاً فِي دِينِهِ; آنها که جهاد را ترک گويند خداوند لباس ذلت بر اندامشان مى پوشاند و فقر و احتياج بر زندگى آنها حاکم مى شود و دينشان را به تدريج از بين مى برد» سپس مى افزايد: «إِنَّ اللهَ أَعَزَّ أُمَّتِي بِسَنَابِکِ خَيْلِهَا وَمَرَاکِزِ رِمَاحِهَا; خداوند امت مرا به وسيله سم ستورانش (که به سوى ميدان جهاد پيش مى روند) و به وسيله پيکان نيزه هايش (در برابر دشمن) عزت مى بخشد».(19)در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم: «وَاللهِ مَا صَلَحَتْ دُنْيَا وَلاَ دِينٌ إِلاَّ بِهِ (بالجهاد); به خدا سوگند هيچ دنيا و دينى جز با جهاد اصلاح نشد».(20)درباره اهمّيّت جهاد در بحث هاى پيشين از جمله ذيل خطبه 27 در جلد دوم در همين کتاب بحث هاى فراوانى داشته ايم.سپس در ادامه سخن به چهار امر مهم ديگر توصيه مى کند نخست در بيان امر اوّل و دوم مى فرمايد: «و بر شما لازم است پيوندهاى دوستى و محبّت و بذل و بخشش را فراموش نکنيد»; (وَعَلَيْکُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَالتَّبَاذُلِ).آن گاه در سومين و چهارمين توصيه مى افزايد: «و بر حذر باشيد از اينکه به يکديگر پشت کنيد و رابطه خود را با هم قطع نماييد»; (وَإِيَّاکُمْ وَالتَّدَابُرَ وَالتَّقَاطُعَ).«تواصل» از ريشه «وصل»، هرگونه ارتباط و پيوند معنوى و مادى و عقلانى و عاطفى را شامل مى شود و «تباذل» از ريشه بذل از قبيل ذکر خاص بعد از عام است، زيرا يکى از طرق پيوند افراد جامعه با يکديگر بذل کمک هاى مادى به افرادى است که به هر دليل نيازمند شده اند.«تدابر» از ريشه «دبر» (بر وزن عبد) به معناى پشت کردن به هم و قهر کردن و دشمنى با يکديگر نمودن و «تقاطع» به معناى هرگونه قطع رابطه است. و اين دو واژه به عکس دو واژه اوّل از قبيل ذکر خاص بعد از عام است، زيرا تدابر به معناى جدايى کامل است و تقاطع هر نوع قطع پيوند را شامل مى شود.مسأله پيوندهاى دوستى و محبّت که گاه با زبان و از طريق ملاقات و امثال آن انجام مى شود در اسلام بسيار مهم است همان گونه که بى محبتى ها و جدايى ها و قطع پيوندها منفور است. احاديث بسيارى در نکوهش هجران و جدايى در منابع معتبر روايى ما آمده که گاه پشت انسان را مى لرزاند.در حديثى که مرحوم کلينى در کتاب کافى از امام صادق(عليه السلام) از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل کرده است مى خوانيم: «أَيُّمَا مُسْلِمَيْنِ تَهَاجَرَا فَمَکَثَا ثَلاَثاً لاَ يَصْطَلِحَانِ إِلاَّ کَانَا خَارِجَيْنِ مِنَ الاِْسْلاَمِ وَلَمْ يَکُنْ بَيْنَهُمَا وَلاَيَةٌ فَأَيُّهُمَا سَبَقَ إِلَى کَلاَمِ أَخِيهِ کَانَ السَّابِقَ إِلَى الْجَنَّةِ يَوْمَ الْحِسَاب; هرگاه دو مسلمان از هم قهر کنند و سه روز بگذرد و آشتى نکنند اگر در آن حال از دنيا بروند خارج از اسلام خواهند بود و ولايت و پيوند اخوت اسلامى در ميان آنها قطع مى شود و به هنگام آشتى کردن هر کدام پيشى گيرد او در قيامت براى رفتن به بهشت پيشى خواهد گرفت».(21)در همان کتاب از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «لاَ يَزَالُ إِبْلِيسُ فَرِحاً مَا اهْتَجَرَ الْمُسْلِمَانِ فَإِذَا الْتَقَيَا اصْطَکَّتْ رُکْبَتَاهُ وَتَخَلَّعَتْ أَوْصَالُهُ وَنَادَى يَا وَيْلَهُ مَا لَقِيَ مِنَ الثُّبُورُ; هنگامى که دو مسلمان از هم قهر کنند ابليس پيوسته شادى مى کند; ولى هنگامى که با هم آشتى کنند زانوهاى خود را به هم مى کوبد و پيوندهاى جسمى او (گويا) از هم جدا مى شود و فرياد مى زند: واى بر من از اين مصيبتى که دامنم را گرفت».(22)حتى در آنجا نيز که کسى خودش را مظلوم و طرف مقابل را ظالم بداند بايد براى برقرارى آشتى و از ميان رفتن مظالم تلاش کند، چنانکه در حديث ديگرى در کتاب کافى آمده است که امام صادق(عليه السلام) فرمود: «لاَ يَفْتَرِقُ رَجُلاَنِ عَلَى الْهِجْرَانِ إِلاَّ اسْتَوْجَبَ أَحَدُهُمَا الْبَرَاءَةَ وَاللَّعْنَةَ وَ رُبَّمَا اسْتَحَقَّ ذَلِکَ کِلاَهُمَا فَقَالَ لَهُ مُعَتِّبٌ جَعَلَنِيَ اللهُ فِدَاکَ هَذَا الظَّالِمُ فَمَا بَالُ الْمَظْلُومِ قَالَ لاَِنَّهُ لاَ يَدْعُو أَخَاهُ إِلَى صِلَتِه; هر گاه دو نفر با هم قهر کنند يکى از آن دو مستحق لعن است و اى بسا هر دو مستحق باشند، راوى از امام(عليه السلام) سؤال مى کند: فدايت شوم ظالم بايد مستحق لعن باشد مظلوم چرا؟ فرمود: به سبب آن است که برادرش را به آشتى (معقولانه) دعوت نمى کند».(23)اشاره به اينکه بايد به صورت منطقى و مسالمت آميز مشکل خود را با يکديگر حل کنند.سرانجام امام(عليه السلام) در نهمين و دهمين وصيّت پر بار خود مى فرمايد: «امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنيد که اشرار بر شما مسلّط خواهند شد سپس هر چه دعا کنيد مستجاب نمى گردد»; (لاَ تَتْرُکُوا الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْکُمْ شِرَارُکُمْ، ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَکُمْ).