متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۲۳۰ - بخش ۱ : توصیه به تقوا و عمل
[منبع]و من خطبة له (عليه السلام) في مقاصد أخرى :
فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ مِفْتَاحُ سَدَادٍ وَ ذَخِيرَةُ مَعَادٍ، وَ عِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ وَ نَجَاةٌ مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ؛ بِهَا يَنْجَحُ الطَّالِبُ وَ يَنْجُو الْهَارِبُ وَ تُنَالُ الرَّغَائِبُ.
فضلُ العمل:
فَاعْمَلُوا، وَ الْعَمَلُ يُرْفَعُ، وَ التَّوْبَةُ تَنْفَعُ، وَ الدُّعَاءُ يُسْمَعُ، وَ الْحَالُ هَادِئَةٌ، وَ الْأَقْلَامُ جَارِيَةٌ؛ وَ بَادِرُوا بِالْأَعْمَالِ، عُمُراً نَاكِساً، أَوْ مَرَضاً حَابِساً، أَوْ مَوْتاً خَالِساً.
- الْمَلَكَة :
- صفت راسخ در نفس، مقصود در اينجا هر گناهى است كه شيطان آن را در نفس آدمى راسخ كرده است.
- الْهَلَكَة :
- هلاكت.
- بَادِرُوا :
- سبقت بگيريد، مبادرت كنيد.
- عُمُراً نَاكِساً :
- عمرى كه شما را از حيات به مرگ برميگرداند.
- الْحَابِس :
- باز دارنده (از عمل).
- الْخَالِس :
- رباينده.
- سَداد :
- راستى و درستى
- مَلَكة :
- بندگى و بردگى
- يَنجَحُ :
- به نتيجه و هدف مى رسد
- تُنال :
- گرفته مى شود، بدست مى آيد
- رَغائِب :
- چيزهاى مورد رغبت
- هادِئَة :
- ساكت و آرام
- ناكِس :
- برعكس رونده (رو بضعف و سستى)
- خالِس :
- رباينده، و از بين برنده
(1) پرهيزكارى و ترس از خدا كليد هدايت و رستگارى (دنيا و آخرت) و اندوخته براى روز قيامت و سبب آزادى از هر بندگى (شهوتها و خواهشهاى نفس) و رهائى از هر تباهى است، با تقوى حاجت درخواست كننده روا مى گردد، و گريزان (از عذاب و سختى) رهائى مى يابد، و عطاءها و بخششهاى بسيار (از جانب حقّ تعالى) دريافت ميشود،
(2) پس كار كنيد (براى سفر آخرت توشه برداريد) در اين حاليكه عمل بالا مى رود (قبول مى گردد) و توبه و بازگشت (از گناه) سود مى بخشد، و دعاء شنيده ميشود (در خواست مى پذيرند) و زمان آرامش است (اضطراب و نگرانى مرگ در بين نيست) و قلمها (ى نويسندگان اعمال نيك و بد) بكار است (نه مانند بعد از مردن از نوشتن باز مانند)
(3) و بعبادات و طاعات بشتابيد در برابر عمرى كه (از جوانى به پيرى و از توانائى به ناتوانى) تغيير مى پذيرد، يا بيمارى و دردى كه (از كار) باز دارد، يا مرگى كه (زندگانى را) بربايد.
