(در تعريف سلمان فارسى كه قبل از پيدايش فتنه ها درگذشت).(۱)
ويژگى هاى سلمان فارسى:
خدا او را در آنچه آزمايش كرد پاداش خير دهد، كه كجى ها را راست، و بيمارى ها را درمان، و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به پاداشت، و فتنه ها را پشت سر گذاشت، با دامن پاك، و عيبى اندك، درگذشت، به نيكى هاى دنيا رسيده و از بدى هاى آن رهايى يافت، وظائف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد، و چنانكه بايد از كيفر الهى مى ترسيد. خود رفت و مردم را پراكنده بر جاى گذاشت، كه نه گمراه، راه خويش شناخت، و نه هدايت شده به يقين رسيد.
_______________________
(۱). مرحوم شهرستانى نقل مى كند كه در نسخه خطّى سيّد رضى(ره) كه دخترش خدمت عموى بزرگوار، سيّد مرتضى، آن را مى آموخت، نام سلمان فارسى در ابتداى اين خطبه نوشته شده بود. و همين درست است، زيرا با بررسى ديگر خطبه هاى نهج البلاغه، و شناخت تفكّرات امام عليه السّلام و بررسى صحيح زندگانى ياران امام عليه السّلام اين حقيقت روشن مى شود كه شخص ياد شده بايد سلمان فارسى يا مالك اشتر باشد و ديگر احتمالاتى كه داده شده است با عصمت و اعتقادات امام عليه السّلام سازگار نيست.
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در باره عمر كه از راه توريه فرموده، يعنى در ظاهر مى نمايد كه او را ستوده، ولى باطنا توبيخ و سرزنش نموده، و از اينرو اين سخن با آنچه در خطبه سوّم فرموده منافات ندارد):
(1) خدا شهرهاى فلان (عمر ابن خطّاب) را بركت دهد و نگاه دارد كه (باعتقاد گروهى) كجى را راست نمود (گمراهان را براه آورد) و بيمارى را معالجه كرد (مردم شهرهايى را بدين اسلام گرواند) و سنّت را بر پا داشت (احكام پيغمبر را اجراء نمود) و تباهكارى را پشت سر انداخت (در زمان او فتنه اى رو نداد)
(2) پاك جامه و كم عيب از دنيا رفت (مانند عثمان خود را به پليديها نيالود) نيكوئى خلافت را دريافت و از شرّ آن پيشى گرفت (تا بود امر خلافت منظّم بوده اختلالى در آن راه نيافت) طاعت خدا را بجا آورده از نافرمانى او پرهيز كرده حقّش را اداء نمود
(3) (و ليكن) از دنيا رفت در حاليكه مردم را در راههاى گوناگون انداخت (بطوريكه) گمراه در آنها راه نمى يابد، و راه يافته بر يقين و باور نمى ماند.
خداوند، سرزمينى را كه فلان از آنجا برخاسته، بركت دهاد. كژيها را راست كرد و بيماريها را علاج نمود و سنت را برپاى داشت و فتنه را پشت سر افكند. پاكدامن و كم عيب از اين جهان برفت، به نيكوييهاى آن دست يافت و از بديهايش پيشى جست تا بدان نيالايد. اطاعت خدا را به جاى آورد و آن چنانكه بايد، از او ترسيد. بار سفر بست و خود برفت و مردم را در راههاى گوناگون رها كرد. كه گمراهان در آن، راه نمى يابند و آنكه راه يافته بر سر يقين خويش نمى ماند.
خداوند پاداش خير در برابر آزمايشهاى فلان کس دهد، که کژيها را راست کرد و بيماريها را درمان نمود، سنّت پيامبر را برپا داشت و فتنه ها را پشت سر گذاشت، با جامه اى پاک و عيبى اندک از اين جهان رخت بر بست، خير و نيکى آن را درک کرد و از شر و بدى آن رهايى يافت. وظيفه خود را در برابر اطاعت خداوند انجام داد و حق تقواى الهى را بجا آورد. از جهان رفت و مردم را در برابر راههاى گوناگون وا گذاشت که نه گمراهان در آن هدايت مى يابند و نه جويندگان هدايت، راه خويش را با اطمينان پيدا مى کنند.
خدايش پاداش دهاد، بدانچه آزموده شد و انجام داد. كجيها را راست كرد و بيماريها را به صلاح آورد، فتنه را پشت سر انداخت و سنّت را بر پا ساخت، با دامن پاك در گذشت و با اندكى از آ ك. به خير آن رسيد و از شرّ آن رهيد، فرمان خدا را گزارد، و از او ترسيد چنانكه بايد، رفت و امّت را واگذارد پراكنده كه فراهم نيايد و نه گمراه در آن راه برد و نه يابنده راه با يقين به راهى كه يافته بنگرد.
خداوند شهرهاى فلان را خير دهد، چه اينكه كژى ها را راست كرد و درد را درمان نمود. سنّت را به پا داشت، و فتنه را پشت سر انداخت. با جامه پاك و كم عيب از دنيا گذشت. به خير حكومت رسيد و از بدى آن پيشى جست. بندگى حق را به جا آورد، و حقّ تقواى او را مراعات نمود. از ميان رفت و مردم را در راههاى گوناگون رها كرد، كه گمراه در آن هدايت نيابد، و راه يافته پا بر جاى بر يقين نماند.