آيا در ميان حاکميت اشرار و ترک امر به معروف و نهى از منکر تنها يک رابطه معنوى و مجازات الهى است و يا رابطه ظاهرى هم وجود دارد؟به نظر مى رسد که پيوند اينها با يکديگر به صورت منطقى قابل اثبات است، چرا که يکى از مصاديق مهم امر به معروف و نهى از منکر اقدام به اين دو در برابر حاکمان وقت است که اگر خلافى مرتکب شوند عامّه مردم به آنها تذکّر دهند و اگر معروفى را ترک کنند از آنها مطالبه نمايند. اگر اين دو ترک شود و حاکمان هيچ گونه مانع و اعتراضى در برابر خود نبينند جسور مى شوند و اشرار بر جامعه اسلامى مسلّط مى گردند.امّا چرا دعاها براى رفع شر حاکمان شرور مستجاب نمى شود؟ براى اينکه در روايات اسلامى آمده آنجا که مصيبت به واسطه سوء اختيار خود انسان و کوتاهى او باشد، دعا براى رفع آن مستجاب نمى گردد و به آنها گفته مى شود: اين نتيجه اعمال خود شماست چرا چنين کرديد که به چنان عاقبت بدى گرفتار شويد؟جالب اين است که از امام على بن موسى الرضا(عليهما السلام) نقل شده حتى اگر نيکان هم در چنين شرايطى دعا کنند دعاى آنها مستجاب نخواهد شد: (فَيَدْعُو خِيَارُکُمْ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَهُمْ).(24)******نکته:اهمّيّت امر به معروف و نهى از منکر:درباره اهمّيّت امر به معروف و نهى از منکر بحث هاى گسترده اى در آيات قرآن مجيد و روايات وارد شده است که در اينجا تنها به دو روايت قناعت مى کنيم:در حديثى از امام باقر(عليه السلام) مى خوانيم: «إِنَّ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبِيلُ الاَْنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَکَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الاَْرْضُ وَيُنْتَصَفُ مِنَ الاَْعْدَاءِ وَ يَسْتَقِيمُ الاَْمْر; امر به معروف و نهى از منکر راه انبيا و طريقه صالحان است فريضه بزرگى است که با آن ساير فرايض برپا مى گردد جادّه ها امن و امان و کسب ها حلال مى شود، حقوق غصب شده به صاحبانش بازگردانده شده و زمين ها آباد مى گردد و از دشمنان انتقام گرفته خواهد شد و تمام امور سامان مى يابد».(25)در ذيل همين حديث آمده است که خداوند عزّوجل به شعيب پيامبر(صلى الله عليه وآله) وحى فرستاد که من صد هزار نفر از قوم تو را کيفر خواهم داد; چهل هزار نفر از اشرار و شصت هزار نفر از اخيار! شعيب عرضه داشت: پروردگارا اشرار به جاى خود، اخيار چرا؟ خداوند عزّوجل به او وحى فرستاد: «دَاهَنُوا أَهْلَ الْمَعَاصِي وَلَمْ يَغْضَبُوا لِغَضَبِي; با گنهکاران راه سازش و بى تفاوتى پيش گرفتند و هرگز به جهت خشم من خشمگين نشدند».(26)در حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «الاَْمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيُ عَنِ الْمُنْکَرِ خَلْقَانِ مِنْ خَلْقِ اللهِ فَمَنْ نَصَرَهُمَا أَعَزَّهُ اللهُ وَمَنْ خَذَلَهُمَا خَذَلَهُ اللهُ; امر به معروف و نهى از منکر دو مخلوق (برجسته) از مخلوقان خدايند هرکس اين دو را يارى کند خدا به او عزّت مى بخشد و هرکس دست از يارى اين دو بردارد خدا او را مخذول مى کند».(27)تعبير به مخلوق در واقع نوعى تشبيه است. اين احتمال نيز وجود دارد که خُلق به معناى خصلت باشد، ولى به قرينه ذيل حديث اين احتمال بعيد به نظر مى رسد.در هر حال مسأله امر به معروف و نهى از منکر از امورى است که هم خداوند متعال به وسيله انبيا و اوليايش آن را انجام مى دهد و هم انبياى الهى و اوصياى آنها و هم تمام مردم به آن مأمورند.در پايان اين بخش از وصيت نامه بايد با صراحت اعتراف کرد که دستورات ده گانه فوق چنانچه در زندگى مسلمانان پياده شود هم دنياى آنها تأمين مى گردد و با عزّت و قدرت و سربلندى خواهند زيست و هم آخرت آنها قرين سعادت و خوشبختى خواهد بود و از شخصيتى مانند اميرمؤمنان(عليه السلام) جز اين انتظار نمى رود که در بستر شهادتش برنامه سعادت دنيا و آخرت را در وصيت نامه کوتاهش بيان فرمايد.*****پی نوشت:1 . «تَغُبّوا» از ريشه «غَبّ» بر وزن «حد» به معناى عاقبت گرفته شده و اين مادّه گاهى بر کارها و امورى که يک در ميان انجام مى شود اطلاق مى گردد مانند روايت معروفى که از پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده که به بعضى از يارانش فرمود: «زُرْ غِبّاً تَزْدَدْ حُبّاً; همه روز به ديدن من نيا، بلکه يک روز در ميان باشد تا محبّت شديدتر شود» (مستدرک الوسائل، ج 10، ص 374، ح 12210).2 . مجمع البيان، ج 10، ص 506.3 . همان مدرک.4 . از شهرهاى کردستان عراق.5 . کافى، ج 1، ص 406، ح 5.6 . بحارالانوار، ج 41، ص 29.7 . «سَيُوَرِّثُهُمْ» «ورث» (به صورت ثلاثى مجرد) به معناى ارث بردن است; ولى «ورّث» به شکل باب تفعيل به معناى ارث دادن يا ارث گذاردن است.8 . مستدرک الوسائل، ج 8، ص 424، ح 14.9 . وسائل الشيعة، ج 8، ص 491 آداب العشره، باب 90 مراجعه شود.10 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 17، ص 9.11 . بهج الصباغه، ج 11، ص 80 .12 . نهج البلاغه، خطبه 