خطبه ۲۳۰ - بخش ۲ : وصف مرگ
[منبع]فَإِنَّ الْمَوْتَ هَادِمُ لَذَّاتِكُمْ وَ مُكَدِّرُ شَهَوَاتِكُمْ وَ مُبَاعِدُ طِيَّاتِكُمْ؛ زَائِرٌ غَيْرُ مَحْبُوبٍ وَ قِرْنٌ غَيْرُ مَغْلُوبٍ وَ وَاتِرٌ غَيْرُ مَطْلُوبٍ؛ قَدْ أَعْلَقَتْكُمْ حَبَائِلُهُ وَ تَكَنَّفَتْكُمْ غَوَائِلُهُ وَ أَقْصَدَتْكُمْ مَعَابِلُهُ وَ عَظُمَتْ فِيكُمْ سَطْوَتُهُ وَ تَتَابَعَتْ عَلَيْكُمْ عَدْوَتُهُ وَ قَلَّتْ عَنْكُمْ نَبْوَتُهُ؛ فَيُوشِكُ أَنْ تَغْشَاكُمْ دَوَاجِي ظُلَلِهِ وَ احْتِدَامُ عِلَلِهِ وَ حَنَادِسُ غَمَرَاتِهِ وَ غَوَاشِي سَكَرَاتِهِ وَ أَلِيمُ إِرْهَاقِهِ وَ دُجُوُّ أَطْبَاقِهِ وَ [خُشُونَةُ] جُشُوبَةُ مَذَاقِهِ؛ فَكَأَنْ قَدْ أَتَاكُمْ بَغْتَةً، فَأَسْكَتَ نَجِيَّكُمْ وَ فَرَّقَ نَدِيَّكُمْ وَ عَفَّى آثَارَكُمْ وَ عَطَّلَ دِيَارَكُمْ، وَ بَعَثَ وُرَّاثَكُمْ يَقْتَسِمُونَ تُرَاثَكُمْ بَيْنَ حَمِيمٍ خَاصٍّ لَمْ يَنْفَعْ، وَ قَرِيبٍ مَحْزُونٍ لَمْ يَمْنَعْ، وَ آخَرَ شَامِتٍ لَمْ يَجْزَعْ.
- طِيَّاتِكُمْ :
- جمع «طيَّة»، نيتها، قصدها، آرزوها.
- قِرْن :
- هماورد، حريف.
- الْوَاتِر :
- جانى، جنايتكار.
- اعْلَقَتكُمْ :
- شما را به بند انداخت.
- حَبَائِل :
- جمع «حبالة»، دامهايى كه از طناب ساخته شده.
- تَكَنَّفَتْكُمْ :
- شما را احاطه كرد.
- غَوَائِلُهُ :
- جمع «غائلة»، مشكلات و مصايبش.
- اقْصَدَتْكُمْ :
- شما را مورد اصابت قرار داد.
- مَعَابِل :
- جمع «معبلة»، پيكانهاى بلند و پهن.
- عَدْوَتُه :
- دشمنى و ستمش.
- النَّبْوَة :
- خطا رفتن تير و به هدف اصابت نكردن آن.
- يُوشِكُ :
- (از افعال مقاربه) نزديك است.
- تَغْشَاكُمْ :
- شما را احاطه ميكند.
- الدَّوَاجِى :
- جمع «داَجيَة»، تاريك.
- الظُلَل :
- جمع «ظلة»، ابرها.
- الِاحْتِدَام :
- شدت يافتن.
- الْحَنَادِس :
- جمع «حندس»، تاريكى شديد.
- الْغَمَرَات :
- شدائد، فشارها.
- ارْهَاقِهِ :
- رسيدن آن (مرگ)، «ارهقه»: به او رسيد، او را دريافت.
- الدُّجُوّ :
- تاريك كردن.
- اطْبَاق :
- جمع «طبق»، مقصود در اينجا تراكم طبقات ظلمت بر روى هم است.
- الْجُشُوبَة :
- غذاى ناگوار و خشن.
- النَّجِىّ :
- راز، سرّ، گروهى كه با يكديگر راز مى گويند.
- النَّدِىّ :
- انجمن، جلسه مشاوره.
- عَفَّى اثَارَكُمْ :
- آثارتان را محو كرد.
- تُرَاثَكُمْ :
- ميراثتان.
- الْحَمِيم :
- دوست.