182 .13 . تهذيب، ج 2، ص 237، ح 5.14 . بحارالانوار، ج 79، ص 218، ح 36.15 . مرحوم علاّمه مجلسى در بحارالانوار، ج 42، ص 251 و جمعى از مترجمان نهج البلاغه جمله بالا را به همان معنا که گفتيم تفسير کرده اند. در مجمع البحرين نيز همين معنا ذکر شده. جمعى ديگر از بزرگان مانند مرحوم فيض در وافى و محقّق سبزوارى در ذخيرة المعاد و سيد احمد عاملى در مناهج الاخيار فى شرح الاستبصار نيز «لَمْ تُنَاظَرُوا» را به معناى «لَمْ تُمَهّلُوا» تفسير کرده اند.16 . کافى، ج 4، ص 271.17 . در بعضى از نسخ وسائل «ما أخْلَفَکَ» نقل شده است.18 . کافى، ج 4، ص 271، ح 1.19 . تهذيب الاحکام، ج 6، ص 123، ح 8.20 . کافى، ج 5، ص 8، ح 11.21 . کافى، ج 2، ص 345، ح 5.22 . همان مدرک، ص 346، ح 7.23 . کافى، ج 2، ص 344، ح 1.24 . همان مدرک، ج 5، ص 56، ح 3.25 . کافى، ج 5، ص 55، ح 1.26 . همان مدرک.27 . کافى، ج 5، ص 59، ح 11. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )2-  امام (ع) آنان را در باره يتيمان از خداوند ترسانده و از گرسنه نگهداشتن آنان نهى كرده است. و اين مطلب را با تعبير: «اغباب افواههم»، يعنى به نوبت نگهدارى دهانهايشان، در كنايه بيان كرده است، زيرا در چنين حالتى احتمال گرسنه ماندن آنهاست. سپس ايشان را از تباه ساختن يتيمان بر حذر داشته است، چرا كه لازمه آن، امر به نيكى و احسان بديشان است، و آن خود فضيلتى است از فضايل عفّت و پاكى.3-  سفارش در باره همسايگان و ترس از خدا در باره آنها كرده و در خصوص به دست آوردن دل آنها و گرامى داشت ايشان به دليل سفارش پيامبر خدا (ص) در باره آنان، توجّه داده است، و به خاطر تأكيد نسبت به حفظ حقوق همسايگان مانند حفظ وصيّت پيامبر (ص) در باره ايشان، آنان را عين وصيّت تعبير فرموده است. اين نوع مجاز از باب تسميه شيء به نام متعلّق است.سخن امام (ع): «ما زال... سيورثّهم»، تفسيرى براى وصيّت مورد ذكر است، و آن عبارت نيز به منزله صغراى قياس مضمرى است كه كبراى آن در حقيقت چنين است: و هر چه پيامبر (ص) در باره آن اين چنين سفارش كرده باشد به طور حتم بايد حفظ شود.4-  سفارش در باره محتواى قرآن كريم، يعنى قوانين و دستورها و ترس از خدا در صورت ترك آنها، و نهى از اين كه مبادا ديگران در عمل به قرآن پيشى گيرند، كه اين خود باعث شتافتن و پيشى گرفتن بدوست.5-  سفارش به فرمان نماز و ترس از خدا در باره آن، و بر فضيلت نماز به وسيله قياس مضمرى توجه داده است كه صغراى آن جمله: «فانّها عمود الدّين»، مى باشد، و آن عين حديثى است كه ما قبلا نقل كرديم و كبراى مقدّر نيز چنين است: و هر آنچه آن طور باشد لازم است كه با به پاداشتن آن دين به پاداشته شود.6-  سفارش در باره خانه خدا و نهى از ترك زيارت آن در تمام طول عمر، و راز مطلب قبلا گذشت. و بر فضيلت ديگرى براى خانه خدا توجه داده است كه باعث مى شود تا انسان هميشه در ملازمت آن باشد و آن اين كه ترك زيارت خانه خدا، موجب مى شود كه خداوند به كسانى كه زيارت خانه او را ترك كرده اند به ديده رحمت ننگرد، و از آنان محافظت و مراقبت نكند، زيرا كسى كه حرمت خدا را در باره خانه اش نگه ندارد، و به خاطر خدا از خانه اش پاسدارى نكند، خداوند نيز او را حفظ و نگهدارى نخواهد كرد، و احتمال دارد كه مقصود امام (ع) اين باشد كه در آن صورت دشمنان به شما مهلت نخواهند داد و حرمت شما را نگاه نخواهند داشت، زيرا گرد آمدن مسلمانان در بيت اللّه و مراقبت از آن جا باعث عزّت آنان با لطف خدا خواهد شد و چنگ زدن به ريسمان خدا باعث جلب عنايت خداوند نسبت به مردم چنگ زننده و ترس دشمنان از آنان و فزونى جمعيت و همسويى ايشان مى گردد.7-  سفارش به جهاد با مال و جان و زبان در راه خدا و ترس از خدا بابت فروگذاردن آن، و جهاد از چيزهايى است كه قبلا فضيلت آن را دانستى.8-  سفارش به پيوند و بخشش نسبت به يكديگر، يعنى هر كدام نسبت به ديگرى در راه خدا از كمك خود دريغ ندارد.9-  بر حذر داشتن از دورى و جدايى از يكديگر و دليل آن نيز روشن است.10-  نهى از ترك امر به معروف و نهى از منكر، كه اين خود به معنى دستور به انجام آنهاست. و به دليل پى آمد بدآن، و فراهم آمدن زمينه تسلّط اشرار بر آنها، و قبول نشدن دعايشان، آنان را از ترك اين دو فريضه برحذر داشته است. و دليل فراهم آمدن چنين زمينه اى اين است كه اگر جامعه امر به معروف و نهى از منكر را ترك كند اين امر باعث بروز منكر و كاستى معروف از طبيعت افراد بدكردار شده و زمينه تسلّط و غلبه آنان و زمامدارى تبهكاران فراهم مى آيد. و اين خود باعث فزونى بدى و بدكاران و كاستى شايستگان و سستى همّت آنها از تقاضاى نزول رحمت پروردگار وسيله دعايشان مى گردد و در نتيجه هر چه دعا مى كنند مستجاب نمى شود. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 130 اللّه اللّه في الأيتام، فلا تغبّوا أفواههم، و لا يضيعوا بحضرتكم و اللّه اللّه في جيرانكم، فإنّهم وصيّة نبيّكم، ما زال يوصي بهم حتّى ظننّا أنّه سيورّثهم، و اللّه اللّه في القرآن، لا يسبقكم بالعمل به غيركم و اللّه اللّه في الصّلاة فإنّها عمود دينكم، و اللّه اللّه في بيت ربّكم، لا تخلوه ما بقيتم، فإنّه إن ترك لم تناظروا، و اللّه اللّه في الجهاد بأموالكم و أنفسكم و ألسنتكم في سبيل اللّه، و عليكم بالتّواصل و التّباذل و إيّاكم و التّدابر و التّقاطع، لا تتركوا الأمر بالمعروف و النّهى عن المنكر، فيولّى عليكم أشراركم، ثمّ تدعون فلا يستجاب لكم.اللغة:(لا تغبّوا أفواههم): لا تطعموهم يوما بعد يوم فتجيعوهم، (لم تناظروا): عجّل لكم البلاء و الاستيصال.الاعراب:اللّه اللّه: منصوب على التحذير أى اتّقوا اللّه، إيّاكم و التدابر: مفعول لمحذوف على التحذير. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 131 المعنى:... 4- رعاية الأيتام في حفظ مالهم و تغذيتهم و تربيتهم و هو الغير البالغ الّذي فقد أباه، قال الشارح المعتزلي: و الظاهر أنّه لا يعني الأيتام الّذين لهم مال تحت أيدي أوصيائهم، لأنّ اولئك الأوصياء محرّم عليهم أن يصيبوا من أموال اليتامى إلّا القدر النزر جدّا عند الضرورة ثمّ يقضونه مع التمكّن، و من هذه حاله لا يحسن أن يقال له: لا تغيروا أفواه أيتامكم، و إنّما الأظهر أنّه يعني الّذين مات آباؤهم، و هم فقراء يتعيّن مواساتهم، و يقبح القعود عنهم، كما قال تعالى: «و يطعمون الطعام على حبّه مسكينا و يتيما و أسيرا 8- الدهر» و اليتم في الناس من قبل الأب، و في البهائم من قبل الامّ- إلى أن قال- و لا يسمّى الصبيّ يتيما إلّا إذا كان دون البلوغ و إذا بلغ زال اسم اليتم عنه، و اليتامى أحد الأصناف الّذين عيّنوا في الخمس بنصّ الكتاب العزيز.5- رعاية الجيران، فإنّ الجار بمنزلة الملتجىء المأمون بالنسبة إلى جاره و من حقّه كفّ السوء عنه و الاحسان و الاعانة بالنسبة إليه، و أبلغ ما روي في حق الجار ما حدّثه عليه السّلام عن النبيّ صلّى اللّه عليه و آله من قوله  (ما زال يوصي بهم حتّى ظننّا أنّه سيورّثهم).قال في الشرح المعتزلي: و اللفظ الّذي ذكره عليه السّلام قد ورد مرفوعا في رواية عبد اللّه بن عمر لمّا ذبح شاة، فقال: أهديتم لجارنا اليهودي؟ فانّي سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول: «ما زال جبرئيل يوصيني بالجار حتّى ظننت أنّه سيورّثه» و في الحديث أنّ حسن الجوار و صلة الرحم يعمران الديار و يزيدان في الأعمار. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 132 و قد ورد في ذمّ جار السوء أخبار و آثار كثيرة.6- ملازمة القرآن تعليما و تعلّما و ملازمة العمل به و بأحكامه، و قد حذّر عليه السلام من المسامحة في ذلك إلى حيث يسبق غير المسلمين عليهم في العمل به كما نشاهده الان من عمل غير المسلمين بأحكام العامّة من الصدق و التعاون و الجدّ في العمل حتّى تقدّموا على المسلمين في كثير من الامور.7- ملازمة إقامة الصلاة بالجمعة و الجماعة كما هى سنّة الرسول صلّى اللّه عليه و آله، فانّها بهذه الكيفيّة عمود الدين و ملاك تربية المسلمين و جمعهم و تأليف قلوبهم و وحدتهم.8- ملازمة إقامة شعائر الحجّ في كلّ سنة، ليجتمع جميع المسلمين في هذا المعبد الاسلامي العامّ فيتعارفون و يتعاونون و يشدّ بعضهم ازر بعض، فانّ الحجّ عمود الاجتماع الاسلامي فلو ترك ينثلم الوحدة الاسلاميّة و لا يناظر المسلمون.9- الجهاد بالمال و النفس و اللسان، فانّه واجب على كلّ حال بحسب ما اقتضاه الأحوال.10- التواصل و حفظ الرابطة مع الاخوان المسلمين في شتّى البلاد الاسلاميّة و بذل العون بالمال و الحال بعضهم مع بعض.11- ترك التدابر و الهجر و القطيعة فانّه يوجب المقت و العداوة و سوء الظنّ و التخاذل.12- ملازمة الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر لردع الاشرار عن أعمالهم السوء و قيام الأبرار باجراء الامور النافعة للعامّة و الامّة، فانّ التسامح فيهما يوجب تسلّط الأشرار و الاستيلاء على موارد القدرة و الثروة في الجامعة الاسلاميّة و يؤثّر الدعاء في دفعهم لتقصير المسلمين و جرّهم البلاء على أنفسهم.الترجمة:خدا را، خدا را در باره كودكان پدر مرده، مبادا آنها را گرسنه بگذاريد و در حضور شما از ميان بروند و نابود گردند. خدا را، خدا را در باره همسايه هاى شما كه مورد سفارش پيمبر شمايند پيوسته در باره آنان سفارش مى كرد تا آنجا كه پنداشتيم سهمى از ارث برايشان مقرّر خواهد داشت. خدا را، خدا را در باره قرآن، مبادا ديگران در عمل بدان بر شما پيشدستى كنند.خدا را، خدا را در باره نماز كه ستون دين شما است. خدا را، خدا را در باره خانه پروردگارتان كعبه معظّمه، تا زنده ايد آنرا وانگذاريد زيرا اگر متروك گردد مهلت نخواهيد يافت.خدا را، خدا را در باره جهاد با مال و جان و زبانتان در راه خدا. بر شما باد كه با هم پيوسته باشيد و بهم بخشش كنيد، مبادا بهم پشت كنيد و از هم ببريد، امر بمعروف و نهى از منكر را از دست ندهيد كه بدان شما بر شما حكمران گردند و سپس هر چه دعا كنيد پذيرفته نباشد و باجابت نرسد.  