- طِيّات :
- جمع طية: مقصد، منزل سفر
- قِرن :
- حريف ميدان جنگ
- وَاتِر :
- جنايت كننده، خون خواه
- أعلَقَ :
- بسته و بند كرده است
- تَكَنَّفَت :
- احاطه نموده است
- غَوائِل :
- جمع غائلة: مصيبت و بلا
- مَعابِل :
- جمع معبل: تيغه طويل و عريض
- عَدوَة :
- تجاوز و سرايت نمودن
- نَبوَة :
- اثر نكردن ضربه، بالا ماندن و اصابت نكردن
- يُوشَك :
- شايد، اميد هست
- دَواجِى :
- جمع داجية: تاريكى
- ظُلَل :
- جمع ظلة: سايبان
- إحتِدام :
- شدت يافتن
- غَواشِى :
- جمع غاشية: پوشش
- جُشُوبَة :
- خشك و خالى بودن
- مَذَاق :
- چيز چشيدنى
- بَغتَةً :
- غفلتى و ناگهانى
- نَجِىّ :
- پنهانى و سرى صحبت كننده
- نَدِىّ :
- هم مجلس
(5) و (چون مرگ خواهى نخواهى هر كس را در خواهد يافت) مانند آنست كه ناگهان نزد شما آمده و راز گويان شما را خاموش ساخته، و مشاورينتان را متفرّق نموده، و آثار و نشانه هاتان را نابود، و شهرهاتان را بى صاحب كرده، و وراثتان را بر انگيخته كه ارثتان را قسمت كنند بين خويشاوند خاصّى كه (در آن هنگام بتو) سود نداشته، و خويشاوند اندوهگينى كه جلو (مرگ را از تو) نگرفته، و بين خرسند شنونده اى كه (از مرگ تو) اندوهناك نگشته.
خطبه ۲۳۰ - بخش ۳ : پرهیز از دنیای بی وفا
[منبع]فضل الجِدّ :
فَعَلَيْكُمْ بِالْجَدِّ وَ الِاجْتِهَادِ وَ التَّأَهُّبِ وَ الِاسْتِعْدَادِ وَ التَّزَوُّدِ فِي مَنْزِلِ الزَّادِ، وَ لَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا كَمَا غَرَّتْ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ مِنَ الْأُمَمِ الْمَاضِيَةِ وَ الْقُرُونِ الْخَالِيَةِ، الَّذِينَ احْتَلَبُوا دِرَّتَهَا وَ أَصَابُوا غِرَّتَهَا وَ أَفْنَوْا عِدَّتَهَا وَ أَخْلَقُوا جِدَّتَهَا وَ أَصْبَحَتْ مَسَاكِنُهُمْ أَجْدَاثاً وَ أَمْوَالُهُمْ مِيرَاثاً، لَا يَعْرِفُونَ مَنْ أَتَاهُمْ وَ لَا يَحْفِلُونَ مَنْ بَكَاهُمْ وَ لَا يُجِيبُونَ مَنْ دَعَاهُمْ.
فَاحْذَرُوا الدُّنْيَا، فَإِنَّهَا غَدَّارَةٌ غَرَّارَةٌ خَدُوعٌ مُعْطِيَةٌ مَنُوعٌ مُلْبِسَةٌ نَزُوعٌ، لَا يَدُومُ رَخَاؤُهَا وَ لَا يَنْقَضِي عَنَاؤُهَا وَ لَا يَرْكُدُ بَلَاؤُهَا.
- الدِّرَّة :
- شير.
- الغِرَّة :
- غفلت.
- اخْلَقُوا :
- كهنه كردند.
- الْجِدَّة :
- نو، تازه.
- الَاجْدَاث :
- قبور.
- لَا يَحْفِلُونَ :
- اهميت نمى دهند، اعتنا نمى كنند.
- مُلْبِسَةٌ نَزُوعٌ :
- پوشاننده اى است برهنه كننده، يعنى دنيا آنچه را كه به كسى پوشاند بى ترديد بيرون خواهد آورد.