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص114 فصلى در اخبارى كه در حقوق همسايه وارد شده است: على عليه السّلام در مورد همسايگان سفارش فرموده است. و اينكه فرموده است سفارش پيامبر شماست و به صورت خبر مرفوع از قول عبد الله بن عمر هم نقل شده است كه چون گوسپندى كشت پرسيد: آيا به همسايه يهودى ما چيزى از آن هديه داده ايد كه من شنيدم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مى فرمود: «جبريل همواره و چندان مرا در مورد همسايه سفارش فرمود تا آنجا كه گمان بردم به زودى همسايه از همسايه ارث خواهد برد.» در حديث آمده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است: «هر كس به خداى و روز رستاخيز ايمان آورده است بايد كه همسايه خويش را گرامى دارد.» و از همان حضرت روايت است: «همسايه بد در محل اقامت، در هم شكننده پشت است.» نيز از همان حضرت نقل شده است: «از گرفتاريهاى سخت، همسايه بدى است كه با تو در محل اقامت باشد، اگر كارى پسنديده بيند آن را پوشيده مى دارد - به خاك مى سپارد- و اگر كار زشتى ببيند آن را پراكنده و فاش مى سازد.» و از جمله دعاها اين دعاست: «بار خدايا از مالى كه مايه آزمون و گرفتارى باشد و از فرزندى كه بر من گران جانى كند و از زنى كه زود آدمى را پير كند و از همسايه اى كه با چشم و گوش خود مرا بپايد و اگر كار پسنديده اى بيند پوشيده دارد و اگر كارى نكوهيده را شنود آن را منتشر سازد، به تو پناه مى برم.» ابن مسعود در حديثى از قول پيامبر نقل مى كند: «سوگند به كسى كه جان من در دست اوست بنده تسليم و مسلمان نمى شود تا گاهى كه دل و زبانش تسليم شود و همسايه اش از بديهاى او در امان باشد.» گفتند مقصود از بديها چيست فرمود: تندخويى و ستم. لقمان به فرزند خود فرموده است: پسركم بارهاى سنگين سنگ و آهن بر دوش كشيده ام چيزى را سنگين تر از سنگينى همسايه بد احساس نكرده ام. و شعرى سروده اند كه «هان كسى پيدا مى شود كه خانه اى را كه به سبب ناخوش داشتن يك همسايه به فروش مى رسد، بسيار ارزان خريدارى كند» اصمعى گفته است: شاميان با روميان همسايه بودند، دو خصلت نكوهيده پستى و كم غيرتى را از آنان گرفتند و مردم بصره با خزر همسايه شدند، دو خصلت كم وفايى و زناكارى را از ايشان گرفتند، و مردم كوفه كه همسايه مردم سواد شدند، دو خصلت سخاوت و غيرت را از آنان گرفتند. گفته مى شده است هر كس بر همسايه خود دستيازى كند از بركت خانه خود محروم مى شود و هر كس همسايه خود را آزار دهد، خداوند خانه اش را ميراث مى برد. جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص115 ابو الجهم عدوى، خانه خود را كه در همسايگى سعيد بن عاص بود به صد هزار درهم فروخت، چون مشترى بهاى خانه را آورد، ابو الجهم گفت: اين بهاى خانه است، بهاى همسايگى آن را هم بايد بدهى. خريدار گفت: چه همسايگى گفت: همسايگى سعيد بن عاص را. مشترى گفت: هرگز كسى براى همسايگى پول داده و آن را خريده است گفت: خانه ام را پس بده و پول خود را بردار. من همسايگى مردى را از دست نمى دهم كه اگر در خانه مى نشينم. احوال مرا مى پرسد و هر گاه مرا مى بيند سلامم مى دهد و هر گاه از او غايب مى شوم حفظ الغيب مى كند و هر گاه به حضورش مى روم مرا به خود مقرب مى دارد و هر گاه چيزى از او مى خواهم حاجت مرا بر مى آورد و در صورتى كه چيزى از او نخواهم او مى پرسد كه آيا چيزى نمى خواهى و اگر گرفتارى براى من رسد از من گره گشايى مى كند. چون اين خبر به سعيد بن عاص رسيد، صد هزار درهم براى او فرستاد و گفت: اين پول خانه ات و خانه هم از آن خودت باشد. حسن بصرى گفته است: حسن همسايگى در خود دارى از آزار همسايه نيست، بلكه حسن همسايگى شكيبايى بر آزار همسايه است. زنى پيش حسن بصرى آمد و از نياز خود شكايت كرد و گفت: من همسايه توام. حسن پرسيد: ميان من و تو چند خانه فاصله است؟ آن زن گفت: هفت خانه. حسن نگريست زير تشكش هفت درهم بود، همان را به او داد و گفت: نزديك بوده است كه هلاك شويم. ابو مسلم خراسانى صاحب دولت، اسبى بسيار تندرو را سان ديد و به ياران خود گفت: اين اسب براى چه كارى خوب است؟ آنان گفتند: براى شركت در مسابقه اسب دوانى و شكار گورخر و شتر مرغ و تعقيب كسى كه از جنگ گريخته است. گفت: خوب و مناسب نگفتيد براى گريز از همسايه بد شايسته است. در حديث مرفوعى از رسول خدا كه از جابر نقل شده چنين آمده است: «همسايگان سه گونه اند، همسايه اى كه يك حق دارد و همسايه اى كه دو حق دارد و همسايه اى كه سه حق. همسايه اى كه فقط يك حق دارد، همسايه مشركى است كه خويشاوند نباشد كه حق او فقط حق همسايگى است. همسايه مسلمانى كه خويشاوند نباشد، او را دو حق است و همسايه مسلمان خويشاوند كه او را سه حق است، و كمترين پاس داشتن حق همسايگى اين است كه همسايه ات را با بوى ديگ غذاى خود ناراحت نسازى مگر اينكه كاسه اى از آن براى او فرستى.  
بخش ۳ : رعایت عدالت در قصاص [منبع]

ثُمَّ قَالَ:
يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، لَا أُلْفِيَنَّكُمْ تَخُوضُونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِينَ خَوْضاً، تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ [قُتِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ]؛ أَلَا لَا تَقْتُلُنَّ بِي إِلَّا قَاتِلِي، انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ؛ وَ لَا تُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) يَقُولُ:
إِيَّاكُمْ وَ الْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْكَلْبِ الْعَقُور.

لَا الْفِيَنَّكُمْ : شما را نيابم، در اينجا نفى به معناى نهى است.
تَخُوضُونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِين : خون مسلمانان را مى ريزند.
لَا تُمَثِّلُوا : مثله نكنيد.
الْمُثْلَة : قبل يا بعد از قتل، عضوى از اعضاء بدن كسى را بريدن. 
لا ألفِيَنّكُم : نيابم شما را
مُثلَة : قطع كردن اعضاء انسان بعد از مردن
كَلبٌ عَقورٌ : سگ هار و درنده 
۲. سفارش به رعايت مقررات عدالت در قصاص:
(سپس فرمود) اى فرزندان عبد المطلّب: مبادا پس از من دست به خون مسلمين فرو بريد [و دست به كشتار بزنيد] و بگوييد، امير مؤمنان كشته شد، بدانيد جز كشنده من كسى ديگر نبايد كشته شود. درست بنگريد اگر من از ضربت او مردم، او را تنها يك ضربت بزنيد، و دست و پا و ديگر اعضاى او را مبريد، من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه فرمود: «بپرهيزيد از بريدن اعضاى مرده، هر چند سگ ديوانه باشد».
 
(5) پس از آن فرمود: اى پسران عبد المطّلب نمى خواهم شما را بيابم كه در خونهاى مسلمانان فرو رويد به بهانه اينكه بگوئيد: امير المؤمنين كشته شد، امير المؤمنين كشته شد (كشتن مرا سبب جنگ و خونريزى قرار ندهيد) بدانيد كه بايد بعوض من كشته نشود مگر كشنده ام.
(6) بنگريد هرگاه بر اثر اين ضربت او من مردم بعوض آن ضربتى باو بزنيد، و بايد او مثله نشود (پيش يا پس از كشته شدن چشم و گوش و بينى و لب و دست و پا و سائر اعضايش را نبريد، و يا كارهاى زشت ديگر باو روا نداريد) كه من از رسول خدا، صلّى اللّه عليه و آله، شنيدم مى فرمود: از مثله نمودن دورى كرده بترسيد هر چند به سگ آزار رساننده باشد (زيرا اينگونه كيفرها را مردم خدا پرست نمى پسندند هر چند از كشنده اندوه فراوان داشته باشند، و آن روش نادانان و بد سيرتان است كه از بسيارى كينه دل خود را بآن خنك كرده بد سيرتيشان را آشكار مى سازند).
 
سپس فرمود: اى فرزندان عبد المطلب، نبينم كه در خون مسلمانان فرو رفته باشيد و بانگ برآوريد كه، امير المؤمنين كشته شد. بدانيد كه نبايد به قصاص خون من جز قاتلم كشته شود. بنگريد اگر من از اين ضربت كه او زده است كشته شوم شما نيز يك ضربت بر او زنيد. اعضايش را مبريد، كه من از رسول الله (صلى الله عليه و آله) شنيدم كه فرمود: بپرهيزيد از مثله كردن حتى اگر سگ گيرنده باشد.
 
سپس (امام(عليه السلام)) فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب! نکند بعد از شهادتم (به بهانه قتل من) در خون مسلمانان فرو رويد و بگوييد: اميرمؤمنان کشته شد. آگاه باشيد جز قاتل من را به سبب قتل من نکشيد. (درست) بنگريد هرگاه من از اين ضربت از دنيا چشم پوشيدم، او را تنها يک ضربت بزنيد تا يک ضربت در برابر يک ضربت باشد. و او را مثله نکنيد (گوش و بينى و اعضاى او را جدا نسازيد) که من از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شنيدم که مى فرمود: «از مثله کردن بپرهيزيد، هرچند نسبت به سگ گزنده باشد!».
 
پسران عبد المطلب نبينم در خون مسلمانان فرو رفته ايد -و دستها را بدان آلوده- و گوييد امير مؤمنان را كشته اند بدانيد جز كشنده من نبايد كسى به خون من كشته شود. بنگريد اگر من از اين ضربت او مردم، او را تنها يك ضربت بزنيد و دست و پا و ديگر اندام او را مبريد كه من از رسول خدا (ص) شنيدم مى فرمود: «بپرهيزيد از بريدن اندام مرده هر چند سگ ديوانه باشد.»
 
سپس فرمود: اى فرزندان عبد المطلب، نيابم شما را كه به بهانه كشته شدن من در خون مسلمانان فرو افتيد و گوييد: امير المؤمنين كشته شد، امير المؤمنين كشته شد. معلومتان باد كه فقط قاتلم بايد قصاص شود. ملاحظه نماييد هرگاه من از اين ضربت او از دنيا رفتم تنها او را يك ضربت بزنيد، و گوش و بينى و اعضاى او را قطع مكنيد، كه من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم مى فرمود: «از مثله كردن دورى كنيد هر چند در باره سگ گاز گيرنده باشد».