- لَا يَرْكُدُ :
- ساكن نمى شود.
- تَأهُّب :
- آماده شدن
- إحتَلَبوا :
- دوشيدند
- غِرَّة :
- غافلگير كردن
- أخلَقوا :
- كهنه نموده اند
- جِدّة :
- تازه و نو
- غَدّارة :
- بسيار بيوفا
- خَدوع :
- فريبنده
- مَنوع :
- منع كننده، بخيل
- مُلبِسَة :
- پوشاننده و لباس دهنده
- نَزوع :
- بيرون كننده لباس
- لا يَنقَضي :
- بپايان نمى رسد
- لا يَركُدُ :
- ساكت نمى شود، نمى ايستد
(7) خانه هاشان گورها و دارائيشان ميراث ديگران گرديد، هر كه بر سر گورشان آيد نمى شناسند، و بكسيكه برايشان بگريد اهميّت نمى دهند، و بكسيكه آنها را بخواند پاسخ نمى دهند،
(8) پس از دنيا بپرهيزيد كه بسيار مكر كننده و فريب دهنده و بازى دهنده است، بخشنده اى است پس گيرنده، و پوشاننده اى است كننده (اگر چند روزى بكسى رو آورده كالايى باو ارزانى دارد بزودى باو پشت كرده از او پس مى گيرد) آسايش آن هميشگى نيست، و رنج آن بسر نمى رسد، و بلاء و درد آن آرام نمى گيرد (پس خردمند به چنين دنيايى دل نبسته تا ممكن است رضاء و خوشنودى خدا و رسول را بدست مى آورد).
خطبه ۲۳۰ - بخش ۴ : وصف زاهد واقعی
[منبع]و منها في صفة الزُهّاد :
كَانُوا قَوْماً مِنْ أَهْلِ الدُّنْيَا وَ لَيْسُوا مِنْ أَهْلِهَا، فَكَانُوا فِيهَا كَمَنْ لَيْسَ مِنْهَا؛ عَمِلُوا فِيهَا بِمَا يُبْصِرُونَ وَ بَادَرُوا فِيهَا مَا يَحْذَرُونَ؛ تَقَلَّبُ أَبْدَانِهِمْ بَيْنَ ظَهْرَانَيْ أَهْلِ الْآخِرَةِ وَ يَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْيَا يُعَظِّمُونَ مَوْتَ أَجْسَادِهِمْ، وَ هُمْ أَشَدُّ إِعْظَاماً لِمَوْتِ قُلُوبِ أَحْيَائِهِم.
- بَادَرُوا :
- سبقت گرفتند.
- تَقَلّبُ ابُدَانُهُمْ بَيْنَ ظَهْرَانَى اهْلِ الَاخِرَة :
- بدنهايشان در بين اهل آخرت مى گردد و با آنها مراوده دارند.
- بَينَ ظَهرانَى :
- پيش چشم، ميان شما و مردم
(9) پارسايان گروهى هستند (در ظاهر) از اهل دنيا كه (در باطن) اهل آن نيستند، پس در دنيا مى باشند مانند كسيكه اهل آن نيست (چون دل بر آن نبسته آنرا سراى عاريت پنداشته اند) عمل آنها در آن به آن چيزى است كه (بعد از مرگ) مى بينند، و بدفع عذاب كه از آن مى ترسند مى شتابند (اگر چه با اهل دنيا همنشينند ولى در حقيقت) بدنهاشان بين اهل آخرت در گردش است (سر و كارشان با آنها است) اهل دنيا را مى بينند كه به مرگ جسدشان اهميّت مى دهند، و ايشان به مرگ دلهاى زنده خود بيشتر اهميّت مى دهند (مى بينند مردم دل باقى را رها كرده بتن فانى چسبيده اند ولى انديشه آنان اينست كه چاره مرگ دل چه بوده و چه بايد بكنند).