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )سفارش اکيد امام(عليه السلام) درباره قاتلش!امام(عليه السلام) در بخش آخر اين نامه، روى سخن را به خويشاوندان خود از فرزندان عبدالمطلب کرده سه دستور مهم درباره سرنوشت قاتل خود به آنها مى دهد که نشانه عظمت فوق العاده امام و سعه صدر آن حضرت است.نخست مى فرمايد: «اى فرزندان عبدالمطلب! نکند بعد از شهادتم (به بهانه قتل من) در خون مسلمانان فرو رويد و بگوييد: اميرمؤمنان کشته شد. آگاه باشيد جز قاتل من را به سبب قتل من نکشيد»; (ثُمَّ قَالَ: يَا بَنِي عَبْدِالْمُطَّلِبِ، لاَ أُلْفِيَنَّکُمْ(1) تَخُوضُونَ(2) دِمَاءَ الْمُسْلِمِينَ خَوْضاً، تَقُولُونَ: «قُتِلَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ». أَلاَ لاَ تَقْتُلُنَّ بِي إِلاَّ قَاتِلِي).اين قضيه در طول تاريخ بسيار اتفاق افتاده است که وقتى شخص بزرگى يا پادشاه و سلطانى کشته مى شود گروهى از روى تعصب به کشتار وسيعى دست مى زنند و گروه ديگرى نيز فرصت را غنيمت شمرده و به تسويه حساب هاى شخصى مى پردازند و مخالفان خود را به اين بهانه به قتل مى رسانند. همان گونه که در تاريخ وارد شده است به بهانه قتل عمر به دست ابولؤلؤ، بازماندگان و دوستان او جمعى را به قتل رساندند. همچنين هنگامى که مصعب، برادر عبيد الله بن زياد را کشت، عبيدالله نذر کرد يکصد نفر از قريش را به قتل برساند. هشتاد نفر را به قتل رساند سپس با خبر شد که مصعب کشته شده و سر او را براى عبد الملک برده اند. در اين هنگام آرام گرفت;(3) ولى امام(عليه السلام) با پيش بينى حکيمانه اش جلو اين کار را گرفت به همين دليل بعد از شهادت آن حضرت تسويه حساب هاى شخصى به نام مبارک آن حضرت صورت نگرفت و ناامنى هايى که در اين گونه موارد پيش مى آيد، پيش نيامد.آن گاه در ادامه اين سخن امام(عليه السلام) دستور دوم خود را صادر کرده مى فرمايد: «(درست) بنگريد هرگاه من از اين ضربت از دنيا چشم پوشيدم، او را تنها يک ضربت بزنيد تا يک ضربت در برابر يک ضربت باشد»; (انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ، فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَة).جالب اين است که امام(عليه السلام) عدالت را درباره قاتل خودش حتى در کيفيت قصاص توصيه مى کند. مبادا ناراحتى هاى شديد شيعيانش سبب شود او را به طرز غير عادلانه اى قصاص کنند.حتى درنامه 23 خوانديم که امام(عليه السلام) مى فرمايد: «إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِيُّ دَمِي وَإِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِيعَادِي وَإِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِي قُرْبَةٌ وَهُوَ لَکُمْ حَسَنَةٌ فَاعْفُوا أَلاَ تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَکُمْ; اگر زنده بمانم، ولىّ خون خويشم (و مى توانم قصاص يا عفو کنم) و اگر از دنيا چشم بپوشم فنا (در دنيا) ميعاد و قرارگاه من است و اگر عفو کنم، عفو براى من موجب قرب به خداست و براى شما (در صورتى که از ميان شما بروم) حسنه و نيکى در نزد خداوند است، بنابراين عفو کنيد آيا دوست نداريد خدا شما را بيامرزد».از اين عبارت استشمام مى شود که امام(عليه السلام) حتى مايل بود قاتلش عفو شود; ولى به يقين شرايط آن محيط هرگز آماده پذيرش اين عفو نبود و لذا امام(عليه السلام) در اينجا به حدّاقل امر قصاص توصيه مى فرمايد.قابل توجّه اينکه در تاريخ طبرى و همچنين در کامل ابن اثير آمده است که قاتل على(عليه السلام)، عبدالرحمان بن ملجم پيش از آنکه مولا به شهادت برسد گفت: من چهل روز شمشير خود را تيز کردم و از خدا خواستم که بدترين خلقش با آن به قتل برسد. امام(عليه السلام) فرمود: (درست گفتى) تو را که بدترين خلق خدا هستى با شمشير خودت قصاص خواهند کرد».(4)سپس امام(عليه السلام) در سومين و آخرين توصيه خود مى فرمايد: «و او را مثله نکنيد (گوش و بينى و اعضاى او را جدا نسازيد) که من از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شنيدم مى فرمود: از مثله کردن بپرهيزيد، هرچند نسبت به سگ گزنده باشد!»; (وَلاَ تُمَثِّلُوا(5) بِالرَّجُلِ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ(صلى الله عليه وآله) يَقُولُ: «إِيَّاکُمْ وَالْمُثْلَةَ وَلَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُورِ(6)»).مثله کردن به عنوان انتقامى غير انسانى در جاهليت عرب معمول بود و به همين دليل اعراب جاهلى هنگامى که در جنگ احد حمزه عموى پيامبر را شهيد کردند گوش و بينى آن بزرگوار را بريدند و به اين هم قناعت نکردند، بلکه پهلوى او را شکافته جگر او را بيرون کشيدند. معروف است که پيامبر پس از مشاهده اين منظره فرمود: اگر خداوند مرا بر قريش پيروز کند با سى نفر (يا هفتاد نفر) از آنها همين گونه رفتار مى کنم. اينجا بود که آيه شريفه نازل شد: «(وَإِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصّابِرينَ); وهرگاه خواستيد مجازات کنيد، تنها همان گونه که به شما تعدّى شده کيفر دهيد; و اگر شکيبايى کنيد، اين کار براى شکيبايان بهتر است».(7) در اين هنگام پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) عرضه داشت خداوندا صبر مى کنم صبر مى کنم (و انتقام نمى گيرم)».(8)مى دانيم پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) پس از فتح مکّه کاملا قدرت داشت که به شديدترين وجهى از آن جنايت کاران انتقام بگيرد; ولى همه را مشمول عفو و رحمت گسترده خود قرار داد.اضافه بر اين در حديثى از يکى از صحابه آمده است که مى گويد: «مَا خَطَبَنَا رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله) خُطْبَةً أَبَداً إِلاَّ أَمَرَنَا فِيهَا بِالصَّدَقَةِ وَ نَهَانَا عَنِ الْمُثْلَة; رسول خدا هرگز خطبه اى براى ما (در مسير ميدان جهاد) ايراد نفرمود مگر اينکه در آن به صدقه دستور داد و از مثله کردن نهى نمود».(9)*****پی نوشت:1 . «أُلْفِيَنَّکُمْ» از ريشه «لَفْو» بر وزن «لهو» در اصل به معناى جدا ساختن مانند جدا کردن گوشت از استخوان است و الفاء به معناى يافتن ناگهانى است.2 . «تَخُوضُونَ» از ريشه «خَوْض» در اصل به معناى فرو رفتن در آب است سپس به ورود عميق در هر چيزى حتى در مباحث علمى اطلاق شده است.3 . رجوع شود به شرح نهج البلاغه علاّمه تسترى، ج 11، ص 87.4 . تاريخ طبرى، ج 4، ص 111; کامل ابن اثير، ج 3، ص 390.5 . «تُمَثِّلُوا» از ريشه «مَثْل» بر وزن «اصل» به معناى بريدن و جدا کردن اعضاى بدن کسى و عقوبت نمودن آمده است.6 . «عقور» به معناى درنده و گزنده، صيغه مبالغه از ريشه «عقر» بر وزن «عقد» به معناى مجروح ساختن و زخمى نمودن است. اين واژه غالباً در مورد سگ به کار مى رود ولى گاه به حيوانات ديگر نيز اطلاق مى شود.7 . نحل، آيه 126.8 . تفسير نمونه، ج 11، ذيل آيه 126 سوره نحل.9 . بحارالانوار، ج 101، ص 216، ح 4. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )آن گاه امام (ع) به دنبال اين سخنان، افراد خويشاوند خود از فرزندان عبد المطّلب را بخصوص در مورد خون خويش و سفارش به چند مطلب زير، مخاطب قرار داده است:اوّل: آنها را از ايجاد آشوب به بهانه كشته شدن او، منع كرده و فرموده است: مبادا شما را در حالى ببينم كه دستتان را در خون مسلمانان به شدّت فرو برده ايد، كنايه از اين كه دست به كشتار زده ايد.عبارت: «تقولون: قتل امير المؤمنين» مى گوييد: امير المؤمنين را كشتند، حكايت از جريان عادى و معمول است كه هر فرد خونخواه به هنگام هيجان زدگى براى اظهار بهانه و دليلى كه انگيزه او بر ايجاد آشوب است بر زبان مى آورد.دوم: آنان را از كشتن كسى جز قاتل خود نهى كرده است، زيرا اقتضاى عدل و داد همين است.سوم: آنها را با عبارت: «انظروا... هذه» هشدار داده است كه ابن ملجم را به صرف ضربت زدن جايز نيست بكشند، چه ممكن است به دليل ديگر مرگ فرا رسد، مگر اين كه يقين كنند علّت مرگ همان ضربت بوده است.چهارم: به آنان دستور داده است، ابن ملجم را در برابر يك ضربت كه زده است، تنها يك ضربت بزنند، زيرا اقتضاى عدل و داد باز همين است.پنجم: از مثله كردن او به دليل روايتى كه خود از پيامبر (ص) شنيده است، نهى فرموده. توضيح آن كه در مثله كردن نوعى تجاوز حتمى و سنگدلى و فرونشاندن آتش خشم وجود دارد، كه تمام اينها از اخلاق ناپسند و پستى است كه بايد از آنها خوددارى كرد. اين نقل قول پيامبر (ص) به منزله صغراى قياس مضمرى است كه كبراى مقدّر آن نيز چنين است: و هر چه را كه پيامبر خدا (ص) نهى كرده است نبايد آن را انجام داد. توفيق از جانب خداست. 
منهاج البراعه (خوئی)ثمّ قال: يا بني عبد المطّلب لا ألفينّكم تخوضون دماء المسلمين خوضا تقولون: قتل أمير المؤمنين، قتل أمير المؤمنين، ألا لا تقتلنّ بي إلّا قاتلي. انظروا إذا أنا متّ من ضربته هذه فاضربوه ضربة بضربة، و لا يمثّل بالرّجل فإنّي سمعت رسول اللّه -صلّى اللّه عليه و آله- يقول: «إيّاكم و المثلة و لو بالكلب العقور». (65581- 65369)اللغة:(المثلة): قطع الاعضاء.المعنى:ثمّ وصّى عشيرته بالاكتفاء بالقصاص عن القاتل و عدم الأخذ بالظنّة و التهمة و عدم الانتقام من سائر الأمّة و إن كانوا أعداء و عدم التجاوز على الجاني دون ضربة ارتكبه في قتله. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 134 الترجمة:سپس فرمود: اى زادگان عبد المطلب و هاشمييّن، شما را فتنه جو و خونريز نيابم كه دست بخون مسلمانان بيالائيد و بگوئيد: أمير المؤمنين را كشتند، أمير المؤمنين را كشتند «چنانچه معاويه خون عثمان را بهانه كرد و بقتل و غارت مسلمانان پرداخت» نبايد بخاطر كشتن من جز كشنده مرا بكشيد. متوجّه باشيد اگر من بر أثر اين ضربت ابن ملجم كشته شدم و وفات كردم از او با يك ضربت قصاص كنيد، مبادا آن مرد را مثله كنيد و دست و پايش را ببريد، زيرا من خود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: بپرهيزيد از مثله گر چه نسبت بيك سگ گزنده باشد. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom